🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_هنرمند_عکاس📸
#_مرور_بر_آثار
#_هاردیجانتو_بودیمان
▪️Photographer : Hardijanto Budiman
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_هنرمند_عکاس📸
#_مرور_بر_آثار
#_هاردیجانتو_بودیمان
▪️Photographer : Hardijanto Budiman
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
☘️📡☘️
#_جدی_بگیرید
🔺به دلیل فیلترینگ پیامرسانهایی مانند تلگرام و سیگنال و ... کاربرانی به سراغ نسخه های غیررسمی تلگرام میروند.
این برنامهها مانند تلگرام طلایی، موبوگرام، هات گرام، پلاسگرام و .... به عنوان جاسوسافزار عمل میکنند که به راحتی قابل شنود و رصد توسط نهادهای امنیتی هستند.
هیچ نسخهای به غیر از نسخه اصلی تلگرام و تلگرام ایکس (در صورتی که از مارکتهای رسمی مانند گوگل پلی دانلود شود) امن نیستند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
☘️📡☘️
#_جدی_بگیرید
🔺به دلیل فیلترینگ پیامرسانهایی مانند تلگرام و سیگنال و ... کاربرانی به سراغ نسخه های غیررسمی تلگرام میروند.
این برنامهها مانند تلگرام طلایی، موبوگرام، هات گرام، پلاسگرام و .... به عنوان جاسوسافزار عمل میکنند که به راحتی قابل شنود و رصد توسط نهادهای امنیتی هستند.
هیچ نسخهای به غیر از نسخه اصلی تلگرام و تلگرام ایکس (در صورتی که از مارکتهای رسمی مانند گوگل پلی دانلود شود) امن نیستند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
قصابي بود که هنگام کار با ساتور ، دستش را بريد و خون زيادي از زخمش مي چکيد. همسايه ها جمع شدند و او را نزد حکيم باشي که دکتر شهرشان بود بردند.
حکيم بعد از ضد عفوني زخم، خواست آن را ببندد که متوجه شد لاي زخم قصاب ، استخوان کوچکي مانده است، خواست آن را بيرون بکشد، اما پشيمان شد، و با همان حالت زخم دست قصاب را بست و به او گفت :
زخمت خيلي عميق است
و بايد يک روز در ميان نزد من بيايي
تا زخمت را پانسمان کنم.
از آن روز به بعد ، قصاب هر روز مقداري گوشت با خود ميبرد و با مبلغي به حکيم باشي ميداد و حکيم هم همان کار هميشگي را مي کرد ، اما زخم قصاب خوب نشد که نشد.
مدتي به همين منوال گذشت، تا اينکه روزي حکيم براي مداواي بيماري،از شهر خارج شد و چند روزي به سفر رفت و از آنجايي که پسرش طبابت را از او ياد گرفته بود، به جاي او بيماران را مداوا مي کرد .
آن روز هم طبق معمول هميشه ، قصاب نزد حکيم رفت و حکيم باشي دست او را مداوا کرد و پس از ضد عفوني مي خواست پانسمان کند که متوجه استخوان لاي زخم شد و آن را بيرون کشيد و زخم را بست و به قصاب گفت :
به زودي زخمت بهبود پيدا ميکند .
دو روز بعد قصاب خوشحال نزد پسر حکيم آمد و به او گفت :
تو بهتر از پدرت مداوا مي کني ،
زخم من امروز خيلي بهتر است .
پسر حکيم هم بار ديگر زخم را ضدعفوني کرد و بست و به قصاب گفت:
از فردا نيازي نيست که نزد من بيايي.
چند روزي گذشت و حکيم از سفر برگشت، وقتي همسرش سفره را پهن کرد،
متوجه شد که غذايش گوشت ندارد و فقط بادمجان و کدو در آن است.
با تعجب گفت : اين غذا چرا گوشت ندارد؟
همسرش گفت : تو که رفتي پسرمان هم گوشتي نخريده.
حکيم با تعجب از پسر سوال کرد : مگر قصاب نزد تو نيامد ؟
پسر حکيم با خوشحالي گفت : چرا پدر ، آمد، و من زخمش را بستم و استخواني که لاي آن مانده بود را بيرون کشيدم، مطمئن باشيد کارم را خوب انجام دادهام .
حکيم آهي کشيد و روي دستش زد و گفت : از قديم گفته بودند : "نکرده کار ، نبر به کار " پس به همین دلیل غذاي امشب ما گوشت ندارد. من خودم استخوان را از لاي زخم بیرون نکرده بودم ، تا قصاب هر روز نزد من امده
و مقداري گوشت برايمان بياورد.
حالا حكايت جماعتي است در كشور ما كه مي خواهند استخوان همواره لاي زخم اين ملت باقي باشد، تا آنها به كسب و كار و تجارت خود مشغول باشند
و ملت مظلوم هم مدام زجر و عذاب بكشند.
پ.ن: اگر برای شما مفید بود همرسانی کنید تا ملت استخوان لای زخم خود را بشناسند!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
قصابي بود که هنگام کار با ساتور ، دستش را بريد و خون زيادي از زخمش مي چکيد. همسايه ها جمع شدند و او را نزد حکيم باشي که دکتر شهرشان بود بردند.
حکيم بعد از ضد عفوني زخم، خواست آن را ببندد که متوجه شد لاي زخم قصاب ، استخوان کوچکي مانده است، خواست آن را بيرون بکشد، اما پشيمان شد، و با همان حالت زخم دست قصاب را بست و به او گفت :
زخمت خيلي عميق است
و بايد يک روز در ميان نزد من بيايي
تا زخمت را پانسمان کنم.
از آن روز به بعد ، قصاب هر روز مقداري گوشت با خود ميبرد و با مبلغي به حکيم باشي ميداد و حکيم هم همان کار هميشگي را مي کرد ، اما زخم قصاب خوب نشد که نشد.
مدتي به همين منوال گذشت، تا اينکه روزي حکيم براي مداواي بيماري،از شهر خارج شد و چند روزي به سفر رفت و از آنجايي که پسرش طبابت را از او ياد گرفته بود، به جاي او بيماران را مداوا مي کرد .
آن روز هم طبق معمول هميشه ، قصاب نزد حکيم رفت و حکيم باشي دست او را مداوا کرد و پس از ضد عفوني مي خواست پانسمان کند که متوجه استخوان لاي زخم شد و آن را بيرون کشيد و زخم را بست و به قصاب گفت :
به زودي زخمت بهبود پيدا ميکند .
دو روز بعد قصاب خوشحال نزد پسر حکيم آمد و به او گفت :
تو بهتر از پدرت مداوا مي کني ،
زخم من امروز خيلي بهتر است .
پسر حکيم هم بار ديگر زخم را ضدعفوني کرد و بست و به قصاب گفت:
از فردا نيازي نيست که نزد من بيايي.
چند روزي گذشت و حکيم از سفر برگشت، وقتي همسرش سفره را پهن کرد،
متوجه شد که غذايش گوشت ندارد و فقط بادمجان و کدو در آن است.
با تعجب گفت : اين غذا چرا گوشت ندارد؟
همسرش گفت : تو که رفتي پسرمان هم گوشتي نخريده.
حکيم با تعجب از پسر سوال کرد : مگر قصاب نزد تو نيامد ؟
پسر حکيم با خوشحالي گفت : چرا پدر ، آمد، و من زخمش را بستم و استخواني که لاي آن مانده بود را بيرون کشيدم، مطمئن باشيد کارم را خوب انجام دادهام .
حکيم آهي کشيد و روي دستش زد و گفت : از قديم گفته بودند : "نکرده کار ، نبر به کار " پس به همین دلیل غذاي امشب ما گوشت ندارد. من خودم استخوان را از لاي زخم بیرون نکرده بودم ، تا قصاب هر روز نزد من امده
و مقداري گوشت برايمان بياورد.
حالا حكايت جماعتي است در كشور ما كه مي خواهند استخوان همواره لاي زخم اين ملت باقي باشد، تا آنها به كسب و كار و تجارت خود مشغول باشند
و ملت مظلوم هم مدام زجر و عذاب بكشند.
پ.ن: اگر برای شما مفید بود همرسانی کنید تا ملت استخوان لای زخم خود را بشناسند!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
ریشههایمان را بریدیدند
تا دستهایمان به هم نرسد
ندانستیم
عشق
همهاش
خطای دید است
و در خاک فاصلهها فرو افتادیم
آوندهایمان خشکید
و شاخههایمان به هم نرسید
سهم ما همین بود
که از دور
با صدای تیشهها بر ریشهها
نام همدیگر را بخوانیم
#_Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
ریشههایمان را بریدیدند
تا دستهایمان به هم نرسد
ندانستیم
عشق
همهاش
خطای دید است
و در خاک فاصلهها فرو افتادیم
آوندهایمان خشکید
و شاخههایمان به هم نرسید
سهم ما همین بود
که از دور
با صدای تیشهها بر ریشهها
نام همدیگر را بخوانیم
#_Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_اندرو_لوید_وبر
🎼 #_خاطرهها
#آلبوم: گربهها (اندرو وبر)
#آلبوم: سرگرمیها (کلایدرمن)
تاریخ انتشار: ١٩٨١ (اندور وبر)
تاریخ انتشار: ١٩٩٩ (کلایدرمن)
ژانر: نیو ایج، موسیقی صحنه
جادهها با خاطرهی قدمهای تو بیدار میمانند
که روز را پیشباز میرفتی،
هرچند
سپیده
تو را
از آن پیشتر دمید
که خروسان
بانگِ سحر کنند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_اندرو_لوید_وبر
🎼 #_خاطرهها
#آلبوم: گربهها (اندرو وبر)
#آلبوم: سرگرمیها (کلایدرمن)
تاریخ انتشار: ١٩٨١ (اندور وبر)
تاریخ انتشار: ١٩٩٩ (کلایدرمن)
ژانر: نیو ایج، موسیقی صحنه
جادهها با خاطرهی قدمهای تو بیدار میمانند
که روز را پیشباز میرفتی،
هرچند
سپیده
تو را
از آن پیشتر دمید
که خروسان
بانگِ سحر کنند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_اندرو_لوید_وبر
🎼 #_خاطرهها
#آلبوم: گربهها (اندرو وبر)
#آلبوم: سرگرمیها (کلایدرمن)
تاریخ انتشار: ١٩٨١ (اندور وبر)
تاریخ انتشار: ١٩٩٩ (کلایدرمن)
ژانر: نیو ایج، موسیقی صحنه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_اندرو_لوید_وبر
🎼 #_خاطرهها
#آلبوم: گربهها (اندرو وبر)
#آلبوم: سرگرمیها (کلایدرمن)
تاریخ انتشار: ١٩٨١ (اندور وبر)
تاریخ انتشار: ١٩٩٩ (کلایدرمن)
ژانر: نیو ایج، موسیقی صحنه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
«آلساندرو استرادلا»
(این روزها چقدر شاعرانه میدرخشد) اپرا رمانتیک اقتباس شده از اپرت اکنون دوباره جهان احیا ميشود. تنظیم و بازسازی از «فردریش آدولف فلوتُف»
تنور: یوزف اشمیت
ضبط: ١٩٣٧
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
«آلساندرو استرادلا»
(این روزها چقدر شاعرانه میدرخشد) اپرا رمانتیک اقتباس شده از اپرت اکنون دوباره جهان احیا ميشود. تنظیم و بازسازی از «فردریش آدولف فلوتُف»
تنور: یوزف اشمیت
ضبط: ١٩٣٧
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_آلساندرو_استرادلا
(فقط بخاطر عشق)
استرادلای نجیبزاده آهنگساز و معلم آواز و نوازندهای بسیار برجسته بود که دوبار به جانش سوءقصد شد که دفعه دوم در جنوا به مرگش انجامید و در سن ٣٨ سالگی از دنیا رفت. قاتل ناشناس ماند و علت قتل هم روشن نشد. اولینبار در سال ١۶٧٧ قصد جانش را کردند و این زمانی بود که به ازدواج با آگنِزه «هورتن زیا» تن داد. آگنزه شاگردش بود و استرادلا هم عاشقش شد و در نهایت با هم فرار کردند. حملهکنندگان هم اجیرِ عاشقِ سابقِ آگنزه بودند و این واقعه همهجا زبانزد شد. با وجود دسیسهها، استرادلا کار موسیقی خودش رو پیش میبرد و اغلب هم از اعیان و اشراف سفارش میگرفت. آثارش رو هم سریع میساخت، از جمله ١٧٠ کانتات، تعداد زیادی اپرا که اکثرش هم گمشده و نخستین نمونههایی به سبک کنسرتو گروسو.
آلساندرو استرادلا آهنگساز ایتالیایی جوان و خوشسیما بسیار شادمان بود زیرا که یکی از اشراف ثروتمند ونیز از او درخواست کرده بود به محبوبهاش «هورتن زیا» آواز خواندن بیاموزد با آنکه در آن دوران اوائل قرن هفدهم به رسم معمول زمان، آن اشرافی گروهی از جاسوسان و خبرچینان در خدمت خود داشت، آلساندرو بیمی به دل راه نداد، دل به دریا زد و از همان اول عاشق دلخسته شاگرد زیبارویش شد و خیلی زود هم از او پاسخی دلگرمکننده یافت. اندکزمانی پس از آن دو دلداده بر آن شدند که از ونیز بگریزند و پیامدهای برآمده از خشم آن اشرافی «حامی» را نادیده انگارند. نخست به ناپل، زادگاه آلساندرو رفتند و سپس در آن حال که از کرده خود احساس گناهی داشتند و از عاقبت کار بیمناک بودند عازم رم شدند. آنچه از آن میترسیدند در انتظارشان بود. اشرافی فریبخورده دو تبهکار را مأمور ساخته بود تا انتقامش را از آن دو دلداده فراری بگیرند. یک شب که اوراتوریوی جدید اثر آلساندرو استرادلا قرار بود در کلیسای «سنتجان لاتران» در رم اجرا شود و خود آهنگساز در نقش اول خواننده سلوی آن هنرنمایی کند، آن دو تبهکار اجیرشده تصمیم گرفتند پس از پایان برنامه وقتی آلساندرو از کلیسا خارج میشد در خیابان به سراغش بروند و نقشه خود را عملی کنند. آن دو نفر در ساعت پنج بعدازظهر به کلیسا وارد شدند تا شکار خود را زیرنظر بگیرند. با همه این احوال، چنان از زیبایی اثری که اجرا میشد و از نقش گوشنواز خود استرادلا در آن اثر، مسحور و محظوظ شدند که از اجرای نقشه خود منصرف گشتند. در خارج از کلیسا بهجای آنکه با خنجر به جان استرادلا بیفتند، با احترام و خوشرویی با او روبرو شدند، برایش تعریف کردند چگونه قرار بود در برابر پاداش گزافی که به آنان وعده داده شده بود او را از پای درآورند. آنگاه چه بسا استرادلا از آن دو نفر بخاطر آنکه چنان ذوقی درمورد شنیدن یک اثر خوب موسیقی داشتند تقدیر کرد و از آن دو دعوت بهعمل آورد به پاس آنکه از اجرای نقشه شیطانی خود منصرف شده بودند ساعتی مهمانش باشند و به سلامتی همدیگر جامی بنوشند.
دو دلداده که بدانسان از مرگ نجات یافته بودند، از آن زنهار به خود آمدند، به تورین رفتند و در آنجا خود را تحت حمایت دوک مقتدر ایالت ساوآ قرار دادند. هورتن به صومعهای رفت، در آنجا ماند تا اجازه کلیسا برای ازدواجش با استرادلا صادر شود. خوت استرادلا هم به مقام رهبر دسته موسیقیدانان دربار دوک منصوب شد. در این احوال، آن اشرافی ونیزی آشتیناپذیر که هنوز در قصد انتقامجویی خود باقی بود دو نفر دیگر را مأمور کرد تا به دنبال دو دلداده گریزپا بشتابند و آنان رو از پای درآورند. یک شب که استرادلا در کنار برج و باروی شهر قدم میزد، آن دو نفر او را به ضرب خنجر از پای درآورند و پا به فرار گذاشتند با این گمان که قطعا استرادلا مرده است. ولی استرادلا بهطرز معجزهآسایی از مرگ نجات یافت و وقتی حالش بهبود یافت در اولین فرصت با هورتن ازدواج کرد.
ولی دوران زندگی زناشویی این دو چندان طول نکشید. وضع کار آهنگساز ایجاب میکرد که سفری به جنوآ برود. برای آن شهر اپرایی تصنیف کرده بود، از اینرو به اتفاق هورتن عازم جنوا شد تا بر روی صحنه اپرا نظارت داشته باشد. پس از نخستین شب اجرای اپرای جدید که با توفیق زیادی قرین بود، استرادلا و هورتن، این دو دلداده با خیال آسوده در بستر غنوده بودند که باز دو فرستاده دیگر درِ اتاق خوابِ آنان را به زور باز کردند و وارد شدند و اینبار هر دو دلداده رو به ضرب خنجر از نعمت زندگی محروم ساختند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_آلساندرو_استرادلا
(فقط بخاطر عشق)
استرادلای نجیبزاده آهنگساز و معلم آواز و نوازندهای بسیار برجسته بود که دوبار به جانش سوءقصد شد که دفعه دوم در جنوا به مرگش انجامید و در سن ٣٨ سالگی از دنیا رفت. قاتل ناشناس ماند و علت قتل هم روشن نشد. اولینبار در سال ١۶٧٧ قصد جانش را کردند و این زمانی بود که به ازدواج با آگنِزه «هورتن زیا» تن داد. آگنزه شاگردش بود و استرادلا هم عاشقش شد و در نهایت با هم فرار کردند. حملهکنندگان هم اجیرِ عاشقِ سابقِ آگنزه بودند و این واقعه همهجا زبانزد شد. با وجود دسیسهها، استرادلا کار موسیقی خودش رو پیش میبرد و اغلب هم از اعیان و اشراف سفارش میگرفت. آثارش رو هم سریع میساخت، از جمله ١٧٠ کانتات، تعداد زیادی اپرا که اکثرش هم گمشده و نخستین نمونههایی به سبک کنسرتو گروسو.
آلساندرو استرادلا آهنگساز ایتالیایی جوان و خوشسیما بسیار شادمان بود زیرا که یکی از اشراف ثروتمند ونیز از او درخواست کرده بود به محبوبهاش «هورتن زیا» آواز خواندن بیاموزد با آنکه در آن دوران اوائل قرن هفدهم به رسم معمول زمان، آن اشرافی گروهی از جاسوسان و خبرچینان در خدمت خود داشت، آلساندرو بیمی به دل راه نداد، دل به دریا زد و از همان اول عاشق دلخسته شاگرد زیبارویش شد و خیلی زود هم از او پاسخی دلگرمکننده یافت. اندکزمانی پس از آن دو دلداده بر آن شدند که از ونیز بگریزند و پیامدهای برآمده از خشم آن اشرافی «حامی» را نادیده انگارند. نخست به ناپل، زادگاه آلساندرو رفتند و سپس در آن حال که از کرده خود احساس گناهی داشتند و از عاقبت کار بیمناک بودند عازم رم شدند. آنچه از آن میترسیدند در انتظارشان بود. اشرافی فریبخورده دو تبهکار را مأمور ساخته بود تا انتقامش را از آن دو دلداده فراری بگیرند. یک شب که اوراتوریوی جدید اثر آلساندرو استرادلا قرار بود در کلیسای «سنتجان لاتران» در رم اجرا شود و خود آهنگساز در نقش اول خواننده سلوی آن هنرنمایی کند، آن دو تبهکار اجیرشده تصمیم گرفتند پس از پایان برنامه وقتی آلساندرو از کلیسا خارج میشد در خیابان به سراغش بروند و نقشه خود را عملی کنند. آن دو نفر در ساعت پنج بعدازظهر به کلیسا وارد شدند تا شکار خود را زیرنظر بگیرند. با همه این احوال، چنان از زیبایی اثری که اجرا میشد و از نقش گوشنواز خود استرادلا در آن اثر، مسحور و محظوظ شدند که از اجرای نقشه خود منصرف گشتند. در خارج از کلیسا بهجای آنکه با خنجر به جان استرادلا بیفتند، با احترام و خوشرویی با او روبرو شدند، برایش تعریف کردند چگونه قرار بود در برابر پاداش گزافی که به آنان وعده داده شده بود او را از پای درآورند. آنگاه چه بسا استرادلا از آن دو نفر بخاطر آنکه چنان ذوقی درمورد شنیدن یک اثر خوب موسیقی داشتند تقدیر کرد و از آن دو دعوت بهعمل آورد به پاس آنکه از اجرای نقشه شیطانی خود منصرف شده بودند ساعتی مهمانش باشند و به سلامتی همدیگر جامی بنوشند.
دو دلداده که بدانسان از مرگ نجات یافته بودند، از آن زنهار به خود آمدند، به تورین رفتند و در آنجا خود را تحت حمایت دوک مقتدر ایالت ساوآ قرار دادند. هورتن به صومعهای رفت، در آنجا ماند تا اجازه کلیسا برای ازدواجش با استرادلا صادر شود. خوت استرادلا هم به مقام رهبر دسته موسیقیدانان دربار دوک منصوب شد. در این احوال، آن اشرافی ونیزی آشتیناپذیر که هنوز در قصد انتقامجویی خود باقی بود دو نفر دیگر را مأمور کرد تا به دنبال دو دلداده گریزپا بشتابند و آنان رو از پای درآورند. یک شب که استرادلا در کنار برج و باروی شهر قدم میزد، آن دو نفر او را به ضرب خنجر از پای درآورند و پا به فرار گذاشتند با این گمان که قطعا استرادلا مرده است. ولی استرادلا بهطرز معجزهآسایی از مرگ نجات یافت و وقتی حالش بهبود یافت در اولین فرصت با هورتن ازدواج کرد.
ولی دوران زندگی زناشویی این دو چندان طول نکشید. وضع کار آهنگساز ایجاب میکرد که سفری به جنوآ برود. برای آن شهر اپرایی تصنیف کرده بود، از اینرو به اتفاق هورتن عازم جنوا شد تا بر روی صحنه اپرا نظارت داشته باشد. پس از نخستین شب اجرای اپرای جدید که با توفیق زیادی قرین بود، استرادلا و هورتن، این دو دلداده با خیال آسوده در بستر غنوده بودند که باز دو فرستاده دیگر درِ اتاق خوابِ آنان را به زور باز کردند و وارد شدند و اینبار هر دو دلداده رو به ضرب خنجر از نعمت زندگی محروم ساختند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
«آلساندرو استرادلا»
(این روزها چقدر شاعرانه میدرخشد) اپرا رمانتیک اقتباس شده از اپرت اکنون دوباره جهان احیا ميشود. تنظیم و بازسازی از «فردریش آدولف فلوتُف»
تنور: یوزف اشمیت
ضبط: ١٩٣٧
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
«آلساندرو استرادلا»
(این روزها چقدر شاعرانه میدرخشد) اپرا رمانتیک اقتباس شده از اپرت اکنون دوباره جهان احیا ميشود. تنظیم و بازسازی از «فردریش آدولف فلوتُف»
تنور: یوزف اشمیت
ضبط: ١٩٣٧
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
📌هیچ کشوری حتی در همان جهان غرب حتی در همین امروز به جدایی طلبان اجازه فعالیت نمی دهد و اتفاقا اینگونه فعالیتها همه جا مجازاتهای سنگینی بدنبال دارد.
#پاینده_ایران
#فرهنگ_ایرانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
📌هیچ کشوری حتی در همان جهان غرب حتی در همین امروز به جدایی طلبان اجازه فعالیت نمی دهد و اتفاقا اینگونه فعالیتها همه جا مجازاتهای سنگینی بدنبال دارد.
#پاینده_ایران
#فرهنگ_ایرانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
افرادی سودجو و ناشناس تکهای از کاشیهای هفتصدسالهی آرامگاه عبدالصمد اصفهانی نطنزی را در
نطنز اصفهان تخریب کردند.
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
افرادی سودجو و ناشناس تکهای از کاشیهای هفتصدسالهی آرامگاه عبدالصمد اصفهانی نطنزی را در
نطنز اصفهان تخریب کردند.
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_دلـــنـــوشـــتـــه_امــــروز❤️
#_پدر_تاجدارم
نیستی تا بببنی که دشمنانت پس از نیم قرن ،هنوز در حال جنگیدن با اسمت هستند.
نیستی تا ببینی که دکان حقوق بشری و دکه های رسانه ای زدند و در کوچه پس کوچه های لندن بساط تحلیلگری پهن کرده و بدین طریق از #پهلویسم نون میخورن که هنوز حتی دشمنانت کافیه اسم تورو به دشمنی بیارن تا معیشت خانواده اشون تامین بشه و نونی بر سر سفره ی زن و بچه هاشون برده بشه تا خوار و#_ذلیل_تر_نشون داده نشن.
براستیکه:
#_پهلویها حکومت نکردند،معجزه کردند❤️
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_دلـــنـــوشـــتـــه_امــــروز❤️
#_پدر_تاجدارم
نیستی تا بببنی که دشمنانت پس از نیم قرن ،هنوز در حال جنگیدن با اسمت هستند.
نیستی تا ببینی که دکان حقوق بشری و دکه های رسانه ای زدند و در کوچه پس کوچه های لندن بساط تحلیلگری پهن کرده و بدین طریق از #پهلویسم نون میخورن که هنوز حتی دشمنانت کافیه اسم تورو به دشمنی بیارن تا معیشت خانواده اشون تامین بشه و نونی بر سر سفره ی زن و بچه هاشون برده بشه تا خوار و#_ذلیل_تر_نشون داده نشن.
براستیکه:
#_پهلویها حکومت نکردند،معجزه کردند❤️
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
پاکسازی تختجمشید توسط سیصد دانشآموز برای رفتن به استقبال عید نوروز
کاری زیبا از بچههای شیراز
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
پاکسازی تختجمشید توسط سیصد دانشآموز برای رفتن به استقبال عید نوروز
کاری زیبا از بچههای شیراز
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity