🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_نویسنده

#اینیاتسیو_سیلونه

#ژورنالیست، #نویسنده، و #سیاست‌مدار #ایتالیایی
اینیاتسیو سیلونه (به ایتالیایی: Ignazio Silone)، (زادهٔ ۱ مه‌ی ۱۹۰۰ – درگذشتهٔ ۲۲ اوت ۱۹۷۸) از #نویسندگان_معاصر_ایتالیا بود که در روستای «پِشینا» از بخش «اَبروتزو» به دنیا آمد.
زادروز
۱ مهٔ ۱۹۰۰
روستای پِشّینا، بخش ابروتزو، استان لاکویلا، ایتالیا
مرگ
۲۲ اوت ۱۹۷۸ (۷۸ سال)
ژنو، سوئیس
ملیت: ایتالیا
لقب:سکوندینو ترانکیلی (Secondino Tranquilli)
پیشه:نویسنده و روزنامه‌نگار
#بیوگرافی
#سیلونه دوران کودکی را با فقر و تنگدستی گذراند و در زمین‌لرزه سال ۱۹۱۵ ایتالیا پدر و مادر و پنج برادر خود را از دست داد. در ۱۹۲۱ به حزب کمونیست ایتالیا پیوست و با دستگاه فاشیستی موسولینی به مبارزه پرداخت. در ۱۹۲۷ سفری به شوروی کرد و پس از بازگشت از آن سفر مانند همکاران دیگر خود #آندره_ژید و #آرتور_کوستلر و غیره راه مستقلی در پیش گرفت، چنان‌که در ۱۹۳۰ از حزب کمونیست استعفا داد. وی به علت فعالیتهای سیاسی ناگزیر شد در ۱۹۳۰ به سویس بگریزد و شاهکارهای خود مانند «#نان_و_شراب» و «#فانتامارا» و «#دانه_زیر_برف» و «#یک_مشت_تمشک» و «#رازلوک» و «#روباه_و_گل‌های_کاملیا» را در آن دیار به رشته تحریر کشید. سیلونه در زمان جنگ جهانی دوم به وطن خود بازگشت و در نهضت زیرزمینی #ضد_فاشیسم علیه حکومت #موسولینی مبارزه کرد.

در سال ۲۰۰۰ دو تاریخ‌نگار ایتالیایی به نام‌های #داریو_بیوکا و #مائورو_کانالی اسنادی را منتشر کردند که نشان می‌داد سیلونه از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۰ با نام مستعار #سیلوستره برای پلیس فاشیستی ایتالیا خبرچینی می‌کرده‌است. انتشار این اسناد جنجال فراوانی برانگیخت. مطابق این اسناد پیوستن سیلونه به حزب کمونیست به قصد نفوذ در این سازمان بود، و او در دستگیری بخشی از رهبران حزب کمونیست نقش مهمی ایفا کرد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم

"موسولینی" وقتی در ایتالیا به قدرت رسید همچون رهبری فرهمند، با آغوش بازِ مردم روبرو شد. در آن سال‌های نخستِ حکومتش «قهرمان ملی» ایتالیایی‌ها بود و «بهترین شمشیرزن و سوارکار »ایتالیا و«مردترین مرد» ایتالیا و.
همه ایتالیایی‌ها گوش به فرمان او بودند. اما به تدریج ستاره بخت دیکتاتور غروب کرد و پس از بیست سال حکومتِ جابرانه عاقبت مجبور به فرار شد. با این حال حتی در آخرین روزهای حکومتش باورش شده بود که مردم ایتالیا یکپارچه پشت سرش هستند. "موسولینی" در دسامبر هزارونهصدوچهل‌وچهار از پایتخت به شمال ایتالیا فرار کرد. او در صدد این بود به نحوی جان خودش را از دست مردم و نیروهای متفقین نجات دهد. او طی فرار، گذارش به شهر شمالی میلان افتاد. مردم شهر که از حضور ناگهانی "موسولینی" مطلع شده بودند دور ماشینش جمع شدند. شمار جمعیت به ده‌ها هزار نفر بالغ می‌شد. آن‌ها به هر دلیلی شروع کردند به شعار دادن به نفع "موسولینی"(رفتار مردم بعضی وقت‌ها غیرقابل پیشبینی و گول‌زننده است).

حاکم فراری ایتالیا باورش نمی‌شد که در اوج فرار و سقوط با چنین واکنش پرشوری روبرو شود. او چند ساعت بعد به همسرش گفت: "من بیست سال در این مملکت حکومت کردم اما هرگز چنین استقبال پرشوری را تجربه نکرده بودم. تشویق‌ها به قدری کوبنده بود که دیوارها به لرزه درآمده بود. حس فوق العاده‌ای بود. روی صندلی ماشین ایستاده بودم و به فریادهای اعلام وفاداری آن‌ها گوش می‌دادم...." "موسولینی" تا چند روز باورش شده بود که مردم ایتالیا یکپارچه حامی خودش و رژیمش هستند. اما همه این‌ها توهم بود. درست است که میلانی‌ها از دیدن رهبر فراری کشورشان ذوق زده شده بودند و فریاد دوچه دوچه سر داده بودند اما دیکتاتور عملاً هیچ طرفداری نداشت. دو سه ماه بعد از تظاهرات میلان، "موسولینی" امیدوار بود که لشکر انبوه پیراهن سیاهانش به کمک او بیایند. او از همه طرفدارانش خواسته بود که به نقطه ای در شمال کشور بیایند تا همراه او با دشمن بجنگند. تعداد پیراهن سیاهان(بسیجی‌های شبه‌مسلح) به بیش از چهار میلیون تن بالغ می‌شد تا آنجا که در هر روستا و ده‌کوره ایتالیا یکی دو پایگاه داشتند. اما این مربوط به دورانی می‌شد که دیکتاتور در قدرت بود .....

"موسولینی" از دستیارش "پاوولینی" پرسید: "چند نفر آمده اند؟"
"پاوولینی" سکوت کرد.
"موسولینی":"میگم چند نفر از پیراهن سیاهان آمده اند؟"
"پاوولینی": "قربان فقط دوازده نفر"


#تنهایی_دیکتاتور
#موسولینی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity