This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#بخشی از فیلم شبهای روشن با یادآوری او و شعرهایش...
تلخم، مپیچ ای دوست، تلخم
آری رهایم کن در این مرداب جانکاه
بگذار در این واپسیندم
با درد خود دلگرم باشم
ناگاه تیری از کمین برخاست، بنشست
تا پر میان سینهْ من
دیدم که جنگل سنگ شد در دیدگانم
شب نرمنرمک، ریخت در رود روانم
صیاد من کیست؟
جز شاخهای سرکش پرشوکت دیرینهی من
بگذار و بگذر
بگذار در این واپسیندم
گهگاه با لیسیدنِ خونابِ زخمم
سرگرم باشم!
#نصرت_رحمانی..
#یادش_گرامی_روحش_شاد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
تلخم، مپیچ ای دوست، تلخم
آری رهایم کن در این مرداب جانکاه
بگذار در این واپسیندم
با درد خود دلگرم باشم
ناگاه تیری از کمین برخاست، بنشست
تا پر میان سینهْ من
دیدم که جنگل سنگ شد در دیدگانم
شب نرمنرمک، ریخت در رود روانم
صیاد من کیست؟
جز شاخهای سرکش پرشوکت دیرینهی من
بگذار و بگذر
بگذار در این واپسیندم
گهگاه با لیسیدنِ خونابِ زخمم
سرگرم باشم!
#نصرت_رحمانی..
#یادش_گرامی_روحش_شاد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#یادش_بخیر
دلبسته به سکههای قلک بودیم
دنبال بهانههای کوچک بودیم
رؤیای بزرگتر شدن خوب نبود
ایکاش تمام عمر کودک بودیم
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
دلبسته به سکههای قلک بودیم
دنبال بهانههای کوچک بودیم
رؤیای بزرگتر شدن خوب نبود
ایکاش تمام عمر کودک بودیم
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#ستار_خان به کنسول روس (پاختیانوف)
که میخواست پرچم روس را خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در حمایت دولت روس قرار دهد گفت:
«جناب کنسول!
من میخواهم هفت دولت زیر سایه بیرق ایران باشد
شما میخواهید من زیر بیرق روس بروم؟ هرگز چنین کاری نخواهد شد!»
#یادش_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
که میخواست پرچم روس را خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در حمایت دولت روس قرار دهد گفت:
«جناب کنسول!
من میخواهم هفت دولت زیر سایه بیرق ایران باشد
شما میخواهید من زیر بیرق روس بروم؟ هرگز چنین کاری نخواهد شد!»
#یادش_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Forwarded from Zartosht
🔴#یادش_بخیر
قدیما ﺣﺮﻳﻢ ﺧﺼﻮصی ﻧﺒﻮﺩ، حتی ﺣﻤﺎﻣﺶ ﻋﻤﻮمی ﺑﻮﺩ، ﻭلی ﭼﺸﻢ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻫﺮﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﺎی کسی ﺟﻠﻮی کسی ﺩﺭﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ، ﻭلی ﭘﺸﺖ ﭘﺎ ﺯﺩﻥ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺣﺮفی ﺗﻮی ﺩﻟﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ، حرفی ﻫﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ کسی ﻧﺒﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺑﺮﮔﺮ ﻭ ﭼﻨﺠﻪ ﻭ ﺑﺨﺘﻴﺎﺭی ﻧﺒﻮﺩ، ﮊﻟﻪ ﻭ ﭘﺎی ﺳﻴﺐ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻧﻮﻥ ﻭ ﭘﻨﻴﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﺝ ﻛﻼﺳﺶ ﺗﻮﻱ ﺳﺒﺰی ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ترشی ﻭ ﺁﺵ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻧﮓ ﺳﺎﻝ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎی ﺭﻧﮕﺎﻧﮓ ﻧﺒﻮﺩ، ﭘﻴﺮﻫﻦ شیک ﻭ بی ﺧﻂ ﻭ ﻳﻘﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻫﺮ چی ﺑﻮﺩ ﺗﻮی ﺑﻘﭽﻪ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻴﺮﻫﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻫﺮچی ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍی ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻭ ﺑﺮﺍی ﻫﻤﻪ ﺑﻮﺩ، ﺁﺭﺯﻭی ﻳﻪ ﺑﭽﻪ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﻴﺪ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺑﻮﺩ.
اون روزا ناموس بچه محلت ناموست بود
اون روزاعزا وعروسی توی محلت عمومی بود
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻮلی ﻧﺒﻮﺩ، ﻭلی ﺩﻟﻬﺎ ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ.
ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ...
چی آوردن بسرت اینقدربی معرفت شدی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
قدیما ﺣﺮﻳﻢ ﺧﺼﻮصی ﻧﺒﻮﺩ، حتی ﺣﻤﺎﻣﺶ ﻋﻤﻮمی ﺑﻮﺩ، ﻭلی ﭼﺸﻢ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻫﺮﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﺎی کسی ﺟﻠﻮی کسی ﺩﺭﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ، ﻭلی ﭘﺸﺖ ﭘﺎ ﺯﺩﻥ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺣﺮفی ﺗﻮی ﺩﻟﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ، حرفی ﻫﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ کسی ﻧﺒﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺑﺮﮔﺮ ﻭ ﭼﻨﺠﻪ ﻭ ﺑﺨﺘﻴﺎﺭی ﻧﺒﻮﺩ، ﮊﻟﻪ ﻭ ﭘﺎی ﺳﻴﺐ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻧﻮﻥ ﻭ ﭘﻨﻴﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﺝ ﻛﻼﺳﺶ ﺗﻮﻱ ﺳﺒﺰی ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ترشی ﻭ ﺁﺵ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻧﮓ ﺳﺎﻝ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎی ﺭﻧﮕﺎﻧﮓ ﻧﺒﻮﺩ، ﭘﻴﺮﻫﻦ شیک ﻭ بی ﺧﻂ ﻭ ﻳﻘﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻫﺮ چی ﺑﻮﺩ ﺗﻮی ﺑﻘﭽﻪ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻴﺮﻫﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻫﺮچی ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍی ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻭ ﺑﺮﺍی ﻫﻤﻪ ﺑﻮﺩ، ﺁﺭﺯﻭی ﻳﻪ ﺑﭽﻪ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﻴﺪ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺑﻮﺩ.
اون روزا ناموس بچه محلت ناموست بود
اون روزاعزا وعروسی توی محلت عمومی بود
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻮلی ﻧﺒﻮﺩ، ﻭلی ﺩﻟﻬﺎ ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ.
ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ...
چی آوردن بسرت اینقدربی معرفت شدی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴##موسیقی_ایرانی 🎼
#استاد_مجید_نجاحی
هر روز نوای سازى لطیف، همراه با آوازى دلچسب و گوش نواز به گوش همسایه ها می رسید و همه را بی اختیار به سوى خود می كشید، اما بیش از همه، کودکی مجذوب این صداها می شد كه دست از بازیگوشیهاى دوران خاص كودكى خود می كشید و به سوى آن می شتافت و به منزلِ صاحب آواز و نوازنده ى ساز كه آقاى "عبدالعلى وزیرى" بود می رفت و این طفل کسی نبود جز، استاد"مجید نجاحى". وی از دوران کودکی، به دلیل شیطنت های آن دوران، بازوی سمت چپش، دچار ضربه چاقو می شود و دستش تقریبا حالت فلجی به خود می گیرد و این امر باعث می گردد که به ناچار بایک دست، سازِ سنتور را بنوازد و باز به ناچار مجبور به خلاقیت هایی در شیرین نوازی گردد. بی شک این استاد یگانه، یکی از هنرمندانِ بزرگِ سنتورنوازِ ایران بوده است."مجید نجاحی" که از هنرمندان ثابت قدم گلها و اجراهای بزمی و تکنوازی بود، شیوه ی منحصر بفردی را در نواختن ارائه داد که این شیوه از نظرِ تکنیکی اهمیت چندانی نداشته، اما از نظر احساسی و زیبایی، استثنایی و مثال زدنی است.
صدای سنتورِ "نجاحی" مانند سنتور نوازانِ دیگر که با اکتاوگیری و ایجاد مضرابهای پی در پی و تکنیک های استادانِ گذشته، نوازندگی می کردند، نیست، بلکه همواره صدای نوازندگی ایشان، که گویی با یک مضراب اجرا می شده، اولین بار او بود که با ساز مضرابی چون سنتور، رزونانس و طنین ایجاد کرد و این طنین همانند اجرای گلیسه بر روی تار و یا سازِ ویولن قابل قیاس می باشد.
"نجاحی" ویبرههایی را در سنتور ایجاد میکرد که لحنِ مشخص خاص خود او بود و بیشتر شبیه تکنیکِ ناله یا مالش در ساز تار می باشد. او از تکنوازان سنتور در بسیاری از برنامه های گل ها، در کنار "فرامرز پایور"، "رضا ورزنده"، "منصور صارمی" و "فضل الله توکل" بود. او در موسیقی، خود آموخته بود و توانست با روشِ ویژه ای که در سنتور نوازی داشت (و تا امروز منحصر به خود او باقی مانده است) در برنامه گل ها به شهرت برسد.
زنده یاد "مجید نجاحى"، در سال ۱۳۳۷ بنا به دعوت مرحوم "داود پیرنیا" براى شركت در برنامه ی گلها حضور پیدا کرده و پس از آن با خوانندگانى همچون: "حسین قوامى"، "اكبر گلپایگانى"، "محمدرضا شجریان"، "محمود خوانسارى"، "ایرج"، "عبدالوهاب شهیدى" و بسیارى از خوانندگان گلها، شركت مستمر داشت. پس از ورود به برنامه ی گلها، با "حسین قوامی" آشنا شد و این آشنایی پنجرهای را به رویش گشود و پس از چندی، با "احمد عبادی" و "مرتضیخان محجوبی" و"نورعلیخان برومند" و استادان دیگر آشنا و از وجود آنها بهره گرفت.
او شدیداً تحت تأثیر نوازندگی "مرتضی محجوبی" قرار داشت و بسیار سعی داشت که، از سبک و سیاق نوازندگیِ او استفاده نماید و با ردیف ها و گوشهها و دستگاههای موسیقی ایرانی آشنا شود. نوازندگی "نجاحی" از طرفی، با الهام از صدای پیانو و از طرف دیگر با الهام از صدای سازهایی است که قابلیت های مالشی و کششی دارند. فضای اغراق شده و صداهای احساساتی و رومانتیسم خاص او، اسباب محبوبیت او را در برنامه های گل ها و بعد در برنامه های تکنوازان فراهم کرد.
استاد "نجاحی"در بهمن ماه ۱۳۱۳ در تهران، در یکی از کوچههای اطراف میدان بهارستان دیده به جهان گشود و در روز پنجشنبه ۲۱ مرداد ماه ۱۳۹۵ در ۸۲ سالگی در تهران درگذشت.
#یادش_گرامی_ونامش_جاوید.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴##موسیقی_ایرانی 🎼
#استاد_مجید_نجاحی
هر روز نوای سازى لطیف، همراه با آوازى دلچسب و گوش نواز به گوش همسایه ها می رسید و همه را بی اختیار به سوى خود می كشید، اما بیش از همه، کودکی مجذوب این صداها می شد كه دست از بازیگوشیهاى دوران خاص كودكى خود می كشید و به سوى آن می شتافت و به منزلِ صاحب آواز و نوازنده ى ساز كه آقاى "عبدالعلى وزیرى" بود می رفت و این طفل کسی نبود جز، استاد"مجید نجاحى". وی از دوران کودکی، به دلیل شیطنت های آن دوران، بازوی سمت چپش، دچار ضربه چاقو می شود و دستش تقریبا حالت فلجی به خود می گیرد و این امر باعث می گردد که به ناچار بایک دست، سازِ سنتور را بنوازد و باز به ناچار مجبور به خلاقیت هایی در شیرین نوازی گردد. بی شک این استاد یگانه، یکی از هنرمندانِ بزرگِ سنتورنوازِ ایران بوده است."مجید نجاحی" که از هنرمندان ثابت قدم گلها و اجراهای بزمی و تکنوازی بود، شیوه ی منحصر بفردی را در نواختن ارائه داد که این شیوه از نظرِ تکنیکی اهمیت چندانی نداشته، اما از نظر احساسی و زیبایی، استثنایی و مثال زدنی است.
صدای سنتورِ "نجاحی" مانند سنتور نوازانِ دیگر که با اکتاوگیری و ایجاد مضرابهای پی در پی و تکنیک های استادانِ گذشته، نوازندگی می کردند، نیست، بلکه همواره صدای نوازندگی ایشان، که گویی با یک مضراب اجرا می شده، اولین بار او بود که با ساز مضرابی چون سنتور، رزونانس و طنین ایجاد کرد و این طنین همانند اجرای گلیسه بر روی تار و یا سازِ ویولن قابل قیاس می باشد.
"نجاحی" ویبرههایی را در سنتور ایجاد میکرد که لحنِ مشخص خاص خود او بود و بیشتر شبیه تکنیکِ ناله یا مالش در ساز تار می باشد. او از تکنوازان سنتور در بسیاری از برنامه های گل ها، در کنار "فرامرز پایور"، "رضا ورزنده"، "منصور صارمی" و "فضل الله توکل" بود. او در موسیقی، خود آموخته بود و توانست با روشِ ویژه ای که در سنتور نوازی داشت (و تا امروز منحصر به خود او باقی مانده است) در برنامه گل ها به شهرت برسد.
زنده یاد "مجید نجاحى"، در سال ۱۳۳۷ بنا به دعوت مرحوم "داود پیرنیا" براى شركت در برنامه ی گلها حضور پیدا کرده و پس از آن با خوانندگانى همچون: "حسین قوامى"، "اكبر گلپایگانى"، "محمدرضا شجریان"، "محمود خوانسارى"، "ایرج"، "عبدالوهاب شهیدى" و بسیارى از خوانندگان گلها، شركت مستمر داشت. پس از ورود به برنامه ی گلها، با "حسین قوامی" آشنا شد و این آشنایی پنجرهای را به رویش گشود و پس از چندی، با "احمد عبادی" و "مرتضیخان محجوبی" و"نورعلیخان برومند" و استادان دیگر آشنا و از وجود آنها بهره گرفت.
او شدیداً تحت تأثیر نوازندگی "مرتضی محجوبی" قرار داشت و بسیار سعی داشت که، از سبک و سیاق نوازندگیِ او استفاده نماید و با ردیف ها و گوشهها و دستگاههای موسیقی ایرانی آشنا شود. نوازندگی "نجاحی" از طرفی، با الهام از صدای پیانو و از طرف دیگر با الهام از صدای سازهایی است که قابلیت های مالشی و کششی دارند. فضای اغراق شده و صداهای احساساتی و رومانتیسم خاص او، اسباب محبوبیت او را در برنامه های گل ها و بعد در برنامه های تکنوازان فراهم کرد.
استاد "نجاحی"در بهمن ماه ۱۳۱۳ در تهران، در یکی از کوچههای اطراف میدان بهارستان دیده به جهان گشود و در روز پنجشنبه ۲۱ مرداد ماه ۱۳۹۵ در ۸۲ سالگی در تهران درگذشت.
#یادش_گرامی_ونامش_جاوید.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#دکتر_پرویز_ناتل_خانلری
به یاد مردی که مدرسه را به روستاهای ایران برد
«گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش ازین نیز بگذرد… عقاب را سال عمر سی بیش نباشد.» (خواص الحیوان)
بیستوسه سال پیش، در یکم شهریور سال ۱۳۶۹، دکتر پرویز ناتل خانلری [که هنوز زخم زندانهای جمهوری اسلامی را بر جان خود داشت] درگذشت.
پرویز ناتـل خانلری در اسفندماه سال ۱۲۹۲ خورشیدی در تهران متولد شد. جد او میرزا احمد مازندرانی در وزارت خارجه شغل دیوانی داشت و به «خانلرخان» و اعتصامالملک ملقب بود.
پدر او میرزا ابوالحسنخان خانلری نیز عضو وزارتخانههای عدلیه و خارجه بود. نام خانوادگی خانلری از لقب جد او «خانلرخان» گرفته شد.
خانلری واژه «ناتل»، نام قدیمی شهری در مازندران، را به پیشنهاد پسرخاله مادر خود، نیما یوشیج، به نام خانوادگی خود اضافه کرد.
پس از تحصیل در مدارس سنلویی، مدرسه آمریکایی و مدرسهٔ ثروت به دارالفنون رفت و به پیشنهاد استاد بدیعالزمان فروزانفر در رشته ادبی درس خواند.
دانشنامه لیسانس زبان و ادبیات فارسی را به سال ۱۳۱۴ از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران گرفت و بهعنوان دبیر دبیرستان استخدام شد.
در سال ۱۳۲۲ خانلری جزو اولین گروه دریافتکنندگان دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران بود. در خرداد ۱۳۲۲ نخستین شماره از مجلهٔ ادبی سخن را انتشار داد و باوجود وقفهٔ ناخواستهای که پیش آمد تا سال ۱۳۵۷ انتشار آن را تداوم بخشید.
خانلری کرسی تاریخ زبان فارسی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بنیان نهاد و تا سال ۱۳۵۷ استاد این کرسی بود. انتشارات دانشگاه تهران را نیز همو در سال ۱۳۲۵ بنیان نهاد و پنج سال مدیر آن بود.
از شهریور ۱۳۴۱ تا بهمن ۱۳۴۲ مقام وزارت فرهنگ را در کابینهٔ اسدالله علم داشت. در مقام وزارت فرهنگ، طرح ایجاد سپاه دانش را پیشنهاد کرد و به تصویب رساند و اجرای آن را آغاز کرد.
بیتردید مهمترین خدمت خانلری به فرهنگ ایرانی، تأسیس بنیاد فرهنگ ایران با جلب همکاری عدهای از پژوهشگران بود که در سال ۱۳۴۴ آغاز به کار کرد. بنیاد فرهنگ ایران در مدت فعالیت خود بیش از سیصد عنوان کتاب را منتشر کرد که غالب آنها متون و تحقیقات مهمی در جنبههای مختلف ادبی و تاریخی و علمی بود. ریاست بنیاد فرهنگ از ابتدای تأسیس تا سال ۱۳۵۷ به عهده خانلری بود. خانلری همچنین ریاست فرهنگستان ادب و هنر را به عهده داشت. مدتی نیز مدیر کلی سازمان پیکار با بیسوادی را به عهده گرفت.
پس از انقلاب اسلامی پرویز ناتل خانلری به مدت صد روز زندانی شد و از همهٔ فعالیتهای رسمی و دانشگاهی کناره گرفت. پرویز ناتل خانلری در شهریور ۱۳۶۹ پس از یک دوره بیماری طولانی در ۷۷ سالگی در تهران درگذشت.
مجموعه اشعار او با نام «ماه در مرداب» در سال ۱۳۴۳ انتشار یافت و بارها تجدید چاپ شد.
شعر «عقاب» او که به صادق هدایت تقدیم شده، از زیباترین و پرمحتواترین نمونههای شعر معاصر ایران است.
... من نیم در خور این مهمانی گند و مردار ترا ارزانی
گر بر اوج فلکم باید مرد عمر در گند به سر نتوان برد
شهپر شاه هوا اوج گرفت زاغ را دیده بر او مانده شگفت
رفت و بالا شد و بالاتر شد راست با مهر فلک همسر شد
لحظهای چند بر این لوح کبود نقطهای بود و سپس هیچ نبود
#یادش_گرامی_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#یادمان
#دکتر_پرویز_ناتل_خانلری
به یاد مردی که مدرسه را به روستاهای ایران برد
«گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش ازین نیز بگذرد… عقاب را سال عمر سی بیش نباشد.» (خواص الحیوان)
بیستوسه سال پیش، در یکم شهریور سال ۱۳۶۹، دکتر پرویز ناتل خانلری [که هنوز زخم زندانهای جمهوری اسلامی را بر جان خود داشت] درگذشت.
پرویز ناتـل خانلری در اسفندماه سال ۱۲۹۲ خورشیدی در تهران متولد شد. جد او میرزا احمد مازندرانی در وزارت خارجه شغل دیوانی داشت و به «خانلرخان» و اعتصامالملک ملقب بود.
پدر او میرزا ابوالحسنخان خانلری نیز عضو وزارتخانههای عدلیه و خارجه بود. نام خانوادگی خانلری از لقب جد او «خانلرخان» گرفته شد.
خانلری واژه «ناتل»، نام قدیمی شهری در مازندران، را به پیشنهاد پسرخاله مادر خود، نیما یوشیج، به نام خانوادگی خود اضافه کرد.
پس از تحصیل در مدارس سنلویی، مدرسه آمریکایی و مدرسهٔ ثروت به دارالفنون رفت و به پیشنهاد استاد بدیعالزمان فروزانفر در رشته ادبی درس خواند.
دانشنامه لیسانس زبان و ادبیات فارسی را به سال ۱۳۱۴ از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران گرفت و بهعنوان دبیر دبیرستان استخدام شد.
در سال ۱۳۲۲ خانلری جزو اولین گروه دریافتکنندگان دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران بود. در خرداد ۱۳۲۲ نخستین شماره از مجلهٔ ادبی سخن را انتشار داد و باوجود وقفهٔ ناخواستهای که پیش آمد تا سال ۱۳۵۷ انتشار آن را تداوم بخشید.
خانلری کرسی تاریخ زبان فارسی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بنیان نهاد و تا سال ۱۳۵۷ استاد این کرسی بود. انتشارات دانشگاه تهران را نیز همو در سال ۱۳۲۵ بنیان نهاد و پنج سال مدیر آن بود.
از شهریور ۱۳۴۱ تا بهمن ۱۳۴۲ مقام وزارت فرهنگ را در کابینهٔ اسدالله علم داشت. در مقام وزارت فرهنگ، طرح ایجاد سپاه دانش را پیشنهاد کرد و به تصویب رساند و اجرای آن را آغاز کرد.
بیتردید مهمترین خدمت خانلری به فرهنگ ایرانی، تأسیس بنیاد فرهنگ ایران با جلب همکاری عدهای از پژوهشگران بود که در سال ۱۳۴۴ آغاز به کار کرد. بنیاد فرهنگ ایران در مدت فعالیت خود بیش از سیصد عنوان کتاب را منتشر کرد که غالب آنها متون و تحقیقات مهمی در جنبههای مختلف ادبی و تاریخی و علمی بود. ریاست بنیاد فرهنگ از ابتدای تأسیس تا سال ۱۳۵۷ به عهده خانلری بود. خانلری همچنین ریاست فرهنگستان ادب و هنر را به عهده داشت. مدتی نیز مدیر کلی سازمان پیکار با بیسوادی را به عهده گرفت.
پس از انقلاب اسلامی پرویز ناتل خانلری به مدت صد روز زندانی شد و از همهٔ فعالیتهای رسمی و دانشگاهی کناره گرفت. پرویز ناتل خانلری در شهریور ۱۳۶۹ پس از یک دوره بیماری طولانی در ۷۷ سالگی در تهران درگذشت.
مجموعه اشعار او با نام «ماه در مرداب» در سال ۱۳۴۳ انتشار یافت و بارها تجدید چاپ شد.
شعر «عقاب» او که به صادق هدایت تقدیم شده، از زیباترین و پرمحتواترین نمونههای شعر معاصر ایران است.
... من نیم در خور این مهمانی گند و مردار ترا ارزانی
گر بر اوج فلکم باید مرد عمر در گند به سر نتوان برد
شهپر شاه هوا اوج گرفت زاغ را دیده بر او مانده شگفت
رفت و بالا شد و بالاتر شد راست با مهر فلک همسر شد
لحظهای چند بر این لوح کبود نقطهای بود و سپس هیچ نبود
#یادش_گرامی_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#یادش_بخیر
ما نخستین نسلی بودیم که موسیقی را از رادیو ضبط کردیم.
فیلم را با ویدئو دیدیم و با دسته های آتاری ساعت ها پایِ بازی های نه چندان پیچیده ی شاد بودیم . چای را با نگاهمان از کتری تا فنجان دنبال کردیم.
ما آخرین نسل قصه های پای کرسی هستیم.
آخرین گروه شب نشینی های پر از شادی ،
دورهم هایی با یک دنیا تجربه ،آخرین نسلِ شب نشینی های گفتن از جن وغول، پیاده رفتن تا مدرسه با کفش های خاکی، کیوسک تلفن عمومی سکه ای، پشت وانت نشستن تا شهر.مخفی کردن ویدئو داخل گونی.
دوربین عکاسی با فیلم ۳۶ تایی
ما تنها نسلی هستیم که مثل پاییز بین تابستان و زمستان ،دو فصل متفاوت را تجربه کردیم:
فصلی با عشق، فصلی بدون تکنولوژی
ما متولدین دهه های۴۰ و ۵۰ و ۶۰ هستیم نسلی که دیگر شبيهي نخواهد داشت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
ما نخستین نسلی بودیم که موسیقی را از رادیو ضبط کردیم.
فیلم را با ویدئو دیدیم و با دسته های آتاری ساعت ها پایِ بازی های نه چندان پیچیده ی شاد بودیم . چای را با نگاهمان از کتری تا فنجان دنبال کردیم.
ما آخرین نسل قصه های پای کرسی هستیم.
آخرین گروه شب نشینی های پر از شادی ،
دورهم هایی با یک دنیا تجربه ،آخرین نسلِ شب نشینی های گفتن از جن وغول، پیاده رفتن تا مدرسه با کفش های خاکی، کیوسک تلفن عمومی سکه ای، پشت وانت نشستن تا شهر.مخفی کردن ویدئو داخل گونی.
دوربین عکاسی با فیلم ۳۶ تایی
ما تنها نسلی هستیم که مثل پاییز بین تابستان و زمستان ،دو فصل متفاوت را تجربه کردیم:
فصلی با عشق، فصلی بدون تکنولوژی
ما متولدین دهه های۴۰ و ۵۰ و ۶۰ هستیم نسلی که دیگر شبيهي نخواهد داشت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#یادش_گرامی
عزیزی میگفت:
جای گیاهِ بامبورا که عوض کنی
دیگر رشد نمیکند؛
میدانی چرا؟
چون ریشه اش را همانجا،جا میگذارد
دلِ آدمیزادکمتر از گیاه نیست
گاهی ریشه اش جا میماند در دلی
لبخندی ونگاهی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
عزیزی میگفت:
جای گیاهِ بامبورا که عوض کنی
دیگر رشد نمیکند؛
میدانی چرا؟
چون ریشه اش را همانجا،جا میگذارد
دلِ آدمیزادکمتر از گیاه نیست
گاهی ریشه اش جا میماند در دلی
لبخندی ونگاهی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
«مریم اربابی»، آموزگار مدارس ابتدایی گرمه از شهرستانهای خراسان شمالی که چند روز پیش به علت ابتلا به کووید ۱۹ در بیمارستان بستری شده بود، درگذشت .
تصویرش روی تخت بیمارستان، گوشی در دست و در حال آموزش، دل ما را به درد آورد..
#یادش_گرامی_باد🥀
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
«مریم اربابی»، آموزگار مدارس ابتدایی گرمه از شهرستانهای خراسان شمالی که چند روز پیش به علت ابتلا به کووید ۱۹ در بیمارستان بستری شده بود، درگذشت .
تصویرش روی تخت بیمارستان، گوشی در دست و در حال آموزش، دل ما را به درد آورد..
#یادش_گرامی_باد🥀
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
#یادش_گرامی استادی داشتم همیشه میگفت شماره آدم های اطرافتان را با نام های زیبا در گوشی تان سیو کنید…
حتی اگر یک نفر را می شناسید که صفت زشتی دارد باز هم شما کنار اسمش برعکسش را بنویسید ،
بگذارید چشمانتان به زیبا دیدن عادت کند!
او معتقد بود تکرار یک زیبایی حتی اگر صادقانه نباشد باور آدم را عوض می کند …
راستش یک روز بدون آنکه متوجه شود به گوشی اش زنگ زدم روی صفحه افتاده بود
"شاگرد همیشه خندانم! "
نمیدانید در آن لحظه از آن جمله چقدر لذت بردم و از آن به بعد انگار دلم میخواهد بیشتر بخندم …
او راست می گوید گاهی یک جمله زیبا خیلی ساده می تواند باور خودت و دیگران را تغییر دهد …
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
#یادش_گرامی استادی داشتم همیشه میگفت شماره آدم های اطرافتان را با نام های زیبا در گوشی تان سیو کنید…
حتی اگر یک نفر را می شناسید که صفت زشتی دارد باز هم شما کنار اسمش برعکسش را بنویسید ،
بگذارید چشمانتان به زیبا دیدن عادت کند!
او معتقد بود تکرار یک زیبایی حتی اگر صادقانه نباشد باور آدم را عوض می کند …
راستش یک روز بدون آنکه متوجه شود به گوشی اش زنگ زدم روی صفحه افتاده بود
"شاگرد همیشه خندانم! "
نمیدانید در آن لحظه از آن جمله چقدر لذت بردم و از آن به بعد انگار دلم میخواهد بیشتر بخندم …
او راست می گوید گاهی یک جمله زیبا خیلی ساده می تواند باور خودت و دیگران را تغییر دهد …
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادش_بخیر
شعله یکی از فیلمهای هندی است که خیلی از ما باهاش خاطره داریم و یکی از خاطره ساز ترین سکانس های این فیلم رقص و آواز بَسنتی برای جبار سینگ است..
این فیلم تا سال 58 در سینماهای سراسر کشور اکران شد ..
شعله» در سينماهاي ايران در ان دوره از پرفروشترين فيلمها به حساب ميآمد.
علاقه مردم هند به این فیلم تبدیل به ضربالمثل شده است. جالب است بدانید از سال ۱۹۷۵ که فیلم شعله اکران شد، یک سینما در هند فقط مخصوص اکران این فیلم است.
یعنی ۴۵ سال در تمام سانسهای این سینما، فقط فیلم شعله پخش میشود!
نکته عجیبتر داستان این که تقریبا همیشه و در هر سانسی سالن سینما پر میشود و هنوز پیر و جوان برای دیدن این فیلم سر و دست میشکنند!
فيلمنامهي «شعله» را جاود اختر و سليم خان با همكاري هم نوشتهاند.
(لحظات شادی برای شما عزیزان آرزو می کنیم)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادش_بخیر
شعله یکی از فیلمهای هندی است که خیلی از ما باهاش خاطره داریم و یکی از خاطره ساز ترین سکانس های این فیلم رقص و آواز بَسنتی برای جبار سینگ است..
این فیلم تا سال 58 در سینماهای سراسر کشور اکران شد ..
شعله» در سينماهاي ايران در ان دوره از پرفروشترين فيلمها به حساب ميآمد.
علاقه مردم هند به این فیلم تبدیل به ضربالمثل شده است. جالب است بدانید از سال ۱۹۷۵ که فیلم شعله اکران شد، یک سینما در هند فقط مخصوص اکران این فیلم است.
یعنی ۴۵ سال در تمام سانسهای این سینما، فقط فیلم شعله پخش میشود!
نکته عجیبتر داستان این که تقریبا همیشه و در هر سانسی سالن سینما پر میشود و هنوز پیر و جوان برای دیدن این فیلم سر و دست میشکنند!
فيلمنامهي «شعله» را جاود اختر و سليم خان با همكاري هم نوشتهاند.
(لحظات شادی برای شما عزیزان آرزو می کنیم)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادش_بخیر
اون زمانها که هنوز خبری از موبایل و اینستاگرام نبود،
مردم عکسهاشون رو تو مهمونیها به اشتراک میذاشتن.
وسط مهمونیها و دورهمیها یه نفر با افتخار آلبوم رو دست میگرفت و وسط مجلس باز میکرد و ده نفر پشت سرش از سر و کله هم بالا میرفتن که بتونن عکسها رو ببینن و با دیدن هر عکس کلی خاطره تعریف میشد.
وقتی هم مهمونی تموم میشد و صاحب خونه آلبوم رو میخواست بذاره داخل کمد یک دوره دیگه چک میکرد که عکسی کم نشده باشه، ولی همیشه یه نفر تو فامیل بود که تخصصش کش رفتن عکس از داخل آلبوم بود
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادش_بخیر
اون زمانها که هنوز خبری از موبایل و اینستاگرام نبود،
مردم عکسهاشون رو تو مهمونیها به اشتراک میذاشتن.
وسط مهمونیها و دورهمیها یه نفر با افتخار آلبوم رو دست میگرفت و وسط مجلس باز میکرد و ده نفر پشت سرش از سر و کله هم بالا میرفتن که بتونن عکسها رو ببینن و با دیدن هر عکس کلی خاطره تعریف میشد.
وقتی هم مهمونی تموم میشد و صاحب خونه آلبوم رو میخواست بذاره داخل کمد یک دوره دیگه چک میکرد که عکسی کم نشده باشه، ولی همیشه یه نفر تو فامیل بود که تخصصش کش رفتن عکس از داخل آلبوم بود
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هربرت_فون_کارایان 🎼
"هربرت فون کارایان" متولد ۵ آوریل ۱۹۰۸م، یکی از نوابغ دنیای موسیقی و ازجمله انسانهای فوق العاده باهوشی بود که علاقه و استعداد خود را یافته بود و سالها در راستای پرورش این استعداد ،تلاش فراوان انجام داد. "کارایان" می گفت: کسی که به همه اهداف و آرزوهایش برسد، مسلما دامنه خواسته هایش، کوتاه و هدفش پیش پا افتاده می بایست باشد. وقتی به کارنامه این موسیقی دان اتریشی یونانی الاصل می نگریم، می بینیم که تقریبا ارکستری نبوده که رهبریش را نکرده باشد. اثر موسیقایی با ارزشی باقی نمانده است که توسط "کارایان" اجرا و ضبط نشده باشد. تا جایی، به طنز راجع به کارایان گفته اند که "کارایان" سوار تاکسی شد و راننده تاکسی پرسید کجا برویم؟ وی در پاسخ گفت: هیچ فرقی نمی کند، هرکجا بروید من کار دارم!
"کارایان" از جمله رهبرانی بود که به دقیق بودن اجرای یک اثر بسیار اعتقاد داشت. با دیدن آثار وی می توان به روش و نحوه رهبری او پی برد. کارایان با دست و بازو و حرکاتی ضربه ای رهبری نمی کرد، بلکه ضرب را از درون خود به ارکستر القا می کرد. به شاگردانش میگفت: شما باید سرعت و ضرب را حس کنید تا ارکستر هم آن را حس کند. ریتم، قدرت مرموزی است که در نبض رهبر میزند و مستقیماً به ارکستر منتقل میشود. در واقع این ریتم درونی است که اهمیت دارد، نه آن که با دست و بدن به صورت خارجی به ارکستر منتقل میشود.
همچنین حافظه بسیار شگرفی داشت و اکثر آثار را بدون پارتیتور رهبری می کرد و معتقد بود که برای اجرای گویا و زیبا از یک متن، باید نوشته را فراموش کرد، زیرا لحظه ای که نتها را ببینید از موسیقی فاصله میگیرید. شاید به همین دلیل بود که "کارایان" اکثراً با چشم بسته رهبری میکرد. رودلف بینگ( یکی از اثرگذارترین رهبران متروپلیتن) درباره او مینویسد: کارایان هرگز ناهار نمیخورد، هرگز مشروبات الکلی نمینوشید، سیگار هم نمیکشید. انسانی پیچیده بود و نزدیک شدن و دوستی با او کار ساده ای نبود. او اساساً با کسی دوست نمیشد. کتاب نمیخواند و اقرار میکرد که دوست ندارد رمان بخواند، زیرا زندگی خود را یک رمان میدانست. به طور کلی انسانی درونگرا بود. بر روی این موضوع که "کارایان" استعداد ویژهای در بیرون دادن صدایی زیبا از یک ارکستر داشت، همگان اتفاق نظر دارند. نظرات گوناگونی در مورد جنبههای زیباشناختی آنچه صدای کارایان نامیده میشود، وجود دارد. منتقد آمریکایی "هاروی ساچس"، رویکرد کارایان را اینگونه نقد میکند: به نظر میرسید، هربرت، برای یک رهبر همهفنحریف است که میتواند از باخ تا پوچینی، موتزارت تا مالر، بتهوون تا واگنر، شومان تا استراوینسکی، صدایی شفاف، صیقلی و با کیفیتی از پیش طراحی شده تولید کند.
"کارایان" ارکستر فیلارمونیک برلین را به مدت ۳۵ سال رهبری کرد و با همین ارکستر، به اکثر نقاط جهان برای اجرای برنامههای مختلف سفر کرد. یکی از تورهای "کارایان"، تور تهران بود، که طی آن در سال ۱۳۵۶ در دو شب متوالی در تالار رودکی، سنفونیهای ۴، ۵، ۶ و ۷ بتهوون را همراه با فیلارمونیک برلین اجرا کرد.
"هربرت فون کارایان" نه تنها با قریحه استثنایی و درک درخشانش، بلکه همچنین به خاطر قدرت و توان کممانندش در اجرا و معرفی موسیقی کلاسیک، در قرن بیستم به شهرت و اعتباری فراتر از یک رهبر ارکستر عادی دست یافت.
او همانقدر که سریع رابطه برقرار میکرد، با همان سرعت هم آن را قطع می نمود. ارتباط و همکاری او با اپرای دولتی وین نمونه ای بارز از همین خصوصیت اخلاقی اش بود. همکاری کارایان با ارکستر فیلارمونیک برلین تا سال ۱۹۸۸ ادامه یافت و در بهار این سال از سرپرستی این ارکستر استعفا داد. ۵ آوریل ۱۹۸۹ کارایان هشتاد و یک سالگی خود را جشن گرفت. در این زمان مشغول آماده کردن خود برای افتتاحیه فستیوال سالزبورگ با اپرای بالماسکه از وردی بود. اما در ۱۶ ژوئیه همان سال و فقط ۱۱ روز قبل از افتتاح فستیوال در هنگام تمرین اپرای مذکور با یک ایست قلبی زندگی را بدرود گفت.
#یادش_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#هربرت_فون_کارایان 🎼
"هربرت فون کارایان" متولد ۵ آوریل ۱۹۰۸م، یکی از نوابغ دنیای موسیقی و ازجمله انسانهای فوق العاده باهوشی بود که علاقه و استعداد خود را یافته بود و سالها در راستای پرورش این استعداد ،تلاش فراوان انجام داد. "کارایان" می گفت: کسی که به همه اهداف و آرزوهایش برسد، مسلما دامنه خواسته هایش، کوتاه و هدفش پیش پا افتاده می بایست باشد. وقتی به کارنامه این موسیقی دان اتریشی یونانی الاصل می نگریم، می بینیم که تقریبا ارکستری نبوده که رهبریش را نکرده باشد. اثر موسیقایی با ارزشی باقی نمانده است که توسط "کارایان" اجرا و ضبط نشده باشد. تا جایی، به طنز راجع به کارایان گفته اند که "کارایان" سوار تاکسی شد و راننده تاکسی پرسید کجا برویم؟ وی در پاسخ گفت: هیچ فرقی نمی کند، هرکجا بروید من کار دارم!
"کارایان" از جمله رهبرانی بود که به دقیق بودن اجرای یک اثر بسیار اعتقاد داشت. با دیدن آثار وی می توان به روش و نحوه رهبری او پی برد. کارایان با دست و بازو و حرکاتی ضربه ای رهبری نمی کرد، بلکه ضرب را از درون خود به ارکستر القا می کرد. به شاگردانش میگفت: شما باید سرعت و ضرب را حس کنید تا ارکستر هم آن را حس کند. ریتم، قدرت مرموزی است که در نبض رهبر میزند و مستقیماً به ارکستر منتقل میشود. در واقع این ریتم درونی است که اهمیت دارد، نه آن که با دست و بدن به صورت خارجی به ارکستر منتقل میشود.
همچنین حافظه بسیار شگرفی داشت و اکثر آثار را بدون پارتیتور رهبری می کرد و معتقد بود که برای اجرای گویا و زیبا از یک متن، باید نوشته را فراموش کرد، زیرا لحظه ای که نتها را ببینید از موسیقی فاصله میگیرید. شاید به همین دلیل بود که "کارایان" اکثراً با چشم بسته رهبری میکرد. رودلف بینگ( یکی از اثرگذارترین رهبران متروپلیتن) درباره او مینویسد: کارایان هرگز ناهار نمیخورد، هرگز مشروبات الکلی نمینوشید، سیگار هم نمیکشید. انسانی پیچیده بود و نزدیک شدن و دوستی با او کار ساده ای نبود. او اساساً با کسی دوست نمیشد. کتاب نمیخواند و اقرار میکرد که دوست ندارد رمان بخواند، زیرا زندگی خود را یک رمان میدانست. به طور کلی انسانی درونگرا بود. بر روی این موضوع که "کارایان" استعداد ویژهای در بیرون دادن صدایی زیبا از یک ارکستر داشت، همگان اتفاق نظر دارند. نظرات گوناگونی در مورد جنبههای زیباشناختی آنچه صدای کارایان نامیده میشود، وجود دارد. منتقد آمریکایی "هاروی ساچس"، رویکرد کارایان را اینگونه نقد میکند: به نظر میرسید، هربرت، برای یک رهبر همهفنحریف است که میتواند از باخ تا پوچینی، موتزارت تا مالر، بتهوون تا واگنر، شومان تا استراوینسکی، صدایی شفاف، صیقلی و با کیفیتی از پیش طراحی شده تولید کند.
"کارایان" ارکستر فیلارمونیک برلین را به مدت ۳۵ سال رهبری کرد و با همین ارکستر، به اکثر نقاط جهان برای اجرای برنامههای مختلف سفر کرد. یکی از تورهای "کارایان"، تور تهران بود، که طی آن در سال ۱۳۵۶ در دو شب متوالی در تالار رودکی، سنفونیهای ۴، ۵، ۶ و ۷ بتهوون را همراه با فیلارمونیک برلین اجرا کرد.
"هربرت فون کارایان" نه تنها با قریحه استثنایی و درک درخشانش، بلکه همچنین به خاطر قدرت و توان کممانندش در اجرا و معرفی موسیقی کلاسیک، در قرن بیستم به شهرت و اعتباری فراتر از یک رهبر ارکستر عادی دست یافت.
او همانقدر که سریع رابطه برقرار میکرد، با همان سرعت هم آن را قطع می نمود. ارتباط و همکاری او با اپرای دولتی وین نمونه ای بارز از همین خصوصیت اخلاقی اش بود. همکاری کارایان با ارکستر فیلارمونیک برلین تا سال ۱۹۸۸ ادامه یافت و در بهار این سال از سرپرستی این ارکستر استعفا داد. ۵ آوریل ۱۹۸۹ کارایان هشتاد و یک سالگی خود را جشن گرفت. در این زمان مشغول آماده کردن خود برای افتتاحیه فستیوال سالزبورگ با اپرای بالماسکه از وردی بود. اما در ۱۶ ژوئیه همان سال و فقط ۱۱ روز قبل از افتتاح فستیوال در هنگام تمرین اپرای مذکور با یک ایست قلبی زندگی را بدرود گفت.
#یادش_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
چندی پیش در خبرها خواندم
یک معلم اصفهانی به نام #امین_کیانپور روز یکشنبه ۶ تیر در اعتراض به رأی دادگاه در مقابل دادگستری خود را به آتش کشید و درگذشت.
#داش_فریدصلواتی نه حوصله قلم فرسایی دارد و نه حال خوبی را سپری میکند . تنها میخواهم بدانم اگر در این دوران شهید #حاج_حسین_خرازی و شهید #محمدابراهیم_همت که روزگاری آنچنان در مقابل دشمن متجاوز از خود رشادت و از خودگذشتگی نشان دادند، بودند وقتی خبر خودسوزی این معلم را با داشتن دو فرزند دختر می شنیدند واقعا چه عکس العملی از خود نشان میدادند ؟ یعنی به راحتی از کنارش رد می شدند ؟
بعید میدانم .
در این دورانی که یک مویی همچون این دلاوران یافت نمی شود مسئولان ما به امید چه کسانی میخواهند با دشمنان بجنگند ؟
جامعه بی تفاوت ، یعنی جامعه مرده
#یادش_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
چندی پیش در خبرها خواندم
یک معلم اصفهانی به نام #امین_کیانپور روز یکشنبه ۶ تیر در اعتراض به رأی دادگاه در مقابل دادگستری خود را به آتش کشید و درگذشت.
#داش_فریدصلواتی نه حوصله قلم فرسایی دارد و نه حال خوبی را سپری میکند . تنها میخواهم بدانم اگر در این دوران شهید #حاج_حسین_خرازی و شهید #محمدابراهیم_همت که روزگاری آنچنان در مقابل دشمن متجاوز از خود رشادت و از خودگذشتگی نشان دادند، بودند وقتی خبر خودسوزی این معلم را با داشتن دو فرزند دختر می شنیدند واقعا چه عکس العملی از خود نشان میدادند ؟ یعنی به راحتی از کنارش رد می شدند ؟
بعید میدانم .
در این دورانی که یک مویی همچون این دلاوران یافت نمی شود مسئولان ما به امید چه کسانی میخواهند با دشمنان بجنگند ؟
جامعه بی تفاوت ، یعنی جامعه مرده
#یادش_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سردار_یرزمینم
سی ام تیر ماه سالروز درگذشت یکی از قهرمانان ایران #عباس_دوران
.
سرلشکر خلبان عباس دوران از خلبانان جنگنده مکدانل داگلاس اف-۴ فانتوم ۲ نیروی هوایی ایران بود که در ماههای آغازین جنگ ایران و عراق نقش مهمی در بمباران اهداف دشمن عراقی ایفا کرد. خلبان عباس دوران در دو سال اول جنگ بیش از ۲۰ عملیات و پرواز برون مرزی موفق داشت. او در عملیات بغداد با دو فروند فانتوم F-4E به منظور ناامن نشان دادن حریم هوایی بغداد با هدف جلوگیری از برگزاری اجلاسِ سرانِ جنبش عدم تعهد در بغداد انجام شد. در این عملیات خلبانان ایرانی موفق شدند پالایشگاه الدوره را با بمبهای امکی۸۲ بمباران کنند. هواپیمایی که محمود اسکندری و ناصر باقری آن را هدایت میکردند، هرچند مورد اصابت قرار گرفت، اما توانست به ایران بازگردد. اما، هواپیمای سرهنگ عباس دوران در نتیجه اصابت موشک رولند به شدت آسیب دید. کمک وی، منصور کاظمیان با چترِ نجات از هواپیما بیرون پرید، ولی عباس دوران با هواپیما در یکی از میدانهای نزدیکِ هتل الرشید سقوط کرد و در خاک عراق جان باخت.
#یادش_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookira
🌸🌿
🔴#سردار_یرزمینم
سی ام تیر ماه سالروز درگذشت یکی از قهرمانان ایران #عباس_دوران
.
سرلشکر خلبان عباس دوران از خلبانان جنگنده مکدانل داگلاس اف-۴ فانتوم ۲ نیروی هوایی ایران بود که در ماههای آغازین جنگ ایران و عراق نقش مهمی در بمباران اهداف دشمن عراقی ایفا کرد. خلبان عباس دوران در دو سال اول جنگ بیش از ۲۰ عملیات و پرواز برون مرزی موفق داشت. او در عملیات بغداد با دو فروند فانتوم F-4E به منظور ناامن نشان دادن حریم هوایی بغداد با هدف جلوگیری از برگزاری اجلاسِ سرانِ جنبش عدم تعهد در بغداد انجام شد. در این عملیات خلبانان ایرانی موفق شدند پالایشگاه الدوره را با بمبهای امکی۸۲ بمباران کنند. هواپیمایی که محمود اسکندری و ناصر باقری آن را هدایت میکردند، هرچند مورد اصابت قرار گرفت، اما توانست به ایران بازگردد. اما، هواپیمای سرهنگ عباس دوران در نتیجه اصابت موشک رولند به شدت آسیب دید. کمک وی، منصور کاظمیان با چترِ نجات از هواپیما بیرون پرید، ولی عباس دوران با هواپیما در یکی از میدانهای نزدیکِ هتل الرشید سقوط کرد و در خاک عراق جان باخت.
#یادش_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookira
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ترانه_های_غربی
قلبها شاید از تنهایی تیر بکشند اما قلبهایی که با هم هستند و احساس تنهایی میکنند زخمهای عمیق تری میخوردند. #سندورم_قلب_شکسته هرچند اسم شاعرانه ای دارد و بیشتر در متون ادبی به شکستن قلب اشاره شده اما یک بیماری خطرناک است که فرد تحت تاثیر حوادث یا مشکلات عاطفی و استرس عضله قلبش ضعیف میشود و میتواند باعث مرگ فرد شود.
سندروم قلب شکسته با سکته قلبی متفاوت است.
در ترانه پیش رو با نگاهی شاعرانه همین موضوع گفته شده که عشق به قلب ما میتواند آسیب بزند، این اثر شنیدنی اولین بار توسط #اورلی_برادرز اجرا شد، گروه دو نفره ای که #مجله_رولینگ_استون از آنها به عنوان مهم ترین گروه دو نفره راک یاد کرده است.
سوم ژانویه سال ٢٠١۴ در چنین روزی فیل اورلی یکی از اعضای گروه بر اثر بیماری ریوی در سن ٧۴ سالگی درگذشت.
#یادش_گرامی
#چند_اجرا_ازاین_ترانه_تقدیم_به_شما
Love hurts, love scars
Love wounds and mars
Any heart, not tough
Nor strong enough
To take a lot of pain
Take a lot of pain
Love is like a cloud
Holds a lot of rain
عشق آسیب میزنه، عشق زخم بجا میذاره
عشق جریحهدار میکنه و نابود میکنه
هر قلبی مقاوم نیست یا اونقدر قوی نیست
که درد زیادی رو تاب بیاره
درد زیادی رو تاب بیاره
عشق مث یه تیکه ابره
سیلی از بارون رو تو دلش نگه میداره
Love hurts
Love hurts
عشق آسیب میزنه
عشق آسیب میزنه
I'm young, I know
But even so
I know a thing or two
I've learned from you
I've really learned a lot
Really learned a lot
Love is like a stove
It burns you when it's hot
من جوونم، خودم میدونم ولی با این حال
یه چیزهایی حالیمه
تو برام درس عبرت بودی
واقعا خیلی چیزها یاد گرفتم، خیلی چیزها یاد گرفتم
عشق مث یه تنوره
وقتی داغ باشه، تو رو میسوزنه
عشق آسیب میزنه
Love hurts
Love hurts
عشق آسیب میزنه
عشق آسیب میزنه
Some fools rave of happiness
Blissfulness, togetherness
Some fools fool themselves I guess
But they're not foolin' me
I know it isn't true
Know it isn't true
Love is just a lie
Made to make you blue
یه عده احمق از خوشبختی دم میزنن
از خوشحالی، از باهم بودن
یه عده احمق خودشون رو گول زدن
نمیتونن منو گول بزنن
میدونم که حقیقت نداره
میدونم حقیقت نداره
عشق فقط یه دروغه
درست شده که حالتو بگیره
Love hurts
Love hurts
Love hurts
عشق آسیب میزنه
عشق آسیب میزنه
عشق آسیب میزنه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ترانه_های_غربی
قلبها شاید از تنهایی تیر بکشند اما قلبهایی که با هم هستند و احساس تنهایی میکنند زخمهای عمیق تری میخوردند. #سندورم_قلب_شکسته هرچند اسم شاعرانه ای دارد و بیشتر در متون ادبی به شکستن قلب اشاره شده اما یک بیماری خطرناک است که فرد تحت تاثیر حوادث یا مشکلات عاطفی و استرس عضله قلبش ضعیف میشود و میتواند باعث مرگ فرد شود.
سندروم قلب شکسته با سکته قلبی متفاوت است.
در ترانه پیش رو با نگاهی شاعرانه همین موضوع گفته شده که عشق به قلب ما میتواند آسیب بزند، این اثر شنیدنی اولین بار توسط #اورلی_برادرز اجرا شد، گروه دو نفره ای که #مجله_رولینگ_استون از آنها به عنوان مهم ترین گروه دو نفره راک یاد کرده است.
سوم ژانویه سال ٢٠١۴ در چنین روزی فیل اورلی یکی از اعضای گروه بر اثر بیماری ریوی در سن ٧۴ سالگی درگذشت.
#یادش_گرامی
#چند_اجرا_ازاین_ترانه_تقدیم_به_شما
Love hurts, love scars
Love wounds and mars
Any heart, not tough
Nor strong enough
To take a lot of pain
Take a lot of pain
Love is like a cloud
Holds a lot of rain
عشق آسیب میزنه، عشق زخم بجا میذاره
عشق جریحهدار میکنه و نابود میکنه
هر قلبی مقاوم نیست یا اونقدر قوی نیست
که درد زیادی رو تاب بیاره
درد زیادی رو تاب بیاره
عشق مث یه تیکه ابره
سیلی از بارون رو تو دلش نگه میداره
Love hurts
Love hurts
عشق آسیب میزنه
عشق آسیب میزنه
I'm young, I know
But even so
I know a thing or two
I've learned from you
I've really learned a lot
Really learned a lot
Love is like a stove
It burns you when it's hot
من جوونم، خودم میدونم ولی با این حال
یه چیزهایی حالیمه
تو برام درس عبرت بودی
واقعا خیلی چیزها یاد گرفتم، خیلی چیزها یاد گرفتم
عشق مث یه تنوره
وقتی داغ باشه، تو رو میسوزنه
عشق آسیب میزنه
Love hurts
Love hurts
عشق آسیب میزنه
عشق آسیب میزنه
Some fools rave of happiness
Blissfulness, togetherness
Some fools fool themselves I guess
But they're not foolin' me
I know it isn't true
Know it isn't true
Love is just a lie
Made to make you blue
یه عده احمق از خوشبختی دم میزنن
از خوشحالی، از باهم بودن
یه عده احمق خودشون رو گول زدن
نمیتونن منو گول بزنن
میدونم که حقیقت نداره
میدونم حقیقت نداره
عشق فقط یه دروغه
درست شده که حالتو بگیره
Love hurts
Love hurts
Love hurts
عشق آسیب میزنه
عشق آسیب میزنه
عشق آسیب میزنه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دیالوگ_برتر
#فامیل_دور
💢کاشکی #شعور هم #مدرک داشت
تا بعضیها به هوای #مدرکش هم که شده
میرفتن #یادش میگرفتن!
#همساده
💢آقو ایجوری که خیلی بدتر میشد!
بعضی ها میرفتن #مدرک_جعلی
میخریدن
دیگه نمیشد
#بیشعور بودنشون رو #اثبات کرد...!
#کلاه_قرمزی (1394)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#دیالوگ_برتر
#فامیل_دور
💢کاشکی #شعور هم #مدرک داشت
تا بعضیها به هوای #مدرکش هم که شده
میرفتن #یادش میگرفتن!
#همساده
💢آقو ایجوری که خیلی بدتر میشد!
بعضی ها میرفتن #مدرک_جعلی
میخریدن
دیگه نمیشد
#بیشعور بودنشون رو #اثبات کرد...!
#کلاه_قرمزی (1394)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
#احسان_یار_شاطر
" وطن برای من جایی است که بتوان برای ایران کار کرد ،نوشت ،منتشر کرد و فرهنگ ایران را بهتر شناساند
#یادش_گرامی_باد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
#احسان_یار_شاطر
" وطن برای من جایی است که بتوان برای ایران کار کرد ،نوشت ،منتشر کرد و فرهنگ ایران را بهتر شناساند
#یادش_گرامی_باد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادش_گرامی
#ونجلیس، خالق موسیقی «ارابههای آتش» و «بلید رانر»، درگذشت
نخستوزیر یونان روز ۲۹ اردیبهشت اعلام کرد ونجلیس، موسیقیدان یونانی و خالق موسیقی آثاری چون «ارابههای آتش» و «بلید رانر» در ۷۹ سالگی درگذشت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادش_گرامی
#ونجلیس، خالق موسیقی «ارابههای آتش» و «بلید رانر»، درگذشت
نخستوزیر یونان روز ۲۹ اردیبهشت اعلام کرد ونجلیس، موسیقیدان یونانی و خالق موسیقی آثاری چون «ارابههای آتش» و «بلید رانر» در ۷۹ سالگی درگذشت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادش_گرامی
دوستی دارم بچه بوداومد خونه ی ماپدرومادرم باهم دعواشون شد
قیافمو دید دستش روگذاشت روی گوشهاش وگفت:نگران نباش من هیچی نمیشنوم
هنوزباهم رفیقیم
همچین رفیقی براتون آرزو میکنم
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادش_گرامی
دوستی دارم بچه بوداومد خونه ی ماپدرومادرم باهم دعواشون شد
قیافمو دید دستش روگذاشت روی گوشهاش وگفت:نگران نباش من هیچی نمیشنوم
هنوزباهم رفیقیم
همچین رفیقی براتون آرزو میکنم
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity