🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
«آلساندرو استرادلا»
(این روزها چقدر شاعرانه میدرخشد) اپرا رمانتیک اقتباس شده از اپرت اکنون دوباره جهان احیا ميشود. تنظیم و بازسازی از «فردریش آدولف فلوتُف»
تنور: یوزف اشمیت
ضبط: ١٩٣٧
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
«آلساندرو استرادلا»
(این روزها چقدر شاعرانه میدرخشد) اپرا رمانتیک اقتباس شده از اپرت اکنون دوباره جهان احیا ميشود. تنظیم و بازسازی از «فردریش آدولف فلوتُف»
تنور: یوزف اشمیت
ضبط: ١٩٣٧
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_آلساندرو_استرادلا
(فقط بخاطر عشق)
استرادلای نجیبزاده آهنگساز و معلم آواز و نوازندهای بسیار برجسته بود که دوبار به جانش سوءقصد شد که دفعه دوم در جنوا به مرگش انجامید و در سن ٣٨ سالگی از دنیا رفت. قاتل ناشناس ماند و علت قتل هم روشن نشد. اولینبار در سال ١۶٧٧ قصد جانش را کردند و این زمانی بود که به ازدواج با آگنِزه «هورتن زیا» تن داد. آگنزه شاگردش بود و استرادلا هم عاشقش شد و در نهایت با هم فرار کردند. حملهکنندگان هم اجیرِ عاشقِ سابقِ آگنزه بودند و این واقعه همهجا زبانزد شد. با وجود دسیسهها، استرادلا کار موسیقی خودش رو پیش میبرد و اغلب هم از اعیان و اشراف سفارش میگرفت. آثارش رو هم سریع میساخت، از جمله ١٧٠ کانتات، تعداد زیادی اپرا که اکثرش هم گمشده و نخستین نمونههایی به سبک کنسرتو گروسو.
آلساندرو استرادلا آهنگساز ایتالیایی جوان و خوشسیما بسیار شادمان بود زیرا که یکی از اشراف ثروتمند ونیز از او درخواست کرده بود به محبوبهاش «هورتن زیا» آواز خواندن بیاموزد با آنکه در آن دوران اوائل قرن هفدهم به رسم معمول زمان، آن اشرافی گروهی از جاسوسان و خبرچینان در خدمت خود داشت، آلساندرو بیمی به دل راه نداد، دل به دریا زد و از همان اول عاشق دلخسته شاگرد زیبارویش شد و خیلی زود هم از او پاسخی دلگرمکننده یافت. اندکزمانی پس از آن دو دلداده بر آن شدند که از ونیز بگریزند و پیامدهای برآمده از خشم آن اشرافی «حامی» را نادیده انگارند. نخست به ناپل، زادگاه آلساندرو رفتند و سپس در آن حال که از کرده خود احساس گناهی داشتند و از عاقبت کار بیمناک بودند عازم رم شدند. آنچه از آن میترسیدند در انتظارشان بود. اشرافی فریبخورده دو تبهکار را مأمور ساخته بود تا انتقامش را از آن دو دلداده فراری بگیرند. یک شب که اوراتوریوی جدید اثر آلساندرو استرادلا قرار بود در کلیسای «سنتجان لاتران» در رم اجرا شود و خود آهنگساز در نقش اول خواننده سلوی آن هنرنمایی کند، آن دو تبهکار اجیرشده تصمیم گرفتند پس از پایان برنامه وقتی آلساندرو از کلیسا خارج میشد در خیابان به سراغش بروند و نقشه خود را عملی کنند. آن دو نفر در ساعت پنج بعدازظهر به کلیسا وارد شدند تا شکار خود را زیرنظر بگیرند. با همه این احوال، چنان از زیبایی اثری که اجرا میشد و از نقش گوشنواز خود استرادلا در آن اثر، مسحور و محظوظ شدند که از اجرای نقشه خود منصرف گشتند. در خارج از کلیسا بهجای آنکه با خنجر به جان استرادلا بیفتند، با احترام و خوشرویی با او روبرو شدند، برایش تعریف کردند چگونه قرار بود در برابر پاداش گزافی که به آنان وعده داده شده بود او را از پای درآورند. آنگاه چه بسا استرادلا از آن دو نفر بخاطر آنکه چنان ذوقی درمورد شنیدن یک اثر خوب موسیقی داشتند تقدیر کرد و از آن دو دعوت بهعمل آورد به پاس آنکه از اجرای نقشه شیطانی خود منصرف شده بودند ساعتی مهمانش باشند و به سلامتی همدیگر جامی بنوشند.
دو دلداده که بدانسان از مرگ نجات یافته بودند، از آن زنهار به خود آمدند، به تورین رفتند و در آنجا خود را تحت حمایت دوک مقتدر ایالت ساوآ قرار دادند. هورتن به صومعهای رفت، در آنجا ماند تا اجازه کلیسا برای ازدواجش با استرادلا صادر شود. خوت استرادلا هم به مقام رهبر دسته موسیقیدانان دربار دوک منصوب شد. در این احوال، آن اشرافی ونیزی آشتیناپذیر که هنوز در قصد انتقامجویی خود باقی بود دو نفر دیگر را مأمور کرد تا به دنبال دو دلداده گریزپا بشتابند و آنان رو از پای درآورند. یک شب که استرادلا در کنار برج و باروی شهر قدم میزد، آن دو نفر او را به ضرب خنجر از پای درآورند و پا به فرار گذاشتند با این گمان که قطعا استرادلا مرده است. ولی استرادلا بهطرز معجزهآسایی از مرگ نجات یافت و وقتی حالش بهبود یافت در اولین فرصت با هورتن ازدواج کرد.
ولی دوران زندگی زناشویی این دو چندان طول نکشید. وضع کار آهنگساز ایجاب میکرد که سفری به جنوآ برود. برای آن شهر اپرایی تصنیف کرده بود، از اینرو به اتفاق هورتن عازم جنوا شد تا بر روی صحنه اپرا نظارت داشته باشد. پس از نخستین شب اجرای اپرای جدید که با توفیق زیادی قرین بود، استرادلا و هورتن، این دو دلداده با خیال آسوده در بستر غنوده بودند که باز دو فرستاده دیگر درِ اتاق خوابِ آنان را به زور باز کردند و وارد شدند و اینبار هر دو دلداده رو به ضرب خنجر از نعمت زندگی محروم ساختند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_آلساندرو_استرادلا
(فقط بخاطر عشق)
استرادلای نجیبزاده آهنگساز و معلم آواز و نوازندهای بسیار برجسته بود که دوبار به جانش سوءقصد شد که دفعه دوم در جنوا به مرگش انجامید و در سن ٣٨ سالگی از دنیا رفت. قاتل ناشناس ماند و علت قتل هم روشن نشد. اولینبار در سال ١۶٧٧ قصد جانش را کردند و این زمانی بود که به ازدواج با آگنِزه «هورتن زیا» تن داد. آگنزه شاگردش بود و استرادلا هم عاشقش شد و در نهایت با هم فرار کردند. حملهکنندگان هم اجیرِ عاشقِ سابقِ آگنزه بودند و این واقعه همهجا زبانزد شد. با وجود دسیسهها، استرادلا کار موسیقی خودش رو پیش میبرد و اغلب هم از اعیان و اشراف سفارش میگرفت. آثارش رو هم سریع میساخت، از جمله ١٧٠ کانتات، تعداد زیادی اپرا که اکثرش هم گمشده و نخستین نمونههایی به سبک کنسرتو گروسو.
آلساندرو استرادلا آهنگساز ایتالیایی جوان و خوشسیما بسیار شادمان بود زیرا که یکی از اشراف ثروتمند ونیز از او درخواست کرده بود به محبوبهاش «هورتن زیا» آواز خواندن بیاموزد با آنکه در آن دوران اوائل قرن هفدهم به رسم معمول زمان، آن اشرافی گروهی از جاسوسان و خبرچینان در خدمت خود داشت، آلساندرو بیمی به دل راه نداد، دل به دریا زد و از همان اول عاشق دلخسته شاگرد زیبارویش شد و خیلی زود هم از او پاسخی دلگرمکننده یافت. اندکزمانی پس از آن دو دلداده بر آن شدند که از ونیز بگریزند و پیامدهای برآمده از خشم آن اشرافی «حامی» را نادیده انگارند. نخست به ناپل، زادگاه آلساندرو رفتند و سپس در آن حال که از کرده خود احساس گناهی داشتند و از عاقبت کار بیمناک بودند عازم رم شدند. آنچه از آن میترسیدند در انتظارشان بود. اشرافی فریبخورده دو تبهکار را مأمور ساخته بود تا انتقامش را از آن دو دلداده فراری بگیرند. یک شب که اوراتوریوی جدید اثر آلساندرو استرادلا قرار بود در کلیسای «سنتجان لاتران» در رم اجرا شود و خود آهنگساز در نقش اول خواننده سلوی آن هنرنمایی کند، آن دو تبهکار اجیرشده تصمیم گرفتند پس از پایان برنامه وقتی آلساندرو از کلیسا خارج میشد در خیابان به سراغش بروند و نقشه خود را عملی کنند. آن دو نفر در ساعت پنج بعدازظهر به کلیسا وارد شدند تا شکار خود را زیرنظر بگیرند. با همه این احوال، چنان از زیبایی اثری که اجرا میشد و از نقش گوشنواز خود استرادلا در آن اثر، مسحور و محظوظ شدند که از اجرای نقشه خود منصرف گشتند. در خارج از کلیسا بهجای آنکه با خنجر به جان استرادلا بیفتند، با احترام و خوشرویی با او روبرو شدند، برایش تعریف کردند چگونه قرار بود در برابر پاداش گزافی که به آنان وعده داده شده بود او را از پای درآورند. آنگاه چه بسا استرادلا از آن دو نفر بخاطر آنکه چنان ذوقی درمورد شنیدن یک اثر خوب موسیقی داشتند تقدیر کرد و از آن دو دعوت بهعمل آورد به پاس آنکه از اجرای نقشه شیطانی خود منصرف شده بودند ساعتی مهمانش باشند و به سلامتی همدیگر جامی بنوشند.
دو دلداده که بدانسان از مرگ نجات یافته بودند، از آن زنهار به خود آمدند، به تورین رفتند و در آنجا خود را تحت حمایت دوک مقتدر ایالت ساوآ قرار دادند. هورتن به صومعهای رفت، در آنجا ماند تا اجازه کلیسا برای ازدواجش با استرادلا صادر شود. خوت استرادلا هم به مقام رهبر دسته موسیقیدانان دربار دوک منصوب شد. در این احوال، آن اشرافی ونیزی آشتیناپذیر که هنوز در قصد انتقامجویی خود باقی بود دو نفر دیگر را مأمور کرد تا به دنبال دو دلداده گریزپا بشتابند و آنان رو از پای درآورند. یک شب که استرادلا در کنار برج و باروی شهر قدم میزد، آن دو نفر او را به ضرب خنجر از پای درآورند و پا به فرار گذاشتند با این گمان که قطعا استرادلا مرده است. ولی استرادلا بهطرز معجزهآسایی از مرگ نجات یافت و وقتی حالش بهبود یافت در اولین فرصت با هورتن ازدواج کرد.
ولی دوران زندگی زناشویی این دو چندان طول نکشید. وضع کار آهنگساز ایجاب میکرد که سفری به جنوآ برود. برای آن شهر اپرایی تصنیف کرده بود، از اینرو به اتفاق هورتن عازم جنوا شد تا بر روی صحنه اپرا نظارت داشته باشد. پس از نخستین شب اجرای اپرای جدید که با توفیق زیادی قرین بود، استرادلا و هورتن، این دو دلداده با خیال آسوده در بستر غنوده بودند که باز دو فرستاده دیگر درِ اتاق خوابِ آنان را به زور باز کردند و وارد شدند و اینبار هر دو دلداده رو به ضرب خنجر از نعمت زندگی محروم ساختند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
«آلساندرو استرادلا»
(این روزها چقدر شاعرانه میدرخشد) اپرا رمانتیک اقتباس شده از اپرت اکنون دوباره جهان احیا ميشود. تنظیم و بازسازی از «فردریش آدولف فلوتُف»
تنور: یوزف اشمیت
ضبط: ١٩٣٧
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
«آلساندرو استرادلا»
(این روزها چقدر شاعرانه میدرخشد) اپرا رمانتیک اقتباس شده از اپرت اکنون دوباره جهان احیا ميشود. تنظیم و بازسازی از «فردریش آدولف فلوتُف»
تنور: یوزف اشمیت
ضبط: ١٩٣٧
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
📌هیچ کشوری حتی در همان جهان غرب حتی در همین امروز به جدایی طلبان اجازه فعالیت نمی دهد و اتفاقا اینگونه فعالیتها همه جا مجازاتهای سنگینی بدنبال دارد.
#پاینده_ایران
#فرهنگ_ایرانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
📌هیچ کشوری حتی در همان جهان غرب حتی در همین امروز به جدایی طلبان اجازه فعالیت نمی دهد و اتفاقا اینگونه فعالیتها همه جا مجازاتهای سنگینی بدنبال دارد.
#پاینده_ایران
#فرهنگ_ایرانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
افرادی سودجو و ناشناس تکهای از کاشیهای هفتصدسالهی آرامگاه عبدالصمد اصفهانی نطنزی را در
نطنز اصفهان تخریب کردند.
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
افرادی سودجو و ناشناس تکهای از کاشیهای هفتصدسالهی آرامگاه عبدالصمد اصفهانی نطنزی را در
نطنز اصفهان تخریب کردند.
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_دلـــنـــوشـــتـــه_امــــروز❤️
#_پدر_تاجدارم
نیستی تا بببنی که دشمنانت پس از نیم قرن ،هنوز در حال جنگیدن با اسمت هستند.
نیستی تا ببینی که دکان حقوق بشری و دکه های رسانه ای زدند و در کوچه پس کوچه های لندن بساط تحلیلگری پهن کرده و بدین طریق از #پهلویسم نون میخورن که هنوز حتی دشمنانت کافیه اسم تورو به دشمنی بیارن تا معیشت خانواده اشون تامین بشه و نونی بر سر سفره ی زن و بچه هاشون برده بشه تا خوار و#_ذلیل_تر_نشون داده نشن.
براستیکه:
#_پهلویها حکومت نکردند،معجزه کردند❤️
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_دلـــنـــوشـــتـــه_امــــروز❤️
#_پدر_تاجدارم
نیستی تا بببنی که دشمنانت پس از نیم قرن ،هنوز در حال جنگیدن با اسمت هستند.
نیستی تا ببینی که دکان حقوق بشری و دکه های رسانه ای زدند و در کوچه پس کوچه های لندن بساط تحلیلگری پهن کرده و بدین طریق از #پهلویسم نون میخورن که هنوز حتی دشمنانت کافیه اسم تورو به دشمنی بیارن تا معیشت خانواده اشون تامین بشه و نونی بر سر سفره ی زن و بچه هاشون برده بشه تا خوار و#_ذلیل_تر_نشون داده نشن.
براستیکه:
#_پهلویها حکومت نکردند،معجزه کردند❤️
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
پاکسازی تختجمشید توسط سیصد دانشآموز برای رفتن به استقبال عید نوروز
کاری زیبا از بچههای شیراز
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
پاکسازی تختجمشید توسط سیصد دانشآموز برای رفتن به استقبال عید نوروز
کاری زیبا از بچههای شیراز
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#داســـتـــانـــک
تاجری بود کارش خرید و فروش پنبه بود و کار و بارش سکه. بازرگانان دیگر به او حسودی میکردند
یک روز یکی از بازرگانها نقشه ای کشید و شبانه به انبار پنبه ی تاجر دستبرد زد.
شب تا صبح پنبه ها را از انبار بیرون کشید و در زیرزمین خانه ی خودش انبار کرد.
صبح که شد تاجر پنبه خبردار شد که ای دل غافل تمام پنبه هایش به غارت رفته است.
به نزد قاضی شهر رفت و گفت : خانه خراب شدم .
قاضی دستور داد که مامورانش به بازار بروند و پرس و جو کنند و دزد را پیدا کنند. اما نه دزد را پیدا کردند و نه پنبه ها را .
قاضی گفت:به کسی مشکوک نشدید؟
ماموران گفتند: چرا بعضی ها درست جواب ما را نمی دادند ما به آنها مشکوک شدیم.
قاضی گفت: بروید آنها را بیاورید. ماموران رفتند و تعدادی از افراد را آوردند.
قاضی تاجر پنبه را صدا کرد و گفت به کدام یک از این ها شک داری؟
تاجر پنبه گفت به هیچ کدام. قاضی فکری کرد و گفت:
ولی من دزد را شناختم.
دزد بیچاره آن قدر دست پاچه بوده و عجله داشته که وقت نکرده جلو آیینه برود و پنبه ها را از سر و ریش خودش پاک کند.
ناگهان یکی از همان تاجرهای محترم دستگیر شده دستش را به صورتش برد تا پنبه را پاک کند .
قاضی گفت:
دزد همین است.
و همین حالا مامورانم را می فرستم تا خانه ات را بازرسی کنند. یک ساعت بعد ماموران خبر دادند که پنبه ها در زیر زمین تاجر انبار شده است و او هم به جرم خود اعتراف کرد.
از آن به بعد می خواهند بگویند که آدم خطا کار خودش را لو می دهد می گویند :
«پنبه دزد ، دست به ریشش میکشد»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#داســـتـــانـــک
تاجری بود کارش خرید و فروش پنبه بود و کار و بارش سکه. بازرگانان دیگر به او حسودی میکردند
یک روز یکی از بازرگانها نقشه ای کشید و شبانه به انبار پنبه ی تاجر دستبرد زد.
شب تا صبح پنبه ها را از انبار بیرون کشید و در زیرزمین خانه ی خودش انبار کرد.
صبح که شد تاجر پنبه خبردار شد که ای دل غافل تمام پنبه هایش به غارت رفته است.
به نزد قاضی شهر رفت و گفت : خانه خراب شدم .
قاضی دستور داد که مامورانش به بازار بروند و پرس و جو کنند و دزد را پیدا کنند. اما نه دزد را پیدا کردند و نه پنبه ها را .
قاضی گفت:به کسی مشکوک نشدید؟
ماموران گفتند: چرا بعضی ها درست جواب ما را نمی دادند ما به آنها مشکوک شدیم.
قاضی گفت: بروید آنها را بیاورید. ماموران رفتند و تعدادی از افراد را آوردند.
قاضی تاجر پنبه را صدا کرد و گفت به کدام یک از این ها شک داری؟
تاجر پنبه گفت به هیچ کدام. قاضی فکری کرد و گفت:
ولی من دزد را شناختم.
دزد بیچاره آن قدر دست پاچه بوده و عجله داشته که وقت نکرده جلو آیینه برود و پنبه ها را از سر و ریش خودش پاک کند.
ناگهان یکی از همان تاجرهای محترم دستگیر شده دستش را به صورتش برد تا پنبه را پاک کند .
قاضی گفت:
دزد همین است.
و همین حالا مامورانم را می فرستم تا خانه ات را بازرسی کنند. یک ساعت بعد ماموران خبر دادند که پنبه ها در زیر زمین تاجر انبار شده است و او هم به جرم خود اعتراف کرد.
از آن به بعد می خواهند بگویند که آدم خطا کار خودش را لو می دهد می گویند :
«پنبه دزد ، دست به ریشش میکشد»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
#_مستند «در باب فردوسی زمان ما»
📼 مستندی دربارهی زندگی و زمانهی احسان یارشاطر؛ بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانشناسی در نیویورک (ایرانیکا)
#احسان_یارشاطر
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
#_مستند «در باب فردوسی زمان ما»
📼 مستندی دربارهی زندگی و زمانهی احسان یارشاطر؛ بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانشناسی در نیویورک (ایرانیکا)
#احسان_یارشاطر
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
یک روز خودم را خواهم بخشید
از آسیبی که به خویش روا داشتم
از آسیبی که اجازه دادم
دیگران بر من روا دارند
و چنان محکم
خویش را در آغوش خواهم کشید
که هرگز ترک خود نکنم !!
#_امیلی_دیکینسون
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
یک روز خودم را خواهم بخشید
از آسیبی که به خویش روا داشتم
از آسیبی که اجازه دادم
دیگران بر من روا دارند
و چنان محکم
خویش را در آغوش خواهم کشید
که هرگز ترک خود نکنم !!
#_امیلی_دیکینسون
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️
اگر در این جهان
از دست و زبان مردم
در آسایش باشیم
برگ درختان
غرش آبشار
و زمزمه جویبار
هریک به زبانی دیگر
با ما سخن خواهند گفت....
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️
اگر در این جهان
از دست و زبان مردم
در آسایش باشیم
برگ درختان
غرش آبشار
و زمزمه جویبار
هریک به زبانی دیگر
با ما سخن خواهند گفت....
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
من از مقایسهکردن خودم با دیگران
دست برداشتم
و همچنین از مقایسهکردن خودم
با کسی که فکر میکردم قرار بوده
باشم نیز دست برداشتم.
مقایسهکردن لذت را میکُشد.
تنها فردی که باید از او بهتر باشی
کسی است که دیروز بودهای...
#ریچل_هالیس
#_خودت_باش_دختر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
من از مقایسهکردن خودم با دیگران
دست برداشتم
و همچنین از مقایسهکردن خودم
با کسی که فکر میکردم قرار بوده
باشم نیز دست برداشتم.
مقایسهکردن لذت را میکُشد.
تنها فردی که باید از او بهتر باشی
کسی است که دیروز بودهای...
#ریچل_هالیس
#_خودت_باش_دختر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
رقص آن نبود که هر زمان برخیزی
بیدرد چو گرد از میان برخیزی
رقص آن باشد کز دو جهان برخیزی
دل پاره کنی ور سر جان برخیزی
#مولانای_جان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
رقص آن نبود که هر زمان برخیزی
بیدرد چو گرد از میان برخیزی
رقص آن باشد کز دو جهان برخیزی
دل پاره کنی ور سر جان برخیزی
#مولانای_جان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
به خنده گفتی :
تنها نبینمت
گفتم :
غم تو مانده و
شب های بی کران با من ...
✿#_فریدون_مشیری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
به خنده گفتی :
تنها نبینمت
گفتم :
غم تو مانده و
شب های بی کران با من ...
✿#_فریدون_مشیری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
چه انتظاری میتوان از انسان داشت؟ اين موجود كه چنين خصايص غريبی دارد؟
همه مواهب و نعمتهای زمينی را به پايش بريزيد، تا خرخره در سعادت غرقش كنيد، هر پنج انگشتتان را هم در عسل فروكنيد و به دهانش بگذاريد، چنان از پول بینيازش كنيد كه ديگر جز خوردن و خوابيدن و تلاش برای ادامهیِ تاريخِ پرافتخارِ بشری كاری نداشته باشد؛ همين آدم اما از روی حقناشناسی و فقط برای آزار و اذيت به شما صدمه میزند و خصومت میورزد.
يادداشتهای زيرزمينی
#_فئودور_داستایوفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
چه انتظاری میتوان از انسان داشت؟ اين موجود كه چنين خصايص غريبی دارد؟
همه مواهب و نعمتهای زمينی را به پايش بريزيد، تا خرخره در سعادت غرقش كنيد، هر پنج انگشتتان را هم در عسل فروكنيد و به دهانش بگذاريد، چنان از پول بینيازش كنيد كه ديگر جز خوردن و خوابيدن و تلاش برای ادامهیِ تاريخِ پرافتخارِ بشری كاری نداشته باشد؛ همين آدم اما از روی حقناشناسی و فقط برای آزار و اذيت به شما صدمه میزند و خصومت میورزد.
يادداشتهای زيرزمينی
#_فئودور_داستایوفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity