🔴#تندیس
#هایمن
اثر:#ژرژ_براک
#تندیس_برنزی
ارتفاع ۷۹/۵ سانتی متر
۱۹۵۷ میلادی
موزه ی هنرهای معاصر تهران
#گنجینه_موزه_هنرهای_معاصر_تهران
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#هایمن
اثر:#ژرژ_براک
#تندیس_برنزی
ارتفاع ۷۹/۵ سانتی متر
۱۹۵۷ میلادی
موزه ی هنرهای معاصر تهران
#گنجینه_موزه_هنرهای_معاصر_تهران
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_هنرمند
#یادمان
#ژرژ_براک
امروز سالگرد وفات ژرژ براک هنرمند، نقاش، و مجسمهساز مشهور فرانسوی است.
:ژرژ براک (تولد۱۸۸۲ / وفات۱۹۶۳) نقاش، مجسمهساز و چاپگر فرانسوی، از پیشگامان هنر مدرن و یکی از بنیان گذاران جنبش کوبیسم به شمار میآید. آثار فووها درسالن پاییز (۱۹۰۵) او را سخت تحت تأثیر قرار داد. اثرپذیری از فوویسم را در منظرههایی که او با تکه رنگهای خالص نقاشی کرده است، به روشنی میتوان بازشناخت. (بندرگاه آنتورپ- ۱۹۰۶) براک این منظرهها را نخستین آثار مورد علاقهٔ خود به شمار میآورد. او در ایجاد بافتهای مرمرین و چوبین روی بوم، بر پیکاسو مقدم بود.
براک و پیکاسو با ژرف نگری در ساختمان اشیاء تفسیری نو از واقعیتی مرئی عرضه کردند و نمونهای برای تحولات بعدی نقاشی و پیکره سازی خلق کردند که در آنها انضباط بصری در قیاس با کارهای پیشین، تخفیف یافته است. کیفیتهایی که آثار کوبیست براک را از آثار کوبیست پیکاسو در مقایسه با کارهای پیشین او متمایز میکرد -از جمله خصلت نقاشانه- در برخی از آثار این دوره آشکارتر میشوند. (گیتار و پارچ آب ۱۹۲۷)
این مرحله از هنر پالایش یافتهٔ براک، مفهوم زیبایی «کلاسیکی» را بر اساس تعادل و نظم در قالبی نو ارائه میدهند.
فوویسم ( fauvisme) مکتب گروهی از نقاشان فرانسوی بود که در آثار خود دورگیریهای زمخت و رنگهای تند و نامتعارف و شکلهای سادهشده به کار میبردند و از سهبعدنمایی و سایهروشنکاری پرهیز میکردند.
فوویسم از نخستین سبکهای نقاشی در جنبشهای پیشتاز هنر اروپا بود که بین ۱۸۹۸ تا ۱۹۰۸ در فرانسه پا گرفت و تا جنگ جهانی اول ادامه یافت.
نقاشان فوویست خواستهای درونی خود را به بازتاب دادن واقعیت بیرونی ترجیح میدادند. آنها آثار خود را با استفاده از رنگهای خالص و شفاف به گونهای پرخاشگرانه، پرشور، غیرواقعی و زمخت خلق میکردند. عنصر رنگ در آثار فوویست بویی فردی و شخصی دارد. هنرمندان این مکتب با وجود اینکه در استفاده از رنگ قانونشکنی کردهاند، ولی در مورد شکل کلی و تناسبات اجزای تصویر همچنان به طبیعت وفادار ماندهاند
#ژرژبراک #کوبیسم #اکسپرسیونیسم #فوویسم
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی_هنرمند
#یادمان
#ژرژ_براک
امروز سالگرد وفات ژرژ براک هنرمند، نقاش، و مجسمهساز مشهور فرانسوی است.
:ژرژ براک (تولد۱۸۸۲ / وفات۱۹۶۳) نقاش، مجسمهساز و چاپگر فرانسوی، از پیشگامان هنر مدرن و یکی از بنیان گذاران جنبش کوبیسم به شمار میآید. آثار فووها درسالن پاییز (۱۹۰۵) او را سخت تحت تأثیر قرار داد. اثرپذیری از فوویسم را در منظرههایی که او با تکه رنگهای خالص نقاشی کرده است، به روشنی میتوان بازشناخت. (بندرگاه آنتورپ- ۱۹۰۶) براک این منظرهها را نخستین آثار مورد علاقهٔ خود به شمار میآورد. او در ایجاد بافتهای مرمرین و چوبین روی بوم، بر پیکاسو مقدم بود.
براک و پیکاسو با ژرف نگری در ساختمان اشیاء تفسیری نو از واقعیتی مرئی عرضه کردند و نمونهای برای تحولات بعدی نقاشی و پیکره سازی خلق کردند که در آنها انضباط بصری در قیاس با کارهای پیشین، تخفیف یافته است. کیفیتهایی که آثار کوبیست براک را از آثار کوبیست پیکاسو در مقایسه با کارهای پیشین او متمایز میکرد -از جمله خصلت نقاشانه- در برخی از آثار این دوره آشکارتر میشوند. (گیتار و پارچ آب ۱۹۲۷)
این مرحله از هنر پالایش یافتهٔ براک، مفهوم زیبایی «کلاسیکی» را بر اساس تعادل و نظم در قالبی نو ارائه میدهند.
فوویسم ( fauvisme) مکتب گروهی از نقاشان فرانسوی بود که در آثار خود دورگیریهای زمخت و رنگهای تند و نامتعارف و شکلهای سادهشده به کار میبردند و از سهبعدنمایی و سایهروشنکاری پرهیز میکردند.
فوویسم از نخستین سبکهای نقاشی در جنبشهای پیشتاز هنر اروپا بود که بین ۱۸۹۸ تا ۱۹۰۸ در فرانسه پا گرفت و تا جنگ جهانی اول ادامه یافت.
نقاشان فوویست خواستهای درونی خود را به بازتاب دادن واقعیت بیرونی ترجیح میدادند. آنها آثار خود را با استفاده از رنگهای خالص و شفاف به گونهای پرخاشگرانه، پرشور، غیرواقعی و زمخت خلق میکردند. عنصر رنگ در آثار فوویست بویی فردی و شخصی دارد. هنرمندان این مکتب با وجود اینکه در استفاده از رنگ قانونشکنی کردهاند، ولی در مورد شکل کلی و تناسبات اجزای تصویر همچنان به طبیعت وفادار ماندهاند
#ژرژبراک #کوبیسم #اکسپرسیونیسم #فوویسم
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نقد_نقاشی
#ویولن_و_پارچ / اثر: #ژرژ_براک / 1910 م
هنگامی که براک و پیکاسو دو نقاش بزرگ اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست، هر دو از قلب اروپا، شروع کردند به ایجاد سبکی به نام کوبیسم، با اصولی همچون تحلیل و آنالیز سوژه برای تصویر کردن،سه بعدی سازی در فضای دو بعدی، شکست ابژه ها و از این قبیل اصلاحات مخصوص به قشر انتلکچوئال!به دنبال ایجاد یک حس یا فهم بودند. یک چیزی شبیه به اینکه حسی به حس های پنج گانه انسان اضافه کنند. یا طعمی به چهار طعم اصلی بیافزایند. یا مثلا بتوانند ثابت کنند که دو به اضافه دو همیشه 4 نمی
شود .
شاید در ابتدای قرن بیستم، این نقاشی بود که از همه هنرهای دیگر پیشروتر بود و پیش قراول ایجادنوآوری های سبکی و فکری بوده است. علت آن به تکامل رسیدن تکنیک نقاشی تا آن میانه قرن 91 بوده است. البته منظور از واژه تکامل در واقع چیزی جز بازی با واژه ها نیست و بیشتر منظور تکنیک های نقاشی است و از آنجا که ذهن بشری همواره به دنبال خلق فضای فهم و درک جدید است، پس بنابراین می بایستی این فضا ایحاد شود. کاری را که به طور خاص نقاشان آن دوره انجام داده اند، و به طور خاص نامید. رسیدن به سبکی جدید و » خلق ظرفیت جدید لذت بردن از فهم » پیکاسو و براک، را می توان پذیرش آن، نتیجه ی تلاشی است از شکستن قوانین سنتی، مثلا سبک کوبیسم شاید برای من بیننده گیرایی و لطافت تابلوی ربنس را نداشته باشد، یا مثلا تابلوهای جکسن پولاک برای ما بی معنی و خط خطی به نظر برسد، این البته به خاطر عدم شناخت ما از فرآیند شکل گیری احساس هنرمند است .
در این تابلو، یک ویولن، یک پارچ و شاید چیزهایی دیگر دیده می شود. البته شاید بهتر است بگوییم ذهن ما اینطور تشخیص می دهد که در این تصویر چنین ابژه هایی وجود دارند. ویولن را به عنوان واضح ترین عنصر تابلو در نظر بگیرید، گویی نقاش از زوایای مختلف یک تصویر را کشیده است. مثل اینکه بخواهیم همزمان در چند نقطه باشیم. براک که مهارت خودش را هنر نقاشی به نهایت رسانده بود، حالا نیاز به چیزی داشت که "جدید" و از "سنت" متفاوت باشد. چیزی که بتواند مفاهیم تازه ای به زندگی انسان بدهد و از قوانین و تعاریف عرفی سابق آن هم وارسته باشد. این درک جدید طعنه ای هم به درک سنتی ما می زند از آن جهت که انسان اغلب اوقات از چیزی که میبیند مطمئن است در صورتی که در واقع از یک تصور و خیال در ذهن خود مطئن است. چیزی در مایه های همان تفکرات فلسفی و عرفانی در باب اینکه شاید همه ی دنیا وهم و خیالی بیش نباشد و آنچه ما میبینیم در واقع تصورات ما باشد
این تغییر در جهان بینی گویا در نمادگرایی هم خود را نشان داده است. مثلا به جای اینکه ما در نظر داشته باشیم که خود ویولن از نظر نماد شناسی چه معنی خاصی دارد، حالا باید بگوییم نگاه ما به ویولن چه معنی . » بالا به پایین « به » پایین به بالا « نمادینی دارد. در واقع گذری از جزء به کل، و تغییر زاویه نگاه ازدیگر در این تصویر شما نمی توانید با قاطعیت بگویید که ویولن جلوتر است یا پارچ، یا اینکه پارچ روی تصور مشابهی با » دقیقا « زمین است یا روی میز، یا شاید هم مهم نیست که شما به عنوان بیننده ی نوعی نظر نقاش داشته باشید. پیچیدگی این تصویر در واقع از همین جا آشکار می شود که هم قدرت خیال را به » فضا دادن به اشیای بیگانه « سخره می گیرد و هم آن را پروار می کند. سیال بودن، پیوستگی بین اجزا ودر واقع همان جس جدیدی هستند که پیشتر گفتم، مثل » اشیای بیگانه » . ذهن انسان را به بازی می گیردحس چشیدن طعم ترش برای اولین بار، حسی ناب که تمام اجزای بدن با آن درگیر می شوند .
قدم اول در این راه فهمیدن است. در واقع نقاش به دنبال ایجاد زیبایی،. لذت یا تحت تاثیر قرار دادن مخاطب نیست ) که البته نه اینکه حتما زیبا یا لذت بخش نباشد( . تاثیری که امپرسیونیست و کوبیسم بر جریان های روشنفکری و هنرهای دیگر از جمله موسیقی گذاشته اند قابل انکار نیست. ایجاد تعاریف جدیدتری از دنیای اطراف شاید برای ما انسان هایی که به سرعت به سمت نابودی محیط اطرافمان می رویم ضروری باشد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نقد_نقاشی
#ویولن_و_پارچ / اثر: #ژرژ_براک / 1910 م
هنگامی که براک و پیکاسو دو نقاش بزرگ اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست، هر دو از قلب اروپا، شروع کردند به ایجاد سبکی به نام کوبیسم، با اصولی همچون تحلیل و آنالیز سوژه برای تصویر کردن،سه بعدی سازی در فضای دو بعدی، شکست ابژه ها و از این قبیل اصلاحات مخصوص به قشر انتلکچوئال!به دنبال ایجاد یک حس یا فهم بودند. یک چیزی شبیه به اینکه حسی به حس های پنج گانه انسان اضافه کنند. یا طعمی به چهار طعم اصلی بیافزایند. یا مثلا بتوانند ثابت کنند که دو به اضافه دو همیشه 4 نمی
شود .
شاید در ابتدای قرن بیستم، این نقاشی بود که از همه هنرهای دیگر پیشروتر بود و پیش قراول ایجادنوآوری های سبکی و فکری بوده است. علت آن به تکامل رسیدن تکنیک نقاشی تا آن میانه قرن 91 بوده است. البته منظور از واژه تکامل در واقع چیزی جز بازی با واژه ها نیست و بیشتر منظور تکنیک های نقاشی است و از آنجا که ذهن بشری همواره به دنبال خلق فضای فهم و درک جدید است، پس بنابراین می بایستی این فضا ایحاد شود. کاری را که به طور خاص نقاشان آن دوره انجام داده اند، و به طور خاص نامید. رسیدن به سبکی جدید و » خلق ظرفیت جدید لذت بردن از فهم » پیکاسو و براک، را می توان پذیرش آن، نتیجه ی تلاشی است از شکستن قوانین سنتی، مثلا سبک کوبیسم شاید برای من بیننده گیرایی و لطافت تابلوی ربنس را نداشته باشد، یا مثلا تابلوهای جکسن پولاک برای ما بی معنی و خط خطی به نظر برسد، این البته به خاطر عدم شناخت ما از فرآیند شکل گیری احساس هنرمند است .
در این تابلو، یک ویولن، یک پارچ و شاید چیزهایی دیگر دیده می شود. البته شاید بهتر است بگوییم ذهن ما اینطور تشخیص می دهد که در این تصویر چنین ابژه هایی وجود دارند. ویولن را به عنوان واضح ترین عنصر تابلو در نظر بگیرید، گویی نقاش از زوایای مختلف یک تصویر را کشیده است. مثل اینکه بخواهیم همزمان در چند نقطه باشیم. براک که مهارت خودش را هنر نقاشی به نهایت رسانده بود، حالا نیاز به چیزی داشت که "جدید" و از "سنت" متفاوت باشد. چیزی که بتواند مفاهیم تازه ای به زندگی انسان بدهد و از قوانین و تعاریف عرفی سابق آن هم وارسته باشد. این درک جدید طعنه ای هم به درک سنتی ما می زند از آن جهت که انسان اغلب اوقات از چیزی که میبیند مطمئن است در صورتی که در واقع از یک تصور و خیال در ذهن خود مطئن است. چیزی در مایه های همان تفکرات فلسفی و عرفانی در باب اینکه شاید همه ی دنیا وهم و خیالی بیش نباشد و آنچه ما میبینیم در واقع تصورات ما باشد
این تغییر در جهان بینی گویا در نمادگرایی هم خود را نشان داده است. مثلا به جای اینکه ما در نظر داشته باشیم که خود ویولن از نظر نماد شناسی چه معنی خاصی دارد، حالا باید بگوییم نگاه ما به ویولن چه معنی . » بالا به پایین « به » پایین به بالا « نمادینی دارد. در واقع گذری از جزء به کل، و تغییر زاویه نگاه ازدیگر در این تصویر شما نمی توانید با قاطعیت بگویید که ویولن جلوتر است یا پارچ، یا اینکه پارچ روی تصور مشابهی با » دقیقا « زمین است یا روی میز، یا شاید هم مهم نیست که شما به عنوان بیننده ی نوعی نظر نقاش داشته باشید. پیچیدگی این تصویر در واقع از همین جا آشکار می شود که هم قدرت خیال را به » فضا دادن به اشیای بیگانه « سخره می گیرد و هم آن را پروار می کند. سیال بودن، پیوستگی بین اجزا ودر واقع همان جس جدیدی هستند که پیشتر گفتم، مثل » اشیای بیگانه » . ذهن انسان را به بازی می گیردحس چشیدن طعم ترش برای اولین بار، حسی ناب که تمام اجزای بدن با آن درگیر می شوند .
قدم اول در این راه فهمیدن است. در واقع نقاش به دنبال ایجاد زیبایی،. لذت یا تحت تاثیر قرار دادن مخاطب نیست ) که البته نه اینکه حتما زیبا یا لذت بخش نباشد( . تاثیری که امپرسیونیست و کوبیسم بر جریان های روشنفکری و هنرهای دیگر از جمله موسیقی گذاشته اند قابل انکار نیست. ایجاد تعاریف جدیدتری از دنیای اطراف شاید برای ما انسان هایی که به سرعت به سمت نابودی محیط اطرافمان می رویم ضروری باشد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity