🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 #زیباترین قلب دنیا

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.

جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايی دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود

🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw


🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#زیباترین داستان #دخترهمسایه
داستان #گریه_لیلی
استاد #اسدالله_ملک میباشد.

پیدایش این آهنگ زیبا و عاشقانه ماجرایی جالب و غم انگیز دارد که آن را برخی از شاگردان ایشان چنین نقل کرده اند:

استاد #اسدالله_ملک هنوز بسیار جوان بود و بسیار هنرمند و با احساس. ویلن بسیار زیبایی می نواخت و هر روز ساعات زیادی را در اتاق خود و در تنهایی خویش به تمرین می پرداخت. در همسایگی آنها، روبروی اتاق او اتاقی بود که پنجره اش مقابل پنجره ی اتاق او باز میشد و در آن دختری زندگی می کرد که بیشتر اوقات را در کنار پنجره به سر می برد و با صدای ساز #اسدالله جوان آشنا بود. پنجره را باز می کرد و به صدای ساز این هنرمند که بسیار عاشقانه می نواخت گوش می داد و گاهی که #اسدالله نمی نواخت از او می خواست که برایش بنوازد.

و هنگامی که اسدالله می نواخت او گریه می کرد و گاهی با اشاره و رفتارها و ظرایف خاص دخترانه خود برای او پیامهایی عاشقانه می فرستاد و به او اظهار علاقه و دلدادگی می کرد و به او می فهماند که صدای سازش باعث آرامش و تسکینش می باشد.

#اسدالله جوان و هنرمند نیز همواره با نغمه های زیبای ویلن خود که برخاسته از پنجه های هنرمند و آرشه ی سحرآمیزش بود به او لذت و آرامش هدیه می کرد. مدتها به این صورت گذشت. روزی دختر پس از شنیدن ساز او و گریه ی بسیار به او می گوید که بیماری سختی دارد و در وضع روحی و جسمی مطلوبی نیست و بعد از آن برای مدتی پنجره اتاقش بسته می شود و همین امر موجب دلتنگی زیاد و نگرانی هنرمند جوان که علاقه ی زیادی به او داشت و به دیدنش عادت کرده بود می گردد. ناگهان یک روز متوجه می شود که در خانه ی همسایه ی روبرو سروصدا و شلوغی زیادی برپاست و این سروصدا از خانه ی همان دختر می باشد. زمانی که علت را می پرسد به او می گویند: در این خانه دختری که به بیماری سختی دچار بوده از دنیا رفته است. و بعد خبردار می شود که لیلی همان دختر زیبایی که هر روز از پنجره ی اتاقش با او نجوا می کرد، برایش پیامهای عشق و دلدادگی می فرستاد و با صدای ساز او به شدت گریه می کرد، سالها از هر دو پا فلج بوده و همیشه روی تختی کنار آن پنجره استراحت می کرده است. و #اسدالله_ملک قطعه ی زیبا و غم انگیز #گریه_لیلی را به یاد او می سازد.

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#سیاهی_همه_جا_را_گرفت
من بودم و من
از آن غروب عصر تا طلوع خورشید
در آن ایوان خانه چوبی
بر روی صندلی
یک استکان چای داغ
در فنجان رنگی،
در دلم‌ هدفی داشتم.
یک هدف بزرگ
بزرگتر از زمین
شب با همه سیاهی‌اش
بانگ رفتن سر داد
او رفت و آن هدف من ؟
از پشت کوه بلند
بیرون آمد
او سرخ کرد همه جا را
صدای من ،
شهر من ،
وطن من ،
جهان من ،
چشمهایم برق می‌زند
برق زندگی . . .!

#زیباترین_طلوع_خورشید_سهمتان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#اسکار_بهترین_عکس

تاریخ هم به این هموطن
ایرانی تعلق می گیرد!
#زیباترین_عکس_

که تو کل عمرم دیدم!
خنده های بچه هارو ببینید!
#ستاره_مهربانو_با_تشکر_
ازشما بابت کفشها

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

#مهربانو_جان

#لبخند_تو
#زیباترین_دلنشین_ترین
وسحر انگیز‌ترين موسيقى جهان است.

#Zartosht

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

#مهربانو_جان

#لبخند_تو
#زیباترین_دلنشین_ترین
وسحر انگیز‌ترين موسيقى جهان است.

#Zartosht

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۱ اسفند سالروز درگذشت #نظامی_گنجوی

نظامي گنجوي (ابومحمد الياس) كه در ۲۱ اسفند سال ۵۷۸ شمسی ديده از جهان فروبست، شاعري داستانسرا و استاد سرایش مثنوي داستاني بود.
ليلي و مجنون، خسرو و شيرين، هفت پيكر و اسكندرنامه از جمله آثار این شاعر نامدار ايرانی هستند. وي که شهرت از شهر گنجه قفقاز برده، مردي گوشه‌گير بود كه اميران زمان خود را مدح نگفت. نظامي مدح گفتن شاهان، اميران و مقامات وقت را دروغگویی و چاپلوسي و نوعي گناه مي دانست. وی در اين زمينه گفته است :
چو نتوان راستي را درج كردن
دروغي را چه (چرا) بايد خرج كردن
این شعر گنجوی که به انگلیسی و زبانهای اروپایی دیگر ترجمه شده در مقدمه کتابهای درسی «خبرنویسی» درج شده و با استناد به آن به کسانی که بعدا «خبرنویس» می شوند گوشزد می شود که اگر نتوانند حقیقت یک رویداد را بنویسند بهتر است که از آن بگذرند تا مطلب نادرست و ناقص بنویسند و بخورد مخاطب دهند. مخاطب خریدار خبر است و نباید به او کم فروشی و بنجل فروشی کرد.
نظامي از زادگاه خود شهر گنجه، جز يك سفر به تبريز خارج نشد. داستانهاي دوران ساسانيان زمینه ساز نظامي در تنظیم خسرو و شيرين و هفت پيكر (بهرام نامه) بوده اند.
در مورد زادگاه نظامى، سند دقيقى در دست نيست. برخى از منابع زادگاهش را تفرش يا فراهان دانسته اند، ولى چون در گنجه زيسته به گنجوى شهرت يافته.

این سروده زیبا از اوست

همه عالم تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل

چونکه ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد

مینگیز فتنه میفروز کین
خرابی میاور در ایران زمین

تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج
مکن ناسپاسی در آن مال و گنج

شعر زیر یکی از #زیباترین اشعار #کلاسیک_زبان_پارسی، سروده ی حکیم #نظامی_گنجوی ست.
با تکنیکی بی نظیر،
فوق العاده زیبا،
گوشنواز.

دلبر صنمی شیرین،
شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم برزد،
برزد به دلم آذر

بستد دل و دین از من،
از من دل و دین بستد
کافرنکند چندین،
چندین نکند کافر

دو رخ چو قمر دارد،
دارد چو قمر دو رخ
عنبر ز قمر رسته،
رسته ز قمر عنبر

چوگان سر زلفش،
زلفش ز سر چوگان
چنبر همه در جوشن،
جوشن همه در چنبر

هرگز به صفت چون او،
چون او به صفت هرگز
آزر نکند نقشی،
نقشی نکند آزر

چشمش ببرد دلها،
دلها ببرد چشمش
باور نکند خلق آن،
خلق آن نکند باور

حیران شده و عاجز،
عاجز شده و حیران
بتگر ز رخش چون بت،
چون بت ز رخش بتگر

عاشق شده‌ام بر وی،
بر وی شده‌ام عاشق
یکسر دل من او برد،
برد او دل من یکسر

نالم ز رخش دایم،
دایم ز رخش نالم
داور ندهد دادم،
دادم ندهد داور

گریان من و او خندان،
خندان من و او گریان
لاغرمن و او فربه،
فربه من و او لاغر

مسته صنما چندین،
چندین صنما مسته
می خور به طرب با من،
با من به طرب می خور

منت به سرم بر نه،
بر نه به سرم منت
ساغربه کفم بر نه،
بر نه به کفم ساغر

ازرق شده بین گردون،
گردن شده ازرق بین
اخضر شده بین هامون،
هامون شده بین اخضر

بستان به فلک ماند،
ماند به فلک بستان
عبهر چو قمر بر وی،
بر وی چو قمر عبهر

گلبن به سرش دارد،
دارد به سرش گلبن
بر سر زوشی معجر،
معجر زوشی بر سر

سوسن به طرب برزد،
برزد به طرب سوسن
زیور ز خط گل گل،
گل گل ز خط زیور

ژاله همه شب بارد،
بارد همه شب ژاله
بی مر به جهان لولو،
لولو به جهان بی مر

بلبل به فغان آمد،
آمد به فغان بلبل
از بر شده بین ناله‌اش،
ناله‌اش شده بین از بر

رفته به سفر یارم،
یارم به سفر رفته
ای دل چه کنم تنها؟
تنها چه کنم ای دل؟

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#زیباترین انسان‌هایی که تاکنون شناخته‌ام آن‌هایی بودند که شکست خورده‌ بودند، رنج می‌کشیدند، دچار فقدان شده بودند و با این حال راه خود را از اعماق درد و رنج گشودند و بیرون آمدند. این افرادی حسی از قدردانی، حساسیت و فهم زندگی داشتند که آنها را پر از شفقت، ملایمت و توجه عمیق عاشقانه می‌کرد. زیبایی این افراد اتفاقی و بی‌سبب نبود...

#الیزبت_کوبلر

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه

#زیباترین_سلفی_دنیا

این عکس رو چندین باراومدم پاک کنم
حتی دستم برای پاک کردنش رودگمه دلیت رفته
اما یک حس درونی بهم گفته نه نگهش دار
شما بودین چه کاری می کردین چیزی که اشک به
چشماتون میاره پاک می کردین یا نگهش میدارین

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شرح_عکس

#زیباترین_سلفی_دنیا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نازنینم
#عزیز_دلم
#مهربانم
#زیباترین_موجودروی_گیتی

آدینه شدو
روحم برایت پرمی کشد
به پابوست آمده ام
آمده ام که بگویم

زمان چیز عجیبی است ،
میدود و میدود و میدود

و دوست داشتنی ترین آدم های زندگیت را یا کهنه میکند یا عوض!!

بعضی ها یا تغییر میکنند یا حقیقت درونشان مشخص میشود
زمان دیر یا زود به تو ثابت می کند که کدامشان ماندنی اند و کدامشان رفتنی..!!

برایت دعا می کنم گیتی پر شود از
آدم های واقعی
آدم هایی که
نه زمان آنها را عوض میکند
نه زمین...
برایت دعا می کنم گیتی پر شود از
آدم های دوست داشتنی
که توراعزیزبدارند
واحترام وحرمتت را حفظ کنند
وسایه ات مستدام باشد
وتوازسرمهر
اجازه دهی سایه ات برسرم بماند

#دوستت_دارم_باتمام_وجود

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#داستان #زیباترین_غریق_جهان با ژانر رئالیسم جادوئی از نوع داستان های اسطوره‌ای است که شخصیت اصلی داستانی‌اش را، برتر از انسان‌های دیگر قرار می‌دهد. داستان با دیدگاه دانای کل، دید گاهی که در شیوه‌ی قصه‌گویی مرسوم است؛بیان می‌شود. کانون روایت متن بیشتر بیرونی ست و خواننده کمتر از انگیزه‌ها و دغدغه‌های شخصیت‌ها باخبر است. داستان بیشتر گفتار محور است و به شیوه‌ی نقالی بیان می‌شود. زمان تاریخی داستان مشخص نیست؛ زمان تقویمی و جاری داستان حدودا یک شبانه روز را، دربر می گیرد. داستان دارای مقدمه بسیار کوتاهی ست و نویسنده سریع به عدم تعادل داستانی که همان پیدا شدن مرد مغروق است، اشاره می کند. عنصر اصلی اثر، مضمون آن است. مارکز به وسیله ژانر رئالیسم جادوئی با کمک ساختار شکنی اصول کلاسیک، دست به تقدس‌زدایی می‌زند و بهگونه‌ای به خواننده می‌فهماند که اساطیر، تنها زاده‌ی عقل ناقص و بی‌منطق آدمی ست.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity