An Shabe Tabestan
@bookhapdf
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚

#کتاب_صوتی
📝 آن شبِ تابستان
#آمبروز_بیرس
🎙 گیتی خامنه
مترجم: غلامرضا آذر هوشنگ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

فکر نمی‌کنم چیزی به اندازه خنده واگیر داشته باشد. غم و اندوه هم می‌تواند واگیر داشته باشد اما ترس چیز دیگریست، ترس نمی‌تواند به راحتی شادی و غم سرایت کند و این بسیار خوب است ما با ترس هایمان کمابیش تنهاییم.

📘دختر پرتقالی
#یوستین_گردر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

من همیشه حیرانم که آیا می‌شود انسان، همه‌ی انسان‌ها، همه‌ی همنوعان خود را دوست داشته باشد؟
البته نمی‌تواند. چنین چیزی طبیعی نیست.
عشق انسان به دیگران، که نوع دوستی نامیده می‌شود، چیزی است ذهنی و تقریبا همیشه بر پایه خودپرستی استوار است.
عشق آزاد از خودپسندی برای ما ممکن نیست.


📗ابله
#فئودور_داستایوفسکی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

آدم‌ها مانند پنجره‌هایی
با شیشه‌های رنگی‌اند.
وقتی آفتاب می‌تابد
برق می‌زنند و می‌درخشند،
اما وقتی تاریکی سایه می‌گسترد
زیبایی حقیقی آن‌ها
فقط در صورتی هویدا می‌شود
که نوری در درونشان باشد.


#الیزابت_کوبلر_راس

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚

🎭 نمایشنامه
#کتاب_صوتی
📝 رُخداد
#آلن_بدیو
🎙 باران کویر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
Rokhdad
@bookhapdf
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚

🎭 نمایشنامه
#کتاب_صوتی
📝 رُخداد
#آلن_بدیو
🎙 باران کویر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣

مانا نیستانی به بهترین شکل ممکن و تنها با یک تصویر وضعیت کشور را به نمایش می گذارد ...


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


می‌توانم تنهایی‌ام، تاریکی‌ام و گرسنگی قلبم را به تو بدهم. سعی می‌کنم با بی‌ثباتی، خطر و شکست تو را وسوسه‌ کنم.


#_خورخه_لوئیس_بورخس

#_عکاس: اُریُول مَسپُنس

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

گروهی‌كودن شادمان را تصور كن كه مشغول كارند و در فضاى باز آجر جا به جا مى‌كنند. به محض آنكه همه آجرها را در يك گوشه‌ى زمين روی‌هم چيدند، شروع می‌كنند به بردن‌ آنها به گوشه‌ ديگر زمين. اين كار بی‌وقفه ادامه می‌يابد و هر روز سال، آنها مشغول همين كارند، يك روز يكی‌ از آنها می‌ايستد و از خود مى‌پرسد چه كار دارد مى‌كند! در شگفت مى‌ماند كه هدف از جابه‌جايی‌ آجرها چيست؟ و از آن لحظه به‌ بعد ديگر مانند گذشته‌ از كار خود راضى نيست...من همان «كودنم» كه از چرايى جابه‌جايى آجرها در شگفت مانده است.

📒روان درمانى اگزيستانسيال
#اروین_د_یالوم

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


تمدن باروک به دو حقیقت باور داشت، که برای یک ذهنیت متعلق به دوران پس از قرن هجدهم، حقایقی انحصاری هستند - ما باید یکی را حذف کنیم تا به دیگری باور داشته باشیم. باروک‌ها به کاوش عقلانی جهان باور داشتند، و همچنین معتقد بودند که یک حقیقت روحانی پنهان وجود دارد. متفکران باروک قادر بودند هر دو را همزمان زندگی کنند. در هر صورت، برای من نیز لازم است که به این شیوه زندگی کنم.


#_اوژن_گرین


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

آنطور که از کودکی یادم مانده ساختمان کاملی نیست. در ذهن من تکه‌پاره است؛ اتاقی اینجا، اتاقی آنجا و بخشی از سرسرا که این دو اتاق را به هم وصل نمی‌کند، اما خود نیز به صورت پاره‌ای جدا محفوظ است. به این ترتیب، همه چیز در ذهنم پراکنده است. اتاق‌ها، راه‌پله‌هایی که با متانتی تشریفاتی به پایین می‌رسید، پلکان‌های باریک مارپیچِ دیگر که آدم در ظلماتش همچون خون در رگ‌ها حرکت می‌کرد؛ برج‌های دیده‌بانی، مهتابی‌های بس بلند، دهلیزهایی که آدم ناگهان از درهای کوچکی در آنها سر در می‌آورد ـ همه اینها هنوز در ذهن من است و هرگز محو نمی‌شود؛ گویی تصویر این خانه از بلندایی بیکرانه در جهان فرو افتاده و در همۀ وجودم پراکنده شده است.

#_کتاب: دفترهای مالده لائوریس بریگه
#_نویسنده: راینر ماریا ریلکه
#_مترجم: مهدی غبرایی
#_انتشارات نیلوفر

Anselm~2023
Director: Wim Wenders

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚

#بانوان_عمارت_میسالونگی
#کالین_مک_کالو

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚


#بانوان_عمارت_میسالونگی
#کالین_مک_کالو

بانوان عمارت میسالونگی" رمانی جذاب از کالین مک کالو است که به خاطر روایت‌های غنی و شخصیت‌های قوی و چندوجهی خود شهرت دارد. این داستان که در سال ۱۹۸۷ منتشر شد، در شهر کوچک و زیبا و منزوی میسالونگی در استرالیا اتفاق می‌افتد و موضوعات استقلال، عشق و انتظارات اجتماعی را به تصویر می‌کشد. مک کالو که بیشتر به خاطر اثر حماسی "پرنده خارزار" معروف است، با ظرافت داستان‌سرایی خود در این رمان، داستانی فشرده و در عین حال عمیقا تکان‌دهنده از انعطاف‌پذیری و توانمندسازی زنان ارائه می‌دهد.
داستان زندگی میسی رایت، زن جوان و ترسویی را روایت می‌کند که در شهر کوچک میسالونگی، واقع در دامنه کوهی در نیو ساوت ولز، زندگی می‌کند. میسی در سایه عمه‌ی مهیب و کنترل‌گر خود و همچنین مادر بی‌تفاوت و خودخواهش بزرگ شده است. با وجود محیط خفه‌کننده و فشار برای انطباق با هنجارهای اجتماعی، میسی آرزوی زندگی‌ای فراتر از محدودیت‌های دنیای کوچک خود را دارد. زندگی میسی زمانی دچار تغییر غیرمنتظره‌ای می‌شود که احتمال یک رابطه عاشقانه با مرد مجرد مرموز و جذاب، جان اسمیت، را کشف می‌کند. با این حال، خانواده او و دیدگاه‌های محافظه‌کارانه‌ی شهر چالش‌های جدی را ایجاد می‌کنند. همان‌طور که میسی به بررسی محدودیت‌های اجتماعی و معضلات شخصی که اطرافیانش برای او تحمیل می‌کنند می‌پردازد، رمان مضامین استقلال، وفاداری خانوادگی و جست‌وجوی زندگی‌ای که توسط خواسته‌های فردی و نه انتظارات اجتماعی تعریف شود را بررسی می‌کند. "بانوان عمارت میسالونگی" کاوشی است در قدرت زنان و جست‌وجو برای تعیین سرنوشت خود. مک کالو به پیچیدگی‌های زنانگی و روش‌های گوناگون حمایت و خفه کردن یکدیگر می‌پردازد. در طول سفر میسی، خوانندگان شاهد شجاعت لازم برای ایجاد مسیر خود و رهایی از سنت‌های دیرینه خواهند بود. این رمان همچنین به اهمیت جامعه، نقش دوستی زنانه و قدرت پیوندهای پنهانی می‌پردازد که در مواقع سختی منبع آرامش و قدرت می‌شوند. تنش بین هنجارهای اجتماعی و خواسته‌های شخصی در مرکز داستان قرار دارد. مک کالو سنت‌های محدودکننده‌ی میسالونگی را با اشتیاق میسی برای عشق و رضایت کنار هم قرار می‌دهد و تحول شخصیت او را از چهره‌ای ملایم و نادیده‌گرفته‌شده به زنی که جرات دارد سرنوشت خود را ادعا کند، نشان می‌دهد.
"بانوان عمارت میسالونگی" داستانی است از عشق، شجاعت و سرپیچی در برابر محدودیت‌های انتظارات اجتماعی. رمان کالین مک‌کالو هم جذاب و هم تکان‌دهنده است و داستانی را زنده می‌کند که با خوانندگانی که از روایتی غرق در احساسات غنی و درام شخصیت‌محور استقبال می‌کنند، طنین‌انداز می‌شود. از طریق سفر میسی رایت، مک‌کالو به ما یادآوری می‌کند که قدرت عمیق خودباوری و اهمیت پرورش صدای خود را در دنیایی که اغلب تلاش می‌کند آن را خاموش کند، دریابیم. این کتاب به‌عنوان ادای احترامی به انعطاف‌پذیری روح انسانی و شجاعت آرامی است که در غیرمنتظره‌ترین مکان‌ها یافت می‌شود.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم


#_جشن_های_ماهانه

#_جشن_بادبره و افسانه‌ی ایزد نیکوکار و ویرانگر


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم


#_جشن_های_ماهانه

#_جشن_بادبره و افسانه‌ی ایزد نیکوکار و ویرانگر


باد یکی از چهار آخشیج سپند (عنصر مقدس) و پاک‌کننده بود. باد در زبان اوستایی «واتـَه» و سپس «وای» گفته می‌شد و ایزد باد از بزرگ‌ترین ایزدان ایرانی در باورهای زُروانی و زرتشتی بود. باد در زندگی کشاورزان ارزش ویژه‌ای داشت. آن‌ها دریافته بودند که باد چه دگرگونی‌هایی در زیست‌بوم و کشت‌وکار پدید می‌آورد. به گمان «جشن بادبره» در بادروز از بهمن ماه برابر با بیست‌ودوم این ماه در ایران باستان برگزار می‌شد.

ایزد باد یکی از کهن‌ترین ایزدان هند و ایرانی است. در باور مردمان هندوایرانی جهان سه رده داشت: زمین، آسمان و هوا. نوشته‌اند که ایزد باد (وای/وایو) بر هوا و پهنه‌ی میان گنبد آسمان و روی زمین فرمان می‌راند. در نوشته‌های کهن ایرانی از او به نام اندورا به چم (معنی) تهی یاد شده است. در آیین‌های هندو او پیام‌آور خدایان است.

ایزد باد چهره‌ای دوگانه دارد. هم خوب بود و «وای وَه» یا «وای بِه» نام داشت و هم بد بود و سویه‌ی بد او «وای وَتـتـَر» یا «وای بد» نامیده می‌شد. زیرا باد از هر دو جهان نیک و بد می‌گذرد و دو رفتار زیان‌بار و سودرسان دارد. او نیکوکار است ولی می‌تواند با نیروی ویرانگر خود همه‌چیز و همه ‌کس را نابود سازد. او دو روی زندگی‌بخش و مرگ‌آفرین دارد. هم نخستین دمی است که زندگی با او آغاز می‌شود و هم واپسین دمی است که مرگ را با خود به همراه می‌آورد. در افسانه‌های هندی به وای بد ایندرا می‌گفتند که از دیوها و اهریمنان بود.

مردم خورآسان (شرق) ایران بزرگ، ایزد وای را آفریننده و نگهبان پل چینوت (صراط) می‌دانستند. او را پشتیبان و آرام‌بخش روان‌های درگذشته می‌دانستند و باور داشتند این ایزد روان‌های درگذشتگان را در سفرشان به آسمان همراهی می‌کند. وای در دگرگونی‌های زبانی بسیار به «واد» و «باد» دگرگون شد. ایزد وای در ویسپرد همراه آسمان و دریای فراخکرت که نماد جای تهی است ستوده شده است.

در افسانه‌ها ایزد وایو گردونه‌ای زرین دارد و خدایی نیرومند، فراخ‌سینه، جنگجویی سهمناک، دلیر، تیزرو و پیروز شونده با تن‌پوش ارغوانی است. او زمانی که جامه‌ی نبرد بر تن دارد با جنگ‌افزار زرین خود دشمنان را دنبال و اهریمن را نابود می‌کند و از آفرینش اورمزد پاسداری می‌کند. وایو نماد آسمانی ارتشتاران است.

گفتنی است افسانه‌های باستانی ایزدان، پرشمارند و پیچیده‌اند و در این یادداشت‌ها تنها به گوشه‌ای از آن می‌توان پرداخت.


#جشن_های_ایرانی #جشن_بادبره #بهمنگان #بادروز


📖 برداشت آزاد از:
- اسطوره‌شناسی ایزدان ایرانی «شروین وکیلی»
- دانشنامه‌ی ایرانیکا
- امردادنیوز
- رسانه اینترنتی باستان‌شناس

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity