🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
زمانی خواهد رسید که دیگر هیچ انسانی زنده نیست. همۀ انسانها مردهاند.
زمانی خواهد رسید که هیچ انسانی وجود ندارد تا به یاد بیاورد انسانهای دیگری هم روزگاری زیستهاند و یا اینکه گونۀ ما بر زمین کاری کرده است.
هیچکس نیست که ارسطو و کلئوپاترا را به خاطر آورد، چه رسد به من و تو.
هر آنچه کردهایم، ساختهایم، نوشتهایم، فکر کردهایم و کشف کردهایم فراموش خواهند شد؛ تو گویی این همه برای هیچ بوده است.
شاید آن زمان خیلی زود از راه برسد و شاید میلیونها سال از ما دور باشد. ولی حتی اگر مرگِ خورشیدمان را هم به سلامت از سر بگذرانیم، باز تا ابد زنده نخواهیم بود.
قبل از اینکه موجودات زنده به آگاهی برسند جهان بوده است و بعد از آنها هم همچنان خواهد بود.
اگر فراموش شدنِ ناگزیرِ انسانها خاطر تو را میآزارد توصیه میکنم حتماً آن را فراموش کنی.
شاید این کاری است که دیگران هم میکنند: فراموش کردن.
#طالع_بد_ما
#جان_گرین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
زمانی خواهد رسید که دیگر هیچ انسانی زنده نیست. همۀ انسانها مردهاند.
زمانی خواهد رسید که هیچ انسانی وجود ندارد تا به یاد بیاورد انسانهای دیگری هم روزگاری زیستهاند و یا اینکه گونۀ ما بر زمین کاری کرده است.
هیچکس نیست که ارسطو و کلئوپاترا را به خاطر آورد، چه رسد به من و تو.
هر آنچه کردهایم، ساختهایم، نوشتهایم، فکر کردهایم و کشف کردهایم فراموش خواهند شد؛ تو گویی این همه برای هیچ بوده است.
شاید آن زمان خیلی زود از راه برسد و شاید میلیونها سال از ما دور باشد. ولی حتی اگر مرگِ خورشیدمان را هم به سلامت از سر بگذرانیم، باز تا ابد زنده نخواهیم بود.
قبل از اینکه موجودات زنده به آگاهی برسند جهان بوده است و بعد از آنها هم همچنان خواهد بود.
اگر فراموش شدنِ ناگزیرِ انسانها خاطر تو را میآزارد توصیه میکنم حتماً آن را فراموش کنی.
شاید این کاری است که دیگران هم میکنند: فراموش کردن.
#طالع_بد_ما
#جان_گرین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟
یکی از مشاوران میگوید: کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:
«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.
بی سوادها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و
هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت.
فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند
یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد!
وامروز نیز همان دکترین اسکندر در حال اجرا است.!!!!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟
یکی از مشاوران میگوید: کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:
«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.
بی سوادها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و
هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت.
فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند
یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد!
وامروز نیز همان دکترین اسکندر در حال اجرا است.!!!!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
ارسطو زمانی که هنر را در مقام آفرینندگی قرار میداد، از کنشی عقلانی و فرجامشناسانه یاد میکرد و برای هنر مقامی والا قائل میشد.
شاعر یا هنرمند در جهانِ امور بالقوه و توانمندیها زندگی میکند، پس از جهانی تازه خبر میدهد، دنیایی خودبسنده که شاید برخی از عناصرش یا حتی تمامی آنها از جهانِ آشنا و موجود ساخته شده باشند، امّا در هیأت کلی خود، در وجود زمانمندش، از جهانِ بهراستی موجود و از زندگی هر روزه فراتر میرود. این فرا رفتن، جز با آزادی خیال و عمل آفرینندۀ هنرمند ممکن نمیشود.
ارسطو دریافته بود که هنر با آزادی انسانی پیوند دارد و تخیل آدمی جز با گسترش این آزادی پیش نمیرود.
#آفرینش_وآزادی
#بابک_احمدی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
ارسطو زمانی که هنر را در مقام آفرینندگی قرار میداد، از کنشی عقلانی و فرجامشناسانه یاد میکرد و برای هنر مقامی والا قائل میشد.
شاعر یا هنرمند در جهانِ امور بالقوه و توانمندیها زندگی میکند، پس از جهانی تازه خبر میدهد، دنیایی خودبسنده که شاید برخی از عناصرش یا حتی تمامی آنها از جهانِ آشنا و موجود ساخته شده باشند، امّا در هیأت کلی خود، در وجود زمانمندش، از جهانِ بهراستی موجود و از زندگی هر روزه فراتر میرود. این فرا رفتن، جز با آزادی خیال و عمل آفرینندۀ هنرمند ممکن نمیشود.
ارسطو دریافته بود که هنر با آزادی انسانی پیوند دارد و تخیل آدمی جز با گسترش این آزادی پیش نمیرود.
#آفرینش_وآزادی
#بابک_احمدی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
زمانی که یان ماتِیکو تابلوی «کوپرنیک اخترشناس و یا گفتوگو با پروردگار» را در سال ۱۸۷۳ تمام کرد، تنها ۴۰ سال از خارج شدن کتاب کوپرنیک از لیست سیاه کلیسای رم میگذشت. در سال ۱۸۳۹ پس از گذشت ۲ قرن، کتاب «در باب گردش افلاک آسمانی» کوپرنیک و ایدۀ خورشیدمرکزی او اجازۀ بازنشر یافت و افلاک بطلمیوسی با مرکزیت زمین، در افکار عمومی چون حباب ترکید: زمین از مرکز جهان کمانه کرد و در چرخشی ۱۸۰ درجه جایش را به خورشید داد. دیگر عالم هستی به دور انسان نمیچرخید، بلکه او صرفاً موجودی بود کوچک، ساکن سیارهای که همراه با سیاراتی دیگر به گرد خورشید میچرخید.
نیکلاس کوپرنیک کاهنی محترم بود. مردی مؤمن و البته بسیار باهوش که به ستارهشناسی و ریاضیات علاقهای وافر داشت. ۱۸۰۰ سال پیش از او، آریستارخوس ساموسی الگوی خورشیدمرکزی جهان را مطرح کرده بود، امّا این نظر افلاطون و ارسطو مبنی بر مرکزیت زمین در جهان و کیهانشناسی بطلمیوسی بود که نگرش مسلط شد و بعدها با روایات کتاب مقدس درآمیخت، تا کلیسا برای قریب به ۱۷ قرن بر این دیدگاه اشتباه اصرار ورزد.
کوپرنیک امّا نظریات آریستارخوس را خواند و متأثر از منجمان مکتب مراغه، از جمله خواجه نصیرالدین طوسی و قطبالدین شیرازی که در صدد اصلاح کیهانشناسی بطلمیوسی بودند، به ترجمانی ریاضیاتی و هندسی از سیستم خورشیدمرکزی جهان رسید.
با اینحال، او آنقدر باهوش بود که نظریات انقلابیاش در مجموعۀ شش جلدی «در باب گردش افلاک آسمانی» را تا زمان مرگاش در سال ۱۵۴۳ منتشر نکند. بهراستی مطرح ساختن اینکه زمین/ انسان در مرکز عالم هستی قرار ندارد، کافی بود تا در بهترین حالت، نتیجۀ زحماتش در شعلههای آتش کلیسا تباه شود.
او زیرکانه کتاب را، که تدوین و نگارشش قریب به ۳۰ سال طول کشید و اکثر اندیشمندان اروپایی مشتاق خواندنش بودند، به پاپ پل سوم تقدیم نمود و واعظی به نام آندرئاس اوزیاندر عقل کرد و پیشگفتاری بینام در ابتدای کتاب افزود که تأکید داشت «در باب گردش افلاک آسمانی» تنها طرح ایدههایی ریاضیاتی است و مطلقاً در صدد بیان حقیقتی محرز (اثبات خورشیدمرکزی) نیست.
همین مسئله و البته سختخوان بودن کتاب سبب شد تا کلیسای رم چندان حساسیتی روی آن نداشته باشد. امّا هفتاد سال بعد، هنگامیکه گالیله ابزار سنجش ایدههای کوپرنیک را ساخت و کپلر آنها را اثبات نمود، غضب کلیسا علاوه بر این دو، گریبانگیر کتاب نیز شد و در سال ۱۶۱۶، به لیست ممنوعهها پیوست.
به تابلوی یان ماتِیکو نگاه کنید. نقاش از زبانی تئاتریکال استفاده کرده تا لحظۀ نامنتظر کشف حقیقت، چونان دم مبارک و نادری تصویر شود که در آن گویی پیامی الهی، از جایی خارج از قاب صحنه، به ناگه بر کوپرنیک میبارد: «انسان در مختصات صفر، در نقطۀ ثابت نایستاده، بلکه پارهای از یک کل زنده، تپنده و در حرکت است». بهاینترتیب، یان ماتِیکو وجهی قدسی به تلاش فکری کوپرنیک بخشیده است؛ چراکه نفی زمینمرکزی، به مراتب، درک امر لاینتاهی را برای بشر ملموستر میساخت و در نهایت به وجود فلکالافلاک چون دیواری کروی میان ملکوت خداوند و جهان مادی خاتمه میداد. امری که خواهناخواه به درآمیخته شدن عالم لاهوتی با جهان ناسوتی میانجامید.
شرح تصویر:
ستاره شناس کوپرنیک،
یا گفتگو با خدا~1873
هنرمند: Jan Matejko
Astronomer Copernicus,
or Conversations with God~1873
Artist: Jan Matejko
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
زمانی که یان ماتِیکو تابلوی «کوپرنیک اخترشناس و یا گفتوگو با پروردگار» را در سال ۱۸۷۳ تمام کرد، تنها ۴۰ سال از خارج شدن کتاب کوپرنیک از لیست سیاه کلیسای رم میگذشت. در سال ۱۸۳۹ پس از گذشت ۲ قرن، کتاب «در باب گردش افلاک آسمانی» کوپرنیک و ایدۀ خورشیدمرکزی او اجازۀ بازنشر یافت و افلاک بطلمیوسی با مرکزیت زمین، در افکار عمومی چون حباب ترکید: زمین از مرکز جهان کمانه کرد و در چرخشی ۱۸۰ درجه جایش را به خورشید داد. دیگر عالم هستی به دور انسان نمیچرخید، بلکه او صرفاً موجودی بود کوچک، ساکن سیارهای که همراه با سیاراتی دیگر به گرد خورشید میچرخید.
نیکلاس کوپرنیک کاهنی محترم بود. مردی مؤمن و البته بسیار باهوش که به ستارهشناسی و ریاضیات علاقهای وافر داشت. ۱۸۰۰ سال پیش از او، آریستارخوس ساموسی الگوی خورشیدمرکزی جهان را مطرح کرده بود، امّا این نظر افلاطون و ارسطو مبنی بر مرکزیت زمین در جهان و کیهانشناسی بطلمیوسی بود که نگرش مسلط شد و بعدها با روایات کتاب مقدس درآمیخت، تا کلیسا برای قریب به ۱۷ قرن بر این دیدگاه اشتباه اصرار ورزد.
کوپرنیک امّا نظریات آریستارخوس را خواند و متأثر از منجمان مکتب مراغه، از جمله خواجه نصیرالدین طوسی و قطبالدین شیرازی که در صدد اصلاح کیهانشناسی بطلمیوسی بودند، به ترجمانی ریاضیاتی و هندسی از سیستم خورشیدمرکزی جهان رسید.
با اینحال، او آنقدر باهوش بود که نظریات انقلابیاش در مجموعۀ شش جلدی «در باب گردش افلاک آسمانی» را تا زمان مرگاش در سال ۱۵۴۳ منتشر نکند. بهراستی مطرح ساختن اینکه زمین/ انسان در مرکز عالم هستی قرار ندارد، کافی بود تا در بهترین حالت، نتیجۀ زحماتش در شعلههای آتش کلیسا تباه شود.
او زیرکانه کتاب را، که تدوین و نگارشش قریب به ۳۰ سال طول کشید و اکثر اندیشمندان اروپایی مشتاق خواندنش بودند، به پاپ پل سوم تقدیم نمود و واعظی به نام آندرئاس اوزیاندر عقل کرد و پیشگفتاری بینام در ابتدای کتاب افزود که تأکید داشت «در باب گردش افلاک آسمانی» تنها طرح ایدههایی ریاضیاتی است و مطلقاً در صدد بیان حقیقتی محرز (اثبات خورشیدمرکزی) نیست.
همین مسئله و البته سختخوان بودن کتاب سبب شد تا کلیسای رم چندان حساسیتی روی آن نداشته باشد. امّا هفتاد سال بعد، هنگامیکه گالیله ابزار سنجش ایدههای کوپرنیک را ساخت و کپلر آنها را اثبات نمود، غضب کلیسا علاوه بر این دو، گریبانگیر کتاب نیز شد و در سال ۱۶۱۶، به لیست ممنوعهها پیوست.
به تابلوی یان ماتِیکو نگاه کنید. نقاش از زبانی تئاتریکال استفاده کرده تا لحظۀ نامنتظر کشف حقیقت، چونان دم مبارک و نادری تصویر شود که در آن گویی پیامی الهی، از جایی خارج از قاب صحنه، به ناگه بر کوپرنیک میبارد: «انسان در مختصات صفر، در نقطۀ ثابت نایستاده، بلکه پارهای از یک کل زنده، تپنده و در حرکت است». بهاینترتیب، یان ماتِیکو وجهی قدسی به تلاش فکری کوپرنیک بخشیده است؛ چراکه نفی زمینمرکزی، به مراتب، درک امر لاینتاهی را برای بشر ملموستر میساخت و در نهایت به وجود فلکالافلاک چون دیواری کروی میان ملکوت خداوند و جهان مادی خاتمه میداد. امری که خواهناخواه به درآمیخته شدن عالم لاهوتی با جهان ناسوتی میانجامید.
شرح تصویر:
ستاره شناس کوپرنیک،
یا گفتگو با خدا~1873
هنرمند: Jan Matejko
Astronomer Copernicus,
or Conversations with God~1873
Artist: Jan Matejko
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
#امیال جنسی سرکوب شده بیشتر به جامعه آسیب زده است تا رابطهی جنسی پیش از ازدواج. "امانوئل سوودنبورگ"
#برای گفتن 《من دوستات دارم》، شخص اول باید بداند که چگونه بگوید 《من》. "آین راند"
#عشق چگونه نیروی بزرگ خود را نشان میدهد؟ با تبدیل حماقت به خرد، یا خرد به حماقت. "ارسطو"
#برابری حقیقی بین زن و مرد تنها زمانی میتواند شکل واقعی به خود بگیرد که استثمار هر دوی آنها از سوی سرمایه از بین برود. "فردریش انگلس"
#عشق وجود خارجی ندارد. آنچه که وجود دارد نیاز به تماس جنسی است، و ضرورت عقلانی برای داشتن یک همراه در زندگی. "لئو تولستوی"
#احساسات نباید اسیر عهد و پیمانهای بیمعنایی چون ازدواج شود. "دنی دیدرو"
#ازدواج برای بسیاری از زنان شیوهای رایج به منظور گذراندن زندگی است، و میزان رابطهی جنسیِ ناخواسته در دایرهی ازدواج احتمالا بسیار بیشتر از فاحشگی است. "برتراند راسل"
#ازدواج به معنای مضمحل کردن حقوق یک طرف و دو برابر کردن وظایفاش است. "آرتور شوپنهاور"
#ازدواج، گور عشق است. "هنری وارد بیچر"
کتاب: فلاسفهی ناکام در عشق
#گردآورنده_اندرو_شافر
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
#امیال جنسی سرکوب شده بیشتر به جامعه آسیب زده است تا رابطهی جنسی پیش از ازدواج. "امانوئل سوودنبورگ"
#برای گفتن 《من دوستات دارم》، شخص اول باید بداند که چگونه بگوید 《من》. "آین راند"
#عشق چگونه نیروی بزرگ خود را نشان میدهد؟ با تبدیل حماقت به خرد، یا خرد به حماقت. "ارسطو"
#برابری حقیقی بین زن و مرد تنها زمانی میتواند شکل واقعی به خود بگیرد که استثمار هر دوی آنها از سوی سرمایه از بین برود. "فردریش انگلس"
#عشق وجود خارجی ندارد. آنچه که وجود دارد نیاز به تماس جنسی است، و ضرورت عقلانی برای داشتن یک همراه در زندگی. "لئو تولستوی"
#احساسات نباید اسیر عهد و پیمانهای بیمعنایی چون ازدواج شود. "دنی دیدرو"
#ازدواج برای بسیاری از زنان شیوهای رایج به منظور گذراندن زندگی است، و میزان رابطهی جنسیِ ناخواسته در دایرهی ازدواج احتمالا بسیار بیشتر از فاحشگی است. "برتراند راسل"
#ازدواج به معنای مضمحل کردن حقوق یک طرف و دو برابر کردن وظایفاش است. "آرتور شوپنهاور"
#ازدواج، گور عشق است. "هنری وارد بیچر"
کتاب: فلاسفهی ناکام در عشق
#گردآورنده_اندرو_شافر
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#مقاله
برهنهنگاری رنسانسی: مذهبی یا اروتیک؟
#کت_پاوند
#برگردان_سپیده_عزیز
هنرمندان رنسانسی با تاکید بر برهنهنگاری در اثر تاریخ هنر غرب را دگرگون کردند. علاقه به احیای برهنهنگاری کلاسیک و تاکیدی نو بر ایمان مسیحی، هنرمندان رنسانسی را در پرداختن به تن انسانی مصممتر کرده بود. توانایی نقاشی پیکر برهنه معیار نبوغ هنری است اما تصویر کردنش، عاری از جدال نبود خاصه در هنر مذهبی.
دستهای بر این باور بودند که برهنهنگاری در خدمت تقوا و دستهای دیگر ایمان داشتند سبب تحریک شهوات و نفسانیات است. هر دو دسته هم دلایلی به زعم خود موجه داشتند. نمایش برهنهنگاری رنسانسی در رویال آکادمی لندن، چگونگی گسترش برهنهنگاری اروپا در شاخههای مذهبی و سکولار را روشن میکند. نشان میدهد که هنر برهنهنگاری رنسانسی چطور به آن موفقیت عظیم دست یافت، به آن نگرش شگفت در برهنه نگاری و تصویر جنسیت در آن زمان. برهنهنگاری درهنر مسیحی در طی قرون سیزده و چهارده برآمد.
جیل بورک سردبیر کاتالوگ نمایشگاه میگوید: موضوع نخستین برهنهنگاری، پیکر برهنهی مسیح بود. از قرن چهاردهم مردم ترجیح میدادند در هنر مسیحی سویههای همدردی و عبادت را تماشا کنند. دوست داشتند در هنر مسیحی، به طرزی عمیق با درد مسیح و قدیسان همراه شوند. نقاشان، نقاشیهایی واقعگرایانه میکشیدند از پیکر مسیح و یارانش که برای مردم محسوس بودند. نمونه تمام عیار این نگرش تابلوی آدم و حوا اثر یان وان آیک است که در سال ۱۴۳۲ تمامش کرد.
شاید نخستین نقاشیای باشد که آن همه به واقعیت نزدیک است: جزییات حیرت انگیزند. آدم با دستانی آفتاب سوخته تصویر شده و خطی پررنگ بر شکم حوا، بارداری او را فاش میکند. یان وان آیک و دیگر هنرمندان اروپای شمالی در برهنهنگاریهایشان از سنتی غنی پیچیده و بومی تغذیه میکردند که فقط مذهبی نبود بلکه درونمایه سکولار داشت. نقاشیهایی با موضوع حمام کردن، روسپی خانه و بر هر وسیله ممکن از کاغذ تا عاج. استفادهشان ار زنگ و روغن، آن ها را به منتها درجه طبیعی گرایی رسانده بود.
برگ برنده هنرمندان اروپای شمالی البته نوعی راحتی فرهنگی در مقولهی برهنگی بود. بورک معتقد است در شمال قارّه، مراسم بسیاری برهنه برگزار میشدند. درست در مقابل، ایتالیا و اسپانیا بودند که در باب برهنگی، عقایدی سفت و سختی داشتند. در مراسم عروسی، شوهر مجاز به دیدن تن برهنهی همسرش نبود. آنها همچنین معتقد بودند تن زنانه، اساساً در مرتبهی پایینتری نسبت به تن مردانه قرار میگیرد. مبنایشان ارسطو بود که اعتقاد داشت زنان به درستی در درون رحم قرار نگرفته و در نتیجه کامل شکل نگرفتهاند. از جمله به دلیل نبود گرما، اندام تناسلیشان ناقص است. با این که برهنهنگاریهای هنرمندان شمالی برای جنوبیها جذاب بود امّا در قرن پانزدهم بود که تمرکز بر بدن مردانه را انتخاب کردند. استثناهایی هم در میان بود چون: بوتیچلی.
نقاشان تحت تاثیر انسانگرایی و مجسمهسازی کلاسیک بود که آغاز به پرداخت تصاویری ایدهآل از انسان کردند. مثالش اثری است از جیبتی در کلیسای فلورانس که بسیاری آن را آغازگر هنر برهنهنگاری رنسانسی میدانند: برداشتی قهرمانانه از اسحاق با سینهای ستبر و عضلاتی برجسته ساخته شده از برنز.
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#مقاله
برهنهنگاری رنسانسی: مذهبی یا اروتیک؟
#کت_پاوند
#برگردان_سپیده_عزیز
هنرمندان رنسانسی با تاکید بر برهنهنگاری در اثر تاریخ هنر غرب را دگرگون کردند. علاقه به احیای برهنهنگاری کلاسیک و تاکیدی نو بر ایمان مسیحی، هنرمندان رنسانسی را در پرداختن به تن انسانی مصممتر کرده بود. توانایی نقاشی پیکر برهنه معیار نبوغ هنری است اما تصویر کردنش، عاری از جدال نبود خاصه در هنر مذهبی.
دستهای بر این باور بودند که برهنهنگاری در خدمت تقوا و دستهای دیگر ایمان داشتند سبب تحریک شهوات و نفسانیات است. هر دو دسته هم دلایلی به زعم خود موجه داشتند. نمایش برهنهنگاری رنسانسی در رویال آکادمی لندن، چگونگی گسترش برهنهنگاری اروپا در شاخههای مذهبی و سکولار را روشن میکند. نشان میدهد که هنر برهنهنگاری رنسانسی چطور به آن موفقیت عظیم دست یافت، به آن نگرش شگفت در برهنه نگاری و تصویر جنسیت در آن زمان. برهنهنگاری درهنر مسیحی در طی قرون سیزده و چهارده برآمد.
جیل بورک سردبیر کاتالوگ نمایشگاه میگوید: موضوع نخستین برهنهنگاری، پیکر برهنهی مسیح بود. از قرن چهاردهم مردم ترجیح میدادند در هنر مسیحی سویههای همدردی و عبادت را تماشا کنند. دوست داشتند در هنر مسیحی، به طرزی عمیق با درد مسیح و قدیسان همراه شوند. نقاشان، نقاشیهایی واقعگرایانه میکشیدند از پیکر مسیح و یارانش که برای مردم محسوس بودند. نمونه تمام عیار این نگرش تابلوی آدم و حوا اثر یان وان آیک است که در سال ۱۴۳۲ تمامش کرد.
شاید نخستین نقاشیای باشد که آن همه به واقعیت نزدیک است: جزییات حیرت انگیزند. آدم با دستانی آفتاب سوخته تصویر شده و خطی پررنگ بر شکم حوا، بارداری او را فاش میکند. یان وان آیک و دیگر هنرمندان اروپای شمالی در برهنهنگاریهایشان از سنتی غنی پیچیده و بومی تغذیه میکردند که فقط مذهبی نبود بلکه درونمایه سکولار داشت. نقاشیهایی با موضوع حمام کردن، روسپی خانه و بر هر وسیله ممکن از کاغذ تا عاج. استفادهشان ار زنگ و روغن، آن ها را به منتها درجه طبیعی گرایی رسانده بود.
برگ برنده هنرمندان اروپای شمالی البته نوعی راحتی فرهنگی در مقولهی برهنگی بود. بورک معتقد است در شمال قارّه، مراسم بسیاری برهنه برگزار میشدند. درست در مقابل، ایتالیا و اسپانیا بودند که در باب برهنگی، عقایدی سفت و سختی داشتند. در مراسم عروسی، شوهر مجاز به دیدن تن برهنهی همسرش نبود. آنها همچنین معتقد بودند تن زنانه، اساساً در مرتبهی پایینتری نسبت به تن مردانه قرار میگیرد. مبنایشان ارسطو بود که اعتقاد داشت زنان به درستی در درون رحم قرار نگرفته و در نتیجه کامل شکل نگرفتهاند. از جمله به دلیل نبود گرما، اندام تناسلیشان ناقص است. با این که برهنهنگاریهای هنرمندان شمالی برای جنوبیها جذاب بود امّا در قرن پانزدهم بود که تمرکز بر بدن مردانه را انتخاب کردند. استثناهایی هم در میان بود چون: بوتیچلی.
نقاشان تحت تاثیر انسانگرایی و مجسمهسازی کلاسیک بود که آغاز به پرداخت تصاویری ایدهآل از انسان کردند. مثالش اثری است از جیبتی در کلیسای فلورانس که بسیاری آن را آغازگر هنر برهنهنگاری رنسانسی میدانند: برداشتی قهرمانانه از اسحاق با سینهای ستبر و عضلاتی برجسته ساخته شده از برنز.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
به نظرم میرسد اساس تمامی هنرها شعر باشد. هنر یعنی کشف و شهود، هویدا کردن دادههای جدید. شعر به ما کمک میکند از روزمرگی بگریزیم. و این گریز، همان هنر است. بیان هنری، جهانی را پیش رو میآورد که از چشم انسان پنهان است. فراسوی واقعیت میرود و به حقیقت نفوذ میکند.
#عباس_کیارستمی
ارسطو زمانی که هنر را در مقام آفرینندگی قرار میداد، از کنشی عقلانی و فرجامشناسانه یاد میکرد و برای هنر مقامی والا قائل میشد.
شاعر یا هنرمند در جهانِ امور بالقوه و توانمندیها زندگی میکند، پس از جهانی تازه خبر میدهد، دنیایی خودبسنده که شاید برخی از عناصرش یا حتی تمامی آنها از جهانِ آشنا و موجود ساخته شده باشند، امّا در هیئت کلی خود، در وجود زمانمندش، از جهانِ بهراستی موجود و از زندگی هر روزه فراتر میرود. این فرا رفتن، جز با آزادی خیال و عمل آفرینندۀ هنرمند ممکن نمیشود.
ارسطو دریافته بود که هنر با آزادی انسانی پیوند دارد و تخیل آدمی جز با گسترش این آزادی پیش نمیرود.
کتاب: آفرینش و آزادی
نویسنده: بابک احمدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
به نظرم میرسد اساس تمامی هنرها شعر باشد. هنر یعنی کشف و شهود، هویدا کردن دادههای جدید. شعر به ما کمک میکند از روزمرگی بگریزیم. و این گریز، همان هنر است. بیان هنری، جهانی را پیش رو میآورد که از چشم انسان پنهان است. فراسوی واقعیت میرود و به حقیقت نفوذ میکند.
#عباس_کیارستمی
ارسطو زمانی که هنر را در مقام آفرینندگی قرار میداد، از کنشی عقلانی و فرجامشناسانه یاد میکرد و برای هنر مقامی والا قائل میشد.
شاعر یا هنرمند در جهانِ امور بالقوه و توانمندیها زندگی میکند، پس از جهانی تازه خبر میدهد، دنیایی خودبسنده که شاید برخی از عناصرش یا حتی تمامی آنها از جهانِ آشنا و موجود ساخته شده باشند، امّا در هیئت کلی خود، در وجود زمانمندش، از جهانِ بهراستی موجود و از زندگی هر روزه فراتر میرود. این فرا رفتن، جز با آزادی خیال و عمل آفرینندۀ هنرمند ممکن نمیشود.
ارسطو دریافته بود که هنر با آزادی انسانی پیوند دارد و تخیل آدمی جز با گسترش این آزادی پیش نمیرود.
کتاب: آفرینش و آزادی
نویسنده: بابک احمدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
هنرمند میتواند نهایتِ کار و فرجامی را به تصور درآورد که بر همگان دانسته نیست. هنر به رویداد منحصر نمیشود که امریست رخداده یا در حال رخ دادن. هنر به تصوری از آینده که در سر هنرمند وجود دارد، وابسته است و کمال ذهنی را بازمیآفریند. به همین دلیل است که ارسطو شاعری را کاری فلسفیتر از تاریخنگاری میدانست.
شاعر یا هنرمند برخلاف تاریخنگار که زندانی افق رویدادهای بالفعل است، در جهان امور بالقوه و توانمندیها زندگی میکند. پس از جهانی تازه خبر میدهد؛ دنیایی خودبسنده که شاید برخی از عناصرش یا حتی تمامی آنها از جهان آشنا و موجود ساخته شده باشند، امّا در هیئت کلی خود، در وجود زمانمندش، از جهانِ به راستی موجود و از زندگی هر روزه فراتر میرود. این فرا رفتن، جز با آزادی خیال و عمل آفرینندۀ هنرمند ممکن نمیشود. ارسطو دریافته بود که هنر با آزادی انسانی پیوند دارد و تخیل آدمی جز با گسترش این آزادی پیش نمیرود.
کتاب: آفرینش و آزادی
نویسنده: بابک احمدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
هنرمند میتواند نهایتِ کار و فرجامی را به تصور درآورد که بر همگان دانسته نیست. هنر به رویداد منحصر نمیشود که امریست رخداده یا در حال رخ دادن. هنر به تصوری از آینده که در سر هنرمند وجود دارد، وابسته است و کمال ذهنی را بازمیآفریند. به همین دلیل است که ارسطو شاعری را کاری فلسفیتر از تاریخنگاری میدانست.
شاعر یا هنرمند برخلاف تاریخنگار که زندانی افق رویدادهای بالفعل است، در جهان امور بالقوه و توانمندیها زندگی میکند. پس از جهانی تازه خبر میدهد؛ دنیایی خودبسنده که شاید برخی از عناصرش یا حتی تمامی آنها از جهان آشنا و موجود ساخته شده باشند، امّا در هیئت کلی خود، در وجود زمانمندش، از جهانِ به راستی موجود و از زندگی هر روزه فراتر میرود. این فرا رفتن، جز با آزادی خیال و عمل آفرینندۀ هنرمند ممکن نمیشود. ارسطو دریافته بود که هنر با آزادی انسانی پیوند دارد و تخیل آدمی جز با گسترش این آزادی پیش نمیرود.
کتاب: آفرینش و آزادی
نویسنده: بابک احمدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
بارنِت نیومن چهارم جولای ۱۹۷۰ بر اثر سکتۀ قلبی درگذشت؛ پنج ماه پس از آن شبی که مارک روتکو در آشپزخانۀ استودیویش در نیویورک، رگ دستش را زد تا روز بعد پیکر بیجان و غرق در خوناش را بیابند. نیومن، نقاش اکسپرسیونیست انتزاعی، همعصر روتکو بود، اما بخت و اقبال او را نداشت و تا سالهای پایانی عمر قدر ندید. او تقریباً پنج سال پیش از روتکو به سطوح رنگی وسیع و مینیمال مطلق رسید، اما نقاشیهایش فاقد آن طنین نیچهواری بود که در تابلوهای روتکو به رنگها جان میبخشید. تو گویی هنر او در اصل بشارتدهندۀ آفرینشهای آتی روتکو بود.
سال ۱۹۶۷ نیومن شاهکار عمرش را ساخت: مجسمه اُبِلیسک وارون و شکسته که در رأس بر سر یک هرم عمود میشد. نیومن مشخصاً قصد داشت مجسمه را در واشنگتن (در تقابل با آن اُبِلیسک ۱۲۰ سالۀ روبهروی کاخ سفید) و در بحبوحۀ تظاهرات ضد جنگ نصب کند. یک سال بعد مارتین لوترکینگ ترور شد، اعتراضات همچنان ادامه یافت و اُبِلیسک شکستۀ نیومن پس از دو سال بحث و جدل از واشنگتن بیرون آمد و در شهرهای دیگر به نمایش گذاشته شد.
اگرچه انگیزۀ نیومن برای ساخت مجسمه، انتقادی گزنده از قدرت مستقر بود، اما وقتی در سال ۱۹۷۰ خانم و آقای دو منیل یکی از مجسمهها را خریدند و آن را به یاد مارتین لوترکینگ در آبنمای روبهروی نیایشگاه روتکو نصب کردند، شاهکار نیومن یک لایۀ معنایی تازه یافت.
در واشنگتن، مجسمۀ او وضع سرنگون قدرت مسلط را به رخ میکشید و آن را به سخره میگرفت؛ اما در برابر نیایشگاه روتکو، اُبِلیسک نیومن از عاملی صرفاً تداعیگر نظم مستقر میرهید و دوباره به ریشههای باستانیاش بازمیگشت: حالا حجم فلزی، در هیئت پرتو نوری مادیت یافته، سفیر خدای خورشید، «رَع» بود که از آسمان فرو میبارید و در نقطۀ برخورد با رأس هرم زیرین، گویی بر پیشانی آدمی بیجان بوسه میزد تا حیات دوباره در او بدمد. اما در عین حال، مجسمۀ او میتوانست اشارهای به تابلوی مکتب آتن رافائل و مشخصاً، دستان افلاطون و ارسطو باشد. تجلی لحظۀ نادر تعادل میان دو منظومۀ فکری، در مختصاتی متزلزل و در عین حال باثبات.
زمانی نیومن گفته بود دلش میخواهد مخاطب در برابر نقاشیهایش به فردیت و کمال شخصی خویش پی ببرد و در عین حال، بر پیوندی که میان او با دیگران برقرار است وقوف یابد. اُبِلیسک شکستۀ نیومن در سرحدات چنین خواستهای شکل گرفته.
جالب است که مجسمه نیومن میتواند میانجی فهم ماهیت تابلوهای روتکو باشد. نسبت عمودی که او در مجسمهاش میان امر قدسی و ماده برقرار میکند، و آن آزادی که به واسطه درک فردیت و پذیرش تفاوت دیگری، قرارگیری دو حجم را در وضعیتی ناممکن، ممکن میسازد، در نقاشیهای روتکو ۹۰ درجه میچرخد و بدل به میدانهایی وسیع و پرکشش برای مواجهه میشود. میدانهایی تپنده از نیرویی تراژیک و مهیب که لایههای رنگ را طی پروسهای جانکاه، چنان پالایش میکند که به سرچشمههای بسیط نور بدل شوند؛ حتی اگر سطوح، تیرهفام و خنثی بهنظر برسند.
قرار گرفتن در برابر نقاشیهای روتکو، همان اتفاقی را رقم میزند که نیومن میان اُبِلیسک شکسته و هرم برقرار کرده؛ با این تفاوت که روتکو فعل عیان ساختن فردیت و پیوند با دیگری را چون پتک بر قلب آدمی فرود میآورد.
میتوان تصور کرد سال ۱۹۶۴، هنگامی که روتکو پیشنهاد خانم و آقای دو منیل برای طراحی یک نیایشگاه و خلق تابلوهایی مختص به آن را دریافت کرد، تا چه حد قلبش از شوق لبریز شد. آرزوی دیرینهاش بود که نقاشیهایش از چارچوب محدود بوم بیرون بزنند و استخوانبندی فضای گرداگردشان را نیز بسازند. نوعی معماری که فروتنانه در محیط جا باز کند، بیآنکه به چشم بیاید. بیپنجره، بیروزن، اما همچون تابلوهایش از درون روشن. و فضایی چنان تهی و بیآرایه برپا کند که هر لت تابلوی آویخته به دیوار، به امکان گریز از الگوهای منقادساز استحاله یابد.
و چنین نیز شد.
شرح تصاویر:
Rothko Chapel~1971
Designed by: Mark Rothko, Philip Johnson, Howard Barnstone, Eugene Aubry
Broken Obelisk~1967
Sculptor: Barnett Newman
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
بارنِت نیومن چهارم جولای ۱۹۷۰ بر اثر سکتۀ قلبی درگذشت؛ پنج ماه پس از آن شبی که مارک روتکو در آشپزخانۀ استودیویش در نیویورک، رگ دستش را زد تا روز بعد پیکر بیجان و غرق در خوناش را بیابند. نیومن، نقاش اکسپرسیونیست انتزاعی، همعصر روتکو بود، اما بخت و اقبال او را نداشت و تا سالهای پایانی عمر قدر ندید. او تقریباً پنج سال پیش از روتکو به سطوح رنگی وسیع و مینیمال مطلق رسید، اما نقاشیهایش فاقد آن طنین نیچهواری بود که در تابلوهای روتکو به رنگها جان میبخشید. تو گویی هنر او در اصل بشارتدهندۀ آفرینشهای آتی روتکو بود.
سال ۱۹۶۷ نیومن شاهکار عمرش را ساخت: مجسمه اُبِلیسک وارون و شکسته که در رأس بر سر یک هرم عمود میشد. نیومن مشخصاً قصد داشت مجسمه را در واشنگتن (در تقابل با آن اُبِلیسک ۱۲۰ سالۀ روبهروی کاخ سفید) و در بحبوحۀ تظاهرات ضد جنگ نصب کند. یک سال بعد مارتین لوترکینگ ترور شد، اعتراضات همچنان ادامه یافت و اُبِلیسک شکستۀ نیومن پس از دو سال بحث و جدل از واشنگتن بیرون آمد و در شهرهای دیگر به نمایش گذاشته شد.
اگرچه انگیزۀ نیومن برای ساخت مجسمه، انتقادی گزنده از قدرت مستقر بود، اما وقتی در سال ۱۹۷۰ خانم و آقای دو منیل یکی از مجسمهها را خریدند و آن را به یاد مارتین لوترکینگ در آبنمای روبهروی نیایشگاه روتکو نصب کردند، شاهکار نیومن یک لایۀ معنایی تازه یافت.
در واشنگتن، مجسمۀ او وضع سرنگون قدرت مسلط را به رخ میکشید و آن را به سخره میگرفت؛ اما در برابر نیایشگاه روتکو، اُبِلیسک نیومن از عاملی صرفاً تداعیگر نظم مستقر میرهید و دوباره به ریشههای باستانیاش بازمیگشت: حالا حجم فلزی، در هیئت پرتو نوری مادیت یافته، سفیر خدای خورشید، «رَع» بود که از آسمان فرو میبارید و در نقطۀ برخورد با رأس هرم زیرین، گویی بر پیشانی آدمی بیجان بوسه میزد تا حیات دوباره در او بدمد. اما در عین حال، مجسمۀ او میتوانست اشارهای به تابلوی مکتب آتن رافائل و مشخصاً، دستان افلاطون و ارسطو باشد. تجلی لحظۀ نادر تعادل میان دو منظومۀ فکری، در مختصاتی متزلزل و در عین حال باثبات.
زمانی نیومن گفته بود دلش میخواهد مخاطب در برابر نقاشیهایش به فردیت و کمال شخصی خویش پی ببرد و در عین حال، بر پیوندی که میان او با دیگران برقرار است وقوف یابد. اُبِلیسک شکستۀ نیومن در سرحدات چنین خواستهای شکل گرفته.
جالب است که مجسمه نیومن میتواند میانجی فهم ماهیت تابلوهای روتکو باشد. نسبت عمودی که او در مجسمهاش میان امر قدسی و ماده برقرار میکند، و آن آزادی که به واسطه درک فردیت و پذیرش تفاوت دیگری، قرارگیری دو حجم را در وضعیتی ناممکن، ممکن میسازد، در نقاشیهای روتکو ۹۰ درجه میچرخد و بدل به میدانهایی وسیع و پرکشش برای مواجهه میشود. میدانهایی تپنده از نیرویی تراژیک و مهیب که لایههای رنگ را طی پروسهای جانکاه، چنان پالایش میکند که به سرچشمههای بسیط نور بدل شوند؛ حتی اگر سطوح، تیرهفام و خنثی بهنظر برسند.
قرار گرفتن در برابر نقاشیهای روتکو، همان اتفاقی را رقم میزند که نیومن میان اُبِلیسک شکسته و هرم برقرار کرده؛ با این تفاوت که روتکو فعل عیان ساختن فردیت و پیوند با دیگری را چون پتک بر قلب آدمی فرود میآورد.
میتوان تصور کرد سال ۱۹۶۴، هنگامی که روتکو پیشنهاد خانم و آقای دو منیل برای طراحی یک نیایشگاه و خلق تابلوهایی مختص به آن را دریافت کرد، تا چه حد قلبش از شوق لبریز شد. آرزوی دیرینهاش بود که نقاشیهایش از چارچوب محدود بوم بیرون بزنند و استخوانبندی فضای گرداگردشان را نیز بسازند. نوعی معماری که فروتنانه در محیط جا باز کند، بیآنکه به چشم بیاید. بیپنجره، بیروزن، اما همچون تابلوهایش از درون روشن. و فضایی چنان تهی و بیآرایه برپا کند که هر لت تابلوی آویخته به دیوار، به امکان گریز از الگوهای منقادساز استحاله یابد.
و چنین نیز شد.
شرح تصاویر:
Rothko Chapel~1971
Designed by: Mark Rothko, Philip Johnson, Howard Barnstone, Eugene Aubry
Broken Obelisk~1967
Sculptor: Barnett Newman
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی 🎨
▪️The School of Athens_
1509-1511
▪️Raphael
▪️Fresco
▪️ Dimensions : 500cm x 770 cm (200 in x 300 in)
Location : Apostolic Palace, Vatican City
رافائل که یکی از چهار نور برجسته رنسانس است این نقاشی را در سال ۱۵۱۱ کشید . مدرسه آتن به طور گسترده به عنوان شاهکار نقاش شناخته میشود و مظهر نقاشی رنسانس است و فیلسوفان باستانی مانند افلاطون و ارسطو و.. را به نمایش میگذارد.
در اصل رافائل این نقاشی را به صورت نقاشی دیواری برای صاحب کاخ حواری که یکی از بناهای معروف واتیکان است ساخته
است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی 🎨
▪️The School of Athens_
1509-1511
▪️Raphael
▪️Fresco
▪️ Dimensions : 500cm x 770 cm (200 in x 300 in)
Location : Apostolic Palace, Vatican City
رافائل که یکی از چهار نور برجسته رنسانس است این نقاشی را در سال ۱۵۱۱ کشید . مدرسه آتن به طور گسترده به عنوان شاهکار نقاش شناخته میشود و مظهر نقاشی رنسانس است و فیلسوفان باستانی مانند افلاطون و ارسطو و.. را به نمایش میگذارد.
در اصل رافائل این نقاشی را به صورت نقاشی دیواری برای صاحب کاخ حواری که یکی از بناهای معروف واتیکان است ساخته
است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــــخــــوانــــیــــم
زمانی که یان ماتِیکو تابلوی «کوپرنیک اخترشناس و یا گفتوگو با پروردگار» را در سال ۱۸۷۳ تمام کرد، تنها ۴۰ سال از خارج شدن کتاب کوپرنیک از لیست سیاه کلیسای رم میگذشت. در سال ۱۸۳۹ پس از گذشت ۲ قرن، کتاب «در باب گردش اجرام آسمانی» کوپرنیک و ایدۀ خورشیدمرکزی او اجازۀ بازنشر یافت و افلاک بطلمیوسی با مرکزیت زمین، در افکار عمومی چون حباب ترکید: زمین از مرکز جهان کمانه کرد و در چرخشی ۱۸۰ درجه جایش را به خورشید داد. دیگر عالم هستی به دور انسان نمیچرخید، بلکه او صرفاً موجودی بود کوچک، ساکن سیارهای که همراه با سیاراتی دیگر به گرد خورشید میچرخید.
کوپرنیک کشیشی محترم بود. مردی مؤمن و البته بسیار باهوش که به نجوم و ریاضیات علاقهای وافر داشت. ۱۸۰۰ سال پیش از او، آریستارخوس ساموسی الگوی خورشیدمرکزی جهان را مطرح کرده بود، امّا این نظر ارسطو مبنی بر مرکزیت زمین در جهان و کیهانشناسی بطلمیوسی بود که نگرش مسلط شد و بعدها با روایات کتاب مقدس درآمیخت، تا کلیسا برای قریب به ۱۷ قرن بر این دیدگاه اشتباه اصرار ورزد.
کوپرنیک امّا نظریات آریستارخوس را خواند و متأثر از منجمان مکتب مراغه، از جمله خواجه نصیرالدین طوسی و قطبالدین شیرازی که در صدد اصلاح کیهانشناسی بطلمیوسی بودند، به ترجمانی ریاضیاتی و هندسی از سیستم خورشیدمرکزی جهان رسید.
با اینحال، او آنقدر باهوش بود که نظریات انقلابیاش در مجموعۀ شش جلدی «در باب گردش اجرام آسمانی» را تا زمان مرگاش در سال ۱۵۴۳ منتشر نکند. بهراستی طرح اینکه زمین/ انسان در مرکز عالم هستی قرار ندارد، کافی بود تا در بهترین حالت، نتیجۀ زحماتش در شعلههای آتش کلیسا تباه شود.
او زیرکانه کتاب را، که تدوین و نگارشش قریب به ۳۰ سال طول کشید و بسیاری از اندیشمندان اروپایی مشتاق خواندنش بودند، به پاپ پل سوم تقدیم نمود و واعظی به نام آندرئاس اوزیانده عقل کرد و پیشگفتاری بینام در ابتدای کتاب افزود که تأکید داشت «در باب گردش اجرام آسمانی» تنها طرح ایدههایی ریاضیاتی است و مطلقاً در صدد بیان امری محرز (اثبات خورشیدمرکزی) نیست. همین مسئله و البته سختخوان بودن کتاب سبب شد تا کلیسای رم چندان حساسیتی روی آن نداشته باشد. امّا هفتاد سال بعد، هنگامیکه گالیله ابزار سنجش ایدههای کوپرنیک را ساخت، غضب کلیسا علاوه بر او گریبانگیر کتاب نیز شد و در سال ۱۶۱۶ به لیست ممنوعهها پیوست.
روایت یان ماتِیکو اما از آنچه بر کوپرنیک رفته قابل توجه است. نقاش با لحنی تئاتریکال، جهان درون تابلو را در برابر مخاطب برپا کرده است. کوپرنیک بر بام کلیسا است و لحظۀ نامنتظر کشف حقیقت چونان دم مبارک و نادری تصویر شده که در آن گویی پیامی الهی، از جایی خارج از قاب صحنه، به ناگه بر او میبارد: «انسان در مختصات صفر، در نقطۀ ثابت نایستاده، بلکه پارهای از یک کل زنده، تپنده و در حرکت است». بهاینترتیب، نقاش وجهی قدسی به تلاش فکری کوپرنیک بخشیده است؛ چراکه نفی زمینمرکزی، به مراتب، درک امر نامتناهی را برای بشر ملموستر میساخت و در نهایت به وجود فلکالافلاک چون دیواری کروی میان ملکوت خداوند و جهان مادی پایان میداد.
شرح تصویر:
Astronomer Copernicus,
or Conversations with God~1873
Artist: Jan Matejko
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــــخــــوانــــیــــم
زمانی که یان ماتِیکو تابلوی «کوپرنیک اخترشناس و یا گفتوگو با پروردگار» را در سال ۱۸۷۳ تمام کرد، تنها ۴۰ سال از خارج شدن کتاب کوپرنیک از لیست سیاه کلیسای رم میگذشت. در سال ۱۸۳۹ پس از گذشت ۲ قرن، کتاب «در باب گردش اجرام آسمانی» کوپرنیک و ایدۀ خورشیدمرکزی او اجازۀ بازنشر یافت و افلاک بطلمیوسی با مرکزیت زمین، در افکار عمومی چون حباب ترکید: زمین از مرکز جهان کمانه کرد و در چرخشی ۱۸۰ درجه جایش را به خورشید داد. دیگر عالم هستی به دور انسان نمیچرخید، بلکه او صرفاً موجودی بود کوچک، ساکن سیارهای که همراه با سیاراتی دیگر به گرد خورشید میچرخید.
کوپرنیک کشیشی محترم بود. مردی مؤمن و البته بسیار باهوش که به نجوم و ریاضیات علاقهای وافر داشت. ۱۸۰۰ سال پیش از او، آریستارخوس ساموسی الگوی خورشیدمرکزی جهان را مطرح کرده بود، امّا این نظر ارسطو مبنی بر مرکزیت زمین در جهان و کیهانشناسی بطلمیوسی بود که نگرش مسلط شد و بعدها با روایات کتاب مقدس درآمیخت، تا کلیسا برای قریب به ۱۷ قرن بر این دیدگاه اشتباه اصرار ورزد.
کوپرنیک امّا نظریات آریستارخوس را خواند و متأثر از منجمان مکتب مراغه، از جمله خواجه نصیرالدین طوسی و قطبالدین شیرازی که در صدد اصلاح کیهانشناسی بطلمیوسی بودند، به ترجمانی ریاضیاتی و هندسی از سیستم خورشیدمرکزی جهان رسید.
با اینحال، او آنقدر باهوش بود که نظریات انقلابیاش در مجموعۀ شش جلدی «در باب گردش اجرام آسمانی» را تا زمان مرگاش در سال ۱۵۴۳ منتشر نکند. بهراستی طرح اینکه زمین/ انسان در مرکز عالم هستی قرار ندارد، کافی بود تا در بهترین حالت، نتیجۀ زحماتش در شعلههای آتش کلیسا تباه شود.
او زیرکانه کتاب را، که تدوین و نگارشش قریب به ۳۰ سال طول کشید و بسیاری از اندیشمندان اروپایی مشتاق خواندنش بودند، به پاپ پل سوم تقدیم نمود و واعظی به نام آندرئاس اوزیانده عقل کرد و پیشگفتاری بینام در ابتدای کتاب افزود که تأکید داشت «در باب گردش اجرام آسمانی» تنها طرح ایدههایی ریاضیاتی است و مطلقاً در صدد بیان امری محرز (اثبات خورشیدمرکزی) نیست. همین مسئله و البته سختخوان بودن کتاب سبب شد تا کلیسای رم چندان حساسیتی روی آن نداشته باشد. امّا هفتاد سال بعد، هنگامیکه گالیله ابزار سنجش ایدههای کوپرنیک را ساخت، غضب کلیسا علاوه بر او گریبانگیر کتاب نیز شد و در سال ۱۶۱۶ به لیست ممنوعهها پیوست.
روایت یان ماتِیکو اما از آنچه بر کوپرنیک رفته قابل توجه است. نقاش با لحنی تئاتریکال، جهان درون تابلو را در برابر مخاطب برپا کرده است. کوپرنیک بر بام کلیسا است و لحظۀ نامنتظر کشف حقیقت چونان دم مبارک و نادری تصویر شده که در آن گویی پیامی الهی، از جایی خارج از قاب صحنه، به ناگه بر او میبارد: «انسان در مختصات صفر، در نقطۀ ثابت نایستاده، بلکه پارهای از یک کل زنده، تپنده و در حرکت است». بهاینترتیب، نقاش وجهی قدسی به تلاش فکری کوپرنیک بخشیده است؛ چراکه نفی زمینمرکزی، به مراتب، درک امر نامتناهی را برای بشر ملموستر میساخت و در نهایت به وجود فلکالافلاک چون دیواری کروی میان ملکوت خداوند و جهان مادی پایان میداد.
شرح تصویر:
Astronomer Copernicus,
or Conversations with God~1873
Artist: Jan Matejko
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بـــخـــوانـــیـــم
دیوژن کَلْبی
.
.
✍🏻دیوژن کلبی یکی از متفکران مهم جهان باستان بود که با اندیشههای خود، مکتبی مهم را در فلسفه بنیان گذاشت.دیوژن را میتوان یکی از نخستین عارفان تاریخ دانست. البته او مثل عارفان ایرانی خرقه و عبا نمیپوشید و در مجالس رقص سماع شرکت نمیکرد. اما اندیشهها و باورهایش از بسیاری جهات، شبیه به اندیشههای عارفان بود و شباهت زیادی به دستگاه فکری فیلسوفان بزرگ یونانی، از جمله افلاطون و ارسطو نداشت.دیوژن یکی از پایه گذاران یک مکتب فلسفی بود که به نام «مکتب کلبیون» مشهور است. معنای کلبیون، خیلی ساده، یعنی سگی ها! این نام عجیب بدین خاطر به پیروان اندیشههای دیوژن داده شده که ایشان چندان در قید تعلقات انسانی، از جمله مال و شهرت و جاه و مقام نبودند و سبک زندگیشان بی شباهت به سبک زندگی سگ ها نبود! البته دیوژن چهاردست و پا راه نمیرفت و پارس نمیکرد! اما خب، سبک زندگی اش خیلی هم شبیه آدمی زاد نبود.در اندیشهی کلبیونی نظیر دیوژن، سعادت و حقیقت مفاهیمی موهوم نیستند و راه رسیدن به آنها پیش پای انسان وجود دارد. منتها، اغلب انسانها، به دلایل مختلف، بیشتر چیزهای پست و بیارزش را با سعادت و حقیقت راستین اشتباه میگیرند. به نظر دیوژن، سعادت نه نزد قدرتمندان است، نه نزد ثروتمندان، و نه حتی نزد دانشمندان و افراد عالم. سعادت را فقط و فقط انسانی به کف میآورد که به تمایلات رنگارنگ وجود خود مهار بزند و زندگی ساده، بیتکلف و زاهدانهای در پیش بگیرد. دیوژن به ما یادآور میشود که تمام بدبختیهای انسان از عواطفی مثل خشم و حسادت و غرور و شهوت ناشی میشوند. اگر ما این عواطف حیوانی را تحت کنترل درآوریم، بی آن که ثروت یا قدرت کلانی داشته باشیم، به خوشبختی حقیقی دست مییابیم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بـــخـــوانـــیـــم
دیوژن کَلْبی
.
.
✍🏻دیوژن کلبی یکی از متفکران مهم جهان باستان بود که با اندیشههای خود، مکتبی مهم را در فلسفه بنیان گذاشت.دیوژن را میتوان یکی از نخستین عارفان تاریخ دانست. البته او مثل عارفان ایرانی خرقه و عبا نمیپوشید و در مجالس رقص سماع شرکت نمیکرد. اما اندیشهها و باورهایش از بسیاری جهات، شبیه به اندیشههای عارفان بود و شباهت زیادی به دستگاه فکری فیلسوفان بزرگ یونانی، از جمله افلاطون و ارسطو نداشت.دیوژن یکی از پایه گذاران یک مکتب فلسفی بود که به نام «مکتب کلبیون» مشهور است. معنای کلبیون، خیلی ساده، یعنی سگی ها! این نام عجیب بدین خاطر به پیروان اندیشههای دیوژن داده شده که ایشان چندان در قید تعلقات انسانی، از جمله مال و شهرت و جاه و مقام نبودند و سبک زندگیشان بی شباهت به سبک زندگی سگ ها نبود! البته دیوژن چهاردست و پا راه نمیرفت و پارس نمیکرد! اما خب، سبک زندگی اش خیلی هم شبیه آدمی زاد نبود.در اندیشهی کلبیونی نظیر دیوژن، سعادت و حقیقت مفاهیمی موهوم نیستند و راه رسیدن به آنها پیش پای انسان وجود دارد. منتها، اغلب انسانها، به دلایل مختلف، بیشتر چیزهای پست و بیارزش را با سعادت و حقیقت راستین اشتباه میگیرند. به نظر دیوژن، سعادت نه نزد قدرتمندان است، نه نزد ثروتمندان، و نه حتی نزد دانشمندان و افراد عالم. سعادت را فقط و فقط انسانی به کف میآورد که به تمایلات رنگارنگ وجود خود مهار بزند و زندگی ساده، بیتکلف و زاهدانهای در پیش بگیرد. دیوژن به ما یادآور میشود که تمام بدبختیهای انسان از عواطفی مثل خشم و حسادت و غرور و شهوت ناشی میشوند. اگر ما این عواطف حیوانی را تحت کنترل درآوریم، بی آن که ثروت یا قدرت کلانی داشته باشیم، به خوشبختی حقیقی دست مییابیم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود می پرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر می فهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران می گوید: «کتابهای شان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران به نقل از ارسطو پاسخ می دهد:
«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.
بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود می پرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر می فهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران می گوید: «کتابهای شان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران به نقل از ارسطو پاسخ می دهد:
«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.
بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
آیا طراحی بر رنگ آمیزی اولویت دارد؟
با آغاز دهه ی ۱۶۶۰ بحث درباره ی رنگ آمیزی بالا گرفت و این نشان می داد که ذوق فردی به نکته ای قابل توجه بدل شده است. بحث درباره ی اولویت طراحی بر رنگ آمیزی یا بالعکس در تاریخ نقاشی سابقه ای طولانی دارد. این بحث در دوره ی رنسانس هم مطرح بود و در ایتالیا پیروان رافائل برای disegno (طراحی) اولویت قائل بودند و طرفداران تیسین برای colore (رنگ). اما این مباحثه در دهه های پایانی قرن هفدهم و با فراتر رفتن از حوزه ی نقاشی، شدت و حدت بیشتری یافت.
شارل لبرن که سرسختانه به اندیشه های دکارت پایبند بود از اولویت طراحی دفاع می کرد؛ او نه تنها اصطلاح «سایه روشن» را که دوپیل مجددا مطرح کرده بود نمی پذیرفت بلکه حتی اهمیتی را که او برای رنگ قائل شده بود بی مورد می دانست. لبرن، نیکلا پوسن را عمیقا می ستود و فیلیپ دو شامپنی را از پیروان صدیق پوسن قلمداد می کرد زیرا او نیز مانند برن به طرح بیش از رنگ اهمیت می داد. از همین رو آکادمی ابزار برتر نقاشی را قلم طراحی می دانست به قلم موی رنگ آمیزی. از دید اصحاب آکادمی صرفأ طراحی قادر بود «شکل بیافریند، نه رنگ؛ نتیجتا رنگ آمیزی به طراحی متکی بود و نه بالعكس. از نظر لبرن، رنگ نیز وظیفه ی خاص خود را داشت اما قادر نبود به تنهایی نقش بیافریند و تابلو ایجاد کند. در نقطه ی مقابل، روژه دو پیل پیرو روبنس بود و گابریل بلانشار را یک روبنس گرای حقیقی می دانست. بلانشار در سال ۱۶۷۱ و در برابر اعضای آکادمی بدون پرده پوشی اعلام کرد: «نقاش زمانی نقاش می شود که رنگ ها را به کار ببرد و به وسیله ی آنها چشم را بفریبد و از طبیعت تقلید کند.» همین جا از فرصت استفاده می کنیم تا ببینیم از نظر بلانشار نقاش باید به چه چیزهایی اولویت بدهد: او در درجه ی اول باید «چشمها را بفریبد» و در ادامه از طبیعت تقلید کند. آیا این سخنان تصادفی بیان شده اند یا به واقع در برابر صفوف محافظان باورهای آکادمیک رجزخوانی می کنند؟
ابتدا به اهمیت تمایز میان رنگ و رنگ آمیزی می پردازیم. این تمایز را نخستین بار روژه دو پیل و در بحثی درباره ی رنگ آمیزی ( ۱۶۷۲) و مجددا در درس های پایه ای نقاشی ( ۱۷۰۸) مطرح کرد. لبرن با استدلالهایی متقن و محکم به ادعاهای بلانشار چنین پاسخ گفت: طراحی عنصر ذاتی و پایه ای نقاشی است درحالی که رنگ عنصری ثانویه و عرضی است. طراحی شکل و تناسب ایجاد می کند حال آنکه رنگ به تنهایی راه به جایی نمی برد. طراحی به طور همزمان با ذهن و تخیل و دست مرتبط است و بی آنکه از رنگ مدد گیرد می تواند هیجانات روح را به نمایش درآورد.
سرانجام لبرن تیر خلاص را هم به سوی بلانشار روانه کرد: «كل بضاعت رنگ به ارضای دیدگان ختم می شود، حال آنکه طراحی ذهن را ارضا می کند». این پاسخ دندان شکن اگرچه معمولی می نماید اما عواقب بسیاری دارد. اولویتی که لبرن بر آن صحه می گذارد با آنچه بلانشار مد نظر دارد متفاوت است زیرا لبرن به فکر و عقل تقدم می دهد. ذهن، حرف اول و آخر لبرن است، در نتیجه از دید او رنگ (به تنهایی) راه به جایی نمی برد و به رنگ بندی درست نمی انجامد. رنگ مادهای خام بیش نیست و فقط به درد آن می خورد که هنروران به ساییدنش وقت بگذرانند؛ حال آنکه شأن و مقام ذهن بسیار بالاتر از این کارهای پیش پا افتاده است.
طراحی ما را از غرق شدن در اقیانوس رنگ نجات می دهد. پس بنا بر گفته ی لبرن همه چیز به طراحی خلاصه می شود و بس. او با استناد به ويترو و وازاری، و با ارجاع به گفته های اسکندر و در نتیجه ارسطو، و با اشاره به برنینی، هنرمند سبک باروک، تمامی هنرهای «اصلی » مثل معماری و مجسمه سازی را ذیل طراحی جای داد. عجیب این که او با این کار تیر خلاص را به طرفداران پوسن زد و در همان حال زمینه ی پیروزی پیروان اصالت رنگ را فراهم آورد.
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
آیا طراحی بر رنگ آمیزی اولویت دارد؟
با آغاز دهه ی ۱۶۶۰ بحث درباره ی رنگ آمیزی بالا گرفت و این نشان می داد که ذوق فردی به نکته ای قابل توجه بدل شده است. بحث درباره ی اولویت طراحی بر رنگ آمیزی یا بالعکس در تاریخ نقاشی سابقه ای طولانی دارد. این بحث در دوره ی رنسانس هم مطرح بود و در ایتالیا پیروان رافائل برای disegno (طراحی) اولویت قائل بودند و طرفداران تیسین برای colore (رنگ). اما این مباحثه در دهه های پایانی قرن هفدهم و با فراتر رفتن از حوزه ی نقاشی، شدت و حدت بیشتری یافت.
شارل لبرن که سرسختانه به اندیشه های دکارت پایبند بود از اولویت طراحی دفاع می کرد؛ او نه تنها اصطلاح «سایه روشن» را که دوپیل مجددا مطرح کرده بود نمی پذیرفت بلکه حتی اهمیتی را که او برای رنگ قائل شده بود بی مورد می دانست. لبرن، نیکلا پوسن را عمیقا می ستود و فیلیپ دو شامپنی را از پیروان صدیق پوسن قلمداد می کرد زیرا او نیز مانند برن به طرح بیش از رنگ اهمیت می داد. از همین رو آکادمی ابزار برتر نقاشی را قلم طراحی می دانست به قلم موی رنگ آمیزی. از دید اصحاب آکادمی صرفأ طراحی قادر بود «شکل بیافریند، نه رنگ؛ نتیجتا رنگ آمیزی به طراحی متکی بود و نه بالعكس. از نظر لبرن، رنگ نیز وظیفه ی خاص خود را داشت اما قادر نبود به تنهایی نقش بیافریند و تابلو ایجاد کند. در نقطه ی مقابل، روژه دو پیل پیرو روبنس بود و گابریل بلانشار را یک روبنس گرای حقیقی می دانست. بلانشار در سال ۱۶۷۱ و در برابر اعضای آکادمی بدون پرده پوشی اعلام کرد: «نقاش زمانی نقاش می شود که رنگ ها را به کار ببرد و به وسیله ی آنها چشم را بفریبد و از طبیعت تقلید کند.» همین جا از فرصت استفاده می کنیم تا ببینیم از نظر بلانشار نقاش باید به چه چیزهایی اولویت بدهد: او در درجه ی اول باید «چشمها را بفریبد» و در ادامه از طبیعت تقلید کند. آیا این سخنان تصادفی بیان شده اند یا به واقع در برابر صفوف محافظان باورهای آکادمیک رجزخوانی می کنند؟
ابتدا به اهمیت تمایز میان رنگ و رنگ آمیزی می پردازیم. این تمایز را نخستین بار روژه دو پیل و در بحثی درباره ی رنگ آمیزی ( ۱۶۷۲) و مجددا در درس های پایه ای نقاشی ( ۱۷۰۸) مطرح کرد. لبرن با استدلالهایی متقن و محکم به ادعاهای بلانشار چنین پاسخ گفت: طراحی عنصر ذاتی و پایه ای نقاشی است درحالی که رنگ عنصری ثانویه و عرضی است. طراحی شکل و تناسب ایجاد می کند حال آنکه رنگ به تنهایی راه به جایی نمی برد. طراحی به طور همزمان با ذهن و تخیل و دست مرتبط است و بی آنکه از رنگ مدد گیرد می تواند هیجانات روح را به نمایش درآورد.
سرانجام لبرن تیر خلاص را هم به سوی بلانشار روانه کرد: «كل بضاعت رنگ به ارضای دیدگان ختم می شود، حال آنکه طراحی ذهن را ارضا می کند». این پاسخ دندان شکن اگرچه معمولی می نماید اما عواقب بسیاری دارد. اولویتی که لبرن بر آن صحه می گذارد با آنچه بلانشار مد نظر دارد متفاوت است زیرا لبرن به فکر و عقل تقدم می دهد. ذهن، حرف اول و آخر لبرن است، در نتیجه از دید او رنگ (به تنهایی) راه به جایی نمی برد و به رنگ بندی درست نمی انجامد. رنگ مادهای خام بیش نیست و فقط به درد آن می خورد که هنروران به ساییدنش وقت بگذرانند؛ حال آنکه شأن و مقام ذهن بسیار بالاتر از این کارهای پیش پا افتاده است.
طراحی ما را از غرق شدن در اقیانوس رنگ نجات می دهد. پس بنا بر گفته ی لبرن همه چیز به طراحی خلاصه می شود و بس. او با استناد به ويترو و وازاری، و با ارجاع به گفته های اسکندر و در نتیجه ارسطو، و با اشاره به برنینی، هنرمند سبک باروک، تمامی هنرهای «اصلی » مثل معماری و مجسمه سازی را ذیل طراحی جای داد. عجیب این که او با این کار تیر خلاص را به طرفداران پوسن زد و در همان حال زمینه ی پیروزی پیروان اصالت رنگ را فراهم آورد.
زمانی که روژه دوپیل کتاب درس های پایه ای نقاشی را مدون می کرد از مرگ لبرن بیست سال میگذشت. اما افکار او به خاطر استدلالهای محکم همچنان بر پیروان روبنس نفوذ داشتند. یادآوری می کنیم که لبرن مدعی بود رنگ به تنهایی حرفی برای گفتن ندارد و به رنگ بندی و رنگ آمیزی درست منتهی نمی شود. او با استفاده از تمایز ظریف میان رنگ بندی و رنگ آمیزی نشان داد که استفاده از رنگ بدون توجه به طراحی کار رنگ سابان و رنگرزان است. اما دو پیل با استناد به همین تمایز تصریح می کرد که «رنگ آمیزی یکی از اجزای اساسی نقاشی است و نقاش از طریق آن می تواند از نمودهای رنگی تمامی اشیای طبیعی تقلید کند، مناسب ترین رنگ ها را برای اشیای مصنوعی برگزیند و از این طریق نگاه را بفریبد.» به بیان دیگر، رنگ آمیزی «میان نقاشی و طراحی تفاوت ایجاد می کند»؛ ما در اینجا مقولات مورد بحث در فلسفه ی ارسطو را باز می یابیم زیرا رنگ آمیزی وجه مشخصه یا به اصطلاح امروز، ویژگی اختصاصی نقاشی است. بی تردید طراحی را باید وجه مشترک نقاشی، معماری، مجسمه سازی و حکاکی ( گراوور) بدانیم. اما بی وجود رنگ آمیزی «میان طراحی و مجسمه سازی تمایزی نخواهد بود» و این البته در مورد سایر هنرها هم صادق است.
علی رغم اظهار نظر لبرن، نباید چنین پنداشت که رنگ صرفا در خدمت ارضای چشم است و با حواس بدن ارتباط دارد درحالی که طراحی ذهن را اغنا می کند و با روح مرتبط است. دوپیل با اتکا به فلسفه ی دکارت به لبرن، که او هم از پیروان دکارت بود، چنين پاسخ داد: «اگر روح به بدن نپیوندد انسان هرگز به وجود نخواهد آمد؛ به همین ترتیب اگر رنگ آمیزی به طراحی افزوده نشود از نقاشی هم خبری نخواهد بود».
با شروع قرن هجدهم رنگ، هم در نقاشی و هم در تأملات زیباشناختی، جایگاه ثابتی یافت. بدیهی است که در قرن های نوزدهم و بیستم جریانهای هنری گاه دوباره طراحی را بر رنگ ارجحیت داده اند اما چنین گرایش هایی، که ردپایشان را می توان در هنر مدرن و برخی از جریان های آوانگارد هنر معاصر نیز مشاهده کرد، دیگر هرگز مجادله ی طرح و رنگ را با شدت و حدت گذشته دنبال نکردند.
📚 زیباشناسی چیست؟، مارک ژیمنز، ترجمه محمدرضا ابوالقاسمی، نشر ماهی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
علی رغم اظهار نظر لبرن، نباید چنین پنداشت که رنگ صرفا در خدمت ارضای چشم است و با حواس بدن ارتباط دارد درحالی که طراحی ذهن را اغنا می کند و با روح مرتبط است. دوپیل با اتکا به فلسفه ی دکارت به لبرن، که او هم از پیروان دکارت بود، چنين پاسخ داد: «اگر روح به بدن نپیوندد انسان هرگز به وجود نخواهد آمد؛ به همین ترتیب اگر رنگ آمیزی به طراحی افزوده نشود از نقاشی هم خبری نخواهد بود».
با شروع قرن هجدهم رنگ، هم در نقاشی و هم در تأملات زیباشناختی، جایگاه ثابتی یافت. بدیهی است که در قرن های نوزدهم و بیستم جریانهای هنری گاه دوباره طراحی را بر رنگ ارجحیت داده اند اما چنین گرایش هایی، که ردپایشان را می توان در هنر مدرن و برخی از جریان های آوانگارد هنر معاصر نیز مشاهده کرد، دیگر هرگز مجادله ی طرح و رنگ را با شدت و حدت گذشته دنبال نکردند.
📚 زیباشناسی چیست؟، مارک ژیمنز، ترجمه محمدرضا ابوالقاسمی، نشر ماهی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
#_ارسطو بعد از خواندن و نوشتن دهها کتاب فلسفه و یک عمر تجربه نهایتا به مردم این توصیه ها را کرد:
با دوستانتان بحث سیاسی نکنید؛
سیاست دوستیها را خراب میکند ،در حالیکه سیاستمداران، راهشان را ادامه میدهند اما شما دوستانتان را از دست خواهید داد.
*در ٤٠ سالهگی، افراد با تحصیلات کم و زیاد مثل هم اند
حتی ممکن است افراد با تحصیلات کمتر، پول بیشتری را در بیاورند؛
*در ٥٠ سالهگی، زشت و زیبا مثل هم اند.
مهم نیست چقدر زیبا باشید ، در این سن، کم کم چروکها و لکه های تیره روی آشکار میشوند؛
*در ٦٠ سالهگی، مقام بالا و پایین مثل هم اند.
بعد از بازنشستگی، حتی یک پیاده هم از نگاه کردن به رئیس اش اجتناب میکند؛
*در ٧٠ سالهگی، خانه بزرگ و کوچک مثل هم اند.*
درد مفاصل، سختی حرکت، فقط یک محیط کوچک برای نشستن لازم است؛
*در ٨٠ سالهگی، پول داشتن و نداشتن مثل هم اند.*
حتی موقعی که بخواهید پول خرج کنید، نمیدانید کجا خرج اش کنید؛
*در ٩٠ سالهگی، اگر زنده باشیم ،خواب و بیداری مثل هم اند.
بعد از بیداری نمیدانيد چی کار كنيد؛
*زندگی را آسان بگیرید.*
هیچ معمایی نیست که بخواهید حل اش کنید.
*در طولانی مدت همه ما مثل هم ایم.*
پس تا میتوانید عشق بورزید و یک دیگر را دوست داشته باشید،
*تمام فشارهای زندهگی را فراموش کنید،
و با گذشت، از لحظه- لحظهی زندهگی لذت ببرید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
#_ارسطو بعد از خواندن و نوشتن دهها کتاب فلسفه و یک عمر تجربه نهایتا به مردم این توصیه ها را کرد:
با دوستانتان بحث سیاسی نکنید؛
سیاست دوستیها را خراب میکند ،در حالیکه سیاستمداران، راهشان را ادامه میدهند اما شما دوستانتان را از دست خواهید داد.
*در ٤٠ سالهگی، افراد با تحصیلات کم و زیاد مثل هم اند
حتی ممکن است افراد با تحصیلات کمتر، پول بیشتری را در بیاورند؛
*در ٥٠ سالهگی، زشت و زیبا مثل هم اند.
مهم نیست چقدر زیبا باشید ، در این سن، کم کم چروکها و لکه های تیره روی آشکار میشوند؛
*در ٦٠ سالهگی، مقام بالا و پایین مثل هم اند.
بعد از بازنشستگی، حتی یک پیاده هم از نگاه کردن به رئیس اش اجتناب میکند؛
*در ٧٠ سالهگی، خانه بزرگ و کوچک مثل هم اند.*
درد مفاصل، سختی حرکت، فقط یک محیط کوچک برای نشستن لازم است؛
*در ٨٠ سالهگی، پول داشتن و نداشتن مثل هم اند.*
حتی موقعی که بخواهید پول خرج کنید، نمیدانید کجا خرج اش کنید؛
*در ٩٠ سالهگی، اگر زنده باشیم ،خواب و بیداری مثل هم اند.
بعد از بیداری نمیدانيد چی کار كنيد؛
*زندگی را آسان بگیرید.*
هیچ معمایی نیست که بخواهید حل اش کنید.
*در طولانی مدت همه ما مثل هم ایم.*
پس تا میتوانید عشق بورزید و یک دیگر را دوست داشته باشید،
*تمام فشارهای زندهگی را فراموش کنید،
و با گذشت، از لحظه- لحظهی زندهگی لذت ببرید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
#_ارسطو بعد از خواندن و نوشتن دهها کتاب فلسفه و یک عمر تجربه نهایتا به مردم این توصیه ها را کرد:
با دوستانتان بحث سیاسی نکنید؛
سیاست دوستیها را خراب میکند ،در حالیکه سیاستمداران، راهشان را ادامه میدهند اما شما دوستانتان را از دست خواهید داد.
*در ٤٠ سالهگی، افراد با تحصیلات کم و زیاد مثل هم اند
حتی ممکن است افراد با تحصیلات کمتر، پول بیشتری را در بیاورند؛
*در ٥٠ سالهگی، زشت و زیبا مثل هم اند.
مهم نیست چقدر زیبا باشید ، در این سن، کم کم چروکها و لکه های تیره روی آشکار میشوند؛
*در ٦٠ سالهگی، مقام بالا و پایین مثل هم اند.
بعد از بازنشستگی، حتی یک پیاده هم از نگاه کردن به رئیس اش اجتناب میکند؛
*در ٧٠ سالهگی، خانه بزرگ و کوچک مثل هم اند.*
درد مفاصل، سختی حرکت، فقط یک محیط کوچک برای نشستن لازم است؛
*در ٨٠ سالهگی، پول داشتن و نداشتن مثل هم اند.*
حتی موقعی که بخواهید پول خرج کنید، نمیدانید کجا خرج اش کنید؛
*در ٩٠ سالهگی، اگر زنده باشیم ،خواب و بیداری مثل هم اند.
بعد از بیداری نمیدانيد چی کار كنيد؛
*زندگی را آسان بگیرید.*
هیچ معمایی نیست که بخواهید حل اش کنید.
*در طولانی مدت همه ما مثل هم ایم.*
پس تا میتوانید عشق بورزید و یک دیگر را دوست داشته باشید،
*تمام فشارهای زندهگی را فراموش کنید،
و با گذشت، از لحظه- لحظهی زندهگی لذت ببرید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
#_ارسطو بعد از خواندن و نوشتن دهها کتاب فلسفه و یک عمر تجربه نهایتا به مردم این توصیه ها را کرد:
با دوستانتان بحث سیاسی نکنید؛
سیاست دوستیها را خراب میکند ،در حالیکه سیاستمداران، راهشان را ادامه میدهند اما شما دوستانتان را از دست خواهید داد.
*در ٤٠ سالهگی، افراد با تحصیلات کم و زیاد مثل هم اند
حتی ممکن است افراد با تحصیلات کمتر، پول بیشتری را در بیاورند؛
*در ٥٠ سالهگی، زشت و زیبا مثل هم اند.
مهم نیست چقدر زیبا باشید ، در این سن، کم کم چروکها و لکه های تیره روی آشکار میشوند؛
*در ٦٠ سالهگی، مقام بالا و پایین مثل هم اند.
بعد از بازنشستگی، حتی یک پیاده هم از نگاه کردن به رئیس اش اجتناب میکند؛
*در ٧٠ سالهگی، خانه بزرگ و کوچک مثل هم اند.*
درد مفاصل، سختی حرکت، فقط یک محیط کوچک برای نشستن لازم است؛
*در ٨٠ سالهگی، پول داشتن و نداشتن مثل هم اند.*
حتی موقعی که بخواهید پول خرج کنید، نمیدانید کجا خرج اش کنید؛
*در ٩٠ سالهگی، اگر زنده باشیم ،خواب و بیداری مثل هم اند.
بعد از بیداری نمیدانيد چی کار كنيد؛
*زندگی را آسان بگیرید.*
هیچ معمایی نیست که بخواهید حل اش کنید.
*در طولانی مدت همه ما مثل هم ایم.*
پس تا میتوانید عشق بورزید و یک دیگر را دوست داشته باشید،
*تمام فشارهای زندهگی را فراموش کنید،
و با گذشت، از لحظه- لحظهی زندهگی لذت ببرید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
❐ نقاشی حیوان انسان
در حالی که «علم» قیافهشناسی شخصیت را با ویژگیهای فیزیکی تعریف میکند، یک سری نقاشیهای خارقالعاده قرن هفدهم یک گام فراتر میرود.
در هم آمیختن ویژگی های حیوانی و انسانی، این تصاویر در مورد تمایلات پنهان ما چه می گویند؟
چارلز لو برون، رابطه بین قیافه انسان و خلقت
نشان دادن اطلاعات اعتباری برای تصویر "چارلز لو برون، رابطه بین چهره انسان و خلقت بی رحم"
فیزیوگنومی، عمل مشکوک ارزیابی شخصیت افراد بر اساس ظاهر فیزیکی آنها، به یونان باستان باز می گردد، و ارسطو بیان می کرد که «ممکن است شخصیت انسان ها را از روی ظاهر فیزیکی آنها قضاوت کنیم، اگر اعطا کنیم که جسم و روح با هم تغییر کنند. با این حال، اوج شکوفایی آن در دهه ۱۸۰۰ بود، زمانی که بر نقشهبرداری جمجمه از فرنولوژی و جرمشناسی تأثیر گذاشت، با افرادی مانند پزشک ایتالیایی، چزاره لومبروسو، نظریهای مبنی بر اینکه مجرمان را میتوان با ویژگیهای صورت شناسایی کرد.
یکی از عجیب ترین تحقیقات در تاریخ
فیزیوگنومی در فرانسه در قرن هفدهم توسط نقاش شارل لو برون، هنرمند مورد علاقه لویی چهاردهم و خالق نقاشی های دیواری تمثیلی در ورسای انجام شد.
شارل لو برون (۱۶۱۹ - ۱۶۹۰) نقاش و نظریهپرداز هنر فرانسوی بود. لویی چهاردهم او را "بزرگترین هنرمند فرانسوی تمام دوران" اعلام کرد، او یک چهره مسلط در هنر فرانسه در قرن هفدهم بود. او همچنین ارتباطی بین چهره انسان و حیوانی که روحش مشخصه یک احساس خاص است برقرار کرد.
در مارس ۱۶۷۱، لو برون در آکادمی سلطنتی نقاشی و مجسمه سازی در پاریس سخنرانی کرد که در آن ارتباطات بین چهره شناسی انسان و حیوان را برجسته کرد. تمام یادداشت های آن سخنرانی ناپدید شده اند. با این حال، تصاویر همراه با قلم و جوهر باقی مانده است، با بیش از ۲۵۰ طراحی مقایسه ای در حال حاضر در لوور پاریس. در یکی، سه مرد با چشمهای خشن و یال ژولیدهی شیر تقویت میشوند، در حالی که در دیگری، چشمهای گشاد و منقار بلند جغد به سه مرد منتقل میشوند و به آنها نگاههای شوکهشده و بینیهای قلابشده میدهند. در دگرگونی حیوانیشان، آنها شبیه پیشینیان باروک سریهای علمی-تخیلی «انیمورف» هستند.
نشانه های فیزیکی شخصیت
طبق صورتجلسه آکادمی، همانطور که در «چارلز لو برون: اولین نقاش پادشاه لوئی چهاردهم» نوشته مایکل گارو آمده است، لو برون «همه مظاهر مختلفی را که کشیده بود، چه سر حیوانات و چه سر انسان، ارائه کرد و به ویژگیها اشاره کرد. نشان دادن تمایلات طبیعی آنها. حاشیهنویسیهای برخی از طرحهای او این تمایلات را به یاد میآورد، مانند گربهسانی که با علامت " opiniâtre & crantif " ("سرسخت و ترسو") و گروهی از سر گاو نر با برچسب "سرسخت"، "وحشی" و "احمق" مشخص شدهاند. . در همین حال، هدف فیزیوگنومی قضاوت شخصیت بر اساس ویژگی های صورت است. لو برون خطوطی را که نقاط مختلف سر را در یک هندسه پیچیده به هم پیوند میدهند مطالعه کرد که تواناییهای روح یا شخصیت را آشکار میکرد. بنابراین، زاویه تشکیل شده توسط محور چشم و ابرو می تواند به نتایج مختلفی منجر شود، بسته به اینکه آیا این زاویه به سمت پیشانی برای پیوستن به روح یا نزول به سمت بینی و دهان که از ویژگی های حیوانی در نظر گرفته می شود یا نه. و نشان میدهند که هندسه چقدر برای نظریه لو برون ضروری است، با زوایای صورت ظاهراً میتواند نشان دهد که آیا این موجود گوشتخوار است یا خیر.
حتی بدون نتهای لو برون، میتوانیم حدس بزنیم که احتمالاً شبیه یک الاغ، نشانهای از شخصیت نبود. با این حال، این آمیختگیهای حیوان و انسان بخشی از بررسی بسیار بزرگتر لو برون از چهره انسان و احساسات آن بود. همان طور که لوسی هارتلی در «فیزیوگنومی و معنای بیان در فرهنگ قرن نوزدهم» می نویسد: «لو برون استدلال می کرد که هر فردی یک نشانه یا ویژگی چهره غالب دارد که شخصیت او را بر اساس واقعیت پیشینی وجود روح آشکار می کند. این ویژگی، شیب چشمها، همراه با حرکات ابروها کار میکرد تا نوع شخصیت مورد تحلیل را نشان دهد.»
❐ حیوان در انسان
مطالعات قیافه شناسانه لو برون در مورد حیوانات، عقاید او را در مورد وجود چیزی غیرقابل کنترل در پست ترین طبیعت ما که هم فضیلت و هم رذیلت را پیش می برد، تقویت کرد.
به لطف باغخانهای متنوع در ورسای، با شترها، میمونها، روباهها و دیگر موجودات محلی و عجیبوغریب، مدلهای زیادی برای لو برون وجود داشت. کنار هم قرار گرفتن میمونها بهویژه جالب است که لو برون، مدتها قبل از چارلز داروین، رابطه بین انسان و میمون را به طور جدی در نظر میگرفت و احتمالاً نمیتوانست از این موضوع غافل شود که آنها بسیار شبیهتر از مثلاً انسان و بز هستند. با این وجود، هیچ نشانه ای وجود ندارد که لو برون مذهبی به نظریه تکاملی تمایل داشته باشد.
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
❐ نقاشی حیوان انسان
در حالی که «علم» قیافهشناسی شخصیت را با ویژگیهای فیزیکی تعریف میکند، یک سری نقاشیهای خارقالعاده قرن هفدهم یک گام فراتر میرود.
در هم آمیختن ویژگی های حیوانی و انسانی، این تصاویر در مورد تمایلات پنهان ما چه می گویند؟
چارلز لو برون، رابطه بین قیافه انسان و خلقت
نشان دادن اطلاعات اعتباری برای تصویر "چارلز لو برون، رابطه بین چهره انسان و خلقت بی رحم"
فیزیوگنومی، عمل مشکوک ارزیابی شخصیت افراد بر اساس ظاهر فیزیکی آنها، به یونان باستان باز می گردد، و ارسطو بیان می کرد که «ممکن است شخصیت انسان ها را از روی ظاهر فیزیکی آنها قضاوت کنیم، اگر اعطا کنیم که جسم و روح با هم تغییر کنند. با این حال، اوج شکوفایی آن در دهه ۱۸۰۰ بود، زمانی که بر نقشهبرداری جمجمه از فرنولوژی و جرمشناسی تأثیر گذاشت، با افرادی مانند پزشک ایتالیایی، چزاره لومبروسو، نظریهای مبنی بر اینکه مجرمان را میتوان با ویژگیهای صورت شناسایی کرد.
یکی از عجیب ترین تحقیقات در تاریخ
فیزیوگنومی در فرانسه در قرن هفدهم توسط نقاش شارل لو برون، هنرمند مورد علاقه لویی چهاردهم و خالق نقاشی های دیواری تمثیلی در ورسای انجام شد.
شارل لو برون (۱۶۱۹ - ۱۶۹۰) نقاش و نظریهپرداز هنر فرانسوی بود. لویی چهاردهم او را "بزرگترین هنرمند فرانسوی تمام دوران" اعلام کرد، او یک چهره مسلط در هنر فرانسه در قرن هفدهم بود. او همچنین ارتباطی بین چهره انسان و حیوانی که روحش مشخصه یک احساس خاص است برقرار کرد.
در مارس ۱۶۷۱، لو برون در آکادمی سلطنتی نقاشی و مجسمه سازی در پاریس سخنرانی کرد که در آن ارتباطات بین چهره شناسی انسان و حیوان را برجسته کرد. تمام یادداشت های آن سخنرانی ناپدید شده اند. با این حال، تصاویر همراه با قلم و جوهر باقی مانده است، با بیش از ۲۵۰ طراحی مقایسه ای در حال حاضر در لوور پاریس. در یکی، سه مرد با چشمهای خشن و یال ژولیدهی شیر تقویت میشوند، در حالی که در دیگری، چشمهای گشاد و منقار بلند جغد به سه مرد منتقل میشوند و به آنها نگاههای شوکهشده و بینیهای قلابشده میدهند. در دگرگونی حیوانیشان، آنها شبیه پیشینیان باروک سریهای علمی-تخیلی «انیمورف» هستند.
نشانه های فیزیکی شخصیت
طبق صورتجلسه آکادمی، همانطور که در «چارلز لو برون: اولین نقاش پادشاه لوئی چهاردهم» نوشته مایکل گارو آمده است، لو برون «همه مظاهر مختلفی را که کشیده بود، چه سر حیوانات و چه سر انسان، ارائه کرد و به ویژگیها اشاره کرد. نشان دادن تمایلات طبیعی آنها. حاشیهنویسیهای برخی از طرحهای او این تمایلات را به یاد میآورد، مانند گربهسانی که با علامت " opiniâtre & crantif " ("سرسخت و ترسو") و گروهی از سر گاو نر با برچسب "سرسخت"، "وحشی" و "احمق" مشخص شدهاند. . در همین حال، هدف فیزیوگنومی قضاوت شخصیت بر اساس ویژگی های صورت است. لو برون خطوطی را که نقاط مختلف سر را در یک هندسه پیچیده به هم پیوند میدهند مطالعه کرد که تواناییهای روح یا شخصیت را آشکار میکرد. بنابراین، زاویه تشکیل شده توسط محور چشم و ابرو می تواند به نتایج مختلفی منجر شود، بسته به اینکه آیا این زاویه به سمت پیشانی برای پیوستن به روح یا نزول به سمت بینی و دهان که از ویژگی های حیوانی در نظر گرفته می شود یا نه. و نشان میدهند که هندسه چقدر برای نظریه لو برون ضروری است، با زوایای صورت ظاهراً میتواند نشان دهد که آیا این موجود گوشتخوار است یا خیر.
حتی بدون نتهای لو برون، میتوانیم حدس بزنیم که احتمالاً شبیه یک الاغ، نشانهای از شخصیت نبود. با این حال، این آمیختگیهای حیوان و انسان بخشی از بررسی بسیار بزرگتر لو برون از چهره انسان و احساسات آن بود. همان طور که لوسی هارتلی در «فیزیوگنومی و معنای بیان در فرهنگ قرن نوزدهم» می نویسد: «لو برون استدلال می کرد که هر فردی یک نشانه یا ویژگی چهره غالب دارد که شخصیت او را بر اساس واقعیت پیشینی وجود روح آشکار می کند. این ویژگی، شیب چشمها، همراه با حرکات ابروها کار میکرد تا نوع شخصیت مورد تحلیل را نشان دهد.»
❐ حیوان در انسان
مطالعات قیافه شناسانه لو برون در مورد حیوانات، عقاید او را در مورد وجود چیزی غیرقابل کنترل در پست ترین طبیعت ما که هم فضیلت و هم رذیلت را پیش می برد، تقویت کرد.
به لطف باغخانهای متنوع در ورسای، با شترها، میمونها، روباهها و دیگر موجودات محلی و عجیبوغریب، مدلهای زیادی برای لو برون وجود داشت. کنار هم قرار گرفتن میمونها بهویژه جالب است که لو برون، مدتها قبل از چارلز داروین، رابطه بین انسان و میمون را به طور جدی در نظر میگرفت و احتمالاً نمیتوانست از این موضوع غافل شود که آنها بسیار شبیهتر از مثلاً انسان و بز هستند. با این وجود، هیچ نشانه ای وجود ندارد که لو برون مذهبی به نظریه تکاملی تمایل داشته باشد.
@Bookirancity کیل کمال.pdf
119.8 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_کیل_کمال (نسخه کامل)
#_فهیمه_سهیلیپناه
كيل ابزاری است برای اندازهگيری كميت، و كمال هدف زندگی است. «كيل كمال» داستان زندگی انسان امروز است در كشاكش جبر و اختيار. وقايع رمان آشناست، گاه شيرين و گاه تلخ و...
ارسطو رئیس بیمارستان روانی در «بروکسل» با خواندن خاطرات زنی که در لحظه مرگ، با نگاه عمیقش زندگی وی را دگرگون کرده، پی به مسائل مختلف آدمها میبرد. دخترک برای فرار از دست بیرحمیهای مادر و کاهش درد فراق پدر، ایران را ترک میکند و . . .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_کیل_کمال (نسخه کامل)
#_فهیمه_سهیلیپناه
كيل ابزاری است برای اندازهگيری كميت، و كمال هدف زندگی است. «كيل كمال» داستان زندگی انسان امروز است در كشاكش جبر و اختيار. وقايع رمان آشناست، گاه شيرين و گاه تلخ و...
ارسطو رئیس بیمارستان روانی در «بروکسل» با خواندن خاطرات زنی که در لحظه مرگ، با نگاه عمیقش زندگی وی را دگرگون کرده، پی به مسائل مختلف آدمها میبرد. دخترک برای فرار از دست بیرحمیهای مادر و کاهش درد فراق پدر، ایران را ترک میکند و . . .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
سریال پایتخت کلا ۷ فصل یود ارسطو لامصب ۸ تا معشوقه داشت
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
سریال پایتخت کلا ۷ فصل یود ارسطو لامصب ۸ تا معشوقه داشت
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity