🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

آیدا...!!!
✍️ آنچه به تو می‌دهم عشق من نیست؛ بلکه تو خود، عشق منی. تویی که عشق را در من بیدار می‌کنی و اگر بخواهم این نکته را آشکارتر بگویم، می‌بایست گفته باشم که من "زنی" نمی‌جویم،
من جویای آیدای خویشم.

آیدا را می‌جویم تا زیباترین لحظات زندگی را چون نگین گران‌بهایی بر این حلقه‌ی بی‌قدر و بهای روزان و شبان بنشاند.
آیدا را می‌جویم تا با تن خود رازهای شادی را با تن من در میان بگذارد.
آیدا را می‌جویم تا مرا به "دیوانگی" بکشاند؛ که من در اوج "دیوانگی" بتوانم به قدرت‌های اراده‌ی خود واقف شوم؛ که من در اوج غرایز برانگیخته‌ی خود بتوانم شکوه انسانیت را بازیابم و به محک زنم؛ که من بتوانم آگاه شوم.
آیدا! اینکه مرا به سوی تو می‌کشد عشق نیست، شکوه توست؛ و آنچه مرا به انتخاب تو برمی‌انگیزد، نیاز تن من نیست، یگانگی ارواح و اندیشه های ماست.
📕 #مثل_خون_در_رگ‌های_من
👤 #احمد_شاملو

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw


🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🔴# مادر بزرگ من یه سرخپوست بود...
این شال ها مال اونه...
یه روز بهم گفت: پسرم همه‌ی ما با یک قوطی کبریت تو وجودمون متولد می‌شویم. ولی خودمون نمی‌تونیم کبریت‌هامون رو روشن کنیم.
کبریت برای روشن شدن محتاج یه هوا و جرقه است.

«هوا می‌تونه نفس کسی باشه که دوستش داریم و جرقه می‌تونه یه صدای گرم باشه...
عطر یه غذا باشه یا آواز یک پرنده..!»

#لورا_اسکوئیول
#مثل_آب_برای_شکلات
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#مثل آب برای شکلات
مثل آب برای شکلات داستان زندگی زنان نسلهای گذشتهٔ مکزیک است که به سبک رئالیسم جادویی و با زبان خانگی و فُرم زنانه (نوشتار زنانه) نگارش شده‌است. این رمان، عشقی زیبا را در کنار مبارزهٔ یک زن با سنتهای جامعه خود
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#مثل صدای خنده ی بچه توی عزا
آهنگ کند ثانیه هامو به هم زدی
یه مالنا شدی و توی خواب های من
با کفش سرخ پاشنه بلندت قدم زدی

فرخ لقای قلعه ی سنگی فیس بوک
با دیدن یه عکست امیر ارسلان شدم
مثل زنی که عشقشو آبستنه می خوام
روح تورو ادامه بدم تو تن خودم

توی چشات یه دریای طوفانی مخفیه
یه سرزمین کشف نشده پشت پیرهنت
نخلا تو فصل خرما به تو فکر می کنن
مردا همه مجسمه میشن با دیدنت

من عاشقت شدم مثل افسانه های دور
مثل جوون اول فیلمی سیاه سفید
که با نگاه دختری از پشت پنجره
از زندگیش و آرزوهاش دست می کشید

به عابرای بی خبر کوچه رحم کن
انقدر دل هوایی کن و خواستنی نباش
از وقتی پا برهنه تو ساحل قدم زدی
دائم نهنگا غرق میشن توی ماسه هاش

تو سر رسیدی از تو خواب های بچگیم
دنیام تو حریم نگاهت خلاصه شد
نسکافه های بی شکر روزمرگی
با بستنی عشق تو کافه گلاسه شد

با من خودی شدی مثل لبخند با ژوکوند
تو خونه کردی مثل یه تحریر تو صدام
چشمامو رو به هفته های لعنتی ببند
هر بوسه ی تو یعنی قرص دیازپام

هم قد عکس آلبوم کهنه جوون شدم
دستام دارن جوانه میدن عین یه درخت
از چشم من قشنگ ترین پرچم جهان
پیراهن سفیده توئه روی بند رخت

من بعد زیر سلطه ی چنگیز هم بریم
من با تو روزگارمو تعریف می کنم
تا راه این شاعری سمت تو کج نشه
خط سفید عابرو اسنیف می کنم

#یغما_گلرویی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
1942 مرگ اُتلا خواهرِ کافکا در اردوگاهِ مرگ آؤشویتس، لهستان. دو خواهرِ دیگرش نیز در اردوگاه‌های مرگِ آلمانِ نازی جان باختند.
1944 مرگِ #گرته_بلوخ به دستِ یک سربازِ نازی. مرگِ #میلنا در اردوگاهِ مرگِ راوِنسبروک، در آلمانِ نازی.
1953 مرگِ #دورا_دیمانت در لندن.
1960 مرگِ #فلیسه_باوئر.
فکر می‌کنم اصولاً آدم باید کتاب‌هایی بخواند که گازش میگیرند و نیشش می‌زنند. اگر کتابی که می‌خوانیم مثلِ یک مُشت به جمجمه‌مان نخورد و بیدارمان نکند، پس چرا می‌خوانیمش؟ که بقولِ تو حال‌مان خوش بشود؟ خدای من، بدونِ کتاب هم می‌شود خوش‌حال بود. تازه لازم باشد، خودمان می‌توانیم از این کتاب‌هایی بنویسیم که حال‌مان را خوش می‌کند. اما ما نیاز به کتاب‌هایی داریم که مثلِ یک ناخوش‌حالیِ سختِ دردناک متأثرمان کند؛ مثلِ مرگِ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم؛ مثلِ زمانی که در جنگل‌ها راه می‌رویم، دور از همهٔ آدم‌ها؛ #مثل_یک_خودکشی؛ کتاب باید مثلِ تبری باشد برای دریایِ یخ‌زدهٔ درونمان.

#فرانتس_کافکا
نامه به اسکار پولاک
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#مثل_خدا_که_مال_همه_ماست
#حسینقلی_مستعان
#حسینقلی_مستعان (متولد ۱۲۸۳، تهران - درگذشت ۱۵ اسفند ۱۳۶۱) مترجم و داستان‌نویس ایرانی‌ست. اسامی مستعار وی عبارتند از: حبیب، انوشه، ح. م؛ و حمید حمید. گلاب آدینه فرزند اوست.


از پیشگفتار کتاب:
آنچه زندگی را میسازد و بالا می برد، خود زندگی است. قدمهای آینده سیر تکاملی قدمهای گذشته و حال است. ما زندگی را نمی سازیم بلکه بر آن پیرایه می بندیم و چه بسا با این پیرایه ها زشت یا تباهش می گردانیم. پوچ شمردن زندگی انکار خویشتن است و جز با خویشتن شناسی، قدم در انسانیت نمی توان گذاشت. فلسفه در عصر ما بیش از هر زمان دیگر دستخوش حیرت و سرگشتگی است و بیش از همیشه از ایقان و قاطعیت دور افتاده است. نکبت جنگ به دست گروهی از جان بدربردگان علیل و بینوای خود اندیشه هایی و مکتب هایی بر فلسفه و ادب تحمیل کرد. زندگی نشناختگان، در سراسر جهان، آنچه را هم که از زندگی به دست لرزانشان داشتند، انداختند و گم کردند...
اما خازج از اینها همه، برفراز اینها همه، زندگی، با شکوه و جلال خود، با اصالت و قاطعیت خود، با تابندگی درمان بخش و نیروبخش پیش می رود؛ مثل آن راهپیمای افسانه های کهن است که از یک قدمش خشت زر و از قدم دیگرش خشت سیم برجای می ماند. این خشت های سیم و زر، این جامانده های گرانبها، عبرت هاست، نتیجه هاست، حکایات آموزنده است، نقش های دلنشین است، همان خشت های سیم و زر است که همیشه از گذشته فراهم آمده و آینده را ساخته اند. من هم از این یادگارها برای پرداختن این داستان ها و آفریدن این کتاب استفاده کرده ام.
این ها سرگذشت های واقعی زندگی است. از زندگی همه طبقات، و سودمند برای همه کس... یکی از حکایاتش به این نام است:
"مثل خدا که مال همه است"
و این نام را برای همه کتاب برگزیده ام، با این اعتقاد که کتابی است برای همه، مال همه...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#پالایش_زبان_پارسی
بجای واژگان مغولی-ترکی-غیرپارسی
#مثل-آقاوآغاریشه مغولی
اقاوخانم ریشه ترکی عثمانی
ازواژگان
#مهربان-صاحب مهر=منزل=حافظ خانواده=پدر-برادر-فرزند
#مهربانو-پرورش دهنده مهر=مادر=همسر=خواهر=دختر
استفاده کنیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پارسی_پاک
#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🔴#فکر می‌کنم اصولاً آدم باید کتاب‌هایی بخواند که گازش میگیرند و نیشش می‌زنند. اگر کتابی که می‌خوانیم مثلِ یک مُشت به جمجمه‌مان نخورد و بیدارمان نکند، پس چرا می‌خوانیمش؟ که بقولِ تو حال‌مان خوش بشود؟ خدای من، بدونِ کتاب هم می‌شود خوش‌حال بود. تازه لازم باشد، خودمان می‌توانیم از این کتاب‌هایی بنویسیم که حال‌مان را خوش می‌کند. اما ما نیاز به کتاب‌هایی داریم که مثلِ یک ناخوش‌حالیِ سختِ دردناک متأثرمان کند؛ مثلِ مرگِ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم؛ مثلِ زمانی که در جنگل‌ها راه می‌رویم، دور از همهٔ آدم‌ها؛ #مثل_یک_خودکشی؛ کتاب باید مثلِ تبری باشد برای دریایِ یخ‌زدهٔ درونمان.
#فرانتس_کافکا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
مثل خون در رگ من.rar
62.4 MB
🔴#مثل_خون_در_رگ_های_من
نامه های احمد شاملو به آیدا
✍️ #احمد_شاملو
موضوع: نامه های عاشقانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_صوتی
#مثل_خون_در_رگهای_من

✍🏽 نویسنده : #احمد_شاملو

کتاب مثل خون در رگ‌های من به قلم احمد شاملو، شامل نامه‌های احمد شاملو به همسرش آیدا سرکیسیان و پاسخ‌های آیدا به او است که در سال‌های 40 و 50 به رشته تحریر درآمده است.
باید زمان زیادی می‌گذشت تا آیدا سرکیسیان، راضی به انتشار نامه‌هایی که احمد شاملو برایش می‌نوشت، می‌شد و آن‌ها را در اختیار علاقه‌مندان احمد شاملو قرار می‌داد و زمان آن 15 سال پس از درگذشت احمد شاملو فرا رسید.
رابطه‌ عاشقانه‌ شاملو با همسرش از جمله مهم‌ترین وجوهِ زندگی او محسوب می‌شود که تحولی بزرگ در زندگی این شاعر ایجاد کرد. به گونه‌ای که رد پای حضور آیدا به وضوح در اغلب اشعار شاملو به چشم می‌خورد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
#مثل
«تا بوق سگ کار می‌کنم»
پاسداری از بازارها در قدیم کاری با اهمیت و درخور توجه بود. نگهبانان بازار در گذشته از ابتدای شب (دم اذان مغرب) تا هنگامه صبح (بعد از اذان صبح) موظف به نگهبانی از بازار بوده و دائم در طول بازار در حال گشت زنی بودند.
اما از آنجا که بازار بسیار بزرگ و امکان بازبینی همه جای آن ممکن نبود، نگهبانان، سگ‌هایی درنده و گیرنده داشتند که به «سگ بازاری» موسوم بودند. این سگان غیر از مربی خود هر جنبده‌ای را مورد حمله قرار داده و پاچه می‌گرفتند.
از این رو با نزدیک شدن وقت غروب و بسته شدن درب‌های بازار و طبیعتاً ول شدن سگ‌های بازاری، نگهبانان در بوقی بزرگ که از شاخ قوچ درست می‌شد و صدایی بلند و گسترده داشت می‌دمیدند که یعنی در حال باز کردن سگان و رها کردنشان در بازار هستیم.
به این بوق که ۳ بار با فاصله زمانی مشخصی نواخته می‌شود «بوق سگ» می‌گفتند.
افراد با شنیدن بوق سگ از بازار خارج می‌شدند. امروزه هرگاه فردی تا دیروقت به کار مشغول باشد و یا دیر به خانه برگردد می‌گویند تا بوق سگ کار کرده یا خارج از خانه بوده است.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookiranc
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

دنیای بدون زن می تواند شبیه چیزی مانند این باشد:
مردان صورتشان را نه می شویند و نه اصلاح می کنند. مردان کار نمی کنند. کشوی کمد ما فقط حاوی چیزهای ساده ای مثل تی شرت، عرق گیر، جوراب و شاید هم یک کفش کتانی برای مواقعی باشد که مجبوریم از منزل خارج شویم. هیچ نیازی به داشتن هیچ ظرفی نیست و غذایمان را در بشقاب یک بار مصرف کاغذی پیتزا و یک لیوان نوشابه همه چیز حل میشود. اسباب و لوازم منزل تا حد امکان کم است. فقط یک ماشین لباسشویی، یک یخچال و یک تلویزیون واقعا بزرگ؛ دستگاه کنترل از راه دور آن فراموش نشود.
#مثل_یک_زن‌_رفتار‌_کن‌_مثل_یک_مرد_فکر_کن
#استیو_هاروی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر

يک دروغ، چهار حقیقت را از بين مي برد:
#خوبي
#اعتماد
#وفاداري
#آرامش

#مثل_ترکیه ای

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
همسایه ها
@greataudiobook
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی

#همسایه_ها
#مثل_همه_عصرها
#سه_کتاب
#زویا_پیرزاد
باصدای:#SAmin

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
درگاهی پنجره
@greataudiobook
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی

#همسایه_ها
#مثل_همه_عصرها
#سه_کتاب
#زویا_پیرزاد
باصدای:#SAmin
قسمت دوم
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#تلنگر

يک دروغ، چهار حقیقت را از بين مي برد:
#خوبي
#اعتماد
#وفاداري
#آرامش

#مثل_ترکیه_ای

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


جایی که اسب شما می نوشد آب بنوشید . اسب هرگز آب بد نمی نوشد .رختخواب خود را جایی قرار دهید که گربه آرام بخوابد .میوه ای را بخورید که کرم را لمس کرده باشد بدون ترس قارچ های را که حشرات بروی آن نشسته اند را جمع میکند درختی را بکارید که توسط خال حفر شده است .سوراخی را حفر کنید که پرندگان از گرما پنهان می شوند همزمان با پرندگان بخوابید و بیدار شوید دانه های طلایی زندگی را درو خواهید کرد .سبزی بیشتر بخورید پاهای قوی تر و قلبی مقاوم تر مانند روح جنگل خواهید داشت بیشتر به آسمان نگاه کن و کمتر حرف بزن تا سکوت وارد قلبت شود و روحت آرام و زندگیت آرام شود


#مثل_سرخپوستی


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity