🔴#فریاد
مشت میکوبم بر در...
پنجه میسایم بر پنجرهها
من دچارِ خفقانم خفقان
من به تنگ آمدهام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم...
آی
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی میگردم،
لب بامی...
سر کوهی....
دل صحرایی...
که در آنجا نفسی تازه کنم....
آه
میخواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت میکوبد بر در
پنجه میساید
بر پنجرهها
محتاجم
من هّوارّم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی میاید با من فریاد کند؟
#فریدون_مشیری
#از_خاموشی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
مشت میکوبم بر در...
پنجه میسایم بر پنجرهها
من دچارِ خفقانم خفقان
من به تنگ آمدهام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم...
آی
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی میگردم،
لب بامی...
سر کوهی....
دل صحرایی...
که در آنجا نفسی تازه کنم....
آه
میخواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت میکوبد بر در
پنجه میساید
بر پنجرهها
محتاجم
من هّوارّم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی میاید با من فریاد کند؟
#فریدون_مشیری
#از_خاموشی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#فریاد_زیر_آب
ترانهیی پر از خاطره برای نسلها
🎶 آهنگ: بابک بیات
شعر: ایرج جنتی عطایی
خواننده: داریوش
🍂 ضیافتهای عاشق را
خوشا بخشش
خوشا ایثار...
۲۳ خرداد
زادروز استاد #بابک_بیات
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
ترانهیی پر از خاطره برای نسلها
🎶 آهنگ: بابک بیات
شعر: ایرج جنتی عطایی
خواننده: داریوش
🍂 ضیافتهای عاشق را
خوشا بخشش
خوشا ایثار...
۲۳ خرداد
زادروز استاد #بابک_بیات
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#یادمان
#دوتار ساز #دل است. دوتار را میزنند، ولی بقیه سازها را مینوازند. دوتار یک جور #فریاد است اما این زدن به معنای خشونت نیست. بیشتر جوشش و عصیان روح است.
روال دوتار زدن اینگونه است که از یک #دعوا شروع میشود و به #آشتی ختم میشود.
شادروان #غلامعلی_پورعطایی
۱۲ مهر سالروز درگذشت #غلامعلی_پورعطایی
( زاده سال ۱۳۲۶ تربت جام -- درگذشته ۱۲ مهر ۱۳۹۳ مشهد)
#نوازنده_دوتار
۱۲ مهر سالروز درگذشت #غلامعلی_پورعطایی
( زاده سال ۱۳۲۶ تربت جام -- درگذشته ۱۲ مهر ۱۳۹۳ مشهد)
#نوازنده_دوتار
#غلامعلی_پورعطایی نوازنده دوتار و سرآوازهای عارفانه و عاشقانهٔ #خراسان و پیشکسوت موسیقی نواحی خراسان بود.
وی از اهالی منطقه #محمودآباد_تربت_جام و بازنشسته آموزش و پرورش بود و از جوانی به خوانندگی و نوازندگی علاقه داشت.
#تارزنی عطایی در چند مراسم شاهنامه خوانی، اجراهای به یادماندنی داشت.
در اوان جوانی و در سال ۱۳۴۴ به سبب شهرت در نوازندگی و خوانندگی به تهران دعوت شد تا در تالار رودکی، مجامع هنری و سفارتخانههای اروپایی و رادیو و تلویزیون، همراه با گروه هنرهای آیینی، سنتی و حرکات موزون به سرپرستی هنرمند برجسته هنرهای آیینی #محمدفاروق_کیانیپور و دیگر هنرآفرینان میراث کهنسال به اجرای برنامه بپردازد که بسیار مورد اقبال واقع شد.
شهرت وی در این زمان تا بدانجا رسید که ضمن سفر به سراسر ایران، برای اجرای برنامه در کشورهای گوناگون از وی دعوت به عمل آمد.
وی در گفتگویی درباره دوتار گفته بود:
"دوتار ساز دل است. هیچکس از عبارت دوتارنوازی استفاده نمیکند و همه میگویند؛ دوتارزنی. دوتار را میزنند، ولی بقیه سازها را مینوازند. دوتار یک جور فریاد است اما این زدن به معنای خشونت نیست. بیشتر جوشش و عصیان روح است. روال دوتارزدن اینگونه است که از یک دعوا شروع میشود و به آشتی ختم میشود."
#غلامعلی_پورعطایی در ۶۷ سالگی درگذشت.
✅فعالیتها :
وی همچنین در بیش از ۱۸ فیلم و سریال به کارگردانی افرادی چون #واروژ_کریم_مسیحی، #بهرام_بیضایی ایفا نقش کردهاست.
شرکت در مراسم #شاهنامه_خوانی با دوتار چون #جنگ_هفت_لشکر، #داستان_سیاوش، #داستان_بیژن_ومنیژه، #جنگ_کُک_کوه_زاد (قلعهای در تربت جام به نام قلعه کک) از دیگر فعالیتهای وی است.
او برای خواندن #نوایی_نوایی و دیگر عاشقانههای #خراسانی شهرت و محبوبیتی فراوان داشت.
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#یادمان
#دوتار ساز #دل است. دوتار را میزنند، ولی بقیه سازها را مینوازند. دوتار یک جور #فریاد است اما این زدن به معنای خشونت نیست. بیشتر جوشش و عصیان روح است.
روال دوتار زدن اینگونه است که از یک #دعوا شروع میشود و به #آشتی ختم میشود.
شادروان #غلامعلی_پورعطایی
۱۲ مهر سالروز درگذشت #غلامعلی_پورعطایی
( زاده سال ۱۳۲۶ تربت جام -- درگذشته ۱۲ مهر ۱۳۹۳ مشهد)
#نوازنده_دوتار
۱۲ مهر سالروز درگذشت #غلامعلی_پورعطایی
( زاده سال ۱۳۲۶ تربت جام -- درگذشته ۱۲ مهر ۱۳۹۳ مشهد)
#نوازنده_دوتار
#غلامعلی_پورعطایی نوازنده دوتار و سرآوازهای عارفانه و عاشقانهٔ #خراسان و پیشکسوت موسیقی نواحی خراسان بود.
وی از اهالی منطقه #محمودآباد_تربت_جام و بازنشسته آموزش و پرورش بود و از جوانی به خوانندگی و نوازندگی علاقه داشت.
#تارزنی عطایی در چند مراسم شاهنامه خوانی، اجراهای به یادماندنی داشت.
در اوان جوانی و در سال ۱۳۴۴ به سبب شهرت در نوازندگی و خوانندگی به تهران دعوت شد تا در تالار رودکی، مجامع هنری و سفارتخانههای اروپایی و رادیو و تلویزیون، همراه با گروه هنرهای آیینی، سنتی و حرکات موزون به سرپرستی هنرمند برجسته هنرهای آیینی #محمدفاروق_کیانیپور و دیگر هنرآفرینان میراث کهنسال به اجرای برنامه بپردازد که بسیار مورد اقبال واقع شد.
شهرت وی در این زمان تا بدانجا رسید که ضمن سفر به سراسر ایران، برای اجرای برنامه در کشورهای گوناگون از وی دعوت به عمل آمد.
وی در گفتگویی درباره دوتار گفته بود:
"دوتار ساز دل است. هیچکس از عبارت دوتارنوازی استفاده نمیکند و همه میگویند؛ دوتارزنی. دوتار را میزنند، ولی بقیه سازها را مینوازند. دوتار یک جور فریاد است اما این زدن به معنای خشونت نیست. بیشتر جوشش و عصیان روح است. روال دوتارزدن اینگونه است که از یک دعوا شروع میشود و به آشتی ختم میشود."
#غلامعلی_پورعطایی در ۶۷ سالگی درگذشت.
✅فعالیتها :
وی همچنین در بیش از ۱۸ فیلم و سریال به کارگردانی افرادی چون #واروژ_کریم_مسیحی، #بهرام_بیضایی ایفا نقش کردهاست.
شرکت در مراسم #شاهنامه_خوانی با دوتار چون #جنگ_هفت_لشکر، #داستان_سیاوش، #داستان_بیژن_ومنیژه، #جنگ_کُک_کوه_زاد (قلعهای در تربت جام به نام قلعه کک) از دیگر فعالیتهای وی است.
او برای خواندن #نوایی_نوایی و دیگر عاشقانههای #خراسانی شهرت و محبوبیتی فراوان داشت.
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🔴#چکامه_پارسی
«در هر گوشه ای
از این ولایت که بمیرم
می توانم دوباره زنده شوم اما؛
هراس من از غربت است
غربت در چشمان تو
که چون بیگانه ای مرا می نگرند...»
#فریاد_شیری🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
«در هر گوشه ای
از این ولایت که بمیرم
می توانم دوباره زنده شوم اما؛
هراس من از غربت است
غربت در چشمان تو
که چون بیگانه ای مرا می نگرند...»
#فریاد_شیری🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱ تیر زادروز #فریاد_شیری
( زاده ۱ تیر ۱۳۵۰ کرمانشاه ) شاعر، داستاننویس و مترجم
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
۱ تیر زادروز #فریاد_شیری
( زاده ۱ تیر ۱۳۵۰ کرمانشاه ) شاعر، داستاننویس و مترجم
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱ تیر زادروز #فریاد_شیری
( زاده ۱ تیر ۱۳۵۰ کرمانشاه ) شاعر، داستاننویس و مترجم
فریاد شیری به زبانهای فارسی و کردی شعر میسراید. در زمینه ادبیات کودک و نوجوان فعالیت داشته و ترجمههایی از کردی به فارسی انجام داده است که از جملهی آنها ترجمه آثار شاعران معاصر کرد مانند شیرکو بیکس، لطیف هلمت و فرهاد پیربال است. وی همچنین برنده چندین جایزه ادبی شده است.
آثار :
کلاغها زبان گنجشک رانمی فهمند (شعر) چاپ اول نشر پاسارگاد ۱۳۷۶ چاپ دوم و سوم، نشر داستان ۱۳۸۸و ۱۳۹چاپ چهارم نشر ثالث ۱۳۹۴
پاسپورت لبخند و آرزو (ترجمه شعر معاصر کردی) نشر مینا ۱۳۸۰
آغوش من از سفر پر است (شعر) چاپ اول نشر نیم نگاه، ۱۳۸۱ چاپ دوم و سوم نشر داستان ۱۳۸۸ و ۱۳۹۰ چاپ چهارم نشر ثالث ۱۳۹۴
آدمهای سیاه، آدمهای سفید (داستان کودکان و نوجوانان) نشر نگیما، ۱۳۸۱
شیته گورانیه کانی باران (شعر کردی) چاپ اول ۱۳۸۲/چاپ دوم ۱۳۸۳ نشر شولا
ماه مهمان چشمان تو بود - کلماطرح (شعرهای کوتاه) چاپ اول نشر سفیرعلم /۱۳۸۲چاپ دوم نشر مروارید ۱۳۸۸
داستان نقطه سرراهی (داستان کودکان و نوجوانان) چاپ اول نشر نگیما، ۱۳۸۳/ چاپ دوم نشر پیدایش ۱۳۹۰
امضای تازه میخواهد این نام (شعر)، چاپ اول ۱۳۸۳چاپ دوم ۱۳۸۴، نشر نگیما/ چاپ سوم و چهارم نشر داستان، ۱۳۸۸ و ۱۳۹۰
عاشقانههای سرزمین بلوط (ترجمه عاشقانههای شعر معاصر کردستان ایران) چاپ اول ۱۳۸۴؛ چاپ دوم ۱۳۸۷، نشر مشکی
زنی آهسته گفت عشق (ترجمه عاشقانههای شعرمعاصر کردستان عراق)، نشر مرکز، ۱۳۸۶
ما در عکس زیر باران گم شده بودیم (داستان- عکس) نشر نگیما، ۱۳۸۵
مانیفست یک نفره پناهنده شماره ۳۳۳۳۳ (ترجمه شعرهای فرهاد پیربال) نشر چشمه ۱۳۸۶
صد سیاوچمانه (ترجمه ترانههای هورامی همراه با رئوف سعیدیان) نشر مشکی ۱۳۸۷
شردر، موش صحرایی کلاس/ جاناتان کب (ترجمه قصههای دبستانی) نشر پیدایش، ۱۳۸۹
گل طلایی/ راب چایلدر (ترجمه قصههای دبستانی) نشر پیدایش، ۱۳۸۹
مراقب گربه باش/ پاول می (ترجمه قصههای دبستانی) نشر پیدایش، ۱۳۸۹
خدا دلش برای کی تنگ میشه؟ (شعر سپید برای نوجوانان) نشر پیدایش. ، ۱۳۹۰
آلبوم یادگاری (داستان نوجوانان) نشر پیدایش. ،۱۳۹۰
و تنفروشی نیست (مجموعه شعر) نشر نگاه، ۱۳۹۰چاپ دوم ۱۳۹۲
له مانگ ته نیاترم/تنهاترم از ماه/ (شعرهای کردی همراه با ترجمه)، نشر داستان، ۱۳۹۰
عاشق شدن در ساعت ۲۵ (گزیده شعرهای عاشقانه شیرکو بی کس) نشر سرزمین اهورایی، ۱۳۹۳
همه ی همسران اجنه شیخ محمود (رمانی از لطیف هلمت) نشر کتاب کوله پشتی ۱۳۹۵
جوایز ادبی
رتبه اول دومین دوره جشنواره داستان نویسان غرب کشور ـ بانه ۱۳۷۸
رتبه اول جشنواره شعر و داستان جوان کشور - بندر عباس ۱۳۷۹
برنده جایزه شعر امروز ایران ـ کارنامه ۱۳۸۱ برای کتاب "آغوش من از سفر پر است"
برگزیده جشنواره دوسالانه ادبیات کودک و نوجوان کانون پرورش فکری ۱۳۹۱ برای کتاب " داستان نقطه سرراهی"
برگزیده هشتمین دوره جایزه شعر خبرنگاران ۱۳۹۳ برای کتاب" وتن فروشی نیست".
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱ تیر زادروز #فریاد_شیری
( زاده ۱ تیر ۱۳۵۰ کرمانشاه ) شاعر، داستاننویس و مترجم
فریاد شیری به زبانهای فارسی و کردی شعر میسراید. در زمینه ادبیات کودک و نوجوان فعالیت داشته و ترجمههایی از کردی به فارسی انجام داده است که از جملهی آنها ترجمه آثار شاعران معاصر کرد مانند شیرکو بیکس، لطیف هلمت و فرهاد پیربال است. وی همچنین برنده چندین جایزه ادبی شده است.
آثار :
کلاغها زبان گنجشک رانمی فهمند (شعر) چاپ اول نشر پاسارگاد ۱۳۷۶ چاپ دوم و سوم، نشر داستان ۱۳۸۸و ۱۳۹چاپ چهارم نشر ثالث ۱۳۹۴
پاسپورت لبخند و آرزو (ترجمه شعر معاصر کردی) نشر مینا ۱۳۸۰
آغوش من از سفر پر است (شعر) چاپ اول نشر نیم نگاه، ۱۳۸۱ چاپ دوم و سوم نشر داستان ۱۳۸۸ و ۱۳۹۰ چاپ چهارم نشر ثالث ۱۳۹۴
آدمهای سیاه، آدمهای سفید (داستان کودکان و نوجوانان) نشر نگیما، ۱۳۸۱
شیته گورانیه کانی باران (شعر کردی) چاپ اول ۱۳۸۲/چاپ دوم ۱۳۸۳ نشر شولا
ماه مهمان چشمان تو بود - کلماطرح (شعرهای کوتاه) چاپ اول نشر سفیرعلم /۱۳۸۲چاپ دوم نشر مروارید ۱۳۸۸
داستان نقطه سرراهی (داستان کودکان و نوجوانان) چاپ اول نشر نگیما، ۱۳۸۳/ چاپ دوم نشر پیدایش ۱۳۹۰
امضای تازه میخواهد این نام (شعر)، چاپ اول ۱۳۸۳چاپ دوم ۱۳۸۴، نشر نگیما/ چاپ سوم و چهارم نشر داستان، ۱۳۸۸ و ۱۳۹۰
عاشقانههای سرزمین بلوط (ترجمه عاشقانههای شعر معاصر کردستان ایران) چاپ اول ۱۳۸۴؛ چاپ دوم ۱۳۸۷، نشر مشکی
زنی آهسته گفت عشق (ترجمه عاشقانههای شعرمعاصر کردستان عراق)، نشر مرکز، ۱۳۸۶
ما در عکس زیر باران گم شده بودیم (داستان- عکس) نشر نگیما، ۱۳۸۵
مانیفست یک نفره پناهنده شماره ۳۳۳۳۳ (ترجمه شعرهای فرهاد پیربال) نشر چشمه ۱۳۸۶
صد سیاوچمانه (ترجمه ترانههای هورامی همراه با رئوف سعیدیان) نشر مشکی ۱۳۸۷
شردر، موش صحرایی کلاس/ جاناتان کب (ترجمه قصههای دبستانی) نشر پیدایش، ۱۳۸۹
گل طلایی/ راب چایلدر (ترجمه قصههای دبستانی) نشر پیدایش، ۱۳۸۹
مراقب گربه باش/ پاول می (ترجمه قصههای دبستانی) نشر پیدایش، ۱۳۸۹
خدا دلش برای کی تنگ میشه؟ (شعر سپید برای نوجوانان) نشر پیدایش. ، ۱۳۹۰
آلبوم یادگاری (داستان نوجوانان) نشر پیدایش. ،۱۳۹۰
و تنفروشی نیست (مجموعه شعر) نشر نگاه، ۱۳۹۰چاپ دوم ۱۳۹۲
له مانگ ته نیاترم/تنهاترم از ماه/ (شعرهای کردی همراه با ترجمه)، نشر داستان، ۱۳۹۰
عاشق شدن در ساعت ۲۵ (گزیده شعرهای عاشقانه شیرکو بی کس) نشر سرزمین اهورایی، ۱۳۹۳
همه ی همسران اجنه شیخ محمود (رمانی از لطیف هلمت) نشر کتاب کوله پشتی ۱۳۹۵
جوایز ادبی
رتبه اول دومین دوره جشنواره داستان نویسان غرب کشور ـ بانه ۱۳۷۸
رتبه اول جشنواره شعر و داستان جوان کشور - بندر عباس ۱۳۷۹
برنده جایزه شعر امروز ایران ـ کارنامه ۱۳۸۱ برای کتاب "آغوش من از سفر پر است"
برگزیده جشنواره دوسالانه ادبیات کودک و نوجوان کانون پرورش فکری ۱۳۹۱ برای کتاب " داستان نقطه سرراهی"
برگزیده هشتمین دوره جایزه شعر خبرنگاران ۱۳۹۳ برای کتاب" وتن فروشی نیست".
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_صوتی
#فریاد_آزادی
جان برایلی
فریاد آزادی مبتنی بر داستان واقعی استیو بیکو،رهبر جنبش آگاهی سیاه پوست آفریقای جنوبی است که تلاش می کند آگاهی را به بی عدالتی آپارتاید بیاندازد؛ و دونالد وودز، سردبیر لیبرال روزنامه دیلی دیسپچ که تلاش می کند همین کار را پس از بیکو انجام دهد. در سال 1972، بیکو یکی از بنیانگذاران کنفرانس مردم سیاه پوست بود که بر روی پروژه های تقویت اجتماعی در اطراف دوربان مشغول بود. BPC تقریبا 70 گروه و انجمن های مختلف هوشیار سیاه را به وجود آورد، مانند جنبش دانشجویی آفریقای جنوبی (SASM)، که نقش مهمی در قیام های سال 1976 داشت و پروژه کارگران سیاه که از کارگران سیاه پوستی حمایت می کرد که اتحادیه های آن در زیر رژیم آپارتاید فعالیت های سیاسی بیکو در نهایت توجه دولت آفریقای جنوبی را جلب کرد که اغلب مورد آزار و اذیت، دستگیری و بازداشت او قرار گرفت…..
🔵 داستانی جذاب از دوره آپارتاید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
#فریاد_آزادی
جان برایلی
فریاد آزادی مبتنی بر داستان واقعی استیو بیکو،رهبر جنبش آگاهی سیاه پوست آفریقای جنوبی است که تلاش می کند آگاهی را به بی عدالتی آپارتاید بیاندازد؛ و دونالد وودز، سردبیر لیبرال روزنامه دیلی دیسپچ که تلاش می کند همین کار را پس از بیکو انجام دهد. در سال 1972، بیکو یکی از بنیانگذاران کنفرانس مردم سیاه پوست بود که بر روی پروژه های تقویت اجتماعی در اطراف دوربان مشغول بود. BPC تقریبا 70 گروه و انجمن های مختلف هوشیار سیاه را به وجود آورد، مانند جنبش دانشجویی آفریقای جنوبی (SASM)، که نقش مهمی در قیام های سال 1976 داشت و پروژه کارگران سیاه که از کارگران سیاه پوستی حمایت می کرد که اتحادیه های آن در زیر رژیم آپارتاید فعالیت های سیاسی بیکو در نهایت توجه دولت آفریقای جنوبی را جلب کرد که اغلب مورد آزار و اذیت، دستگیری و بازداشت او قرار گرفت…..
🔵 داستانی جذاب از دوره آپارتاید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴#موزیک_ویدئو
#فریاد
#لیلا_فروهر
شاعر : #رهی_معیری
موسیقی و تنظیم : #گروه_رومی
گروه #رقص : #مینا_واژیک
دکلمه : #شهره_آغداشلو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
#فریاد
#لیلا_فروهر
شاعر : #رهی_معیری
موسیقی و تنظیم : #گروه_رومی
گروه #رقص : #مینا_واژیک
دکلمه : #شهره_آغداشلو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مجسمه_تندیس
#کعرفی_اثر
#فریاد_سوگ_مریم_مجدلیه بر بدنِ مسیح در گور
یک فیگورِ ساختهشده از رُس در قرن پانزده به دست نیکولو دلّا آرکا مجموعهای در ابعاد واقعی است.
چهار مریم بر نعشِ مسیح سوگوارند و دو مرد آرام. این میان تندبادِ پیچیده در شولای مریمِ مجدلیه و خیزِ او به سمتِ بدن تاریخ شگفتآور است.
جان برجر در جستاری در باب شهر بولونیا که چندی دیگر با فارسی محسن آزرم و حسین عیدیزاده در میآید در باب این فیگورهای رُسی چنین نوشته: «دستهای مجسمهی رُسی در ابعاد واقعی که در کوره پخته شده. قرن پانزدهم. مسیح بیجان روی زمین دراز کشیده و دور او یوسف الرامی، مرد ثروتمندی که مقبرهی مسیح را خرید تا بشود دفنش کرد، مریم مادر یوحنای رسول و یعقوب، مریم مادر عیسی مسیح، یوحنای نقال، مریمی که خالهی مسیح بود و مریم مجدلیه ایستادهاند. خالق این مجسمهها نیکولو دلّا آرکاست که بیشتر عمرش را وقف شهر بولونیا کرد.دو مردِ این جمع آراماند، چهار مریم گرفتارِ گردباد سوگ. مرکز این گردباد مریم مجدلیه است. آنچه باد بر سر جامههایش آورده، آنگونه که باد جامههایش را، که سراسیمه پیش میرود، دریده، درست همان است که سوگواریاش بر سر لبها و گلویش آورده. اما سوگ کلمهی درستیست؟ سوگاش بدل شده است به عزمی راسخ. چیزی جلودارش نخواهد بود.»
جانِ کلام برجر را در مریم مجدلیه حس میکنم. خیزی زنانه، شجاعانه و بیپروا و البته مومنانه به سوی تجسدی که مصلوب شده. او تندباد را رد میکند تا به مسیح نزدیک شود و این شاید فراتر از سوگ باشد، چه درش فاعلیت است، نه انفعال و چهقدر این خیز من را متصل میکند به مادرانِ داغدار، منتظر و البته ضدِتاریخ این روزگار. یوحنا به عیسا نگاه میکند و آرام است و تاریخ را پذیرفته اما مریمها از جمله مجدلیهی گریان میخواهند علیه تاریخِ مقرر باشند و به همین خاطر سوگِ آنها شجاعانه است و معطوف به بدنی که باید رستاخیز کند. دلا آرکا با درکِ عمیق استعارهی توفانِ برآمده از بدنِ مصلوب قهرمانِ خود را انتخاب میکند و چیدمانی شگفت میسازد که خودِ تاریخ است. سوگ، فاعلیت، انفعال و البته حُزنی که انگار قوهی پیشبرندهی این بدنهای متکثر است. بدنهایی که نسبت و موجودیتشان در نسبت با بدنِ مرد مصلوب از نو تعریف میشود و وجهِ زنانهی اثر خود را به رخ میکشد. مسالهای که در نگاه به ماجرای تصلیب حرف نخست را میزند. و البته ایستادن و مقاومتِ این امر مقابلِ نیستی. با ایمان کامل. انگار مجدلیه روی دیگر توماسِ شکاک است. او تاریخ را نپذیرفته و برای همین پیش میرود. بیهراس.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مجسمه_تندیس
#کعرفی_اثر
#فریاد_سوگ_مریم_مجدلیه بر بدنِ مسیح در گور
یک فیگورِ ساختهشده از رُس در قرن پانزده به دست نیکولو دلّا آرکا مجموعهای در ابعاد واقعی است.
چهار مریم بر نعشِ مسیح سوگوارند و دو مرد آرام. این میان تندبادِ پیچیده در شولای مریمِ مجدلیه و خیزِ او به سمتِ بدن تاریخ شگفتآور است.
جان برجر در جستاری در باب شهر بولونیا که چندی دیگر با فارسی محسن آزرم و حسین عیدیزاده در میآید در باب این فیگورهای رُسی چنین نوشته: «دستهای مجسمهی رُسی در ابعاد واقعی که در کوره پخته شده. قرن پانزدهم. مسیح بیجان روی زمین دراز کشیده و دور او یوسف الرامی، مرد ثروتمندی که مقبرهی مسیح را خرید تا بشود دفنش کرد، مریم مادر یوحنای رسول و یعقوب، مریم مادر عیسی مسیح، یوحنای نقال، مریمی که خالهی مسیح بود و مریم مجدلیه ایستادهاند. خالق این مجسمهها نیکولو دلّا آرکاست که بیشتر عمرش را وقف شهر بولونیا کرد.دو مردِ این جمع آراماند، چهار مریم گرفتارِ گردباد سوگ. مرکز این گردباد مریم مجدلیه است. آنچه باد بر سر جامههایش آورده، آنگونه که باد جامههایش را، که سراسیمه پیش میرود، دریده، درست همان است که سوگواریاش بر سر لبها و گلویش آورده. اما سوگ کلمهی درستیست؟ سوگاش بدل شده است به عزمی راسخ. چیزی جلودارش نخواهد بود.»
جانِ کلام برجر را در مریم مجدلیه حس میکنم. خیزی زنانه، شجاعانه و بیپروا و البته مومنانه به سوی تجسدی که مصلوب شده. او تندباد را رد میکند تا به مسیح نزدیک شود و این شاید فراتر از سوگ باشد، چه درش فاعلیت است، نه انفعال و چهقدر این خیز من را متصل میکند به مادرانِ داغدار، منتظر و البته ضدِتاریخ این روزگار. یوحنا به عیسا نگاه میکند و آرام است و تاریخ را پذیرفته اما مریمها از جمله مجدلیهی گریان میخواهند علیه تاریخِ مقرر باشند و به همین خاطر سوگِ آنها شجاعانه است و معطوف به بدنی که باید رستاخیز کند. دلا آرکا با درکِ عمیق استعارهی توفانِ برآمده از بدنِ مصلوب قهرمانِ خود را انتخاب میکند و چیدمانی شگفت میسازد که خودِ تاریخ است. سوگ، فاعلیت، انفعال و البته حُزنی که انگار قوهی پیشبرندهی این بدنهای متکثر است. بدنهایی که نسبت و موجودیتشان در نسبت با بدنِ مرد مصلوب از نو تعریف میشود و وجهِ زنانهی اثر خود را به رخ میکشد. مسالهای که در نگاه به ماجرای تصلیب حرف نخست را میزند. و البته ایستادن و مقاومتِ این امر مقابلِ نیستی. با ایمان کامل. انگار مجدلیه روی دیگر توماسِ شکاک است. او تاریخ را نپذیرفته و برای همین پیش میرود. بیهراس.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity