🔴#ساده است زندگی کردن مطابقِ نظرِ دنیا؛ ساده است در انزوا زندگی کردن مطابقِ میلِ شخصی؛ ولی مردِ بزرگ کسی است که در میانه‌ی جمع قادر است از استقلال و تنهایی‌اش لذت ببرد.


#جزءاز‌کل
#استیو‌تولتز
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#ساده ترین کار جهان
این است که خودت باشی
و دشوارترین کار جهان
این است که
کسی باشی
که دیگران می خواهند...

👤 #دیل_کارنگی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ


۲۷ فروردین زادروز #محمد_علی_بهمنی

( زاده ۲۷ فروردین ۱۳۲۱ اندیمشک ) شاعر غزلسرا

بسیاری بر این عقیده‌اند که غزل‌های بهمنی، وام‌دار سبک و سیاق نیمایوشیج است.
وی می‌گوید: «دو ماه به زمان تولّدم باقی‌مانده بود که برادرم در دزفول بیمار می‌شود. خانواده هم از این فرصت استفاده می‌کنند تا به عیادتش بروند. این است که در قطار به‌دنیا آمدم و در شناسنامه‌ام درج شد متولّد اندیمشک، چون دایی من در ثبت احوال آن منطقه بود، شناسنامه‌ام را همان زمان می‌گیرد. البتّه زیاد آنجا نبودم، همان زمان ۱۰ روز یا یک‌ماه را در آنجا سپری کردیم، در اصل تهرانی هستم. پدرم برای ده ونک و مادرم برای اوین است. در اصل ساکن خود بندرعباس بودیم. دوران کودکی را تهران، بخش شمیرانات، شهر ری، کرج و... به‌صورت پراکنده بودیم، چون پدرم شاغل در راه‌آهن بود، مأموریت‌های ایستگاهی داشت. از سال ۱۳۵۳ به بندرعباس رفتم.»
او در چاپخانه با فریدون مشیری که آن روزها مسئول صفحهٔ شعر و ادب هفت‌تار چنگ مجلۀ روشنفکر بود، آشنا شد و نخستین شعرش در سال ۱۳۳۰ زمانی که تنها ۹ سال داشت، در مجلهٔ روشنفکر به چاپ رسید. شعرهای وی از همان زمان تاکنون به‌طور پراکنده در بسیاری از نشریات کشور و مجموعه شعرهای مختلف و جُنگ‌ها، انتشار یافته‌است.
او از سال ۱۳۴۵ همکاری خود را با رادیو آغاز کرد و برنامهٔ صفحهٔ شعر را با همکاری شبکه استانی خلیج فارس ارائه داده‌ است و در سال ۱۳۷۴ همکاری خود را با هفته‌نامهٔ ندای هرمزگان آغاز کرد و صفحه‌ای تحت عنوان تنفس در هوای شعر را هر هفته در پیشگاه مشتاقان خود قرار داد.
وی از سال ۱۳۵۳ ساکن بندرعباس شد، پس از انقلاب، به تهران آمد و مجدداً در سال ۱۳۶۳ به بندرعباس رفت و در حال حاضر نیز، ساکن همانجاست. بهمنی مسئول چاپخانهٔ دنیای چاپ بندرعباس و مدیر انتشارات چی‌چی‌کا (در گویش بندرعباسی به معنی قصّه) در بندرعباس است.

آثار :
باغ لال (۱۳۵۰)
در بی وزنی (۱۳۵۱)
عامیانه‌ها (۱۳۵۵)
گیسو، کلاه، کفتر (۱۳۵۶)
گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود (۱۳۶۹)
دهاتی (۱۳۷۷)
غزل (۱۳۷۷)
شاعر شنیدنی است (۱۳۷۷)
عشق است (۱۳۷۸)
نیستان (۱۳۷۹)
کاسهٔ آب دیوژن، امانم بده (۱۳۸۰)
این خانه واژه‌های نسوزی دارد (۱۳۸۲)
من زنده‌ام هنوز و غزل فکر می‌کنم (۱۳۸۸)
غزل زندگی کنیم (گزیده غزل) (۱۳۹۲)
صبح زود یه قاصدک سوار باد خنک (مجموعه شعر کودک و نوجوان) (۱۳۹۳)
چشمه ی صبح (ادبیات انتخابی توسط ۴۳ خطاط) (۱۳۹۵)

🔴#چکامه_پارسی

🔴#دوستم_داری؛

می دانم
باز دوست دارم که بپرسم گاهی
دوست دارم که بدانم
امروز؛ مثلِ دیروز، مرا می خواهی؟!
#محمدعلی_بهمنی


🔴#ای_هر_چه_صدا، هرچه صدا، هرچه صدا-تو



پر می کشم از پنجره ی خواب تو تا تو
هر شب من و دیدار در این پنجره با تو

از خستگی روز همین خواب پر از راز
کافی ست مرا، ای همه ی خواسته ها تو

دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم
من یکسره آتش، همه ذرات هوا تو

بیدارم اگر دغدغه ی روز نمی کرد
با آتش مان سوخته بودی همه را تو

پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم
ای هرچه صدا، هرچه صدا، هرچه صدا-تو

آزادگی و شیفتگی، مرز ندارد
حتا شده ای از خودت آزاد و رها تو

یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟
دیگر نه و هرگز نه، که یا مرگ که یا تو

وقتی همه جا از غزل من سخنی هست
یعنی همه جا-تو، همه جا-تو، همه جا-تو

پاسخ بده از این همه مخلوق چرا من؟
تا شرح دهم از همه خلق، چرا تو

#محمد_علی_بهمنی

🔴#ساده_بگويم

نگاه زاده‌ی علاقه است
اگر دو چشم روشن عشق
به تو نگاه می كند
تو ديگر از آن خود نيستي
زمان می گذرد و زمانه نیز هم
كودك می‌شوی ، جوان هستی و جوانی نمی‌كنی
می گذری ، پير می شوی ، مي‌مانی
باز هم مثل هميشه در پی گمشده‌ای هستی كه با تو هست و نيست
باز در پی آن علاقه‌ی پنهان
آن نگاه هميشه تازه هستی
باز آن دو چشم روشن عشق را
در غبار بيیامان زمان ، جستجو می كنی
غافل از اينكه
او ديگر تكه‌ای از تو شده است
سايه‌ای خوش بر دل تو
گوشه گوشه اين خراب
سرشار از عطر نگاه توست ، عزيز

#محمدعلی_بهمنی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

#ساده_که_باشی

همیشه در جیبت شکلات پیدا می‌شود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدول های کنار خیابان راه می‌روی
زیر باران ، دهانت را باز می‌کنی و قطره قطره می‌نوشی
آدم برفی که درست می‌کنی
شال گردنت را به او می‌بخشی
ساده که باشی ...

همین که بدانی بربری و لواش چند است
کفایت می‌کند
نیازی به غذای چینی نیست
آبگوشت هم خوب است

ساده که باشی ...

آدم های ساده را دوست دارم
بوی ناب آدمیت می‌دهند

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه

#هفت_سین دلت را آنگونه بچین
که نه یک سال ، بلکه عمری را
زیبا به پایان برسانی
#سلامتی را بگذار در بالاترین نقطه دلت
که هیچ چیز برتر از آن نیست

#سعادت را از #اهورا_مزدا بخواه
که او با لطف و محبتش به تو خواهد بخشید
#سر_بلندی را در دلت جای ده
که بزرگت خواهد کرد !
#ساده لبخند بزن و #ساده زندگی کن

#سکوت ، #سر_زندگی و صلابت را فراموش نکن
گاهی باید سکوت کرد و انتظار کشید
سرزنده بود و زندگی کرد
سختی کشید و سنگ بود . . .
اما انسانیت و از یاد نبرد..
مهرومحبت را فراموش نکرد ‎‌

#نوروزتان_پیشاپیش_همایون_باد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity