🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴# #اشرف‌_السادات #مرتضایی با #نام_هنری #مرضیه در ۱ فروردین ۱۳۰۳ در تهران در خانواده‌ای هنردوست چشم به جهان گشود و در ساعت ۱ ظهر ۲۱ مهر ماه ۱۳۸۹، در ۸۶ سالگی در اثر بیماری سرطان در پاریس درگذشت. پدرش، #سید_حسن_مرتضایی_هفشجانی و مادرش، #ربابه ، از یک خانواده هنردوست بودند. در خانواده و اقوام او هنرمندانی از قبیل #مجسمه‌ساز ، #نقاش و #مینیاتوریست و #موسیقیدان بودند. اما مادرش بود که بطور خاص او را تشویق به خواندن کرد و در همه دوران زندگیش از او پشتیبانی می‌کرد. وی در مصاحبه‌ای دربارهٔ خود گفته‌بود: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم. مرضیه سال ۱۳۲۱ زیر نظر #اسماعیل_مهرتاش ، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با #بازی_در_نقش_شیرین در #نمایش #خسرو_و_شیرین در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که #تصنیف‌_نویسان و #شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ #جشن #دویستمین_سال #استقلال_آمریکا در #مدیسن_اسکوئر_گاردن ( واقع در شهر #نیویورک ) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از #ایران #مرضیه و #عارف از طرف #رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند.
درپایان پست تعدادی ازاجراهای استادتقدیم می گردد
روحشون شادیادشون گرامی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw


🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
#ربابه_اشراقی (مرادوا)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۴ شهریور سالروز درگذشت #ربابه_اشراقی (مرادوا)

( زادهٔ ۲ فروردین ۱۳۰۹ اردبیل -- درگذشته ۱۴ شهریور ۱۳۶۲ باکو) خواننده ایرانی‌تبار آذربایجانی

ربابه اشراقی در ۲۲ مارس ۱۹۳۳ در محله عالی قاپوی اردبیل ( از محلات قدیمی اردبیل که بقعه صفی الدین اردبیلی قرار دارد) به دنیا آمد.. او در نوجوانی در گروه‌های تئاتر و موسیقی اردبیل شرکت می‌ کرد و هرگاه از رادیو ترانه‌های آذربایجانی می‌شنید آرزو می‌کرد که خواننده شود. پدرش که علاقه او را می‌دید به او قول داده بود که او را به دانشگاه موسیقی باکو بفرستد. وی دو خواهر بنام طاهره و ماهرخ نیز داشت.

دوره مهاجرت و موفقیت :
درسال ۱۹۴۳ ربابه به اتفاق خانواده اش به جمهوری آذربایجان و به شهر علی بایراملی مهاجرت کردند و او در تئاتر آن شهر شروع به فعالیت کرد. درسال ۱۹۵۰ یک گروه فرهنگی برای اجرای برنامه‌های فرهنگی از باکو به آن شهر اعزام شد. در آن جمع گروهی بود که تئاتر اجرا می‌کرد. از قضا خانمی که نقش خرامان را داشت، بیمار شد و ربابه پیشنهاد بازی درآن نقش را پذیرفت. در راستای اجرای این نقش آوازی در بیات کرد می‌خواند که نظر علی عسگر علی اکبروف را جلب کرد و به او توصیه کرد برای موفقیت به باکو برود. ربابه نیز پذیرفت و چندی بعد نزد استادان موسیقی آذربایجانی از جمله خان شوشینسکی تحصیل کرد. از همکلاسان ربابه می‌توان به اسلام رضایف اشاره داشت. وی درسال ۱۹۵۳ از کالج آصف زینالی باکو فارغ‌التحصیل شد و از سال ۱۹۵۴ درسازمان اپرای آذربایجان و تئاتر Ballet شروع به فعالیت کرد و به ایفای نقشهای اپرایی مانند نقش‌های لیلی (اپرای لیلی ومجنون) و (اپرای اصلی وکرم) برای چندسال متوالی پرداخت. به اعتراف عارف بابایف و نزاکت تیموراوا هیچ‌کس به زیبایی و ظرافت ربابه ایفای نقش نکرده است. خود ربابه می گفت: «من نقش لیلی را اجرا نمی‌کنم، بلکه بهانه‌ای است که من بخت و اقبالم را اجرا کنم. آنچه که من می‌خوانم درفراق زادگاهم اردبیل است…».
طاهره اشراقی خواهر ربابه که خود از خوانندگان موسیقی آذربایجانی است خاطراتی از ربابه به شرح زیر نقل می‌کند: ربابه دلتنگ اردبیل بود. برای زمستان و بهار اردبیل. او همیشه بخاطر دوری از اردبیل می سوخت و می گریست و می‌گفت: کاش راه‌های ایران - شوروی باز بود و من به هر زحمتی که شده‌ است خود را به اردبیل می‌رساندم و در آنجا می‌مردم. میراحمد عسکرلی از کارکنان مرزی شوروی نقل می‌کند: ربابه برای نزدیکی به اردبیل اکثر کنسرتهایش رادر نوار مرزی آذربایجان و در همسایگی اردبیل اجرا می‌ کرد. روزی که به آستارا (آستارای شوروی) آمده بود از مرزبان خواست تا مرز را برای او باز کند تا او خود را به اردبیل نزدیک حس کند. مرزبان با وجود خفقان شدید دولت شوروی با مسئولیت خویش مرز را فقط به خاطر حرمت و ارزش ربابه باز کرد و ربابه خود را به روی پل ارتباطی بین آستارای ایران وآستارای شوروی رساند و باصدای حزینی ترانه قره گیلا را آنچنان برای اردبیل زمزمه کرد که اشک از گونه‌های مرزبانان جاری شد. طاهره عضو گروه موسیقی باکو است. این گروه از استادان موسیقی آذربایجان تشکیل شده، در تاریخ ۱۹ تیر ۱۳۸۳ درفرهنگسرای هنر (ارسباران) تهران برنامه‌ای اجرا کردند.

دوره آخرعمر :
او در اواخر عمر به بیماری دیابت مبتلا شد. از او یک دختر بنام قمر به یادگار مانده‌است که اکنون در باکو زندگی می کند. به نقل از خواهرش طاهره، او در چند ماه آخر عمرش دربستر بیماری افتاد ودرسال ۱۹۸۳ در باکو همچنان که در حسرت اردبیل می‌سوخت درسن ۵۳ سالگی چشم از جهان فروبست. او وصیت کرده بود که در مراسم تدفین وی استاد کامیل جلیلوف ساز قوپوی بنوازد؛ و همچنین به خواهرش وصیت کرده بود که یک مشت خاک از حیات منزلشان در اردبیل بر روی قبرش بریزند تا قلب ناآرامش که در فراق اردبیل دلتنگ است آرام بگیرد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#ربابه_اشراقی (مرادوا) 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ


۲ فروردین زادروز #ربابه_اشراقی (مرادوا)

( زادهٔ ۲ فروردین ۱۳۰۹ اردبیل -- درگذشته ۱۴ شهریور ۱۳۶۲ باکو) خواننده ایرانی‌تبار آذربایجانی

ربابه اشراقی از نوجوانی در گروه‌های تئاتر و موسیقی اردبیل شرکت می‌ کرد و هرگاه از رادیو، ترانه‌های آذربایجانی می‌شنید آرزو می‌کرد که خواننده شود. پدرش که علاقه او را می‌دید به او قول داده بود که او را به دانشگاه موسیقی باکو بفرستد. وی دو خواهر بنام طاهره و ماهرخ نیز داشت.

دوره مهاجرت و موفقیت :
درسال ۱۹۴۳ ربابه به اتفاق خانواده‌اش به شهر علی‌بایراملی جمهوری آذربایجان مهاجرت کردند و او در تئاتر آن شهر شروع به فعالیت کرد. درسال ۱۹۵۰ یک گروه فرهنگی برای اجرای برنامه‌های فرهنگی از باکو به آن شهر اعزام شد. در آن جمع گروهی بود که تئاتر اجرا می‌کرد. از قضا خانمی که نقش خرامان را داشت، بیمار شد و ربابه پیشنهاد بازی درآن نقش را پذیرفت. در راستای اجرای این نقش آوازی در بیات کرد می‌خواند که نظر عسگر علی‌اکبروف را جلب کرد و به او توصیه کرد برای موفقیت به باکو برود. ربابه چندی بعد نزد استادان موسیقی آذربایجانی از جمله خان شوشینسکی تحصیل کرد. از همکلاسان ربابه می‌توان به اسلام رضایف اشاره داشت. وی درسال ۱۹۵۳ از کالج آصف زینالی باکو فارغ‌التحصیل شد و از سال ۱۹۵۴ درسازمان اپرای آذربایجان و تئاتر Ballet شروع به فعالیت کرد و به ایفای نقشهای اپرایی مانند نقش‌های لیلی (اپرای لیلی ومجنون) و (اپرای اصلی وکرم) برای چندسال متوالی پرداخت. به اعتراف عارف بابایف و نزاکت تیموراوا هیچ‌کس به زیبایی و ظرافت ربابه ایفای نقش نکرده است. خود ربابه می گفت: «من نقش لیلی را اجرا نمی‌کنم، بلکه بهانه‌ای است که من بخت و اقبالم را اجرا کنم. آنچه که من می‌خوانم درفراق زادگاهم اردبیل است…».
طاهره اشراقی خواهر ربابه که خود از خوانندگان موسیقی آذربایجانی است خاطراتی از ربابه به شرح زیر نقل می‌کند: ربابه دلتنگ اردبیل بود. برای زمستان و بهار اردبیل. او همیشه بخاطر دوری از اردبیل می سوخت و می‌گریست و می‌گفت : کاش راه‌های ایران - شوروی باز بود و من به هر زحمتی که شده‌ است خود را به اردبیل می‌رساندم و در آنجا می‌مردم. میراحمد عسکرلی از کارکنان مرزی شوروی نقل می‌کند: ربابه برای نزدیکی به اردبیل اکثر کنسرتهایش رادر نوار مرزی آذربایجان و در همسایگی اردبیل اجرا می‌ کرد. روزی که به آستارا (آستارای شوروی) آمده بود از مرزبان خواست تا مرز را برای او باز کند تا او خود را به اردبیل نزدیک حس کند. مرزبان با وجود خفقان شدید دولت شوروی با مسئولیت خویش مرز را فقط به خاطر حرمت و ارزش ربابه باز کرد و ربابه خود را به روی پل ارتباطی بین آستارای ایران وآستارای شوروی رساند و باصدای حزینی ترانه قره‌گیلا را آنچنان برای اردبیل زمزمه کرد که اشک از گونه‌های مرزبانان جاری شد. طاهره عضو گروه موسیقی باکو است. این گروه از استادان موسیقی آذربایجان تشکیل شده، در تاریخ ۱۹ تیر ۱۳۸۳ درفرهنگسرای هنر (ارسباران) تهران برنامه‌ای اجرا کردند.

دوره آخرعمر :
او در اواخر عمر به بیماری دیابت مبتلا شد. از او یک دختر بنام قمر به یادگار مانده‌است که اکنون در باکو زندگی می‌کند. به نقل از خواهرش طاهره، او در چند ماه آخر عمرش دربستر بیماری افتاد ودرسال ۱۹۸۳ در باکو همچنان که در حسرت اردبیل می‌سوخت درسن ۵۳ سالگی چشم از جهان فروبست. او وصیت کرده بود که در مراسم تدفین وی استاد کامیل جلیلوف ساز قوپوی بنوازد؛ و همچنین به خواهرش وصیت کرده بود که یک مشت خاک از حیات منزلشان در اردبیل بر روی قبرش بریزند تا قلب ناآرامش که در فراق اردبیل دلتنگ است آرام بگیرد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۴ شهریور سالروز درگذشت #ربابه_اشراقی (مرادوا)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۴ شهریور سالروز درگذشت #ربابه_اشراقی (مرادوا)

( زاده ۲ فروردین ۱۳۰۹ اردبیل -- درگذشته ۱۴ شهریور ۱۳۶۲ باکو) خواننده ایرانی‌تبار آذربایجانی

ربابه از نوجوانی در گروه‌های تئاتر و موسیقی اردبیل شرکت می‌کرد و هرگاه از رادیو، ترانه‌های آذربایجانی می‌شنید، آرزو می‌کرد که خواننده شود. پدرش که علاقه او را می‌دید به او قول داده بود که او را به دانشگاه موسیقی باکو بفرستد. وی دو خواهر بنام طاهره و ماهرخ نیز داشت.

دوره مهاجرت و موفقیت:
درسال ۱۹۴۳ ربابه به اتفاق خانواده‌اش به شهر علی‌بایراملی جمهوری آذربایجان مهاجرت کردند و او در تئاتر آن شهر شروع به فعالیت کرد. درسال ۱۹۵۰ یک گروه فرهنگی برای اجرای برنامه‌های فرهنگی از باکو به آن شهر اعزام شد. در آن جمع گروهی بود که تئاتر اجرا می‌کرد. از قضا خانمی که نقش خرامان را داشت، بیمار شد و ربابه پیشنهاد بازی درآن نقش را پذیرفت. در راستای اجرای این نقش، آوازی خواند که نظر علی‌اکبروف را جلب کرد و به او توصیه کرد برای موفقیت به باکو برود. ربابه چندی بعد نزد استادان موسیقی آذربایجانی از جمله خان شوشینسکی تحصیل کرد. از همکلاسان ربابه می‌توان به اسلام رضایف اشاره داشت. وی درسال ۱۹۵۳ از کالج آصف زینالی باکو فارغ‌التحصیل شد و از سال ۱۹۵۴ درسازمان اپرای آذربایجان و تئاتر Ballet شروع به فعالیت کرد و به ایفای نقشهای اپرایی مانند نقش‌های لیلی (اپرای لیلی ومجنون) و (اپرای اصلی وکرم) برای چندسال متوالی پرداخت. به اعتراف عارف بابایف و نزاکت تیموراوا هیچ‌کس به زیبایی و ظرافت ربابه ایفای نقش نکرده است. خود ربابه می گفت: «من نقش لیلی را اجرا نمی‌کنم، بلکه بهانه‌ای است که من بخت و اقبالم را اجرا کنم. آنچه که من می‌خوانم درفراق زادگاهم اردبیل است…».
طاهره اشراقی خواهر ربابه که خود از خوانندگان موسیقی آذربایجانی است، خاطراتی از ربابه به شرح زیر نقل می‌کند: ربابه دلتنگ اردبیل بود. برای زمستان و بهار اردبیل. او همیشه بخاطر دوری از اردبیل می‌سوخت و می‌گریست و می‌گفت: کاش راه‌های ایران - شوروی باز بود و من به هر زحمتی که شده‌ است خود را به اردبیل می‌رساندم و در آنجا می‌مردم. میراحمد عسکرلی از کارکنان مرزی شوروی نقل می‌کند: ربابه برای نزدیکی به اردبیل اکثر کنسرتهایش را در نوار مرزی آذربایجان و در همسایگی اردبیل اجرا می‌‌کرد. روزی که به آستارا (آستارای شوروی) آمده بود از مرزبان خواست تا مرز را برای او باز کند تا او خود را به اردبیل نزدیک حس کند. مرزبان با وجود خفقان شدید دولت شوروی، با مسئولیت خویش مرز را فقط به خاطر حرمت و ارزش ربابه باز کرد و ربابه خود را به روی پل ارتباطی بین آستارای ایران وآستارای شوروی رساند و با صدای غمگینی، ترانه قره‌گیلا را آنچنان برای اردبیل زمزمه کرد که اشک از گونه‌های مرزبانان جاری شد. طاهره عضو گروه موسیقی باکو است. این گروه از استادان موسیقی آذربایجان تشکیل شده، در تاریخ ۱۹ تیر ۱۳۸۳ درفرهنگسرای هنر (ارسباران) تهران برنامه‌ای اجرا کردند.

دوره آخرعمر:
او در اواخر عمر به بیماری دیابت مبتلا شد. از او یک دختر بنام قمر به یادگار مانده‌ است که اکنون در باکو زندگی می‌کند. به نقل از خواهرش طاهره، او در چندماه آخر عمرش دربستر بیماری افتاد ودرسال ۱۹۸۳ در باکو همچنان که در حسرت اردبیل می‌سوخت در ۵۳ سالگی درگذشت. او وصیت کرده بود که در مراسم تدفین وی استاد کامیل جلیلوف ساز قوپوی بنوازد؛ و همچنین به خواهرش وصیت کرده بود که یک مشت خاک از حیات منزلشان در اردبیل بر روی قبرش بریزند تا قلب ناآرامش که در فراق اردبیل دلتنگ است آرام بگیرد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity