🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنــم
🕊 #_جشن_بهمنگان، روز مردان نیکاندیش در ایران باستان گرامی باد.
#جشن_بهمنگان میتواند روزی نمادین در ستایش خردورزی و اندیشه، دوستی با زیستبوم و زندگی بر پایهی همیاری آدمیان باشد. باورها و آیینهای افسانهای و نمادین این جشن چشماندازی از زندگی در آشتی و زیستن در جهانی آرام را به باورمندانش مینمایاند.
فرتور: نگارهی نمادین ایزد یا امشاسپند وهومَنَه (فرشتهی بهمن) نماد نیکی و نیکاندیشی و پاسدار جانوران.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنــم
🕊 #_جشن_بهمنگان، روز مردان نیکاندیش در ایران باستان گرامی باد.
#جشن_بهمنگان میتواند روزی نمادین در ستایش خردورزی و اندیشه، دوستی با زیستبوم و زندگی بر پایهی همیاری آدمیان باشد. باورها و آیینهای افسانهای و نمادین این جشن چشماندازی از زندگی در آشتی و زیستن در جهانی آرام را به باورمندانش مینمایاند.
فرتور: نگارهی نمادین ایزد یا امشاسپند وهومَنَه (فرشتهی بهمن) نماد نیکی و نیکاندیشی و پاسدار جانوران.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
#_جشن_بهمنگان، ستایش سروش خرد و خوبی
🐓 «بهمن» در باورهای کهن ایران یکی از ویژگیهای ایزد یکتاست و «بهمنگان» جشنی در ستایش درستکاری است. جشن بهمنگان یا جشن بهمنجنه در بهمنروز از بهمنماه برابر با دوم بهمن در گاهشماری (تقویم) ایران باستان برگزار میشد. بهمنگان در ایران نماد مردان نیکاندیش بود.
🐓 بهمن از واژهی اوستایی «وهومنه» وهو(خوب)+منه(من، منش و اندیشه) ساخته شده است. وهومنه، وهومن، وهمن و سپس بهمن و بهمنش به چم(معنی) بهترین اندیشه، اندیشهی نیک و منش نیک است.
🐓 «فرهنگ مهر» در نیپیک (کتاب) «فلسفه زرتشت» نوشته است که شش امشاسپند اهورامزدا هریک پاسدار زیستبوم (محیط زیست)، جانواران و آدمیان بودند که نخستین آنها فرشتهی وهومن یا بهمن پاسدار جانوران سودمند، تندرستی و نیکاندیشی در روی زمین بود. از اینرو ایرانیان در #جشن_بهمنگان بیش از هر جشن و آیین دیگری از کشتن و آسیب رساندن به جانوران پرهیز میکردند.
🐓 بر پایهی باورهای کیش زرتشتی، زرتشت پیامبر ایرانی برای دریافت پیامهای اهورامزدا از امشاسپند وهومن یاری میگرفت. در «گاتها» آمده است که زرتشت به یاری او پیامبر شد. بر پایهی این باورها نیکوکاران در سرای وهومن یا بهشت جای دارند. در نسک(کتاب)های دینکرد و بندهش نوشته شده که وهومن نخستین آفریدهی خداست. از این رو نخستین روز هر ماه (اورمزد روز) به نام پروردگار است و روز دوم ماه وهومن/بهمن نام دارد. بر پایهی افسانهها او در روز رستاخیز به کردار آدمی رسیدگی میکند.
🐓 ایشمَه یا خشم، آز و اَکوُمَن (اندیشهی بد و اهریمنی) دیوهایی هستند که امشاسپند بهمن با آنان میستیزد. او در جهان مینوی (معنوی) نماد منش نیک اهورامزدا و در جهان ماتکیک (مادی) پاسبان جانوران سودمند است ولی با آدمیان نیز سروکار دارد. چرا که اندیشهی نیک در هستی آدمی و کار او جایگاه بهسزایی دارد.
🐓 «خروس» نشان ویژهی #بهمنگان بود. ایرانیان باور داشتند كه از ميان جانوران خروس همانند سروش (از فرشتگان خدا) با بانگ هوشياری و بيداری خود نویدبخش روزی روشن با انديشهای روشن و سپيد است. همچنین رنگ سپید رنگ ویژه و گل یاسمن سپید گل ویژهی بهمن و جشن بهمنگان بود. جشن بهمنگان پیش از تازش مغولان در ایران فراگیر بود و در زمان صفویان برخی از آیینهای آن زنده شد.
#_فرتور (عکس): یاسمن سپید، نماد جشن بهمنگان
#جشن_های_ایرانی
🕊 بهمنگان، جشن پاسداری از جانوران سودمند
🐎 «جشن بهمنگان» جشنی فراگیر در ایران باستان و جشنی در ستایش نیکاندیشی و پاسداری از جانوران بود. گویا آیینهای این جشن با گذشت هزارهها دستخوش دگرگونیهایی شد. جشن بهمنگان یا بهمنجه در بهمنروز از بهمنماه برابر با دوم بهمن در گاهشماری (تقویم) ایران باستان برگزار میشد.
🐎 پوشیدن جامهی سپید یکی از آیینهای کهن #جشن_بهمنگان بود. ایرانیان با این کار نمادین از هرگونه ناپاکی و آلودگی بیزاری میجستند. سپس به دیدار یکدیگر میرفتند و گلهای یاسمن سپید به یکدیگر پیشکش میکردند. در جشن بهمنگان نوشیدن شیر، نوشیدنیهای گیاهی و خوردن گیاهان نیک شمرده میشد. از آنجا که این روز، روز پاسداشت نگهداری از جانوران بود، آیین نَبُر یا پرهیز از کشتن جانوران و خوردن گوشت یکی از آیینهایش بود. ولی به گمان این باور با گذر زمان دستخوش دگرگونیهایی شد.
🐎 «ابوریحان بیرونی» نوشته است که به هنگام بهمنگان در خراسان مهمانی بزرگی میدهند و آشی به نام «دانگو» از هر دانه خوراکی، گوشت، تره و سبزی میپزند. در پختن این آش هر کس یا خانواده دانگ (سهم) داشت و برای فراهم کردن آن میکوشید. این کار نمادی از همکاری گروهی بود. شاید نام دانگو از همین آیین دانگی گرفته شده است. هرچند «دانکو» نیز به چم بنشن است که میتواند همان دانگو باشد.
بیرونی نوشته است که ایرانیان در این روز گل بهمن زرد و سپید را با شیر میخوردند و باور داشتند که این کار فراموشی را از میان برده و به یادهورزی (تقویت حافظه) میانجامد. مردم پارس (شیراز کنونی) نیز از بُنشَن (حبوبات) و گوشت خوراک میپختند و با شیر میخوردند تا بر فراموشی چیره شوند.
🐎 در این آیینها ایرانیان پس از خوردن و آشامیدن از آفریدگار برای دادههایش سپاسگزاری میکردند.
«اسدی توسی» در نبیک «لغت فرس» نوشته است که ایرانیان باستان در جشن بهمنجنه خوراکی آمیخته از بهمن سپید، ماهی، ماست و تره میخوردند.
گیاهان بهمن سرخ، زرد و سپید گیاهانی همچون هویج بودند که آن را با شیر میآمیختند و خوراکی نیروبخش و گندزُدای(ضدعفونیکنندهی) تَن درست میکردند.
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
#_جشن_بهمنگان، ستایش سروش خرد و خوبی
🐓 «بهمن» در باورهای کهن ایران یکی از ویژگیهای ایزد یکتاست و «بهمنگان» جشنی در ستایش درستکاری است. جشن بهمنگان یا جشن بهمنجنه در بهمنروز از بهمنماه برابر با دوم بهمن در گاهشماری (تقویم) ایران باستان برگزار میشد. بهمنگان در ایران نماد مردان نیکاندیش بود.
🐓 بهمن از واژهی اوستایی «وهومنه» وهو(خوب)+منه(من، منش و اندیشه) ساخته شده است. وهومنه، وهومن، وهمن و سپس بهمن و بهمنش به چم(معنی) بهترین اندیشه، اندیشهی نیک و منش نیک است.
🐓 «فرهنگ مهر» در نیپیک (کتاب) «فلسفه زرتشت» نوشته است که شش امشاسپند اهورامزدا هریک پاسدار زیستبوم (محیط زیست)، جانواران و آدمیان بودند که نخستین آنها فرشتهی وهومن یا بهمن پاسدار جانوران سودمند، تندرستی و نیکاندیشی در روی زمین بود. از اینرو ایرانیان در #جشن_بهمنگان بیش از هر جشن و آیین دیگری از کشتن و آسیب رساندن به جانوران پرهیز میکردند.
🐓 بر پایهی باورهای کیش زرتشتی، زرتشت پیامبر ایرانی برای دریافت پیامهای اهورامزدا از امشاسپند وهومن یاری میگرفت. در «گاتها» آمده است که زرتشت به یاری او پیامبر شد. بر پایهی این باورها نیکوکاران در سرای وهومن یا بهشت جای دارند. در نسک(کتاب)های دینکرد و بندهش نوشته شده که وهومن نخستین آفریدهی خداست. از این رو نخستین روز هر ماه (اورمزد روز) به نام پروردگار است و روز دوم ماه وهومن/بهمن نام دارد. بر پایهی افسانهها او در روز رستاخیز به کردار آدمی رسیدگی میکند.
🐓 ایشمَه یا خشم، آز و اَکوُمَن (اندیشهی بد و اهریمنی) دیوهایی هستند که امشاسپند بهمن با آنان میستیزد. او در جهان مینوی (معنوی) نماد منش نیک اهورامزدا و در جهان ماتکیک (مادی) پاسبان جانوران سودمند است ولی با آدمیان نیز سروکار دارد. چرا که اندیشهی نیک در هستی آدمی و کار او جایگاه بهسزایی دارد.
🐓 «خروس» نشان ویژهی #بهمنگان بود. ایرانیان باور داشتند كه از ميان جانوران خروس همانند سروش (از فرشتگان خدا) با بانگ هوشياری و بيداری خود نویدبخش روزی روشن با انديشهای روشن و سپيد است. همچنین رنگ سپید رنگ ویژه و گل یاسمن سپید گل ویژهی بهمن و جشن بهمنگان بود. جشن بهمنگان پیش از تازش مغولان در ایران فراگیر بود و در زمان صفویان برخی از آیینهای آن زنده شد.
#_فرتور (عکس): یاسمن سپید، نماد جشن بهمنگان
#جشن_های_ایرانی
🕊 بهمنگان، جشن پاسداری از جانوران سودمند
🐎 «جشن بهمنگان» جشنی فراگیر در ایران باستان و جشنی در ستایش نیکاندیشی و پاسداری از جانوران بود. گویا آیینهای این جشن با گذشت هزارهها دستخوش دگرگونیهایی شد. جشن بهمنگان یا بهمنجه در بهمنروز از بهمنماه برابر با دوم بهمن در گاهشماری (تقویم) ایران باستان برگزار میشد.
🐎 پوشیدن جامهی سپید یکی از آیینهای کهن #جشن_بهمنگان بود. ایرانیان با این کار نمادین از هرگونه ناپاکی و آلودگی بیزاری میجستند. سپس به دیدار یکدیگر میرفتند و گلهای یاسمن سپید به یکدیگر پیشکش میکردند. در جشن بهمنگان نوشیدن شیر، نوشیدنیهای گیاهی و خوردن گیاهان نیک شمرده میشد. از آنجا که این روز، روز پاسداشت نگهداری از جانوران بود، آیین نَبُر یا پرهیز از کشتن جانوران و خوردن گوشت یکی از آیینهایش بود. ولی به گمان این باور با گذر زمان دستخوش دگرگونیهایی شد.
🐎 «ابوریحان بیرونی» نوشته است که به هنگام بهمنگان در خراسان مهمانی بزرگی میدهند و آشی به نام «دانگو» از هر دانه خوراکی، گوشت، تره و سبزی میپزند. در پختن این آش هر کس یا خانواده دانگ (سهم) داشت و برای فراهم کردن آن میکوشید. این کار نمادی از همکاری گروهی بود. شاید نام دانگو از همین آیین دانگی گرفته شده است. هرچند «دانکو» نیز به چم بنشن است که میتواند همان دانگو باشد.
بیرونی نوشته است که ایرانیان در این روز گل بهمن زرد و سپید را با شیر میخوردند و باور داشتند که این کار فراموشی را از میان برده و به یادهورزی (تقویت حافظه) میانجامد. مردم پارس (شیراز کنونی) نیز از بُنشَن (حبوبات) و گوشت خوراک میپختند و با شیر میخوردند تا بر فراموشی چیره شوند.
🐎 در این آیینها ایرانیان پس از خوردن و آشامیدن از آفریدگار برای دادههایش سپاسگزاری میکردند.
«اسدی توسی» در نبیک «لغت فرس» نوشته است که ایرانیان باستان در جشن بهمنجنه خوراکی آمیخته از بهمن سپید، ماهی، ماست و تره میخوردند.
گیاهان بهمن سرخ، زرد و سپید گیاهانی همچون هویج بودند که آن را با شیر میآمیختند و خوراکی نیروبخش و گندزُدای(ضدعفونیکنندهی) تَن درست میکردند.
🐎 بر پایهی نوشتههای بیرونی چیدن گیاهان از کنار رودخانهها و جویها، روغن گرفتن از گیاهان، سوزاندن و دود کردن گیاهان گندزدا از دیگر آیینهای #بهمنگان بود. او ریشهی این آیین را از جاماسب، وزیر گشتاسب میدانست ولی امروز نویسندگان در درستی آن شک دارند زیرا در زمان باستان این ماه بسیار سرد بود و گیاهی از زمین نمیرویید مگر در بخشهای خوش آبوهوا و کمابیش گرم!
🐎 برهان: «گویند دراین روز سپند را با شیر باید خورد بجهت زیادتی حافظه و در بعضی از بلاد در این روز مهمانی کنند بطعامی که در آن جمیع حبوبات باشد.»
صحاحالفرس: «پادشاهان عجم این روز را بفال نیکو داشتندی و بهمن سرخ و زرد سر همه چیز بیفشاندندی.»
🐎 فرتور(عکس):سنگنگارهای از جانوران در آیینهای ایران باستان
#جشن_های_ایرانی
🐎 برگرفته از:
- گاهشماری و جشنهای ایران باستان «هاشم رضی»
- یاسمن سپید، نماد جشن بهمنگان «شاهین سپنتا»
- اصل و نسب دینهای ایرانیان باستان «عبدالعظیم رضایی»
- گاتها «ابراهیم پورداود»
- فرهنگ ایران باستان «ابراهیم پورداود»
- جشنها و آیینهای شادمانی در ایران «ابوالقاسم آخته»
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🐎 برهان: «گویند دراین روز سپند را با شیر باید خورد بجهت زیادتی حافظه و در بعضی از بلاد در این روز مهمانی کنند بطعامی که در آن جمیع حبوبات باشد.»
صحاحالفرس: «پادشاهان عجم این روز را بفال نیکو داشتندی و بهمن سرخ و زرد سر همه چیز بیفشاندندی.»
🐎 فرتور(عکس):سنگنگارهای از جانوران در آیینهای ایران باستان
#جشن_های_ایرانی
🐎 برگرفته از:
- گاهشماری و جشنهای ایران باستان «هاشم رضی»
- یاسمن سپید، نماد جشن بهمنگان «شاهین سپنتا»
- اصل و نسب دینهای ایرانیان باستان «عبدالعظیم رضایی»
- گاتها «ابراهیم پورداود»
- فرهنگ ایران باستان «ابراهیم پورداود»
- جشنها و آیینهای شادمانی در ایران «ابوالقاسم آخته»
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
#_جشن_بهمنگان، ستایش سروش خرد و خوبی
#_فرتور (عکس): یاسمن سپید، نماد جشن بهمنگان
🐎 #_فرتور(عکس):سنگنگارهای از جانوران در آیینهای ایران باستان
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
#_جشن_بهمنگان، ستایش سروش خرد و خوبی
#_فرتور (عکس): یاسمن سپید، نماد جشن بهمنگان
🐎 #_فرتور(عکس):سنگنگارهای از جانوران در آیینهای ایران باستان
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
گوشهای از بازتاب #جشن_بهمنگان در چامههای پارسی:
#منوچهری
اورمزد و بهمن و بهمنجنه فرخ بود
فرخت باد اورمزد و بهمن و بهمنجنه
🌨❄️
بجوش اندرون دیگ بهمنجنه
بگوش اندرون بهمن و قیصران
🌨❄️
رسم بهمن گیر و از نو تازه کن بهمنجنه
ای درخت ملک، عزت بار و بیداری تنه
🌨❄️
#فرخی
فرخش باد و خداوندش فرخنده کناد
عید فرخندهی بهمنجنه و بهمنمه را
🌨❄️
#انوری
اندرآمد ز در حجرهی من صبحدمی
روز بهمنجنه یعنی دویم از بهمن ماه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
گوشهای از بازتاب #جشن_بهمنگان در چامههای پارسی:
#منوچهری
اورمزد و بهمن و بهمنجنه فرخ بود
فرخت باد اورمزد و بهمن و بهمنجنه
🌨❄️
بجوش اندرون دیگ بهمنجنه
بگوش اندرون بهمن و قیصران
🌨❄️
رسم بهمن گیر و از نو تازه کن بهمنجنه
ای درخت ملک، عزت بار و بیداری تنه
🌨❄️
#فرخی
فرخش باد و خداوندش فرخنده کناد
عید فرخندهی بهمنجنه و بهمنمه را
🌨❄️
#انوری
اندرآمد ز در حجرهی من صبحدمی
روز بهمنجنه یعنی دویم از بهمن ماه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
#_جشن_های_سالانه
#_جشن_نوسره
آیین گردآوری بوته برای آتش افروزی جشن سده
در بخشهایی از ایران کهن، آیین نوسره در پنجم بهمنماه برپا میشده است.
این آیین پنج روز پیش از آتش افروزی جشن سده در دهم بهمن بوده است.
ایرانیان در این روز با گردآوری هیزم از باغهای میوه بویژه سردرختیهای بریده شده از سال پیش، توده بزرگی را در میدان بزرگ شهر و روستای خود آماده می کردهاند تا در همآوردی(:رقابت) با محلههای دیگر پیرامون خود، در هرسال، جشن سده باشکوهی داشته باشند.
جشن سده در نواحی گوناگون با نامهای مختلفی شناخته میشود:
در خراسان «سَـرِه»،
در حوالی اراک «جشن چوپانان»،
در خمین «کُـردِه»،
در دلیجان «هَلههَله»
و در بدخشان تاجیکستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شدهاست.
در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شبها میدانند که سده در میانه آن جای گرفتهاست.
در بخشهایی از ایران کهن، آیین نوسره در پنجم بهمنماه برپا میشود.
این آیین پنج روز پیش از آتش افروزی جشن سده در دهم بهمن است.
جشن سده در نواحی گوناگون با نامهای مختلفی شناخته میشود:
در #خراسان سَرِه است.
در #اراک جشن چوپانان است.
در #خمین کُردِه است.
در #دلیجان هَلههَله است.
در #بدخشان تاجیکستان بهنام خِرپَچار است.
در #خمین و #فراهان و #سمنان و دیگر جاهای ایرانزمین، چهار روز پیش و پس از سده را چاروچار و سردترین شبها میدانند که سده در میانه آن جای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش کوسه ناقالدی که دو تن در کوچهها به نوازندگی و سرودخوانی میپردازند.
یکی از این دو تن نقش کوسه و دیگری نقش «تَکِه/تگه» (بُز نر) را بهدوش میگیرد.
کوسه با پوشیدن جامههای خندهآور، دست و چهره خود را سیاه کرده و تکه پوست بزی با دو شاخ بر سر کشیده و دست و چهره خود را سپید میکند.
گاه پسر نوجوانی نیز در نقش زنِ کوسه به نمایش میپردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه تکم» برگزار میشود.
مهمترین شوند پیدایش این جشن، انجام آیینهایی نمادین برای کاستن از سختی سرما و نیز چهلمین زادروز خورشید است
جشنهای سالانه🌍 #جشن_سده🔥
جشن سده در آغاز شامگاه دهم بهمنماه روز مهر از بهمنماه برگزار میشود.
وارون(:برعکس) مردمانی که این جهان را خوار شمرده و تنها در اندیشه آخرت بودند و یا آنهایی که بیشتر روزهای سال را در اندوه و سوگواری بهسر میبردند و باور داشتند که گریه و خودآزاری ثواب داشته و بر هر درد بیدرمان دواست، پدران و نیاکان نامدار ما ایرانیان در ایران باستان، گیتی و مینو را باهم خواستار بودند و یکی را فدای دیگری نمیکردند.
دنیای آنها دنیای کار و کوشش همراه با جشن و سرور و شادمانی بود. آنها باور رسا داشتند هنگامیکه کار و کوشش با شادی و سرور همراه باشد، سبب شادمانی و خشنودی و درستی تن و روان میشود و زندگی را شیرینتر میسازد.
آری آنها آن اندازه پایبند این مرام بودند که چهبسا شیون و زاری بسیار از اندازه را در مرگ عزیزان از دست رفته گناه بزرگی دانسته و میگفتند هر دانه اشکی که در سوگ عزیزان ریخته شود سیلابی میگردد که جلوی پیشرفت روان را میگیرد.
واژه جشن از واژه اوستایى یسنه Yasna آمده و این واژه از ریشه یز Yaz سانسکریت، یج Yaj گرفته شده که در چم ستایش کردن است. پس واژه جشن به معنی ستایش و بزرگداشت است. یِسن، یَشت، یَزَت، یَزَد، ایزَد، یَزدان… همه ریشه گرفته از همین واژهاند.
زرتشتیان واژه جشنJashn را برای آیینهای بزرگداشت و خوشى و سرور بکار میبرند در چنانچه آیینهای دینی و سرودن اوستا در آن روزها را جَشَنJashan میخوانند برای نمونه میگفتند در اینجا مراسم جَشَنخوانی برپاست یا در آنجا جَشَن میخوانند.
آری، پیشینیان ما در ایران باستان برای اینکه اندوه و سوگ را از جان و روان خود بکاهند در درازای سال جشنهایی ترتیب داده بودند و این جشنها پر از ستایش و نیایش به درگاه اهورامزدا و سخنرانی و راهنمایی بود.
مردم به نگرانیهای یکدیگر رسیدگی کرده و پس از آن به سرور و شادمانی و دست افشانی و پایکوبی پرداخته و بدینگونه اندیشههای بد و زهرآگین را از مغز و روان خود دور ساخته و سبکبال و آسوده خیال، خود را برای کار سخت و پیگیر روزهای دیگر آماده میکردند.
جشنهایی که در ایران باستانی برگزار میشد و امروز هم برخی از آنها از سوی زرتشتیان که پاسداران راستین آیین و سنن نیاکان خود هستند، گرفته میشود سه دستهاند:
۱- #جشنهای_سالیانه
۲- #جشنهای_فصلی
۳- #جشنهای_ماهیانه
که از میان این جشنهای گوناگون، چندتایی که همواره بزرگتر بوده و از ارزش ویژهای نزد همهی ایرانیان برخوردار بودهاند.
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
#_جشن_های_سالانه
#_جشن_نوسره
آیین گردآوری بوته برای آتش افروزی جشن سده
در بخشهایی از ایران کهن، آیین نوسره در پنجم بهمنماه برپا میشده است.
این آیین پنج روز پیش از آتش افروزی جشن سده در دهم بهمن بوده است.
ایرانیان در این روز با گردآوری هیزم از باغهای میوه بویژه سردرختیهای بریده شده از سال پیش، توده بزرگی را در میدان بزرگ شهر و روستای خود آماده می کردهاند تا در همآوردی(:رقابت) با محلههای دیگر پیرامون خود، در هرسال، جشن سده باشکوهی داشته باشند.
جشن سده در نواحی گوناگون با نامهای مختلفی شناخته میشود:
در خراسان «سَـرِه»،
در حوالی اراک «جشن چوپانان»،
در خمین «کُـردِه»،
در دلیجان «هَلههَله»
و در بدخشان تاجیکستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شدهاست.
در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شبها میدانند که سده در میانه آن جای گرفتهاست.
در بخشهایی از ایران کهن، آیین نوسره در پنجم بهمنماه برپا میشود.
این آیین پنج روز پیش از آتش افروزی جشن سده در دهم بهمن است.
جشن سده در نواحی گوناگون با نامهای مختلفی شناخته میشود:
در #خراسان سَرِه است.
در #اراک جشن چوپانان است.
در #خمین کُردِه است.
در #دلیجان هَلههَله است.
در #بدخشان تاجیکستان بهنام خِرپَچار است.
در #خمین و #فراهان و #سمنان و دیگر جاهای ایرانزمین، چهار روز پیش و پس از سده را چاروچار و سردترین شبها میدانند که سده در میانه آن جای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش کوسه ناقالدی که دو تن در کوچهها به نوازندگی و سرودخوانی میپردازند.
یکی از این دو تن نقش کوسه و دیگری نقش «تَکِه/تگه» (بُز نر) را بهدوش میگیرد.
کوسه با پوشیدن جامههای خندهآور، دست و چهره خود را سیاه کرده و تکه پوست بزی با دو شاخ بر سر کشیده و دست و چهره خود را سپید میکند.
گاه پسر نوجوانی نیز در نقش زنِ کوسه به نمایش میپردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه تکم» برگزار میشود.
مهمترین شوند پیدایش این جشن، انجام آیینهایی نمادین برای کاستن از سختی سرما و نیز چهلمین زادروز خورشید است
جشنهای سالانه🌍 #جشن_سده🔥
جشن سده در آغاز شامگاه دهم بهمنماه روز مهر از بهمنماه برگزار میشود.
وارون(:برعکس) مردمانی که این جهان را خوار شمرده و تنها در اندیشه آخرت بودند و یا آنهایی که بیشتر روزهای سال را در اندوه و سوگواری بهسر میبردند و باور داشتند که گریه و خودآزاری ثواب داشته و بر هر درد بیدرمان دواست، پدران و نیاکان نامدار ما ایرانیان در ایران باستان، گیتی و مینو را باهم خواستار بودند و یکی را فدای دیگری نمیکردند.
دنیای آنها دنیای کار و کوشش همراه با جشن و سرور و شادمانی بود. آنها باور رسا داشتند هنگامیکه کار و کوشش با شادی و سرور همراه باشد، سبب شادمانی و خشنودی و درستی تن و روان میشود و زندگی را شیرینتر میسازد.
آری آنها آن اندازه پایبند این مرام بودند که چهبسا شیون و زاری بسیار از اندازه را در مرگ عزیزان از دست رفته گناه بزرگی دانسته و میگفتند هر دانه اشکی که در سوگ عزیزان ریخته شود سیلابی میگردد که جلوی پیشرفت روان را میگیرد.
واژه جشن از واژه اوستایى یسنه Yasna آمده و این واژه از ریشه یز Yaz سانسکریت، یج Yaj گرفته شده که در چم ستایش کردن است. پس واژه جشن به معنی ستایش و بزرگداشت است. یِسن، یَشت، یَزَت، یَزَد، ایزَد، یَزدان… همه ریشه گرفته از همین واژهاند.
زرتشتیان واژه جشنJashn را برای آیینهای بزرگداشت و خوشى و سرور بکار میبرند در چنانچه آیینهای دینی و سرودن اوستا در آن روزها را جَشَنJashan میخوانند برای نمونه میگفتند در اینجا مراسم جَشَنخوانی برپاست یا در آنجا جَشَن میخوانند.
آری، پیشینیان ما در ایران باستان برای اینکه اندوه و سوگ را از جان و روان خود بکاهند در درازای سال جشنهایی ترتیب داده بودند و این جشنها پر از ستایش و نیایش به درگاه اهورامزدا و سخنرانی و راهنمایی بود.
مردم به نگرانیهای یکدیگر رسیدگی کرده و پس از آن به سرور و شادمانی و دست افشانی و پایکوبی پرداخته و بدینگونه اندیشههای بد و زهرآگین را از مغز و روان خود دور ساخته و سبکبال و آسوده خیال، خود را برای کار سخت و پیگیر روزهای دیگر آماده میکردند.
جشنهایی که در ایران باستانی برگزار میشد و امروز هم برخی از آنها از سوی زرتشتیان که پاسداران راستین آیین و سنن نیاکان خود هستند، گرفته میشود سه دستهاند:
۱- #جشنهای_سالیانه
۲- #جشنهای_فصلی
۳- #جشنهای_ماهیانه
که از میان این جشنهای گوناگون، چندتایی که همواره بزرگتر بوده و از ارزش ویژهای نزد همهی ایرانیان برخوردار بودهاند.
امروز نیز در میان تمامی ایرانیان و حتا مردم کشورهای دیگری که فرهنگ و ریشههای مشترک با آنان دارند، ارزش خود را نگاهداشته و بگونه جشنهایی ملی و یا زاستاری(:طبیعی) برگزار میشوند.
جشن سده، یکی از آن جشنهایی است که جنبهی فرهنگی دارد و همانگونه که جشن نوروز، جشن آغاز سال و جشن مهرگان، جشن نیمه سال بوده است. جشن سده نیز جشن پایان سال بهشمار میآمدهاست.
این جشن یکی از جشنهایی است که بهنام جشنهای آتش نامور بودهاند، یعنی جشنهای سده، سوری(چهارشنبهسوری)، آذرگان، شهریورگان و اردیبهشتگان یا گلستانجشن که دو جشن نخست یعنی سده و سوری بیشتر جنبهی ملی دارند و جشنهای دیگر بیشتر جنبهی دینی داشته و امروز دیگر مرسوم نبوده و به فراموشی رفتهاند.
سده جشن پیدایش آتش است، جشن آغاز گرماست، جشن نور و روشنایی است، جشن زاستار(:طبیعت) است، جشن انسان است و جشن اهورایی است. چرا که میبینیم در این زمان است که در روزگاران بسیار پیش، پدران ما چگونگی برپایی آتش را آموختند، آتشی که با گرما و نور و انرژی خود زندگی انسان را دگرگون کرد و بهراهی انداخت که توانست با بهرهگیری از این بزرگترین دادهی خدایی آسایش بیشتری برای زندگی خود فراهم کند و در بدرستی سرآغاز شهریگری یا تمدن انسانی همین پیدایش آتش و افروختن و مهار کردن آن بود.
در پاسخ به این پرسش که آیا درست در همین روز ویژه، یعنی روز دهم از ماه بهمن بوده که چنین چیزی رویداده است، باید گفت که این دیگر ذوق طبیعی پدران ما بود که این روز را، یعنی زمانی را که از روی دانش و تجربه میدانستند که شدت سرما به اوج خود میرسد و از آن پس از شدت آن کاسته میشود یا آنکه گرما زاده میشود، را با رویداد مهم پیدایش آتش در زندگی انسان یکی قرار دادند و هر دو را همزمان جشن گرفتند.
❇️ واژه #سده🔥 از کجا آمده است:
در اینباره چند دیدگاه وجود دارد که همگی باهم در پیوندند.
اکنون با کمی ژرفبیبی میبینیم که از آغاز آبان تا دهم بهمن ماه که هر سال جشن سده برگزار میشود، درست سد روز میگزرد و بدین دلیل سده نامیده میشود.
برخی هم باور دارند چون از ۱۰بهمن تا نوروز ۵۰روز و ۵۰شب مانده رویهمرفته میشود سد که با جشن و آتشافروزی به پیشواز نوروز میروند.
دیدگاه دیگری که در این باره وجود دارد آن است که میگوید سده از سَرِزَهSaredha اوستایی بدست آمده است که سپس دگرگون به سَرِدَهSareda و سرانجام سده گشته است و با نگرش به اینکه معنی این واژهی اوستایی (سرزه) سرما میباشد و براستی واژهی سرد نیز از همینجا آمدهاست و باز هم با نگرش به اینکه هنگامِ جشن سده یعنی دهم بهمنماه سردترین زمان سال (در آب و هوای اقلیم ایرانزمین) بهشمار میآید بنابراین میتوان جشن سده را جشن سرما و یا در واقع جشن پایان سرما نامید زیرا که از آن هنگام هوا رو به گرمی میرود.
جشن سده، یکی از آن جشنهایی است که جنبهی فرهنگی دارد و همانگونه که جشن نوروز، جشن آغاز سال و جشن مهرگان، جشن نیمه سال بوده است. جشن سده نیز جشن پایان سال بهشمار میآمدهاست.
این جشن یکی از جشنهایی است که بهنام جشنهای آتش نامور بودهاند، یعنی جشنهای سده، سوری(چهارشنبهسوری)، آذرگان، شهریورگان و اردیبهشتگان یا گلستانجشن که دو جشن نخست یعنی سده و سوری بیشتر جنبهی ملی دارند و جشنهای دیگر بیشتر جنبهی دینی داشته و امروز دیگر مرسوم نبوده و به فراموشی رفتهاند.
سده جشن پیدایش آتش است، جشن آغاز گرماست، جشن نور و روشنایی است، جشن زاستار(:طبیعت) است، جشن انسان است و جشن اهورایی است. چرا که میبینیم در این زمان است که در روزگاران بسیار پیش، پدران ما چگونگی برپایی آتش را آموختند، آتشی که با گرما و نور و انرژی خود زندگی انسان را دگرگون کرد و بهراهی انداخت که توانست با بهرهگیری از این بزرگترین دادهی خدایی آسایش بیشتری برای زندگی خود فراهم کند و در بدرستی سرآغاز شهریگری یا تمدن انسانی همین پیدایش آتش و افروختن و مهار کردن آن بود.
در پاسخ به این پرسش که آیا درست در همین روز ویژه، یعنی روز دهم از ماه بهمن بوده که چنین چیزی رویداده است، باید گفت که این دیگر ذوق طبیعی پدران ما بود که این روز را، یعنی زمانی را که از روی دانش و تجربه میدانستند که شدت سرما به اوج خود میرسد و از آن پس از شدت آن کاسته میشود یا آنکه گرما زاده میشود، را با رویداد مهم پیدایش آتش در زندگی انسان یکی قرار دادند و هر دو را همزمان جشن گرفتند.
❇️ واژه #سده🔥 از کجا آمده است:
در اینباره چند دیدگاه وجود دارد که همگی باهم در پیوندند.
اکنون با کمی ژرفبیبی میبینیم که از آغاز آبان تا دهم بهمن ماه که هر سال جشن سده برگزار میشود، درست سد روز میگزرد و بدین دلیل سده نامیده میشود.
برخی هم باور دارند چون از ۱۰بهمن تا نوروز ۵۰روز و ۵۰شب مانده رویهمرفته میشود سد که با جشن و آتشافروزی به پیشواز نوروز میروند.
دیدگاه دیگری که در این باره وجود دارد آن است که میگوید سده از سَرِزَهSaredha اوستایی بدست آمده است که سپس دگرگون به سَرِدَهSareda و سرانجام سده گشته است و با نگرش به اینکه معنی این واژهی اوستایی (سرزه) سرما میباشد و براستی واژهی سرد نیز از همینجا آمدهاست و باز هم با نگرش به اینکه هنگامِ جشن سده یعنی دهم بهمنماه سردترین زمان سال (در آب و هوای اقلیم ایرانزمین) بهشمار میآید بنابراین میتوان جشن سده را جشن سرما و یا در واقع جشن پایان سرما نامید زیرا که از آن هنگام هوا رو به گرمی میرود.
❇️ چگونگی برگزاری سـده🔥:
بههر روی آنچه برای ما ارزش دارد، خود جشن سده است که نیاکان ما در این روز، پس از نیمروز آماده شده و گردهم آمده و به ستایش و نیایش اهورامزدا و سخنرانی و راهمنایی مردم میپرداختند. سپس نزدیک فرو رفتن آفتاب با آتشافروزی و سرودخوانی و دست افشانی و پایکوبی جشن را برگزار میکردند.
در این جشن همه افراد کشور از هر رده شرکت میجستند که پس از یورش و تازش تازیان مسلمان و برچیده شدن دودمان ساسانی نیز این جشن مانند دیگر جشنها از رونق نیفتاد و هر سال برگزار میشود.
همانسان که میدانیم جشن سده همه ساله درروز دهم بهمن برگزار میشود. پسین آن روز، مردم به بیرون شهر میروند و گرد تودهای از خس و خاشاک میآیند.
موبدان اوستا میخوانند و به نیایش میپردازند و پیش از آنکه خورشید فرو رود، دستهای از دوشیزگان سپیدپوش و چراغدان بدست، توده را میافروزند و زبانههای آتش بهسوی آسمان بلند میشوند. مردم شادی میکنند و روزی را گرامی میدارند که راز آتشافروزی را دریافتند.
در شهر آنانی که به خانه ماندهاند بر پشتبام میروند و بر آن آتشی میافروزند و گرد آن نشسته به جشن میپردازند.
.
❇️ چرا آتش و چرا بزرگداشت آن🔥:
اگر آتش را از انسان بگیرند. او به سانِ جانوری ساده چون دیگر جانوران خواهد گردید. پس آن آتش است که او را بیجایی رسانده که دیگر جانوران نتوانستهاند برسند. از اینروی بزرگترین یابش و پیدایش انسان را باید راز افروختن و نگاهداشتن آتش شمرد.
بیگمان، انسان نیز چون دیگر جانوران بارها و بارها میدید که آتشی از ابرهای غرنده میجست و درخت و بوته را میسوزاند، یا هرگاه و بیگاهی، تارکِ کوه آتش میافشاند و رودی از آتش گداخته به دامن کوه سرازیر میشد و هرچیز را در راه خود بهکام میکشید. او این را هم دریافته بود که آتش گرما و روشنی میدهد و برخی از درندگان از آن میترسند. پس او کوشید که آنرا نگاه دارد و از آن سود بردارد. او این را هم دریافت که چگونه آتش را که گاه گاهی زیانهایی میرساند، مهار سازد. همین دریافت او را به گداختن و پرداختن فلز رهنمود.
❇️ اما انسان کی به آتشافروزی پرداخت🔥؟
بیگمان پس از نگاهداری آن هرآینه آیا پیش از مهار کردن آن یا نه، درست نمیدانیم، اما روزی که به این راز بزرگ پی برد، دیگر از همه جانوران برای همیشه جدا شد. او سرچشمه روشنی و گرمی و نیرو را یافته بود. او راه فرهنگ و هنر را پیدا کرده بود. بهیاری آتش، انسان از بیخانمانی، خانه بدوشی و آوارگی کاست، خانه و برزن ساخت، انجمن و همبودگاه آراست و سازمانهای داد و ستد، بازرگانی، فرمانروایی و کشورداری را پدید آورد.
پس بیهوده نیست که در نزد هر نژاد و هر تیره و به هر باور و کیش، آتش بس گرامی است.
هر گروهی از مردم افسانه و داستانی دربارهی چگونگی یادگیری راه آتش افروختن و نگاهداشتن آن دارند.
یکی میگوید که خدایی آنرا از آسمان بدزدید و به زمین آورد و آن از افتادن آذرخش نشان دارد.
دیگری میگوید که خدایی آنرا از دل کوه برآورد و آن از آتشفشانی کوه گفتگو میکند.
یکی آتش را از درخت گرفته و آن داستان انسانی است که از درخت یا جنگل سوزان سود جسته.
آن یکی میگوید که دو شاخهی درخت باهم ساییدن گرفتند و آتش از آن برخاست.
یکی هم میافزاید که آنرا ده مادر زاییدهاند و این نشانی از آتش افروختن از سایش چوب با دو دست یا ده انگشت است.
هرآینه داستان ایرانی از همه دلچسبتر میباشد، فردوسی توسی که روانش شاد باد آن را چنین در شاهنامه سروده است که:
یکی روز شاهِ جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس همگروه
پـدیـد آمـد از دور چیـزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
زِ دودِ دهانش جهان تیره گون
نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی رهانید دست
جهانسوز مار از جهانجوی رَست
بـــرآمد به سنگ گران سنگ خرد
همان و همین سنگ بشکست خرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فــروغ آذرنگ
نشد مار کـشته و لیــکن ز راز
از آن طبعِ سنگ آتش آمد فراز
بگفتا فروغی است این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه
همان شاه در گردِ او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نامِ آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی بـه نیکی ازو یاد کرد.
بههر روی آنچه برای ما ارزش دارد، خود جشن سده است که نیاکان ما در این روز، پس از نیمروز آماده شده و گردهم آمده و به ستایش و نیایش اهورامزدا و سخنرانی و راهمنایی مردم میپرداختند. سپس نزدیک فرو رفتن آفتاب با آتشافروزی و سرودخوانی و دست افشانی و پایکوبی جشن را برگزار میکردند.
در این جشن همه افراد کشور از هر رده شرکت میجستند که پس از یورش و تازش تازیان مسلمان و برچیده شدن دودمان ساسانی نیز این جشن مانند دیگر جشنها از رونق نیفتاد و هر سال برگزار میشود.
همانسان که میدانیم جشن سده همه ساله درروز دهم بهمن برگزار میشود. پسین آن روز، مردم به بیرون شهر میروند و گرد تودهای از خس و خاشاک میآیند.
موبدان اوستا میخوانند و به نیایش میپردازند و پیش از آنکه خورشید فرو رود، دستهای از دوشیزگان سپیدپوش و چراغدان بدست، توده را میافروزند و زبانههای آتش بهسوی آسمان بلند میشوند. مردم شادی میکنند و روزی را گرامی میدارند که راز آتشافروزی را دریافتند.
در شهر آنانی که به خانه ماندهاند بر پشتبام میروند و بر آن آتشی میافروزند و گرد آن نشسته به جشن میپردازند.
.
❇️ چرا آتش و چرا بزرگداشت آن🔥:
اگر آتش را از انسان بگیرند. او به سانِ جانوری ساده چون دیگر جانوران خواهد گردید. پس آن آتش است که او را بیجایی رسانده که دیگر جانوران نتوانستهاند برسند. از اینروی بزرگترین یابش و پیدایش انسان را باید راز افروختن و نگاهداشتن آتش شمرد.
بیگمان، انسان نیز چون دیگر جانوران بارها و بارها میدید که آتشی از ابرهای غرنده میجست و درخت و بوته را میسوزاند، یا هرگاه و بیگاهی، تارکِ کوه آتش میافشاند و رودی از آتش گداخته به دامن کوه سرازیر میشد و هرچیز را در راه خود بهکام میکشید. او این را هم دریافته بود که آتش گرما و روشنی میدهد و برخی از درندگان از آن میترسند. پس او کوشید که آنرا نگاه دارد و از آن سود بردارد. او این را هم دریافت که چگونه آتش را که گاه گاهی زیانهایی میرساند، مهار سازد. همین دریافت او را به گداختن و پرداختن فلز رهنمود.
❇️ اما انسان کی به آتشافروزی پرداخت🔥؟
بیگمان پس از نگاهداری آن هرآینه آیا پیش از مهار کردن آن یا نه، درست نمیدانیم، اما روزی که به این راز بزرگ پی برد، دیگر از همه جانوران برای همیشه جدا شد. او سرچشمه روشنی و گرمی و نیرو را یافته بود. او راه فرهنگ و هنر را پیدا کرده بود. بهیاری آتش، انسان از بیخانمانی، خانه بدوشی و آوارگی کاست، خانه و برزن ساخت، انجمن و همبودگاه آراست و سازمانهای داد و ستد، بازرگانی، فرمانروایی و کشورداری را پدید آورد.
پس بیهوده نیست که در نزد هر نژاد و هر تیره و به هر باور و کیش، آتش بس گرامی است.
هر گروهی از مردم افسانه و داستانی دربارهی چگونگی یادگیری راه آتش افروختن و نگاهداشتن آن دارند.
یکی میگوید که خدایی آنرا از آسمان بدزدید و به زمین آورد و آن از افتادن آذرخش نشان دارد.
دیگری میگوید که خدایی آنرا از دل کوه برآورد و آن از آتشفشانی کوه گفتگو میکند.
یکی آتش را از درخت گرفته و آن داستان انسانی است که از درخت یا جنگل سوزان سود جسته.
آن یکی میگوید که دو شاخهی درخت باهم ساییدن گرفتند و آتش از آن برخاست.
یکی هم میافزاید که آنرا ده مادر زاییدهاند و این نشانی از آتش افروختن از سایش چوب با دو دست یا ده انگشت است.
هرآینه داستان ایرانی از همه دلچسبتر میباشد، فردوسی توسی که روانش شاد باد آن را چنین در شاهنامه سروده است که:
یکی روز شاهِ جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس همگروه
پـدیـد آمـد از دور چیـزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
زِ دودِ دهانش جهان تیره گون
نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی رهانید دست
جهانسوز مار از جهانجوی رَست
بـــرآمد به سنگ گران سنگ خرد
همان و همین سنگ بشکست خرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فــروغ آذرنگ
نشد مار کـشته و لیــکن ز راز
از آن طبعِ سنگ آتش آمد فراز
بگفتا فروغی است این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه
همان شاه در گردِ او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نامِ آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی بـه نیکی ازو یاد کرد.