#زنده یاد "مجید نجاحی" نوازنده برجسته سنتور https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی
#زنده یاد "مجید نجاحی" نوازنده برجسته سنتور
#مجید_نجاحی
هر روز نوای سازى لطیف، همراه با آوازى دلچسب و گوش نواز به گوش همسایه ها می رسید و همه را بی اختیار به سوى خود می كشید، اما بیش از همه، کودکی مجذوب این صداها می شد كه دست از بازیگوشیهاى دوران خاص كودكى خود می كشید و به سوى آن می شتافت و به منزلِ صاحب آواز و نوازنده ى ساز كه آقاى "عبدالعلى وزیرى" بود می رفت و این طفل کسی نبود جز، استاد"مجید نجاحى". وی از دوران کودکی، به دلیل شیطنت های آن دوران، بازوی سمت چپش، دچار ضربه چاقو می شود و دستش تقریبا حالت فلجی به خود می گیرد و این امر باعث می گردد که به ناچار بایک دست، سازِ سنتور را بنوازد و باز به ناچار مجبور به خلاقیت هایی در شیرین نوازی گردد. بی شک این استاد یگانه، یکی از هنرمندانِ بزرگِ سنتورنوازِ ایران بوده است."مجید نجاحی" که از هنرمندان ثابت قدم گلها و اجراهای بزمی و تکنوازی بود، شیوه ی منحصر بفردی را در نواختن ارائه داد که این شیوه از نظرِ تکنیکی اهمیت چندانی نداشته، اما از نظر احساسی و زیبایی، استثنایی و مثال زدنی است.
صدای سنتورِ "نجاحی" مانند سنتور نوازانِ دیگر که با اکتاوگیری و ایجاد مضرابهای پی در پی و تکنیک های استادانِ گذشته، نوازندگی می کردند، نیست، بلکه همواره صدای نوازندگی ایشان، که گویی با یک مضراب اجرا می شده، اولین بار او بود که با ساز مضرابی چون سنتور، رزونانس و طنین ایجاد کرد و این طنین همانند اجرای گلیسه بر روی تار و یا سازِ ویولن قابل قیاس می باشد.
"نجاحی" ویبرههایی را در سنتور ایجاد میکرد که لحنِ مشخص خاص خود او بود و بیشتر شبیه تکنیکِ ناله یا مالش در ساز تار می باشد. او از تکنوازان سنتور در بسیاری از برنامه های گل ها، در کنار "فرامرز پایور"، "رضا ورزنده"، "منصور صارمی" و "فضل الله توکل" بود. او در موسیقی، خود آموخته بود و توانست با روشِ ویژه ای که در سنتور نوازی داشت (و تا امروز منحصر به خود او باقی مانده است) در برنامه گل ها به شهرت برسد.
زنده یاد "مجید نجاحى"، در سال ۱۳۳۷ بنا به دعوت مرحوم "داود پیرنیا" براى شركت در برنامه ی گلها حضور پیدا کرده و پس از آن با خوانندگانى همچون: "حسین قوامى"، "اكبر گلپایگانى"، "محمدرضا شجریان"، "محمود خوانسارى"، "ایرج"، "عبدالوهاب شهیدى" و بسیارى از خوانندگان گلها، شركت مستمر داشت. پس از ورود به برنامه ی گلها، با "حسین قوامی" آشنا شد و این آشنایی پنجرهای را به رویش گشود و پس از چندی، با "احمد عبادی" و "مرتضیخان محجوبی" و"نورعلیخان برومند" و استادان دیگر آشنا و از وجود آنها بهره گرفت.
او شدیداً تحت تأثیر نوازندگی "مرتضی محجوبی" قرار داشت و بسیار سعی داشت که، از سبک و سیاق نوازندگیِ او استفاده نماید و با ردیف ها و گوشهها و دستگاههای موسیقی ایرانی آشنا شود. نوازندگی "نجاحی" از طرفی، با الهام از صدای پیانو و از طرف دیگر با الهام از صدای سازهایی است که قابلیت های مالشی و کششی دارند. فضای اغراق شده و صداهای احساساتی و رومانتیسم خاص او، اسباب محبوبیت او را در برنامه های گل ها و بعد در برنامه های تکنوازان فراهم کرد.
استاد "نجاحی"در بهمن ماه ۱۳۱۳ در تهران، در یکی از کوچههای اطراف میدان بهارستان دیده به جهان گشود و در روز پنجشنبه ۲۱ مرداد ماه ۱۳۹۵ در ۸۲ سالگی در تهران درگذشت. یادش گرامی و نامش جاوید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی
#زنده یاد "مجید نجاحی" نوازنده برجسته سنتور
#مجید_نجاحی
هر روز نوای سازى لطیف، همراه با آوازى دلچسب و گوش نواز به گوش همسایه ها می رسید و همه را بی اختیار به سوى خود می كشید، اما بیش از همه، کودکی مجذوب این صداها می شد كه دست از بازیگوشیهاى دوران خاص كودكى خود می كشید و به سوى آن می شتافت و به منزلِ صاحب آواز و نوازنده ى ساز كه آقاى "عبدالعلى وزیرى" بود می رفت و این طفل کسی نبود جز، استاد"مجید نجاحى". وی از دوران کودکی، به دلیل شیطنت های آن دوران، بازوی سمت چپش، دچار ضربه چاقو می شود و دستش تقریبا حالت فلجی به خود می گیرد و این امر باعث می گردد که به ناچار بایک دست، سازِ سنتور را بنوازد و باز به ناچار مجبور به خلاقیت هایی در شیرین نوازی گردد. بی شک این استاد یگانه، یکی از هنرمندانِ بزرگِ سنتورنوازِ ایران بوده است."مجید نجاحی" که از هنرمندان ثابت قدم گلها و اجراهای بزمی و تکنوازی بود، شیوه ی منحصر بفردی را در نواختن ارائه داد که این شیوه از نظرِ تکنیکی اهمیت چندانی نداشته، اما از نظر احساسی و زیبایی، استثنایی و مثال زدنی است.
صدای سنتورِ "نجاحی" مانند سنتور نوازانِ دیگر که با اکتاوگیری و ایجاد مضرابهای پی در پی و تکنیک های استادانِ گذشته، نوازندگی می کردند، نیست، بلکه همواره صدای نوازندگی ایشان، که گویی با یک مضراب اجرا می شده، اولین بار او بود که با ساز مضرابی چون سنتور، رزونانس و طنین ایجاد کرد و این طنین همانند اجرای گلیسه بر روی تار و یا سازِ ویولن قابل قیاس می باشد.
"نجاحی" ویبرههایی را در سنتور ایجاد میکرد که لحنِ مشخص خاص خود او بود و بیشتر شبیه تکنیکِ ناله یا مالش در ساز تار می باشد. او از تکنوازان سنتور در بسیاری از برنامه های گل ها، در کنار "فرامرز پایور"، "رضا ورزنده"، "منصور صارمی" و "فضل الله توکل" بود. او در موسیقی، خود آموخته بود و توانست با روشِ ویژه ای که در سنتور نوازی داشت (و تا امروز منحصر به خود او باقی مانده است) در برنامه گل ها به شهرت برسد.
زنده یاد "مجید نجاحى"، در سال ۱۳۳۷ بنا به دعوت مرحوم "داود پیرنیا" براى شركت در برنامه ی گلها حضور پیدا کرده و پس از آن با خوانندگانى همچون: "حسین قوامى"، "اكبر گلپایگانى"، "محمدرضا شجریان"، "محمود خوانسارى"، "ایرج"، "عبدالوهاب شهیدى" و بسیارى از خوانندگان گلها، شركت مستمر داشت. پس از ورود به برنامه ی گلها، با "حسین قوامی" آشنا شد و این آشنایی پنجرهای را به رویش گشود و پس از چندی، با "احمد عبادی" و "مرتضیخان محجوبی" و"نورعلیخان برومند" و استادان دیگر آشنا و از وجود آنها بهره گرفت.
او شدیداً تحت تأثیر نوازندگی "مرتضی محجوبی" قرار داشت و بسیار سعی داشت که، از سبک و سیاق نوازندگیِ او استفاده نماید و با ردیف ها و گوشهها و دستگاههای موسیقی ایرانی آشنا شود. نوازندگی "نجاحی" از طرفی، با الهام از صدای پیانو و از طرف دیگر با الهام از صدای سازهایی است که قابلیت های مالشی و کششی دارند. فضای اغراق شده و صداهای احساساتی و رومانتیسم خاص او، اسباب محبوبیت او را در برنامه های گل ها و بعد در برنامه های تکنوازان فراهم کرد.
استاد "نجاحی"در بهمن ماه ۱۳۱۳ در تهران، در یکی از کوچههای اطراف میدان بهارستان دیده به جهان گشود و در روز پنجشنبه ۲۱ مرداد ماه ۱۳۹۵ در ۸۲ سالگی در تهران درگذشت. یادش گرامی و نامش جاوید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#زنده یاد#آندره_آرزومانیان با لبخند ملیحی که هماره بر لب داشت به همراه همسرش " شراره دولت آبادی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#زنده_یاد آندره آرزومانیان " با لبخند ملیحی که هماره بر لب داشت به همراه همسرش " شراره دولت آبادی "
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#زنده_یاد" آندره آرزومانیان " با لبخند ملیحی که هماره بر لب داشت به همراه همسرش " شراره دولت آبادی "
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#یادمان
#زنده_یاد_دکتر_محمد_امین_ریاحی در خصوص کار سترگ استاد وخداوندگار سخن حکیم فردوسی بر ان هفت ویژگی بر شمارده است که با هم میخوانیم.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#زنده_یاد_دکتر_محمد_امین_ریاحی در خصوص کار سترگ استاد وخداوندگار سخن حکیم فردوسی بر ان هفت ویژگی بر شمارده است که با هم میخوانیم.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#زنده_یاد_دکتر_محمد_امین_ریاحی در خصوص کار سترگ استاد وخداوندگار سخن حکیم فردوسی بر ان هفت ویژگی بر شمارده است که با هم میخوانیم.
یک: هیچ شاعری به اندازۀ فردوسی در سرنوشت ملت و کشور خویش تاثیر پایدار بر جای ننهاده است.
دو: فردوسی یگانه شاعری است که پس از هزارسال شهرت خود را حفظ کرده است
سه: فردوسی یگانه شاعر جهان است که هر چند سال ترجمه اثرش به زبانهای زنده دنیا تجدید چاپ میشود
چهار: در میان تمام شاعران جهان هیچیک را نمیبابیم که همه عمر خود را از جوانی تا پیری صرف آفرینش تنها یک کتاب با آرمان انسانیت کرده باشد
پنج: فردوسی وقتی اثر خود را پی افکند که ایران اسیر استیلای بیگانه بود و زبان رسمی محافل بالای اجتماع و مکاتبات دیوانی و تالیفات علمی به زبان بیگانه بود
شش: زبان فارسی امروز با تحولات طبیعی هزارساله، هنوز دنباله زبان فردوسی است
هفت: شاهنامه یگانه کتاب باستانی است که هنوز هم ایرانیان درس نخوانده آن را با رغبت می فهمند، در حالیکه متنهای دو قرن بعد از شاهنامه را درس خواندههای دانشکدههای ادبیات هم به آسانی نمیفهمند.!!؟
محمدامین ریاحی (زاده ۱۱ خرداد ۱۳۰۲ خوی - درگذشته ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸در تهران) ادیب، مورخ و شخصیت فرهنگی معاصر ایرانی، صاحب آثار پژوهشی در زمینهٔ فرهنگ ایرانی، ادب پارسی، فردوسی و شاهنامه، حافظ و تاریخ ایران است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#یادمان
#زنده_یاد_دکتر_محمد_امین_ریاحی در خصوص کار سترگ استاد وخداوندگار سخن حکیم فردوسی بر ان هفت ویژگی بر شمارده است که با هم میخوانیم.
یک: هیچ شاعری به اندازۀ فردوسی در سرنوشت ملت و کشور خویش تاثیر پایدار بر جای ننهاده است.
دو: فردوسی یگانه شاعری است که پس از هزارسال شهرت خود را حفظ کرده است
سه: فردوسی یگانه شاعر جهان است که هر چند سال ترجمه اثرش به زبانهای زنده دنیا تجدید چاپ میشود
چهار: در میان تمام شاعران جهان هیچیک را نمیبابیم که همه عمر خود را از جوانی تا پیری صرف آفرینش تنها یک کتاب با آرمان انسانیت کرده باشد
پنج: فردوسی وقتی اثر خود را پی افکند که ایران اسیر استیلای بیگانه بود و زبان رسمی محافل بالای اجتماع و مکاتبات دیوانی و تالیفات علمی به زبان بیگانه بود
شش: زبان فارسی امروز با تحولات طبیعی هزارساله، هنوز دنباله زبان فردوسی است
هفت: شاهنامه یگانه کتاب باستانی است که هنوز هم ایرانیان درس نخوانده آن را با رغبت می فهمند، در حالیکه متنهای دو قرن بعد از شاهنامه را درس خواندههای دانشکدههای ادبیات هم به آسانی نمیفهمند.!!؟
محمدامین ریاحی (زاده ۱۱ خرداد ۱۳۰۲ خوی - درگذشته ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸در تهران) ادیب، مورخ و شخصیت فرهنگی معاصر ایرانی، صاحب آثار پژوهشی در زمینهٔ فرهنگ ایرانی، ادب پارسی، فردوسی و شاهنامه، حافظ و تاریخ ایران است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_وبه_آذین
ما هرگز برای بلهوسی های خود پول کم نداریم، فقط سر قیمت چیزهای مفید و لازم چانه می زنیم. برای یک دختر رقاص سکه های طلا می ریزیم، اما با کارگری که خانواده گرسنه اش به انتظار پرداخت یک صورت حساب است بحث می کنیم.
هر قدر هم که ما برای لذات خودپسندی پول بدهیم، باز هرگز در نظر ما چندان گران نیست...!
📒 #چرم_ساغری
👤 #اونوره_دو_بالزاک
🔃 #م_ا_به_آذین
#محمود_اعتمادزاده با نام مستعار به آذین، متولد شهر رشت، افسر نیروی دریایی که در جریان اشغال ایران در ۱۳۲۰ دست چپش را از دست داده بود، و میتوان گفت دو شخصیت سیاسی و ادبی مستقل از هم داشت. در زندگی سیاسی مانند بسیاری دیگر از مبارزان چپگرا فراز و فرودها و مصائب فراوانی را چه پیش و چه پس از انقلاب ۵۷ ایران تجربه کرد.
شخصیت ادبی او اما، با نوشتههای پراکنده و البته ترجمههایی بیبدیل و بسیار ارزشمند از بالزاک، رولان، شولوخف، شکسپیر، برشت و گوته جاودانه است. تفکیک دو شخصیت به آذین ممکن است به شناخت بیشتر او کمک کند، وگرنه روشن است که انگیزههای آرمان خواهانهاش، دلیل شور سرشار اوست. در برگزاری تاریخی "ده شب شعر گوته" در سال ۵۶ و قرائت بیانیه پایانی به مردم گفت: "دوستان! جوانان! ده شب به صورتی که سر به ده هزار و بیشتر میزدید آمدید و اینجا نشسته و ایستاده، و گاه ساعتها زیر باران تند صبر کردید و گوش به گویندگان، نویسندگان و شاعران دادید. چه شنیدید؟
آزادی، آزادی و باز هم آزادی."...
"دغدغهٔ بزرگ من این اواخر سرنوشت کرهٔ خاکی ماست که دو اسبه به سوی نابودی رانده میشود، رمق از دست میدهد. باید پیش از آن که دیر شود، به دادش رسید!
#محمود_اعتمادزاده
#م_ا_به_آذین
مردم نوکیسه به میمون شباهت دارند و همان چابکی در ایشان نیز هست؛ انسان آنها را در بلندی میبیند و چالاکیشان را هنگام بالا رفتن تحسین میکند، ولی پس از آنکه به اوج سیر خود رسیدند دیگر جز جنبههای شرم آورشان نمیتوان دید.
📒#زنبق_دره
#انوره_دوبالزاک
🔃#محمود_اعتمادزاده
بدا به حال دلهایی که بیش از اندازه محفوظ بوده اند، هنگامی که سودا راه به دل باز می کند، آنکه عفیف تر است، بی دفاع تر است.
📒#جان_شیفته
#رومن_رولان
🔃#محمود_اعتمادزاده
راه، دو بیش نیست:
یا مزدور و ریزهخوار قدرت بودن
یا در کنار مردم بودن؛
امید را در ایشان زنده نگهداشتن ، دیدگانشان را به زیبایی و حق گشودن. زیرا که زیبایی نیرو است و حق نیرو است.
خاصه در زمینهٔ گستردهٔ زشتی و بیدادی که بر مردم میرود.
#زنده_یاد
#محمود_اعتماد_زاده
( #م_ا_به_آذین)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_وبه_آذین
ما هرگز برای بلهوسی های خود پول کم نداریم، فقط سر قیمت چیزهای مفید و لازم چانه می زنیم. برای یک دختر رقاص سکه های طلا می ریزیم، اما با کارگری که خانواده گرسنه اش به انتظار پرداخت یک صورت حساب است بحث می کنیم.
هر قدر هم که ما برای لذات خودپسندی پول بدهیم، باز هرگز در نظر ما چندان گران نیست...!
📒 #چرم_ساغری
👤 #اونوره_دو_بالزاک
🔃 #م_ا_به_آذین
#محمود_اعتمادزاده با نام مستعار به آذین، متولد شهر رشت، افسر نیروی دریایی که در جریان اشغال ایران در ۱۳۲۰ دست چپش را از دست داده بود، و میتوان گفت دو شخصیت سیاسی و ادبی مستقل از هم داشت. در زندگی سیاسی مانند بسیاری دیگر از مبارزان چپگرا فراز و فرودها و مصائب فراوانی را چه پیش و چه پس از انقلاب ۵۷ ایران تجربه کرد.
شخصیت ادبی او اما، با نوشتههای پراکنده و البته ترجمههایی بیبدیل و بسیار ارزشمند از بالزاک، رولان، شولوخف، شکسپیر، برشت و گوته جاودانه است. تفکیک دو شخصیت به آذین ممکن است به شناخت بیشتر او کمک کند، وگرنه روشن است که انگیزههای آرمان خواهانهاش، دلیل شور سرشار اوست. در برگزاری تاریخی "ده شب شعر گوته" در سال ۵۶ و قرائت بیانیه پایانی به مردم گفت: "دوستان! جوانان! ده شب به صورتی که سر به ده هزار و بیشتر میزدید آمدید و اینجا نشسته و ایستاده، و گاه ساعتها زیر باران تند صبر کردید و گوش به گویندگان، نویسندگان و شاعران دادید. چه شنیدید؟
آزادی، آزادی و باز هم آزادی."...
"دغدغهٔ بزرگ من این اواخر سرنوشت کرهٔ خاکی ماست که دو اسبه به سوی نابودی رانده میشود، رمق از دست میدهد. باید پیش از آن که دیر شود، به دادش رسید!
#محمود_اعتمادزاده
#م_ا_به_آذین
مردم نوکیسه به میمون شباهت دارند و همان چابکی در ایشان نیز هست؛ انسان آنها را در بلندی میبیند و چالاکیشان را هنگام بالا رفتن تحسین میکند، ولی پس از آنکه به اوج سیر خود رسیدند دیگر جز جنبههای شرم آورشان نمیتوان دید.
📒#زنبق_دره
#انوره_دوبالزاک
🔃#محمود_اعتمادزاده
بدا به حال دلهایی که بیش از اندازه محفوظ بوده اند، هنگامی که سودا راه به دل باز می کند، آنکه عفیف تر است، بی دفاع تر است.
📒#جان_شیفته
#رومن_رولان
🔃#محمود_اعتمادزاده
راه، دو بیش نیست:
یا مزدور و ریزهخوار قدرت بودن
یا در کنار مردم بودن؛
امید را در ایشان زنده نگهداشتن ، دیدگانشان را به زیبایی و حق گشودن. زیرا که زیبایی نیرو است و حق نیرو است.
خاصه در زمینهٔ گستردهٔ زشتی و بیدادی که بر مردم میرود.
#زنده_یاد
#محمود_اعتماد_زاده
( #م_ا_به_آذین)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادها_وخاطره_ها
#زنده_یاد_پرویز_ناتل_خانلری
دکتر "پرویز ناتل خانلری" ادیب، پژوهشگر، نویسنده و چامهسرای معاصرِ ایرانی در اولِ شهریور سال ۱۳۶۹، که هنوز بی مهری های نظامِ کنونی را بر جانِ خود داشت، بدرود حیات گفت.
"فرج سرکوهی" منتقدِ ادبی و روزنامه نگار با سابقه می نویسد: « دکتر "ناتل خانلری" عمری خلاق، پربار و با عزت و احترام را پشت سر گذاشته بود، اما برخوردِ حکومت و رسانههای جمهوری اسلامی با او چندان ضدفرهنگی بود که چند ماهی پیش از مرگ، جملهای را که سالیانی پیش به دوران جنگ جهانی، خطاب به فرزندش نوشته بود به یاد آورد و برای من که در حاشیه مصاحبه با مجله ی آدینه از او حکایت وزیر شدن و زندان را پرسیده بودم تکرار کرد: «سرگذشتِ من خونِ دل خوردن و دندان به جگر افشردن بود». "خانلری" در عرصههای گوناگون، خلاقیت و در زندگی فرهنگی و سیاسی خود ترکیبی همگن از تضادها بود.
در شعر، شاعری خلاق و متمایل به رمانتیسیزمِ میانهرو، اما در کارِ پژوهش آکادمیک و روش مند، سرآمدِ زمانه ی خود بود. دکتر "خانلری" در شمارِ معدود نویسندگانِ معاصری است که فرهنگ و فرهیختگی را با هم داشت. او پایی استوار در تاریخ و فرهنگ ایران و پای دیگری در فرهنگ و ادبیات جدیدِ اروپا داشت. پایگاه این تجددِ ادبی ـ نشریه سخن ـ حدود ۳۵ سال پایگاه شاعران، نویسندگان هنرمندان و مترجمان متعددی بود. به همین جهت، دکتر "خانلری" را میتوان «قافلهسالار سخن» دانست. شعرِ «عقاب» "خانلری" یادگار سالهای جوانی ایشان است که در قالبی کلاسیک سروده شده.
او در جوانی شاعر بود، در میانسالی، ادیب و در کهنسالی استاد و صاحبنظر در ادبیات کلاسیک. با وجودی که شعرِ خوب میسرود و به فنون شعری و اوزان عروضی بهدرستی وارد بود اما خود را شاعر نمیدانست. تنها مجموعه شعری که از او در دست است، «ماه در مرداب» نام دارد که در سال ۱۳۴۳ انتشار یافت و بارها تجدید چاپ شد.
وی شعر «عقاب» را به «صادق هدایت» اهدا کرده بود. خودِ او در این باره میگوید: «...بعضی اشخاص حدسهای مختلف زدهبودند در این باب. اما اصل مطلب این است که روزی که من این شعر را ساختم، اولین کسی که از من شنید، "صادق هدایت" بود و اینقدر ذوق کرد که گفت: «پاشو بریم بدیم یک جایی چاپ کنند. بعد با هم رفتیم اداره مجلهی «مهر» که گمان میکنم "دکتر ذبیحالله صفا" هم سردبیرش بود. آنجا شعر را دادیم چاپ کنند و گویا که در یکی از شمارههایش چاپ و منتشر شد...»
دکتر "خانلری" روشنفکری خوشفکر و متعهد و از چپ برخاسته بود، اما تیرِ تیز دشمن و نیزهِ زهرآلود طعنه دوست را به جان خرید و قبای وزارت بر تن کرد تا یکی از درخشانترین طرحهای سوادآموزی تاریخ ایران را در سطح کشور اجرا کند و به همین اتهام به دوران پیری، بیش از سه ماهی را در زندان جمهوری اسلامی محبوس شد. وی زبانشناس و ادیبی دلبسته به ادبیات کلاسیک بود و در کارِ شاعری مشربی میانهرو داشت، اما مجله خود را به یکی از معتبرترین فضاهای ادبی ایران برای معرفی ادبیات و هنر آوانگارد زمانه خود بدل نمود. پژوهش گری بزرگ بود که منقحترین و معتبرترین نسخه دیوان حافظ، فاخرترین نمونه شعر کلاسیک را به دست داد و ویراستهترین نسخه «سمک عیار»، فاخرترین نمونه رمان و ادبیاتِ داستانی مردمی و غیرکلاسیک ایرانی در سده ی ششم هجری، را تصحیح، شرح و منتشر کرد.
در نقد و نظریه ادبی و در زبانشناسی نوترین اسلوبها و دستاوردهای جهانی را درونی کرد و در تطبیقِ با زبان و ادبیات فارسی گسترش داد، اما در اسلوبِ شاعری خود از نئوکلاسیکهایی بود که زبان و مسائل و موقعیت انسان معاصر را با چارچوبهای قدیمی شعرِ کلاسیک تلفیق میکردند. در عرصههایی چون تاریخ زبان فارسی و وزن در شعر فارسی آثاری مرجع تالیف کرد و شعر زیبای «عقاب» او در حافظه فرهنگی زبان فارسی ثبت شده است. با "هدایت" و "نیما" دوست و همنشین بود، اما در سایه سنگین آنان نزیست و راهِ متمایزِ خود را در شعر و ادب پیش گرفت.
او شاعر و ادیب و زبانشناس بود، اما مدیریت عقلانی او در عرصههای فرهنگی نیز زبانزد بود و هر جا مدیر بود، از وزارت فرهنگ و ریاست بنیاد فرهنگ ایران تا سازمان پیکار با بیسوادی و در فرهنگستان ادب و هنر، آثاری باقی و کارستان از خود به یادگار گذاشت. به قول شاعر نامدارِ ایرانی مرحوم "نادر نادر پور": «دکتر "ناتل خانلری" نه تنها در میانِ هم نسلان خود، بلکه در میان استادان بسیار دان اندک نویسش نیز همانندی نیافته است...
پس از انقلاب بازداشتش کردند، استخوانش را در زندان شکستند و صدروز او را در حبس نگه داشتند و به دلیل شرایط وخیم جسمی آزادش کردند. خانهاش را مصادره کردند و کلیه سوابق کاریاش را نابود. این سرنوشت "پرویز ناتل خانلری" است که عمری به فرهنگ ایرانزمین خدمت کرد.
🌸🌿
🔴#یادها_وخاطره_ها
#زنده_یاد_پرویز_ناتل_خانلری
دکتر "پرویز ناتل خانلری" ادیب، پژوهشگر، نویسنده و چامهسرای معاصرِ ایرانی در اولِ شهریور سال ۱۳۶۹، که هنوز بی مهری های نظامِ کنونی را بر جانِ خود داشت، بدرود حیات گفت.
"فرج سرکوهی" منتقدِ ادبی و روزنامه نگار با سابقه می نویسد: « دکتر "ناتل خانلری" عمری خلاق، پربار و با عزت و احترام را پشت سر گذاشته بود، اما برخوردِ حکومت و رسانههای جمهوری اسلامی با او چندان ضدفرهنگی بود که چند ماهی پیش از مرگ، جملهای را که سالیانی پیش به دوران جنگ جهانی، خطاب به فرزندش نوشته بود به یاد آورد و برای من که در حاشیه مصاحبه با مجله ی آدینه از او حکایت وزیر شدن و زندان را پرسیده بودم تکرار کرد: «سرگذشتِ من خونِ دل خوردن و دندان به جگر افشردن بود». "خانلری" در عرصههای گوناگون، خلاقیت و در زندگی فرهنگی و سیاسی خود ترکیبی همگن از تضادها بود.
در شعر، شاعری خلاق و متمایل به رمانتیسیزمِ میانهرو، اما در کارِ پژوهش آکادمیک و روش مند، سرآمدِ زمانه ی خود بود. دکتر "خانلری" در شمارِ معدود نویسندگانِ معاصری است که فرهنگ و فرهیختگی را با هم داشت. او پایی استوار در تاریخ و فرهنگ ایران و پای دیگری در فرهنگ و ادبیات جدیدِ اروپا داشت. پایگاه این تجددِ ادبی ـ نشریه سخن ـ حدود ۳۵ سال پایگاه شاعران، نویسندگان هنرمندان و مترجمان متعددی بود. به همین جهت، دکتر "خانلری" را میتوان «قافلهسالار سخن» دانست. شعرِ «عقاب» "خانلری" یادگار سالهای جوانی ایشان است که در قالبی کلاسیک سروده شده.
او در جوانی شاعر بود، در میانسالی، ادیب و در کهنسالی استاد و صاحبنظر در ادبیات کلاسیک. با وجودی که شعرِ خوب میسرود و به فنون شعری و اوزان عروضی بهدرستی وارد بود اما خود را شاعر نمیدانست. تنها مجموعه شعری که از او در دست است، «ماه در مرداب» نام دارد که در سال ۱۳۴۳ انتشار یافت و بارها تجدید چاپ شد.
وی شعر «عقاب» را به «صادق هدایت» اهدا کرده بود. خودِ او در این باره میگوید: «...بعضی اشخاص حدسهای مختلف زدهبودند در این باب. اما اصل مطلب این است که روزی که من این شعر را ساختم، اولین کسی که از من شنید، "صادق هدایت" بود و اینقدر ذوق کرد که گفت: «پاشو بریم بدیم یک جایی چاپ کنند. بعد با هم رفتیم اداره مجلهی «مهر» که گمان میکنم "دکتر ذبیحالله صفا" هم سردبیرش بود. آنجا شعر را دادیم چاپ کنند و گویا که در یکی از شمارههایش چاپ و منتشر شد...»
دکتر "خانلری" روشنفکری خوشفکر و متعهد و از چپ برخاسته بود، اما تیرِ تیز دشمن و نیزهِ زهرآلود طعنه دوست را به جان خرید و قبای وزارت بر تن کرد تا یکی از درخشانترین طرحهای سوادآموزی تاریخ ایران را در سطح کشور اجرا کند و به همین اتهام به دوران پیری، بیش از سه ماهی را در زندان جمهوری اسلامی محبوس شد. وی زبانشناس و ادیبی دلبسته به ادبیات کلاسیک بود و در کارِ شاعری مشربی میانهرو داشت، اما مجله خود را به یکی از معتبرترین فضاهای ادبی ایران برای معرفی ادبیات و هنر آوانگارد زمانه خود بدل نمود. پژوهش گری بزرگ بود که منقحترین و معتبرترین نسخه دیوان حافظ، فاخرترین نمونه شعر کلاسیک را به دست داد و ویراستهترین نسخه «سمک عیار»، فاخرترین نمونه رمان و ادبیاتِ داستانی مردمی و غیرکلاسیک ایرانی در سده ی ششم هجری، را تصحیح، شرح و منتشر کرد.
در نقد و نظریه ادبی و در زبانشناسی نوترین اسلوبها و دستاوردهای جهانی را درونی کرد و در تطبیقِ با زبان و ادبیات فارسی گسترش داد، اما در اسلوبِ شاعری خود از نئوکلاسیکهایی بود که زبان و مسائل و موقعیت انسان معاصر را با چارچوبهای قدیمی شعرِ کلاسیک تلفیق میکردند. در عرصههایی چون تاریخ زبان فارسی و وزن در شعر فارسی آثاری مرجع تالیف کرد و شعر زیبای «عقاب» او در حافظه فرهنگی زبان فارسی ثبت شده است. با "هدایت" و "نیما" دوست و همنشین بود، اما در سایه سنگین آنان نزیست و راهِ متمایزِ خود را در شعر و ادب پیش گرفت.
او شاعر و ادیب و زبانشناس بود، اما مدیریت عقلانی او در عرصههای فرهنگی نیز زبانزد بود و هر جا مدیر بود، از وزارت فرهنگ و ریاست بنیاد فرهنگ ایران تا سازمان پیکار با بیسوادی و در فرهنگستان ادب و هنر، آثاری باقی و کارستان از خود به یادگار گذاشت. به قول شاعر نامدارِ ایرانی مرحوم "نادر نادر پور": «دکتر "ناتل خانلری" نه تنها در میانِ هم نسلان خود، بلکه در میان استادان بسیار دان اندک نویسش نیز همانندی نیافته است...
پس از انقلاب بازداشتش کردند، استخوانش را در زندان شکستند و صدروز او را در حبس نگه داشتند و به دلیل شرایط وخیم جسمی آزادش کردند. خانهاش را مصادره کردند و کلیه سوابق کاریاش را نابود. این سرنوشت "پرویز ناتل خانلری" است که عمری به فرهنگ ایرانزمین خدمت کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
دو شعر در من سروده شد
دو شعر نوشتم
بیآنکه آرامشی در من ببارد
در "عشق"
از بادبانهای دستهایت
که دو تسلیم اند
و در "یگانگی"
از روستازادهای
که ندارم
سخن گفتهام.
مرا شعری دیگر باید
شعری که من ندانم چیست
شعری که آرامش را
مثل رطوبت خاکهای کهنه
در من بیدار کند.
من هرگز شعر نساختهام
من خود، لحظههایی، شعر بودهام
من خود را نوشتهام
در من، درختها کلمه بودند
چشمهها کلمه بودند
ستارهها کلمه بودند.
و شعر من
تصادم ستاره و درخت بود
فوران درشت چشمه بود
چیزی بود که بیهوده میکوشم تفسیرش کنم.
آهوئی با ساقهای خیس
بیکرانی از علفهای پر شبنم
وزشهای خنک
چرائی
سلانه
سلانه
پرش شبنمها در گذرگاه آهو
و اینهمه
سرشارم نمیکند
میخواهم گریه کنم...
آخرین سرودِ
#زنده_یاد_سعید_سلطانپور
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
دو شعر در من سروده شد
دو شعر نوشتم
بیآنکه آرامشی در من ببارد
در "عشق"
از بادبانهای دستهایت
که دو تسلیم اند
و در "یگانگی"
از روستازادهای
که ندارم
سخن گفتهام.
مرا شعری دیگر باید
شعری که من ندانم چیست
شعری که آرامش را
مثل رطوبت خاکهای کهنه
در من بیدار کند.
من هرگز شعر نساختهام
من خود، لحظههایی، شعر بودهام
من خود را نوشتهام
در من، درختها کلمه بودند
چشمهها کلمه بودند
ستارهها کلمه بودند.
و شعر من
تصادم ستاره و درخت بود
فوران درشت چشمه بود
چیزی بود که بیهوده میکوشم تفسیرش کنم.
آهوئی با ساقهای خیس
بیکرانی از علفهای پر شبنم
وزشهای خنک
چرائی
سلانه
سلانه
پرش شبنمها در گذرگاه آهو
و اینهمه
سرشارم نمیکند
میخواهم گریه کنم...
آخرین سرودِ
#زنده_یاد_سعید_سلطانپور
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity