🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#دلنوشته_امروز

سه چیز برای درهم کوبیدن یک تاریخ وتمدن وفرهنگ نیازاست

1-نابودی خانواده
2-نابودی آموزش
3-بی اعتبارکردن الگوها

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#دلنوشته_امروز

سه چیز برای درهم کوبیدن یک تاریخ وتمدن وفرهنگ نیازاست

1-نابودی خانواده
2-نابودی آموزش
3-بی اعتبارکردن الگوها

برای نابودی خانواده باید نقش مادررابی ارزش کنی کاری کنی که مادرازخانه داربودنش خجالت بکشد
برای نابودی آموزش اساتیدراهدف قراربده اهمیت اورادرجامعه کم کن واورابی ارزش کن تاجایی که دانش آموزانش اوراتحقیرکنند
برای اینکه الگوهارابی اعتبارکنی دانشمندان واندیشمندانش راهدف قراربده آنهاراتخریب کن وشک وشبه ایجادکن تاکمترکسی به آنهاگوش وتوجه کند
زیرااگرمادرهوشیارازبین رفت
معلم وفادارازبین رفت
والگوهاسقوط کرد
کسی نیست ارزشهاراپرورش دهدوشما درهم کوبیدین یک تاریخ وتمدن وفرهنگ یک سرزمین را

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#سینما

#معرفی_فیلم

می دسامبر

May December

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#سینما🎥

#معرفی_فیلم

May December

الگوی روایی «مه، دسامبر» شاید استحاله/مسخ به‌نظر برسد (چیزی شبیه «قوی سیاه»؛ آن‌جا هم با حضور پورتمن)؛ ولی این فقط یکی از خطوط فیلم تاد هِینز است. می‌شود چندین خط درباره‌ی سکانس‌های قرینه‌گی و بدل‌شدن زن بازی‌گر به زن اصلی قلم‌فرسایی کرد یا از زیست هیولا در میان جمع و شیوه‌های استثمارش نوشت اما به نظرم در بطن و از پس این لایه‌ی زیادی در دست‌رس و پر از نشانه، «مه، دسامبر» درباره‌ی زمان است، و تبعات آن. اگر در این شکل نگاه به روایت، شخصیت الیزابت (پورتمن) را راوی گتسبی درنظر بگیریم و خط اصلی روایت را آن‌چه قرار است فیلم هالیوودی درباره‌اش ساخته شود، آن وقت ورود غریبه به حریم امن ساخته‌شده توسط گریسی، نخستین تیشه به دیواره‌ی محکمی‌ست که در سالیان، بر مبنای دروغ ساخته شده است. این‌جا با زن-هیولایی طرف‌یم که تبعات تصمیم بزرگ‌سالانه‌ی خود را بر دوش «معشوق/ خانواده‌ی پیشین/ شهر کوچک» انداخته و هنوز و هم‌چنان در این استثمار، بدیهی‌ترین خطاهای خود را هم «امر عادی» جلوه می‌دهد. ورود الیزابت/ساخته‌شدن فیلم برمبنای داستان، فرصتی به همه می‌دهد برای قضاوت در زمان. جو به‌عنوان بزرگ‌ترین قربانی، چیزی شبیه یک قربانی سندرم استکهلم، چنان در چنبره‌ای از دروغ و اختیار دروغین پوشانده شده، که حتا وقتی از الیزابت پیشنهاد آزادی می‌گیرد چون «بزرگ‌سال‌ها این شکلی رفتار می‌کنند» نمی‌داند با این اختیار چه کند و ترجیح می‌دهد به مرکز دایره‌ای که دورش کشیده شده پناه ببرد؛ جایی که می‌شنود «تو جلو آمدی»... «تو پیشنهاد دادی» و کسی نیست که پاسخ‌ش را تأیید کند که «من فقط ۱۳سال‌م بود». این دقیقن آن سمت ترسناک داستان «مه، دسامبر» است؛ آن‌چه بیش‌تر از آن داستان نمادین مسخ‌شده‌گی، تا مدت‌ها در ذهن باقی می‌ماند. مرزهای اختیار و انتخاب چه‌قدر است و گذر زمان چه تغییراتی در آن می‌دهد؟ و این‌که آدم‌ها تا کِی مسئول یک انتخاب یا بله‌ی غلط در زندگی‌شان (تنها زندگی متصور برای‌شان) خواهند بود؟
«مه، دسامبر» فیلم «مود» است. مثل هر فیلم دیگری از تاد هینز. من هرگز طرف‌دار آقای هینز نبوده‌ام؛ چون هم‌واره فکر می‌کردم این مود پرطمأنینه و در ظاهر سهل اما در بطن متظاهرانه و به‌رخ‌کشاننده، ظرفی بزرگ‌تر از داستان‌های ساده یا مد روز انتخاب‌شده توسط هینز دارد. این نخستین‌باری‌ست که به نظرم در کارنامه‌ی هینز، ظرف و محتوا بار متعادلی دارند و اندازه‌ی هم‌ند. نه درام، ذوق‌زده از ایده و پرگو یا شعاری‌ست (نظیر کارول)؛ و نه «مود» سوار بر ایده (نظیر «من آن‌جا نیستم»). انگار تمام آن تفاخر آقای هینز، پیش آمده تا برسد به این داستان. به این قصه که همین‌قدر طمأنینه لازم دارد و قاب‌های ایستا و نزدیک‌شدن به سوژه و تکرار حتا. «مه، دسامبر» فراتر از امسال میلادی، یک دست‌آورد مهم برای تاریخ سینما در تعریف داستانی چنین سهل و ممتنع است و از همه‌ی بازی‌ها (طبعن در رأس جولین مور و ناتالی پورتمن) تا تصویر، موسیقی و حاشیه‌ی صوتی، تدوین و حتا تیتراژ یک ارکستر خوش‌نواز یک‌دست است که آن را به یکی از بهترین تجربه‌های بصری چندسال اخیر بدل می‌کند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
😂😂😂😂😂😂
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#یادمان

#شاهرخ_مسکوب

زاده : ۲۰ دی ۱۳۰۲ - بابل
درگذشته : ۲۳ فروردین ۱۳۸۴

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#یادمان

#شاهرخ_مسکوب


◻️مسکوب اقلیم حضور بود

سخنرانی دکتر #داریوش_شایگان در مراسم بزرگداشت شاهرخ‌ مسکوب
خانه‌ هنرمندان، هفتم اردیبهشت 1384


قرار نبود در این‌ جلسه‌ سخنرانی‌ کنم ولی چون دوست نزدیک شاهرخ بودم وظیفه خود دانستم چند کلمه‌ای بگویم. دوستی من‌ و شاهرخ برمی‌گردد به سالهای 40. ولی بعد از انقلاب که من در فرانسه‌ مقیم شدم شاهرخ خیلی‌ زود‌ به من ملحق شد و در مؤسسه اسماعیلی با هم همکار شدیم. هشت سال با هم همکار بودیم، هر روز همدیگر را می‌دیدیم و من در این مدّت فرصت یافتم که شاهرخ را‌ از نزدیک بشناسم. با آثارش کم و بیش آشنا بودم ولی شخصیت شاهرخ خیلی فراتر از آثارش بود.

می‌خواهم در اینجا قصه‌ای را بگویم که شاید این مطلب را روشن کند. سالها‌ قبل‌ از انقلاب من با #روبرتو_روسلینی فیلم‌ساز معروف ایتالیایی آشنا شدم و ما بارها همدیگر را در پاریس ملاقات می‌کردیم. طبیعتاً آدم وقتی با روسلینی صحبت می‌کند، موضوع سینما پیش‌ می‌آید‌ و دیگر فیلم‌سازان ایتالیایی.
روسلینی علاقه زیادی به فدریکو فلینی داشت و می‌گفت: فلینی، در گذشته زیر دست او بوده و به او بسیار وفادار مانده است. هر وقت که فیلمی می‌سازد‌ فوری‌ تلفن می‌کند و می‌گوید روبرتو بیا فیلم مرا ببین و نظر خودت را بده. در پاسخ به روسلینی، گفتم: می‌دانم که فیلم‌های فلینی بی‌نظیر هستند ولی خود فلینی چگونه آدمی است؟ گفت: خودش‌ از‌ فیلم‌هایش بزرگتر است.

همین مطلب درباره شاهرخ مسکوب نیز صادق است؛
شاهرخ از آثارش بسیار بزرگتر بود‌.
تعریف‌ شخصیت‌ چند‌وجهی شاهرخ کار آسانی نیست، او شبیه‌ روشنفکرانی‌ که می‌شناختم نبود. چون روشنفکران موجودات عجیب و غریبی هستند هم خیلی خود‌شیفته‌اند و هم نفسی متورم دارند.
شاهرخ به‌ عکس‌ بسیار‌ متواضع بود و غذای روح را به نفس امّاره نمی‌داد. روشنفکر‌ بود ولی ادای روشنفکری در نمی‌آورد، در ضمن داعیه درویشی هم که بیماری ملی ماست و همه تظاهر‌ به‌ درویشی‌ می‌کنند، نداشت. با اینهمه آدم بسیار بی‌نیازی بود، به نظرم از‌ سعه‌ی‌ صدر برخوردار بود و استغنا داشت، ولی زندگی را هم خیلی دوست داشت و از لذایذ آن متمتع‌ بود‌.

فکر‌ می‌کنم اگر بخواهیم تیپولوژی شاهرخ را روشن کنیم باید بگوییم که شاهرخ‌ یک‌ فرد‌ حماسی بود، چندی پیش با یکی از خویشان مسکوب صحبت شد، او می‌گفت شاهرخ‌ در‌ واقع‌ شبیه #بیهقی است. او راست می‌گفت شاهرخ بیشتر به قهرمانان حماسی شاهنامه شباهت داشت‌، به‌ یک اعتبار رفتار و کردارش را می‌توان گفت حماسی بود. به آیین جوانمردی اعتقاد‌ داشت‌.
با‌ صفت بودن، معرفت داشتن، نجیب بودن برایش ارزش‌های اساسی بودند. او آدمی بسیار اخلاقی‌ بود‌. فوق‌العاده صراحت لهجه داشت بی‌آنکه خشن و پرخاشگر باشد؛ انعطاف‌ناپذیر بود ولی متعصب نه‌؛ با‌ شهامت‌ بود ولی بی‌گدار به آب نمی‌زد. شاهرخ فوق‌العاده با گذشت و منصف بود و می‌کوشید در قضاوت‌ تعادل‌ را حفظ کند و حق کسی را ضایع نکند. ولی آنچه بیش از‌ هر‌ چیز‌ شاهرخ را برای دوستانش دلپذیر می‌کرد و همه را مجذوب و شیفته خود، هاله حضوری بود که‌ از‌ تمام‌ وجودش می‌تراوید. شاهرخ حضوری بسیار نافذ داشت و من هر وقت یاد او‌ می‌افتم‌ و دوستانش را می‌بینم متوجه می‌شوم که چقدر، همه تحت تاثیر سجایای اخلاقی او بوده‌ایم.
شاهرخ در‌ واقع‌ یک "اقلیم حضور " بود، و من هر وقت یاد او می‌افتم بی‌درنگ جمله‌ای‌ کوتاه‌ انگلیسی به ذهنم خطور می‌کند که شکسپیر‌ در‌ نمایشنامه‌ی ‌«هنری پنجم» در جایی به کار بسته‌ است:

A little touch of harry in the night
یعنی شمه‌ای از حضور هرّی در‌ شب‌.

و این موضوع به جنگ صد‌ ساله‌ انگلیس و فرانسه‌ اشاره‌ دارد‌، قوای انگلیس وارد «نور ماندی» شده‌اند‌ و تمام‌ شهسواران فرانسوی در مقابل قوای مهاجم تجمع کرده‌اند و تعدادشان هم بیشتر است‌ و هم‌ سلاحهایشان مهلک‌تر. انگلیسی‌ها احساس ضعف می‌کنند‌ و معلوم نیست که در‌ این‌ کارزار پیروز شوند. هرّی پادشاه‌ انگلیس‌ شبانه خیمه به خیمه راه می‌افتاد و با تک‌تک سربازها حرف می‌زد و آنها را‌ دلداری‌ می‌دهد و حضور این پادشاه دلسوز‌ در‌ فضای‌ شب تاریک موج‌ می‌زند‌. و اینجاست که شکسپیر می‌گوید‌ تک‌تک‌ سربازان شمه‌ای از حضورش را در شب احساس می‌کردند.
شاهرخ اینچنین موجودی است. شاهرخ‌ هم‌ حضورش در این جلسه موج می‌زند‌ و ما‌ آنرا با‌ تمام‌ وجود‌ هم‌ اکنون در اینجا‌ احساس می‌کنیم. چقدر خوشحالم که شاهرخ به ایران بازگشت. برای اینکه 25 سال از لحاظ‌ جغرافیایی‌ در فرانسه می‌زیست ولی ذهناً در‌ ایران‌ بود‌ و در‌ همان‌ پستویی که حسن‌ کامشاد‌ به آن اشاره کرد، زندگی می‌کرد، به آن فضای محقر غنا می‌بخشید. آنرا فضامند می‌کرد و به‌ قول‌ دوست‌ مشترک‌مان سهراب سپهری «واحه زمردین» از آن‌ می‌ساخت‌.


🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#یادمان


هر جا رفتید، ایرانی باشید؛ و ایرانی بمانید" شاهِ شاهان همیشه جاوید است

#رضا_شاه_کبیر

#جاوید_رضا_شاه_دوم

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#یادمان


زیباتر و شیک تر از این اسکناس‌ها هم داریم مگه!؟ _نگاره رضاشاه، نشان شیروخورشید و تاج، پشت اسکناس: پاسارگاد _نگاره شاهنشاه، پشت اسکناس: پاسارگاد

#جاویدشاه

#پاسارگاد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#تلنگر

پدر #ولایتی باغبان منزل ارتشبد #نصیری رئیس ساواک بود. ارتشبد نصیری، علی اکبر ولایتی پسر باغبانش را بهمراه پسر خودش به آمریکا میفرستد. بعد از پیروزی عنقلاب ولایتی به ایران برمیگردد اصرار به اعدام نصیری میکند و بعداز اعدامش در خانه نصیری ساکن میشود

#شاهنشاه_روحت_شاد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity