🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 #تماشاخانه

نمایش فیلم: «مرگ یزدگرد»، اثر بهرام بیضایی


نمی‌توانم باور کنم میان فیلم «مرگ یزدگرد» و انقلاب 57 هیچ نسبتی وجود ندارد. هر چه فکر می‌کنم، نسبتی میان این دو «شاه‌کُشی» وجود دارد. شباهت‌هایی اساسی میان یزدگرد و محمدرضا پهلوی وجود دارد و بیضایی به گمانم با این فیلم باز شاهکاری هنری‌ـ‌نظری آفریده است. ماجرای فیلم از این قرار است که یزدگرد، شاه ایران، در میانۀ نبرد با تازیان به مرو گریخته و به خانۀ آسیابانی رفته و گویا آسیابان او را کشته است. اکنون سرکرده، سردار و موبدی به خانۀ آن آسیابان رفته‌اند و از صاحب‌خانه توضیح می‌خواهند که چه کس شاه را کشته است.

فیلم «مرگ یزدگرد»، چونان چشمه‌ای است که هر چه آدم از زلال آن می‌نوشد سیراب نمی‌شود. مهم نیست داستان را بدانی، مهم نیست اهل این ژانر سینمایی باشی یا نه؛ تنها کافی است دل به گفتگوهای فیلم دهی، واژه‌ها، جمله‌ها، بند بندِ سخن، چونان افسونی گریزناپذیر آدمی را به درون خود می‌کشد. استواری کلام، فراتر از حد تصور است. پارسی‌گویی به این دلنشینی و دلفریبی، به راستی مایۀ شگفتی است. تک تک جملات و لحظه به لحظۀ این نمایش دل می‌لرزاند و اندیشه را درمی‌نوردد. هیچ واژه‌ای از این نمایش بیهوده نیست، هیچ جمله‌ای زیاده نیست... اگر خیال پارسی‌گویی و پارسی‌نویسی در سر دارید، این فیلم را بارها ببینید یا نمایشنامه‌اش را از بر کنید.

اما آنچه مرا بر آن داشت تا این فیلم را به نمایش بگذارم، در اصل، این است که این فیلم ما را ناگهان به درون مباحث «جامعه‌شناسی تاریخی» پرتاب می‌کند و جمله‌ جملۀ فیلم بسیار تأمل‌برانگیز است. در نمایش «مرگ یزدگرد» مسئله رابطۀ «مردم» و «شاه» است؛ شاید ویژگی مهم فیلم این باشد که «قضاوت سیاسی» به دست نمی‌دهد، یا حکمی قطعی صادر نمی‌کند و متن فیلم بیش از آن‌که «نظریه‌پردازانه» باشد، «گمانه‌زنانه» است. در فیلم لحظۀ فروپاشی را می‌بینیم: شاه و ملت هر دو دشنه‌ای بر سینه دارند؛ شاه به دشنۀ آسیابانی مرده است و ملت دشنۀ تازیان را بر سینه دارد. آسیابان نماد رعیت است و شاه، ارباب اربابان. در طول نمایش آسیابان، زن و دخترش هر سه به ترتیب نقش شاه را بازی می‌کنند تا لحظه‌های آخر زندگی شاه را روایت کنند.

نمایش بارها به «نظریۀ فلاکت‌زدگیِ رعیت» نزدیک می‌شود؛ یعنی نظریه‌ای که می‌گوید دلیل فروپاشی شاهنشاهی ساسانی فساد و خودکامگی حاکمان و فلاکت‌زدگی رعیت و در نهایت «بیگانگی ملت از دولت» بوده است. اما به گمانم این، مسئلۀ اصلی فیلم نیست. بلکه مسئلۀ اصلی «درهم‌تنیدگی مرگ شاه و ملت» است (فارغ از این‌که مقصر این مرگ کیست). فراموش نباید کرد که به هر روی ایدۀ اصلی فیلم این است که گمان می‌شود «آسیابانی شاه را که به خانه‌اش پناه آورده کشته است». پس رعیت دست به شاه‌کُشی زده، البته بی‌آن‌که او را بشناسد. اما در طول نمایش وقتی رنج‌هایی که آسیابان و زنش (رعیت) در زندگی کشیده‌اند بیان می‌شود، انگار که این دو یک عمر مُردگی کرده‌اند و رنجی که در زندگی برده‌اند کم از مرگِ چندباره نبوده است. بنابراین، پرسش فیلم گاهی این می‌شود که «چه کسی چه کسی را کشته است؟ آسیابان شاه را یا شاه آسیابان را؟»

اما در میان حرف‌ها و نگره‌های پرشمار فیلم، یک نکته اساسی و قطعی به نظر می‌رسد و آن در این جمله بیان می‌شود: «ملت را نمی‌شود کشت و پادشاه را می‌‌شود؛ با مرگ پادشاهی ملتی می‌میرد». در واقع «همسرنوشتیِ» ارباب و رعیت معنای نهفته در این جمله است و بی‌پناهی در برابر هجوم تازیان، نتیجۀ این مرگ توأمان.

بیضایی این نمایشنامه را با نام «مرگ یزدگرد (مجلس شاه‌کُشی)» نوشت که نخستین بار در شماره پانزده «کتاب جمعه» منتشر شد و از یکم مهر تا بیستم آبان ۱۳۵۸ به کارگردانی بیضایی در تالار چهارسوی تئاتر شهر اجرا شد. بیضایی در سال 1360 این نمایشنامه را به فیلم تبدیل کرد که فقط در جشنوارۀ فیلم فجر اکران شد و دیگر هیچ‌گاه در هیچ‌جا به نمایش درنیامد، زیرا گمان می‌شد پروانۀ نمایش نخواهد گرفت و اگر هم بگیرد، توقیف خواهد شد. دعوت می‌کنم فیلم را در پیوست این پست ببینید و در گفتگوهای آن غوطه‌ور شوید...

#مشخصات-فیلم:
#کارگردان، تهیه‌کننده، نویسنده: بهرام بیضایی
#بازیگران: سوسن تسلیمی / مهدی هاشمی / یاسمن آرامی / امین تارخ / محمود بهروزیان / کریم اکبری / علیرضا خمسه

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🔴#دیالوگ_برتر
«وقتی داداشم مرد براش کفن خریدیم متری شیش و نیم. مامانم پارچه سیاه پیرهن خرید، متری ۴ تومن»
#متری_شیش_و_نیم
#کارگردان_سعید_روستایی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند

#کارگردان

#روبر_برسون

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند


#کارگردان

#روبر_برسون


▪️#روبر_برسون (Robert Bresson) (زاده ۲۵ سپتامبر ۱۹۰۱ فرانسه – درگذشته ۱۸ دسامبر ۱۹۹۹ فرانسه) کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس فرانسوی بود که فیلم‌هایش به سبک روحانی و پارسایانه شهرت داشت. او نقش بسزایی در ایجاد هنر فیلم‌سازی ایفا کرد و تأثیر بزرگی بر موج نوی فرانسه گذاشت. #ژان_لوک_گدار درباره برسون گفته که «برسون سینمای فرانسه است همانطور که #داستایفسکی ادبیات روس است و #موتزارت موسیقی آلمان.». #آندری_تارکوفسکی او را یکی از چهار الگوی خود در آفرینش‌های هنری می‌دانست.

▪️زندگی‌نامه

برسون در پوی دو دوم به دنیا آمد. در ابتدا بیشتر حول و حوش نقاشی و عکاسی کار می‌کرد تا اینکه اولین فیلم کوتاهش را در سال ۱۹۳۴ ساخت. در طول جنگ جهانی دوم به مدت یک سال در زندان‌های ارتش نازی به سر برد در سال ۱۹۴۳ برسون اولین فیلم بلند خود را (فرشتگان خیابان) ساخت .او در فیلم خانم‌های بوا دوبولون (خانم‌های پارک) آخرین همکاری خود را با بازیگران حرفه‌ای انجام داد. با فیلم خاطرات یک کشیش روستا او شروع به ساختن آثاری مینی‌مالیستی کرد و از آن به بعد نیز این سبک برای بقیه فیلم‌های او باقی‌ماند. البته بدین تربیت چون فیلم‌های او بسیار شخصی بودند و هیچ عنصر عامه‌پسندی در آن‌ها وجود نداشت به زحمت می‌توانست برای خود تهیه‌کننده‌ای پیدا کند و برای او ساختن بیش از یک فیلم در پنج سال تقریباً غیرممکن بود .اما در هر حال در اطراف کارهای او منتقدان متعصب بسیار زیادی وجود داشت. او در دهه هشتاد از فیلم‌سازی دست کشید و در سال ۱۹۹۹ به مرگ طبیعی در گذشت .

▪️زمینه

رویکرد هنری ابتدایی برسون مبتنی بر جدا کردن زبان سینما از زبان تئاتر بود که اغلب متکی به نحوهٔ اجرای بازیگران است. بازیگران او با تنیک 'بازیگر-مدل' می‌بایست هر صحنه را چند بار تکرار می‌کردند تا جایی که نتیجه کار هیچ شباهتی به 'اجرا' نداشته باشد. او خود در مصاحبه‌ای گفته است که «سعی دارم از بیان به وسیله چهره و ژست و لحن صدا امتناع کنم و بازیگران را به سمت اعمال ناخودآگاه سوق دهم.

برخی بر این باورند که تربیت و نظام اعتقادی کاتولیکی برسون در پس ساختار زمینه‌ای اکثر فیلم‌های او قرار دارد. زمینه‌های تکرار شونده در فیلم‌های او شامل رستگاری، سعادت می‌شوند. یکی از نمونه‌های آن در فیلم یک متهم محکوم به مرگ گریخت قابل مشاهده است که در آن یک فیلم‌نامه ساده در مورد فرار یک زندان جنگی را می‌توان به عنوان استعاره‌ای از روند پر رمز و راز رستگاری بازخوانی کرد.

▪️فیلم‌شناسی

فرشتگان گناه
(Les Anges du péché, 1943)

بانوان جنگل بولونی
(Les Dames du Bois de Boulogne, 1945)
خاطرات یک کشیش روستا

(Journal d'un curé de campagne, 1951)

محکوم‌به‌مرگی گریخته‌است

(Un condamné à mort s'est échappé ou Le vent souffle où il veut, 1956)
جیب‌بر
(Pickpocket, 1959)
محاکمه ژاندارک
(Procès de Jeanne d'Arc, 1962)
ناگهان بالتازار
(Au hasard Balthazar, 1966)
موشت (۱۹۶۷)
(Mouchette, 1967)
زن نازنین
(Une femme douce, 1969)
چهار شب یک رؤیابین
(Quatre nuits d'un rêveur, 1971)
لانسلو دو لاک
(Lancelot du Lac, 1974)
شاید شیطان
(Le Diable probablement, 1977)
پول
(L'argent, 1983)

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شرح_تصاویر

#فارنهایت_451 1966
#کارگردان_فرانسوا_تروفو

#Fahrenheit_451~1966
#Director_François_Truffaut

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دیالوگ_برتر

زار محمد: «آخه این چه شهریه…حاکمش دزده! وکیلش دزده! سیدش دزده! پَ مو حقُم اَز کی بگیرُم؟»


#تنگسیر "(۱۳۵۲)
#کارگردان_امیر_نادری

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#شرح_شاتها

#مامان_کوچک ~2021
#کارگردان: Céline Sciamma

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#هنر

#بخوانیم

#حلقه‌های_برومین در ریاضیات، شامل سه حلقۀ مسطح است که به هم زنجیر شده‌‌اند؛ امّا در حقیقت هیچ دو حلقه‌ای به هم متصل نیست. پارادوکس عجیبی‌ست. اتصالی که هم‌زمان آزاد بودن هر حلقه را نیز محقق ساخته. این پیوندی ناممکن است که البته در دنیای واقعی و توسط پیوندهای مولکولی، با ساختارهای انعطاف‌پذیر و خمیده، قابل پیاده‌سازی‌ست. و در این میان، تماشای فیلم مامان کوچولو(۲۰۲۱)، مرا به این نتیجه رساند که حلقه‌های برومین در سینما نیز قابل بازآفرینی‌ست.

مامان کوچولو داستان نخستین مواجهۀ نلی، دخترکی هشت ساله، با بزرگ‌ترین مسئلۀ بشری‌، مرگ است. واقعه‌ای که او را به سمت ساختن، خلق کردن؛ به عبارتی، به سمت حیات هدایت می‌کند. فرآیندی که دایرۀ زندگی دخترک را بسط می‌دهد و او را به دریافتی نو می‌رساند، ساختاری شبیه به حلقه‌های برومین دارد.

نلی، پس از مرگ مادربزرگش، به همراه خانواده‌ به خانۀ کودکیِ مادرش در منطقه‌ای جنگلی می‌رود. اندوه مادر چنان بزرگ است که توان ماندن ندارد و چند روزی خانه را ترک می‌کند. نلی در این مدت، طی گشت‌وگذار در جنگل با دخترکی شبیه به خودش به نام مریون آشنا می‌شود که از قضا، مشغول ساختن کلبه‌ای چوبی‌ست. همکاری برای تکمیل کلبه، آغاز دوستی این دو را رقم می‌زند، و البته زمان زیادی نمی‌برد تا نلی متوجه شود که مریون، در حقیقت، کودکیِ مادر خودش است که با او هم‌بازی شده.

در مامان کوچولو، زمان از استبداد فرم خطی می‌گریزد و ساختاری سیال‌تر و پیچیده‌تر می‌یابد، تا عامل اتصال سه حلقۀ نلی، مریون و معماری گردد.
موازی با صبوری پیشه کردن در برابر غیاب مادر، این انگیزۀ خلق عرصه‌ای برای بازی، ماجراجویی و زیستن است که زمینه‌ساز ملاقات نلی/آینده و مریون/گذشته می‌شود. خاطره، تنیده به پیکر فضاست و در بزنگاه تحولی درونی، تنها معماری توان آن را دارد تا گذشته را فرا بخواند و شکل‌گیری رونوشتی تازه از آن را برای آینده میسر سازد. به این ترتیب، معماری در مقام حافظه‌ای هندسی و مادیت یافته، حلقۀ سوم یک ملاقات ناممکن را می‌سازد و به آن سندیت می‌بخشد.


شرح تصاویر:

#مامان_کوچک ~2021
#کارگردان: Céline Sciamma

Petite Maman~2021
Director: Céline Sciamma

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity