پروانه امیر افشاری (حمیرا )



تصنیف #الهی_بمیری
خواننده #حمیرا
آهنگساز #اسدالله_ملک
شعر #هما_میر_افشار

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#زیباترین داستان #دخترهمسایه
داستان #گریه_لیلی
استاد #اسدالله_ملک میباشد.

پیدایش این آهنگ زیبا و عاشقانه ماجرایی جالب و غم انگیز دارد که آن را برخی از شاگردان ایشان چنین نقل کرده اند:

استاد #اسدالله_ملک هنوز بسیار جوان بود و بسیار هنرمند و با احساس. ویلن بسیار زیبایی می نواخت و هر روز ساعات زیادی را در اتاق خود و در تنهایی خویش به تمرین می پرداخت. در همسایگی آنها، روبروی اتاق او اتاقی بود که پنجره اش مقابل پنجره ی اتاق او باز میشد و در آن دختری زندگی می کرد که بیشتر اوقات را در کنار پنجره به سر می برد و با صدای ساز #اسدالله جوان آشنا بود. پنجره را باز می کرد و به صدای ساز این هنرمند که بسیار عاشقانه می نواخت گوش می داد و گاهی که #اسدالله نمی نواخت از او می خواست که برایش بنوازد.

و هنگامی که اسدالله می نواخت او گریه می کرد و گاهی با اشاره و رفتارها و ظرایف خاص دخترانه خود برای او پیامهایی عاشقانه می فرستاد و به او اظهار علاقه و دلدادگی می کرد و به او می فهماند که صدای سازش باعث آرامش و تسکینش می باشد.

#اسدالله جوان و هنرمند نیز همواره با نغمه های زیبای ویلن خود که برخاسته از پنجه های هنرمند و آرشه ی سحرآمیزش بود به او لذت و آرامش هدیه می کرد. مدتها به این صورت گذشت. روزی دختر پس از شنیدن ساز او و گریه ی بسیار به او می گوید که بیماری سختی دارد و در وضع روحی و جسمی مطلوبی نیست و بعد از آن برای مدتی پنجره اتاقش بسته می شود و همین امر موجب دلتنگی زیاد و نگرانی هنرمند جوان که علاقه ی زیادی به او داشت و به دیدنش عادت کرده بود می گردد. ناگهان یک روز متوجه می شود که در خانه ی همسایه ی روبرو سروصدا و شلوغی زیادی برپاست و این سروصدا از خانه ی همان دختر می باشد. زمانی که علت را می پرسد به او می گویند: در این خانه دختری که به بیماری سختی دچار بوده از دنیا رفته است. و بعد خبردار می شود که لیلی همان دختر زیبایی که هر روز از پنجره ی اتاقش با او نجوا می کرد، برایش پیامهای عشق و دلدادگی می فرستاد و با صدای ساز او به شدت گریه می کرد، سالها از هر دو پا فلج بوده و همیشه روی تختی کنار آن پنجره استراحت می کرده است. و #اسدالله_ملک قطعه ی زیبا و غم انگیز #گریه_لیلی را به یاد او می سازد.

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب

#درۀ_من_چه_سبز_بود
#ریچارد_لولین
ترجمه #اسدالله_جعفر_زاده

این کتاب ترجمه‌ای است از How green was my valley موضوع اصلی این کتاب داستان های انگلیسی است.
اگر در زندگی از دیدن و بوییدن گلی، از مهر بی‌شائبه پدر، مادر، دوستان، برادران و خواهران، از عشقهای پاک نوجوانی، از عشق به سرزمین و زبان مادری، امیدها و آرزوهایی که داشتنید، خاطراتی در کنه ضمیر دارید، همه را در «دره من چه سبز بود» باز می‌ جنگ جیابید. این کتاب آیینه تمام نمای خاطرات مشترک تمام انسانها است، ماجراهایی که در زندگی هر انسانی ممکن است پیش آید.
همچنین از این داستان یعنی چه سرسبز بود درهٔ من ( How Green Was My Valley) فیلمی سیاه و سفید به کارگردانی جان فورد در ژانر درام و خانوادگی است که از رمانی به همین نام از ریچارد لولین اقتباس شده‌است.
این فیلم نامزد ده جایزه اسکار شد و پنج مورد از آن‌ها شامل بهترین فیلم را برد.

رمان، رمان بزرگی است. هر چند فیلم هم بزرگ بود اما به پای شکوه رمانش نمی‌رسد و این بارها ثابت شده که ادبیات فراتراز هر چیز است. خواندن برای هر کسی لذت‌بخش و خوش‌آیند است. بشدت توصیفات هو از پدر و مادرش در داستان زیباست و در تاریخ ادبیات این توصیفات یگانه است.
اعضای یک خانواده که همگی افرادی راستین و ساده‌دل هستند در درون دره‌ای سبز در نزدیکی یک معدن زغال‌سنگ زندگی می‌کنند. پدر خانواده در معدن مشغول به کار می‌شود. در این حین یکی از پسرهای خانواده به دختری با نام "مارگد" دل می‌بازد، اما این عشق دیری نمی‌پاید که به دلیل سوء برداشت مارگد از وجود زنی به همراه این پسر، به جدایی می‌انجامد. در پایان داستان نیز مرگ پدر در معدن زغال‌سنگ اتفاق می‌افتد. راوی پس از مشاهده‌ی مرگ پدر در معدن زغال‌سنگ از دوستان مرحوم خود یاد می‌کند. به تصریح وی: "آیا پدرم زیر بار زغال‌سنگ جهان را بدرود می‌گفت؟ آیا او مرده است؟ اگر چنین است پس من هم مرد‌ه‌ام و همه‌ی ما مرده‌ایم و همه‌ی حسی که داریم یک‌چیز مسخره و دروغین است. پس دره‌ی من چه سبز بود و همچنین دره‌ی آن‌هایی که رفته‌اند چه سبز بود".

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر

🔻‏حاشیه دادگاه ‎#اسدالله_اسدی: مبالغ زیر از اموالی که در رابطه با اقدام تروریستی به این افراد پرداخت شده بود، ضبط شد: امیر سعدونی، ۱۲۰ هزار یورو؛ نسیمه نعامی، ۱۰۶ هزار یورو و مهرداد عارفانی، ۲۲۶ هزار یورو
روی‌هم‌رفته بیش از نیم میلیون یورو، فقط نوک کوه یخ است که پدیدار شده در یک عملیات
▪️‏اگر برای شما سوال پیش آمد که چرا علی رغم این همه ثروت خدادادی بیش از ۷۵درصد ملت ایران به زیر خط فقر سقوط کرده، برای رسیدن به پاسخ پرسش خود فقط کافی است یک قلم از هزینه کرد این ثروت را ببینید..

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity