🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
پیر مردی با چهرهای قدسی و نورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد.
فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد.
پیرمرد گفت: من عمل صالح تو هستم...
مرد زرگر قهقههای زد و با تمسخر گفت: درست است که چهرهای نورانی دارید اما هرگز گمان نمیکنم عمل صالح چنین هیئتی داشته باشد.!!
در همین حین یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند.
مرد زرگر از آنها خواست که تا او حساب و کتاب میکند در مغازه بنشینند.
با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل شیخ نورانی نشست ، با تعجب از زن سوال کرد که چرا آنجا در بغل شیخ نشستی؟!!
خانم جوان با تعجب گفت کدام شیخ ؟حال شما خوب است!!؟ از چه سخن می گوئید؟ کسی اینجا نیست. و با اوقات تلخی گفت : بالاخره این قطعه طلا را به ما می دهی یاخیر؟
مرد طلا فروش با تعجب و خجالت طلای زوج جوان را به آنها داد و مبلغ را دریافت کرد. و زوج جوان مغازه را ترک کردند.
شیخ رو به زرگر کرد و گفت: غیر از تو کسی مرا نمیبیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق می شود.
دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند و همان قصه تکرار شد.
شیخ به زرگر گفت من چیزی از تو نمیخواهم . این دستمال را به صورتت بمال تا روزیت بیشتر شود .
زرگر با حالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به صورت مالید و نقش بر زمین شد .
شیخ و دوستانش هرچه پول و طلا بود برداشتند و مغازه را جارو زدند...
بعد از ۴ سال شیخ روحانی با غل و زنجیر و اسکورت پلیس وارد مغازه شد.
افسر پلیس شرح ماجرا را از شیخ و زرگر سوال کرد و آنها به نوبت قصه را باز گفتند.
افسر پلیس گفت برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید و شیخ دستمال را به زرگر داد و زرگر مالید و نقش بر زمین شد و اینبار شیخ و پلیس و دوستان دوباره مغازه را جارو زدند.
نتیجه قصه:هر چهار سال انتخابات تکرار می شود .
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
پیر مردی با چهرهای قدسی و نورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد.
فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد.
پیرمرد گفت: من عمل صالح تو هستم...
مرد زرگر قهقههای زد و با تمسخر گفت: درست است که چهرهای نورانی دارید اما هرگز گمان نمیکنم عمل صالح چنین هیئتی داشته باشد.!!
در همین حین یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند.
مرد زرگر از آنها خواست که تا او حساب و کتاب میکند در مغازه بنشینند.
با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل شیخ نورانی نشست ، با تعجب از زن سوال کرد که چرا آنجا در بغل شیخ نشستی؟!!
خانم جوان با تعجب گفت کدام شیخ ؟حال شما خوب است!!؟ از چه سخن می گوئید؟ کسی اینجا نیست. و با اوقات تلخی گفت : بالاخره این قطعه طلا را به ما می دهی یاخیر؟
مرد طلا فروش با تعجب و خجالت طلای زوج جوان را به آنها داد و مبلغ را دریافت کرد. و زوج جوان مغازه را ترک کردند.
شیخ رو به زرگر کرد و گفت: غیر از تو کسی مرا نمیبیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق می شود.
دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند و همان قصه تکرار شد.
شیخ به زرگر گفت من چیزی از تو نمیخواهم . این دستمال را به صورتت بمال تا روزیت بیشتر شود .
زرگر با حالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به صورت مالید و نقش بر زمین شد .
شیخ و دوستانش هرچه پول و طلا بود برداشتند و مغازه را جارو زدند...
بعد از ۴ سال شیخ روحانی با غل و زنجیر و اسکورت پلیس وارد مغازه شد.
افسر پلیس شرح ماجرا را از شیخ و زرگر سوال کرد و آنها به نوبت قصه را باز گفتند.
افسر پلیس گفت برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید و شیخ دستمال را به زرگر داد و زرگر مالید و نقش بر زمین شد و اینبار شیخ و پلیس و دوستان دوباره مغازه را جارو زدند.
نتیجه قصه:هر چهار سال انتخابات تکرار می شود .
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
یک روز صبح در کشور آلمان مردمی که برای خرید شیر آمده بودند، در کمال تعجب دیدند شیری که تا دیروز 1 یورو فروخته میشد، امروز 1.5 یورو عرضه میشود. هیچ کس سرو صدا و اغتشاشی نکرد اما، هیچ کس هم شیر نخرید.
بطری های شیر به کارخانه مرجوع شد و همان شب آنگلا مرکل از تلویزیون رسمی آلمان بصورت زنده از مردمان کشورش بابت این گرانی عذر خواهی کرد و از فردا شیر دوباره به قیمت 1 یورو توزیع شد..!
یک روز در کشور ايران مردمی که برای خرید مرغ آمده بودند، در کمال تعجب دیدند مرغ که تا دیروز کیلویی ۵۰۰۰ تومان فروخته میشد، امروز ۹۰۰۰ هزار تومان عرضه میشود. همه سرو صدا و اعتراض كردند که چه خبره این همه گرونی اما، همه هم مرغ خریدند و حتی از نياز روزانه نيز بيشتر خريدند!
مرغ ها مغازه ها فاسد نشدند و همه به فروش رسيد حتي در بازار ناياب نيز شد! چند روز بعد قيمت مرغ افزايش پيدا كرد و به ۱۴۰۰۰ هزار تومان رسيد و همچنان مردم خريدند و میخرند و كسی هم عذرخواهی نكرد و نمیکند و مرغ نيز توزيع میشود ...!
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
یک روز صبح در کشور آلمان مردمی که برای خرید شیر آمده بودند، در کمال تعجب دیدند شیری که تا دیروز 1 یورو فروخته میشد، امروز 1.5 یورو عرضه میشود. هیچ کس سرو صدا و اغتشاشی نکرد اما، هیچ کس هم شیر نخرید.
بطری های شیر به کارخانه مرجوع شد و همان شب آنگلا مرکل از تلویزیون رسمی آلمان بصورت زنده از مردمان کشورش بابت این گرانی عذر خواهی کرد و از فردا شیر دوباره به قیمت 1 یورو توزیع شد..!
یک روز در کشور ايران مردمی که برای خرید مرغ آمده بودند، در کمال تعجب دیدند مرغ که تا دیروز کیلویی ۵۰۰۰ تومان فروخته میشد، امروز ۹۰۰۰ هزار تومان عرضه میشود. همه سرو صدا و اعتراض كردند که چه خبره این همه گرونی اما، همه هم مرغ خریدند و حتی از نياز روزانه نيز بيشتر خريدند!
مرغ ها مغازه ها فاسد نشدند و همه به فروش رسيد حتي در بازار ناياب نيز شد! چند روز بعد قيمت مرغ افزايش پيدا كرد و به ۱۴۰۰۰ هزار تومان رسيد و همچنان مردم خريدند و میخرند و كسی هم عذرخواهی نكرد و نمیکند و مرغ نيز توزيع میشود ...!
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...
امتحاناتی که هر هفته میگرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح میکرد...
آن هم نه در کلاس،در خانه...
دور از چشم همه
اولین باری که برگهی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...
نمیدانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...
فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچهها برگههایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شدهاند به جز من...
به جز من که از خودم غلط گرفته بودم...
من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...
بعد از هر امتحان آنقدر تمرین میکردم تا در امتحان بعدی نمرهی بهتری بگیرم...
مدتها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگهها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت...
چهرهی هم کلاسیهایم دیدنی بود...
آن ها فکر میکردند این امتحان را هم مثل همهی امتحانات دیگر خودشان تصحیح میکنند...
اما این بار فرق داشت...
این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...
فردای آن روز وقتی معلم نمرهها را خواند فقط من بیست شدم...
چون بر خلاف دیگران از خودم غلط میگرفتم ؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمیکردم و خودم را فریب نمیدادم...
زندگی پر از امتحان است...
خیلی از ما انسانها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده میگیریم تا خودمان را فریب بدهیم تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم...
اما یک روز برگهی امتحانمان دست معلم میافتد...
آن روز چهرهمان دیدنی ست...
آن روز حقیقت مشخص میشود و نمره واقعی را می گیریم...
تا میتونی غلطهای خودت را بگیر قبل از این که غلطت را بگیرند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...
امتحاناتی که هر هفته میگرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح میکرد...
آن هم نه در کلاس،در خانه...
دور از چشم همه
اولین باری که برگهی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...
نمیدانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...
فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچهها برگههایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شدهاند به جز من...
به جز من که از خودم غلط گرفته بودم...
من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...
بعد از هر امتحان آنقدر تمرین میکردم تا در امتحان بعدی نمرهی بهتری بگیرم...
مدتها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگهها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت...
چهرهی هم کلاسیهایم دیدنی بود...
آن ها فکر میکردند این امتحان را هم مثل همهی امتحانات دیگر خودشان تصحیح میکنند...
اما این بار فرق داشت...
این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...
فردای آن روز وقتی معلم نمرهها را خواند فقط من بیست شدم...
چون بر خلاف دیگران از خودم غلط میگرفتم ؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمیکردم و خودم را فریب نمیدادم...
زندگی پر از امتحان است...
خیلی از ما انسانها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده میگیریم تا خودمان را فریب بدهیم تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم...
اما یک روز برگهی امتحانمان دست معلم میافتد...
آن روز چهرهمان دیدنی ست...
آن روز حقیقت مشخص میشود و نمره واقعی را می گیریم...
تا میتونی غلطهای خودت را بگیر قبل از این که غلطت را بگیرند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
💢 "الفبای حق کُشی"
💠خانم "الف" به بانک میرود. نوبت میگیرد.
شمارهاش ۱۳۵ است.
همانجا دوستش را میبیند که سه ساعت زود تر از او آمده و دو شماره در دستش دارد. یکی ۲۴ و یکی ۲۵.
شماره ۲۵ را از او میگیرد و کارش را زود تر از ۱۱۰ نفر دیگر انجام میدهد و خوشحال بانک را ترک میکند.
💠 آقای "ب" راننده تاکسی است.
هر روز دقایقی را فریاد میزند تا مسافرانش تکمیل شده و حرکت کند.
امروز باران شدیدی میآمد.
آقای "ب" کسی را سوار نمیکرد و میگفت که فقط دربست میرود.
💠خانم "پ" پنجره را باز میکند و زیرسفرهای را داخل کوچه میتکاند.
💠 آقای "ت" در اتوبان میبیند که همهی ماشینها در ترافیک سنگینی هستند. وارد شانهی خاکی میشود و از چند صد نفر جلو میزند و بعد به داخل صف ماشینها میآید.
💠خانم "ث" فروشنده است.
کیفی میفروشد با قیمت ۲۰ هزار تومان.
توریستی از همه جا بیخبر میآید که کیف را بخرد. قیمت را می پرسد. در جواب میشنود: ۶۰ هزار تومان.
💠آقای "ج" کارمند است. در ساعتی که اوج کار است و مراجعین صف کشیدهاند، در اتاقش را بسته، چایی میریزد و مینشیند کنار همکارش برای گپ زدن.
این مثال ها را تا آخرین حرف الفبا هم میشود ادامه داد.
یک لحظه با خودتان رو راست باشید و بپذیرید که همهی ما به اندازه "توانمان" متجاوزیم و دیکتاتور و ضایع کنندهی حق دیگران.
حالا شما بیا و این مردمی که تجاوز به حق دیگری را هر روز و هر روز تمرین میکنند بگذار به عنوان مسئول یک کشور. اختلاس، دزدی و سواستفاده، طبیعی ترین نتیجهی ممکن خواهد بود.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
💢 "الفبای حق کُشی"
💠خانم "الف" به بانک میرود. نوبت میگیرد.
شمارهاش ۱۳۵ است.
همانجا دوستش را میبیند که سه ساعت زود تر از او آمده و دو شماره در دستش دارد. یکی ۲۴ و یکی ۲۵.
شماره ۲۵ را از او میگیرد و کارش را زود تر از ۱۱۰ نفر دیگر انجام میدهد و خوشحال بانک را ترک میکند.
💠 آقای "ب" راننده تاکسی است.
هر روز دقایقی را فریاد میزند تا مسافرانش تکمیل شده و حرکت کند.
امروز باران شدیدی میآمد.
آقای "ب" کسی را سوار نمیکرد و میگفت که فقط دربست میرود.
💠خانم "پ" پنجره را باز میکند و زیرسفرهای را داخل کوچه میتکاند.
💠 آقای "ت" در اتوبان میبیند که همهی ماشینها در ترافیک سنگینی هستند. وارد شانهی خاکی میشود و از چند صد نفر جلو میزند و بعد به داخل صف ماشینها میآید.
💠خانم "ث" فروشنده است.
کیفی میفروشد با قیمت ۲۰ هزار تومان.
توریستی از همه جا بیخبر میآید که کیف را بخرد. قیمت را می پرسد. در جواب میشنود: ۶۰ هزار تومان.
💠آقای "ج" کارمند است. در ساعتی که اوج کار است و مراجعین صف کشیدهاند، در اتاقش را بسته، چایی میریزد و مینشیند کنار همکارش برای گپ زدن.
این مثال ها را تا آخرین حرف الفبا هم میشود ادامه داد.
یک لحظه با خودتان رو راست باشید و بپذیرید که همهی ما به اندازه "توانمان" متجاوزیم و دیکتاتور و ضایع کنندهی حق دیگران.
حالا شما بیا و این مردمی که تجاوز به حق دیگری را هر روز و هر روز تمرین میکنند بگذار به عنوان مسئول یک کشور. اختلاس، دزدی و سواستفاده، طبیعی ترین نتیجهی ممکن خواهد بود.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
در روزگاران پیشین، شغلی بنام خوشه چینی وجود داشت. آنها که دست شان تنگ بود و خرمن و مزرعه ای نداشتند، پشت سر دِروگر ها راه میرفتند و خوشه های جامانده را از زمین بر میداشتند و گاهی صاحب مزرعه به دروگران دستور میداد که شلخته درو کنند تا چیزی هم گیر خوشه چین ها بیاید. حافظ نيز در شعرى چنين میفرماید :
🔸ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
🔹دستفروشان «خوشه چین» های روزگار ما هستند! آنهايى که در این هوای سرد چشم دارند به اینکه از جیب ما «اسکناسی» بیرون بیاید و چیزی از بساط مختصرشان بخریم. گاهی لازم است شلخته درو کنیم و شلخته خرج کنیم
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
در روزگاران پیشین، شغلی بنام خوشه چینی وجود داشت. آنها که دست شان تنگ بود و خرمن و مزرعه ای نداشتند، پشت سر دِروگر ها راه میرفتند و خوشه های جامانده را از زمین بر میداشتند و گاهی صاحب مزرعه به دروگران دستور میداد که شلخته درو کنند تا چیزی هم گیر خوشه چین ها بیاید. حافظ نيز در شعرى چنين میفرماید :
🔸ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
🔹دستفروشان «خوشه چین» های روزگار ما هستند! آنهايى که در این هوای سرد چشم دارند به اینکه از جیب ما «اسکناسی» بیرون بیاید و چیزی از بساط مختصرشان بخریم. گاهی لازم است شلخته درو کنیم و شلخته خرج کنیم
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
مردی نزد حلاج آمد و پرسید:
"رهایی چیست؟"
او در مسجدی نشسته بود که دور تا دور آن ستونهای زیبایی بود، حلاج بیدرنگ به سمت یکی از ستونها دوید و آن را با هر دو دست گرفت و فریاد زد:
"به من کمک کن، این ستون به من چسبیده است و به من اجازه آزاد شدن نمیدهد."
مرد گفت:
"تو دیوانه هستی، این تویی که به ستون چسبیدهای...، ستون تو را نگرفته است."
منصور گفت:
"من پاسخت را دادم، حالا از اینجا برو،
هیچکس تو را مقید (زندانی) نکرده است.
قید و بند تو کاذب است.
و این ساخته خودت است."
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
مردی نزد حلاج آمد و پرسید:
"رهایی چیست؟"
او در مسجدی نشسته بود که دور تا دور آن ستونهای زیبایی بود، حلاج بیدرنگ به سمت یکی از ستونها دوید و آن را با هر دو دست گرفت و فریاد زد:
"به من کمک کن، این ستون به من چسبیده است و به من اجازه آزاد شدن نمیدهد."
مرد گفت:
"تو دیوانه هستی، این تویی که به ستون چسبیدهای...، ستون تو را نگرفته است."
منصور گفت:
"من پاسخت را دادم، حالا از اینجا برو،
هیچکس تو را مقید (زندانی) نکرده است.
قید و بند تو کاذب است.
و این ساخته خودت است."
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
" خوبی و بدی "
روزی دو دوست در بیابانی راه می رفتند.ناگهان بر سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و کار به مشاجره کشید.یکی از آن ها از سر خشم سیلی محکمی توی گوش دیگری زد.دوست سیلی خورده خون سرد روی شن های بیابان نوشت: امروز بهترین دوستم بر چهره ام سیلی زد . آن دو کنار یکدیگر به راه رفتن ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و استراحت کنند. ناگهان پای شخصی که سیلی خورده بود لغزید و داخل برکه افتاد و چون شنا بلد نبود نزدیک بود غرق شود اما دوستش به کمک او شتافت و نجاتش داد . فرد نجات یافته به سختی و روی صخره سنگی نوشت: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد . دوستش با تعجب پرسید : آن روز تو سیلی مرا روی شن های بیابان نوشتی اما امروز به سختی روی تخته سنگ نجات دادنت را حکاکی کردی ؟لبخندی زد و گفت:وقتی کسی ما را آزار میدهد باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند.ولی وقتی کسی محبتی به ما میکند باید آن را روی سنگ بنویسیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یاد ما ببرد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
" خوبی و بدی "
روزی دو دوست در بیابانی راه می رفتند.ناگهان بر سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و کار به مشاجره کشید.یکی از آن ها از سر خشم سیلی محکمی توی گوش دیگری زد.دوست سیلی خورده خون سرد روی شن های بیابان نوشت: امروز بهترین دوستم بر چهره ام سیلی زد . آن دو کنار یکدیگر به راه رفتن ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و استراحت کنند. ناگهان پای شخصی که سیلی خورده بود لغزید و داخل برکه افتاد و چون شنا بلد نبود نزدیک بود غرق شود اما دوستش به کمک او شتافت و نجاتش داد . فرد نجات یافته به سختی و روی صخره سنگی نوشت: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد . دوستش با تعجب پرسید : آن روز تو سیلی مرا روی شن های بیابان نوشتی اما امروز به سختی روی تخته سنگ نجات دادنت را حکاکی کردی ؟لبخندی زد و گفت:وقتی کسی ما را آزار میدهد باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند.ولی وقتی کسی محبتی به ما میکند باید آن را روی سنگ بنویسیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یاد ما ببرد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
ﻧﺎﺻﺮ ﺧﺴﺮﻭ ﺗﺎ ﭼﻬﻞ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺷﺮﺍﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ...
ﺩﺭ ﭼﻬﻞ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺣﺞ دید ﻭ ﻣﺮﺩ ﺩﯾﻦ شد ﻭ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ ﺣﺞ رفت ...
ﭘﻨﺞ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ ﺣﺞ رفت ﮐﻪ ﺟﻤﻌﺎ 15 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﺣﺞ ﮔﺬﺭاند ...
ﭘﺲ ﺍﺯ 5 ﺳﻔﺮ ، ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﺮﻓﺖ !
ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻧﺎﺻﺮ ﺧﺴﺮﻭ گفتند ﭼﺮﺍ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﻤﯿﺮوی ؟
ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﺁﺧﺮﻡ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺣﺞ ،
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ ی ﺭﺍﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﻔﺮﺍﻥ ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻭﯾَﺶ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﻃﻠﺐ ﮐﻨﺪ ...
ﺩﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺿﻌﻒ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻮﺕ ﺍﺳﺖ ؛
ﺧﺮﻣﺎﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﯾﺎﻓﺖ ...
"ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﮔﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﮐﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﻃﻮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ
.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
ﻧﺎﺻﺮ ﺧﺴﺮﻭ ﺗﺎ ﭼﻬﻞ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺷﺮﺍﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ...
ﺩﺭ ﭼﻬﻞ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺣﺞ دید ﻭ ﻣﺮﺩ ﺩﯾﻦ شد ﻭ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ ﺣﺞ رفت ...
ﭘﻨﺞ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ ﺣﺞ رفت ﮐﻪ ﺟﻤﻌﺎ 15 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﺣﺞ ﮔﺬﺭاند ...
ﭘﺲ ﺍﺯ 5 ﺳﻔﺮ ، ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﺮﻓﺖ !
ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻧﺎﺻﺮ ﺧﺴﺮﻭ گفتند ﭼﺮﺍ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﻤﯿﺮوی ؟
ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﺁﺧﺮﻡ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺣﺞ ،
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ ی ﺭﺍﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﻔﺮﺍﻥ ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻭﯾَﺶ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﻃﻠﺐ ﮐﻨﺪ ...
ﺩﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺿﻌﻒ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻮﺕ ﺍﺳﺖ ؛
ﺧﺮﻣﺎﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﯾﺎﻓﺖ ...
"ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﮔﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﮐﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﻃﻮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ
.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
خارپشتی از یک مار تقاضا کرد که بگذار من نیز در لانه تو، مأوا گزینم و همخانه تو باشم. مار تقاضای خارپشت را پذیرفت و او را به لانه تنگ و کوچک خویش راه داد. چون لانه مار تنگ بود، خارهای تیز خارپشت هر دم به بدن نرم مار فرو میرفت و او را مجروح میساخت اما مار از سر نجابت دم بر نمیآورد.
سرانجام مار گفت: «نگاه کن ببین چگونه مجروح و خونین شدهام. میتوانی لانه من را ترک کنی؟»
خارپشت گفت: «من مشکلی ندارم، اگر تو ناراحتی میتوانی لانه دیگری برای خود بیابی!»
عادتها ابتدا به صورت مهمان وارد میشوند اما دیری نمیگذرد که خود را صاحبخانه میکنند و کنترل ما را به دست میگیرند.
مواظب خارپشت عادتهای منفی زندگیتان باشید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
خارپشتی از یک مار تقاضا کرد که بگذار من نیز در لانه تو، مأوا گزینم و همخانه تو باشم. مار تقاضای خارپشت را پذیرفت و او را به لانه تنگ و کوچک خویش راه داد. چون لانه مار تنگ بود، خارهای تیز خارپشت هر دم به بدن نرم مار فرو میرفت و او را مجروح میساخت اما مار از سر نجابت دم بر نمیآورد.
سرانجام مار گفت: «نگاه کن ببین چگونه مجروح و خونین شدهام. میتوانی لانه من را ترک کنی؟»
خارپشت گفت: «من مشکلی ندارم، اگر تو ناراحتی میتوانی لانه دیگری برای خود بیابی!»
عادتها ابتدا به صورت مهمان وارد میشوند اما دیری نمیگذرد که خود را صاحبخانه میکنند و کنترل ما را به دست میگیرند.
مواظب خارپشت عادتهای منفی زندگیتان باشید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
یکی از دوستان که در هلند زندگی میکند میگفت : در هر سفری که به ایران دارم وقتی اتومبیلها ، گوشی های همراه ، وسایل زندگی ، تلویزیونها و … را در زندگی عموم جامعه میبینم احساس میکنم که از یک روستا به شهر برگشتهام ... اینجا چه خبر است ؟ متولی کیست ؟ چه میکنیم ؟ به کجا میرویم ؟ باور کن که در این چندسال که در هلند زندگی میکنم هنوز این میزان از تجملگرایی را در خانۀ هیچ هلندی با هر جایگاهی ندیدهام ..
مکرر در هلند میبینی که دخترها و پسرها برای شروع زندگی مشترک اکثر لوازمشان را از وسایل دست دوم تهیه میکنند ، آن هم خانوادههایی که جایگاه مالی خوبی دارند و هیچ مشکلی برای تهیه بهترین وسایل زندگی برای فرزندانشان ندارند اما اینجا رسم شده جهیزیه دختر و پسر باید کامل و بهترین باشد حتی اگر خانوادههایشان آنقدر توان مالی نداشته باشند ... دهها مدل ظرف و کریستال و چیزهای دیگر که بسیاری از آنها شاید در ده سال اول زندگی نهایت یک یا دوبار استفاده شود.
عروسیهایی هم که برگزار میکنند اینگونه نیست که کمر خانوادۀ عروس و داماد به خاطر هزینهها بشکند ، آنها ضمن دعوت نزدیکترین اقوام خود ازدواجشان را در کلیسا و بعد در شهرداری ثبت میکنند بعد همه به یک رستوران یا تالار میروند و تمام مراسم عروسی به همان شام ختم میشود آن هم نه برای چهارصد نفر مهمان بلکه نهایت برای پنجاه نفر ... باور کن این ریخت و پاشی که در زندگی ایرانیها مرسوم شده در هیچ کجای اروپا نه تنها مرسوم نیست بلکه غیرمنطقی هم هست .
کشوری که تحت شدیدترین جنگهای اقتصادی قرار دارد تجملگرایی و چشم و هم چشمی در آن بیداد میکند ، نمیدانم چه کسی متولی این مملکت است و نمیدانم چه تقدیری برای ما ایرانیان رقم خورده اما این را خوب میدانم که ما داریم به سمتی میرویم که کشورهای پیشرفته آن مسیر را سالها پیش مسدود کردهاند ...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
یکی از دوستان که در هلند زندگی میکند میگفت : در هر سفری که به ایران دارم وقتی اتومبیلها ، گوشی های همراه ، وسایل زندگی ، تلویزیونها و … را در زندگی عموم جامعه میبینم احساس میکنم که از یک روستا به شهر برگشتهام ... اینجا چه خبر است ؟ متولی کیست ؟ چه میکنیم ؟ به کجا میرویم ؟ باور کن که در این چندسال که در هلند زندگی میکنم هنوز این میزان از تجملگرایی را در خانۀ هیچ هلندی با هر جایگاهی ندیدهام ..
مکرر در هلند میبینی که دخترها و پسرها برای شروع زندگی مشترک اکثر لوازمشان را از وسایل دست دوم تهیه میکنند ، آن هم خانوادههایی که جایگاه مالی خوبی دارند و هیچ مشکلی برای تهیه بهترین وسایل زندگی برای فرزندانشان ندارند اما اینجا رسم شده جهیزیه دختر و پسر باید کامل و بهترین باشد حتی اگر خانوادههایشان آنقدر توان مالی نداشته باشند ... دهها مدل ظرف و کریستال و چیزهای دیگر که بسیاری از آنها شاید در ده سال اول زندگی نهایت یک یا دوبار استفاده شود.
عروسیهایی هم که برگزار میکنند اینگونه نیست که کمر خانوادۀ عروس و داماد به خاطر هزینهها بشکند ، آنها ضمن دعوت نزدیکترین اقوام خود ازدواجشان را در کلیسا و بعد در شهرداری ثبت میکنند بعد همه به یک رستوران یا تالار میروند و تمام مراسم عروسی به همان شام ختم میشود آن هم نه برای چهارصد نفر مهمان بلکه نهایت برای پنجاه نفر ... باور کن این ریخت و پاشی که در زندگی ایرانیها مرسوم شده در هیچ کجای اروپا نه تنها مرسوم نیست بلکه غیرمنطقی هم هست .
کشوری که تحت شدیدترین جنگهای اقتصادی قرار دارد تجملگرایی و چشم و هم چشمی در آن بیداد میکند ، نمیدانم چه کسی متولی این مملکت است و نمیدانم چه تقدیری برای ما ایرانیان رقم خورده اما این را خوب میدانم که ما داریم به سمتی میرویم که کشورهای پیشرفته آن مسیر را سالها پیش مسدود کردهاند ...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
🔻 منم بودم عصبانی می شدم
🔸 در پاسخ به انتقادات خانم #معتمدآریا در مراسم افتتاحیه جشنواره فجر، روزنامه #کیهان مطلبی نوشته که چندین بار توی متنش در وصف ایشون از واژه “پیرزن” استفاده کرده.
🔸 کاری به این ندارم که با هر استانداردی خانم معتمدآریا پیرزن محسوب نمیشن و در نهایت یه خانم میانسال به حساب میان، ولی نکته اصلی که میخوام در موردش حرف بزنم، شکل استفاده از واژه #پیرزن توسط این روزنامه وزینه که به قصد تحقیر و تمسخر خانم معتمدآریا ازش استفاده شده.
🔸 یعنی این عزیزان از “پیرزن” به جای فحش استفاده کردن. این فرهنگ دقیقاً همون فرهنگیه که برای تحقیر یه مرد میگه: “مثل زنا هستی” یا برای تمسخر طرف مقابل از واژه های “دهاتی” و “شهرستانی” استفاده میکنه.
🔸 این ادبیات نشون دهنده میزان تحجر فکری تحریریه کیهان و فاصله اش از تفکر و تعقل و خرده فرهنگ و ادبیاتی چندش آور با رویکرد جنسیتی و نژادپرستانه که سالهاست منسوخ شده.
🔸 پ.ن اول: فقط متوجه دلیل عصبانیت کیهان از صحبتهای خانم معتمدآریا نشدم. این که ایشون نصف سالهای فعالیتشون رو با انواع ممنوعیت و محرومیت گذروندن و همفکران شما همیشه از ایشون متنفر بودن رو دروغ گفتن؟ الان دارید منت میذارید که اجازه دادید بدون لابی و حمایت و فقط با استفاده از توانایی های خودشون کار کنن و بدرخشن؟ بابا دستتون درد نکنه که این همه بزرگوارید.
🔸 پ.ن دوم: البته درکتون میکنم. سخته که صاحب تمام قدرت و ثروت باشی و تصمیم گیری های فرهنگی و سیاسی در اختیارت باشه و تریبون و رسانه ملی دستت باشه، اون وقت مردم یکی رو دوست داشته باشن که چشم نداری ببینیش... منم بودم عصبانی میشدم... به هر حال “پیرزن” فحش نیست.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
🔻 منم بودم عصبانی می شدم
🔸 در پاسخ به انتقادات خانم #معتمدآریا در مراسم افتتاحیه جشنواره فجر، روزنامه #کیهان مطلبی نوشته که چندین بار توی متنش در وصف ایشون از واژه “پیرزن” استفاده کرده.
🔸 کاری به این ندارم که با هر استانداردی خانم معتمدآریا پیرزن محسوب نمیشن و در نهایت یه خانم میانسال به حساب میان، ولی نکته اصلی که میخوام در موردش حرف بزنم، شکل استفاده از واژه #پیرزن توسط این روزنامه وزینه که به قصد تحقیر و تمسخر خانم معتمدآریا ازش استفاده شده.
🔸 یعنی این عزیزان از “پیرزن” به جای فحش استفاده کردن. این فرهنگ دقیقاً همون فرهنگیه که برای تحقیر یه مرد میگه: “مثل زنا هستی” یا برای تمسخر طرف مقابل از واژه های “دهاتی” و “شهرستانی” استفاده میکنه.
🔸 این ادبیات نشون دهنده میزان تحجر فکری تحریریه کیهان و فاصله اش از تفکر و تعقل و خرده فرهنگ و ادبیاتی چندش آور با رویکرد جنسیتی و نژادپرستانه که سالهاست منسوخ شده.
🔸 پ.ن اول: فقط متوجه دلیل عصبانیت کیهان از صحبتهای خانم معتمدآریا نشدم. این که ایشون نصف سالهای فعالیتشون رو با انواع ممنوعیت و محرومیت گذروندن و همفکران شما همیشه از ایشون متنفر بودن رو دروغ گفتن؟ الان دارید منت میذارید که اجازه دادید بدون لابی و حمایت و فقط با استفاده از توانایی های خودشون کار کنن و بدرخشن؟ بابا دستتون درد نکنه که این همه بزرگوارید.
🔸 پ.ن دوم: البته درکتون میکنم. سخته که صاحب تمام قدرت و ثروت باشی و تصمیم گیری های فرهنگی و سیاسی در اختیارت باشه و تریبون و رسانه ملی دستت باشه، اون وقت مردم یکی رو دوست داشته باشن که چشم نداری ببینیش... منم بودم عصبانی میشدم... به هر حال “پیرزن” فحش نیست.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#اندکی_تفکر
در روزگاران پیشین، شغلی بنام خوشه چینی وجود داشت. آنها که دست شان تنگ بود و خرمن و مزرعه ای نداشتند، پشت سر دِروگر ها راه میرفتند و خوشه های جامانده را از زمین بر میداشتند و گاهی صاحب مزرعه به دروگران دستور میداد که شلخته درو کنند تا چیزی هم گیر خوشه چین ها بیاید. حافظ نيز در شعرى چنين میفرماید :
🔸ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
🔹دستفروشان «خوشه چین» های روزگار ما هستند! آنهايى که در این هوای گرم چشم دارند به اینکه از جیب ما «اسکناسی» بیرون بیاید و چیزی از بساط مختصرشان بخریم. گاهی لازم است #شلخته درو کنیم و #شلخته_خرج_کنیم
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
در روزگاران پیشین، شغلی بنام خوشه چینی وجود داشت. آنها که دست شان تنگ بود و خرمن و مزرعه ای نداشتند، پشت سر دِروگر ها راه میرفتند و خوشه های جامانده را از زمین بر میداشتند و گاهی صاحب مزرعه به دروگران دستور میداد که شلخته درو کنند تا چیزی هم گیر خوشه چین ها بیاید. حافظ نيز در شعرى چنين میفرماید :
🔸ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
🔹دستفروشان «خوشه چین» های روزگار ما هستند! آنهايى که در این هوای گرم چشم دارند به اینکه از جیب ما «اسکناسی» بیرون بیاید و چیزی از بساط مختصرشان بخریم. گاهی لازم است #شلخته درو کنیم و #شلخته_خرج_کنیم
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
صاحبان قدرت در رژیم های ایدئولوژیک از آنجا که حاکمیت خود را ضرورت تاریخ میدانند غالبا به عنوان مالکین کشور عمل میکنند و در تصمیماتی که میگیرند چندان به سرنوشت مردمی که بر آنان حکومت میکنند اهمیتی نمیدهند ، شاید بهترین نمونه این حقیقت تلخ #هیتلر باشد
فرماندهان ارتش هیتلر در روزهای آخر جنگ وقتی آلمان در حال نابودی و ویرانی بود به وی پیشنهاد دادند تا برلین را ترک یا خود را تسلیم آمریکاییها کند تا کشور بیش از این ویران نشود اما هیتلر در پاسخشان یک جمله گفت : بگذارید آلمان نابود شود چون مردم آلمان باید تاوان نابودی امپراطوری من را با خون خودشان بدهند ... هیتلر میتوانست با تسلیم کردن کشور مانع کشته شدن تعداد بیشتری از آنها شود اما این کار را نکرد چون عشق او به مردم آلمان فقط تا زمانی ادامه داشت که به دردش می خوردند.
این چند دقیقه ، میتواند سرمشق تمام ملتهایی باشد که عاشقانه #دیکتاتوری را میپرستند
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
صاحبان قدرت در رژیم های ایدئولوژیک از آنجا که حاکمیت خود را ضرورت تاریخ میدانند غالبا به عنوان مالکین کشور عمل میکنند و در تصمیماتی که میگیرند چندان به سرنوشت مردمی که بر آنان حکومت میکنند اهمیتی نمیدهند ، شاید بهترین نمونه این حقیقت تلخ #هیتلر باشد
فرماندهان ارتش هیتلر در روزهای آخر جنگ وقتی آلمان در حال نابودی و ویرانی بود به وی پیشنهاد دادند تا برلین را ترک یا خود را تسلیم آمریکاییها کند تا کشور بیش از این ویران نشود اما هیتلر در پاسخشان یک جمله گفت : بگذارید آلمان نابود شود چون مردم آلمان باید تاوان نابودی امپراطوری من را با خون خودشان بدهند ... هیتلر میتوانست با تسلیم کردن کشور مانع کشته شدن تعداد بیشتری از آنها شود اما این کار را نکرد چون عشق او به مردم آلمان فقط تا زمانی ادامه داشت که به دردش می خوردند.
این چند دقیقه ، میتواند سرمشق تمام ملتهایی باشد که عاشقانه #دیکتاتوری را میپرستند
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#اندکی_تفکر
شیطان گفت: دشمنیِ من با بشریت، از دشمنی تو با جان خویش بیشتر نیست ای کشیش.
تو به میکائیل آفرین می گویی،در حالی که او برایت هیچ فایده ای نداشته است؛ و مرا دشنام می دهی، حال آنکه من مایهٔ راحتی و آسایش ات بوده و هستم.
مگر نه این که وجود من، موجب رونق بازار تو و نامم سرمایه کسب و کار توست؟
اگر شیطان بمیرد و مبارزه با او منتفی گردد، چه شغلی را بر عهدهٔ تو خواهند نهاد؟ تو که پدر روحانی هستی، چطور نمی دانی که تنها وجود شیطان می تواند سیم و زر را از جیب مؤمنان،به جیب های واعظان و سخنوران سرازیر می کند؟
تو که عالمی دانا هستی،چطور نمی دانی که با نابود شدن علت، معلول نیز از بین می رود؟ چطور راضی می شوی که من بمیرم و تو، جایگاه خود را از دست بدهی و نان زن و بچه ات را آجر کنی؟!
#جبران_خلیل_جبران
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
شیطان گفت: دشمنیِ من با بشریت، از دشمنی تو با جان خویش بیشتر نیست ای کشیش.
تو به میکائیل آفرین می گویی،در حالی که او برایت هیچ فایده ای نداشته است؛ و مرا دشنام می دهی، حال آنکه من مایهٔ راحتی و آسایش ات بوده و هستم.
مگر نه این که وجود من، موجب رونق بازار تو و نامم سرمایه کسب و کار توست؟
اگر شیطان بمیرد و مبارزه با او منتفی گردد، چه شغلی را بر عهدهٔ تو خواهند نهاد؟ تو که پدر روحانی هستی، چطور نمی دانی که تنها وجود شیطان می تواند سیم و زر را از جیب مؤمنان،به جیب های واعظان و سخنوران سرازیر می کند؟
تو که عالمی دانا هستی،چطور نمی دانی که با نابود شدن علت، معلول نیز از بین می رود؟ چطور راضی می شوی که من بمیرم و تو، جایگاه خود را از دست بدهی و نان زن و بچه ات را آجر کنی؟!
#جبران_خلیل_جبران
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم
#چقدر_زود_امروز_شد!!!
درست صدو یکسال پیش بود که #رضا_خان_میرپنج از سپاه ارتپاد همدان و لشگر پیاده نظام قزوین وارد تهران شد.
سوم اسفند ۱۲۹۹ بود ایران دو سال قحطی و فقر و گرسنگی را پشت سرگذاشته بود نیمی از مردم کشور تلف شده بودند از بیست میلیون نفوس ایران نه و نیم میلیون نفر از وبا و طاعون و حسبه و خناق مرده بودند کسی نبود جنازه جمع کند.
وقتی رضا خان با سپاه خود از دروازه قزوین وارد تهران شد، هوا سرد بود دست و پای سربازان قشون یخ زده بود.
رضا خان با صحنه عجیبی روبرو شد!
چرا مردم دست در خشتک خود دارند و نا آرامند؟
مباشری داشت در لشگرش، بنام نایب حسین.
از او جویا شد چرا این مردم کنار جوی آب دست در خشتک دارند؟
نایب حسین گفته بود سردار سپه سوزاک و سفلیس در این شهر بغایت رسیده است این مردم بیمارند جمعی مبتلا به سوزاک و سفلیس، جمعی گرفتار تراخم و سالک و شپش هستند بقیه هم بدلیل آنکه انگلیسی ها سوخته تریاک را گرانتر از تریاک میخرند نشئه کنار جوی آب هستند.
رضا خان از دروازه قزوین به باغشاه رفت که خارج از تهران بود و سپاه را آنجا برد که قصر متروکه مظفرالدین شاه بود که بعدها پادگان باغ شاه شد.
این باغ متروکه نگهبانی داشت بنام میرزا حبیب خان که تریاکی بود.
به رضا خان گفت چرا به باغشاه آمدی به کاخ گلستان نرفتی؟
رضا خان گفته بود قصدم کشور گشایی نیست برای سروسامان دادن به این خراب شده آمده ام .اما نمیدانم چه کنم کدام را درست کنم. یاغی ها را دستگیر کنم؟
۷ کرور پول بدهی محمد علیشاه و احمد
شاه را که از بانک استقراضی روس و انگلیس گرفتهاند پرداخت کنم یا این مردم را شفا دهم.
میرزا حسن خان گفته بود به وضعیت خودت سروسامان بده اگر به این رعیت سروسامان دهی پای برهنه خواهی رفت ......
بیست سال گذشت رضا شاه یاغی هارا سرکوب کرد.
بدهی بانک هارا داد.
شهر هارا امن کرد.
شفا خانه درست کرد بیمارستان نجمیه و امیر اعلم و طرفه و سینا و فارابی و لقمان ادهم و۵۰۰ تختخوابی ساخت. پرفسور یحیی عدل از فرانسه به ایران آمد در دانشگاه طب شاگرد تعلیم داد پزشک تربیت کرد.
رضا شاه جاده ساخت.
راه آهن ایجاد کرد.
بندرگاه ساخت.
شهربانی و کلانتری و آگاهی و پزشکی قانونی احداث کرد.
تونل زد.
پل ساخت.
دادگستری و وزارت دارایی درست کرد!
بیست سال گذشت تا با مشتی خاک، وطن را ترک کرد وقتی میخواست در بندر عباس سوار کشتی ماهاراجه تنتورخان شود، پیر مردی او را صدا زد رضا شاه ایستاد. به او گفت خواستم ببینم بعد این همه خدمت با پای برهنه میروی یا کفش به پا داری؟
اشک رضا شاه را مردم برای اولین بار دیدند.
آن پیرمرد میرزا حسن خان، نگهبانِ باغ شاه بود.
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت برزین گهی زین به پشت
#اندکی_تفکر
👑 خدمات #رضاشاه_پهلوی
طی ١٦ سال و بدون یک ریال درآمد نفتی
✦ ایجاد امنیت عمومی و وحدت ملی
✦ اجرای قانون نظام وظیفه ( ١٣٠۴ )
✦ تاسیس دانشگاه تهران
✦ ساخت راه آهن سراسری در ٩ سال
✦ ساخت کارخانه هواپیما سازی ( ١٣١٠ )
✦ ساخت فرودگاه مهر اباد ( ۱۳۱۸ )
✦ جادهسازی ( جادهای مثل چالوس )
✦ تونل سازی ( تونلی مانند کندوان )
✦ تاسیس نخستین دانشکده مخابرات
✦ حضور زنان در عرصههای اجتماعی
✦ صدور شناسنامه برای هر فرد
✦ اصلاح امور مالیاتی و بودجه عمومی
✦ تعیین واحد پول کشور به رالم
✦ پایهگذاری نظام آموزش مدرن
✦ تاسیس کتابخانه ملی ( ١٣١۶ )
✦ تغییر تاریخ رسمی از قمری به شمسی
✦ لغو کاپیتولاسیون
✦ اصلاح دادگستری به سبک مدرن
✦ تاسیس اداره ثبت اسناد و املاک
✦ اصلاح امور شهرداریها ( ١٣٠٨ )
✦ تغییر نام کشور در مجامع بینالمللی
از #پرشیا به #ایران در ٢۴ دى ماه ۱۳۱۳
✦ اعزام دانشجویان ممتاز به خارج از
کشور برای تحصیل با هزینۀ کامل دولت
✦ ایجاد یک ارتش کاملا نوین
✦ تاسیس دبیرستانهای نظام
✦ تاسیس دانشکدۀ افسری مدرن
✦ تاسیس نخستین بانک ایران ( سپه ١٣٠۴ )
تاسیس بانک ملی در سال ١٣٠٧
✦ چاپ نخستین سری اسکناسهای ایران ( ١٣١١ )
✦ تاسیس بانک کشاورزی (سال ١٣١٣ )
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#بخوانیم
#چقدر_زود_امروز_شد!!!
درست صدو یکسال پیش بود که #رضا_خان_میرپنج از سپاه ارتپاد همدان و لشگر پیاده نظام قزوین وارد تهران شد.
سوم اسفند ۱۲۹۹ بود ایران دو سال قحطی و فقر و گرسنگی را پشت سرگذاشته بود نیمی از مردم کشور تلف شده بودند از بیست میلیون نفوس ایران نه و نیم میلیون نفر از وبا و طاعون و حسبه و خناق مرده بودند کسی نبود جنازه جمع کند.
وقتی رضا خان با سپاه خود از دروازه قزوین وارد تهران شد، هوا سرد بود دست و پای سربازان قشون یخ زده بود.
رضا خان با صحنه عجیبی روبرو شد!
چرا مردم دست در خشتک خود دارند و نا آرامند؟
مباشری داشت در لشگرش، بنام نایب حسین.
از او جویا شد چرا این مردم کنار جوی آب دست در خشتک دارند؟
نایب حسین گفته بود سردار سپه سوزاک و سفلیس در این شهر بغایت رسیده است این مردم بیمارند جمعی مبتلا به سوزاک و سفلیس، جمعی گرفتار تراخم و سالک و شپش هستند بقیه هم بدلیل آنکه انگلیسی ها سوخته تریاک را گرانتر از تریاک میخرند نشئه کنار جوی آب هستند.
رضا خان از دروازه قزوین به باغشاه رفت که خارج از تهران بود و سپاه را آنجا برد که قصر متروکه مظفرالدین شاه بود که بعدها پادگان باغ شاه شد.
این باغ متروکه نگهبانی داشت بنام میرزا حبیب خان که تریاکی بود.
به رضا خان گفت چرا به باغشاه آمدی به کاخ گلستان نرفتی؟
رضا خان گفته بود قصدم کشور گشایی نیست برای سروسامان دادن به این خراب شده آمده ام .اما نمیدانم چه کنم کدام را درست کنم. یاغی ها را دستگیر کنم؟
۷ کرور پول بدهی محمد علیشاه و احمد
شاه را که از بانک استقراضی روس و انگلیس گرفتهاند پرداخت کنم یا این مردم را شفا دهم.
میرزا حسن خان گفته بود به وضعیت خودت سروسامان بده اگر به این رعیت سروسامان دهی پای برهنه خواهی رفت ......
بیست سال گذشت رضا شاه یاغی هارا سرکوب کرد.
بدهی بانک هارا داد.
شهر هارا امن کرد.
شفا خانه درست کرد بیمارستان نجمیه و امیر اعلم و طرفه و سینا و فارابی و لقمان ادهم و۵۰۰ تختخوابی ساخت. پرفسور یحیی عدل از فرانسه به ایران آمد در دانشگاه طب شاگرد تعلیم داد پزشک تربیت کرد.
رضا شاه جاده ساخت.
راه آهن ایجاد کرد.
بندرگاه ساخت.
شهربانی و کلانتری و آگاهی و پزشکی قانونی احداث کرد.
تونل زد.
پل ساخت.
دادگستری و وزارت دارایی درست کرد!
بیست سال گذشت تا با مشتی خاک، وطن را ترک کرد وقتی میخواست در بندر عباس سوار کشتی ماهاراجه تنتورخان شود، پیر مردی او را صدا زد رضا شاه ایستاد. به او گفت خواستم ببینم بعد این همه خدمت با پای برهنه میروی یا کفش به پا داری؟
اشک رضا شاه را مردم برای اولین بار دیدند.
آن پیرمرد میرزا حسن خان، نگهبانِ باغ شاه بود.
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت برزین گهی زین به پشت
#اندکی_تفکر
👑 خدمات #رضاشاه_پهلوی
طی ١٦ سال و بدون یک ریال درآمد نفتی
✦ ایجاد امنیت عمومی و وحدت ملی
✦ اجرای قانون نظام وظیفه ( ١٣٠۴ )
✦ تاسیس دانشگاه تهران
✦ ساخت راه آهن سراسری در ٩ سال
✦ ساخت کارخانه هواپیما سازی ( ١٣١٠ )
✦ ساخت فرودگاه مهر اباد ( ۱۳۱۸ )
✦ جادهسازی ( جادهای مثل چالوس )
✦ تونل سازی ( تونلی مانند کندوان )
✦ تاسیس نخستین دانشکده مخابرات
✦ حضور زنان در عرصههای اجتماعی
✦ صدور شناسنامه برای هر فرد
✦ اصلاح امور مالیاتی و بودجه عمومی
✦ تعیین واحد پول کشور به رالم
✦ پایهگذاری نظام آموزش مدرن
✦ تاسیس کتابخانه ملی ( ١٣١۶ )
✦ تغییر تاریخ رسمی از قمری به شمسی
✦ لغو کاپیتولاسیون
✦ اصلاح دادگستری به سبک مدرن
✦ تاسیس اداره ثبت اسناد و املاک
✦ اصلاح امور شهرداریها ( ١٣٠٨ )
✦ تغییر نام کشور در مجامع بینالمللی
از #پرشیا به #ایران در ٢۴ دى ماه ۱۳۱۳
✦ اعزام دانشجویان ممتاز به خارج از
کشور برای تحصیل با هزینۀ کامل دولت
✦ ایجاد یک ارتش کاملا نوین
✦ تاسیس دبیرستانهای نظام
✦ تاسیس دانشکدۀ افسری مدرن
✦ تاسیس نخستین بانک ایران ( سپه ١٣٠۴ )
تاسیس بانک ملی در سال ١٣٠٧
✦ چاپ نخستین سری اسکناسهای ایران ( ١٣١١ )
✦ تاسیس بانک کشاورزی (سال ١٣١٣ )
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#اندکی_تفکر ...
مذهبی با دیوار راز و نیاز میکند و مذهب دیگربه دیوار سنگ میزند
دراورشلیم دیواری هست باستانی که یهودیان اعتقاد دارند از بقایای کاخ حضرت سلیمان است و نام ان کتل است هر سال هزاران نفر از یهودی و مسیحی به زیارت ان میروند با ان راز و نیاز میکنند و در جرز ان عریضه میگذارند .
درمکه دیواری هست که مسلمانان ان را جمره مینامند و اعتقاد دارند خانه ی شیطان درون ان است و هر سال تعداد بیشماری از مسلمانان به ان سنگ میزنند
هر سال تعداد زیارت کنندگان کتل رو به فزون است و هرسال تعداد سنگ زنندگان به جمره .
هیچ خردمندی درجهان بادیوار رازو نیاز نمیکند وهیچ عاقلی به دیوار به خاطر نفرت سنگ نمیزند
تنهامذهب است که خرد را زائل کرده که ادمی را واداربه عشق و تنفر از یک دیوار میکند
به راهی که اکثر مردم میروند بیشتر شک کن مردم فقط تقلید کورکورانه میکنند ازمتمایز بودن نترس انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است
👤 #صادق_هدایت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
مذهبی با دیوار راز و نیاز میکند و مذهب دیگربه دیوار سنگ میزند
دراورشلیم دیواری هست باستانی که یهودیان اعتقاد دارند از بقایای کاخ حضرت سلیمان است و نام ان کتل است هر سال هزاران نفر از یهودی و مسیحی به زیارت ان میروند با ان راز و نیاز میکنند و در جرز ان عریضه میگذارند .
درمکه دیواری هست که مسلمانان ان را جمره مینامند و اعتقاد دارند خانه ی شیطان درون ان است و هر سال تعداد بیشماری از مسلمانان به ان سنگ میزنند
هر سال تعداد زیارت کنندگان کتل رو به فزون است و هرسال تعداد سنگ زنندگان به جمره .
هیچ خردمندی درجهان بادیوار رازو نیاز نمیکند وهیچ عاقلی به دیوار به خاطر نفرت سنگ نمیزند
تنهامذهب است که خرد را زائل کرده که ادمی را واداربه عشق و تنفر از یک دیوار میکند
به راهی که اکثر مردم میروند بیشتر شک کن مردم فقط تقلید کورکورانه میکنند ازمتمایز بودن نترس انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است
👤 #صادق_هدایت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#اندکی_تفکر
#روستای_سعد_وقاص
در 15 كيلومتري غرب نهاوند در استان همدان روستايي فراموش شده وجود دارد که میگویند از دوران حکومت مادها تا به امروز قدمت دارد. روستایی از دوران مادها تا جنگهای «قادسيه» در زمان حمله اعراب به ایران. نام این روستا "سعد وقاص" است. فرمانده سپاه اعراب در جنگ با ایران!
در خصوص وجه تسميهاش هم مردمانش بر اين باورند كه اين روستا محل درگيري و رخداد جنگ ميان سپاه اعراب و سپاه ایران در جنگ قادسيه بود كه سعدبن ابي وقاص سردار سپاه اعراب در اين جنگ بوده که با مظلومیت به شهادت رسیده است!
💠پ.ن: جدا از موضوع قدمت و پیشینه تاریخی این روستا، این نکته بسیار غم انگیزه که گویا مردمان ساکن منطقه این رو نمیدونن که "سعد وقاص" یک خونریز تازی بوده و با خیال و تصور پاکی و درستی این فرد چنین نامی رو برای روستای خودشون انتخاب کردن و تا کنون نیز تغییر هم نداده اند! اینجاست که به شدت جای خالی آگاهی در جامعه احساس میشه!!!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
#روستای_سعد_وقاص
در 15 كيلومتري غرب نهاوند در استان همدان روستايي فراموش شده وجود دارد که میگویند از دوران حکومت مادها تا به امروز قدمت دارد. روستایی از دوران مادها تا جنگهای «قادسيه» در زمان حمله اعراب به ایران. نام این روستا "سعد وقاص" است. فرمانده سپاه اعراب در جنگ با ایران!
در خصوص وجه تسميهاش هم مردمانش بر اين باورند كه اين روستا محل درگيري و رخداد جنگ ميان سپاه اعراب و سپاه ایران در جنگ قادسيه بود كه سعدبن ابي وقاص سردار سپاه اعراب در اين جنگ بوده که با مظلومیت به شهادت رسیده است!
💠پ.ن: جدا از موضوع قدمت و پیشینه تاریخی این روستا، این نکته بسیار غم انگیزه که گویا مردمان ساکن منطقه این رو نمیدونن که "سعد وقاص" یک خونریز تازی بوده و با خیال و تصور پاکی و درستی این فرد چنین نامی رو برای روستای خودشون انتخاب کردن و تا کنون نیز تغییر هم نداده اند! اینجاست که به شدت جای خالی آگاهی در جامعه احساس میشه!!!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
#اندکی_مهربانی_وفروتنی،
بسیار اهمیت دارد.
#اندکی_بی_احترامی، نامهربانی یا نداشتن فروتنی سبب پسرفت های بزرگ می شود.
#در_رابطه ها، چیزهای کوچک نیز بزرگ هستند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
#اندکی_مهربانی_وفروتنی،
بسیار اهمیت دارد.
#اندکی_بی_احترامی، نامهربانی یا نداشتن فروتنی سبب پسرفت های بزرگ می شود.
#در_رابطه ها، چیزهای کوچک نیز بزرگ هستند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
🔴 اینها میخواهند ایران کشوری فقیر باشد تا آسان تر بتوانند بر آن حکومت کنند.
کشوری که مردمش در عین ثروتمندی از گرسنگی بمیرند.
بخشی از مصاحبه شاهنشاه آریامهر /قاهره 1980
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
#اندکی_تفکر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
🔴 اینها میخواهند ایران کشوری فقیر باشد تا آسان تر بتوانند بر آن حکومت کنند.
کشوری که مردمش در عین ثروتمندی از گرسنگی بمیرند.
بخشی از مصاحبه شاهنشاه آریامهر /قاهره 1980
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
#اندکی_تفکر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity