🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 #شادكامي
«يك دقيقه#سعادت براي يك عمر كافي است»
داستايوفسكي
بر آنم كه در اين نوشتار به گونه اي مختصر_بيشتر مصداقي و موجود و كمتر انتزاعي و معهود!_ به مفهوم «شادماني»بپردازم و ملغمه اي از شيوه هاي استنتاجي/استقرايي و نهايتا هيچكدام !را به كار برم چون نه طرق مدرسي_ scholastic _و نه شيوه هاي منطق پويي ِمفاهيمي همچون سعادت و شادماني و رضايت مندي و...ره به جايي نبرده و نمي برد و به تمامي اصل، وجوه و دامنه ي موضوع را نكاويده و نمي كاود كه اين گونه مقولات واجد خصيصه لغزندگي، نادسترسي تام و تسلط ناپذيري مفهومي هستند و مي بينيم اين مفاهيم در اعصار و دوره هاي تاريخي مبتني بر باور مداري اولوهیتی به طور ضمني،گرايش به تاييد غير مادي و عمدتا متكي به مقوله اي از جنس ِ ديگر(مثل جهش ايماني فلسفه ي كي ير كه گارد براي عبور از بحران تعين پذيري يا ناپذيري ذات آفريدگار) و يا گذر از ذات و اصل موضوع را نشان داده اند (همان حلقه ي گمشده ي معروف)
البته براي عده اي همين گذر از ذات و منشأ پديدارها به مثابه نقيصه اي شناخت شناسي( epistemology)تلقي مي شود.
كنفوسيوس، پيرون،اپيكور،شوپنهاور و به يك معنا ويتگنشتاين برگذشتن از عصاره ها و واگذاري پذيرش چنين مهمي به پندارمداري شخصي،اتصال شهودي و اكتشافيِ متصل به «حال و مقام »را روا نمي دانند و معتقدند ذاتِ كشف ناپذیر، آثارِ متقن و محكمي پديدار نخواهد داشت .
*
در یک کلیت شناخت شناسانه،میتوان بسامدهاي ممكنِ سعادت،شادماني،خوشي و رنج در تبار انديشه و ايدئولوژيها،نظريه ها و اساطير را این گونه برشمرد
۱_سعادت واقعي واجد نمود زميني مختصري است و در اصل مقوله اي است كه به تمامي قابل تجلي در زمين نيست و مفهومي فرا زميني است
۲_ نشانه هايش عمدتا در منابع و مكاتب ديني وصف شده و يافت مي گردد.
۳_واژه اي است بدون هم نشين و جانشين،يكه وبي همتا،بدون تصوير،بدون مقوله يا اثر مشخص ِقابل شناخت بر زمين.
۴_توانمندي،قدرت و موفقيت اين جهاني به مفهوم عام ،سعادت محسوب نمي شود و تنها رگه اي است از آن مفهوم وسيع.
۵_سعادتمند كسي است كه به كمال مطلوب رسيده باشد و كمال واقعي يعني رسيدن به خير مطلق و
خير مطلق يعني كمال مطلوب و واقعي. خير مطلق تنها نصيب سعادتمند واقعي است و سعادتمند واقعي است كه به خير مطلق مي رسد و خير مطلق احاله در ذات ازلي است
۶_سعادت نهايي ترين رهيافت بشر است
۷_سعادت متكي به رفتار و اخلاق است و اختياري. به همان ميزان نیز ميتوان به شرّ گراييد و شرور شد.ذات شر،انفكاك از خير است و ذات خير ،سعادتمندي مطلق.
۸_در ذات شرّ،خيري نهفته است و برعكس.
۹_در اساطير يونان نوشيدن آب رودخانه ي برزخ » lethe« موجب فراموشي گذشته است و رهايي از درد و دریافت سعادت و خوشی.
۱۰_همچنين است تفكر ديونيزوسي كه خدايگان جشن و سرور و سرخوشي است و يونانيان را اسطوره اي است نزديك و آشنا.
۱۱_تفكر utilitarianism معرف بيشترين خوشي و فايده است و كمترين رنج
۱۲_عارف در مرحله اي از معرفت صوفيانه(سكر)ذوب مي شود در خدايش و اين لحظه اي است مملوِ شادماني نا محدود و وصف ناپذير...
۱۳_ رستگاري بشر عجين است با: رعايت الزامات و محدوده هاي اخلاقي،ازدواج،انزوا،عدم خشونت،بي عملي،رياضت،محبت به ديگران،نيكي،تفكر،تعبد محض ،كار......
(چكيده اي از آرا ارسطو،ملاصدرا،اكويناس،اگوستين و..... فرقه هايي همچون ملامتيه،قلندريه،كاباليست هاوغيره)
***
سعادت:فردي يا جمعي
شادماني واقعي( به عنوان يكي از شقوق سعادت)از زماني كه در متون ديني منبعث و متولد شد مقوله اي مشخص،معلوم،بارز و در اقوام و فرهنگ هاي مختلف به عنوان خصيصه اي با ذات هم سان انگاشته شد _بدين مفهوم كه سعادت يكتاست وتفسير ناپذير و قائم به ذات _ اما همين كه پايش به زمين رسيد و لابه لاي مردمان زيستن آغازيد دو حيطه و قلمرو مختلف را پيمود:۱_ همچنان به وراي زمين متعهد ماند و امري غايي وهم سان فرض شد و اعتبار خود را همچنان از مختصات فرا زميني ،غير مادي و الوهي اخذ كرد
۲_از مفهوم انتزاعي خود دور شد و به امري نه چندان الزامي مبدل شد،اعتبارش متكي به هنجارهاي انساني شد و با عناويني همچون توهمي،تصوري، و بيشتر نسبي و زمانمند تعبير و هم نشين شد و مبدل به مقوله اي اين چنين شد:
_گاه مقوله اي فرد محور شد و اعتبارش را از روان فردِ حاضر در شرايط اخذ نمود.
(منطقِ فردِ در شرايط و موقعيت situational logic) فرد بر مدار ذهنيت خويش و به نسبت خواسته ي خود مبادرت به توليد و تبيين مفهوم سعادت نمود.سعادت فرد امكانات و شيوه هاي چگونه بودگي حاكميت را مشخص وتعريف نمود.جامعه در اختيار سعادت فرد قرار گرفت و جزء، مكانيسم رفتار حاكميت را تعيين نمود.
📚🤔
🔴 #شادكامي
«يك دقيقه#سعادت براي يك عمر كافي است»
داستايوفسكي
بر آنم كه در اين نوشتار به گونه اي مختصر_بيشتر مصداقي و موجود و كمتر انتزاعي و معهود!_ به مفهوم «شادماني»بپردازم و ملغمه اي از شيوه هاي استنتاجي/استقرايي و نهايتا هيچكدام !را به كار برم چون نه طرق مدرسي_ scholastic _و نه شيوه هاي منطق پويي ِمفاهيمي همچون سعادت و شادماني و رضايت مندي و...ره به جايي نبرده و نمي برد و به تمامي اصل، وجوه و دامنه ي موضوع را نكاويده و نمي كاود كه اين گونه مقولات واجد خصيصه لغزندگي، نادسترسي تام و تسلط ناپذيري مفهومي هستند و مي بينيم اين مفاهيم در اعصار و دوره هاي تاريخي مبتني بر باور مداري اولوهیتی به طور ضمني،گرايش به تاييد غير مادي و عمدتا متكي به مقوله اي از جنس ِ ديگر(مثل جهش ايماني فلسفه ي كي ير كه گارد براي عبور از بحران تعين پذيري يا ناپذيري ذات آفريدگار) و يا گذر از ذات و اصل موضوع را نشان داده اند (همان حلقه ي گمشده ي معروف)
البته براي عده اي همين گذر از ذات و منشأ پديدارها به مثابه نقيصه اي شناخت شناسي( epistemology)تلقي مي شود.
كنفوسيوس، پيرون،اپيكور،شوپنهاور و به يك معنا ويتگنشتاين برگذشتن از عصاره ها و واگذاري پذيرش چنين مهمي به پندارمداري شخصي،اتصال شهودي و اكتشافيِ متصل به «حال و مقام »را روا نمي دانند و معتقدند ذاتِ كشف ناپذیر، آثارِ متقن و محكمي پديدار نخواهد داشت .
*
در یک کلیت شناخت شناسانه،میتوان بسامدهاي ممكنِ سعادت،شادماني،خوشي و رنج در تبار انديشه و ايدئولوژيها،نظريه ها و اساطير را این گونه برشمرد
۱_سعادت واقعي واجد نمود زميني مختصري است و در اصل مقوله اي است كه به تمامي قابل تجلي در زمين نيست و مفهومي فرا زميني است
۲_ نشانه هايش عمدتا در منابع و مكاتب ديني وصف شده و يافت مي گردد.
۳_واژه اي است بدون هم نشين و جانشين،يكه وبي همتا،بدون تصوير،بدون مقوله يا اثر مشخص ِقابل شناخت بر زمين.
۴_توانمندي،قدرت و موفقيت اين جهاني به مفهوم عام ،سعادت محسوب نمي شود و تنها رگه اي است از آن مفهوم وسيع.
۵_سعادتمند كسي است كه به كمال مطلوب رسيده باشد و كمال واقعي يعني رسيدن به خير مطلق و
خير مطلق يعني كمال مطلوب و واقعي. خير مطلق تنها نصيب سعادتمند واقعي است و سعادتمند واقعي است كه به خير مطلق مي رسد و خير مطلق احاله در ذات ازلي است
۶_سعادت نهايي ترين رهيافت بشر است
۷_سعادت متكي به رفتار و اخلاق است و اختياري. به همان ميزان نیز ميتوان به شرّ گراييد و شرور شد.ذات شر،انفكاك از خير است و ذات خير ،سعادتمندي مطلق.
۸_در ذات شرّ،خيري نهفته است و برعكس.
۹_در اساطير يونان نوشيدن آب رودخانه ي برزخ » lethe« موجب فراموشي گذشته است و رهايي از درد و دریافت سعادت و خوشی.
۱۰_همچنين است تفكر ديونيزوسي كه خدايگان جشن و سرور و سرخوشي است و يونانيان را اسطوره اي است نزديك و آشنا.
۱۱_تفكر utilitarianism معرف بيشترين خوشي و فايده است و كمترين رنج
۱۲_عارف در مرحله اي از معرفت صوفيانه(سكر)ذوب مي شود در خدايش و اين لحظه اي است مملوِ شادماني نا محدود و وصف ناپذير...
۱۳_ رستگاري بشر عجين است با: رعايت الزامات و محدوده هاي اخلاقي،ازدواج،انزوا،عدم خشونت،بي عملي،رياضت،محبت به ديگران،نيكي،تفكر،تعبد محض ،كار......
(چكيده اي از آرا ارسطو،ملاصدرا،اكويناس،اگوستين و..... فرقه هايي همچون ملامتيه،قلندريه،كاباليست هاوغيره)
***
سعادت:فردي يا جمعي
شادماني واقعي( به عنوان يكي از شقوق سعادت)از زماني كه در متون ديني منبعث و متولد شد مقوله اي مشخص،معلوم،بارز و در اقوام و فرهنگ هاي مختلف به عنوان خصيصه اي با ذات هم سان انگاشته شد _بدين مفهوم كه سعادت يكتاست وتفسير ناپذير و قائم به ذات _ اما همين كه پايش به زمين رسيد و لابه لاي مردمان زيستن آغازيد دو حيطه و قلمرو مختلف را پيمود:۱_ همچنان به وراي زمين متعهد ماند و امري غايي وهم سان فرض شد و اعتبار خود را همچنان از مختصات فرا زميني ،غير مادي و الوهي اخذ كرد
۲_از مفهوم انتزاعي خود دور شد و به امري نه چندان الزامي مبدل شد،اعتبارش متكي به هنجارهاي انساني شد و با عناويني همچون توهمي،تصوري، و بيشتر نسبي و زمانمند تعبير و هم نشين شد و مبدل به مقوله اي اين چنين شد:
_گاه مقوله اي فرد محور شد و اعتبارش را از روان فردِ حاضر در شرايط اخذ نمود.
(منطقِ فردِ در شرايط و موقعيت situational logic) فرد بر مدار ذهنيت خويش و به نسبت خواسته ي خود مبادرت به توليد و تبيين مفهوم سعادت نمود.سعادت فرد امكانات و شيوه هاي چگونه بودگي حاكميت را مشخص وتعريف نمود.جامعه در اختيار سعادت فرد قرار گرفت و جزء، مكانيسم رفتار حاكميت را تعيين نمود.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#فلسفه
#ارسطو
اخلاق نیکوماخوس
ارسطو مردی بود عملنگر . او با اینکه شاگرد افلاطون بود ، اندیشهی استادش را دایر براینکه واقعیت ورای جهان هرروزه ، در اقلیم صور جای دارد رد کرد .
ارسطو به اسطورهی غار افلاطون اعتقاد نداشت .
اخلاق نیکوماخوس مجموعهایست از یادداشتهای درسهای ارسطو.
ارسطو در اخلاق نیکوماخوس یکی از بنیادیترین سوالات جمیع مردمان را مطرح میکند : " چگونه باید زندگی کنیم ؟ "
پارهای از اصطلاحات بنیادینی که ارسطو استعمال میکند به راحتی قابل ترجمه به زبان انگلیسی نیست . یکی از مهمترین این اصطلاحات #ائودایمونیا میباشد.
ائودایمونیا را غالبا به #سعادت ترجمه میکنند ، ولی این معادل ممکناست بسیار گمراهکننده باشد ، گاهی نیز آنرا به #شکوفایی برمیگردانند که اگر چه دشوار است ، دلالتهای ضمنی مناسبتری دارد .
ارسطو معتقد است که همهی ما جویای ائودایمونیا هستیم . ما همه طالب آنیم که زندگیمان به نیکی پیش برود . زندگی قرین توفیق و کامیابی .
آن نوع زندگی که اگر بتوانیم به آن نائل شویم ، هیچکس در بین ما پیدا نمیشود که در انتخاب آن تردید به خود راه دهد
ائودایمونیا همواره به صورت غایتی دنبال میشود و هیچگاه آن را وسیلهای برای رسیدن به غایتی درنظر نمیگیرند.
مثلا همهی ما جویای پول هستیم ، زیرا پول وسیلهایست که با آن میتوانیم لباسهای گرانقیمت بخریم و با آن لباسها درنظر افرادی که میخواهیم مجذوب خود کنیم جذابتر جلوه کنیم ، و از آن جهت میخواهیم این افراد را مجذوب خود کنیم که اعتقاد داریم آنها میتوانند کاری کنند که زندگی ما به سمت نیکی پیشرود . ولی معنی ندارد که بپرسیم چرا میخواهیم زندگیمان به نیکی جریان پیدا کند .
ائودایمونیا در خدمت غایت دیگری قرار نمیگیرد : ائودایمونیا جاییست که درآن این سنخ رشتهی تعلیل پایان میپذیرد .
معنی ندارد که بپرسیم " چرا باید در پی ائودایمونیا بود ؟"
زیرا به رغم ارسطو ، این حقیقتی مفهومیست که پیجویی ائودایمونیا کاریست که جمیع آدمیان میکنند.
نیکوماخوس
یک هدف اخلاق نیکوماخوس پرتو انداختن بر چند و چون طلب اثر ائودایمونیاست.
اگر در باره این که مطلوبمان چیست و مشخصا چگونه حاصل می شود بیشتر بدانیم، در این صورت احتمال بیشتری هست که خودمان آن را به دست آوریم ولو این که نهایتا، آن طور که ارسطو اعتقاد داشت، نحوه تعلیم و تربیت ما در دوران آغازین زندگی و اوضاع و احوال مادی موجود تا حد زیادی تعیین کننده قابلیتمان برای دنبال کردن صراط مستقیم باشد.
ارسطو، به خلاف کثیری از فیلسوفان اخلاق بعد از خود، در خصوص تأثير وقایع خارج از اختیار ما بر کامیابی زندگیمان دیدی واقع نگرداشت.
بنا به عقیده او، داشتن مقداری پول، سیمایی نسبتا خوب، و نیاکان و فرزندان خوب پیش شرطهای هر قسم زندگی حقیقتأ آئودایمون است. بدون بهره گیری از چنین سرمایه هایی نمی توانیم به اعلی درجه ائودایمونیا نایل شویم، بلکه باید جامه اعمالمان را به قامت اوضاع و احوالی که با آن مواجه می شویم بدوزیم.
به اعتقاد ارسطو، خوب زیستن حکایت به کار بستن قواعد کلی در موارد جزئی نیست، بلکه بیشتر سازگار کردن و متناسب ساختن رفتارمان با اوضاع و احوال جزئی زندگی خویش است.
ارسطو با این که معتقد بود همه ما جویای آئودایمونیا هستیم و باید هم چنین باشیم، به هیچ وجه لذت باور نبود، به این معنا که از آن سنخ زندگی که قرین غوطه وری در لذات حسی است جانبداری نمی کرد. به زعم او، کسانی که تنها سر در پی خور و خواب و خشم و شهوت دارند خود را تا سطح رمه گاوان فرو می آورند. ائودایمونیا نوعی حالت روحی خوش و خرم نیست، بلکه نوعی فعالیت است، طریقی است برای زیستن، طریقی که لذت های خاص خودش را به ارمغان می آورد، ولی نمی توان آن را با اعمال خاص و
جزئی تعیین و ارزیابی کرد. قبل از این که به طور قطع و یقین بتوانیم بگوییم که شخصی به مرتبه ائودایمونیا نایل شده است یا نه، تمامت زندگی او را باید در نظر آوریم: همان طور که ارسطو به طرزی فراموش نشدنی می گوید، با یک گل بهار نمی آید و یک روز توأم با سعادت، ضامن یک عمر سعادت نیست.
چه بسا وقوع مصیبتی در پایان زندگی شما در خصوص این مسئله که آیا زندگیتان به طور کلی روالی نیک داشته است یا نه، نگرشی کاملا متفاوت را پیش بکشد. پس در این اندیشه حقیقتی نهفته است که تا وقتی کسی نمرده است، نمی توانیم زندگی او را ائودايمون بخوانیم.
ارسطو حتی حالاتی را بررسی می کند که در آنها وقایع پس از مرگتان ممکن است در ارزیابی زندگی شما از حیث نیک بودن یا نبودن اثر بگذارد؛ نظر او این است که سرنوشت اعقاب شما پس از مرگتان ممکن است تا حدی بر ائودایمونیای شما اثرگذار باشد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#فلسفه
#ارسطو
اخلاق نیکوماخوس
ارسطو مردی بود عملنگر . او با اینکه شاگرد افلاطون بود ، اندیشهی استادش را دایر براینکه واقعیت ورای جهان هرروزه ، در اقلیم صور جای دارد رد کرد .
ارسطو به اسطورهی غار افلاطون اعتقاد نداشت .
اخلاق نیکوماخوس مجموعهایست از یادداشتهای درسهای ارسطو.
ارسطو در اخلاق نیکوماخوس یکی از بنیادیترین سوالات جمیع مردمان را مطرح میکند : " چگونه باید زندگی کنیم ؟ "
پارهای از اصطلاحات بنیادینی که ارسطو استعمال میکند به راحتی قابل ترجمه به زبان انگلیسی نیست . یکی از مهمترین این اصطلاحات #ائودایمونیا میباشد.
ائودایمونیا را غالبا به #سعادت ترجمه میکنند ، ولی این معادل ممکناست بسیار گمراهکننده باشد ، گاهی نیز آنرا به #شکوفایی برمیگردانند که اگر چه دشوار است ، دلالتهای ضمنی مناسبتری دارد .
ارسطو معتقد است که همهی ما جویای ائودایمونیا هستیم . ما همه طالب آنیم که زندگیمان به نیکی پیش برود . زندگی قرین توفیق و کامیابی .
آن نوع زندگی که اگر بتوانیم به آن نائل شویم ، هیچکس در بین ما پیدا نمیشود که در انتخاب آن تردید به خود راه دهد
ائودایمونیا همواره به صورت غایتی دنبال میشود و هیچگاه آن را وسیلهای برای رسیدن به غایتی درنظر نمیگیرند.
مثلا همهی ما جویای پول هستیم ، زیرا پول وسیلهایست که با آن میتوانیم لباسهای گرانقیمت بخریم و با آن لباسها درنظر افرادی که میخواهیم مجذوب خود کنیم جذابتر جلوه کنیم ، و از آن جهت میخواهیم این افراد را مجذوب خود کنیم که اعتقاد داریم آنها میتوانند کاری کنند که زندگی ما به سمت نیکی پیشرود . ولی معنی ندارد که بپرسیم چرا میخواهیم زندگیمان به نیکی جریان پیدا کند .
ائودایمونیا در خدمت غایت دیگری قرار نمیگیرد : ائودایمونیا جاییست که درآن این سنخ رشتهی تعلیل پایان میپذیرد .
معنی ندارد که بپرسیم " چرا باید در پی ائودایمونیا بود ؟"
زیرا به رغم ارسطو ، این حقیقتی مفهومیست که پیجویی ائودایمونیا کاریست که جمیع آدمیان میکنند.
نیکوماخوس
یک هدف اخلاق نیکوماخوس پرتو انداختن بر چند و چون طلب اثر ائودایمونیاست.
اگر در باره این که مطلوبمان چیست و مشخصا چگونه حاصل می شود بیشتر بدانیم، در این صورت احتمال بیشتری هست که خودمان آن را به دست آوریم ولو این که نهایتا، آن طور که ارسطو اعتقاد داشت، نحوه تعلیم و تربیت ما در دوران آغازین زندگی و اوضاع و احوال مادی موجود تا حد زیادی تعیین کننده قابلیتمان برای دنبال کردن صراط مستقیم باشد.
ارسطو، به خلاف کثیری از فیلسوفان اخلاق بعد از خود، در خصوص تأثير وقایع خارج از اختیار ما بر کامیابی زندگیمان دیدی واقع نگرداشت.
بنا به عقیده او، داشتن مقداری پول، سیمایی نسبتا خوب، و نیاکان و فرزندان خوب پیش شرطهای هر قسم زندگی حقیقتأ آئودایمون است. بدون بهره گیری از چنین سرمایه هایی نمی توانیم به اعلی درجه ائودایمونیا نایل شویم، بلکه باید جامه اعمالمان را به قامت اوضاع و احوالی که با آن مواجه می شویم بدوزیم.
به اعتقاد ارسطو، خوب زیستن حکایت به کار بستن قواعد کلی در موارد جزئی نیست، بلکه بیشتر سازگار کردن و متناسب ساختن رفتارمان با اوضاع و احوال جزئی زندگی خویش است.
ارسطو با این که معتقد بود همه ما جویای آئودایمونیا هستیم و باید هم چنین باشیم، به هیچ وجه لذت باور نبود، به این معنا که از آن سنخ زندگی که قرین غوطه وری در لذات حسی است جانبداری نمی کرد. به زعم او، کسانی که تنها سر در پی خور و خواب و خشم و شهوت دارند خود را تا سطح رمه گاوان فرو می آورند. ائودایمونیا نوعی حالت روحی خوش و خرم نیست، بلکه نوعی فعالیت است، طریقی است برای زیستن، طریقی که لذت های خاص خودش را به ارمغان می آورد، ولی نمی توان آن را با اعمال خاص و
جزئی تعیین و ارزیابی کرد. قبل از این که به طور قطع و یقین بتوانیم بگوییم که شخصی به مرتبه ائودایمونیا نایل شده است یا نه، تمامت زندگی او را باید در نظر آوریم: همان طور که ارسطو به طرزی فراموش نشدنی می گوید، با یک گل بهار نمی آید و یک روز توأم با سعادت، ضامن یک عمر سعادت نیست.
چه بسا وقوع مصیبتی در پایان زندگی شما در خصوص این مسئله که آیا زندگیتان به طور کلی روالی نیک داشته است یا نه، نگرشی کاملا متفاوت را پیش بکشد. پس در این اندیشه حقیقتی نهفته است که تا وقتی کسی نمرده است، نمی توانیم زندگی او را ائودايمون بخوانیم.
ارسطو حتی حالاتی را بررسی می کند که در آنها وقایع پس از مرگتان ممکن است در ارزیابی زندگی شما از حیث نیک بودن یا نبودن اثر بگذارد؛ نظر او این است که سرنوشت اعقاب شما پس از مرگتان ممکن است تا حدی بر ائودایمونیای شما اثرگذار باشد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
#هفت_سین دلت را آنگونه بچین
که نه یک سال ، بلکه عمری را
زیبا به پایان برسانی
#سلامتی را بگذار در بالاترین نقطه دلت
که هیچ چیز برتر از آن نیست
#سعادت را از #اهورا_مزدا بخواه
که او با لطف و محبتش به تو خواهد بخشید
#سر_بلندی را در دلت جای ده
که بزرگت خواهد کرد !
#ساده لبخند بزن و #ساده زندگی کن
#سکوت ، #سر_زندگی و صلابت را فراموش نکن
گاهی باید سکوت کرد و انتظار کشید
سرزنده بود و زندگی کرد
سختی کشید و سنگ بود . . .
اما انسانیت و از یاد نبرد..
مهرومحبت را فراموش نکرد
#نوروزتان_پیشاپیش_همایون_باد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
#هفت_سین دلت را آنگونه بچین
که نه یک سال ، بلکه عمری را
زیبا به پایان برسانی
#سلامتی را بگذار در بالاترین نقطه دلت
که هیچ چیز برتر از آن نیست
#سعادت را از #اهورا_مزدا بخواه
که او با لطف و محبتش به تو خواهد بخشید
#سر_بلندی را در دلت جای ده
که بزرگت خواهد کرد !
#ساده لبخند بزن و #ساده زندگی کن
#سکوت ، #سر_زندگی و صلابت را فراموش نکن
گاهی باید سکوت کرد و انتظار کشید
سرزنده بود و زندگی کرد
سختی کشید و سنگ بود . . .
اما انسانیت و از یاد نبرد..
مهرومحبت را فراموش نکرد
#نوروزتان_پیشاپیش_همایون_باد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity