🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#ادبیات
📓 صداهایی از چرنوبیل
تاریخ شفاهی یک فاجعه ی اتمی
🖊 سوتلانا آلکسیویچ
🔁 حدیث حسینی
➰➰➰➰➰
نمی دانم از چه بگویم: از مرگ یا از عشق؟
اصلا آیا این دو یکسانند؟ از کدام یک بگویم؟
تازه ازدواج کرده بودیم. هنوز حتی تا مغازه هم دست در دست هم میرفتیم . به او میگفتم دوستت دارم؛ اما آن زمان نمی دانستم چقدر...
ما در خوابگاه ایستگاه آتشنشانی زندگی میکردیم. شبی صدایی شنیدم.
گفت پنجره را ببند و برگرد به رختخواب. در نیروگاه آتش سوزی شده. زود بر میگردم.
و صبح او در بیمارستان بود.
و من هر روز با آدم تازهای رو به رو میشدم.
سوختگی و جراحات و پوسته پوسته شدن؛
و همه اینها مالِ من بود. او محبوبم بود!
به پرستار شیفت گفتم "داره میمیره."
گفت: "مگه انتظار دیگهای داشتی ؟ درجهی تشعشعات او هزار و ششصد رونتگن هست. حتی چهارصد درجه هم مرگباره.
تو کنار یک راکتور هستهای مینشینی."
بدنش از بین رفته بود. تکه هایی از احشایش را بالا میآورد. باندی به دستم بستم و تا جایی که می.شد آن ها را از دهانش بیرون میکشیدم.
در مورد این چیزها نمیتوان حرف زد ، نمیتوان در موردش نوشت؛ حتی نمیتوان با یادآوری اینها زنده ماند.
همهی اینها مال من بود. او محبوب من بود.
هیچکس نمیپرسد ما چه دیدهایم و چه چیزی را پشت سر گذاشتهایم؟
هیچ کس نمیخواهد از مرگ بشنود؛
اما من در بارهی عشق به تو گفتم؛ در بارهی عشقم...
لیودمیلا ایگناتنکو ، همسر آتش نشان واسیلی ایگناتنکو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#ادبیات
📓 صداهایی از چرنوبیل
تاریخ شفاهی یک فاجعه ی اتمی
🖊 سوتلانا آلکسیویچ
🔁 حدیث حسینی
➰➰➰➰➰
نمی دانم از چه بگویم: از مرگ یا از عشق؟
اصلا آیا این دو یکسانند؟ از کدام یک بگویم؟
تازه ازدواج کرده بودیم. هنوز حتی تا مغازه هم دست در دست هم میرفتیم . به او میگفتم دوستت دارم؛ اما آن زمان نمی دانستم چقدر...
ما در خوابگاه ایستگاه آتشنشانی زندگی میکردیم. شبی صدایی شنیدم.
گفت پنجره را ببند و برگرد به رختخواب. در نیروگاه آتش سوزی شده. زود بر میگردم.
و صبح او در بیمارستان بود.
و من هر روز با آدم تازهای رو به رو میشدم.
سوختگی و جراحات و پوسته پوسته شدن؛
و همه اینها مالِ من بود. او محبوبم بود!
به پرستار شیفت گفتم "داره میمیره."
گفت: "مگه انتظار دیگهای داشتی ؟ درجهی تشعشعات او هزار و ششصد رونتگن هست. حتی چهارصد درجه هم مرگباره.
تو کنار یک راکتور هستهای مینشینی."
بدنش از بین رفته بود. تکه هایی از احشایش را بالا میآورد. باندی به دستم بستم و تا جایی که می.شد آن ها را از دهانش بیرون میکشیدم.
در مورد این چیزها نمیتوان حرف زد ، نمیتوان در موردش نوشت؛ حتی نمیتوان با یادآوری اینها زنده ماند.
همهی اینها مال من بود. او محبوب من بود.
هیچکس نمیپرسد ما چه دیدهایم و چه چیزی را پشت سر گذاشتهایم؟
هیچ کس نمیخواهد از مرگ بشنود؛
اما من در بارهی عشق به تو گفتم؛ در بارهی عشقم...
لیودمیلا ایگناتنکو ، همسر آتش نشان واسیلی ایگناتنکو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#فلسفه
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
"حقیقتا نمیتوان باور کرد که مسیر زندگی اکثریت عظیم انسانها مادام که از بیرون نگریسته شود چه بیمعنا و بیاهمیت است، و هنگامی که از درون احساس شود چه تیره و بیمحتوا است."
شوپنهاور
وقتی شوپنهاور کتاب جهان همچون اراده و تصور را تمام کرد، دست.نویس را با یادداشتی البته متواضعانه برای ناشر فرستاد: "این کتاب در آینده منشا و موجبی برای صد کتاب دیگر خواهد شد."
از قضا معلوم شد که این برآورد بیش از اندازه فروتنانه بوده است.
شانزده سال بعد ناشر به شوپنهاور اطلاع داد که تقریباً همهی چاپ اول شاهکارش را به عنوان کاغذ باطله تبدیل به خمیر کرده است.
واکنش شوپنهاور در برابر این عدم استقبال معاصرانش چنین بود: " آیا یک موسیقیدان از استقبال پرشور شنوندگانش خشنود میشد اگر میدانست که همهشان تقریباً کر هستند؟"
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#فلسفه
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
"حقیقتا نمیتوان باور کرد که مسیر زندگی اکثریت عظیم انسانها مادام که از بیرون نگریسته شود چه بیمعنا و بیاهمیت است، و هنگامی که از درون احساس شود چه تیره و بیمحتوا است."
شوپنهاور
وقتی شوپنهاور کتاب جهان همچون اراده و تصور را تمام کرد، دست.نویس را با یادداشتی البته متواضعانه برای ناشر فرستاد: "این کتاب در آینده منشا و موجبی برای صد کتاب دیگر خواهد شد."
از قضا معلوم شد که این برآورد بیش از اندازه فروتنانه بوده است.
شانزده سال بعد ناشر به شوپنهاور اطلاع داد که تقریباً همهی چاپ اول شاهکارش را به عنوان کاغذ باطله تبدیل به خمیر کرده است.
واکنش شوپنهاور در برابر این عدم استقبال معاصرانش چنین بود: " آیا یک موسیقیدان از استقبال پرشور شنوندگانش خشنود میشد اگر میدانست که همهشان تقریباً کر هستند؟"
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#ادبیات
▫️بازرس
▫️▫️گوگول
▫️▫️▫️آبتین گلکار
آه، خنده. قضیهی مهمی است.
من در بازرس عزمم را جزم کردم تا تمام پلشتیهای روسیه را در تودهای گرد آورم و یکباره همهشان را به تمسخر بگیرم.
بازرس نظریات مختلفی را برانگیخت برخی استقبال کردند، برخی به وجد آمدند و گروهی دیگر نویسنده را به هجونویسی و افترا زدن به روسیه متهم کردند و او را یاغی خطرناک خواندند.
این اتهامات گوگول را به شدت تحت تاثیر قرار داد و او تصمیم گرفت به خارج از کشور سفر کند تا در فراغت دوردست بتواند نوشتن "نفوس مرده" را به پایان رساند.
همه همین کار را میکنند و این به تنهایی برای توجیه وجدان پینهبستهی شهردار قصه کفایت میکند.
شروع بازرس یکی از بهترین و موجزترین نمونههای شروع نمایشنامه و گرهافکنی در ادبیات نمایشی جهان به شمار میرود.
گوگول به جای مقدمهچینی، با نخستین جملهی نمایشنامه تنش دراماتیک را به وجود میآورد و گره نمایش را پایهگذاری میکند.
نوآوری دیگر گوگول این است که هنگام برشماری نابسامانیها حتی به رفع یک مشکل یا عیب جدی پرداخته نمی.شود و همهی تذکرات جنبهی کاملا سطحی و ظاهری دارد.
معروف است که تزار نیکلای اول در نخستین شب اجرای بازرس در تئاتر حضور یافته بود و از ته قهقهه میزد.
"مسئله فقط آن است که سمبهی چه کسی پرزورتر است؟
"الان زیر پای من میلولی، چرا؟
چون سمبهی من پرزورتر بود؛ ولی اگر زور تو یک کم میچربید، آن وقت تو بیچشم و رو مرا زیر پا له میکردی یا مثل یک دستمال بیمصرف میانداختی دور."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#ادبیات
▫️بازرس
▫️▫️گوگول
▫️▫️▫️آبتین گلکار
آه، خنده. قضیهی مهمی است.
من در بازرس عزمم را جزم کردم تا تمام پلشتیهای روسیه را در تودهای گرد آورم و یکباره همهشان را به تمسخر بگیرم.
بازرس نظریات مختلفی را برانگیخت برخی استقبال کردند، برخی به وجد آمدند و گروهی دیگر نویسنده را به هجونویسی و افترا زدن به روسیه متهم کردند و او را یاغی خطرناک خواندند.
این اتهامات گوگول را به شدت تحت تاثیر قرار داد و او تصمیم گرفت به خارج از کشور سفر کند تا در فراغت دوردست بتواند نوشتن "نفوس مرده" را به پایان رساند.
همه همین کار را میکنند و این به تنهایی برای توجیه وجدان پینهبستهی شهردار قصه کفایت میکند.
شروع بازرس یکی از بهترین و موجزترین نمونههای شروع نمایشنامه و گرهافکنی در ادبیات نمایشی جهان به شمار میرود.
گوگول به جای مقدمهچینی، با نخستین جملهی نمایشنامه تنش دراماتیک را به وجود میآورد و گره نمایش را پایهگذاری میکند.
نوآوری دیگر گوگول این است که هنگام برشماری نابسامانیها حتی به رفع یک مشکل یا عیب جدی پرداخته نمی.شود و همهی تذکرات جنبهی کاملا سطحی و ظاهری دارد.
معروف است که تزار نیکلای اول در نخستین شب اجرای بازرس در تئاتر حضور یافته بود و از ته قهقهه میزد.
"مسئله فقط آن است که سمبهی چه کسی پرزورتر است؟
"الان زیر پای من میلولی، چرا؟
چون سمبهی من پرزورتر بود؛ ولی اگر زور تو یک کم میچربید، آن وقت تو بیچشم و رو مرا زیر پا له میکردی یا مثل یک دستمال بیمصرف میانداختی دور."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
«هوای تازه»
.
.
جِلو خودم را نگاه کردم
در جمعیت تو را دیدم
میان گندم ها تو را دیدم
زیر درختی تو را دیدم.
در انتهای همهٔ سفرهایم
در عمق همهٔ عذابهایم
در خم همهٔ خندههایم
که از آب و آتش سر در میآورد.
تابستان و زمستان تو را دیدم
در خانهام تو را دیدم
در آغوش خویش تو را دیدم
در رؤیاهایم تو را دیدم
دیگر تَرکَت نخواهم کرد...
.
.
📷بوسه ی شاعرِ بزرگ مکتب #سوررآلیسم #پل_الوار بر روی پیشانی همسرِ خود #ماریا_بنز / عکس: #من_ری حدود سال ۱۹۳۵
Air Vif
J'ai regardé devant moi
Dans la foule je t'ai vue
Parmi les blés je t'ai vue
Sous un arbre je t'ai vue
Au bout de tous mes voyages
Au fond de tous mes tourments
Au tournant de tous les rires
Sortant de l'eau et du feu
L'été l'hiver je t'ai vue
Dans ma maison je t'ai vue
Entre mes bras je t'ai vue
Dans mes rêves je t'ai vue
Je ne te quitterai plus.
.
.
#PaulEluard
#mariabenz
#Nusch
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
«هوای تازه»
.
.
جِلو خودم را نگاه کردم
در جمعیت تو را دیدم
میان گندم ها تو را دیدم
زیر درختی تو را دیدم.
در انتهای همهٔ سفرهایم
در عمق همهٔ عذابهایم
در خم همهٔ خندههایم
که از آب و آتش سر در میآورد.
تابستان و زمستان تو را دیدم
در خانهام تو را دیدم
در آغوش خویش تو را دیدم
در رؤیاهایم تو را دیدم
دیگر تَرکَت نخواهم کرد...
.
.
📷بوسه ی شاعرِ بزرگ مکتب #سوررآلیسم #پل_الوار بر روی پیشانی همسرِ خود #ماریا_بنز / عکس: #من_ری حدود سال ۱۹۳۵
Air Vif
J'ai regardé devant moi
Dans la foule je t'ai vue
Parmi les blés je t'ai vue
Sous un arbre je t'ai vue
Au bout de tous mes voyages
Au fond de tous mes tourments
Au tournant de tous les rires
Sortant de l'eau et du feu
L'été l'hiver je t'ai vue
Dans ma maison je t'ai vue
Entre mes bras je t'ai vue
Dans mes rêves je t'ai vue
Je ne te quitterai plus.
.
.
#PaulEluard
#mariabenz
#Nusch
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
ما چون زِ دَری پای کشیدیم کشیدیم
اُمید زِ هر کَس که بریدیم ، بریدیم
دِل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
#وحشی_بافقی
#نقاشی
▪️Evening Wind
▪️Edward Hopper
▪️1921
▪️Metropolitan Museum of Art
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
ما چون زِ دَری پای کشیدیم کشیدیم
اُمید زِ هر کَس که بریدیم ، بریدیم
دِل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
#وحشی_بافقی
#نقاشی
▪️Evening Wind
▪️Edward Hopper
▪️1921
▪️Metropolitan Museum of Art
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
🎨The Fall of Ixion by Cornelis van Haarlem, circa 1588, Museum Boijmans Van Beuningen
#ایکسیون
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
🎨The Fall of Ixion by Cornelis van Haarlem, circa 1588, Museum Boijmans Van Beuningen
#ایکسیون
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
🎨The Fall of Ixion by Cornelis van Haarlem, circa 1588, Museum Boijmans Van Beuningen
#ایکسیون
ایکسیون در داستانهای اساطیری یونان باستان، فرمانروای لاپیتها، از قبایل باستانی تسالی بود.در مناطق کوهستانی تسالی نژادی اسطوره ای زندگی میکردند که لاپیت نام داشتند. ایکسیون، پادشاه لاپیتها، عاشق دختر اینئوس شد و خواست با او ازدواج کند. طبق مراسم نزد پدر عروس رفت و دختر را از او خواستگاری کرد. اینئوس که از ایکسیون خوشش نیامده بود، مهریهای بالا برای دخترش تعیین میکند ولی ایکسیون میپذیرد و هربار اینئوس مبلغ را بالاتر میبرد تا این که ایکسیون از کوره در رفته و با عصبانیت او را درون آتش میاندازد تا بمیرد. پیش از آن هیچ فرد مشهور و ناموری قتل انجام نداده بود و تنها افراد بد مرتکب قتل میشدند. زئوس، ایکسیون را به المپ آورد تا دربارهاش تصمیم گیری کند. در المپ ایکسیون با دیدن هرا (بانوی قدرت، حامی زنان و ملکهٔ آسمانها) تصمیم به تجاوز به او را میگیرد ولی هرا به جای خودش ابری بدلی ظاهر کرده و غیب میشود. ایکسیون ندانسته با ابر همبستر شده و از این رابطه شبه انسانی به نام سنتائوروس (کنتائوروس) زاده میشود. خدایان که به ماجرا آگاه شدند ایکسیون را محاکمه کردند. چون او موفق به تجاوز به هرا نشده بود، از مجازات اعدام او چشم پوشی کردند در عوض او را در تارتاروس (عمیقترین نقطهٔ دنیای مردگان) حبس کردند. در آن جا او به چرخی زنجیر شده بود و تا ابد در دنیای مردگان میچرخید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
🎨The Fall of Ixion by Cornelis van Haarlem, circa 1588, Museum Boijmans Van Beuningen
#ایکسیون
ایکسیون در داستانهای اساطیری یونان باستان، فرمانروای لاپیتها، از قبایل باستانی تسالی بود.در مناطق کوهستانی تسالی نژادی اسطوره ای زندگی میکردند که لاپیت نام داشتند. ایکسیون، پادشاه لاپیتها، عاشق دختر اینئوس شد و خواست با او ازدواج کند. طبق مراسم نزد پدر عروس رفت و دختر را از او خواستگاری کرد. اینئوس که از ایکسیون خوشش نیامده بود، مهریهای بالا برای دخترش تعیین میکند ولی ایکسیون میپذیرد و هربار اینئوس مبلغ را بالاتر میبرد تا این که ایکسیون از کوره در رفته و با عصبانیت او را درون آتش میاندازد تا بمیرد. پیش از آن هیچ فرد مشهور و ناموری قتل انجام نداده بود و تنها افراد بد مرتکب قتل میشدند. زئوس، ایکسیون را به المپ آورد تا دربارهاش تصمیم گیری کند. در المپ ایکسیون با دیدن هرا (بانوی قدرت، حامی زنان و ملکهٔ آسمانها) تصمیم به تجاوز به او را میگیرد ولی هرا به جای خودش ابری بدلی ظاهر کرده و غیب میشود. ایکسیون ندانسته با ابر همبستر شده و از این رابطه شبه انسانی به نام سنتائوروس (کنتائوروس) زاده میشود. خدایان که به ماجرا آگاه شدند ایکسیون را محاکمه کردند. چون او موفق به تجاوز به هرا نشده بود، از مجازات اعدام او چشم پوشی کردند در عوض او را در تارتاروس (عمیقترین نقطهٔ دنیای مردگان) حبس کردند. در آن جا او به چرخی زنجیر شده بود و تا ابد در دنیای مردگان میچرخید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تندیس
#تندیس_مرمری رومی از یک جفت سگ تازی که با هم بازی میکنند (قرن اول یا دوم میلادی)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تندیس
#تندیس_مرمری رومی از یک جفت سگ تازی که با هم بازی میکنند (قرن اول یا دوم میلادی)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تندیس
#تندیس_مرمری رومی از یک جفت سگ تازی که با هم بازی میکنند (قرن اول یا دوم میلادی)
رومی ها سگ های تازی خود را از یونانیها یا کِلتیها میخریدند تا بتوانند در مراسم شکارهای خود از آنها استفاده کنند. نویسندگان رومی مانند پوبلیوس اوویدیوس ناسو (اووید) و لوسیوس فلاویوس آریان از آن ها به عنوان سگ های کِلتی یاد میکنند. (در نقوش به جا مانده) همراه برخی از خدایان رومیها، سگ های شکاری حضور داشتند. دیانا، نسخه رومی آرتمیس با سگ های شکاری، شکار خود را انجام میداد و مردم او را به عنوان یک خدای حامی حیوانات در نظر داشتند.
.
عشقی که رومیها به سگ هایشان داشتند را میتوان در مقبرههایی که برایشان ساختهاند دید. مقبره سگی متعلق به ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال بعد از میلاد دارای کتیبهای لاتین است که روی آن نوشته شده است: "سگ کوچولوی ما، تو را با اشک حمل کردهام، همانطور که پانزده سال پیش با شادی بیشتر این کار را انجام دادم. پس اکنون، پاتریس، دیگر تو نمیتوانی هزاران بوسه بر من بزنی و نه میتوانی خود را به من بچسبانی. تو سگ خوبی بودی و با غم و اندوه، تو را در قبر مرمرین قرار داده و برای همیشه با خودم پیوند دادم. تو با روشهای زیرکانهات مثل یک انسان بودی. ای پاتریس عزیز، همیشه عادت داشتی که سر میز غذا به سراغ ما بیایی و چاپلوسانه در آغوش ما تقاضای غذا کنی. تو عادت داشتی که جامی که با دستانم اغلب برای تو نگه میداشتم را حریصانه بلیسی و مرتباً با دم تکان دادنت از استاد خستهات استقبال میکردی."
نکته: در میان محبوبترین نژاد سگ در روم باستان، وِرتراگوس، سگ شکاری ای با سرعت و مهارت استثنایی بود که به خاطر زیبایی اش نیز ارزشمند بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تندیس
#تندیس_مرمری رومی از یک جفت سگ تازی که با هم بازی میکنند (قرن اول یا دوم میلادی)
رومی ها سگ های تازی خود را از یونانیها یا کِلتیها میخریدند تا بتوانند در مراسم شکارهای خود از آنها استفاده کنند. نویسندگان رومی مانند پوبلیوس اوویدیوس ناسو (اووید) و لوسیوس فلاویوس آریان از آن ها به عنوان سگ های کِلتی یاد میکنند. (در نقوش به جا مانده) همراه برخی از خدایان رومیها، سگ های شکاری حضور داشتند. دیانا، نسخه رومی آرتمیس با سگ های شکاری، شکار خود را انجام میداد و مردم او را به عنوان یک خدای حامی حیوانات در نظر داشتند.
.
عشقی که رومیها به سگ هایشان داشتند را میتوان در مقبرههایی که برایشان ساختهاند دید. مقبره سگی متعلق به ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال بعد از میلاد دارای کتیبهای لاتین است که روی آن نوشته شده است: "سگ کوچولوی ما، تو را با اشک حمل کردهام، همانطور که پانزده سال پیش با شادی بیشتر این کار را انجام دادم. پس اکنون، پاتریس، دیگر تو نمیتوانی هزاران بوسه بر من بزنی و نه میتوانی خود را به من بچسبانی. تو سگ خوبی بودی و با غم و اندوه، تو را در قبر مرمرین قرار داده و برای همیشه با خودم پیوند دادم. تو با روشهای زیرکانهات مثل یک انسان بودی. ای پاتریس عزیز، همیشه عادت داشتی که سر میز غذا به سراغ ما بیایی و چاپلوسانه در آغوش ما تقاضای غذا کنی. تو عادت داشتی که جامی که با دستانم اغلب برای تو نگه میداشتم را حریصانه بلیسی و مرتباً با دم تکان دادنت از استاد خستهات استقبال میکردی."
نکته: در میان محبوبترین نژاد سگ در روم باستان، وِرتراگوس، سگ شکاری ای با سرعت و مهارت استثنایی بود که به خاطر زیبایی اش نیز ارزشمند بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ویدئو
#موسیقی_ملل
#شیلی
سرود برپاخیز از جا کن که اوایل انقلاب پخش میشد برگرفته از این آهنگ می باشد
Title:#El_pueblo_unido_jamás_será_vencido
Artists: #Inti_Illimani
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ویدئو
#موسیقی_ملل
#شیلی
سرود برپاخیز از جا کن که اوایل انقلاب پخش میشد برگرفته از این آهنگ می باشد
Title:#El_pueblo_unido_jamás_será_vencido
Artists: #Inti_Illimani
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ملل
#شیلی
سرود برپاخیز از جا کن که اوایل انقلاب پخش میشد برگرفته از این آهنگ می باشد
Title:#El_pueblo_unido_jamás_será_vencido
Artists: #Inti_Illimani
بپاخیزوسرودے بخوان
پیروزے ازآنِ ماست
ببین ڪه چگونه پرچمهاے همبستگے درحال اهتزازند
تونیزدراین راه به من خواهے پیوست
وسرودوپرچمِ تونیزشڪوفه خواهدداد
روشنایے سرخ سپیدهدم
خبراززندگیِ پیشرومیدهد
بپاخیزومشتهایت راگره ڪن
مردم درراهِ پیروزیاند
زندگیِ فردایمان بهترست
براے فتحِ خوشبختی
بانگ هزاران مبارزبهپاخواهدخاست
بخوان سرودآزادیات را
چراڪه وطن تنها با ارادهے من وتوپیروز خواهدشد
اینک مردمِ بپاخاسته
بابانگِ بلندفریادمیزنند:بهپیش،بهپیش...
مردم متحدهرگزشڪست نخواهندخورد
مردم متحدهرگزشڪست نخواهندخورد
این وطن است ڪه متحدمان میڪند
ازشمال تاجنوب مردم بهپا میخیزند
ازمعدنهاے نمک تاجنگلهاے جنوب
مردمِ متحددرمبارزه وڪار
میروندتاوطن راپس میگیرند
گامهایشان خبرازآینده میدهد
بپاخیزوسرودے بخوان
پیروزے ازآن مردم است
اینک میلیونهانفرحقیقت رانشان میدهند.
ارتش پولادینِ مردم مصمم است
و عدالت وخِرَد رادردستانشان دارند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ملل
#شیلی
سرود برپاخیز از جا کن که اوایل انقلاب پخش میشد برگرفته از این آهنگ می باشد
Title:#El_pueblo_unido_jamás_será_vencido
Artists: #Inti_Illimani
بپاخیزوسرودے بخوان
پیروزے ازآنِ ماست
ببین ڪه چگونه پرچمهاے همبستگے درحال اهتزازند
تونیزدراین راه به من خواهے پیوست
وسرودوپرچمِ تونیزشڪوفه خواهدداد
روشنایے سرخ سپیدهدم
خبراززندگیِ پیشرومیدهد
بپاخیزومشتهایت راگره ڪن
مردم درراهِ پیروزیاند
زندگیِ فردایمان بهترست
براے فتحِ خوشبختی
بانگ هزاران مبارزبهپاخواهدخاست
بخوان سرودآزادیات را
چراڪه وطن تنها با ارادهے من وتوپیروز خواهدشد
اینک مردمِ بپاخاسته
بابانگِ بلندفریادمیزنند:بهپیش،بهپیش...
مردم متحدهرگزشڪست نخواهندخورد
مردم متحدهرگزشڪست نخواهندخورد
این وطن است ڪه متحدمان میڪند
ازشمال تاجنوب مردم بهپا میخیزند
ازمعدنهاے نمک تاجنگلهاے جنوب
مردمِ متحددرمبارزه وڪار
میروندتاوطن راپس میگیرند
گامهایشان خبرازآینده میدهد
بپاخیزوسرودے بخوان
پیروزے ازآن مردم است
اینک میلیونهانفرحقیقت رانشان میدهند.
ارتش پولادینِ مردم مصمم است
و عدالت وخِرَد رادردستانشان دارند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
نزار قبانی یهزنی رو ترسیم میکنه بهنام «لم تخلق للنسیان»، زنیکه برای فراموششدن خلق نشده. اینجاست که میگه:
یهجور زنی هست، که اگه آزارش دادی و رهاش کردی، دیگه شبیهش رو پیدا نمیکنی. اونوقت تا آخر عمرت تیکهتیکه از وجودش رو تو زنهای دیگه میگردی، ولی نمیتونی جاش رو پر کنی...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
نزار قبانی یهزنی رو ترسیم میکنه بهنام «لم تخلق للنسیان»، زنیکه برای فراموششدن خلق نشده. اینجاست که میگه:
یهجور زنی هست، که اگه آزارش دادی و رهاش کردی، دیگه شبیهش رو پیدا نمیکنی. اونوقت تا آخر عمرت تیکهتیکه از وجودش رو تو زنهای دیگه میگردی، ولی نمیتونی جاش رو پر کنی...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#وصال
خواهر نزار قبانی، تو جوانی بخاطر ناکام ماندنِ در عشق خودکشی میکنه. نزار از تشییع جنازهی اون این طوری می نویسه:
وقتی در تشییع جنازهی خواهرم گام بر میداشتم، عشق نیز کنار من راه میرفت و بازویم را گرفته بود و میگریست.
هنگامی که خواهرم را در خاک کاشتند و روز بعد برای زیارتش بازگشتیم، قبر نبود و به جای آن گُلی را دیدیم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#وصال
خواهر نزار قبانی، تو جوانی بخاطر ناکام ماندنِ در عشق خودکشی میکنه. نزار از تشییع جنازهی اون این طوری می نویسه:
وقتی در تشییع جنازهی خواهرم گام بر میداشتم، عشق نیز کنار من راه میرفت و بازویم را گرفته بود و میگریست.
هنگامی که خواهرم را در خاک کاشتند و روز بعد برای زیارتش بازگشتیم، قبر نبود و به جای آن گُلی را دیدیم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
چه کسی جز نزار قبانی می تونه انقدر مرگ رو زیبا نشون بده
خواهرم را در خاك كاشتند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
چه کسی جز نزار قبانی می تونه انقدر مرگ رو زیبا نشون بده
خواهرم را در خاك كاشتند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تندیس
▣ Giovanni Lorenzo Bernini (1598-1680).
The Rape of Proserpina (1621-1622). Marble. Galleria Borghese, Rome.
▣ Sculpture "David" by Gian Lorenzo Bernini in the Galleria Borghese in Rome
▣ Giovanni Lorenzo Bernini (1598-1680).
Apollo and Daphne. 1622-1625, marble.
Galleria Borghese, Rome.
▣ Giovanni Lorenzo Bernini (1598-1680).
Apollo and Daphne. 1622-1625. Galleria Borghese, Rome.
▣ Relief of the doors of the Milan Cathedral
▣ Staglieno monumental cemetery in Genoa, Italy
▣ Loggia dei Lanzi, Florence
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تندیس
▣ Giovanni Lorenzo Bernini (1598-1680).
The Rape of Proserpina (1621-1622). Marble. Galleria Borghese, Rome.
▣ Sculpture "David" by Gian Lorenzo Bernini in the Galleria Borghese in Rome
▣ Giovanni Lorenzo Bernini (1598-1680).
Apollo and Daphne. 1622-1625, marble.
Galleria Borghese, Rome.
▣ Giovanni Lorenzo Bernini (1598-1680).
Apollo and Daphne. 1622-1625. Galleria Borghese, Rome.
▣ Relief of the doors of the Milan Cathedral
▣ Staglieno monumental cemetery in Genoa, Italy
▣ Loggia dei Lanzi, Florence
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity