#پرسیدم_جهنم_کجاست؟
گفت :
قلبی را پیدا کن که نمیتواند
دوست داشته باشد...
#برادران_کارامازوف
#داستایوسکی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
گفت :
قلبی را پیدا کن که نمیتواند
دوست داشته باشد...
#برادران_کارامازوف
#داستایوسکی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🔴#کتاب_و_لحظه
انسان تا زمانی که آزاد بماند دیگر دغدغهی بیوقفه و آزاردهندهای برایش نمیماند جز یافتن کسی که هرچه زودتر در برابرش تعظیم کند. اما انسان چیزی را میجوید در پایش بیفتد که بیچونوچرا باشد، به قدری بیچونوچرا که همهی انسانها بیدرنگ در پرستش همگانیاش اتفاق نظر داشته باشند. چون دغدغهی این موجودات ترحمانگیز فقط یافتن چیزی نیست که من یا دیگری بتواند در برابرش تعظیم کند، بلکه یافتن چیزی است که هرکس دیگری نیز به آن ایمان آورد و در برابرش تعظیم کند، چون ناگزیر همهچیز باید باهم باشد.
#برادران_کارامازوف
✍️داستایفسکی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
انسان تا زمانی که آزاد بماند دیگر دغدغهی بیوقفه و آزاردهندهای برایش نمیماند جز یافتن کسی که هرچه زودتر در برابرش تعظیم کند. اما انسان چیزی را میجوید در پایش بیفتد که بیچونوچرا باشد، به قدری بیچونوچرا که همهی انسانها بیدرنگ در پرستش همگانیاش اتفاق نظر داشته باشند. چون دغدغهی این موجودات ترحمانگیز فقط یافتن چیزی نیست که من یا دیگری بتواند در برابرش تعظیم کند، بلکه یافتن چیزی است که هرکس دیگری نیز به آن ایمان آورد و در برابرش تعظیم کند، چون ناگزیر همهچیز باید باهم باشد.
#برادران_کارامازوف
✍️داستایفسکی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم
#شانتال_آکرمن و تجربههای سینماییاش
● شانتال آکرمن، یکی از مهمترین زنان سینماگر جهان است اگرچه او با همه اهمیت فیلمهایش، تنها در میان نظریهپردازان فیلم، فمینیستها و «سینهفیل»ها، شهرت دارد و در میان تماشاگران عادی سینما چندان شناخته شده نیست. او بعد از #برادران_داردن، مشهورترین فیلمساز بلژیکی است. جی هوبرمن، منتقد برجسته آمریکایی او را مهمترین فیلمساز اروپایی از نسلاش دانسته و با #گدار و #فاسبیندر مقایسه کرده است.
خودش گفته است که تحت تأثیر سینمای تجربی و آوانگارد استن براکیج، جوناس مکاس، مایکل اسنو، و اندی وارهول بوده است. در نظرخواهی سال 2012 نشریه سایتاند ساوند از منتقدان سینمایی، تنها نام دو فیلمساز زن در لیست 100 فیلم برتر منتقدان قرار گرفت که یکی از آنها #کلر_دنی بود و دیگری شانتال آکرمن که با فیلم «ژان دیلمان» در جایگاه سی و پنجم قرار گرفت.
آکرمن در خانوادهای یهودی و لهستانیتبار در بلژیک به دنیا آمد. مادرش از بازماندگان آشویتس بود. ابتدا میخواست نویسنده شود اما پس از دیدن فیلم «پیرو خله» ژان لوک گدار در سن ۱۵ سالگی، تغییر عقیده داد و تصمیم گرفت فیلمساز شود. آوانگاردیسم سینمایی گدار و رویکرد غیرمتعارف و ساختارشکنانه او، برای آکرمن هیجانانگیز بود و از نخستین فیلم کوتاهش تا امروز با او باقی مانده است.
آکرمن بعد از انصراف از تحصیل در مدرسه سینمایی، در سن ۲۱ سالگی به نیویورک مهاجرت کرد. در آنجا با آثار سینمای تجربی و زیرزمینی نیویورک از جمله کارهای جوناس مکاس و مایکل اسنو آشنا شد و تحت تأثیر آنها قرار گرفت.
آکرمن دومین فیلمش یعنی «ژان دیلمن» را در سن ۲۴ سالگی ساخت یعنی حتی از #اورسون_ولز هم که «همشهری کین» را در ۲۵ سالگی ساخت جوانتر بود و نیز #تروفو که در ۲۷ سالگی «۴۰۰ ضربه» را ساخت و #آیزنشتاین که او هم در ۲۷ سالگی اولین فیلمش «رزمناو پوتمکین» را ساخت.
بیشتر فیلمهای آکرمن به نوعی اتوبیوگرافی او به حساب میآیند و بر اساس تجربههای شخصی زندگی او و افراد خانوادهاش به ویژه مادرش شکل گرفتهاند. بازی او در برخی از فیلمهایش نیز این برداشت را تقویت میکند. در مورد فیلم «ژان دیلمن» گفته است که آن را بر اساس آنچه که در کودکی دیده و از روی ژستهای مادرش ساخته است.
■ مینیمالیسم آکرمن
آکرمن را یکی از مهمترین نمایندگان سینمای مینیمالیستی هم معرفی کردهاند. سینمای مینیمالیستی آکرمن استوار بر برداشتهای بلند، دوربین ثابت، سادگی روایت، ریتم آرام و فقدان نماهای نقطه نظر (پی او وی) است. استفاده از برداشتهای بلند و پرهیز از کات (برش) در تدوین، منجر به خلق ریتم کند و کشداری شده که خصلت اصلی فیلمهای آکرمن است. در نظر آکرمن، همه عناصر درون قاب از بازیگر گرفته تا رنگ، نور و لوازم صحنه به یک اندازه اهمیت دارند و میزانسن نهایی او را میسازند. ویژگیهایی که در فیلمهای سهراب شهید ثالث هم میتوان جستجو کرد. شباهتهای میان کارهای دو سینماگر انکارناپذیر است. تنها ویژگیهای سبکی نیست که سینمای آکرمن را شبیه سینمای شهیدثالث میکند بلکه تأکید بر زندگی یکنواخت و ملالآور روزمره، نشان دادن رویدادهای معمولی و پیش پا افتاده در زمان واقعی و پرهیز از دراماتیزه کردن رویدادها، از وجوه مشترک فیلمهای دو سینماگرند. هر دو فیلمساز تقریباً همزمان کار فیلمسازی را شروع کردهاند. آکرمن نخستین فیلم بلندش یعنی «من، تو، او» را در سال ۱۹۷۴ ساخت و شهید ثالث نیز «یک اتفاق ساده» (نخستین فیلم بلندش) را در سال ۱۹۷۳ ساخته است.
■ فیلمهای آکرمن انباشته از شخصیتهای عادی و زندگیهای معمولی و روزمره است. او تصویرگر دنیای یکنواخت و کسلکننده زنان خانهدار و تنهاست. در فیلم «ژان دیلمن»، آکرمن، از زندگی عادی، یکنواخت و بیحادثه زنی خانهدار در بروکسل که برای گذران زندگیاش، خودفروشی میکند، درامی بزرگ و تأثیرگذار ساخته است.
■ تأثیر رویکرد سینمایی آکرمن از جمله استراتژی مشاهدهگرانه، برداشت بلند، دوربین ثابت و نمایش زندگی آدمها در زمان واقعی را امروز میتوان در فیلم های سینماگرانی چون #جیا_ژانکه، #پدرو_کوستا و #آپیچاتپونگ_ویراستاکول مشاهده کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#بخوانیم
#شانتال_آکرمن و تجربههای سینماییاش
● شانتال آکرمن، یکی از مهمترین زنان سینماگر جهان است اگرچه او با همه اهمیت فیلمهایش، تنها در میان نظریهپردازان فیلم، فمینیستها و «سینهفیل»ها، شهرت دارد و در میان تماشاگران عادی سینما چندان شناخته شده نیست. او بعد از #برادران_داردن، مشهورترین فیلمساز بلژیکی است. جی هوبرمن، منتقد برجسته آمریکایی او را مهمترین فیلمساز اروپایی از نسلاش دانسته و با #گدار و #فاسبیندر مقایسه کرده است.
خودش گفته است که تحت تأثیر سینمای تجربی و آوانگارد استن براکیج، جوناس مکاس، مایکل اسنو، و اندی وارهول بوده است. در نظرخواهی سال 2012 نشریه سایتاند ساوند از منتقدان سینمایی، تنها نام دو فیلمساز زن در لیست 100 فیلم برتر منتقدان قرار گرفت که یکی از آنها #کلر_دنی بود و دیگری شانتال آکرمن که با فیلم «ژان دیلمان» در جایگاه سی و پنجم قرار گرفت.
آکرمن در خانوادهای یهودی و لهستانیتبار در بلژیک به دنیا آمد. مادرش از بازماندگان آشویتس بود. ابتدا میخواست نویسنده شود اما پس از دیدن فیلم «پیرو خله» ژان لوک گدار در سن ۱۵ سالگی، تغییر عقیده داد و تصمیم گرفت فیلمساز شود. آوانگاردیسم سینمایی گدار و رویکرد غیرمتعارف و ساختارشکنانه او، برای آکرمن هیجانانگیز بود و از نخستین فیلم کوتاهش تا امروز با او باقی مانده است.
آکرمن بعد از انصراف از تحصیل در مدرسه سینمایی، در سن ۲۱ سالگی به نیویورک مهاجرت کرد. در آنجا با آثار سینمای تجربی و زیرزمینی نیویورک از جمله کارهای جوناس مکاس و مایکل اسنو آشنا شد و تحت تأثیر آنها قرار گرفت.
آکرمن دومین فیلمش یعنی «ژان دیلمن» را در سن ۲۴ سالگی ساخت یعنی حتی از #اورسون_ولز هم که «همشهری کین» را در ۲۵ سالگی ساخت جوانتر بود و نیز #تروفو که در ۲۷ سالگی «۴۰۰ ضربه» را ساخت و #آیزنشتاین که او هم در ۲۷ سالگی اولین فیلمش «رزمناو پوتمکین» را ساخت.
بیشتر فیلمهای آکرمن به نوعی اتوبیوگرافی او به حساب میآیند و بر اساس تجربههای شخصی زندگی او و افراد خانوادهاش به ویژه مادرش شکل گرفتهاند. بازی او در برخی از فیلمهایش نیز این برداشت را تقویت میکند. در مورد فیلم «ژان دیلمن» گفته است که آن را بر اساس آنچه که در کودکی دیده و از روی ژستهای مادرش ساخته است.
■ مینیمالیسم آکرمن
آکرمن را یکی از مهمترین نمایندگان سینمای مینیمالیستی هم معرفی کردهاند. سینمای مینیمالیستی آکرمن استوار بر برداشتهای بلند، دوربین ثابت، سادگی روایت، ریتم آرام و فقدان نماهای نقطه نظر (پی او وی) است. استفاده از برداشتهای بلند و پرهیز از کات (برش) در تدوین، منجر به خلق ریتم کند و کشداری شده که خصلت اصلی فیلمهای آکرمن است. در نظر آکرمن، همه عناصر درون قاب از بازیگر گرفته تا رنگ، نور و لوازم صحنه به یک اندازه اهمیت دارند و میزانسن نهایی او را میسازند. ویژگیهایی که در فیلمهای سهراب شهید ثالث هم میتوان جستجو کرد. شباهتهای میان کارهای دو سینماگر انکارناپذیر است. تنها ویژگیهای سبکی نیست که سینمای آکرمن را شبیه سینمای شهیدثالث میکند بلکه تأکید بر زندگی یکنواخت و ملالآور روزمره، نشان دادن رویدادهای معمولی و پیش پا افتاده در زمان واقعی و پرهیز از دراماتیزه کردن رویدادها، از وجوه مشترک فیلمهای دو سینماگرند. هر دو فیلمساز تقریباً همزمان کار فیلمسازی را شروع کردهاند. آکرمن نخستین فیلم بلندش یعنی «من، تو، او» را در سال ۱۹۷۴ ساخت و شهید ثالث نیز «یک اتفاق ساده» (نخستین فیلم بلندش) را در سال ۱۹۷۳ ساخته است.
■ فیلمهای آکرمن انباشته از شخصیتهای عادی و زندگیهای معمولی و روزمره است. او تصویرگر دنیای یکنواخت و کسلکننده زنان خانهدار و تنهاست. در فیلم «ژان دیلمن»، آکرمن، از زندگی عادی، یکنواخت و بیحادثه زنی خانهدار در بروکسل که برای گذران زندگیاش، خودفروشی میکند، درامی بزرگ و تأثیرگذار ساخته است.
■ تأثیر رویکرد سینمایی آکرمن از جمله استراتژی مشاهدهگرانه، برداشت بلند، دوربین ثابت و نمایش زندگی آدمها در زمان واقعی را امروز میتوان در فیلم های سینماگرانی چون #جیا_ژانکه، #پدرو_کوستا و #آپیچاتپونگ_ویراستاکول مشاهده کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
ایوان کرامسکوی از نقاشان محبوب داستایفسکی بود. در واقع، تابلوی «مکاشفه» او در رمان برادران کارامازوف به یاری نویسنده آمد تا شخصیت عجیب اسمردیاکوف را برای ما ملموستر کند. نکته اینجاست که تعریف داستایفسکی از مفهوم مکاشفه و تصویرگری آن توسط کرامسکوی بدیع و نوآورانه است، به نحوی که میتوان ردی از ساز و کار دنیای مدرن را در آن یافت.
داستایفسکی در شرح نقاشی، سوژه را چنین توصیف میکند: «روستایی سرگردانی با کپنک پاره و کفش چوبین، طوری ایستاده که گویی غرق در اندیشه است، با این حال او فکر نمیکند؛ در حال مکاشفه است»(*). داستایفسکی لحظهی خاصی از مکاشفه را طرح میکند. آن لحظهی آغازینی که انتخاب میشویم تا شاهد رگهای فرّار و هوشربا از حقیقت باشیم. و این مواجههای است با امر نااندیشیدنی که تنها خارج از حیطهای عقلبنیاد و منطقی ممکن میگردد، و البته برای آنکه فهمپذیر و قابل اندیشیدن شود میبایستی به این حیطه وارد گردد.
آنچه که داستایفسکی طرح میکند و کرامسکوی بر بوم نقاشی میآورد، لحظهای است که در آن، ترجمهی برخورد ناب با حقیقت به امر قابل اندیشیدن ممکن نیست. چهرهی مبهوت مرد و گام متوقف شدهاش در میانهی راه، از حدوث اتفاقی مبارک و نادیدنی بر او در یک روز کاملاً عادی خبر میدهد، اما نگاه مات و شیفتهاش به ما میگوید که او را یارای تحلیل و یا حتی بازگویی شرارهی حقیقت نیست. نکته اینجاست که کرامسکوی چنین تجربهی شگرفی را نه برای یک سالک و رهرو، که برای فردی کاملاً عادی رقم میزند. گویی که نقاش امر قدسی را چنان زمینی و دسترسپذیر میداند که بافته به عادیترین لحظات باشد. و این به غایت رویکردی مدرن است.
در این میان، نقاشی انتزاعی، به نحوی به این رویکرد گره میخورد. سبکی که گویی ترجمان بصری چنین مکاشفهای است. اندیشیدنی کردن نااندیشه به واسطهی خطوط و رنگ. انگار که نقاشان دههها است که در حال عینیتبخشی به چیزی هستند که آن چشمهای مبهوت در تابلوی کرامسکوی میبیند و در کلامش نمیگنجد.
#برادران_کارامازوف
#داستایوفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
ایوان کرامسکوی از نقاشان محبوب داستایفسکی بود. در واقع، تابلوی «مکاشفه» او در رمان برادران کارامازوف به یاری نویسنده آمد تا شخصیت عجیب اسمردیاکوف را برای ما ملموستر کند. نکته اینجاست که تعریف داستایفسکی از مفهوم مکاشفه و تصویرگری آن توسط کرامسکوی بدیع و نوآورانه است، به نحوی که میتوان ردی از ساز و کار دنیای مدرن را در آن یافت.
داستایفسکی در شرح نقاشی، سوژه را چنین توصیف میکند: «روستایی سرگردانی با کپنک پاره و کفش چوبین، طوری ایستاده که گویی غرق در اندیشه است، با این حال او فکر نمیکند؛ در حال مکاشفه است»(*). داستایفسکی لحظهی خاصی از مکاشفه را طرح میکند. آن لحظهی آغازینی که انتخاب میشویم تا شاهد رگهای فرّار و هوشربا از حقیقت باشیم. و این مواجههای است با امر نااندیشیدنی که تنها خارج از حیطهای عقلبنیاد و منطقی ممکن میگردد، و البته برای آنکه فهمپذیر و قابل اندیشیدن شود میبایستی به این حیطه وارد گردد.
آنچه که داستایفسکی طرح میکند و کرامسکوی بر بوم نقاشی میآورد، لحظهای است که در آن، ترجمهی برخورد ناب با حقیقت به امر قابل اندیشیدن ممکن نیست. چهرهی مبهوت مرد و گام متوقف شدهاش در میانهی راه، از حدوث اتفاقی مبارک و نادیدنی بر او در یک روز کاملاً عادی خبر میدهد، اما نگاه مات و شیفتهاش به ما میگوید که او را یارای تحلیل و یا حتی بازگویی شرارهی حقیقت نیست. نکته اینجاست که کرامسکوی چنین تجربهی شگرفی را نه برای یک سالک و رهرو، که برای فردی کاملاً عادی رقم میزند. گویی که نقاش امر قدسی را چنان زمینی و دسترسپذیر میداند که بافته به عادیترین لحظات باشد. و این به غایت رویکردی مدرن است.
در این میان، نقاشی انتزاعی، به نحوی به این رویکرد گره میخورد. سبکی که گویی ترجمان بصری چنین مکاشفهای است. اندیشیدنی کردن نااندیشه به واسطهی خطوط و رنگ. انگار که نقاشان دههها است که در حال عینیتبخشی به چیزی هستند که آن چشمهای مبهوت در تابلوی کرامسکوی میبیند و در کلامش نمیگنجد.
#برادران_کارامازوف
#داستایوفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
پرسیدم : جهنم کجاست ؟
گفت : قلبی را پیدا کن که
نمیتواند دوست داشته باشد !
📚#برادران_کارامازوف
👤#داستایفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
پرسیدم : جهنم کجاست ؟
گفت : قلبی را پیدا کن که
نمیتواند دوست داشته باشد !
📚#برادران_کارامازوف
👤#داستایفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
مگر رنج چیست؟ من از آن نمیترسم، حتی اگر بیرون از محاسبه باشد. حالا از آن نمیترسم. قبلا از آن میترسیدم. می دانی، شاید در محاکمه اصلا جواب ندهم... و انگار الان چنان قدرتی در خود دارم که به نظرم می توانم هر چیزی را تحمل کنم، هر رنجی را، فقط برای اینکه بتوانم به خودم بگویم و تکرار کنم که "هستم" در میان هزاران عذاب -هستم. روی چنگک شکنجهام می کنند اما هستم! ولو اینکه تنها روی دیرکی بنشینم- هستم! خورشید را می بینم، اگر هم نبینمش، می دانم که هست. و همین دانایی وجودم را از زندگی لبریز می کند آليوشا، کروبی من، تمام این فلسفهها مایه مرگ من است. مرده شورشان را ببرند.
#داستایوفسکی
#برادران_کارامازوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
مگر رنج چیست؟ من از آن نمیترسم، حتی اگر بیرون از محاسبه باشد. حالا از آن نمیترسم. قبلا از آن میترسیدم. می دانی، شاید در محاکمه اصلا جواب ندهم... و انگار الان چنان قدرتی در خود دارم که به نظرم می توانم هر چیزی را تحمل کنم، هر رنجی را، فقط برای اینکه بتوانم به خودم بگویم و تکرار کنم که "هستم" در میان هزاران عذاب -هستم. روی چنگک شکنجهام می کنند اما هستم! ولو اینکه تنها روی دیرکی بنشینم- هستم! خورشید را می بینم، اگر هم نبینمش، می دانم که هست. و همین دانایی وجودم را از زندگی لبریز می کند آليوشا، کروبی من، تمام این فلسفهها مایه مرگ من است. مرده شورشان را ببرند.
#داستایوفسکی
#برادران_کارامازوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
#برادران کارامازوف
#داستایفسکی
کولیا: کارامازوف! آیا حقیقت دارد آنطور که این میگوید که همگی سر از خاک بر میداریم و به زندگی بر میگردیم و یکدیگر را و همه را و ایلیوشچکا را میبینیم؟
آلیوشا نیمی به خنده و نیمی به جد جواب داد: "مسلماً سر از خاک بر میداریم، مسلماً یکدیگر را میبینیم و خوشحال و شادمان همهی سرگذشتها را به هم خواهیم گفت."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
#برادران کارامازوف
#داستایفسکی
کولیا: کارامازوف! آیا حقیقت دارد آنطور که این میگوید که همگی سر از خاک بر میداریم و به زندگی بر میگردیم و یکدیگر را و همه را و ایلیوشچکا را میبینیم؟
آلیوشا نیمی به خنده و نیمی به جد جواب داد: "مسلماً سر از خاک بر میداریم، مسلماً یکدیگر را میبینیم و خوشحال و شادمان همهی سرگذشتها را به هم خواهیم گفت."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity