🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی📽
فیلم وصیت نامه دکتر مابوزه 1933 اثر #فریتز_لانگ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی📽
فیلم وصیت نامه دکتر مابوزه 1933 اثر #فریتز_لانگ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی
فیلم وصیت نامه دکتر مابوزه 1933 اثر #فریتز_لانگ
Das Testament des Dr. Mabuse
وصیت نامه دکتر مابوزه (1933) که دنباله ایست بر فیلم دکتر مابوزه قمارباز (۱۹۲۲)، آخرین فیلم آلمانی فریتس لانگ، پیش از دوره فیلمسازی اش در آمریکا، بود. در این فیلم که توسط شرکت نرو فیلم تولید شد، رودولف کلاین روگه، اتو ورنیکه، کارل مایکسنر، اسکار برگی، تئودور لوس، گوستاو دیزل و ورا لیسم نقش آفرینی کردند.
فیلمنامه فیلم نیز توسط لانگ و همسرش تئا فون هاربو، بر مبنای رمانی از نوربرت یاک نوشته شد.
این فیلم، از جایی شروع می شود که فیلم مابوزه قبلی تمام شده بود:
دکتر مابوزه که پس از دستگیری، به علت دیوانگی از مجازات اعدام رهایی یافته و در یک آسایشگاه روانی بستری شده بود، هر روزه مطالبی می نویسد. این مطالب ظاهرا دستورالعمل و نقشه انجام جرایم مختلف هستند. به نظر می رسد ذهن دکتر مابوزه همچنان در حال طراحی جرم و جنایت است. پرفسور باوم یکی از روان پزشکان آسایشگاه که به مطالعه مورد دکتر مابوزه علاقمند است، این یادداشت ها را برای انجام تحقیقات بیشتر جمع آوری می کند. روزی یکی از همکاران دکتر باوم به طور اتفاقی یادداشت های مابوزه را دیده و متوجه می شود این دستورالعمل ها شباهت زیادی به جرایم سازمان یافته ای که مدتی است در جامعه شیوع پیدا کرده، دارد. آیا باید این مساله به اطلاع پلیس برسد؟
از سوی دیگر، مامور پلیس سابق به نام هوفمایستر که به علت رسوایی مربوط به همکاری با باند بزرگ جعل اسکناس، از نیروی پلیس اخراج شده بود، در تلاش برای اعاده حیثیت با کمیسر لومان تماس گرفته و ادعا می کند سردسته باند را شناسایی کرده است. البته پیش از آنکه هوفمایستر هویت این فرد را برای لومان بازگو کند، تماس تلفنی به شکل مرموزی قطع می شود.
آیا امکان دارد، دکتر مابوزه که در آسایشگاه تحت نظر است، طراح واقعی سلسله جرایم سازمان یافته باشد؟ در این صورت، این طرح و نقشه ها چگونه به بیرون از آسایشگاه راه می یابد...؟
سال 1933، سال سرنوشت سازی در زندگی فریس لانگ بود. او در این سال هم از همسرش تئا فون هاربو، جدا شد و هم آلمان-جایی که بسیار دوست می داشت و به عنوان وطن دوم خود برگزیده بود- را ترک کرد. تئا فون هاربو که در بیشتر فیلم های آلمانی لانگ به عنوان فیلمنامه نویس حضور داشت، یک سال قبل رسما به عضویت حزب نازی در آمده بود. ظاهرا لانگ نسبت به این قضیه بی تفاوت بود تا زمانی که متوجه رابطه همسرش با جوانی کم سن و سال شد و در آن وقت، این دو از هم جدا شدند.
در اواخر مراحل تولید وصیت نامه دکتر مابوزه، حزب نازی در آلمان به قدرت رسید. وزیر تبلیقات هیتلر، یعنی یوزف گوبلز معروف، که ظاهرا شباهت هایی بین فیلم و اوضاع آن روز آلمان می دید، به این فیلم اجازه نمایش نداد. (برای مثال، عده ای بر این عقیده اند که دکتر مابوزه ای که در اتاق تیمارستان به سرعت مشغول نوشتن بود، احتمالا اشاره به هیتلری داشت که در دهه بیست و زمانی که در زندان بود، کتاب نبرد من را می نوشت).
یکی از مطالبی که لانگ علاقه زیادی به نقل آن داشت و ظاهرا اولین بار در دهه 40 میلادی آن را نقل کرد، داستان فرارش از آلمان بود. به گفته لانگ، یوزف گوبلز او را برای ملاقات فرا می خواند و بار دیگر یادآوری می کند که اکران فیلم وصیت نامه دکتر مابوزه ممکن نیست، ولی در عین حال به لانگ یک پیشنهاد می دهد که چیزی نیست جز ریاست صنعت فیلمسازی کشور. لانگ به او یادآوری می کند که مادرش در گذشته یهودی بوده و پدربزرگ و مادربزرگ مادری اش هنوز یهودی هستند. گوبلز پاسخ می دهد:"نگران نباشید، این ماییم که تعیین می کنیم چه کسی یهودی است و چه کسی نیست!"
لانگ که عمیقا به آینده کاری و سرنوشت خود در آلمان نازی بدبین بود، به ظاهر پاسخ می دهد که در مورد این پیشنهاد فکر خواهد کرد، ولی همان شب سوار بر قطاری به مقصد پاریس، از کشور فرار می کند.
البته امروزه عده ای از کارشناسان، روایت لانگ را زیر سوال برده و عقیده دارند تخیل لانگ تا حد زیادی به ماجرا شاخ و برگ داده است. در هر حال، حقیقت هر چه باشد، دو نکته بدیهی است: یکی اینکه لانگ به عنوان یکی از کارگردانان طراز اول آلمان، مورد توجه نازی ها و شخص گوبلز بود و دیگر اینکه وی با عجله آلمان را ترک کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی
فیلم وصیت نامه دکتر مابوزه 1933 اثر #فریتز_لانگ
Das Testament des Dr. Mabuse
وصیت نامه دکتر مابوزه (1933) که دنباله ایست بر فیلم دکتر مابوزه قمارباز (۱۹۲۲)، آخرین فیلم آلمانی فریتس لانگ، پیش از دوره فیلمسازی اش در آمریکا، بود. در این فیلم که توسط شرکت نرو فیلم تولید شد، رودولف کلاین روگه، اتو ورنیکه، کارل مایکسنر، اسکار برگی، تئودور لوس، گوستاو دیزل و ورا لیسم نقش آفرینی کردند.
فیلمنامه فیلم نیز توسط لانگ و همسرش تئا فون هاربو، بر مبنای رمانی از نوربرت یاک نوشته شد.
این فیلم، از جایی شروع می شود که فیلم مابوزه قبلی تمام شده بود:
دکتر مابوزه که پس از دستگیری، به علت دیوانگی از مجازات اعدام رهایی یافته و در یک آسایشگاه روانی بستری شده بود، هر روزه مطالبی می نویسد. این مطالب ظاهرا دستورالعمل و نقشه انجام جرایم مختلف هستند. به نظر می رسد ذهن دکتر مابوزه همچنان در حال طراحی جرم و جنایت است. پرفسور باوم یکی از روان پزشکان آسایشگاه که به مطالعه مورد دکتر مابوزه علاقمند است، این یادداشت ها را برای انجام تحقیقات بیشتر جمع آوری می کند. روزی یکی از همکاران دکتر باوم به طور اتفاقی یادداشت های مابوزه را دیده و متوجه می شود این دستورالعمل ها شباهت زیادی به جرایم سازمان یافته ای که مدتی است در جامعه شیوع پیدا کرده، دارد. آیا باید این مساله به اطلاع پلیس برسد؟
از سوی دیگر، مامور پلیس سابق به نام هوفمایستر که به علت رسوایی مربوط به همکاری با باند بزرگ جعل اسکناس، از نیروی پلیس اخراج شده بود، در تلاش برای اعاده حیثیت با کمیسر لومان تماس گرفته و ادعا می کند سردسته باند را شناسایی کرده است. البته پیش از آنکه هوفمایستر هویت این فرد را برای لومان بازگو کند، تماس تلفنی به شکل مرموزی قطع می شود.
آیا امکان دارد، دکتر مابوزه که در آسایشگاه تحت نظر است، طراح واقعی سلسله جرایم سازمان یافته باشد؟ در این صورت، این طرح و نقشه ها چگونه به بیرون از آسایشگاه راه می یابد...؟
سال 1933، سال سرنوشت سازی در زندگی فریس لانگ بود. او در این سال هم از همسرش تئا فون هاربو، جدا شد و هم آلمان-جایی که بسیار دوست می داشت و به عنوان وطن دوم خود برگزیده بود- را ترک کرد. تئا فون هاربو که در بیشتر فیلم های آلمانی لانگ به عنوان فیلمنامه نویس حضور داشت، یک سال قبل رسما به عضویت حزب نازی در آمده بود. ظاهرا لانگ نسبت به این قضیه بی تفاوت بود تا زمانی که متوجه رابطه همسرش با جوانی کم سن و سال شد و در آن وقت، این دو از هم جدا شدند.
در اواخر مراحل تولید وصیت نامه دکتر مابوزه، حزب نازی در آلمان به قدرت رسید. وزیر تبلیقات هیتلر، یعنی یوزف گوبلز معروف، که ظاهرا شباهت هایی بین فیلم و اوضاع آن روز آلمان می دید، به این فیلم اجازه نمایش نداد. (برای مثال، عده ای بر این عقیده اند که دکتر مابوزه ای که در اتاق تیمارستان به سرعت مشغول نوشتن بود، احتمالا اشاره به هیتلری داشت که در دهه بیست و زمانی که در زندان بود، کتاب نبرد من را می نوشت).
یکی از مطالبی که لانگ علاقه زیادی به نقل آن داشت و ظاهرا اولین بار در دهه 40 میلادی آن را نقل کرد، داستان فرارش از آلمان بود. به گفته لانگ، یوزف گوبلز او را برای ملاقات فرا می خواند و بار دیگر یادآوری می کند که اکران فیلم وصیت نامه دکتر مابوزه ممکن نیست، ولی در عین حال به لانگ یک پیشنهاد می دهد که چیزی نیست جز ریاست صنعت فیلمسازی کشور. لانگ به او یادآوری می کند که مادرش در گذشته یهودی بوده و پدربزرگ و مادربزرگ مادری اش هنوز یهودی هستند. گوبلز پاسخ می دهد:"نگران نباشید، این ماییم که تعیین می کنیم چه کسی یهودی است و چه کسی نیست!"
لانگ که عمیقا به آینده کاری و سرنوشت خود در آلمان نازی بدبین بود، به ظاهر پاسخ می دهد که در مورد این پیشنهاد فکر خواهد کرد، ولی همان شب سوار بر قطاری به مقصد پاریس، از کشور فرار می کند.
البته امروزه عده ای از کارشناسان، روایت لانگ را زیر سوال برده و عقیده دارند تخیل لانگ تا حد زیادی به ماجرا شاخ و برگ داده است. در هر حال، حقیقت هر چه باشد، دو نکته بدیهی است: یکی اینکه لانگ به عنوان یکی از کارگردانان طراز اول آلمان، مورد توجه نازی ها و شخص گوبلز بود و دیگر اینکه وی با عجله آلمان را ترک کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #نور_زمستانی (winter light) فیلمی سوئدی به کارگردانی #اینگمار_برگمان است که در سال 1963 منتشر شد.
■ بازیگران : #گونار_بیورنستراند #اینگرید_تولین، #مکس_فون_سیدو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #نور_زمستانی (winter light) فیلمی سوئدی به کارگردانی #اینگمار_برگمان است که در سال 1963 منتشر شد.
■ بازیگران : #گونار_بیورنستراند #اینگرید_تولین، #مکس_فون_سیدو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #نور_زمستانی (winter light) فیلمی سوئدی به کارگردانی #اینگمار_برگمان است که در سال 1963 منتشر شد.
■ بازیگران : #گونار_بیورنستراند #اینگرید_تولین، #مکس_فون_سیدو
■ داستان فیلم
«توماس اریکسون» (بیورنستراند)، کشیش دهکده، حس میکند پس از مرگ همسرش در پنج سال پیش، از خدا دور شده است. او همراه جمعی از جمله «مارتا لوندبرگ» (تولین)، معلم مدرسه که محبوبهاش هم هست، و یک ماهیگیر، «یوناس پرسون» (فون سیدو) و همسرش «کارین» (لیندبلوم) ـ مراسم عشاء ربانی را برگزار میکند. پس از مراسم، «کارین» از «توماس» میخواهد که به شوهرش کمک کند، چون از شنیدن خبر احتمال حمله اتمی چینیها دچار وحشت شده است. «توماس» میپذیرد و میفهمد که «یوناس» قصد خودکشی دارد، در حالی که کمک زیادی از او برنمیآید و بیشتر به پوچی خودش پی میبرد. «مارتا» از «توماس» میخواهد که با هم ازدواج کنند، اما «توماس» میگوید که «مارتا» نمیتواند جای همسر سابقش را بگیرد. خبر میرسد که «یوناس» خودش را کشته، و «توماس» بالای سر جسد میرود، خبر را به «کارین» میدهد و به کلیسا برمیگردد و به «مارتا» اصرار میکند که مراسم مذهبی را به جای آورند.
■ درباره فیلم
نور زمستانی را همراه همچون در یک آینه (۱۹۶۳) سهگانهای دربارهٔ جستجوی نومیدانه خداوند میدانند. اما اگر قهرمانان دو فیلم دیگر ارتباط مستقیمی با مسائل دینی و اعتقادی ندارند؛ در نور زمستانی قهرمان اصلی، کشیشی است دستخوش تردید و اضطراب و فیلم صریحتر و با تأمل بیشتر به پرسشهای جانفرسای آدمی میپردازد. این شاید «برسون» یترین فیلم برگمان باشد. از همان آغاز حال و هوای غمزده سست ایمانی مستولی است (مراسم کلیسا با شرکت کنندگان انگشتشمارش و نمای خارجی درختان لخت در نور خاکستری زمستان) بازی و فیزیک بیورنستراند مکمل حال و هواست و تولین نیز درخشان است. تصاویر سیاه و سفید نیکویست بینظیرند.
با یک بررسی ساده در آثار اینگمار برگمان میتوان نشان داد که مسالهٔ مذهب و اساسا ایمانی الهی در آثار اولیه او چندان حضور پررنگی ندارد. و یا اگر اشارهای و گریزی هست کاملا فرعی ست و به عنوان یک تمِ اصلی و بنیادی مطرح نمیشود. اما در سال ۱۹۵۶ با ساخته شدن «مهر هفتم» مجموعه فیلم هایی ساخته می شود که مذهب و ایمان مسیحی به عنوان تمِ مرکزی فیلم نمود عینی پیدا میکنند. در این میان «نور زمستانی» یکه است و از مهمترین فیلم های او درباب مذهب و ایمان به خدا که در فهم موضِعِ او نسبت به این مساله راهنمای خوبی است. دومین شاهکار از سه گانه ایمان حکایتِ خلایی است در درون انسان. خلایی که میبایست پر شود تا آرامشی حاصل آید. آرامش و اطمینانی که (از نظر برگمان) دلیلی است بر زیست و زنده بودن آدمی. توماس اریکسون-کشیش دهکده-پس از گذشت ۵ سال از مرگ همسرش، به تدریج ایمانش سست میشود و امیدش را از دست میدهد. اما همچنان به عادت هرروز چون کشیشی مومن مقابل مراجعان کلیسا میایستد و فرازی از کتاب مقدس (دعای عشای ربانی) را از حفظ برای دیگران میخواند.
فضای دلمرده، سرد و غمناک بیرون از کلیسا، چهرهٔ عبوس و اخم کردهٔ کشیش که با لحنی خشک و بدون هیچ انعطافی کلمات را ادا میکند، خود مقدمهای بیانگر حالاتی است که در درون او شکل میگیرند. روزگاری که احتمالا با یقین و ایمانی استوار به خدمت کلیسا درآمده، هیچ فکر نمیکرد روزی چنین امید و ایمانش را از دست بدهد. حالا باید به حسب عادت و به طریقه پیشین هر روز تظاهر به ایمان کند و کلامی چند از دعای مراسم عشای ربانی را (که از قبل در حافظه داشته) چنان بخواند که گویی هنوز اندک ایمانی باقی مانده و میتوان ادای وظیفه کرد. یعنی کشیش بودن نه در مقام معنوی و مذهبی آن بل به عنوان شغل و پیشهای که او در برابر دیگران وظیفهٔ انجامش را دارد. حال مساله این است که آیا دیگرانی هنوز وجود دارند که چون او ایمان شان متزلزل نشده باشد؟ در همان مقدمه، بدون هیچ تمهید آشکاری دوربین به ما نشان میدهد که “نه خیر” دیگران نیز چون توماس اریکسون ایمان شان از دست شده و دیگربار چون کشیش بر حسب عادت و به تظاهر به کلیسا آمدهاند.
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #نور_زمستانی (winter light) فیلمی سوئدی به کارگردانی #اینگمار_برگمان است که در سال 1963 منتشر شد.
■ بازیگران : #گونار_بیورنستراند #اینگرید_تولین، #مکس_فون_سیدو
■ داستان فیلم
«توماس اریکسون» (بیورنستراند)، کشیش دهکده، حس میکند پس از مرگ همسرش در پنج سال پیش، از خدا دور شده است. او همراه جمعی از جمله «مارتا لوندبرگ» (تولین)، معلم مدرسه که محبوبهاش هم هست، و یک ماهیگیر، «یوناس پرسون» (فون سیدو) و همسرش «کارین» (لیندبلوم) ـ مراسم عشاء ربانی را برگزار میکند. پس از مراسم، «کارین» از «توماس» میخواهد که به شوهرش کمک کند، چون از شنیدن خبر احتمال حمله اتمی چینیها دچار وحشت شده است. «توماس» میپذیرد و میفهمد که «یوناس» قصد خودکشی دارد، در حالی که کمک زیادی از او برنمیآید و بیشتر به پوچی خودش پی میبرد. «مارتا» از «توماس» میخواهد که با هم ازدواج کنند، اما «توماس» میگوید که «مارتا» نمیتواند جای همسر سابقش را بگیرد. خبر میرسد که «یوناس» خودش را کشته، و «توماس» بالای سر جسد میرود، خبر را به «کارین» میدهد و به کلیسا برمیگردد و به «مارتا» اصرار میکند که مراسم مذهبی را به جای آورند.
■ درباره فیلم
نور زمستانی را همراه همچون در یک آینه (۱۹۶۳) سهگانهای دربارهٔ جستجوی نومیدانه خداوند میدانند. اما اگر قهرمانان دو فیلم دیگر ارتباط مستقیمی با مسائل دینی و اعتقادی ندارند؛ در نور زمستانی قهرمان اصلی، کشیشی است دستخوش تردید و اضطراب و فیلم صریحتر و با تأمل بیشتر به پرسشهای جانفرسای آدمی میپردازد. این شاید «برسون» یترین فیلم برگمان باشد. از همان آغاز حال و هوای غمزده سست ایمانی مستولی است (مراسم کلیسا با شرکت کنندگان انگشتشمارش و نمای خارجی درختان لخت در نور خاکستری زمستان) بازی و فیزیک بیورنستراند مکمل حال و هواست و تولین نیز درخشان است. تصاویر سیاه و سفید نیکویست بینظیرند.
با یک بررسی ساده در آثار اینگمار برگمان میتوان نشان داد که مسالهٔ مذهب و اساسا ایمانی الهی در آثار اولیه او چندان حضور پررنگی ندارد. و یا اگر اشارهای و گریزی هست کاملا فرعی ست و به عنوان یک تمِ اصلی و بنیادی مطرح نمیشود. اما در سال ۱۹۵۶ با ساخته شدن «مهر هفتم» مجموعه فیلم هایی ساخته می شود که مذهب و ایمان مسیحی به عنوان تمِ مرکزی فیلم نمود عینی پیدا میکنند. در این میان «نور زمستانی» یکه است و از مهمترین فیلم های او درباب مذهب و ایمان به خدا که در فهم موضِعِ او نسبت به این مساله راهنمای خوبی است. دومین شاهکار از سه گانه ایمان حکایتِ خلایی است در درون انسان. خلایی که میبایست پر شود تا آرامشی حاصل آید. آرامش و اطمینانی که (از نظر برگمان) دلیلی است بر زیست و زنده بودن آدمی. توماس اریکسون-کشیش دهکده-پس از گذشت ۵ سال از مرگ همسرش، به تدریج ایمانش سست میشود و امیدش را از دست میدهد. اما همچنان به عادت هرروز چون کشیشی مومن مقابل مراجعان کلیسا میایستد و فرازی از کتاب مقدس (دعای عشای ربانی) را از حفظ برای دیگران میخواند.
فضای دلمرده، سرد و غمناک بیرون از کلیسا، چهرهٔ عبوس و اخم کردهٔ کشیش که با لحنی خشک و بدون هیچ انعطافی کلمات را ادا میکند، خود مقدمهای بیانگر حالاتی است که در درون او شکل میگیرند. روزگاری که احتمالا با یقین و ایمانی استوار به خدمت کلیسا درآمده، هیچ فکر نمیکرد روزی چنین امید و ایمانش را از دست بدهد. حالا باید به حسب عادت و به طریقه پیشین هر روز تظاهر به ایمان کند و کلامی چند از دعای مراسم عشای ربانی را (که از قبل در حافظه داشته) چنان بخواند که گویی هنوز اندک ایمانی باقی مانده و میتوان ادای وظیفه کرد. یعنی کشیش بودن نه در مقام معنوی و مذهبی آن بل به عنوان شغل و پیشهای که او در برابر دیگران وظیفهٔ انجامش را دارد. حال مساله این است که آیا دیگرانی هنوز وجود دارند که چون او ایمان شان متزلزل نشده باشد؟ در همان مقدمه، بدون هیچ تمهید آشکاری دوربین به ما نشان میدهد که “نه خیر” دیگران نیز چون توماس اریکسون ایمان شان از دست شده و دیگربار چون کشیش بر حسب عادت و به تظاهر به کلیسا آمدهاند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 فیلم سامورایی 1967 اثر #ژان_پیر_ملویل
(Le Samourai)
■ سامورایی از فیلمهای مطرح موج نوی فرانسه محصول ۱۹۶۷ به کارگردانی #ژان_پیر_ملویل است.
#آلن_دلون، بازیگر مشهور فرانسوی، در اولین همکاریاش با ملویل (کارگردان مطرح موج نو) نقش قاتلی خونسرد را بازی میکند. قاتلی به نام جف کاستلو که فقط بهخاطر پول آدم میکشد. صورت جذاب و سنگیِ دلون، که در حالت عادی هم بری از احساسات است، بهترین انتخاب برای ایفای نقش کاستلو است. فیلم اگرچه ویژگیهای فیلم نوآر (فردی که بهتنهایی به مقابله با سیستم برمیخیزد، سایههای تیره و نورپردازی نیمهتاریک) را دارد، ولی بیشتر در زمرهٔ فیلمهای برخاسته از موج نوی فرانسه دستهبندی میشود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 فیلم سامورایی 1967 اثر #ژان_پیر_ملویل
(Le Samourai)
■ سامورایی از فیلمهای مطرح موج نوی فرانسه محصول ۱۹۶۷ به کارگردانی #ژان_پیر_ملویل است.
#آلن_دلون، بازیگر مشهور فرانسوی، در اولین همکاریاش با ملویل (کارگردان مطرح موج نو) نقش قاتلی خونسرد را بازی میکند. قاتلی به نام جف کاستلو که فقط بهخاطر پول آدم میکشد. صورت جذاب و سنگیِ دلون، که در حالت عادی هم بری از احساسات است، بهترین انتخاب برای ایفای نقش کاستلو است. فیلم اگرچه ویژگیهای فیلم نوآر (فردی که بهتنهایی به مقابله با سیستم برمیخیزد، سایههای تیره و نورپردازی نیمهتاریک) را دارد، ولی بیشتر در زمرهٔ فیلمهای برخاسته از موج نوی فرانسه دستهبندی میشود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #سامورایی 1967 (Le Samourai) اثر #ژان_پیر_ملویل
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #سامورایی 1967 (Le Samourai) اثر #ژان_پیر_ملویل
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #سامورایی 1967 (Le Samourai) اثر #ژان_پیر_ملویل
کلاههای خیس، پالتوهای خونی
در پلان اول از سکانس اول سامورایی ما در اتاق- خانه – هستیم. اول از هر چیز دو پنجره که با ترکیب متقارن در قاب قرار گرفتهاند و خطهای عمود پنجره و معماری خانه و همینطور سایه خطهای عمود پنجره بر دیوار، قفسی که در بین و پایینتر از دو پنجره قرار گرفته را میبینیم که خطهای عمود و افقیاش جلوه میکنند و با قرار گرفتن در وسط و پایین دو پنجره ترکیب مثلثی را خلق میکند. ژست خوابیدن شخصیت طاق باز و افقی است که در تضاد با خط عمود پنجره است و با آن ژست دراز کشیدن، بیحرکت بودن بدن و لباس تیره بر تخت سفید انگار یک جنازه در اتاق است، دست راست بر بدن بی حرکت بر قلب (مانند جنازه های داخل تابوت) و دست چپ هر چند ثانیه سیگار را به لبها میرساند ، دود سیگار حرکت رو به بالا و صعودی دارد، نور بیشتر از هرچیز به قفسهی پرنده (درون شخصیت) تابیده می شود و نور کمی به شخصیت که دراز کشیده میرسد، رنگ غالب در تصویر آبی، سیاه و خاکستری است که تصویری ملانکولیک میسازد. صدای امواج دریا و سوت پرنده تنها صداهایی هستند که شنیده میشوند.
جمله بر تصویر نمایش داده می شود : «تنهاترین انسان دنیا سامورایی است درست مانند ببری در جنگل» به نقل از کتاب بوشیدو (راه و رسم سامورایی به معیارهای اخلاقی و ارزشهای طبقه سامورایی بعد از دورهی ادو اشاره دارد. در ادامه به ارتباط اصول و مبانی این کتاب و فیلم ملویل خواهم پرداخت.)
موسیقی آغاز میشود چراکه حال ما میدانیم فیلم در باب یک سامورایی تنها است. ملویل جهان را میسازد و بعد شخصیت خود را که به واسطهی جهان ساخته شده توانستیم «فهم» کنیم و حال با ویژگی و هویت شخصیت، ما سامورایی را «حس» خواهیم کرد. این موسیقی نه صرفا برای جلوهی صوتی بلکه برای ایجاد یک هارمونی و ساخت حس در باب سکانس است چرا که حالا ما تا حدودی میدانیم این شخصیت کیست و موسیقی که در تضاد با تصویر است (موسیقی پر شور و مضطرب و تصویر ایستا و آرام) که میتوان از موسیقی برای نمایان کردن وجهی از درون شخصیت و اتاق و سکوتش به عنوان جهانی که در آن زبست میکند فکر کرد. بعد از پخش موسیقی دوربین کمی تکان میخورد، انگار همه چیز دوباره قرار است آغاز شود و کمی زوم این و زوم اوت میشود و در جایی که مستقر است کمی تکان میخورد ولی شخصیت همچنان ایستا و بیحرکت است، در همین حین پرندهای در بیرون پرواز میکند و سایهاش برای لحظهای بر سقف میافتد (زندگی به جریان میافتد) و حرکت شکل میگیرد. سامورایی تغییر پوزیشن میدهد و از حالت درازکش به نشسته و پشت به دوربین تغییر میکند ولی قفس پرنده رو به دوربین است!
پلان اول تمام میشود و کات میخورد به اینسرت شاتی از روزنامه (اینسرت شات از روزنامه – پل ارتباطی شخصیت و جهان- در تمام آثار ملویل وجود دارد) و بعد کات به شاتی که بواسطهی قرارگیری قفس در سمت چپ و نزدیک به قاب و قرار گرفتن سامورایی در عقب کادر یک عمق میدان شکل میگیرد و با گذاشته شدن بطری مشروب خالی، زیر سیگاری و دیدن شخصیت با موهای ژل زده و کتوشلوار و خط نگاهش به پرنده در هنگام بلند شدن، شخصیت پردازی شکل میگیرد. سامورایی بلند میشود، راه میرود، پالتواش را میپوشد، دکمههایش را میبندد، کمبربندش را میبندد، نگاهی به «خانه» میاندازد و بعد کلاهش که هویت او و کیستیاش در عالم «بیرون» را نمایان میکند را بر سر میگذارد، کلاهش را میزون میکند، سرش را پایین میآورد، با یک دست پشت کلاه و با دست دیگر لبه جلوی کلاه را میگیرد و بعد با دست راست دستی بر لبهاش میکشد، انگار او حالا از حالت جنازه بودن در آمده است و با کلاه و پالتواش «وجود» خود را پس گرفته است، به خود در آینه نگاه میکند، خود را میبیند و «وجود» خود را تماشا میکند، او آمادهی بیرون رفتن و «حضور» داشتن است.
دوربین ملویل در اولین «حضور» شخصیتاش در جهان بیرون به او نزدیک و در نمای کلوزآپ است و با سکوت شخصیت و استفاده از موسیقی که از اضطراب «درون» میگوید اولین تقابل او (دزدیدن ماشین) را نشان میدهد. نگاهها، بیشتر از هرچیز در روایت و کنش صحنه فیلمهای ملویل و بخصوص سامورایی دیده میشود. سامورایی نگاه میکند و در نگاهش ما متوجه ادراکاش میشویم، نگاهش به پلیسی است که کمی عقبتر در حال جریمه کردن است (موسیقی در این لحظه به اوج می رسد) ، سامورایی شروع به حرکت میکند، باران در حال باریدن است، آسمان دل مرده است، رنگ آبی و خاکستری و سیاه جلوه میکند، در سمت چپ و عمق میدان ما شلوغی جمعیت را میبینیم ولی در سمت راست کادر که سامورایی است مکان خلوتتر است و تک افتادگی شخصیت بیشتر القا میشود.
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #سامورایی 1967 (Le Samourai) اثر #ژان_پیر_ملویل
کلاههای خیس، پالتوهای خونی
در پلان اول از سکانس اول سامورایی ما در اتاق- خانه – هستیم. اول از هر چیز دو پنجره که با ترکیب متقارن در قاب قرار گرفتهاند و خطهای عمود پنجره و معماری خانه و همینطور سایه خطهای عمود پنجره بر دیوار، قفسی که در بین و پایینتر از دو پنجره قرار گرفته را میبینیم که خطهای عمود و افقیاش جلوه میکنند و با قرار گرفتن در وسط و پایین دو پنجره ترکیب مثلثی را خلق میکند. ژست خوابیدن شخصیت طاق باز و افقی است که در تضاد با خط عمود پنجره است و با آن ژست دراز کشیدن، بیحرکت بودن بدن و لباس تیره بر تخت سفید انگار یک جنازه در اتاق است، دست راست بر بدن بی حرکت بر قلب (مانند جنازه های داخل تابوت) و دست چپ هر چند ثانیه سیگار را به لبها میرساند ، دود سیگار حرکت رو به بالا و صعودی دارد، نور بیشتر از هرچیز به قفسهی پرنده (درون شخصیت) تابیده می شود و نور کمی به شخصیت که دراز کشیده میرسد، رنگ غالب در تصویر آبی، سیاه و خاکستری است که تصویری ملانکولیک میسازد. صدای امواج دریا و سوت پرنده تنها صداهایی هستند که شنیده میشوند.
جمله بر تصویر نمایش داده می شود : «تنهاترین انسان دنیا سامورایی است درست مانند ببری در جنگل» به نقل از کتاب بوشیدو (راه و رسم سامورایی به معیارهای اخلاقی و ارزشهای طبقه سامورایی بعد از دورهی ادو اشاره دارد. در ادامه به ارتباط اصول و مبانی این کتاب و فیلم ملویل خواهم پرداخت.)
موسیقی آغاز میشود چراکه حال ما میدانیم فیلم در باب یک سامورایی تنها است. ملویل جهان را میسازد و بعد شخصیت خود را که به واسطهی جهان ساخته شده توانستیم «فهم» کنیم و حال با ویژگی و هویت شخصیت، ما سامورایی را «حس» خواهیم کرد. این موسیقی نه صرفا برای جلوهی صوتی بلکه برای ایجاد یک هارمونی و ساخت حس در باب سکانس است چرا که حالا ما تا حدودی میدانیم این شخصیت کیست و موسیقی که در تضاد با تصویر است (موسیقی پر شور و مضطرب و تصویر ایستا و آرام) که میتوان از موسیقی برای نمایان کردن وجهی از درون شخصیت و اتاق و سکوتش به عنوان جهانی که در آن زبست میکند فکر کرد. بعد از پخش موسیقی دوربین کمی تکان میخورد، انگار همه چیز دوباره قرار است آغاز شود و کمی زوم این و زوم اوت میشود و در جایی که مستقر است کمی تکان میخورد ولی شخصیت همچنان ایستا و بیحرکت است، در همین حین پرندهای در بیرون پرواز میکند و سایهاش برای لحظهای بر سقف میافتد (زندگی به جریان میافتد) و حرکت شکل میگیرد. سامورایی تغییر پوزیشن میدهد و از حالت درازکش به نشسته و پشت به دوربین تغییر میکند ولی قفس پرنده رو به دوربین است!
پلان اول تمام میشود و کات میخورد به اینسرت شاتی از روزنامه (اینسرت شات از روزنامه – پل ارتباطی شخصیت و جهان- در تمام آثار ملویل وجود دارد) و بعد کات به شاتی که بواسطهی قرارگیری قفس در سمت چپ و نزدیک به قاب و قرار گرفتن سامورایی در عقب کادر یک عمق میدان شکل میگیرد و با گذاشته شدن بطری مشروب خالی، زیر سیگاری و دیدن شخصیت با موهای ژل زده و کتوشلوار و خط نگاهش به پرنده در هنگام بلند شدن، شخصیت پردازی شکل میگیرد. سامورایی بلند میشود، راه میرود، پالتواش را میپوشد، دکمههایش را میبندد، کمبربندش را میبندد، نگاهی به «خانه» میاندازد و بعد کلاهش که هویت او و کیستیاش در عالم «بیرون» را نمایان میکند را بر سر میگذارد، کلاهش را میزون میکند، سرش را پایین میآورد، با یک دست پشت کلاه و با دست دیگر لبه جلوی کلاه را میگیرد و بعد با دست راست دستی بر لبهاش میکشد، انگار او حالا از حالت جنازه بودن در آمده است و با کلاه و پالتواش «وجود» خود را پس گرفته است، به خود در آینه نگاه میکند، خود را میبیند و «وجود» خود را تماشا میکند، او آمادهی بیرون رفتن و «حضور» داشتن است.
دوربین ملویل در اولین «حضور» شخصیتاش در جهان بیرون به او نزدیک و در نمای کلوزآپ است و با سکوت شخصیت و استفاده از موسیقی که از اضطراب «درون» میگوید اولین تقابل او (دزدیدن ماشین) را نشان میدهد. نگاهها، بیشتر از هرچیز در روایت و کنش صحنه فیلمهای ملویل و بخصوص سامورایی دیده میشود. سامورایی نگاه میکند و در نگاهش ما متوجه ادراکاش میشویم، نگاهش به پلیسی است که کمی عقبتر در حال جریمه کردن است (موسیقی در این لحظه به اوج می رسد) ، سامورایی شروع به حرکت میکند، باران در حال باریدن است، آسمان دل مرده است، رنگ آبی و خاکستری و سیاه جلوه میکند، در سمت چپ و عمق میدان ما شلوغی جمعیت را میبینیم ولی در سمت راست کادر که سامورایی است مکان خلوتتر است و تک افتادگی شخصیت بیشتر القا میشود.