🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۸ فروردین سالروز درگذشت #رحیم_قانونی

( زاده سال ۱۲۵۴ شیراز -- درگذشته ۱۸ فروردین ۱۳۳۳ شیراز ) نوازنده ساز قانون.

رحیم قانونی فرزند ابراهیم، در ۱۵ سالگی همراه پدرش به بیروت و شام و قاهره مسافرت کرد که دوره این سفر هشت سال طول کشید.
وی اولین بار، این ساز را در شام دید. چون پدرش به موسیقی آشنا بود و رحیم از این آلت موسیقی خوشش آمد، در همانجا به فراگرفتن آن همت گماشت. استادش نغمه‌های عربی می‌نواخت ولی او همین که با اصول نواختن این ساز آشنا شد، شروع به تمرین آهنگهای ایرانی کرد چنانکه هر وقت سازش شنیده میشد، موسیقی وطنی را می‌نواخت و مانند بعضی جوانهای آن روز تقلید نواهای عربی نمی‌کرد.
وقتی رحیم از این مسافرت برگشت، قانون را هم با خودش به ایران آورد و نه تنها در شیراز شهرت یافت، بلکه آوازه‌اش به گوش مردم تهران هم رسید، چنانکه چند بار در رادیو تهران نوازندگی کرد. وی چند شاگرد داشت که از جمله فرزندش جلال بهتر از دیگران شد و از سال ۱۳۲۴ که پدرش درگذشت، جانشین او شد.
جلال قانونی در سال ۱۲۸۵ در شیراز به دنیا آمد و از ۱۵ سالگی نواختن این ساز را نزد پدر خود آغاز کرد. وی نیز همچون پدرش همواره مقیم شیراز بود ولی تنها همشهریان خود را از نوای سازش بهره‌مند‌ نمی‌کرد، گاهی هم به تهران میرفت و در مجالس دوستانه، تهرانی‌ها را نیز محظوظ میساخت و از جمله چند بار هم در رادیو تهران نوازندگی کرد. روش او نیز از سبک پدرش اتخاذ شده بود.
رحیم قانونی در ۷۹ سالگی درگذشت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۵ خرداد سالروز درگذشت #رحیم_مؤذن_‌زاده_اردبیلی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۵ خرداد سالروز درگذشت #رحیم_مؤذن_‌زاده_اردبیلی

( زاده ۱ مهر ۱۳۰۴ اردبیل – درگذشتهٔ ۵ خرداد ۱۳۸۴ تهران) اذان‌گو

موذن‌زاده، آوازش بیات ترک و در گوشۀ روح الارواح بود. اذان مشهور وی در سال ۱۳۳۴ در استودیو یک رادیو ضبط شد و در سال ۱۳۸۷ به عنوان اثر ملی معنوی شناخته شد. اذان‌هایی که توسط او خوانده شده‌ است، در رسانه‌های صوتی و تصویری ایران پخش می‌‌شود.
وی مشهور به «بلال ایران»، در سال ۸۴ به خاطر ابتلا به بیماری سرطان در بیمارستان مدائن تهران بستری شد و در بهار همان سال درگذشت.
اذان وی و حسین کریمی‌نیا به عنوان نخستین اثر ثبتی در حوزه میراث معنوی کشور، با پیشنهاد امید شریف‌موسوی - فیلم‌ساز و کارگردان فیلم زندگی آن - در دومین سال‌روز درگذشت وی، توسط سازمان میراث فرهنگی به ثبت رسیده‌ است.

خانواده :
برادر وی سلیم مؤذن زاده اردبیلی، مداح و نوحه‌خوان بود. و پدر ایشان شیخ عبدالکریم مؤذن‌زاده نخستین موذن رادیویی ایران بود و از جدشان، فرج‌اله مؤذن، به عنوان قدیمی‌ترین مؤذن شناخته شده در ایران نام برده می‌شود.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۲ تیر سالروز درگذشت #رحیم_رضا_زاده_‌ملک

( زاده ۱۷ مهر ۱۳۱۹ مراغه -- درگذشته ۲۲ تیر ۱۳۸۹ تهران) مورخ، پژوهشگر نجوم و ادبیات

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۲ تیر سالروز درگذشت #رحیم_رضا_زاده_‌ملک

( زاده ۱۷ مهر ۱۳۱۹ مراغه -- درگذشته ۲۲ تیر ۱۳۸۹ تهران) مورخ، پژوهشگر نجوم و ادبیات

ملک تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران گذراند و تحصیلات دانشگاهی را در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد امور مالی و حسابداری در دانشگاه تهران به پایان رساند.
او پس از فارغ‌التحصیلی به آمریکا رفت و دوره کارشناسی ارشد مدیریت مالی و دکترای اقتصادسنجی را در دانشگاه وست‌کاست انجام داد.
وی در چند شاخه علمی تبحر خاص داشت و همت و تلاشش را در حوزه‌هایی چون نجوم و گاهشماری و تقویم و تاریخ و فرهنگ و ادب ایران متمرکز ساخت.
از آثار او در زمینه تقویم و گاهشماری می‌توان به زیج ملک (نشر گلاب) در معرفت تقویم (نشر گلاب) گاهشماری (دانشگاه پیام نور) اشاره کرد.
علاقه‌مندی به خیام نیشابوری سبب شد تا بخشی از مطالعات و پژوهش‌هایش به این دانشمند و شاعر نامی ایرانی اختصاص یابد که از جمله‌ آنها می‌توان به کتاب‌های دانشنامه‌ خیامی (صدای معاصر) دو رساله فلسفی (نشر گلاب) عمر خیام قافله‌ سالار دانش (صدای معاصر) و ترانه‌های خیام (گوهر اندیشه) جوهر فلسفه (نشر ویدا) اشاره کرد.
کتابهای انقلاب مشروطه ایران بر اساس اسناد بریتانیا (کتاب آبی) و (انتشارات معین و مازیار) و حیدرخان عمواوغلی (انتشارات دنیا) ایران و ایرانیان (نشر گلبانگ) و سوسمار الدوله (انتشارات دنیا)‌ از جمله کارهای او در تاریخ به شمار می‌رود.
بخشی از مطالعات وی هم به زبان و ادب فارسی اختصاص داشت که کتابهای درباره املای فارسی،‌ گویش آذری (انجمن فرهنگی ایران باستان) بلور کلام فردوسی (فکر روز و کلبه) هوای تازه (نشر گلاب) و تبین و تدوین قواعد املای فارسی (نشر گلاب)‌ از جمله آنهاست.
رضازاده علاوه بر نگارش کتابهای یادشده دستی هم در تصحیح متون داشت که توضیح و تحلیل زین‌آلاخبار و مزدکنامه از جمله آنهاست.
نوشتن ده‌ها مقاله در موضوعات مختلف فرهنگی و علمی از دیگر تلاش‌های این محقق و مورخ سخت کوش به شمار می‌رود.
دکتر رحیم رضازاده ملک در ۷۰ سالگی درگذشت و در قطعه ۲۵۵ بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم

یک در میلیون!

دخترم پارسال همه دارائی و پس‌اندازش در بانک ۱۸میلیون تومان بود.
تازه دلار شده بود هشت، نه هزار تومان، خیلی ناراحت بود از بی‌ارزش شدن پولش، تصمیم گرفت کامپیوتری تخصصی برای رشته‌اش بخرد با همان حدود قیمت، با اصرار گفتم نخرد. از او خواستم کمی صبر کند دلار برگردد به قیمت واقعی‌اش، بعد بخرد.
دلم نمی‌آمد همه پس انداز چندین ساله‌اش بشوند یک لپ‌تاپ.
پرسید اگر گرانتر شد!؟
گفتم "امکان ندارد"!
اما امکان داشت.
امسال پس انداز او همان حدود است، لپ تاپی که می‌خواست بخرد شده ۶۰ - ۷۰ میلیون تومان!
نمی‌گذارم دخترم حرفی از لپ‌تاپ در خانه ما بزند!

موقع سقوط هواپیمای اکراینی، همسرم اصرار داشت که هواپیما را زده‌اند، من با قاطعیت می‌گفتم "یک درصد" هم ممکن نیست. یعنی هیچ کارشناسی تایید نمی‌کرد آن هواپیما موشک خورده باشد. موشک از غیب؟! چرا تکه تکه نشده...
از همان حرف‌های کارشناسان جعلی صدا و سیما.
اما همان یک در صد شده بود!
من آن روز صبح که اعلام کردند، رفتم بیرون خانه، تا غروب هم دیگر نیامدم.
او دلش راست گفته بود و من نخواسته بودم باور کنم.

دختر یکی از دوستانم امسال در کنکور فوق لیسانس و در رشته هنر شرکت کرده بود. او جزو درس‌خوان‌های موفق رشته خودش بود.
وقتی نتایج کنکور آمد نه تنها نفر سی‌ام از آخر شده بود، که نمره اکثر درس‌هایش هم منفی بود. این اتفاق برای بسیاری دوستانش هم افتاده بود!
پدرش می‌گفت کلید پاسخنامه‌ای که سازمان سنجش برای ارزیابی نمرات کنکورشان استفاده کرده یقینا اشتباه بوده.
گفتم "یک هزارم" هم امکان ندارد.
سه روز بعد تماس گرفت که درست حدس زده بود، دخترش نفر بیستم کشور شده!
همان یک هزارم اتفاق افتاده بود.

پسرم به من می‌گوید از الان می‌بینم خرداد سال ۱۴۰۰، وقتی که تنها امکان انتخاب بین دو گزینه‌ که هیچکدام را قبول نداری قرار گرفته‌ای، با هزار توجیه در صف رفته‌ای تا زودتر رای بدهی!
و دِینت را به انقلابت ادا کنی...
می‌گویم "یک در میلیون" هم دیگر امکان ندارد!
می‌خندد و می‌گوید می‌بینیم...

می‌دانم در کشوری زندگی می‌کنم که احتمال یک درصد بیشتر از ۹۹ درصد است.
احتمال یک هزارم بیشتر است تا ۹۹۹ هزارم!
یقین‌ها و اطمینان‌ها همه بیخودند...
اما
نمی‌خواهم این "یک در میلیون" دیگر اتفاق بیفتد.
نمی‌خواهم بیشتر از این به من بخندند...
نمی‌خواهم باز بعدها بخواهم بخاطر سادگی‌ام، خودم را سرزنش کنم.

نمی‌خواهم خرید لپ‌تاپ بشود برایم آرزو
نمی‌خواهم آرزوی رفتن از ایران را از زبان بچه‌هایم بشنوم
نمی‌خواهم اتفاقات بد هر روزه، برایم بشوند عادی

نمی‌خواهم یک درصدها سرنوشتم باشند.
نمی‌خواهم اخبار اعدام و زندان و اعتصاب غذا، عزاداری‌ و گرانی و مهاجرت، اخبار بی ارزش شدن پول، اخبار بیکاری و تحریم، اخبار جنگ با دنیا و قهر و دشمنی، خبرهای روزانه‌ام باشند

می‌خواهم زنده باشم
و از زندگی لذت ببرم
دلم خوش باشد به آینده
دور هم باشیم
با چند فنجان چای قند پهلو
میان باغی سرسبز
با خنده به پسرم بگویم
- دیدی یک در میلیون دیگر نشد!

✍️#رحیم_قمیشی


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میراث_سرزمینم

#آشنایی_با_جشن_های_ایرانی

#جشن_آبانگان
بخش نخست: افسانه‌ی آناهیتا
اینک آب‌ها را می‌ستاییم، آب‌های فروچکیده و گردآمده و روان شده و خوب کـُنش اهورایی را!
برگرفته از «یسنا»

«آناهیتا/اَناهیتا»، «آناهید/اَناهید» و «ناهید»

"آناهیتا/اَناهیتا" یکی از کهن‌ترین و زیباترین نام‌های دخترانه ایرانی است.
این نام ریشه‌ی اوستایی دارد و ایزدبانوی آب‌ها (آبان)، ایزدبانوی آب‌های آسمانی (باران) و ایزدبانوی مهربانی پنداشته و ستایش می‌شد. از این‌رو نام "آناهیتا" با نمادهایی چون باروری، خرد و تندرستی همراه است.

"آناهیتا" در اوستا به چم پاک و بی‌آلایش است. این نام در افسانه‌های ایرانی به چم مادر پاک و برجسته‌ترین مادینه‌ی آریایی است.
"آناهیتا" در افسانه‌ها دوشیزه‌ای بلندبالا و زیباست که ناپاکی‌ها و پلیدی‌ها را از میان می‌برد.

این نام در پارسی باستان "اَناهیتَه" و در پارسی میانه "اَناهید" خوانده می‌شد. "اَناهید" نیز در پارسی امروز به "ناهید" دگرگون شده است. بنابراین پیشینه و چم این نام‌ها یکی است.

پیشوند نایی(منفی) "اَن" به چم "نا" بر سر "آهیتا" به چم آلودگی و گناه است و برگردان واژه به واژه‌ی آناهیتا به پارسی امروز، "ناآلوده" و "بی‌گناه" است. "ناهید" امروز نام یکی از زیباترین ستارگان آسمان نیز هست.

اردشیر دوم هخامنشی ستایش "ناهید" یا همان "آناهیتا" را در سرزمین ایران و سرزمین‌های زیر پوشش ایران رواگ(رواج) داد و تندیس او را در پرستشگاه‌ها برپا کرد که باشکوه‌ترین این پرستشگاه‌ها، در هگمتانه بود. این سازه که امروز برخی از ستون‌ها و ویرانه‌های آن برجا مانده، در شهر کنگاور استان کرمانشاه است.

پی‌نوشت: فرتور (عکس) پیوست، تندیس نمادین "آناهیتا" و پیکره‌ای ایرانی-هندو است.


☔️ جشن آپانگان یا #آبانگان برای ستایش آناهیتا، ایزدبانوی آب‌های روان، ستایش ستاره‌ی ناهید یا زهره و ستایش آمودریا یارود جیهون و همه‌ی آب‌های روی زمین در آبان‌روز از آبان‌ماه برگزار می‌شد. آبان‌روز نام روز دهم هر ماه در ایران باستان بود. آبانگان، جشن باران‌خواهی و پاسداشت آب‌های روان و ایستای روی زمین همچون سرچشمه‌ها، رودها، دریاها، دریاچه‌ها، کاریزها، آبشارها و جوی‌ها بود.

🌧 در «آبان‌یشت» (بخشی از اوستا)، آناهیتا، ایزدبانو و نگهبان آب‌ها ستایش شده است. در آبان‌یشت، آناهیتا زنی جوان، خوش‌اندام، بلندبالا، زیباچهره و درخشان، با بازوان سپید، کمربند تنگ بر میان بسته، به گوهر آراسته، با گردن‌بند زرین، گوشواری چهارگوش در گوش، تاگ(تاج)ی با سد(صد) ستاره‌ی هشت‌گوش بر سر، کفش‌هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی است. او گردونه‌ای با چهار اسب سپید دارد. این اسب‌ها ابر، باران، برف و تگرگ هستند. خانه‌اش در بالاترین جایگاه آسمان است و بر کرانه‌ی هر دریاچه‌ای، خانه‌ای آراسته، با سد پنجره‌ی درخشان و هزار ستون خوش‌تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می‌باراند.

🌊 از آناهیتا با ویژگی‌های چنگ‌نواز، پاک و توانا نیز یاد شده است و این نام به مانک(معنی) پاک و بی‌آلایش است.
در آبان‌یشت آمده است: «اوست برومندی که در همه‌جا بلندآوازه است. من اهوره‌مزدا او را به نیروی خویش، هستی بخشیدم تا خانه و روستا و شهر و کشور را بپرورم و پشتیبان و پناه‌بخش و نگاهبان باشم.»
آناهیتَ، اناهید یا آناهیتا در باور ایرانیان باستان مادر ایزد میترَ یا مهر، دلدادگی، دوستی و خوش پیمانی بوده است و میثرَه(میترَ/میترا) نیز نماد خورشید، روشنایی و نیرومندی بود. ستایش آنان درایران به پیش از پیدایش کیش زرتشتی بازمی‌گردد.

☔️ در گذشته‌های دور پادشاهان و مردم برای آناهیتا کُرپان(قربانی) می‌کردند. هوشنگ، جمشید، فریدون، گرشاسپ و آژی‌دهاک برخی از این پادشاهان بودند.
نیایشگاه‌های آناهیتا در کنار رودها و آب‌ها ساخته می‌شد. گفته می‌شود نیایشگاه‌هایی که امروز با نام‌های دخترانه همچون بی‌بی شناخته می‌شوند، بازمانده نیایشگاه‌های آناهیتا هستند. برخی از پژوهشگران پَتیست(نذری)هایی چون بی‌بی سه‌شنبه را بازمانده‌ی آیین‌های بزرگداشت آناهیتا می‌دانند.

🎞 فرتور(عکس): ویرانه‌های یکی از پرستشگاه‌های آناهیتا در کنگاور استان کرمانشاه

____________
📚 برگرفته از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۲- هفته‌نامه امرداد
۳- گاهشماری و جشن‌های ایران باستان #هاشم_رضی
۴- اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی #رحیم_عفیفی
۵- راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی ملی ایران باستان #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۶- جشن‌ها و آیین‌های ایرانی #منصوره_میرفتاح
۷- #جشن_آبانگان روز ملی پاسداشت آب #شاهین_سپنتا

#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#آشنایی_با_جشن_های_ایرانی

#جشن_آبانگان

بخش دوم پیدایش #جشن_آبانگان

☔️ ایرانیان، هزاران سال پیش از این، ارزش آب را دریافته بودند و جشن‌هایی چون آبانگان، خوردادگان، تیرگان، آبریزگان، آبسالان و... که دست‌کم بیش از ۱۰ جشن بود، به بهانه‌ی پاسداشت آب برگزار می‌شد. تا جایی که گفته می‌شود تیرداد اشکانی برای جنگ با رومیان، به‌جای راه آبی، راه دشوار زمینی را برگزید تا آب را نیالاید.
جشن #آبانگان نیز جشن ارج نهادن و پاسداری از آب، آناهیتا (ایزدبانوی آب) و آب‌های پاک زمین بود.

💧 در استوره‌های ایرانی، آب دومین پیشکش خداوند به زمین است و «آناهیتا» نگهبان آن. از این‌رو آب و آناهیتا نمادهای پاکی تن و روان بودند و جشن آبانگان، جشن بزرگداشت پالایش تن و روان از زشتی و پلشتی بود. برپایه‌ی نوشته‌های نسک پهلوی بندهش، گل نیلوفر آبی یا سوسن خورآیی(شرقی) نشان ماه آبان، جشن آبانگان و آناهیتا ایزدبانوی آب‌ها است.

🌧 یکی از پایه‌های پیدایش جشن آبانگان این است که در پی جنگ‌های دراز ایران و توران، افراسیاب تورانی دستور داد تا کاریز(قنات)ها و نهرهای ایران را ویران کنند. پسر تهماسب که «زَو» نام داشت بر افراسیاب پیروز شد و او را از ایران راند. سپس دستور داد تا کاریزها و نهرهای ویران شده در جنگ لایروبی شوند. بار دیگر آب در نهرها روان شد و مردم بالندگی آب‌ها را جشن گرفتند.
همچنین گفته می‌شود پس از هفت یا هشت سال خشکسالی در ایران، در ماه آبان باران بارید و خرمی و سرسبزی بازآمد. بیماری و نداری مردم به پایان رسید و از آن زمان جشن آبانگان با شادی بیشتری برپا شد.

🌂 ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نوشته است: «...آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می‌دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می‌گویند. در این روز زو پسر تهماسپ از سلسله‌ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن کاریزها و نهرها و بازسازی آن‌ها فرمان داد. در این روز به کشورهای هفت‌گانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب [آژی‌دهاک یا همان ضحاک] را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»

🎞 فرتور(عکس): گل نیلوفر آبی یا خورایی(شرقی)

📚 برگرفته از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۲- هفته‌نامه امرداد
۳- گاهشماری و جشن‌های ایران باستان #هاشم_رضی
۴- اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی #رحیم_عفیفی
۵- راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی ملی ایران باستان #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۶- جشن‌ها و آیین‌های ایرانی #منصوره_میرفتاح
۷- جشن آبانگان، روز ملی پاسداشت آب #شاهین_سپنتا

#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میرذاث_سرزمینم

#آشنایی_با_جشن_های_ایرانی

#جشن_آبانگان

بخش سوم و پایانی: آیین‌های آبانگان

☔️ واژه‌ی «آبان» نماد آب‌های پاک و به چم (معنی) آب‌های پاک و هنگام آب و باران و برگرفته از آپَه یا اَپَه در پارسی باستان و آپ در پارسی پهلوی است. این آخشیج (عنصر) همراه آخشیج‌های آتش، خاک و هوا پایه‌های چهارگانه زندگی بوده و مردم آن‌ها را می‌ستودند. آلوده کردن‌شان هم گناه بزرگی بود. هریک از چهار آخشیج ایزدبانو یا ایزدی داشتند که با پیدایش کیش زرتشتی امشاسپند یا فرشته نامیده شدند.

🌧 هرودت نوشته است که ایرانیان درهیچ رودی پیشاب(ادرار) نمی‌کنند، آب دهان و بینی نمی‌اندازند و دست‌هایشان را در آن نمی‌شویند. آن‌ها شستن دست و تن را در آب روان نمی‌پذیرند و آن را آلوده نمی‌کنند. زیرا به رودخانه و آب ارج می‌نهند. استرابون نیز نوشته ایرانیان تن خود را در چارچوبی به نام آبزن می‌شویند تا آب بیهوده از دست نرود. آن‌ها در آب روان مردار و هرچه ناپاک است، نمی‌اندازند!

💧 ایرانیان در جشن آبانگان جامه‌ی سپید می‌پوشیدند و در کنار رودها و دریاها نیایش می‌کردند و سپس به پایکوبی می‌پرداختند. پس از پیدایش کیش زرتشتی، خواندن سروده‌ی «آبان‌یشت» یا «آپ‌زور/آب‌زور» به آیین‌های این جشن افزوده شد. ساخت و نوسازی کاریز (قنات)، آب‌انبار، جوی، سرچشمه، چاه، آب‌بند و پل از آیین‌های دیگر نگهداشت و بهره‌برداری بهینه از آب بود. یک نمونه از این کوشش ساخت پالایشگر آب زیگورات چغازنبیل است.

☂️ گفته می‌شود اگر در روز جشن آبانگان باران می‌بارید، مردان آب‌تنی می‌کردند و اگر نمی‌بارید، زنان تن به آب می‌سپردند.
مردم ایران به بهانه‌های گوناگون بر پاسداشت زیست‌‌بوم گواهی می‌دادند؛ ارزش و جایگاه آب، این پیشکش بی‌مانند هستی را می‌دانستند؛ سرسبزی، زندگی، پاره‌های پرهام (عناصر طبیعت) و پیشکش‌های گیتی را می‌ستودند و برای بالندگی خاک ایران می‌کوشیدند و نام‌های فراوانی که برگرفته از سرسبزی و آبادنی زمین بود، برای فرزندان خود برمی‌گزیدند. چنانچه یکی از ویژگی‌های سه‌گانه‌ی رنگ، بو و مزه‌ی آب دگرگون می‌شد، از آن برای آشامیدن و شست‌وشو بهره نمی‌بردند.

🍂 «جشن انار» یا «انارچینی» که در روزهای آبان در بخش تارم و روستاهای انبوده‎ و رودبار الموت کاسپین(قزوین) برگزار می‌شود، ریشه در جشن آبانگان دارد. جشن انار همراه با شادی، پایکوبی و نواختن ساز و سرنا است. در گذشته چیدن انار پیش از آغاز جشن ناپسند شمرده می‌شد. انار، نشانه‌ی آناهیتا ایزدبانوی آب و باروری است.

🌧 اکنون پیشنهاد چند تن از کنشگران زیست‌بوم(محیط زیست) این است که روز جشن #آبانگان روز میهنی پاسداشت آب نام‌گذاری شود تا در کشور ما که همواره با کمبود آب روبرو است، به بهره‌برداری درست و ارجمندانه از آب که ریشه در گذشته‌ی دور ما دارد، نگاه ویژه‌ای شود. شاید که بتوان دوباره بخش‌هایی از فرهنگ والای ایرانی را بازسازی کرد.
آبان ‌روز است و ماه آبان
خرّم گردان به آب رَز، جان
مسعود سعد سلمان

🎞 فرتور(عکس): نگاره‌ای نمادین از آناهیتا و جشن آبانگان

____________
📚 برگرفته از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۲- هفته‌نامه امرداد
۳- گاهشماری و جشن‌های ایران باستان #هاشم_رضی
۴- اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی #رحیم_عفیفی
۵- راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی ملی ایران باستان #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۶- جشن‌ها و آیین‌های ایرانی #منصوره_میرفتاح
۷- #جشن_آبانگان روز ملی پاسداشت آب #شاهین_سپنتا

#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۶ آبان سالروزِ درگذشت #رحیم_معینی_کرمانشاهی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۶ آبان سالروزِ درگذشت #رحیم_معینی_کرمانشاهی

( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۰۱ کرمانشاه -- درگذشته ۲۶ آبان ۱۳۹۴ تهران ) نقاش، نویسنده، شاعر و ترانه‌سُرا

معینی کرمانشاهی در خاندانی سرشناس به دنیا آمد. پدرش کریم خانِ معینی، سالار معظم کرمانشاهی، حاکم اصطهباناتِ فارس و مادرش از خاندانی کازرونی‌الاصل و دایی‌اش صباح کازرونی معروف به "معتمدالتجار" از دانشمندان آن دوران بود که مدتها ریاست اداره‌ معارفِ شهرهای اهواز، کاشان و قم را برعهده داشت و روزنامه‌"صباح"را در کرمانشاه منتشر می‌کرد.
نیایِ معینی کرمانشاهی، حسین خانِ معین‌الرعایا، از سران انقلاب مشروطیت در غرب کشور بود که در همین راه به قتل رسید.
معینی‌کرمانشاهی با چنین پیشینه‌ای زندگی عادیِ خود را شروع کرد و در كرمانشاه مشغول تحصیل شد.
در دبستان و دبیرستان نامش به عنوان نقاشی چیره‌ددست بر سرِ زبانها افتاد. ه‍مواره از دروس ریاضی و فیزیك دوری می‌جست و به کتابهای ادبی و تاریخی علاقه داشت و به بررسی آثار بزرگان ادب پارسی رغبت نشان می‌داد. او در شهریور ۱۳۲۰ و همزمان با اشغال نظامی ایران، فعالیّتهای سیاسیِ خود را آغاز کرد.
از آنجا که وی به هنر نقاشی علاقه داشت، در این راه پیشرفت کرد و تابلوهایی نیز به یادگار گذارد که تابلو سیاه قلم حضرت مسیح، آخرین اثر وی در این زمینه است.
وی با نوشتن مقاله‌های تند و صریح، مخالفت‌های خود را آشکار ساخت؛ از جمله فعالیّت‌های عمده او انتشار روزنامه‌ انقلابی"سلحشوران غرب"بود که در پی آن دستگیر و زندانی و سپس به قلعه‌ فلک‌الافلاک تبعید شد.
با کشته شدن رزم آرا و آزادی تردد تبعیدیان، به تهران بازگشت و شیوه‌ تازه‌ای در پیش گرفت و این بار غزل‌ها و ترانه‌هایش وسیله نشان دادن خشم و اعتراض نسبت به اوضاع اجتماعی بود.
وی از سالِ ۱۳۳۰ تا هنگام فوت، بدونِ احتسابِ ۴۰۰ ترانه و قطعاتی به سبکِ‌نو، با سُرودن و انتشارِ نود و چهار هزار بیت شعر نشان داد كه در این هنر از ذوق و قدرتی سرشار برخوردار است.
با انتشارِ مجموعه‌های"ای ش‍مع‌ها بسوزید" و "خورشیدِ شب" ثابت کرد كه غزل‌سُرایی چیره‌‌ دست است؛ با عرضه‌ كتابِ "فطرت" اندیشه‌هایِ عرفانی خود را در قالبِ مثنوی به نمایش گُذاشت؛ با نگارشِ"حافظ‌ برخیز" شناختی دیگر از لسان‌الغیب را مكتوب ساخت؛ با چاپِ گُزیده‌ای از ترانه‌هایِ خود به همّتِ فرزندش حسین در كتاب‌هایِ "رازِ خلقت" "خوابِ نوشین" و "حكایتِ نگُفته" نوآوری‌ها و بی‌ه‍متاییِ خویش را در این شاخه‌ی دشوار از شعرِ پارسی به قضاوتِ عموم واگذار ساخت؛ با تضمینِ غزلیّاتِ لسان‌الغیب، پا به پای حضرتِ حافظ، بینِ اوراقِ کتابِ "در خراباتِ مغان" قدم زد و با ارائه‌ تاریخِ منظومِ ایران در چهارده جلد، تحتِ عنوانِ "شاهكار"، رسالتی شاعرانه از رویكردهایِ پُر فراز و نشیبِ تاریخیِ میهن را به نمایش گُذاشت.
او شاعری توانا و خوش ذوق بود و ضمن سرودن شعر، چندی به ترانه‌ سُرایی و ایجاد تحوّل اساسی در این هنر پرداخت، به صورتی که با ساختِ ترکیباتِ نو و تشبیهاتی بی‌نظیر، آثار آهنگینِ خود را در قلمرو فلسفه، عرفان، پند و اندرز در زمینه‌های اجتماعی وارد کرد. ابداعِ ترانه‌های تمثیلی "تابلوسُرایی"و به کار بُردنِ این نوآوری در آثاری چون آبشار، طاووس، الماس، سرو و بید، برق و خرمن، تاک و هشتاد و هشت اثر برای اجرا در برنامه‌ وزین گلها به تهیه کنندگی زنده یاد داوود پیرنیا پدید آورد که توسط خوانندگان رادیو اجرا شده است. معینی کرمانشاهی از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۲ با شصت آهنگساز و موسیقیدان برجسته همکاری کرده است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

دین من
دنیای من
با عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من
سودای من
از نور بی‌پایان تو گرمی گرفته...

#رحیم_معینی_کرمانشاهی🌸🍂

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

۲۶ آبان سالروز درگذشت #رحیم_معینی_کرمانشاهی




نفرين ابد بر تو، كه آن ساقی چشمت
دُردی كش خمخانه ی تزوير ريا بود
پرورده مريم هم اگر چشم تو می ديد
عيسای دگر می شد و غافل ز خدا بود

نفرين ابد بر تو، كه از پيكر عمرم
نيمی كه روان داشت جدا كردی و رفتي
نفرين ابد بر تو، كه اين شمع سحر را
در رهگذر باد رها كردی و رفتی

نفرين به ستايشگرت از روز ازل باد
كاينگونه ترا غره به زيبايی خود كرد
پوشيده ز خاك، آينه حسن تو گردد
كاينگونه ترا مست ز شيدايی خود كرد

اين بود وفا داری و، اين بود محبت؟
ای كاش نخستين سخنت رنگ هوس داشت
ای كاش، كه در آن محفل دلساده فريبت
بر سر در خود، مهر و نشانی ز قفس داشت

ديوانه برو، ورنه چنان سخت ببوسم
لبهای تو می ريخته را، كز سخن افتی
ديوانه برو، ورنه چنان سخت خروشم
تا گريه كنان آيی و، در پای من افتی

ديوانه برو، ورنه چنان سخت به بندم
صورتگر تو، زحمت بسيار كشيده
تا نقش ترا با همه نيرنگ، به صد رنگ
چون صورت بی روح، به ديوار كشيده

تنها بگذارم، كه در اين سينه دل من
يك چند، لب از شكوه ی بيهوده ببندد
بگذار، كه اين شاعر دلخسته هم از رنج
يك لحظه بياسايد و، يك بار بخندد

ساكت بنشين، تا بگشايم گره از روی
در چهره من، خستگی از دور هويداست
آسوده گذارم، كه در اين موج سرشكم
گيسوی بهم ريخته بر دوش تو، پيداست

من عاشق احساس پر از آتش خويشم
خاكستر سردی چو تو، با من ننشيند
بايد تو ز من دور شوی، تا كه جهانی
اين آتش پنهان شده را، باز ببيند

#رحیم_معینی_کرمانشاهی🌸🍂

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#درود_یاران_جان

به پندار تو
جهانم زیباست
جامه‌ام دیباسـت
دیده‌ام بیناســـــت
زبـانم گویاســـــــــت
قفسم طلاســـــــــــــت
به این ارزد که دلم تنهاست؟

#رحیم_معینی_کرمانشاهی

#روزتان_زیبا🌈

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#درود_یاران_جان

به پندار تو
جهانم زیباست
جامه‌ام دیباسـت
دیده‌ام بیناســـــت
زبـانم گویاســـــــــت
قفسم طلاســـــــــــــت
به این ارزد که دلم تنهاست؟

#رحیم_معینی_کرمانشاهی

#روزتان_زیبا🌈

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۵ بهمن زادروز #رحیم_معینیِ‌کرمانشاهی


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۵ بهمن زادروز #رحیم_معینیِ‌کرمانشاهی

( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۰۱ کرمانشاه -- درگذشته ۲۶ آبان ۱۳۹۴ تهران ) نقاش، نویسنده، شاعر و ترانه‌سُرا

معینی کرمانشاهی در خاندانی سرشناس به دنیا آمد. پدرش کریم خانِ معینی، سالار معظم کرمانشاهی، حاکم اصطهباناتِ فارس و مادرش از خاندانی کازرونی‌الاصل و دایی‌اش صباح کازرونی معروف به "معتمدالتجار" از دانشمندان آن دوران بود که مدتها ریاست اداره‌ معارفِ شهرهای اهواز، کاشان و قم را برعهده داشت و روزنامه‌"صباح"را در کرمانشاه منتشر می‌کرد.
نیایِ معینی کرمانشاهی، حسین خانِ معین‌الرعایا، از سران انقلاب مشروطیت در غرب کشور بود که در همین راه به قتل رسید.
معینی‌کرمانشاهی با چنین پیشینه‌ای زندگی عادیِ خود را شروع کرد و در كرمانشاه مشغول تحصیل شد.
در دبستان و دبیرستان نامش به عنوان نقاشی چیره‌ددست بر سرِ زبانها افتاد. ه‍مواره از دروس ریاضی و فیزیك دوری می‌جست و به کتابهای ادبی و تاریخی علاقه داشت و به بررسی آثار بزرگان ادب پارسی رغبت نشان می‌داد. او در شهریور ۱۳۲۰ و همزمان با اشغال نظامی ایران، فعالیّتهای سیاسیِ خود را آغاز کرد.
از آنجا که وی به هنر نقاشی علاقه داشت، در این راه پیشرفت کرد و تابلوهایی نیز به یادگار گذارد که تابلو سیاه قلم حضرت مسیح، آخرین اثر وی در این زمینه است.
وی با نوشتن مقاله‌های تند و صریح، مخالفت‌های خود را آشکار ساخت؛ از جمله فعالیّت‌های عمده او انتشار روزنامه‌ انقلابی"سلحشوران غرب"بود که در پی آن دستگیر و زندانی و سپس به قلعه‌ فلک‌الافلاک تبعید شد.
با کشته شدن رزم آرا و آزادی تردد تبعیدیان، به تهران بازگشت و شیوه‌ تازه‌ای در پیش گرفت و این بار غزل‌ها و ترانه‌هایش وسیله نشان دادن خشم و اعتراض نسبت به اوضاع اجتماعی بود.
وی از سالِ ۱۳۳۰ تا هنگام فوت، بدونِ احتسابِ ۴۰۰ ترانه و قطعاتی به سبکِ‌نو، با سُرودن و انتشارِ نود و چهار هزار بیت شعر نشان داد كه در این هنر از ذوق و قدرتی سرشار برخوردار است.
با انتشارِ مجموعه‌های"ای ش‍مع‌ها بسوزید" و "خورشیدِ شب" ثابت کرد كه غزل‌سُرایی چیره‌‌ دست است؛ با عرضه‌ كتابِ "فطرت" اندیشه‌هایِ عرفانی خود را در قالبِ مثنوی به نمایش گُذاشت؛ با نگارشِ"حافظ‌ برخیز" شناختی دیگر از لسان‌الغیب را مكتوب ساخت؛ با چاپِ گُزیده‌ای از ترانه‌هایِ خود به همّتِ فرزندش حسین در كتاب‌هایِ "رازِ خلقت" "خوابِ نوشین" و "حكایتِ نگُفته" نوآوری‌ها و بی‌ه‍متاییِ خویش را در این شاخه‌ی دشوار از شعرِ پارسی به قضاوتِ عموم واگذار ساخت؛ با تضمینِ غزلیّاتِ لسان‌الغیب، پا به پای حضرتِ حافظ، بینِ اوراقِ کتابِ "در خراباتِ مغان" قدم زد و با ارائه‌ تاریخِ منظومِ ایران در چهارده جلد، تحتِ عنوانِ "شاهكار"، رسالتی شاعرانه از رویكردهایِ پُر فراز و نشیبِ تاریخیِ میهن را به نمایش گُذاشت.
او شاعری توانا و خوش ذوق بود و ضمن سرودن شعر، چندی به ترانه‌ سُرایی و ایجاد تحوّل اساسی در این هنر پرداخت، به صورتی که با ساختِ ترکیباتِ نو و تشبیهاتی بی‌نظیر، آثار آهنگینِ خود را در قلمرو فلسفه، عرفان، پند و اندرز در زمینه‌های اجتماعی وارد کرد. ابداعِ ترانه‌های تمثیلی "تابلوسُرایی"و به کار بُردنِ این نوآوری در آثاری چون آبشار، طاووس، الماس، سرو و بید، برق و خرمن، تاک و هشتاد و هشت اثر برای اجرا در برنامه‌ وزین گلها به تهیه کنندگی زنده یاد داوود پیرنیا پدید آورد که توسط خوانندگان رادیو اجرا شده است. معینی کرمانشاهی از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۲ با شصت آهنگساز و موسیقیدان برجسته همکاری کرده است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#شرح_فرتور_

روزی که رفته بودم دروازه‌غار تهران، مستاجران این خانه شکایت می‌کردند که اجاره‌شان امسال دو برابر شده و ندارند.
مادر این دختر بچه و پسر خردسال‌شان به‌جای ۲،۵ میلیون، امسال باید ۴ میلیون برای یک اتاق اجاره می‌دادند و نداشتند.
آن طاقچه‌ای که انتهای خانه کنارِ آبگرمکن قرار دارد به پیرمردی اجاره داده شده بود، ماهیانه ۹۰۰ هزار تومان!
در خانه ۵ خانوار زندگی می‌کردند و تنها یک دستشویی برای همه بود.
آن طاقچه هم بیشتر به قبر شباهت داشت، بی هیچ امکاناتی.

وقتی شنیدم عروس ریاست اوقاف کشور، ۱۵۰ هکتار موقوفی را با قیمت ماهیانه یک میلیون اجاره کرده، یاد این خانواده‌ها افتادم.
همان دختر کوچولو و برادر کوچکترش...

چرا بعضی وفادار به انقلاب اسلامی نباشند!
و بعضی از اسم انقلاب اسلامی حال‌شان بد نشود!
اینجا ایران است
حکومت عدل الهی
برخی حق دارند بخورند!
برخی باید بمیرند

دخترم!
پدربزرگ تو رئیس اوقاف کشور نیست!
مادر تو عروسش نیست.
یک وقت به آن پیرمرد نگویی با پول دو‌ مترمربع اجاره‌ جایش، کسی ۱۵۰ هکتار گرفته. حتما دق می‌کند!

تنها بگو
به جان مقامات کشور دعا کند
که امنیت دارد!
که کشور موشک دارد...

#رحیم_قمیشی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی

کدام رستم‌های انقلاب!؟


امروز برای کاری رفته بودم بیرون از خانه. کلی بنر و تراکت‌های بزرگ، بر در و دیوار و بزرگراه‌ها زده بودند، که "رستم انقلاب" رفت!
خیلی تعجب کردم. مگر انقلاب ما رستم هم داشته!؟
خوب نگاه کردم دیدم برای سالگرد وزیری که فوت کرده، همه آن بنرها را زده‌ و به او لقب "رستم انقلاب" را داده‌اند.
دلم حسابی گرفت. آنقدری که کارم را نیمه تمام گذارده، برگشتم خانه.
می‌دانید چه شده بود، یاد آن بچه‌های گمنامی افتادم که نه رستم انقلاب بودند نه سهرابش، نه مالک اشتر بودند نه عمارش، نه ابوذر انقلاب بودند نه حبیب ابن مظاهرش...
اصلا بچه بودند، به قول دوستم، بچه‌هایی یکبار مصرف در جبهه و انقلاب
و خدا می‌داند اگر امروز زنده بودند، در کدام دادگاه باید پاسخ می‌دادند، که چرا از انقلاب رستم‌ها، از اختلاس‌ها و ظلم‌ها، دفاع نمی‌کنند!!

حسین وقتی وسط معرکه آزادسازی بستان، و آن آتش شدید عراق، تکه‌ای نان رساند به من و سایر بچه‌ها، که خیلی گرسنه هم بودیم، چقدر روحیه گرفتیم، نان را در دهانم که گذاشتم انگار از آسمان آمده باشد، چه قوتی گرفتم.
پنج دقیقه بعد حسین احتیاطی را دیدم، تیر خورده بود دقیقاً سمت چپ سرش، و خوابی عمیق رفته بود، همانجا متوجه شدم او اصلا تا به همه ما نان نداده بود، ذره‌ای هم از آن نخورده بوده. اندکی نان هنوز در دهانش مانده بود، نجویده.
او هیچ چیز انقلاب نبود...
اصلا بچه بود، شاید ۱۷ سالش هم نمی‌شد. دانش‌آموز چهارم ریاضی دبیرستان‌مان بود.

احمد مرخصی گرفت تا یک‌روز از خط آبادان، برود اهواز و برگردد، اخبار بمباران اهواز که می‌آمد نگران پدر و مادر، و برادر کوچکش شده بود.
فردایش یکی از بومی‌ها آمد، که جنازه‌ای در نخلستان است، ببینید از بچه‌های شما نیست.
با دلهره رفتیم. خودِ احمد بود، اگر چه سگ‌های هار جنازه‌اش را سالم نگذارده بودند، نخلی کنارش خونی بود، هیچوقت نفهمیدیم بعد از شهادت احمد، سگ‌ها به او حمله کرده بودند، یا وقتی ترکش خورده و هنوز زنده بوده.
احمد قنادان شهید شده بود، و هیچکس نگفت او چه چیزی از انقلاب بود. شاید اضافه‌ای از انقلاب، اصلا ناخن انقلاب!!

ابراهیم تیر خورده بود وسط شکمش، عملیات کربلای چهار، همان عملیات فریب که به سالگردش نزدیک می‌شویم.
آنقدر از او خون رفته بود که دیگر رمقی برایش نمانده بود. رنگ صورتش زردِ زرد شده بود. وقتی زیر بغلش را گرفتم تا کمی از وسط معرکه بیرونش ببرم، دیدم اصلا توان راه رفتن، با کمک هم ندارد، چشم‌هایش وا می‌رفت. آنقدر ابراهیم آرام و خجالتی بود که یک کلمه نگفت لطفا مرا به عقب بفرستید. تکیه‌اش را داد به تپۀ خاک و اشاره کرد بروم کمک سایر بچه‌ها.
ابراهیم صمدی لابد هیچ چیز انقلاب نبود! اگر مانده بود تازه می‌فهمید او اشتباهی آمده بوده جبهه.

ماشینی باری که ما اسرا را به عقب می‌برد، شبانه تخلیه‌اش می‌کردند.
یکی پیاده نشد.
عراقی گفت کمکش کنم برود پایین، رفتم دیدم اصلا نفس نمی‌کشد.
نوجوانی بود که سرش هم باندپیچی شده بود.
هیچوقت نفهمیدیم اسمش چه بود.
به سرباز عراقی گفتم شهید شده، گفت از آن بالا بیندازمش پایین. گفتم نمی‌توانم.
گفتم او شهید شده! شهید احترام دارد.
عراقی آمد بالا و انداختش پایین.
و همانجا آنقدر به سر و صورتم چوب ضخیمی را کوبید، که باورم نمی‌شد زنده مانده باشم، ساعت‌ها بعد که چشم‌هایم را در سلولی باز می‌کردم.
آن نوجوان، اصلا کسی نبود! طعمه‌ای بود برای عملیاتی فریب، در کربلای چهار.
و من که ماندم، امروز باید محاکمه شوم، که مزاحم روند انقلابم...

دست خودم نیست، دلم گرفته.
حالا انقلاب دیگر رستم دارد، عمار دارد، حبیب دارد، ابوذر دارد، مالک دارد، اصلا صاحب دارد. سردار دارد، همه هم وضع‌شان خیلی خوب! کسی هم گفت بالای چشم‌شان ابروست، حسابش با دادگاه است!
دیگر انقلاب و انقلابی‌ها تعریف جدیدی دارند!
هر کس گفت چرا دزدی است، می‌شود ابن‌ملجم انقلاب.
هر کس چاپلوسی نکرد انقلابی نیست.
هر کس گفت شهدا که نرفتند تا ظلم بماند، می‌شود یزید انقلاب.
هر کس گفت مردمِ مطالبه‌گر، فتنه‌گرند، می‌شود ستون انقلاب!
هر کس گفت این مردم، صاحب حق هستند، می‌شود ضد انقلاب.

برگشته‌ام خانه، می‌نویسم تا آرام شوم.
آن بچه‌ها اگر مانده بودند...
مردم!
آن بچه‌ها همه ناز بودند.
باور نکنید شهدا شریکان دزدان بوده‌اند!

مردم!
ما هم از اینکه ظلم و دزدی، تمام نمی‌شود غافلگیر شده‌ایم...
مردم!
شهدا اگر زنده مانده بودند
همه‌شان امروز باید محاکمه می‌شدند.
که چرا ضد انقلاب شده‌اند!
مردم!
باور کنید امروز بیشتر رزمندگان سابق، از آنچه بر مملکت می‌رود، شرمنده‌اند.
تنها درک‌مان کنید!
ما رستم انقلاب نداریم
تنها شرمندگانیم
برابر مردمی خوب و ظلم‌دیده

✍️ #رحیم قمیشی


#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵



گر شاخه‌ی امیدم بشکسته، ریشه دارم

باران رحمتی کو، کز نو جوانه خواهم


#رحیم_معینی_کرمانشاهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity