🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_مـــفـــهـــومـــی
برداشت ازاین هنرباشماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_مـــفـــهـــومـــی
برداشت ازاین هنرباشماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_مـــفـــهـــومـــی
برداشت ازاین هنرباشماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_مـــفـــهـــومـــی
برداشت ازاین هنرباشماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
▣ Artist: Debra Tate-Sears)
Fading Light
2015
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
▣ Artist: Debra Tate-Sears)
Fading Light
2015
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
مملکت، ممکلتِ نومیدی است و به هیچ چیز آن نمیشود امیدوار شد. مثل این که به مشروطهٔ آن امیدوار شدیم، هزار بار بدتر از استبداد شد. مشروطهٔ شرمندهٔ سراپا خندهٔ ایران، کاری که کرد این بود که آنچه اندوختهٔ خوب داشتیم از دست دادیم و جز بدی چیزی نیاموختیم!
مشروطهطلبهای دروغی ایران، یک قدم از کورهراهِ حرف، به شاهراه پرخوف و خطر عمل برنداشتهاند. آن مشروطهای را که هر کسی چندین سال به بهترین صورتی در عالم خیال در لوح محفوظ سینهٔ خود با بهترین تخیلات دماغی نقش بسته بود و آرزوی وصال آن را میکشید، یک مرتبه در هیکل دیو مهیبی پدیدار، از پس پردهٔ تیره رنگی نمودار، با بدترین قیافه، خود را آشکار کرد.
#عارف_قزوینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
مملکت، ممکلتِ نومیدی است و به هیچ چیز آن نمیشود امیدوار شد. مثل این که به مشروطهٔ آن امیدوار شدیم، هزار بار بدتر از استبداد شد. مشروطهٔ شرمندهٔ سراپا خندهٔ ایران، کاری که کرد این بود که آنچه اندوختهٔ خوب داشتیم از دست دادیم و جز بدی چیزی نیاموختیم!
مشروطهطلبهای دروغی ایران، یک قدم از کورهراهِ حرف، به شاهراه پرخوف و خطر عمل برنداشتهاند. آن مشروطهای را که هر کسی چندین سال به بهترین صورتی در عالم خیال در لوح محفوظ سینهٔ خود با بهترین تخیلات دماغی نقش بسته بود و آرزوی وصال آن را میکشید، یک مرتبه در هیکل دیو مهیبی پدیدار، از پس پردهٔ تیره رنگی نمودار، با بدترین قیافه، خود را آشکار کرد.
#عارف_قزوینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
"محمدعلی جمالزاده" مینویسد: من آخرین بار "عارف" را در اواخر اسفند ۱۳۱۱ در همدان در خلوت منزلِ مرحوم "بدیع الحکما"، بسیار پیر و لاغر، عبا به دوش و کلاه نمدی بر سر دیدم.
گریهام گرفت و او هم اشکریزان مرا در آغوش خود جای داد. مجلس پرتأثری بود، به طوری که همسرم هم که اصلاً آلمانی است به گریه افتاد.
"عارف" در ۵۵ سالگی به واپسین سال زندگیاش رسید. عمری که به سر آمد و او تمام هستیاش را در راه وطن نیست کرد. "عارف" در مناعت طبع و عزت نفس شخصیتی ممتاز داشت. یارِ دیرینش "حشمت الملک" بیمار شده بود و قبل از مرگ، پسرش عباس را نزد "عارف" فرستاد تا دو دانگ از ملک روستای صلوات آباد را به نام "عارف" کند. "عارف" در نامهای در مهر ۱۳۱۲ چند ماه پیش از مرگش به عباس نوشت: به پدرت بگو خاک بر سرت. هزار بار از تو به مرگ نزدیکترم، آنوقت مِلکَم برای چیست؟ من با هر سختی و زحمت ساخته، خود را در این آخر عمر به مال دنیا آنهم مفت، آلوده نخواهم کرد. در این قضیه وساطت و نصیحتِ "بدیع الکما" نیز کارساز نشد. "عارف" حتی پاکتِ پولِ "مهدیقلی مخبرالسلطنه" را پس فرستاد و روی آن نوشت: من از کُشندهی خیابانی پول نمیگیرم. پنج قران هم به فراشِ پست انعام داد.
"عارف" که گویی مرگ خود را در فصل زمستان سال ۱۳۱۲ پیشبینی کرده بود، میگوید: حالم بد است، گرفتاریهای خیالی و روحی، جسمی، دماغی، داخلی و خارجی آرامم را بریده، روزها گاهی مثل مرده، بیاختیار افتاده و به خوابِ مرگ فرو میروم. در تمامِ مدتِ این ۶ ماه که بدتر از آن را در عالمِ خواب و خیال هم ندیدم، با هر سختی ساخته و هر فشاری را بر خود هموار ساختهام. فقط یک دلخوشی دارم که عمرم تمام شده، به حمدالله چیزی از آن باقی نمانده است. این خیال روزبهروز قوت میگیرد که این زمستان خواهم مرد. تا زندهام آرزومندِ دیدارِ تهران نیستم، بلکه از نامش هم بیزار و گریزانم. امیدوارم عمرم در همین گوشه و کنار تمام شده، روی تهران و روی یک عده مردمانِ هزاررویِ بیحقیقت را نبینم. وانگهی تا بهار انشاءلله زنده نمانم. دیگر از عمرِ من چیزی باقی نمانده و خیلی زود خواهم مرد. تنها تدارکِ مرگ دیده و خود را برای مردن حاضر و مهیا میکنم.
"مهدی بدیع الحکما" حال عمومی و وضع جسمیِ "عارف" را که در دی ماه رو به وخامت نهاده بود، چنین توصیف میکند:
"عارفِ" آزاد، سراپا پاک و بیآلایش، از همه کس و همه چیز کنارهگیری نموده، در کنجی با کمال سختی ولی شرافتمندانه به سر میبَرد. البته اینگونه زندگانی روزبهروز از قوتِ بدنی او میکاست. چند بار به مالاریای سخت مبتلا و ضعف، ناتوانی، افکارِ پریشان و آزردگیهای مادی و معنوی دست به دستِ هم داده و او را از پای درآورد. درمان دردهایش غیرممکن بود. از اوایل دی حالاتش روزبهروز بدتر شد. در تاریخ ۲۰ دی ۱۳۱۲ حالت او کاملاً یأسآور بود، یعنی علائمِ مرگ آشکار گردید. با تدبیرِ ممکنه تا دوم بهمن ۱۳۱۲ از او نگهداری شد، مثل شمعی که تا آخرِ دمی که فتیلهاش روغن دارد میسوزد، او هم تا آن دمِ آخر که میسوخت حواسش بجا بود. عاقبت ساعت ۱۲ روز دوم بهمن ۱۳۱۲ روح او به عالمِ بالا پرواز کرد و به زحماتِ زندگیِ او خاتمه داد.
"جیران"، آخرین لحظات "عارف" را چنین نقل میکند.؛ "عارف" به من گفت: بیا زیر بغلِ مرا بگیر و دم پنجره ببر تا برای آخرین بار آفتابِ جهانتاب و آسمانِ میهنم را ببینم. وقتی که او را دمِ پنجره آوردم، در حالی که میلرزید قدری به آسمان خیره شد و چنین سرود:
ستایش مر آن ایزدِ تابناک
که پاک آمدم، پاک رفتم به خاک
#عارف_قزوینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
"محمدعلی جمالزاده" مینویسد: من آخرین بار "عارف" را در اواخر اسفند ۱۳۱۱ در همدان در خلوت منزلِ مرحوم "بدیع الحکما"، بسیار پیر و لاغر، عبا به دوش و کلاه نمدی بر سر دیدم.
گریهام گرفت و او هم اشکریزان مرا در آغوش خود جای داد. مجلس پرتأثری بود، به طوری که همسرم هم که اصلاً آلمانی است به گریه افتاد.
"عارف" در ۵۵ سالگی به واپسین سال زندگیاش رسید. عمری که به سر آمد و او تمام هستیاش را در راه وطن نیست کرد. "عارف" در مناعت طبع و عزت نفس شخصیتی ممتاز داشت. یارِ دیرینش "حشمت الملک" بیمار شده بود و قبل از مرگ، پسرش عباس را نزد "عارف" فرستاد تا دو دانگ از ملک روستای صلوات آباد را به نام "عارف" کند. "عارف" در نامهای در مهر ۱۳۱۲ چند ماه پیش از مرگش به عباس نوشت: به پدرت بگو خاک بر سرت. هزار بار از تو به مرگ نزدیکترم، آنوقت مِلکَم برای چیست؟ من با هر سختی و زحمت ساخته، خود را در این آخر عمر به مال دنیا آنهم مفت، آلوده نخواهم کرد. در این قضیه وساطت و نصیحتِ "بدیع الکما" نیز کارساز نشد. "عارف" حتی پاکتِ پولِ "مهدیقلی مخبرالسلطنه" را پس فرستاد و روی آن نوشت: من از کُشندهی خیابانی پول نمیگیرم. پنج قران هم به فراشِ پست انعام داد.
"عارف" که گویی مرگ خود را در فصل زمستان سال ۱۳۱۲ پیشبینی کرده بود، میگوید: حالم بد است، گرفتاریهای خیالی و روحی، جسمی، دماغی، داخلی و خارجی آرامم را بریده، روزها گاهی مثل مرده، بیاختیار افتاده و به خوابِ مرگ فرو میروم. در تمامِ مدتِ این ۶ ماه که بدتر از آن را در عالمِ خواب و خیال هم ندیدم، با هر سختی ساخته و هر فشاری را بر خود هموار ساختهام. فقط یک دلخوشی دارم که عمرم تمام شده، به حمدالله چیزی از آن باقی نمانده است. این خیال روزبهروز قوت میگیرد که این زمستان خواهم مرد. تا زندهام آرزومندِ دیدارِ تهران نیستم، بلکه از نامش هم بیزار و گریزانم. امیدوارم عمرم در همین گوشه و کنار تمام شده، روی تهران و روی یک عده مردمانِ هزاررویِ بیحقیقت را نبینم. وانگهی تا بهار انشاءلله زنده نمانم. دیگر از عمرِ من چیزی باقی نمانده و خیلی زود خواهم مرد. تنها تدارکِ مرگ دیده و خود را برای مردن حاضر و مهیا میکنم.
"مهدی بدیع الحکما" حال عمومی و وضع جسمیِ "عارف" را که در دی ماه رو به وخامت نهاده بود، چنین توصیف میکند:
"عارفِ" آزاد، سراپا پاک و بیآلایش، از همه کس و همه چیز کنارهگیری نموده، در کنجی با کمال سختی ولی شرافتمندانه به سر میبَرد. البته اینگونه زندگانی روزبهروز از قوتِ بدنی او میکاست. چند بار به مالاریای سخت مبتلا و ضعف، ناتوانی، افکارِ پریشان و آزردگیهای مادی و معنوی دست به دستِ هم داده و او را از پای درآورد. درمان دردهایش غیرممکن بود. از اوایل دی حالاتش روزبهروز بدتر شد. در تاریخ ۲۰ دی ۱۳۱۲ حالت او کاملاً یأسآور بود، یعنی علائمِ مرگ آشکار گردید. با تدبیرِ ممکنه تا دوم بهمن ۱۳۱۲ از او نگهداری شد، مثل شمعی که تا آخرِ دمی که فتیلهاش روغن دارد میسوزد، او هم تا آن دمِ آخر که میسوخت حواسش بجا بود. عاقبت ساعت ۱۲ روز دوم بهمن ۱۳۱۲ روح او به عالمِ بالا پرواز کرد و به زحماتِ زندگیِ او خاتمه داد.
"جیران"، آخرین لحظات "عارف" را چنین نقل میکند.؛ "عارف" به من گفت: بیا زیر بغلِ مرا بگیر و دم پنجره ببر تا برای آخرین بار آفتابِ جهانتاب و آسمانِ میهنم را ببینم. وقتی که او را دمِ پنجره آوردم، در حالی که میلرزید قدری به آسمان خیره شد و چنین سرود:
ستایش مر آن ایزدِ تابناک
که پاک آمدم، پاک رفتم به خاک
#عارف_قزوینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_عــــکــــاســــی📸
تصویر بامزه و باحال بوسیدن جغد مادر توسط بچه اش !
این عکس رو یه عکاس ماهر بلژیکی بنام جفری ون دائل گرفته و عکسش تصویر برتر شده👌
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_عــــکــــاســــی📸
تصویر بامزه و باحال بوسیدن جغد مادر توسط بچه اش !
این عکس رو یه عکاس ماهر بلژیکی بنام جفری ون دائل گرفته و عکسش تصویر برتر شده👌
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_پالایش_زبان_پارسی
🔻مرحوم = شادروان، روانشاد، انوشَکروان، نوشینروان، آمرزیده، زندهیاد، درگذشته، از جهانرفته، نیکرفته، نیکیاد، هوفَروَرت، ویتَرتَک(پارسی پهلوی)
🔻مرحومه = شادروان، روانشاد، انوشَکروان، نوشینروان، آمرزیده، زندهیاد، درگذشته، از جهان رفته، نیکرفته، نیکیاد، هوفَروَرت، ویتَرتَک(پارسی پهلوی)
🔻مغفور = بخشوده، آمرزیده
✍️نمونه:
🔺آن مرحوم، دار فانی را وداع گفته و چهره در نقاب خاک کشید =
آن روانشاد، سرای سپنج را بدرود گفته و چهره در پردهی خاک کشید
فوت مرحومهی مغفوره، والدهی عزیزتان را تسلیت عرض مینمایم =
درگذشت نوشینروان، مادر گرامیتان را با شما همدردم
🔻عزا= سوگ
🔻عزادار= سوگوار
🔻عزاداری = سوگواری
🔻عزاگرفتن= بهسوگنشستن، زاریکردن، شیونکردن، خودخوری
🔻ایّام عزاداری= روزهای سوگواری
🔻صاحبعزا= سوگوار
🔻لباس عزا= جامهی سوگ، رخت سیاه
🔻مجلس ختم= پُرسِه
🔻مجلس ترحیم= پُرسِه
✍️نمونه:
🔺از عزا چون بگذرد یکچندروز
کم شود آن آتش و آن عشق و سوز #مولوی=
از سوگ چون بگذرد یکچندروز
کم شود آن آتش و آن اِشغ و سوز
🔺فقدانش را عزا گرفته بودند=
نبودش را بهسوگ نشسته بودند
🔺عزا گرفته بود که مشکل خود را چطور حل کند=
خودخوری میکرد که گرفتاری خود را چگونه چاره کند
🔺گفته شده لباس عزاداری ایرانیان قدیم سفید بوده است=
گفته شده جامهی سوگواری ایرانیان باستان سپید بوده است
🔺مجلس ختم آن مرحوم فردا منعقد میگردد=
پُرسِهی آن بهشتیروان فردا برگزار میشود
تسلی = دلداری، همدردی، دلخوشی، نواز
تسلیبخش = اندُهگسار
تسلیت = دلداری
تسلیتآمیز = نَوازانه
تسلیتنامه = نوازنامه
تسلیدادن = نوازیدن، دلداری كردن، دلداری دادن
واژه ی تازی «تسلیت» در تازی به چم «اندوهزدایی»ست و در پارسی بهنادرست با كارواژهی(فعل) «گفتن» بهكار میرود و به گونهی «فلانی چیزی را تسلیت گفت» درمیآید.
از اینرو باید در برگردان آن، سازهی «تسلیتگفتن» را با هم در نگر(نظر) گرفت و با هم پارسی کرد.
تسلیت عرض میکنم =
با شما همدردم
مرا همدرد خود بدانید
همدردی مرا بپذیرید
در اندوهتان همدردم
بههمراه شما دردمندم
در اندوهتان همراهم
دلآسان باشید
اندوهگین مباشید
بیش از این اندوهگین مباشید
اندوهتان كاسته باد
نمونه ١:
حسن، وفات ابوی تقی را به او تسلیت گفت =
منوچهر ، از دست رفتن پدر پارسا را به او دلداری داد
منوچهر، همدردی خود را در مرگ پدر پارسا، به او گفت/رسانید
منوچهر خود را در مرگ پدر پارسا با او همدرد دانست
منوچهر با پارسا برای مرگ پدرش همدردی كرد
منوچهر كوشید اندوه پارسا را از مرگ پدرش، بزداید/بكاهد
نمونه ۲:
درگذشت مادرتان را تسلیت عرض میكنم =
مرا در درگذشت مادرتان همدرد بدانید
همدردی مرا در درگذشت مادرتان بپذیرید
درگذشت مادرتان را با شما همدردم
در اندوه درگذشت مادرتان، همدردم
در درگذشت مادرتان، همدرد شما هستم
در اندوه درگذشت مادرتان، همدرد شما هستم
از درگذشت مادرتان، دردمندم
از درگذشت مادرتان، ما نیز دردمندیم
بگذارید به شما در درگذشت مادرتان دلداری دهم و با شما همدرد باشم
بگذارید در اندوه شما از درگذشت مادرتان همراه باشم
بگذارید شما را در اندوه درگذشت مادرتان همراهی كنم
نمونه ۳:
حرفهای او موجب تسلیخاطر فرزندش شد =
سخنان او انگیزهی دلآسایی فرزندش شد
سخنان او دل فرزندش را آسایش بخشید
سخنان او فرزندش را دلآسایی بخشید
گفتههای او دل فرزندش را آسودهتر كرد
گفتههای او به كاهش اندوه فرزندش انجامید
سخنان او اندوه فرزندش را كاست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_پالایش_زبان_پارسی
🔻مرحوم = شادروان، روانشاد، انوشَکروان، نوشینروان، آمرزیده، زندهیاد، درگذشته، از جهانرفته، نیکرفته، نیکیاد، هوفَروَرت، ویتَرتَک(پارسی پهلوی)
🔻مرحومه = شادروان، روانشاد، انوشَکروان، نوشینروان، آمرزیده، زندهیاد، درگذشته، از جهان رفته، نیکرفته، نیکیاد، هوفَروَرت، ویتَرتَک(پارسی پهلوی)
🔻مغفور = بخشوده، آمرزیده
✍️نمونه:
🔺آن مرحوم، دار فانی را وداع گفته و چهره در نقاب خاک کشید =
آن روانشاد، سرای سپنج را بدرود گفته و چهره در پردهی خاک کشید
فوت مرحومهی مغفوره، والدهی عزیزتان را تسلیت عرض مینمایم =
درگذشت نوشینروان، مادر گرامیتان را با شما همدردم
🔻عزا= سوگ
🔻عزادار= سوگوار
🔻عزاداری = سوگواری
🔻عزاگرفتن= بهسوگنشستن، زاریکردن، شیونکردن، خودخوری
🔻ایّام عزاداری= روزهای سوگواری
🔻صاحبعزا= سوگوار
🔻لباس عزا= جامهی سوگ، رخت سیاه
🔻مجلس ختم= پُرسِه
🔻مجلس ترحیم= پُرسِه
✍️نمونه:
🔺از عزا چون بگذرد یکچندروز
کم شود آن آتش و آن عشق و سوز #مولوی=
از سوگ چون بگذرد یکچندروز
کم شود آن آتش و آن اِشغ و سوز
🔺فقدانش را عزا گرفته بودند=
نبودش را بهسوگ نشسته بودند
🔺عزا گرفته بود که مشکل خود را چطور حل کند=
خودخوری میکرد که گرفتاری خود را چگونه چاره کند
🔺گفته شده لباس عزاداری ایرانیان قدیم سفید بوده است=
گفته شده جامهی سوگواری ایرانیان باستان سپید بوده است
🔺مجلس ختم آن مرحوم فردا منعقد میگردد=
پُرسِهی آن بهشتیروان فردا برگزار میشود
تسلی = دلداری، همدردی، دلخوشی، نواز
تسلیبخش = اندُهگسار
تسلیت = دلداری
تسلیتآمیز = نَوازانه
تسلیتنامه = نوازنامه
تسلیدادن = نوازیدن، دلداری كردن، دلداری دادن
واژه ی تازی «تسلیت» در تازی به چم «اندوهزدایی»ست و در پارسی بهنادرست با كارواژهی(فعل) «گفتن» بهكار میرود و به گونهی «فلانی چیزی را تسلیت گفت» درمیآید.
از اینرو باید در برگردان آن، سازهی «تسلیتگفتن» را با هم در نگر(نظر) گرفت و با هم پارسی کرد.
تسلیت عرض میکنم =
با شما همدردم
مرا همدرد خود بدانید
همدردی مرا بپذیرید
در اندوهتان همدردم
بههمراه شما دردمندم
در اندوهتان همراهم
دلآسان باشید
اندوهگین مباشید
بیش از این اندوهگین مباشید
اندوهتان كاسته باد
نمونه ١:
حسن، وفات ابوی تقی را به او تسلیت گفت =
منوچهر ، از دست رفتن پدر پارسا را به او دلداری داد
منوچهر، همدردی خود را در مرگ پدر پارسا، به او گفت/رسانید
منوچهر خود را در مرگ پدر پارسا با او همدرد دانست
منوچهر با پارسا برای مرگ پدرش همدردی كرد
منوچهر كوشید اندوه پارسا را از مرگ پدرش، بزداید/بكاهد
نمونه ۲:
درگذشت مادرتان را تسلیت عرض میكنم =
مرا در درگذشت مادرتان همدرد بدانید
همدردی مرا در درگذشت مادرتان بپذیرید
درگذشت مادرتان را با شما همدردم
در اندوه درگذشت مادرتان، همدردم
در درگذشت مادرتان، همدرد شما هستم
در اندوه درگذشت مادرتان، همدرد شما هستم
از درگذشت مادرتان، دردمندم
از درگذشت مادرتان، ما نیز دردمندیم
بگذارید به شما در درگذشت مادرتان دلداری دهم و با شما همدرد باشم
بگذارید در اندوه شما از درگذشت مادرتان همراه باشم
بگذارید شما را در اندوه درگذشت مادرتان همراهی كنم
نمونه ۳:
حرفهای او موجب تسلیخاطر فرزندش شد =
سخنان او انگیزهی دلآسایی فرزندش شد
سخنان او دل فرزندش را آسایش بخشید
سخنان او فرزندش را دلآسایی بخشید
گفتههای او دل فرزندش را آسودهتر كرد
گفتههای او به كاهش اندوه فرزندش انجامید
سخنان او اندوه فرزندش را كاست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
💢حس خوب رقص
باید خندید و گریست،
عشق ورزید، کار کرد، لذت برد و
رنج کشید.با نوسانی بسیار و کوتاه
در تمام طول حیات.
این به گمان من
هستیِ حقیقیِ انسان است.
✍️ #گوستاو_فلوبر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
💢حس خوب رقص
باید خندید و گریست،
عشق ورزید، کار کرد، لذت برد و
رنج کشید.با نوسانی بسیار و کوتاه
در تمام طول حیات.
این به گمان من
هستیِ حقیقیِ انسان است.
✍️ #گوستاو_فلوبر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ســـردار_ســـرزمـــیـــنـــم
▫️#_سپهبد_عبدالعلی_بدرهای متولد ۱۲۹۸ در کرمانشاه ، کسی که جانثاری خود نسبت به شاه و فرمانده خود ثابت کرد
او از وفادارترین فرماندهان شاه بود و به هیچ قیمتی قصد تسلیم حکومت را نداشت ، وی قصد برنامه ریزی برای انجام کودتا و برخورد سخت و خشونت بار با مبارزان انقلابی را داشت که توسط یک مستشار نظامی آمریکایی در روز ۲۲ بهمن انقلاب ۵۷ در لویزان ترور شد.
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ســـردار_ســـرزمـــیـــنـــم
▫️#_سپهبد_عبدالعلی_بدرهای متولد ۱۲۹۸ در کرمانشاه ، کسی که جانثاری خود نسبت به شاه و فرمانده خود ثابت کرد
او از وفادارترین فرماندهان شاه بود و به هیچ قیمتی قصد تسلیم حکومت را نداشت ، وی قصد برنامه ریزی برای انجام کودتا و برخورد سخت و خشونت بار با مبارزان انقلابی را داشت که توسط یک مستشار نظامی آمریکایی در روز ۲۲ بهمن انقلاب ۵۷ در لویزان ترور شد.
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
#_زیگورات چغازنبیل بنای با قدمت بیش از ۳هزار سال، اولین بنای ثبت شده ایرانی در فهرست میراث جهانی یونسکو و اولین و مهمترین ساختمان مذهبی ایران باستان
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
#_زیگورات چغازنبیل بنای با قدمت بیش از ۳هزار سال، اولین بنای ثبت شده ایرانی در فهرست میراث جهانی یونسکو و اولین و مهمترین ساختمان مذهبی ایران باستان
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity