🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#یادمان
#دوتار ساز #دل است. دوتار را می‌زنند، ولی بقیه سازها را می‌نوازند. دوتار یک جور #فریاد است اما این زدن به معنای خشونت نیست. بیشتر جوشش و عصیان روح است.
روال دوتار زدن اینگونه است که از یک #دعوا شروع می‌شود و به #آشتی ختم می‌شود.

شادروان #غلامعلی_پورعطایی

۱۲ مهر سالروز درگذشت #غلامعلی_پورعطایی

( زاده سال ۱۳۲۶ تربت جام -- درگذشته ۱۲ مهر ۱۳۹۳ مشهد)

#نوازنده_دوتار
۱۲ مهر سالروز درگذشت #غلامعلی_پورعطایی

( زاده سال ۱۳۲۶ تربت جام -- درگذشته ۱۲ مهر ۱۳۹۳ مشهد)
#نوازنده_دوتار

#غلامعلی_پورعطایی نوازنده دوتار و سرآوازهای عارفانه و عاشقانهٔ #خراسان و پیشکسوت موسیقی نواحی خراسان بود.
وی از اهالی منطقه #محمودآباد_تربت_جام و بازنشسته آموزش و پرورش بود و از جوانی به خوانندگی و نوازندگی علاقه داشت.
#تارزنی عطایی در چند مراسم شاهنامه خوانی، اجراهای به یادماندنی داشت.
در اوان جوانی و در سال ۱۳۴۴ به سبب شهرت در نوازندگی و خوانندگی به تهران دعوت شد تا در تالار رودکی، مجامع هنری و سفارتخانه‌های اروپایی و رادیو و تلویزیون، همراه با گروه هنرهای آیینی، سنتی و حرکات موزون به سرپرستی هنرمند برجسته هنرهای آیینی #محمدفاروق_کیانی‌پور و دیگر هنرآفرینان میراث کهنسال به اجرای برنامه بپردازد که بسیار مورد اقبال واقع شد.

شهرت وی در این زمان تا بدانجا ‌رسید که ضمن سفر به سراسر ایران، برای اجرای برنامه در کشورهای گوناگون از وی دعوت به عمل آمد.
وی در گفتگویی درباره دوتار گفته بود:

"دوتار ساز دل است. هیچ‌کس از عبارت دوتارنوازی استفاده نمی‌کند و همه می‌گویند؛ دوتارزنی. دوتار را می‌زنند، ولی بقیه سازها را می‌نوازند. دوتار یک جور فریاد است اما این زدن به معنای خشونت نیست. بیشتر جوشش و عصیان روح است. روال دوتارزدن اینگونه است که از یک دعوا شروع می‌شود و به آشتی ختم می‌شود."

#غلامعلی_پورعطایی در ۶۷ سالگی درگذشت.

فعالیت‌ها :

وی همچنین در بیش از ۱۸ فیلم و سریال به کارگردانی افرادی چون #واروژ_کریم_مسیحی، #بهرام_بیضایی ایفا نقش کرده‌است.
شرکت در مراسم #شاهنامه_خوانی با دوتار چون #جنگ_هفت_لشکر، #داستان_سیاوش، #داستان_بیژن_ومنیژه، #جنگ_کُک_کوه_زاد (قلعه‌ای در تربت جام به نام قلعه کک) از دیگر فعالیت‌های وی است.

او برای خواندن #نوایی_نوایی و دیگر عاشقانه‌های #خراسانی شهرت و محبوبیتی فراوان داشت.
@Bookirancity

🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_فلکلور

#یادمان
#خانگل_مصرزاده
#کرمانج_خراسان_شمالی

روستای اوغاز
چند روز پیش #خانگل_مصرزاده در سکوت و گوشه‌نشینی درگذشت... .
.
او را «مادر لالایی‌های کُرمانجی» نامیده بودند و حافظه‌اش، پیش از آن که گرفتار بیماری آلزایمر شود، سرشار از نغمه‌ها و آوازهای کرمانجی بود. نام او بانو خانگل مصرزاده بود.
کُرمانج‌ها تیره‌ای از کردهای ایران هستند که سده‌ها پیش به شمال خراسان کوچ کرده‌اند. خانگل یکی از زنان کرمانجی بود که آوازهای این تیره از کُردها را استادانه و دل‌انگیز می‌خواند.
خانگل 27 اسفند‌ماه 1398 خورشیدی، چشم از جهان فروبست. رو که او در تنهایی می‌زیست و دیر زمانی بود که یادی از او نمی‌شد.
خانگل تاریخ زاده شدندش را نمی‌دانست. می‌گفت: «وقتی روس‌ها به ایران آمدند، من به دنیا آمدم». تنها آلبومی که از صدای او به جا مانده به نام «آوازهای زنان کرمانجی» پخش شده. او در روستای اوغاز، در شهرستان شیروان، زاده شد و در همان‌جا به خاک سپرده شد.
#خانگل تاریخ تولدش را نمی‌داند. خودش می‌گوید وقتی روس‌ها به ایران آمدند من به دنیا آمدم. با این روایت، او ۸۹سال سن دارد.

وقتی ۳ ماهه بود پدرش به شوروی می‌رود و دیگر برنمی‌گردد. مادرش هم او را ترک می‌کند و خانگل با خواهرش تنها می‌ماند.

جوانی خانگل به کارگری در باغ‌های گردو برای گذران زندگی می‌گذرد. او دو بار ازدواج می‌کند و در خاطراتش نیز مدام به دوستی به نام «مدینه »اشاره می‌کند که همراهش آواز می‌خوانده است. اکنون همه‌ی این افراد مُرده‌اند و خانگل تنها در کوچه‌ی خلوت روستا ساعت‌ها در انتظار کسی که نمی‌داند کیست، می‌نشیند و زیر لب آواز می‌خواند.

#خانگل آواز خواندن را خوب بلد است و وقتی از او می‌خواهید بخواند چشمانش از خوشحالی برق می‌زند، با مکث و صبوری فکر می‌کند و از اعماق ذهنش آوازی انتخاب می‌کند. با یک نفس عمیق شروع می‌کند و با تمام وجود می‌خواند. حرکات و حالات او هنگام آواز خواندن منحصر به فرد است.

او یکی از چندین و چند هنرمند شمال #خراسان است که به معنای واقعی کشف نشد و استعداد و توانایی‌اش تلف شد. محدودیت‌هایی که در طول این سال‌ها برای زنان وجود داشته، ظلم بزرگی به رشد و دیده شدن خانگل و سایر زنان هنرمند کرده است. خانگل در کمال شایستگی می‌توانست سفیر فرهنگی زنان #کرمانج باشد.

خانگُل مجموعه‌ای بی‌نظیر از آوازها و اشعار کرمانجی در سینه داشت که متاسفانه این روزها به دلیل آلزایمر بیشتر آنها را فراموش کرده است. مجموعه‌ی پیش رو تنها گوشه‌ای از آوازهای خانگل را دربردارد و تلاشی برای حفظ همین گنج محدود است. خانگل فارسی صحبت نمی‌کند و آوازها را هم به طور غم‌انگیزی فراموش کرده است. گاهی هرچه تلاش می‌کند نمی‌تواند آوازی را شروع کند و گاهی هم آوازها را نیمه‌کاره رها می‌کند. سه آواز موجود در این آلبوم، حاصل چندین بار ملاقات با خانگل و ساعت‌ها ضبط است.

#وقتی_تنهام_وقتی_ناراحتم یا خوشحالم فقط و فقط آواز می‌خوانم. برای دلم می‌خوانم و با همین آوازها زنده‌ام”.

#خانگل_مصرزاده

#روحشون_شاد_یادشون_گرامی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#خراسان_وماوراء‌النهر (آسیای میانه)

#آلکساندر_بلیتیسکی
ترجمه پرویز ورجاوند

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب

#خراسان_وماوراء‌النهر (آسیای میانه)
#آلکساندر_بلیتیسکی
ترجمه پرویز ورجاوند

خراسان و ماوراءالنهر در تاریخ ایران و اسلام متن جغرافیای تاریخی شهرهای ایران که دارای شصت و سه بند می باشد ‘به احداث شصت و یک شهر و دیار وبناهای گوناگون در ماوراءالنهر خراسان و دیگر نقاط ایران پرداخته است. در اصل متن از یکصد و پانزده شهر بزرگ و کوچک سخن رفته است ولی از سرنوشت و چگونگی ساخته شده پنجاه و چهار شهر آن اطلاعی در دست نیست. شهر بغداد به عنوان شصت و یکمین شهر توسط خلیفه ابونصر معروف به ابوالدوانیق ساخته شده است .

گرد آوری و تدوین نهایی آن شهر به هشتصد سال پس از میلاد مسیح نسبت داده شده است. در این متن شهر سمرقند را کاووس پسر قباد پی افکندو سیاوش پسر کاووس آن را به پایان رساند.در سمرقند هفت پادشاه بودند‘جمشید‘فریدون‘منوچهر‘کیکاووس‘ک یخسرو‘لهراسب وگشتاسب . نفرین شده افراسیاب شهر را ویران و آن را بتخانه کرد.

در شرق ماوراءالنهرنبت و در جنوب آن خراسان و در غرب آن غور است. ماوراءالنهر از دیرباز به خاطر آبادانی و وفور محصولات ‘مراکز تولیدی و تأسیسات اقتصادی پایگاه دادو ستد و مرکز تجارت بوده است . سمرقند ‘نخشب‘ویشگرد‘خجندوفرغانه از بلاد ماوراء جیحون در خطه خراسان ذکر شده است .

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
خراسان و ماوراء‌النهر.pdf
5.6 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#خراسان_وماوراء‌النهر (آسیای میانه)

#آلکساندر_بلیتیسکی
ترجمه پرویز ورجاوند

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی

کشتار ایرانیان و جنایت‌های ‌علی‌ابن‌ابوطالب‌عرب:

- امام‌علی یکی از مشاوران نزدیک عمر خليفه دوم مسلمانان در هنگام حمله لشگر اسلام به ايران بود. زمانی که عمر می‌خواست خود در اين جنگ‌ها حاضر شود، علی به او گفت: تو سر اين سپاهی. اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می‌شود. تو بايد مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد ايرانيان بدانند که اين نيرو پشت دارد.
عمر که داماد علی بود و روی حرف‌های وی حساب می‌کرد پيشنهاد وی را پذيرفت و در دارالخلافه ماند و در راس لشگر اسلام فرماندهان باتجربه و خونريزی گمارد و به طرف ايران گسيل داشت. پس از شکست ايرانيان و پيروزی لشگريان اسلام، علی به مردم کوفه گفت: ای مردم، شما شوکت و شکوه عجمان(ایرانیان) را برديد.

- پس از پايان حکومت اسلامی سه تن از خلفای مسلمانان ابوبکر، عمر، عثمان، نوبت به حکومت اسلامی علی رسيد که بسيار لرزان و کوتاه بود. اختلافات معاويه و علی بر سر قدرت بالا گرفت و سبب ساز جنگ‌های طولانی گرديد. علی جهت تامين مخارج اين جنگ‌ها مجبور بود که باج و خراج بيشتری از ايرانيان بگیرد. اين فشارها موجب قيام‌های و مقاومت‌های دليرانه از سوی ایرانیان علیه علی و حکومت اسلامی‌اش شد بگونه‌ای که علی بی‌رحم‌ترين سرداران خود مانند «خليدابن‌طويف» و «زيادابن‌ابيه» را به سوی خراسان، شیراز، ری، آذربايجان و دیگر شهرهای ایران اعزام داشت.

- در زمان امام‌علی، مردم #استخر ایران چندين بار قيام کردند. علی در يکی از آن موارد «عبدالله‌ابن‌عباس» را در راس لشگری به آنجا گسيل داشت و شورش توده‌ها را در سيل خون فرونشاند.

- در یک مورد ديگر که مردم #استخر شورش کردند، علی «زيادابن‌ابيه» به آنجا گسيل داشت تا به سرکوبی اين قيام بپردازند. درباره جنايات وحشیانه لشگر اسلام و کشتار مردم استخر ایران بدست «زيادابن‌ابيه» کتاب‌ها و روايت زيادی نوشته و نقل شده است.

- در سال۳۹ هجری، مردم #پارس و #کرمان نيز سر به شورش علیه علی و حکومتش گذاشتند و مردم، حاکم ستمگر علی را از شهر خود بيرون کردند. علی دوباره «زيادابن‌ابيه» را به آنجا گسيل داشت و لشگريان وی از هيچ جنايتی فروگذاری نکردند.

- مردم #خراسان نيز در زمان حکومت علی برای چندين بار قيام کردند و چون چيزی نداشتند بعنوان باج و خراج بپردازند، از دين اسلام برگشته و به مقاومت سخت و جانانه‌ای دست زدند. علی «جعده‌ابن‌هبيره» را به سوی خراسان فرستاد. او مردم نيشاپور را محاصره کرد تا مجبور به صلح شدند.

- در زمان امام‌علی مردم شهر #ری نيز دوباره سر به طغيان برداشتند و از پرداخت باج و خراج خوداری کردند. علی، «ابوموسی‌اشعری» را با لشگری فراوان به سرکوب مردم فرستاد و امور آنجا را بحال نخستين برگرداند. او پيش از اين طغيان نيز، يک‌بار ديگر به دستور علی به جنگ مردم شهر ری گسيل شده بود و جنایت‌ها کرده بود.

- به روزگار خلافت علی‌ابن‌ابیطالب، چون پايان سال۳۸ و آغاز سال۳۹ بود «حارث‌ابن‌سره عبدی» به فرمان علی لشگر به خراسان کشيد و پيروز شد. غنيمت بسيار و برده‌‌های بی‌شمار بدست آورد. تنها در يک روز، هزار برده ميان يارانش تقسيم کرد. لکن سرانجام خود و يارانش، جز گروهی اندک، در سرزمين قيقان(سرحد خراسان) کشته شدند.

- علی‌ا‌بن‌ابیطالب، «عبدالرحمن‌بنی‌جزطائی» را به #سيستان فرستاد. اما «حسکه حبطی» وی را بکشت، پس علی گفت: بايد که چهار هزار تن از حبطيان را به قتل رسانيم. وی را گفتند: حبطيان پانصد تن هم نشوند.

- علی ولايت #آذربايجان را نخست به «سعيدابن‌ساريه» و سپس به «اشعث‌ابن‌قيس» داد. يکی از شيوخ آذربايجان نقل می‌کند که «وليدابن‌عقبه» همراه با «اشعث‌بن‌قيس» به آذربايجان می‌آيند. و چون «وليدابن‌عقبه» آن ديار را ترک کرد، مردم آذربايجان قيام کردند. «اشعث‌ابن‌قيس» از «وليدابن‌عقبه» طلب ياری کرد و او برای ياری وی سپاهی از کوفه به آنجا گسيل داشت. «اشعث‌ابن‌قيس» خانه به خانه فتح کرد و پيش رفت. و پس از فتح آذربايجان گروهی از اعراب مسلمان اهل عطا را بياورد و در آنجای ساکن ساخت و آنان را فرمان داد که مردم را به زور به اسلام خوانند.

بنمایه‌ها و منابع، به ترتیب:
(تاريخ طبری، جلد۵، برگ۱۹۳۳و۱۹۴۵. اخبار الطول برگ۱۴۷ و نهج البلاغه برگ۴۴۳و۴۴۶).
(تاريخ طبری، جلد۶ برگ۲۲۰۸).
(فارسنامه ابن بلخی، برگ۱۳۶).
(کتاب مروج الذهب، جلد۲ برگ۲۹).
(تاريخ طبری، جلد۶ برگ۲۵۸۶ و کتاب فتوح البلدان برگ۲۹۲).
(تاريخ طبری، جلد۶ برگ۲۶۵۷و کتاب فارسنامه، برگ۱۳۶).
(فتوح البلدان برگ۱۵۰).
(تاریخ فتوح البلدان، بلاذری).
(تاریخ فتوح البلدان، بلاذری)
(تاریخ فتوح البلدان، بلاذری).

به امید آگاهی و دانایی و خردمندی روز افزون ایرانیان

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#جانم_زبان_پارسی

سروده‌هایی زیبایی برای شما هم‌تبارها و هم‌زبان‌ها و هم‌فرهنگان آریایی #ایران، #تاجیکستان #خراسان،(افعانستان) و... از سرایندگان تاجیکی و افغانی:

#زبان_شیرین_پارسی:
ای زبان بلعمی و رودکی
مهر تو پـرورده‌ام از کودکی
شاهنامه با تو، آب و رنگ يافت
در جهان خلقم ز تو فرهنگ یافت
پور سینا، در بخارای کهن
کاشت در مرز شفا تخم سخن
با همین املا، نظامی، زاده بود
بر تو، ای لفظ دری، دلداده بود
کلک پر شور کمال، اندر خجند
با تو انشا کرد، اشعار بلند
مثل سعدی، جامیِ شیرین کلام
در معانی سُفت، با عزمی تمام
هـی چه آهنگ گوارا میدهی
انجمن را زیب و آرا میدهی
سبز بادا تا ابد، دامان تو
ای مبارک باد، این دوران تو
تا به جان باشد رمق یا که نفس
ما برای رونقت، کوشیم و بس.
✍️ #کریم_رحیم چکامه‌سرای تاجیستان
.
#مرز:
هر کجا مرز کشیدند شما پل بزنید
حرف تهران و سمرقند و سرپل بزنید
هرکه از جنگ سخن گفت بخندید بر او
حرف از پنجره‌ی رو به تحمل بزنید
نه بگویید به بت‌های سیاسی نه نه
روی گور همه‌ی تفرقه‌ها گُل بزنید
مشتی از خاک بخارا و گِل از نیشاپور
با هم آرید و به مخروبه‌ی کابل بزنید
دختران قفس‌ افتاده‌ی پامیر عزیز
گُلی از باغ خراسان به دو کاکل بزنید
جام از بلخ بیارید و شراب از شیراز
مستی هر دو جهان را به تغزل بزنید
مشتی از خاک بخارا و گِلی از شیراز
با هم آرید و به مخروبه‌ی کابل بزنید
قاصدک حرف مرا پیش ز من می‌آرد
زعفران را به روی سوسن و سنبل بزنید
تو و او و من و ما هیچ به جایی نرسد
حرف تهران و دوشنبه و سرپل بزنید
هر کجا مرز ببخشید که تکرار آمد
فرض بر اینکه کشیدند دو تا پل بزنید.
✍️ #نجیب_باور
.
#اصل_خویش:
باز بايد يافت، اصل خويش را
دلم گرفت، از اين روزگارِ زندانی
از اين حصار كشی های سنگ و سيمانی
منی كه طرح وجودم ز جنس آزادی‌ست
چتور می‌شود اينگونه زيست، انسانی
چه فتنه دست به دامان شهر و مردم شد
كه ره بُريد خراسانی از خراسانی؟
هزار معركه در پيش و ما گرفتاريم
ميان ظلمت ناباوری و نادانی
به نام مرز بريدند بند بند تنم
تو از تبار منی تاجیكی و ايرانی
هميشه منتظر انحطاط و حادثه یيم
هميشه بار ستم برده‌ايم و ويرانی
دليل اين همه، تجريد ما ز يكديگر است
يكی شدن نتوانيم جز به قربانی.
✍️ #عبدالقدير_رحيمی، پروان خراسانی
.
#زبان_پارسی:
گل نیست، ماه نیست، دل ماست پارسی
غوغای کوه ، ترنم دریاست پارسی
از آفتاب معجزه بر دوش میکشد
رو بر مراد روی به فرداست پارسی
از شام تا به کاشغر از سند تا خجند
آئینه دار عالم بالاست پارسی
تاریخ را وسیقه سبز و شکوه را
خون من و کلام مطلاست پارسی
روح بزرگ و طبل خراسانیان پاک
چتر شرف چراغ مسیحاست پارسی
تصویر را، مغازله را و ترانه را
جغرافیای معنوی ماست پارسی
سر سخت در حماسه و هموار در سرود
پیدا بود از این که چه زیباست پارسی
بانگ سپیده عرصه بیدار باش مرد
پیغمبر هنر سخن راست پارسی
دنیا بگو مباش، بزرگی بگو برو
ما را فضیلتیست که ما راست پارسی.
✍️ #قهار_عاصی
.
#من_از_خراسانم:
من از خراسانم، نه اصلا نیستم افغان
هم‌شهری سینایم و فرزند بوریحان
کاشانه من سرزمین پارسی است و
از قونیه تا سند از کولاب تا تهران
من از بخارایم اصیلا تاجکستانی
در گوش من از شعر حافظ داده‌اند آذان
از هم‌گرایی، هم‌نوایی باز می‌گوییم
حتا اگر بستند با مشتی دهانِ ‌مان
در شأن ما وحشت‌گرایی نیست، نه هرگز
ما نیستیم از قوم توهین و ترورستان
من رودکی، جامی‌ام، من مولوی بلخ
این‌گونه دارم در دلم گنجینه‌ها پنهان
من از خودم دارم تمدن‌های پُر ارزش
آقا به تو بادا مبارک، این لقب: افغان
✍️ #نجیب_باور
.
#انگبین_پارسی:
پارسی مِهر من، نشانه‌ی من
پارسی شور من، ترانه‌ی من
لایی لایی مادرم با تو
می‌کنم ناز، دخترم با تو
با تو شد کودکی من آغاز
تا بمیرم، تو را نمایم ناز
تا که بشناختم جهانم را
از تو پَر میزنم روانم را
ز تو آموختن بیاموزم
ز تو اندوزه‌ها بیاندوزم
می‌سرایم چه بی‌هراس تو را
چه گنه گر نهم سپاس تو را؟
بی تو وخش و سرده‌ام میرد
گوییا کس مرا ز من گیرد
تو مه و مهر چلچراغ منی
کوه و دریا، بهار و باغ منی
پارسی انگبین خامه‌ی من
کَند و شیرینیِ چکامه‌ی من
با تو هر چوبه‌ی قفس کندم
ای در آزاده‌گی پدآفندم
تو که هر جا کنار من هستی
همره و پاسدار من هستی
گر تو را ارج و پاس بگزارم
نه گناهی نه آک پندارم
تا زبانم بود سروده‌ی من
هر زبان دگر ستوده‌ی من
ای ملامتگرم چه می‌تازی؟
کی برای دلم قفس سازی
عاشقم فاش، کودکانم را
میهن و مادر و زبانم را.
✍️ #بهار_سعید، سراینده تاژیک خراسانی
.
#بغض_تاریخ:
قـوم من، ای تاجیـکِ والا تبـار
هیبت و فـر و شـکوه‌ات یـاد آر
بشنو از من تاجیک والا گهر
رمز و راز زندگی، ای بی‌خبر
هـر قـدم فـرهنـگ مـولانای تو
خفه می‌سازند صـدای نای تو
مـاضی مـا، حال و استقبـال ما
تیغ، تحریف کرده استدلال ما
گـر تـو داری آرزو فـر و شکوه
هوشیار و استوار باش همچو کوه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم

#_جشن_‌های_سالانه
#_جشن_نوسره

آیین گردآوری بوته برای آتش افروزی جشن سده

در بخش‌هایی از ایران کهن، آیین نوسره در پنجم بهمن‌ماه برپا می‌شده است.
این آیین پنج روز پیش از آتش افروزی جشن سده در دهم بهمن بوده است.
ایرانیان در این روز با گردآوری هیزم از باغ‌های میوه بویژه سردرختی‌های بریده شده از سال پیش، توده بزرگی را در میدان بزرگ شهر و روستای خود آماده می کرده‌اند تا در همآوردی(:رقابت) با محله‌های دیگر پیرامون خود، در هرسال، جشن سده باشکوهی داشته باشند.
جشن سده در نواحی گوناگون با نام‌های مختلفی شناخته می‌شود:
در خراسان «سَـرِه»،
در حوالی اراک «جشن چوپانان»،
در خمین «کُـردِه»،
در دلیجان «هَله‌هَله»
و در بدخشان تاجیکستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شده‌است.
در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب‌ها می‌دانند که سده در میانه آن جای گرفته‌است.
در بخش‌هایی از ایران کهن، آیین نوسره در پنجم بهمن‌ماه برپا می‌شود.
این آیین پنج روز پیش از آتش افروزی جشن سده در دهم بهمن است.
جشن سده در نواحی گوناگون با نام‌های مختلفی شناخته می‌شود:
در #خراسان سَرِه است.
در #اراک جشن چوپانان است.
در #خمین کُردِه است.
در #دلیجان هَله‌هَله است.
در #بدخشان تاجیکستان به‌نام خِرپَچار است.
در #خمین و #فراهان و #سمنان و دیگر جاهای ایران‌زمین، چهار روز پیش و پس از سده را چاروچار و سردترین شب‌ها می‌دانند که سده در میانه آن جای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش کوسه‌ ناقالدی که دو تن در کوچه‌ها به نوازندگی و سرودخوانی می‌پردازند.
یکی از این دو تن نقش کوسه و دیگری نقش «تَکِه/تگه» (بُز نر) را به‌دوش می‌گیرد.
کوسه با پوشیدن جامه‌های خنده‌آور، دست و چهره خود را سیاه کرده و تکه پوست بزی با دو شاخ بر سر کشیده و دست و چهره خود را سپید می‌کند.
گاه پسر نوجوانی نیز در نقش زنِ کوسه به نمایش می‌پردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه تکم» برگزار می‌شود.
مهمترین شوند پیدایش این جشن، انجام آیین‌هایی نمادین برای کاستن از سختی سرما و نیز چهلمین زادروز خورشید است
جشن‌های سالانه🌍 #جشن_سده🔥

جشن سده در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه روز مهر از بهمن‌ماه برگزار می‌شود.
وارون(:برعکس) مردمانی که این جهان را خوار شمرده و تنها در اندیشه آخرت بودند و یا آنهایی که بیشتر روزهای سال را در اندوه و سوگواری به‌سر می‌بردند و باور داشتند که گریه و خودآزاری ثواب داشته و بر هر درد بی‌درمان دواست، پدران و نیاکان نامدار ما ایرانیان در ایران باستان، گیتی و مینو را باهم خواستار بودند و یکی را فدای دیگری نمی‌کردند.
دنیای آنها دنیای کار و کوشش همراه با جشن و سرور و شادمانی بود. آنها باور رسا داشتند هنگامی‌که کار و کوشش با شادی و سرور همراه باشد، سبب شادمانی و خشنودی و درستی تن و روان می‌شود و زندگی را شیرین‌تر می‌سازد.
آری آنها آن اندازه پایبند این مرام بودند که چه‌بسا شیون و زاری بسیار از اندازه را در مرگ عزیزان از دست رفته گناه بزرگی دانسته و می‌گفتند هر دانه اشکی که در سوگ عزیزان ریخته شود سیلابی می‌گردد که جلوی پیشرفت روان را می‌گیرد.
واژه جشن از واژه اوستایى یسنه Yasna آمده و این واژه از ریشه یز Yaz سانسکریت، یج Yaj گرفته شده که در چم ستایش کردن است. پس واژه جشن به معنی ستایش و بزرگداشت است. یِسن، یَشت، یَزَت، یَزَد، ایزَد، یَزدان… همه ریشه گرفته از همین واژه‌اند.
زرتشتیان واژه جشنJashn را برای آیین‌های بزرگداشت و خوشى و سرور بکار می‌برند در چنانچه آیین‌های دینی و سرودن اوستا در آن روزها را جَشَنJashan می‌خوانند برای نمونه می‌گفتند در اینجا مراسم جَشَن‌خوانی برپاست یا در آنجا جَشَن می‌خوانند.
آری، پیشینیان ما در ایران باستان برای اینکه اندوه و سوگ را از جان و روان خود بکاهند در درازای سال جشن‌هایی ترتیب داده بودند و این جشن‌ها پر از ستایش و نیایش به درگاه اهورامزدا و سخنرانی و راهنمایی بود.
مردم به نگرانی‌های یکدیگر رسیدگی کرده و پس از آن به سرور و شادمانی و دست افشانی و پایکوبی پرداخته و بدینگونه اندیشه‌های بد و زهرآگین را از مغز و روان خود دور ساخته و سبک‌بال و آسوده خیال، خود را برای کار سخت و پیگیر روزهای دیگر آماده می‌کردند.
جشن‌هایی که در ایران باستانی برگزار می‌شد و امروز هم برخی از آنها از سوی زرتشتیان که پاسداران راستین آیین و سنن نیاکان خود هستند، گرفته می‌شود سه دسته‌اند:
۱- #جشن‌های_سالیانه
۲- #جشن‌های_فصلی
۳- #جشن‌های_ماهیانه
که از میان این جشن‌های گوناگون، چندتایی که همواره بزرگ‌تر بوده و از ارزش ویژه‌ای نزد همه‌ی ایرانیان برخوردار بوده‌اند.