🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#نقد_فیلم_هیروشیما_عشق_من
👤کارگردان : #آلن_رنه
هیروشیما عشق من (Hiroshima mon amour) فیلمی محصول 1959 اثری از فیلمساز فرانسوی #آلن_رنه است. نخستین فیلم بلند رنه که اغلب گفته میشود برای پیشبرد هنر سینما، نقشی به همان اندازه مهم را بازی کرده که همشهری کین (اورسن ولز، ۱۹۴۱). فیلمنامه این اثر را مارگریت دوراس، نویسنده شهیر فرانسوی نوشتهاست. این فیلم ضد جنگ در قالب درامی نامتعارف به حادثه بمباران اتمی هیروشیما میپردازد. این فیلم با استقبال منتقدان مواجه شد و در بخش خارج از مسابقهٔ جشنواره فیلم کن نشان داده شد و جایزه منتقدان بینالمللی را برد. همچنین مارگریت دوراس برای فیلمنامهٔ این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شد.
▪️داستان
بازیگری فرانسوی (ریوا) برای بازی در فیلمی به ژاپن میآید و با آرشیتکتی ژاپنی (اوکادا) برای دو روز رابطه برقرار میکند. رنجی که زن بابت کشتهشدگان بمباران هیروشیما حس میکند او را به یاد ضایعهای میاندازد که خود در گذشته متحمل شدهاست. زن به سربازی آلمانی دل باخته بوده و سرباز در روز آزادی به قتل رسیدهاست. سپس خانواده زن، او را به جرم عشق به دشمن در زیرزمینی تاریک به حبس کشیدهاند. او حالا تمام شهر ـ بمب، مرگ مصیبت، معلولیت جسمی ـ را معطوف مرد میکند. مردی که «هیروشیما» میخواندش…
▪️ساختار فیلم
دوراس فیلمنامه خود را همانند یک دو نوازی تنظیم کردهاست که در آن صدای زن و مرد روی تصویرها مدام در هم میدوند. غالباً بیننده نمیداند که آیا آنچه بر حاشیه صوتی فیلم میشنوند گفتگوی واقعی است، گفتگویی که خیال یکی از آدمها میگذرد یا اظهار نظرهایی است که شخصیتها به زبان میآورند. فیلم از رویدادهای جاری قصه به بخشهای مستند میپرد، به فیلمهای مستندی بیشتر از «هیروشیما» و گاهی هم از جوانی بازیگر زن در فرانسه. هر چند تماشاگران در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، ساختارهای فلاش بکی دیده بودند اما «رنه» به این گونه رفت و برگشتهای زمانی حالتی بی مقدمه و پارهپاره داد. در بسیاری از موارد، این فلاش بکها با حالت مبهم جایی بین خاطره و تخیل باقی میماند.
در بخش دوم هیروشیما عشق من، مرد ژاپنی یک شب تمام زن فرانسوی را در شهر دنبال میکند. حالا صدای درونی او جای فلاش بکها را میگیرد و دربارهٔ آنچه در زمان حال اتفاق میافتد، اظهار نظر میکند. اگر ضرباهنگ نیمه اول فیلم آن قدر تند است که بیننده را گیج میکند، نیمه دوم متهورانه همگام با آهنگ راه رفتن آنها، اکراه عصبی زن و انتظار بیمارگونه مرد، آهسته میشود. ریتم فیلم که به ما کمک میکند جزئیات حرکات آنها را ببینیم، یادآور ماجرای آنتونیونی است.
رویکرد «رنه» و «دوراس» نسبت به مسئله زمان، یکی از انقلابیترین جنبههای فرمال فیلم است. به طوری که کار آنها با شاهکار معروف مارسل پروست یعنی در جستجوی زمان از دست رفته مقایسه میگردد. زمان از منطق و بعدی چندگانه برخوردار میگردد و این رویکرد در رابطهای مستقیم با محتوا و تم فیلم است که معنا مییابد.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#نقد_فیلم_هیروشیما_عشق_من
👤کارگردان : #آلن_رنه
هیروشیما عشق من (Hiroshima mon amour) فیلمی محصول 1959 اثری از فیلمساز فرانسوی #آلن_رنه است. نخستین فیلم بلند رنه که اغلب گفته میشود برای پیشبرد هنر سینما، نقشی به همان اندازه مهم را بازی کرده که همشهری کین (اورسن ولز، ۱۹۴۱). فیلمنامه این اثر را مارگریت دوراس، نویسنده شهیر فرانسوی نوشتهاست. این فیلم ضد جنگ در قالب درامی نامتعارف به حادثه بمباران اتمی هیروشیما میپردازد. این فیلم با استقبال منتقدان مواجه شد و در بخش خارج از مسابقهٔ جشنواره فیلم کن نشان داده شد و جایزه منتقدان بینالمللی را برد. همچنین مارگریت دوراس برای فیلمنامهٔ این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شد.
▪️داستان
بازیگری فرانسوی (ریوا) برای بازی در فیلمی به ژاپن میآید و با آرشیتکتی ژاپنی (اوکادا) برای دو روز رابطه برقرار میکند. رنجی که زن بابت کشتهشدگان بمباران هیروشیما حس میکند او را به یاد ضایعهای میاندازد که خود در گذشته متحمل شدهاست. زن به سربازی آلمانی دل باخته بوده و سرباز در روز آزادی به قتل رسیدهاست. سپس خانواده زن، او را به جرم عشق به دشمن در زیرزمینی تاریک به حبس کشیدهاند. او حالا تمام شهر ـ بمب، مرگ مصیبت، معلولیت جسمی ـ را معطوف مرد میکند. مردی که «هیروشیما» میخواندش…
▪️ساختار فیلم
دوراس فیلمنامه خود را همانند یک دو نوازی تنظیم کردهاست که در آن صدای زن و مرد روی تصویرها مدام در هم میدوند. غالباً بیننده نمیداند که آیا آنچه بر حاشیه صوتی فیلم میشنوند گفتگوی واقعی است، گفتگویی که خیال یکی از آدمها میگذرد یا اظهار نظرهایی است که شخصیتها به زبان میآورند. فیلم از رویدادهای جاری قصه به بخشهای مستند میپرد، به فیلمهای مستندی بیشتر از «هیروشیما» و گاهی هم از جوانی بازیگر زن در فرانسه. هر چند تماشاگران در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، ساختارهای فلاش بکی دیده بودند اما «رنه» به این گونه رفت و برگشتهای زمانی حالتی بی مقدمه و پارهپاره داد. در بسیاری از موارد، این فلاش بکها با حالت مبهم جایی بین خاطره و تخیل باقی میماند.
در بخش دوم هیروشیما عشق من، مرد ژاپنی یک شب تمام زن فرانسوی را در شهر دنبال میکند. حالا صدای درونی او جای فلاش بکها را میگیرد و دربارهٔ آنچه در زمان حال اتفاق میافتد، اظهار نظر میکند. اگر ضرباهنگ نیمه اول فیلم آن قدر تند است که بیننده را گیج میکند، نیمه دوم متهورانه همگام با آهنگ راه رفتن آنها، اکراه عصبی زن و انتظار بیمارگونه مرد، آهسته میشود. ریتم فیلم که به ما کمک میکند جزئیات حرکات آنها را ببینیم، یادآور ماجرای آنتونیونی است.
رویکرد «رنه» و «دوراس» نسبت به مسئله زمان، یکی از انقلابیترین جنبههای فرمال فیلم است. به طوری که کار آنها با شاهکار معروف مارسل پروست یعنی در جستجوی زمان از دست رفته مقایسه میگردد. زمان از منطق و بعدی چندگانه برخوردار میگردد و این رویکرد در رابطهای مستقیم با محتوا و تم فیلم است که معنا مییابد.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#فیلم_مستند
#زندگینامه
▪️عنوان: :سهراب: زندگی و شعر سهراب سپهری
▪️کارگردان: #رقیه_توکلی
یاد ماندههایی از سهراب سپهری با حضور پروانه سپهری، محمود فیلسوفی، هیوا مسیح و برخی دیگر از دوستان سهراب و منتقدان ادبی و هنری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#فیلم_مستند
#زندگینامه
▪️عنوان: :سهراب: زندگی و شعر سهراب سپهری
▪️کارگردان: #رقیه_توکلی
یاد ماندههایی از سهراب سپهری با حضور پروانه سپهری، محمود فیلسوفی، هیوا مسیح و برخی دیگر از دوستان سهراب و منتقدان ادبی و هنری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
🏆فهرست کامل برندگان اسکار ۲۰۲۳ از این قرار است:
بهترین فیلم: همه چیز همه جا به یکباره
بهترین کارگردانی:دنیل کوان و دنیل شاینرت (همه چیز همه جا به یکباره)
بهترین بازیگر مرد: برندن فریزر(نهنگ)
بهترین بازیگر زن : میشل یئو (همه چیز همه جا به یکباره)
بهترین نقش مکمل مرد: که هوی کو آن (همه چیز همه جا به یکباره)
بهترین نقش مکمل زن : جیمیلی کرتیس (همه چیز همه جا به یکباره)
بهترین فیلمنامه اصلی: همه چیز همه جا به یکباره
بهترین فیلمنامه اقتباسی: حرف های زنانه
بهترین انیمیشن بلند:پینوکیوی گیرمو دل تورو
بهترین مستند بلند:ناوالنی
بهترین فیلم غیر انگلیسیزبان:در جبهۀ غرب خبری نیست
بهترین فیلمبرداری:در جبهۀ غرب خبری نیست
بهترین چهرهپردازی: نهنگ
بهترین موسیقی متن: در جبهۀ غرب خبری نیست
بهترین ترانه: ناتو ناتو (خیزش غرش آتش)
بهترین جلوههای ویژه بصری: آواتار: راه آب
بهترین تدوین: همه چیز همه جا به یکباره
بهترین طراحی لباس: پلنگ سیاه: واکاندا برای همیشه
بهترین طراحی تولید:در جبهۀ غرب خبری نیست
بهترین صدا : تاپگان، ماوریک
بهترین مستند کوتاه: نجواگران فیل
بهترین فیلم کوتاه: خداحافظ ایرلندی
بهترین انیمیشن کوتاه: پسر، موشکور، روباه و اسب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما
🏆فهرست کامل برندگان اسکار ۲۰۲۳ از این قرار است:
بهترین فیلم: همه چیز همه جا به یکباره
بهترین کارگردانی:دنیل کوان و دنیل شاینرت (همه چیز همه جا به یکباره)
بهترین بازیگر مرد: برندن فریزر(نهنگ)
بهترین بازیگر زن : میشل یئو (همه چیز همه جا به یکباره)
بهترین نقش مکمل مرد: که هوی کو آن (همه چیز همه جا به یکباره)
بهترین نقش مکمل زن : جیمیلی کرتیس (همه چیز همه جا به یکباره)
بهترین فیلمنامه اصلی: همه چیز همه جا به یکباره
بهترین فیلمنامه اقتباسی: حرف های زنانه
بهترین انیمیشن بلند:پینوکیوی گیرمو دل تورو
بهترین مستند بلند:ناوالنی
بهترین فیلم غیر انگلیسیزبان:در جبهۀ غرب خبری نیست
بهترین فیلمبرداری:در جبهۀ غرب خبری نیست
بهترین چهرهپردازی: نهنگ
بهترین موسیقی متن: در جبهۀ غرب خبری نیست
بهترین ترانه: ناتو ناتو (خیزش غرش آتش)
بهترین جلوههای ویژه بصری: آواتار: راه آب
بهترین تدوین: همه چیز همه جا به یکباره
بهترین طراحی لباس: پلنگ سیاه: واکاندا برای همیشه
بهترین طراحی تولید:در جبهۀ غرب خبری نیست
بهترین صدا : تاپگان، ماوریک
بهترین مستند کوتاه: نجواگران فیل
بهترین فیلم کوتاه: خداحافظ ایرلندی
بهترین انیمیشن کوتاه: پسر، موشکور، روباه و اسب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
بلبلان از بوی گل مستند
و ما از روی دوست
دیگران از ساغر و ساقی
و ما از یاد دوست
#خواجوی_کرمانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
بلبلان از بوی گل مستند
و ما از روی دوست
دیگران از ساغر و ساقی
و ما از یاد دوست
#خواجوی_کرمانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
خلاصه فیلم
در سال ۲۰۱۱، فرن با بازی فرانسیس مک دورمند پس از تعطیلی کارخانه گچ ایالات متحده در امپایر ایالت نوادا کار خود را از دست داده است. او سالها در کنار شوهرش که اخیراً درگذشته در آنجا کار میکرد. فرن تصمیم میگیرد بیشتر وسایل خود را بفروشد و یک ون برای زندگی، سفر و جستجوی کار خریداری کند. او در زمستان یک کار فصلی را در بخش پست شرکت آمازون انجام میدهد. لیندا، یکی از دوستان و همکارانش در شرکت آمازون فرن را به دیدن یک قرار ملاقات کویری در آریزونا دعوت میکند. فرن در ابتدا از این کار امتناع میکند اما با سرد شدن هوا نظر خود را تغییر میدهد و برای یافتن کار جدید به ایالت آریزونای کشور آمریکا میرود. در قرار ملاقات در کمپ آرتیآر، فرن با دیگر عشایریها دیدار میکند که هر کدام به دلایل مختلفی دل به جاده زدهاند و عشایری زندگی میکنند. فرن مهارتهای اولیه بقا و خودکفایی را برای زندگی در جاده میآموزد.
نومدلند اثری جذاب و شجاعانه از زندگی راکد زنی پا به سن گذاشته، معمولی، بیادعا ولی جسور است. فیلمساز بهنحوی زنانه و ظریف شخصیت اصلی فیلمش را میشناسد و تلاش بینظیر او برای داشتن حقی شخصی از این جهان را بارها در طول فیلم ستایش میکند. زنی که مانند هستی و زمین و زمان هر روز نو میشود و هرگز نمیایستد. زنی که مادرانه به همهچیزی گوش میسپارد و همچون زمان میگذرد و پشت غبار صحرا ناپدید میشود. فیلم عشایر فیلمی بسیار عمیق و روح نواز است. قطعا نمیشود با دید سطحی این فیلم را بررسی و تحلیل کرد، چون در این صورت به این نتیجه که کارگردان سعی داشته فیلمی در مورد بی خانمانها و عشایر امروزی بسازد، میرسید اما در واقعیت این یک داستان کاملا عاشقانه است. عشق فرن به همسر درگذشتهاش بابی او را وادار میکند که در جاده بتازد و زندگی را در یک ون بگذراند.
در ابتدای فیلم شما تصور میکنید که فرن یک انسان درمانده و بیکس است و به این دلیل که کسی را در زیر این آسمان آبی پهناور ندارد، اینگونه زندگی میکند. اما هرچه فیلم جلوتر میرود ما میبینیم که او میتواند زندگی عشایری را به راحتی رها کرده و با خواهرش زندگی کند و یا پیشنهاد ازدواج دیوید را بپذیرد و با او ادامه زندگی بپردازد. اما حلقه ازدواجی ماندگار در دستش دارد و قرار نیست با مرگ همسرش عشق خود را فراموش کند. به قول باب ولز در زندگی عشایری جایی برای خداحافظی وجود ندارد، زیرا همیشه همه به یکدیگر میگویند: «ته خط میبینمت». فرن به این دلیل تا پایان عمر در یک ون و در جاهای مختلف زندگی خواهد کرد. او با همسرش خداحافظی نکرده و به او گفته است: « ته خط میبینمت»
مجموعه درخشان
فیلمنامه اثر در جزئیات بسیار دقیق، با ظرافت، خلاقانه و موجز عمل میکند. شخصیتپردازی فرن به بهترین شکل ممکن انجام گرفته و همراه با بازی خیرهکننده فرانسیس مکدورمند، فرن به شخصیتی ماندگار در دنیای سینما تبدیل شده است. بازی دیگر بازیگران، استاندارد و در خدمت فیلم است و همهچیز در سایه درخشش مکدورمند پیش میرود. سطح بازی مکدورمند به قدری بالاست که اعضای آکادمی اسکار را مجاب کرد تا برای سومین بار جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را از آن خود کند. حالا او در کنار دنیل دی لوییس بزرگ دومین کسی است که تاکنون ۳ جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول را دریافت کرده است. باید فیلمبرداری و قابهای شاهکار جاشوآ جیمز ریچارد، ماندگار و بکر هستند که در کنار موسیقی متن روح نواز این فیلم غوغا میکند. کارگردانی دقیق و در عین حال شهودی گلوئی ژانو از ظرافت بسیار بالایی برخوردار است و این پرداختن به جزئیات، ساختار مستند گونهای به فیلم داده و این امر در خلق اثری دراماتیک تاثیر بسزایی دارد.
🏆 جوایز
جایزه بفتای بهترین فیلم
جایزه بفتای بهترین بازیگر نقش اول زن
جایزه بفتای بهترین کارگردانی
برنده جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم درام
برنده جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی
برنده جایزه اسکار بهترین فیلم
برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن
برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
در سال ۲۰۱۱، فرن با بازی فرانسیس مک دورمند پس از تعطیلی کارخانه گچ ایالات متحده در امپایر ایالت نوادا کار خود را از دست داده است. او سالها در کنار شوهرش که اخیراً درگذشته در آنجا کار میکرد. فرن تصمیم میگیرد بیشتر وسایل خود را بفروشد و یک ون برای زندگی، سفر و جستجوی کار خریداری کند. او در زمستان یک کار فصلی را در بخش پست شرکت آمازون انجام میدهد. لیندا، یکی از دوستان و همکارانش در شرکت آمازون فرن را به دیدن یک قرار ملاقات کویری در آریزونا دعوت میکند. فرن در ابتدا از این کار امتناع میکند اما با سرد شدن هوا نظر خود را تغییر میدهد و برای یافتن کار جدید به ایالت آریزونای کشور آمریکا میرود. در قرار ملاقات در کمپ آرتیآر، فرن با دیگر عشایریها دیدار میکند که هر کدام به دلایل مختلفی دل به جاده زدهاند و عشایری زندگی میکنند. فرن مهارتهای اولیه بقا و خودکفایی را برای زندگی در جاده میآموزد.
نومدلند اثری جذاب و شجاعانه از زندگی راکد زنی پا به سن گذاشته، معمولی، بیادعا ولی جسور است. فیلمساز بهنحوی زنانه و ظریف شخصیت اصلی فیلمش را میشناسد و تلاش بینظیر او برای داشتن حقی شخصی از این جهان را بارها در طول فیلم ستایش میکند. زنی که مانند هستی و زمین و زمان هر روز نو میشود و هرگز نمیایستد. زنی که مادرانه به همهچیزی گوش میسپارد و همچون زمان میگذرد و پشت غبار صحرا ناپدید میشود. فیلم عشایر فیلمی بسیار عمیق و روح نواز است. قطعا نمیشود با دید سطحی این فیلم را بررسی و تحلیل کرد، چون در این صورت به این نتیجه که کارگردان سعی داشته فیلمی در مورد بی خانمانها و عشایر امروزی بسازد، میرسید اما در واقعیت این یک داستان کاملا عاشقانه است. عشق فرن به همسر درگذشتهاش بابی او را وادار میکند که در جاده بتازد و زندگی را در یک ون بگذراند.
در ابتدای فیلم شما تصور میکنید که فرن یک انسان درمانده و بیکس است و به این دلیل که کسی را در زیر این آسمان آبی پهناور ندارد، اینگونه زندگی میکند. اما هرچه فیلم جلوتر میرود ما میبینیم که او میتواند زندگی عشایری را به راحتی رها کرده و با خواهرش زندگی کند و یا پیشنهاد ازدواج دیوید را بپذیرد و با او ادامه زندگی بپردازد. اما حلقه ازدواجی ماندگار در دستش دارد و قرار نیست با مرگ همسرش عشق خود را فراموش کند. به قول باب ولز در زندگی عشایری جایی برای خداحافظی وجود ندارد، زیرا همیشه همه به یکدیگر میگویند: «ته خط میبینمت». فرن به این دلیل تا پایان عمر در یک ون و در جاهای مختلف زندگی خواهد کرد. او با همسرش خداحافظی نکرده و به او گفته است: « ته خط میبینمت»
مجموعه درخشان
فیلمنامه اثر در جزئیات بسیار دقیق، با ظرافت، خلاقانه و موجز عمل میکند. شخصیتپردازی فرن به بهترین شکل ممکن انجام گرفته و همراه با بازی خیرهکننده فرانسیس مکدورمند، فرن به شخصیتی ماندگار در دنیای سینما تبدیل شده است. بازی دیگر بازیگران، استاندارد و در خدمت فیلم است و همهچیز در سایه درخشش مکدورمند پیش میرود. سطح بازی مکدورمند به قدری بالاست که اعضای آکادمی اسکار را مجاب کرد تا برای سومین بار جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را از آن خود کند. حالا او در کنار دنیل دی لوییس بزرگ دومین کسی است که تاکنون ۳ جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول را دریافت کرده است. باید فیلمبرداری و قابهای شاهکار جاشوآ جیمز ریچارد، ماندگار و بکر هستند که در کنار موسیقی متن روح نواز این فیلم غوغا میکند. کارگردانی دقیق و در عین حال شهودی گلوئی ژانو از ظرافت بسیار بالایی برخوردار است و این پرداختن به جزئیات، ساختار مستند گونهای به فیلم داده و این امر در خلق اثری دراماتیک تاثیر بسزایی دارد.
🏆 جوایز
جایزه بفتای بهترین فیلم
جایزه بفتای بهترین بازیگر نقش اول زن
جایزه بفتای بهترین کارگردانی
برنده جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم درام
برنده جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی
برنده جایزه اسکار بهترین فیلم
برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن
برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ویدئو_مستند
ایران — ۵۰
یکی از مستندهای هنری و بیکلام بسیار دیدنی دربارهٔ ایران مستند کوتاهی است که کلود لُلوش (Claude Lelouch)، کارگردان فرانسوی، در سال ۱۹۷۱ (۱۳۵۰) در سفرش به ایران ساخته است.
این مستند از ابتدا تا انتها بازی و چرخش دوربین است و کولاژی دیدنی از ایرانِ سال ۱۳۵۰ به تصویر میکشد که مانند رود بیننده با با خود میکشد و میبرد.
در میان مستندهای فراوانی که تاکنون از دهههای چهل و پنجاه داشتهایم، این مستند رنگارنگترین است. اگر میخواهید در بیست دقیقه از دیدنِ چنین پُرتره تمامعیاری از ایران مست شوید، دعوت میکنم این مستند را ببینید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ویدئو_مستند
ایران — ۵۰
یکی از مستندهای هنری و بیکلام بسیار دیدنی دربارهٔ ایران مستند کوتاهی است که کلود لُلوش (Claude Lelouch)، کارگردان فرانسوی، در سال ۱۹۷۱ (۱۳۵۰) در سفرش به ایران ساخته است.
این مستند از ابتدا تا انتها بازی و چرخش دوربین است و کولاژی دیدنی از ایرانِ سال ۱۳۵۰ به تصویر میکشد که مانند رود بیننده با با خود میکشد و میبرد.
در میان مستندهای فراوانی که تاکنون از دهههای چهل و پنجاه داشتهایم، این مستند رنگارنگترین است. اگر میخواهید در بیست دقیقه از دیدنِ چنین پُرتره تمامعیاری از ایران مست شوید، دعوت میکنم این مستند را ببینید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
به مناسبت فرا رسیدن سالروز کودتای 25 مرداد و ضد کودتای 28 مرداد
======================================
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲؟؟؟؟ = بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم
که سر انجام در بهمن 1357 به سقوط ایران و ایرانی منجر شد
**
نوشته ای پژوهشی و مستند از: دکتر پیروز مجتهدزاده - استاد دانشگاه
لندن – دوشنبه 16 اوت 2021 برابر با 25 مرداد 1400
امروز دوشنبه 25 مرداد 1400- شصت و هشتمین سالگرد کودتای محمد خان مصدق السلطنه علیه قانون اساسی مشروطیت پادشاهی ایران است
****
سالگرد رویدادهای مرداد ۱۳۳۲ فرا می رسد و قطعا محافل شناخته شده استعماری (امریکایی – انگلیسی)، سر گرم تدارک دیدن شعبده بازی های شناخته شده خود هستند مانند جدا کردن بخش هایی از اسناد وزارت خارجه ایالات متحده امریکا، منتشر شده در سال ۱۹۸۹ هستند برای انتشار موضعی مجدد آنها به عنوان "اسناد تازه انتشار یافته وزارت خارجه امریکا" و تبلیغ آن در رسانه های فارسی زبان برون مرزی ؟؟؟؟
دوستان و فرزندان میهن پرستم قطعا توجه دارند که دولت ایالات متحده نمی تواند درسطح یک دلال حقیر فرض شود مانند صادق خررازی که هر بار بخشی از اسناد منتشر شده در سال ۱۹۸۹ را جدا کرده و زیر عنوان "اسناد تازه منتشر شده امریکایی" در رسانه های تحت نفوذ دلالان شناخته شده و جاسوسان چند جانبه ایرانی تبلیغ نماید. به هر حال اسناد وزارت خارجه ایالات متحده در ده ها جلد در سال ۱۹۸۹ منتشر گردید و جلد دهم آن مربوط می شود به اسناد روابط امریکا با ایران در دوره چهارساله ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۳ و نسخه ای از جلد دهم آن - در ۱۰۹۲ صفحه و هزاران سند - نزد این نگارنده موجود است. این جلد، با مشخصات زیر مربوط به روابط ایالات متحده امریکا با ایران در سال های ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴ است که شامل تمامی دوره ملی کردن نفت و انحلال مجلس شورای ملی که به کودتای ۲۵ مرداد توسط مصدق انجامید و عزل مصدق و مسائل مربوط به ضد کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا یک سال بعد از آن می شود.
Foreign Relations of the United States – 1952-1954, Volume X Iran – 1951-1954, Government Printing Office, Washington: 1989
***
کودتا در چه تاریخی اتفاق افتاد؟
شایان توجه است که "کودتا" بر اساس تعاریف علمی کلمه در روز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ با انحلال مجلس شورای ملی توسط آقای محمد مصدق که برابر بود با سرنگون کردن قوه مقننه و قوه مجریه کشور در آن واحد اتفاق افتاد. قوه قضائیه کشور قبلا با انحلال دیوان عالی کشور به دستور آقای مصدق سرنگون شده بود. به این ترتیب: ادعای "کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲" بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم بود که سر انجام به سقوط ایران منجر شد.
****
حال ببینیم خلاصه رویدادهای روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ چگونه بوده است:
الف: در صبح روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ چه اتفاقاتی رخ داد؟
۱- در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شاه در خارج از کشور بود و هیچ کودتایی او را سرنگون نکرد.
۲- در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مصدق معزول و در منزل خود یا منزل همسایه بود و هیچ کودتایی او را سرنگون نکرد.
۳- در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نخست وزیر زاهدی در دفتر کارش حاضر بود و هیچ کودتایی او را سرنگون نکرد!
۴- در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ واحد های نظامی ایران با همکاری کرمیت روزولت امریکایی ریختند و نفوذی های حزب توده را در دوایر لشکری و کشوری شناسائی کرده و از آن دوایر پاکسازی نمودند = پس اگر کودتایی اتفاق افتاده باشد علیه حزب توده بوده است
==============
ب: در بعد از ظهر روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ چه اتفاقاتی رخ داد؟
۱- در بعد از ظهر روز ۲۸ مرداد نخست وزیر معزول شادروان مصدق در دفتر نخست وزیر جدید سپهبد زاهدی حاضر و خود را تسلیم کرد.
۲- در بعد از ظهر روز ۲۸ مرداد اعلام شد که شاه از سفر اجباری به خارج باز خواهد گشت و او در روز ۳۱ مرداد به تهران بازگشته و مورد استقبال میهن خواهان قرار گرفت.
۳- همه عناصر و نیروهای اصلی حزب توده از مخفی گاهشان بیرون کشیده شده و بازداشت گشتند.
۴- تا عصر روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به یاغی گری های حزب توده خاتمه داده شد و کشور مجددا امن و امان شد = ولی توده در دروغی شاخدار که به "بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم" تبدیل شده بود مصدقی های کند ذهن را وادار کردند که برای ۶۰ سال سرنگونی برحق حزب توده را کودتای ضد مصدق جلوه دهند و در راه انتقامجویی آن دروغ بزرگ کشور ما را به پرتگاه سقوطی دلخراش کشانند.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ = بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم
که سر انجام به سقوط ایران منجر شد.
***
کودتا در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ و توسط مصدق اتفاق افتاد! = 28 مرداد فقط یک "ضد کودتا" بود
***
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ = بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم
که سر انجام به سقوط ایران منجر شد
کودتا چیست و به چه وضعیتی اطلاق می شود؟
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
به مناسبت فرا رسیدن سالروز کودتای 25 مرداد و ضد کودتای 28 مرداد
======================================
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲؟؟؟؟ = بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم
که سر انجام در بهمن 1357 به سقوط ایران و ایرانی منجر شد
**
نوشته ای پژوهشی و مستند از: دکتر پیروز مجتهدزاده - استاد دانشگاه
لندن – دوشنبه 16 اوت 2021 برابر با 25 مرداد 1400
امروز دوشنبه 25 مرداد 1400- شصت و هشتمین سالگرد کودتای محمد خان مصدق السلطنه علیه قانون اساسی مشروطیت پادشاهی ایران است
****
سالگرد رویدادهای مرداد ۱۳۳۲ فرا می رسد و قطعا محافل شناخته شده استعماری (امریکایی – انگلیسی)، سر گرم تدارک دیدن شعبده بازی های شناخته شده خود هستند مانند جدا کردن بخش هایی از اسناد وزارت خارجه ایالات متحده امریکا، منتشر شده در سال ۱۹۸۹ هستند برای انتشار موضعی مجدد آنها به عنوان "اسناد تازه انتشار یافته وزارت خارجه امریکا" و تبلیغ آن در رسانه های فارسی زبان برون مرزی ؟؟؟؟
دوستان و فرزندان میهن پرستم قطعا توجه دارند که دولت ایالات متحده نمی تواند درسطح یک دلال حقیر فرض شود مانند صادق خررازی که هر بار بخشی از اسناد منتشر شده در سال ۱۹۸۹ را جدا کرده و زیر عنوان "اسناد تازه منتشر شده امریکایی" در رسانه های تحت نفوذ دلالان شناخته شده و جاسوسان چند جانبه ایرانی تبلیغ نماید. به هر حال اسناد وزارت خارجه ایالات متحده در ده ها جلد در سال ۱۹۸۹ منتشر گردید و جلد دهم آن مربوط می شود به اسناد روابط امریکا با ایران در دوره چهارساله ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۳ و نسخه ای از جلد دهم آن - در ۱۰۹۲ صفحه و هزاران سند - نزد این نگارنده موجود است. این جلد، با مشخصات زیر مربوط به روابط ایالات متحده امریکا با ایران در سال های ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴ است که شامل تمامی دوره ملی کردن نفت و انحلال مجلس شورای ملی که به کودتای ۲۵ مرداد توسط مصدق انجامید و عزل مصدق و مسائل مربوط به ضد کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا یک سال بعد از آن می شود.
Foreign Relations of the United States – 1952-1954, Volume X Iran – 1951-1954, Government Printing Office, Washington: 1989
***
کودتا در چه تاریخی اتفاق افتاد؟
شایان توجه است که "کودتا" بر اساس تعاریف علمی کلمه در روز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ با انحلال مجلس شورای ملی توسط آقای محمد مصدق که برابر بود با سرنگون کردن قوه مقننه و قوه مجریه کشور در آن واحد اتفاق افتاد. قوه قضائیه کشور قبلا با انحلال دیوان عالی کشور به دستور آقای مصدق سرنگون شده بود. به این ترتیب: ادعای "کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲" بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم بود که سر انجام به سقوط ایران منجر شد.
****
حال ببینیم خلاصه رویدادهای روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ چگونه بوده است:
الف: در صبح روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ چه اتفاقاتی رخ داد؟
۱- در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شاه در خارج از کشور بود و هیچ کودتایی او را سرنگون نکرد.
۲- در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مصدق معزول و در منزل خود یا منزل همسایه بود و هیچ کودتایی او را سرنگون نکرد.
۳- در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نخست وزیر زاهدی در دفتر کارش حاضر بود و هیچ کودتایی او را سرنگون نکرد!
۴- در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ واحد های نظامی ایران با همکاری کرمیت روزولت امریکایی ریختند و نفوذی های حزب توده را در دوایر لشکری و کشوری شناسائی کرده و از آن دوایر پاکسازی نمودند = پس اگر کودتایی اتفاق افتاده باشد علیه حزب توده بوده است
==============
ب: در بعد از ظهر روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ چه اتفاقاتی رخ داد؟
۱- در بعد از ظهر روز ۲۸ مرداد نخست وزیر معزول شادروان مصدق در دفتر نخست وزیر جدید سپهبد زاهدی حاضر و خود را تسلیم کرد.
۲- در بعد از ظهر روز ۲۸ مرداد اعلام شد که شاه از سفر اجباری به خارج باز خواهد گشت و او در روز ۳۱ مرداد به تهران بازگشته و مورد استقبال میهن خواهان قرار گرفت.
۳- همه عناصر و نیروهای اصلی حزب توده از مخفی گاهشان بیرون کشیده شده و بازداشت گشتند.
۴- تا عصر روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به یاغی گری های حزب توده خاتمه داده شد و کشور مجددا امن و امان شد = ولی توده در دروغی شاخدار که به "بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم" تبدیل شده بود مصدقی های کند ذهن را وادار کردند که برای ۶۰ سال سرنگونی برحق حزب توده را کودتای ضد مصدق جلوه دهند و در راه انتقامجویی آن دروغ بزرگ کشور ما را به پرتگاه سقوطی دلخراش کشانند.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ = بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم
که سر انجام به سقوط ایران منجر شد.
***
کودتا در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ و توسط مصدق اتفاق افتاد! = 28 مرداد فقط یک "ضد کودتا" بود
***
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ = بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم
که سر انجام به سقوط ایران منجر شد
کودتا چیست و به چه وضعیتی اطلاق می شود؟
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم_مستند
شرح تصاویر:
Detropia~2012
Directors: Rachel Grady & Heidi Ewing
Only Lovers Left Alive~2013
Director: Jim Jarmusch)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم_مستند
شرح تصاویر:
Detropia~2012
Directors: Rachel Grady & Heidi Ewing
Only Lovers Left Alive~2013
Director: Jim Jarmusch)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما🎥
#معرفی_فیلم_مستند
مستند دیتروپیا کار مشترک یکی از بهترین زوجهای مستندساز، ریچل گریدی و هایدی یوئینگ، و فیلم تنها عاشقان زنده ماندند از جیم جارموش، در فاصلهی یک سال از یکدیگر به نمایش درآمدند و هر دو فیلم به حیات یک شهر، یعنی دیترویت پرداختند.
دیترویت برای مردم ساخته نشد. از ابتدا، تولید فضا در این شهر صرفاً برای جذب و اسکان کارگران، تکنسینها و مدیران غولهای اتومبیلسازی فورد، جنرالموتورز و کرایسلر صورت گرفت. و موازی با پیشرفت کارخانهها و بافتهای مسکونی که پراکنده در سرتاسر شهر رشد میکرد، آنکه سیاهپوست یا کارگر بود میدانست به بخشی از محلهها راه نخواهد یافت. محلهی سفیدپوستها، محلهی کارمندان و مدیران، بخشهای آبادتر شهر که امکانات بهتری داشتند. شهر در حال پیشروی در کرانهی رودخانهی دیترویت بود، امّا نبض آن نه بر اساس اشتیاق زیستن و بهبود همزیستی، که برای حفظ حیات کارخانه میزد. و زمانی که صاحبان کارخانهها برای کنترل کارگران و حفظ تبعیض، سیاست تمرکززدایی و اتوماسیون خطوط تولید را اتخاذ کردند، در اصل کلید ورشکستگی خودشان را زدند. گسست تدریجی ساختار کارخانهها منجر به مهاجرت گستردهی نیروی کار شد و طبیعتاً محلههای مسکونی نیز به سرعت و در ابعاد وسیع تخلیه شدند.
دیتروپیا تصویر شهر پس از متلاشی شدن هستههای اقتصادی آن است. و نشان میدهد که وقتی هندسهی پیوندهای انسانی صرفاً بر اساس منافع شخصی، تبعیض و تقسیمبندیهای انعطافناپذیر شکل بگیرد، جایی معماری شهر در برابر خواستهای بهحق آدمی کم میآورد. امّا مسئله اینجاست که در این سقوط تدریجی، دیترویت رستاخیزی دیگرگونه را تجربه کرد. شهر برای گروههای نوپای موسیقی و هنرمندانی که شوق تجربهی فرمهای تازهی هنری را داشتند، مأمن فوقالعادهای بود. ارزان و بسیار الهامبخش، دیترویت حالا جایی بود که میتوانست به دور از جنجال و عطش سرمایه، سرچشمهی تولید آثار هنری بدیع باشد.
روایت تنها عاشقان زنده ماندند در همین مختصات شهر شکل میگیرد. یک شعر تغزلی تصویری و مدرن برای دیترویت. فانتزی تاریک و پرظرافتی که تنها شهری چون دیترویت با وضعیتی منحصربهفرد میتواند منبع الهامش باشد. و شخصیت ادم را میتوان سفیر دیترویت دانست. جاذبهی سحرانگیز شهری نیمهویران که بیصدا حیات دوبارهاش را از هنر طلب میکند. روح سرگشتهای که گویی تا بن وجود میداند تنها عشق به آفرینش و اشتیاقی برای کشف میتواند، اگر نه دلیل شکلگیری یک شهر، که عامل پایداری و شکوفاییاش باشد.
شرح تصاویر:
Detropia~2012
Directors: Rachel Grady & Heidi Ewing
Only Lovers Left Alive~2013
Director: Jim Jarmusch
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما🎥
#معرفی_فیلم_مستند
مستند دیتروپیا کار مشترک یکی از بهترین زوجهای مستندساز، ریچل گریدی و هایدی یوئینگ، و فیلم تنها عاشقان زنده ماندند از جیم جارموش، در فاصلهی یک سال از یکدیگر به نمایش درآمدند و هر دو فیلم به حیات یک شهر، یعنی دیترویت پرداختند.
دیترویت برای مردم ساخته نشد. از ابتدا، تولید فضا در این شهر صرفاً برای جذب و اسکان کارگران، تکنسینها و مدیران غولهای اتومبیلسازی فورد، جنرالموتورز و کرایسلر صورت گرفت. و موازی با پیشرفت کارخانهها و بافتهای مسکونی که پراکنده در سرتاسر شهر رشد میکرد، آنکه سیاهپوست یا کارگر بود میدانست به بخشی از محلهها راه نخواهد یافت. محلهی سفیدپوستها، محلهی کارمندان و مدیران، بخشهای آبادتر شهر که امکانات بهتری داشتند. شهر در حال پیشروی در کرانهی رودخانهی دیترویت بود، امّا نبض آن نه بر اساس اشتیاق زیستن و بهبود همزیستی، که برای حفظ حیات کارخانه میزد. و زمانی که صاحبان کارخانهها برای کنترل کارگران و حفظ تبعیض، سیاست تمرکززدایی و اتوماسیون خطوط تولید را اتخاذ کردند، در اصل کلید ورشکستگی خودشان را زدند. گسست تدریجی ساختار کارخانهها منجر به مهاجرت گستردهی نیروی کار شد و طبیعتاً محلههای مسکونی نیز به سرعت و در ابعاد وسیع تخلیه شدند.
دیتروپیا تصویر شهر پس از متلاشی شدن هستههای اقتصادی آن است. و نشان میدهد که وقتی هندسهی پیوندهای انسانی صرفاً بر اساس منافع شخصی، تبعیض و تقسیمبندیهای انعطافناپذیر شکل بگیرد، جایی معماری شهر در برابر خواستهای بهحق آدمی کم میآورد. امّا مسئله اینجاست که در این سقوط تدریجی، دیترویت رستاخیزی دیگرگونه را تجربه کرد. شهر برای گروههای نوپای موسیقی و هنرمندانی که شوق تجربهی فرمهای تازهی هنری را داشتند، مأمن فوقالعادهای بود. ارزان و بسیار الهامبخش، دیترویت حالا جایی بود که میتوانست به دور از جنجال و عطش سرمایه، سرچشمهی تولید آثار هنری بدیع باشد.
روایت تنها عاشقان زنده ماندند در همین مختصات شهر شکل میگیرد. یک شعر تغزلی تصویری و مدرن برای دیترویت. فانتزی تاریک و پرظرافتی که تنها شهری چون دیترویت با وضعیتی منحصربهفرد میتواند منبع الهامش باشد. و شخصیت ادم را میتوان سفیر دیترویت دانست. جاذبهی سحرانگیز شهری نیمهویران که بیصدا حیات دوبارهاش را از هنر طلب میکند. روح سرگشتهای که گویی تا بن وجود میداند تنها عشق به آفرینش و اشتیاقی برای کشف میتواند، اگر نه دلیل شکلگیری یک شهر، که عامل پایداری و شکوفاییاش باشد.
شرح تصاویر:
Detropia~2012
Directors: Rachel Grady & Heidi Ewing
Only Lovers Left Alive~2013
Director: Jim Jarmusch
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
چرا جمهوری اسلامی پس از ۴۵ سال تصمیم گرفت، روزنامه های قدیمی و کتب مستند و با ارزش را دور بریزد!؟
مطمئنا این کار ادامه خواهد داشت تا اسناد تاریخی روزانه و کلا گذشته #ایران نابود شود.
#جاوید_شاه
#جاوید_رضا_شاه_دوم
#پاینده_ایران
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
چرا جمهوری اسلامی پس از ۴۵ سال تصمیم گرفت، روزنامه های قدیمی و کتب مستند و با ارزش را دور بریزد!؟
مطمئنا این کار ادامه خواهد داشت تا اسناد تاریخی روزانه و کلا گذشته #ایران نابود شود.
#جاوید_شاه
#جاوید_رضا_شاه_دوم
#پاینده_ایران
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تاریخ_رابخوانیم_چون_تکرار_تاریخ_تراژدی است...
محمد القحطانی به اتفاق چند نفر از مریدان خود، در سال ۱۴۰۰ هجری قمری به خانه کعبه یورش برد و آنجا را اشغال کرد. او گفت، من مهدی موعودم وظهور کردهام!
عدهای سخن او را پذیرفتند چرا که موهایی مجعد و چشمانی نافذ و چهرهای شبیه به آنچه که از پیامبر اسلام روایت شده بود، داشت.
او باور کرده بود که مهدی موعود است.
کماندوهای عربستانی و پاکستانی او را با اولین شلیکهای خودشان آبکش کردند در حالیکه از جلوی سربازان نمی گریخت.
نه به خاطر شجاعت یا از خود گذشتگی، بلکه به این دلیل که در توهم آسیب ناپذیری بود.
مردی جوان در آمریکا به بانکی دستبرد زد و با پولهای دزدی به خانهاش رفت!
پلیسِ، چند ساعت بعد او را در حالیکه در خانهاش روی کاناپه لم داده بود، شگفتزده دستگیر کرد.
جالب اینجا بود که سارق میپرسید:
چطور مرا پیدا کردید؟
من که به صورتم آب لیمو مالیده بودم!
به او گفته بودند که مالیدن آب لیمو به صورت، دید دوربینهای مدار بسته را کور میکند!
او این موضوع را باور کرده بود.
سید محمدِ مجاهد از عراق به قزوین آمد و بر علیه روسها اعلام جهاد کرد.
عباس میرزا شاهزاده دلاور قاجار با دو مشکل اساسی روبرو بود؛
۱-استنکاف از جهاد، که حکم آن برای مردم عوام، کفر و ارتداد بود.
۲-نداشتن سلاح و مهمات و نیروی کارآزموده که از قبل نتیجه جنگ را مشخص کرده بود.
آب دهان سید محمد مجاهد در حوض مسجد قزوین ریخته بود و عوام کالانعام آن آب را برای تبرک به خانه میبردند.
سید محمد مجاهد قویاً به پیروزی اسلام بر کفر ایمان داشت.
جنگ در گرفت و در نتیجهٔ آن، سرزمینی حاصلخیز، به وسعت نصف اسپانیا از خاک ایران منفک و ملت ایران به صورتی باورنکردنی تحقیر شد.
سید محمد، به پیروزی اسلام بر کفر باور داشت!
چند ماه پیش (یکشنبه چهارم شهریور) شبکه مستند سیمای جمهوری اسلامی، جوانکی بیست و چند ساله را به عنوان استراتژیست روی سن آورد.
او در حالیکه یقه پیراهنش را سفت بسته بود و آستینهایش را تا کف دست پایین کشیده بود و قنوتوار حرف میزد گفت:
موشک حوت ما به سمت ناو هواپیمابر اینتر پرایز شلیک میشود!
لحظاتی بعد حفرهای در عرشه ناو ایجاد و سیصد نفر تفنگدار آمریکایی کشته میشوند و حدود ۳۰ فروند هواپیما هم نابود میشود!
بعد عینکش را جابجا کرد و لبخندی زد و گفت:
تمام!
ما هم پذیرفتیم و چاشنی کار ایشان هم یک انیمیشن کوتاه بود که در آن چند قایق تندرو با آر پی جی به طرف ناو هواپیمابر حمله میکردند و ناو هم در حال سوختن بود.
هیچ عامل یا عنصر یا نهادی نیست که به اندازه اعتقاد و باور ضدِ تفکر باشد.
اعتقاد به معنای گره بستن است.
وقتی گره، به اشتباه، و کور و محکم شد، گشودنش شاید فقط توسط مرگ امکانپذیر است و بس...
اعتقاد و باور برای ماندن و راندن به تأیید و تشویق نیازمند است و بدا به حال ملتی که اعتقاد و توهمات یک گروه، توسط انبوهی از ریاکاران و چاپلوسان تایید و تشویق شود...
در همه جای دنیا افراد متوهم و متصلب وجود دارند.
اما تفاوت میان مثلاً اتریش و افغانستان آن است که متوهمین در اتریش به مراکز روان درمانی میروند و ملت برای آنها دل میسوزانند و در کشورهای خاورمیانه (و شبه افعانستانها) ممکن است پیشنماز و مفتی و شیخ الاسلام شوند و یک ملت را با حکم و فتوایی از سر اعتقاد، صدها سال به عقب برگردانند.
و اینگونه است که خاورمیانه که منبع و مقدم باورها و تعصبات در همه اعصار بوده است بدلیل توهمات در جنگ و خونریری دست و پا می زند.
همچنان میان یاس و امید میچرخیم .
گاهی امیدوار و گاهی مایوس از این عوامِ خود را به خواب زده ایم.
اما همچنان در صبر و تلاشیم و این در میکوبیم
شاید همراه شوند روزی .
آنچنان که زنده یاد شاملو گفت:
این در
به صبر کوفتن ،
از درد بی کسی ست...
#تاریخ_معاصرایران
#ملتی_که_کتاب_نمی_خواند_زمانی_برای_فهمیدن_نخواهد_داشت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تاریخ_رابخوانیم_چون_تکرار_تاریخ_تراژدی است...
محمد القحطانی به اتفاق چند نفر از مریدان خود، در سال ۱۴۰۰ هجری قمری به خانه کعبه یورش برد و آنجا را اشغال کرد. او گفت، من مهدی موعودم وظهور کردهام!
عدهای سخن او را پذیرفتند چرا که موهایی مجعد و چشمانی نافذ و چهرهای شبیه به آنچه که از پیامبر اسلام روایت شده بود، داشت.
او باور کرده بود که مهدی موعود است.
کماندوهای عربستانی و پاکستانی او را با اولین شلیکهای خودشان آبکش کردند در حالیکه از جلوی سربازان نمی گریخت.
نه به خاطر شجاعت یا از خود گذشتگی، بلکه به این دلیل که در توهم آسیب ناپذیری بود.
مردی جوان در آمریکا به بانکی دستبرد زد و با پولهای دزدی به خانهاش رفت!
پلیسِ، چند ساعت بعد او را در حالیکه در خانهاش روی کاناپه لم داده بود، شگفتزده دستگیر کرد.
جالب اینجا بود که سارق میپرسید:
چطور مرا پیدا کردید؟
من که به صورتم آب لیمو مالیده بودم!
به او گفته بودند که مالیدن آب لیمو به صورت، دید دوربینهای مدار بسته را کور میکند!
او این موضوع را باور کرده بود.
سید محمدِ مجاهد از عراق به قزوین آمد و بر علیه روسها اعلام جهاد کرد.
عباس میرزا شاهزاده دلاور قاجار با دو مشکل اساسی روبرو بود؛
۱-استنکاف از جهاد، که حکم آن برای مردم عوام، کفر و ارتداد بود.
۲-نداشتن سلاح و مهمات و نیروی کارآزموده که از قبل نتیجه جنگ را مشخص کرده بود.
آب دهان سید محمد مجاهد در حوض مسجد قزوین ریخته بود و عوام کالانعام آن آب را برای تبرک به خانه میبردند.
سید محمد مجاهد قویاً به پیروزی اسلام بر کفر ایمان داشت.
جنگ در گرفت و در نتیجهٔ آن، سرزمینی حاصلخیز، به وسعت نصف اسپانیا از خاک ایران منفک و ملت ایران به صورتی باورنکردنی تحقیر شد.
سید محمد، به پیروزی اسلام بر کفر باور داشت!
چند ماه پیش (یکشنبه چهارم شهریور) شبکه مستند سیمای جمهوری اسلامی، جوانکی بیست و چند ساله را به عنوان استراتژیست روی سن آورد.
او در حالیکه یقه پیراهنش را سفت بسته بود و آستینهایش را تا کف دست پایین کشیده بود و قنوتوار حرف میزد گفت:
موشک حوت ما به سمت ناو هواپیمابر اینتر پرایز شلیک میشود!
لحظاتی بعد حفرهای در عرشه ناو ایجاد و سیصد نفر تفنگدار آمریکایی کشته میشوند و حدود ۳۰ فروند هواپیما هم نابود میشود!
بعد عینکش را جابجا کرد و لبخندی زد و گفت:
تمام!
ما هم پذیرفتیم و چاشنی کار ایشان هم یک انیمیشن کوتاه بود که در آن چند قایق تندرو با آر پی جی به طرف ناو هواپیمابر حمله میکردند و ناو هم در حال سوختن بود.
هیچ عامل یا عنصر یا نهادی نیست که به اندازه اعتقاد و باور ضدِ تفکر باشد.
اعتقاد به معنای گره بستن است.
وقتی گره، به اشتباه، و کور و محکم شد، گشودنش شاید فقط توسط مرگ امکانپذیر است و بس...
اعتقاد و باور برای ماندن و راندن به تأیید و تشویق نیازمند است و بدا به حال ملتی که اعتقاد و توهمات یک گروه، توسط انبوهی از ریاکاران و چاپلوسان تایید و تشویق شود...
در همه جای دنیا افراد متوهم و متصلب وجود دارند.
اما تفاوت میان مثلاً اتریش و افغانستان آن است که متوهمین در اتریش به مراکز روان درمانی میروند و ملت برای آنها دل میسوزانند و در کشورهای خاورمیانه (و شبه افعانستانها) ممکن است پیشنماز و مفتی و شیخ الاسلام شوند و یک ملت را با حکم و فتوایی از سر اعتقاد، صدها سال به عقب برگردانند.
و اینگونه است که خاورمیانه که منبع و مقدم باورها و تعصبات در همه اعصار بوده است بدلیل توهمات در جنگ و خونریری دست و پا می زند.
همچنان میان یاس و امید میچرخیم .
گاهی امیدوار و گاهی مایوس از این عوامِ خود را به خواب زده ایم.
اما همچنان در صبر و تلاشیم و این در میکوبیم
شاید همراه شوند روزی .
آنچنان که زنده یاد شاملو گفت:
این در
به صبر کوفتن ،
از درد بی کسی ست...
#تاریخ_معاصرایران
#ملتی_که_کتاب_نمی_خواند_زمانی_برای_فهمیدن_نخواهد_داشت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
🎬 مستند آتشی که نمیرد
کارگردان : شاهرخ گلستان
فیلمنامه: رحمت مصطفوی
تدوین: روح الله امامی
موسیقی: فریدون شهبازیان
گوینده: اسدالله پیمان
مستندآتشی که نمیرد درباره تاریخ شاهنشاهی ایران و دودمان پهلوی در دهه پنجاه ساخته شد. ولی با وقوع انقلاب فرصت پخش نیافت...
#فیلم_مستند #مستند #تاریخ #تاریخ_ایران
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
🎬 مستند آتشی که نمیرد
کارگردان : شاهرخ گلستان
فیلمنامه: رحمت مصطفوی
تدوین: روح الله امامی
موسیقی: فریدون شهبازیان
گوینده: اسدالله پیمان
مستندآتشی که نمیرد درباره تاریخ شاهنشاهی ایران و دودمان پهلوی در دهه پنجاه ساخته شد. ولی با وقوع انقلاب فرصت پخش نیافت...
#فیلم_مستند #مستند #تاریخ #تاریخ_ایران
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
@i5r_Film.Mkv
235.9 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
🎞 مستند «آتشی که نمیرد»
آخرین مستند ساخته شده در دوره# پهلوی درباره تاریخ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
🎞 مستند «آتشی که نمیرد»
آخرین مستند ساخته شده در دوره# پهلوی درباره تاریخ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
۹ شهریور ماه، روز
#یوزپلنگ_ایرانی🐯
گرامی باد.
#یوزپلنگ_ایرانی، جانوری زیبا و با سرعت و شتابی ۱۱۰ کیلومتر در ساعت.
#یوزپلنگ این جاندار زیبا که دستخوش ناگوارترین رخدادها بوده است!
باری،
روز نهم شهریورماه، یادروزِ آسیب دیدنِ گروهی از یوزهای ایرانی در شهرستانِ بافق، روزِ ملیِ #یوزپلنگ_ایرانی نام گرفته است.
به امید پاسداشت این جانور زیبا و دیگر جانوران شکوهمند.
توجه به یادکرد یک نکته، در این روز، درخور نگرش است؛ شوربختانه جانوران کمیاب هم زیر سایه نابسندگی، ناشایستگی، بیتوجهی و نیافتن راهکار و ننهادن افزارمندان در مسند کارها، در شرف نابودی کامل هستند و اخبار روزانه در این زمینه، سخت تکان دهنده است، از نمونه این اخبار هولناک:
تلف شدن سریالی جانوران در باغ وحش ارم در درازای یک ماه
پس از تلف شدن ببر سیبری، گوزن زرد ایرانی و شامپانزه آفریقایی، به تازگی یک شتر بدون کوهان (لاما) در باغوحش ارم تلف شده است و با این حساب، شمار مرگ و میر جانوران در امردادماه سال جاری به چهار گونه افزایش یافت.
بنابراین، این مهم، بدین معنی که پاسداشت و شیوه نگاهداری و فراهم ساختن زیرساختهای نگاهداری از جانوران، بویژه جانوران بومی ایرانزمین و جانوران در حال انقراض که ذیل پاسداشت زیست بوم ایران قرار می گگیرد، در کنار سامان دادن به اقتصاد و آموزش و پرورش و پدافند بسزا از ایران و میراث مادی و معنویاش، باید در اولویت برنامهریزی ایرانگرایان افزارمندان قرار گرفته و از همین امروز که دیر هم شده، در این باره نیک اندیشیده، برنامهریزی نموده، طرحها و راهکارهای خوب و مستند و دانشی به دست داده و در کنار آن، به فرهنگ سازی گسترده در این زمینه نیز بپردازند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
۹ شهریور ماه، روز
#یوزپلنگ_ایرانی🐯
گرامی باد.
#یوزپلنگ_ایرانی، جانوری زیبا و با سرعت و شتابی ۱۱۰ کیلومتر در ساعت.
#یوزپلنگ این جاندار زیبا که دستخوش ناگوارترین رخدادها بوده است!
باری،
روز نهم شهریورماه، یادروزِ آسیب دیدنِ گروهی از یوزهای ایرانی در شهرستانِ بافق، روزِ ملیِ #یوزپلنگ_ایرانی نام گرفته است.
به امید پاسداشت این جانور زیبا و دیگر جانوران شکوهمند.
توجه به یادکرد یک نکته، در این روز، درخور نگرش است؛ شوربختانه جانوران کمیاب هم زیر سایه نابسندگی، ناشایستگی، بیتوجهی و نیافتن راهکار و ننهادن افزارمندان در مسند کارها، در شرف نابودی کامل هستند و اخبار روزانه در این زمینه، سخت تکان دهنده است، از نمونه این اخبار هولناک:
تلف شدن سریالی جانوران در باغ وحش ارم در درازای یک ماه
پس از تلف شدن ببر سیبری، گوزن زرد ایرانی و شامپانزه آفریقایی، به تازگی یک شتر بدون کوهان (لاما) در باغوحش ارم تلف شده است و با این حساب، شمار مرگ و میر جانوران در امردادماه سال جاری به چهار گونه افزایش یافت.
بنابراین، این مهم، بدین معنی که پاسداشت و شیوه نگاهداری و فراهم ساختن زیرساختهای نگاهداری از جانوران، بویژه جانوران بومی ایرانزمین و جانوران در حال انقراض که ذیل پاسداشت زیست بوم ایران قرار می گگیرد، در کنار سامان دادن به اقتصاد و آموزش و پرورش و پدافند بسزا از ایران و میراث مادی و معنویاش، باید در اولویت برنامهریزی ایرانگرایان افزارمندان قرار گرفته و از همین امروز که دیر هم شده، در این باره نیک اندیشیده، برنامهریزی نموده، طرحها و راهکارهای خوب و مستند و دانشی به دست داده و در کنار آن، به فرهنگ سازی گسترده در این زمینه نیز بپردازند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_عــــکــــاســــی📸
#هنرعکاسی
#معرفیهنرمند
❐ لورا ماکابرسکو (نام اصلی کامیلا کانسی) هنرمند تجسمی و عکاس لهستانی است. این هنرمند در سال (۱۹۸۷) متولد شد. عنصر سوررئال و معنوی اساس هر عکس است. در طول آفرینش، او اغلب به افسانه ها و رؤیاها روی می آورد که به تجربیات ناشناخته جدید در زندگی روزمره دسترسی پیدا می کند. او در کراکوف (لهستان) زندگی و کار می کند.
ساختار آثار او شبیه ساختار رؤیا است که در آن تمایلات طبیعی جمع آوری و سازماندهی انگیزه ها با برخوردهای غیرمنطقی اشیاء و احساسات منطبق است .
انزوا و زخمها به الگوها، نظمهای ناآرام و مصنوعی بسته میشوند: طلسمهای بصری خلق شدهاند تا حیوانات وحشی را از انسانیت و رؤیاها را از وحشت جدا کنند .
نزدیک به زیبایی شناسی سوررئالیستی ، لورا استعاره های بصری مربوط به اروتیسم و مرگ را خلق می کند . روایت های عکس های او مستقیم نیست. تصاویری که ظاهر می شوند بیشتر شبیه احساساتی هستند که در طول سخنرانی یک داستان قدیمی مبتنی بر عامیانه ( پر از جادوها و مجازات ها ) به وجود می آیند .
•عکاسی به عنوان روایت داستان سرایی از طریق عکس.
در عصر مد سریع و فیلمبرداری در دسترس ما، گفتن داستانی که تودهها ارزش گوش دادن به آن را تنها با استفاده از تخیل خام میدانند و عکاسی تقریباً غیرممکن است. باید یک نقطه تمایز وجود داشته باشد. و برای عکاس لهستانی، لورا ماکابرسکو، چیزی که زیباییشناسی او را از زیباییشناسی همسالانش متمایز میکند، زاییده همان چیزی است که داستانهایی را که او تعریف میکند متمایز میکند. تخیل بزرگترین ابزار او است، و تخیل او ریشه در بی زمانی فولکلور در فرهنگ های بی شمار دارد.
او با استفاده از زیباییشناسی منحصربهفرد، چیزی را پرورش میدهد که از آن به عنوان عکاسی خلاق یاد میکند ، یک طیف متضاد در این زمینه در مقایسه با عکاسی مستند که در آن دوربین چیزی را که قبلاً وجود دارد هدف قرار میدهد، یا عکاسی پرتره که در آن دوربین روی سوژهای که حداقل، بیش از حد، وجود دارد.
ماکابرسکو داستان خود را ایدهپردازی میکند، صحنه را تنظیم میکند، سوژههایش را مرتب میکند و لباسهای آنها را طراحی میکند تا ایدههایش را به ثمر برساند، تنها پس از آن به دیدگاه منحصربهفرد خود از طریق عدسی روی میآورد تا همه آن را زنده کند. به نظر می رسد آنچه او به زندگی می بخشد، هرچند در حوزه ای متفاوت از وجود زندگی می کند.
مجموعه ماکابرسکو که به واسطه تعاملات غیرممکن، تنظیمات سوررئال و تعادل رنگ سفید که همیشه به نفع رنگهای سرد است، تغییر شکل داده شده است، نمونه کارهای ماکابرسکو واقعاً بیننده را به واقعیتی غیرواقعی که خودش ساخته است، میبرد که ریشه در چیزهای خارقالعاده و آزاردهنده دارد.
لورا ماکابرسکو که یک خلاق مادام العمر بود، با نثر و شعر آغاز کرد . پایههای مناسب برای عکاسی نهایی که خونریزی زیباییشناختی از پیچیدگیهای در هم تنیده با تکیه بر سادگی بینندهای که معنای خود را در آثارش دمیده است. و درست مانند تربیتی که بین کراکوف، خانه روستایی پدربزرگ و مادربزرگش در خارج از برژسکو، و زمان با عمه اش در یک عهد کاتولیک است، فهرست او (بازتابی از زندگی او که با الهامات مزاحم القا شده است) گسترده و پویا است.
این تفسیری است، اما نه به روشی که ممکن است فکر کنیم، نه به روشی که هنر مدرن به دلیل ماهیت فضا، شکل و رنگ تفسیری است. جایی که اکثر عکاسان عصر اینستاگرام برای استنباط یا کشف بسیار اندک باقی میگذارند، همه چیز را از طریق لنز بازگو میکنند و حتی بیشتر را از طریق یک کپشن بیان میکنند، کانون ماکابرسکو زمینه را برای بیننده فراهم میکند تا داستان خود را بسازد . خط حیاتی عکسهای ماکابرسکو را تفسیر کند و اگرچه داستانهای او تقریباً همیشه از معنای داستانهای کهن و جاودانه (از فولکلور اندرسن و برادران گریم گرفته تا متون مذهبی) نشأت میگیرند، اما آنها، مانند موارد ذکر شده، داستانهایی هستند که قلب و روحشان در تفسیر وجود دارد.
🌸🌿
🔴#_عــــکــــاســــی📸
#هنرعکاسی
#معرفیهنرمند
❐ لورا ماکابرسکو (نام اصلی کامیلا کانسی) هنرمند تجسمی و عکاس لهستانی است. این هنرمند در سال (۱۹۸۷) متولد شد. عنصر سوررئال و معنوی اساس هر عکس است. در طول آفرینش، او اغلب به افسانه ها و رؤیاها روی می آورد که به تجربیات ناشناخته جدید در زندگی روزمره دسترسی پیدا می کند. او در کراکوف (لهستان) زندگی و کار می کند.
ساختار آثار او شبیه ساختار رؤیا است که در آن تمایلات طبیعی جمع آوری و سازماندهی انگیزه ها با برخوردهای غیرمنطقی اشیاء و احساسات منطبق است .
انزوا و زخمها به الگوها، نظمهای ناآرام و مصنوعی بسته میشوند: طلسمهای بصری خلق شدهاند تا حیوانات وحشی را از انسانیت و رؤیاها را از وحشت جدا کنند .
نزدیک به زیبایی شناسی سوررئالیستی ، لورا استعاره های بصری مربوط به اروتیسم و مرگ را خلق می کند . روایت های عکس های او مستقیم نیست. تصاویری که ظاهر می شوند بیشتر شبیه احساساتی هستند که در طول سخنرانی یک داستان قدیمی مبتنی بر عامیانه ( پر از جادوها و مجازات ها ) به وجود می آیند .
•عکاسی به عنوان روایت داستان سرایی از طریق عکس.
در عصر مد سریع و فیلمبرداری در دسترس ما، گفتن داستانی که تودهها ارزش گوش دادن به آن را تنها با استفاده از تخیل خام میدانند و عکاسی تقریباً غیرممکن است. باید یک نقطه تمایز وجود داشته باشد. و برای عکاس لهستانی، لورا ماکابرسکو، چیزی که زیباییشناسی او را از زیباییشناسی همسالانش متمایز میکند، زاییده همان چیزی است که داستانهایی را که او تعریف میکند متمایز میکند. تخیل بزرگترین ابزار او است، و تخیل او ریشه در بی زمانی فولکلور در فرهنگ های بی شمار دارد.
او با استفاده از زیباییشناسی منحصربهفرد، چیزی را پرورش میدهد که از آن به عنوان عکاسی خلاق یاد میکند ، یک طیف متضاد در این زمینه در مقایسه با عکاسی مستند که در آن دوربین چیزی را که قبلاً وجود دارد هدف قرار میدهد، یا عکاسی پرتره که در آن دوربین روی سوژهای که حداقل، بیش از حد، وجود دارد.
ماکابرسکو داستان خود را ایدهپردازی میکند، صحنه را تنظیم میکند، سوژههایش را مرتب میکند و لباسهای آنها را طراحی میکند تا ایدههایش را به ثمر برساند، تنها پس از آن به دیدگاه منحصربهفرد خود از طریق عدسی روی میآورد تا همه آن را زنده کند. به نظر می رسد آنچه او به زندگی می بخشد، هرچند در حوزه ای متفاوت از وجود زندگی می کند.
مجموعه ماکابرسکو که به واسطه تعاملات غیرممکن، تنظیمات سوررئال و تعادل رنگ سفید که همیشه به نفع رنگهای سرد است، تغییر شکل داده شده است، نمونه کارهای ماکابرسکو واقعاً بیننده را به واقعیتی غیرواقعی که خودش ساخته است، میبرد که ریشه در چیزهای خارقالعاده و آزاردهنده دارد.
لورا ماکابرسکو که یک خلاق مادام العمر بود، با نثر و شعر آغاز کرد . پایههای مناسب برای عکاسی نهایی که خونریزی زیباییشناختی از پیچیدگیهای در هم تنیده با تکیه بر سادگی بینندهای که معنای خود را در آثارش دمیده است. و درست مانند تربیتی که بین کراکوف، خانه روستایی پدربزرگ و مادربزرگش در خارج از برژسکو، و زمان با عمه اش در یک عهد کاتولیک است، فهرست او (بازتابی از زندگی او که با الهامات مزاحم القا شده است) گسترده و پویا است.
این تفسیری است، اما نه به روشی که ممکن است فکر کنیم، نه به روشی که هنر مدرن به دلیل ماهیت فضا، شکل و رنگ تفسیری است. جایی که اکثر عکاسان عصر اینستاگرام برای استنباط یا کشف بسیار اندک باقی میگذارند، همه چیز را از طریق لنز بازگو میکنند و حتی بیشتر را از طریق یک کپشن بیان میکنند، کانون ماکابرسکو زمینه را برای بیننده فراهم میکند تا داستان خود را بسازد . خط حیاتی عکسهای ماکابرسکو را تفسیر کند و اگرچه داستانهای او تقریباً همیشه از معنای داستانهای کهن و جاودانه (از فولکلور اندرسن و برادران گریم گرفته تا متون مذهبی) نشأت میگیرند، اما آنها، مانند موارد ذکر شده، داستانهایی هستند که قلب و روحشان در تفسیر وجود دارد.
این هنرمند اظهار می کند : «من فیلم مستند نمی سازم، بلکه سعی می کنم واقعیتی از نوع ممکن را که احتمالاً آرزوی آن را داریم، که احساسات را برمی انگیزد، گاهی ترسان می کند، که غیبت نامشخص، کمبود چیزی یا کسی را پر می کند، به دنیا بیاورم. ، دستیابی به تجربیات جدیدی که در زندگی عادی و روزمره ناشناخته است. از چنین تجربیاتی آگاهی جدیدی پدید می آید.»
در آثار لورا، عکس هرگز یک مجموعه بسته نیست، حتی اگر فرم آن نشان دهنده آن باشد. عکس در ذهن و احساسات بیننده «ادامه مییابد»، او را تغییر میدهد، به همین دلیل است که خلاقیت نیز مسئولیت بزرگی برای افراد دیگر است.
ماکابرسکو بخشی جدایی ناپذیر از قاب است که او در سر خود ایجاد می کند. در تصاویر او تقریباً شفاف، بر روی خط نازکی از زندگی و مرگ آویزان است، نمی تواند تصمیم بگیرد که قرار است چه بُعدی از هستی را انتخاب کند. او هنوز جایی در این بین است.
او نه اینجا روی زمین است و نه آنجا، در ماوراء، در زندگی پس از مرگ. گاهی اوقات او شبیه یک جن جنگلی است که به خواب عمیقی فرو رفته و هنوز نمی خواهد بیدار شود. او با حیوانات جنگلی لانه میسازد که با او در آغوشی حساس و تقریباً صمیمی به خواب می روند.
یک عنصر مهم از آثار ماکابرسکو نیز بدن انسان است (با زیبایی، ضعف، محدودیت ها و بیماری هایش. در عکسهای این هنرمند اغلب بهعنوان مرده عمل میکند، اما همچنان در برابر طبیعتی که میخواهد آن را تصاحب کند، مقاومت میکند) بدن در این عکسها در معرض هیچ گونه تخریب پس از مرگ نیست، که ممکن است باعث انزجار شدید شود. اما گاهی هم کبود می شود، خراشیده می شود، خسته می شود، بدنی است که عنکبوت های غول آسا روی آن پا می گذارند، بدنی است که به قطره ای متصل است، که ماده ای مرموز که قرار است آن را احیا کند، در رگ هایش فیلتر می شود.
ماکابرسکو تا حد امکان با لنز خود به بدن نزدیک میشود، بدنی که وضعیت هستیشناختی آن هنوز نامشخص است و تلاش میکند تا ماهیت و معنای آن را درک کند. همچنین نوعی عکس زندگینامه از تخیل بی بند و بار هنرمند است که او را در مرز دو یا حتی چند جهان نگه می دارد.
❐ لورا ماکابرسکو – دنیایی ترسناک از رویاها و مالیخولیا
سکون، مالیخولیا آرام و شکنندگی تار عنکبوت دنیایی که لورا ماکابرسکو در عکس هایش خلق کرده است ممکن است ما را آزار دهد. عکسهای او را به آرامی، یکی یکی کشف باید کرد، و هر کدام مرا مجذوب خود ، زیرا به نظر میرسد که داستانی را بازگو میکند، بدون آغاز یا پایان روشن، مانند لحظهای یخزده در زمان که تعجب و خیالپردازی ما را رها میکند.
عکاس لهستانی لورا ماکابرسکو کاملا خودآموخته است و عکاسی را بهعنوان وسیلهای برای به تصویر کشیدن احساسات و دنیای درونیاش میبیند. عکس های او با زیبایی رؤیاییشان به راحتی قابل تشخیص هستند. با این حال، با خیره شدن به آنها یکی پس از دیگری، می توان حالات در حال تغییر را حس کرد: اتاق های خواب آلود بی گناهی که در آن دوشیزگان قد بلند با لباس های شلخته هوس و شادی زندگی می کنند و به راحتی توسط پنجه های تیز واقعیت خار می شوند. دوشیزگان که پرندگان ، تنها همراهان آنها هستند. آنها تنها و لال به نظر می رسند، با این حال موهایشان به آرامی اسرار تیره تری را زیر پوستشان زمزمه می کند... از لال بودن آنها ملودی شبانه های شوپن نشأت می گیرد، گاهی عمیقاً مالیخولیایی، گاهی به شدت پرشور. در حالی که برخی از عکس ها شبیه ترکیب خیره کننده دیوید همیلتون از معصومیت و اروتیسم است، برخی دیگر جنبه وحشتناک و خونین افسانه ها و فولکلور را به تصویر می کشند. بازوهای رنگ پریده مزین به بریدگی، مچ با قطره های خون، پرندگان مرده، گل های خشک شده و پارچه های توری آغشته به عطر قدیمی... اگر افسانه های واقعی را خوانده باشید، نه نسخه های ناب دیزنی، خواهید فهمید که چقدر تخیل و تاریک است. آنها می توانند ناراحت کننده باشند، و من فکر می کنم ماکابرسکو این روحیه را به خوبی نشان می دهد. پارچه افسانه ای صحنه های رؤیایی او با فضای غلیظ اسلاوی سکوت و رمز و راز بافته شده است. در برخی از عکسهای او، کسالت و عرفان مزارع و مراتع لهستان را که شوپن در یکی از نامههایش نوشته بود، احساس میکنیم. در مواقع دیگر، حال و هوای کافکایی سرکوبگر و کلاستروفوبیک را احساس می کنیم. عکسهای او به سادگی ایدهها، رؤیاها، خاطرات بسیاری را تداعی میکنند...
با این حال چیزی به نام پایان خوش در چشم نیست، زیرا بسیاری از تصاویر او از تنهایی و آرزوی برآورده نشده صحبت میکنند. و حتی مرگ با این حال، عکاسی او با آرامش خاصی اعطا می شود که به نظر من آشتی دهنده است.
در آثار لورا، عکس هرگز یک مجموعه بسته نیست، حتی اگر فرم آن نشان دهنده آن باشد. عکس در ذهن و احساسات بیننده «ادامه مییابد»، او را تغییر میدهد، به همین دلیل است که خلاقیت نیز مسئولیت بزرگی برای افراد دیگر است.
ماکابرسکو بخشی جدایی ناپذیر از قاب است که او در سر خود ایجاد می کند. در تصاویر او تقریباً شفاف، بر روی خط نازکی از زندگی و مرگ آویزان است، نمی تواند تصمیم بگیرد که قرار است چه بُعدی از هستی را انتخاب کند. او هنوز جایی در این بین است.
او نه اینجا روی زمین است و نه آنجا، در ماوراء، در زندگی پس از مرگ. گاهی اوقات او شبیه یک جن جنگلی است که به خواب عمیقی فرو رفته و هنوز نمی خواهد بیدار شود. او با حیوانات جنگلی لانه میسازد که با او در آغوشی حساس و تقریباً صمیمی به خواب می روند.
یک عنصر مهم از آثار ماکابرسکو نیز بدن انسان است (با زیبایی، ضعف، محدودیت ها و بیماری هایش. در عکسهای این هنرمند اغلب بهعنوان مرده عمل میکند، اما همچنان در برابر طبیعتی که میخواهد آن را تصاحب کند، مقاومت میکند) بدن در این عکسها در معرض هیچ گونه تخریب پس از مرگ نیست، که ممکن است باعث انزجار شدید شود. اما گاهی هم کبود می شود، خراشیده می شود، خسته می شود، بدنی است که عنکبوت های غول آسا روی آن پا می گذارند، بدنی است که به قطره ای متصل است، که ماده ای مرموز که قرار است آن را احیا کند، در رگ هایش فیلتر می شود.
ماکابرسکو تا حد امکان با لنز خود به بدن نزدیک میشود، بدنی که وضعیت هستیشناختی آن هنوز نامشخص است و تلاش میکند تا ماهیت و معنای آن را درک کند. همچنین نوعی عکس زندگینامه از تخیل بی بند و بار هنرمند است که او را در مرز دو یا حتی چند جهان نگه می دارد.
❐ لورا ماکابرسکو – دنیایی ترسناک از رویاها و مالیخولیا
سکون، مالیخولیا آرام و شکنندگی تار عنکبوت دنیایی که لورا ماکابرسکو در عکس هایش خلق کرده است ممکن است ما را آزار دهد. عکسهای او را به آرامی، یکی یکی کشف باید کرد، و هر کدام مرا مجذوب خود ، زیرا به نظر میرسد که داستانی را بازگو میکند، بدون آغاز یا پایان روشن، مانند لحظهای یخزده در زمان که تعجب و خیالپردازی ما را رها میکند.
عکاس لهستانی لورا ماکابرسکو کاملا خودآموخته است و عکاسی را بهعنوان وسیلهای برای به تصویر کشیدن احساسات و دنیای درونیاش میبیند. عکس های او با زیبایی رؤیاییشان به راحتی قابل تشخیص هستند. با این حال، با خیره شدن به آنها یکی پس از دیگری، می توان حالات در حال تغییر را حس کرد: اتاق های خواب آلود بی گناهی که در آن دوشیزگان قد بلند با لباس های شلخته هوس و شادی زندگی می کنند و به راحتی توسط پنجه های تیز واقعیت خار می شوند. دوشیزگان که پرندگان ، تنها همراهان آنها هستند. آنها تنها و لال به نظر می رسند، با این حال موهایشان به آرامی اسرار تیره تری را زیر پوستشان زمزمه می کند... از لال بودن آنها ملودی شبانه های شوپن نشأت می گیرد، گاهی عمیقاً مالیخولیایی، گاهی به شدت پرشور. در حالی که برخی از عکس ها شبیه ترکیب خیره کننده دیوید همیلتون از معصومیت و اروتیسم است، برخی دیگر جنبه وحشتناک و خونین افسانه ها و فولکلور را به تصویر می کشند. بازوهای رنگ پریده مزین به بریدگی، مچ با قطره های خون، پرندگان مرده، گل های خشک شده و پارچه های توری آغشته به عطر قدیمی... اگر افسانه های واقعی را خوانده باشید، نه نسخه های ناب دیزنی، خواهید فهمید که چقدر تخیل و تاریک است. آنها می توانند ناراحت کننده باشند، و من فکر می کنم ماکابرسکو این روحیه را به خوبی نشان می دهد. پارچه افسانه ای صحنه های رؤیایی او با فضای غلیظ اسلاوی سکوت و رمز و راز بافته شده است. در برخی از عکسهای او، کسالت و عرفان مزارع و مراتع لهستان را که شوپن در یکی از نامههایش نوشته بود، احساس میکنیم. در مواقع دیگر، حال و هوای کافکایی سرکوبگر و کلاستروفوبیک را احساس می کنیم. عکسهای او به سادگی ایدهها، رؤیاها، خاطرات بسیاری را تداعی میکنند...
با این حال چیزی به نام پایان خوش در چشم نیست، زیرا بسیاری از تصاویر او از تنهایی و آرزوی برآورده نشده صحبت میکنند. و حتی مرگ با این حال، عکاسی او با آرامش خاصی اعطا می شود که به نظر من آشتی دهنده است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_عــــکــــاســــی📸
#_معرفی_هنرمند
#_عکاس
#_جورج_دیگالاکیس
▣ جورج دیگالاکیس مطمئناً یک نام مرجع در عکاسی منظره مینیمالیستی امروزی است. جورج که یک عکاس هنرهای زیبا متولد و ساکن آتن بود و یک پزشک متخصص بود، اصول مینیمالیسم را به عنوان فلسفه زندگی و جهت اصلی در هنر عکاسی خود پذیرفت. مناظر او تحت تأثیر آثار مایکل کنا، ترکیبات شگفت انگیز طبیعت، سورئال و رویایی است. عکسهای تمیز و آرامشبخش او از عناصر طبیعت، بسیار غیرزمینی و اثیری، نیازهای او را برای هماهنگی، نظم و حس زیباییشناختی برآورده میکند. جورج با الهام از خود طبیعت، قصد دارد (و موفق می شود!) فضایی لمس کننده و مالیخولیایی ایجاد کند که بینش درونی و احساسات زیربنایی او را در یک قاب مربع به بهترین شکل منتقل کند.
من از شما دعوت می کنم تا جورج و آشتیاق او به زیبایی شناسی و مینیمالیسم را در آثار قابل توجه کشف کنید! آثار او ما را در فضای کاملاً آرام و آرام و سکوت طبیعت که در طول مدت در معرض دید قرار گرفته است منتقل می شود.
جورج دیگالاکیس یک عکاس ماهر است که در عکاسی هنرهای زیبا و کاوش در سایه های سیاه و سفید تخصص دارد. او در آتن، یونان به دنیا آمد و بزرگ شد. او که یک پزشک حرفه ای است، هنوز در آتن زندگی و کار می کند.
اولین تماس او با عکاسی به سال ۱۹۷۴برمی گردد، زمانی که او یک "نتار" را به عنوان هدیه از پدرش دریافت کرد. از آن زمان دوربین به بخشی جدایی ناپذیر از زندگی روزمره او تبدیل شد. اما تنها در سال ۲۰۰۹ بود که وقت آزاد لازم را برای مطالعه جدی عکاسی پیدا کرد و یک دوره آنلاین را در "Photoeidolo" زیر نظر تاسوس شیزاس گذراند. او با عکاسان کلاسیک و معاصر آشنا شد و متوجه شد که این رسانه به او امکان گریز از واقعیت را می دهد و او را قادر می سازد تا دنیای درونی خود را بیان کند.
او که در کشوری با بیش از ۱۰۰۰جزیره متولد شد، رابطه نزدیکی با دریا برقرار کرد و احساس می کند که این ارتباط نیروی محرکه عشق او به مناظر دریایی است. آب را می توان در اکثر آثار او یافت، اما هرگز به عنوان موضوع اصلی آنها. بلکه از آب و آسمان به عنوان بوم نقاشی استفاده می کند که سوژه هایش را روی آن قرار می دهد.
جورج به ندرت سعی می کند لحظه را ثبت کند و متوجه می شود که با نادیده گرفتن واقعیت می تواند بینش درونی و احساسات زیربنایی خود را به بهترین شکل منتقل کند. موضوعاتی که حس تنهایی، انزوا و مالیخولیا را منتقل میکنند، موضوعات مورد علاقه او هستند، با درختان برهنه در آب، اسکلههای قدیمی و صخرههای جالب مضامین تکراری آثار او. خلوص فضا و اندیشه، مناظر وسیع آبی، حس پژواک فضایی و حذف همه عناصر مزاحم، آثار او را به اشیایی با زیبایی ابدی و ذاتی ارتقا می دهد.
او استفاده از سیاه و سفید را یک قدم دور از واقعیت می داند که با افزودن یا حذف بخش هایی از تصویر تسهیل می شود. یکی دیگر از دلایلی که او سیاه و سفید کار می کند این است که او رنگ را منحرف می کند از بلوک های ساختمان اصلی عکاسی: شکل، خطوط، فرم ها و تن ها. او با استفاده از تکنیک نوردهی طولانی، با حذف جزئیات از پس زمینه، حس گذر زمان را معرفی می کند و به این ترتیب سوژه های خود را برجسته می کند.
جورج سعی نمی کند داستان بگوید، بلکه سعی در انتقال احساسات دارد. برای او هدف هنر هرگز مترادف ساختن چیزی با زندگی نبوده، بلکه دستیابی به چیزی با پیچیدگی کاهش یافته است که با این وجود زیباست. خلق هنری که بتواند به بیننده کمک کند تا از سطح واقعیتی که ما هر روز در آن زندگی می کنیم فرار کند و عواطف و احساسات را کشف کند.
مینیمالیسم، هم به عنوان یک جنبش هنری و هم به عنوان فلسفه زندگی، بر آثار او تأثیر گذاشته است. تأثیر عکاسان مینیمالیستی مانند مایکل کنا به وضوح در مناظر دریایی او قابل مشاهده است. از سوی دیگر، عکاسی خیابانی هری کالاهان و جاکومو برونلی، تنها چند مورد، با استفاده گسترده از رنگهای تیره که حال و هوای مالیخولیایی آثارشان را برجسته میکند، به وضوح در تصاویر شهری او اثری بر جای گذاشته است.
در حال حاضر، او به عنوان یک مربی، آموزش تکنیکهای عکاسی منظره با نوردهی طولانی به عکاسان از سراسر جهان و سازماندهی کارگاههای آموزشی در برخی از جالبترین مکانهای یونان، مشغول بوده است. او همچنین ستون نویس مجله LEMAG است.
جورج در سال ۲۰۲۰یکی از ۶ عکاسی بود که در مجموعه مستند "شکارچیان ابدیت" برای تلویزیون یونان حضور داشت.
🌸🌿
🔴#_عــــکــــاســــی📸
#_معرفی_هنرمند
#_عکاس
#_جورج_دیگالاکیس
▣ جورج دیگالاکیس مطمئناً یک نام مرجع در عکاسی منظره مینیمالیستی امروزی است. جورج که یک عکاس هنرهای زیبا متولد و ساکن آتن بود و یک پزشک متخصص بود، اصول مینیمالیسم را به عنوان فلسفه زندگی و جهت اصلی در هنر عکاسی خود پذیرفت. مناظر او تحت تأثیر آثار مایکل کنا، ترکیبات شگفت انگیز طبیعت، سورئال و رویایی است. عکسهای تمیز و آرامشبخش او از عناصر طبیعت، بسیار غیرزمینی و اثیری، نیازهای او را برای هماهنگی، نظم و حس زیباییشناختی برآورده میکند. جورج با الهام از خود طبیعت، قصد دارد (و موفق می شود!) فضایی لمس کننده و مالیخولیایی ایجاد کند که بینش درونی و احساسات زیربنایی او را در یک قاب مربع به بهترین شکل منتقل کند.
من از شما دعوت می کنم تا جورج و آشتیاق او به زیبایی شناسی و مینیمالیسم را در آثار قابل توجه کشف کنید! آثار او ما را در فضای کاملاً آرام و آرام و سکوت طبیعت که در طول مدت در معرض دید قرار گرفته است منتقل می شود.
جورج دیگالاکیس یک عکاس ماهر است که در عکاسی هنرهای زیبا و کاوش در سایه های سیاه و سفید تخصص دارد. او در آتن، یونان به دنیا آمد و بزرگ شد. او که یک پزشک حرفه ای است، هنوز در آتن زندگی و کار می کند.
اولین تماس او با عکاسی به سال ۱۹۷۴برمی گردد، زمانی که او یک "نتار" را به عنوان هدیه از پدرش دریافت کرد. از آن زمان دوربین به بخشی جدایی ناپذیر از زندگی روزمره او تبدیل شد. اما تنها در سال ۲۰۰۹ بود که وقت آزاد لازم را برای مطالعه جدی عکاسی پیدا کرد و یک دوره آنلاین را در "Photoeidolo" زیر نظر تاسوس شیزاس گذراند. او با عکاسان کلاسیک و معاصر آشنا شد و متوجه شد که این رسانه به او امکان گریز از واقعیت را می دهد و او را قادر می سازد تا دنیای درونی خود را بیان کند.
او که در کشوری با بیش از ۱۰۰۰جزیره متولد شد، رابطه نزدیکی با دریا برقرار کرد و احساس می کند که این ارتباط نیروی محرکه عشق او به مناظر دریایی است. آب را می توان در اکثر آثار او یافت، اما هرگز به عنوان موضوع اصلی آنها. بلکه از آب و آسمان به عنوان بوم نقاشی استفاده می کند که سوژه هایش را روی آن قرار می دهد.
جورج به ندرت سعی می کند لحظه را ثبت کند و متوجه می شود که با نادیده گرفتن واقعیت می تواند بینش درونی و احساسات زیربنایی خود را به بهترین شکل منتقل کند. موضوعاتی که حس تنهایی، انزوا و مالیخولیا را منتقل میکنند، موضوعات مورد علاقه او هستند، با درختان برهنه در آب، اسکلههای قدیمی و صخرههای جالب مضامین تکراری آثار او. خلوص فضا و اندیشه، مناظر وسیع آبی، حس پژواک فضایی و حذف همه عناصر مزاحم، آثار او را به اشیایی با زیبایی ابدی و ذاتی ارتقا می دهد.
او استفاده از سیاه و سفید را یک قدم دور از واقعیت می داند که با افزودن یا حذف بخش هایی از تصویر تسهیل می شود. یکی دیگر از دلایلی که او سیاه و سفید کار می کند این است که او رنگ را منحرف می کند از بلوک های ساختمان اصلی عکاسی: شکل، خطوط، فرم ها و تن ها. او با استفاده از تکنیک نوردهی طولانی، با حذف جزئیات از پس زمینه، حس گذر زمان را معرفی می کند و به این ترتیب سوژه های خود را برجسته می کند.
جورج سعی نمی کند داستان بگوید، بلکه سعی در انتقال احساسات دارد. برای او هدف هنر هرگز مترادف ساختن چیزی با زندگی نبوده، بلکه دستیابی به چیزی با پیچیدگی کاهش یافته است که با این وجود زیباست. خلق هنری که بتواند به بیننده کمک کند تا از سطح واقعیتی که ما هر روز در آن زندگی می کنیم فرار کند و عواطف و احساسات را کشف کند.
مینیمالیسم، هم به عنوان یک جنبش هنری و هم به عنوان فلسفه زندگی، بر آثار او تأثیر گذاشته است. تأثیر عکاسان مینیمالیستی مانند مایکل کنا به وضوح در مناظر دریایی او قابل مشاهده است. از سوی دیگر، عکاسی خیابانی هری کالاهان و جاکومو برونلی، تنها چند مورد، با استفاده گسترده از رنگهای تیره که حال و هوای مالیخولیایی آثارشان را برجسته میکند، به وضوح در تصاویر شهری او اثری بر جای گذاشته است.
در حال حاضر، او به عنوان یک مربی، آموزش تکنیکهای عکاسی منظره با نوردهی طولانی به عکاسان از سراسر جهان و سازماندهی کارگاههای آموزشی در برخی از جالبترین مکانهای یونان، مشغول بوده است. او همچنین ستون نویس مجله LEMAG است.
جورج در سال ۲۰۲۰یکی از ۶ عکاسی بود که در مجموعه مستند "شکارچیان ابدیت" برای تلویزیون یونان حضور داشت.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
کارشناسان «شبکه افق» وابسته به سپاه پاسداران:
تصویری که جمهوری اسلامی از پهلویها ارائه داد واقعیت نداشت
«جهاد تبیین» راهبرد علی خامنهای برای روایتسازی علیه خاندان پهلوی شکست خورده است.
کارشناسان در شبکه «افق» وابسته به سپاه پاسداران در برنامه «کافه مستند» که به مناسبت سالگرد پیروزی «انقلاب ۵۷» به بررسی عملکرد حکومت پهلوی در ایران اختصاص داشت، میگویند روایتی که جمهوری اسلامی از پهلویها تبلیغ کرده با واقعیت مطابقت ندارد.
کارشناس این برنامه که ویدیوی آن چهارشنبه ۱۷ بهمنماه در شبکههای اجتماعی بازتاب پیدا کرد، میگوید برخلاف چیزی که گفته میشد، «شاه به دو زبان انگلیسی و فرانسه روان صحبت میکرد، علیه غرب موضع میگرفت» و «محمدرضا پهلوی و رضاشاه باهوش و پرکار بودند».
#_پاینده_ایران
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
کارشناسان «شبکه افق» وابسته به سپاه پاسداران:
تصویری که جمهوری اسلامی از پهلویها ارائه داد واقعیت نداشت
«جهاد تبیین» راهبرد علی خامنهای برای روایتسازی علیه خاندان پهلوی شکست خورده است.
کارشناسان در شبکه «افق» وابسته به سپاه پاسداران در برنامه «کافه مستند» که به مناسبت سالگرد پیروزی «انقلاب ۵۷» به بررسی عملکرد حکومت پهلوی در ایران اختصاص داشت، میگویند روایتی که جمهوری اسلامی از پهلویها تبلیغ کرده با واقعیت مطابقت ندارد.
کارشناس این برنامه که ویدیوی آن چهارشنبه ۱۷ بهمنماه در شبکههای اجتماعی بازتاب پیدا کرد، میگوید برخلاف چیزی که گفته میشد، «شاه به دو زبان انگلیسی و فرانسه روان صحبت میکرد، علیه غرب موضع میگرفت» و «محمدرضا پهلوی و رضاشاه باهوش و پرکار بودند».
#_پاینده_ایران
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
#_مستند «در باب فردوسی زمان ما»
📼 مستندی دربارهی زندگی و زمانهی احسان یارشاطر؛ بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانشناسی در نیویورک (ایرانیکا)
#احسان_یارشاطر
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
#_مستند «در باب فردوسی زمان ما»
📼 مستندی دربارهی زندگی و زمانهی احسان یارشاطر؛ بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانشناسی در نیویورک (ایرانیکا)
#احسان_یارشاطر
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
#_مستند «در باب فردوسی زمان ما»
📼 مستندی دربارهی زندگی و زمانهی احسان یارشاطر؛ بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانشناسی در نیویورک (ایرانیکا)
#احسان_یارشاطر
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
#_مستند «در باب فردوسی زمان ما»
📼 مستندی دربارهی زندگی و زمانهی احسان یارشاطر؛ بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانشناسی در نیویورک (ایرانیکا)
#احسان_یارشاطر
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity