🔴#شانتال_آکرمن
ــ من می‌خواستم بنویسم اما وقتی‌ «پیرو خله» گدار را دیدم و فهمیدم که می‌توانم خودم را به صورت دیگری نیز بیان کنم… همچنین احتمالاً این شهود را داشتم که اگر فقط می‌خواهم بنویسم، باید تمام مدت در یک اتاق بمانم و هرگز بیرون نروم. احساس می‌کردم اگر می‌خواهم فیلم بسازم، باید با مردم ارتباط برقرار کنم و این برای من خوب خواهد بود.
ــ وقتی مردم از من می‌پرسند که من فیلمساز فمینیست هستم، پاسخ می‌دهم که من یک زن هستم و فیلم هم می‌سازم. هنگامی‌که مردم می‌گویند این یک فیلم فمنیستی است، گویی تنها یک راه برای زن‌ها وجود دارد تا خود را بیان کنند.
ــ من فکر می‌کنم که راجع به آدم‌ها صحبت می‌کنم. «ژان دیلمان» ویژه نیست. من می‌توانستم این نقش را به یک مرد نیز بدهم. رفتن به سر کار و انجام کارهای همیشگی و معمولی. او خوشحال است. کلید دارد. درب را باز می‌کند. اوراقش را اطرافش می‌بیند و همچنین منشیش را. حالا تصورش را بکنید، چیزی تغییر می‌کند و او توان تحملش را ندارد. زیرا تغییر خطرناک است. تغییر ترس است. تغییر باز کردن درب زندان است. به همین خاطر است که تغییر اساسی برای آدم‌ها سخت است.
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#مقاله

■ ژان دیلمان، بیانیه فمینیستی آکرمن

● فیلم‌های #شانتال_آکرمن، به خاطر تمرکز روی دنیای زنان و رویکرد فمینیستی آن‌ها مورد توجه نظریه‌پردازان فمینیست بوده است. به اعتقاد شوهینی چودوری نویسنده کتاب «نظریه‌های فمینیستی فیلم»، آن‌ها در فرم آوانگارد و تجربی سینمای او، ایده «اختراع دوباره سینما» را کشف کرده‌اند.

● آکرمن با فیلم‌هایش، رویکرد تازه‌ای را در سینمای زنان و نمایش میل زنانه بر پرده سینما، معرفی کرد که پیش از او دیده نشده بود. او بازنمایی تصویر زنان در سینمای مِین استریم (جریان مسلط) را به چالش کشید.

● به نوشته پروفسور ژانت برگستروم در مقاله‌اش در مجله «سایت‌اند ساوند»، آکرمن در دوره‌ای فعالیت فیلمسازی‌اش را شروع کرد که فمینیسم وارد عصر تازه‌ای شده بود و فیلم‌های آکرمن نیز به عنوان متن‌های کلیدی در حوزه مطالعات سینمایی و نظریه‌های فمینیستی فیلم مورد استفاده قرار گرفت.

● نخستین فیلم بلند آکرمن، «من، تو، او» (۱۹۷۶)، داستان زن جوان همجنس‌گرایی به نام ژولی است که تنها زندگی می‌کند و اوقات بیکاری‌اش را به نامه نوشتن و خوردن می‌گذراند تا اینکه با دختر دیگری آشنا می‌شود و با او رابطه جنسی شورانگیزی برقرار می‌کند.

● دومین فیلم آکرمن، «ژان دیلمان، شماره ۲۳ خیابان کامرس کوئی، ۱۰۸۰ بروکسل» (۱۹۷۵)، درباره زن خانه‌داری است که از راه تن‌فروشی زندگی می‌کند و خرج خود و پسرش را درمی آورد. روزنامه نیویورک تایمز آن را شاهکار فمینیستی در تاریخ سینما خواند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#بخوانیم

#شانتال_آکرمن و تجربه‌های سینمایی‌اش

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم

#شانتال_آکرمن و تجربه‌های سینمایی‌اش

● شانتال آکرمن، یکی از مهم‌ترین زنان سینماگر جهان است اگرچه او با همه اهمیت فیلم‌هایش، تنها در میان نظریه‌پردازان فیلم، فمینیست‌ها و «سینه‌فیل»‌ها، شهرت دارد و در میان تماشاگران عادی سینما چندان شناخته شده نیست. او بعد از #برادران_داردن، مشهور‌ترین فیلمساز بلژیکی است. جی هوبرمن، منتقد برجسته آمریکایی او را مهم‌ترین فیلمساز اروپایی از نسل‌اش دانسته و با #گدار و #فاسبیندر مقایسه کرده است.

خودش گفته است که تحت تأثیر سینمای تجربی و آوانگارد استن براکیج، جوناس مکاس، مایکل اسنو، و اندی وارهول بوده است. در نظرخواهی سال 2012 نشریه سایت‌اند ساوند از منتقدان سینمایی، تنها نام دو فیلمساز زن در لیست 100 فیلم بر‌تر منتقدان قرار گرفت که یکی از آن‌ها #کلر_دنی بود و دیگری شانتال آکرمن که با فیلم «ژان دیلمان» در جایگاه سی و پنجم قرار گرفت.

آکرمن در خانواده‌ای یهودی و لهستانی‌تبار در بلژیک به دنیا آمد. مادرش از بازماندگان آشویتس بود. ابتدا می‌خواست نویسنده شود اما پس از دیدن فیلم «پیرو خله» ژان لوک گدار در سن ۱۵ سالگی، تغییر عقیده داد و تصمیم گرفت فیلمساز شود. آوانگاردیسم سینمایی گدار و رویکرد غیرمتعارف و ساختارشکنانه او، برای آکرمن هیجان‌انگیز بود و از نخستین فیلم کوتاهش تا امروز با او باقی مانده است.

آکرمن بعد از انصراف از تحصیل در مدرسه سینمایی، در سن ۲۱ سالگی به نیویورک مهاجرت کرد. در آنجا با آثار سینمای تجربی و زیرزمینی نیویورک از جمله کارهای جوناس مکاس و مایکل اسنو آشنا شد و تحت تأثیر آن‌ها قرار گرفت.

آکرمن دومین فیلمش یعنی «ژان دیلمن» را در سن ۲۴ سالگی ساخت یعنی حتی از #اورسون_ولز هم که «همشهری کین» را در ۲۵ سالگی ساخت جوان‌تر بود و نیز #تروفو که در ۲۷ سالگی «۴۰۰ ضربه» را ساخت و #آیزنشتاین که او هم در ۲۷ سالگی اولین فیلمش «رزمناو پوتمکین» را ساخت.

بیشتر فیلم‌های آکرمن به نوعی اتوبیوگرافی او به حساب می‌آیند و بر اساس تجربه‌های شخصی زندگی او و افراد خانواده‌اش به ویژه مادرش شکل گرفته‌اند. بازی او در برخی از فیلم‌هایش نیز این برداشت را تقویت می‌کند. در مورد فیلم «ژان دیلمن» گفته است که آن را بر اساس آنچه که در کودکی دیده و از روی ژست‌های مادرش ساخته است.

■ مینی‌مالیسم آکرمن

آکرمن را یکی از مهم‌ترین نمایندگان سینمای مینی‌مالیستی هم معرفی کرده‌اند. سینمای مینی‌مالیستی آکرمن استوار بر برداشت‌های بلند، دوربین ثابت، سادگی روایت، ریتم آرام و فقدان نماهای نقطه نظر (پی او وی) است. استفاده از برداشت‌های بلند و پرهیز از کات (برش) در تدوین، منجر به خلق ریتم کند و کشداری شده که خصلت اصلی فیلم‌های آکرمن است. در نظر آکرمن، همه عناصر درون قاب از بازیگر گرفته تا رنگ، نور و لوازم صحنه ‌به یک اندازه اهمیت دارند و میزانسن نهایی او را می‌سازند. ویژگی‌هایی که در فیلم‌های سهراب شهید ثالث هم می‌توان جستجو کرد. شباهت‌های میان کارهای دو سینماگر انکارناپذیر است. تنها ویژگی‌های سبکی نیست که سینمای آکرمن را شبیه سینمای شهیدثالث می‌کند بلکه تأکید بر زندگی یکنواخت و ملال‌آور روزمره، نشان دادن رویدادهای معمولی و پیش پا افتاده در زمان واقعی و پرهیز از دراماتیزه کردن رویداد‌ها، از وجوه مشترک فیلم‌های دو سینماگرند. هر دو فیلمساز تقریباً همزمان کار فیلمسازی را شروع کرده‌اند. آکرمن نخستین فیلم بلندش یعنی «من، تو، او» را در سال ۱۹۷۴ ساخت و شهید ثالث نیز «یک اتفاق ساده» (نخستین فیلم بلندش) را در سال ۱۹۷۳ ساخته است.

■ فیلم‌های آکرمن انباشته از شخصیت‌های عادی و زندگی‌های معمولی و روزمره است. او تصویرگر دنیای یکنواخت و کسل‌کننده زنان خانه‌دار و تنهاست. در فیلم «ژان دیلمن»، آکرمن، از زندگی عادی، یکنواخت و بی‌حادثه زنی خانه‌دار در بروکسل که برای گذران زندگی‌اش، خودفروشی می‌کند، درامی بزرگ و تأثیرگذار ساخته است.

■ تأثیر رویکرد سینمایی آکرمن از جمله استراتژی مشاهده‌گرانه، برداشت بلند، دوربین ثابت و نمایش زندگی آدم‌ها در زمان واقعی را امروز می‌توان در فیلم ‌های سینماگرانی چون #جیا_ژانکه، #پدرو_کوستا و #آپیچاتپونگ_ویراستاکول مشاهده کرد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity