🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#التماس_تفکر
چرا من بدبخت عالمم؟
شاید همه ما در برههای از زندگیمان سؤال بالا را از خودمان بپرسیم و بدون تردید این سؤال را هنگامی از خودمان میپرسیم که احساس بدبختی به سراغمان بیاید.
پاسخ به این سؤال که منبع محرومیت من کجاست بسیار مهم است. معمولاً در کشور ما افراد عمدتاً به سراغ نهادهای رسمی حاکم میروند و بدبختیهای خود را به آنها ربط میدهند. ولی آیا ایرانیان اشتباه میکنند وقتیکه همه تقصیرها را به گردن نهادهای حاکم میاندازند و کاسه کوزهها را بر سر آنها میشکنند؟
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته وضعیت بهگونهای سامان مییابد که افراد به این نتیجه دست یابند که نظام اجتماعی مبتنی بر شایستهسالاری است و هرکسی که تلاش کند و شایستگی داشته باشد میتواند به موفقیت دست یابد.
درواقع فرصتهای پیشرفت به روی کسانی که تلاش کنند باز میشود و مسئله اصلی، شایستگی، انتخاب درست، اراده و تلاش است.
ازاینرو کسی که موفق نمیشود تصمیمات اشتباه خودش را بررسی میکند و عموماً خود، و نه نظام حاکم را به چالش میکشد. در این مثال، نگاه روانشناختی بر ریشهیابی منبع محرومیت غلبه دارد و فرد در بررسی علل ناکامیها، به خودش مراجعه میکند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، نهادهای حاکم تمامی تلاش خود را بکار گرفتند تا انسان جدیدی تولید کنند.
انسانی که ازنظر جهانبینی، رفتار و کردار دارای استانداردهایی باشد که بهتدریج داشت تعریف میشد.
تصور بر آن بود که تولید انسان جدید نیازمند آن است تا نهادهای رسمی در همه امور، از جزئی تا کلی، دخالت کنند؛
مانند سرآشپزی که دلواپس شام است و هر دقیقه تمامی جزئیات رفتارهای خدمهاش را با وسواس کنترل میکند.
جامعه بهمانند خط تولیدی تصور میشد که باید تمام مراحل آن را بهدقت کنترل کرد تا مبادا محصول نهایی نقص داشته باشد.
لذا هر ناظری بهآسانی متوجه حضور سایه سنگین نظارت بر همه امور کشور ازجمله موسیقی، رسانه، مدرسه، ورزش، کتاب، لباس، غذا، عروسی، صنعت و بازار میشد.
هرچند این روند در طول سالهای گذشته فراز و نشیب زیادی داشته ولی درمجموع، نظارت و دخالت نهادهای حاکم همچنان وجود دارد و تفاوت؛ تنها در شیوه ِاعمال (نرم یا خشن) و گاهی اوقات هم میزان آن (چقدر) بوده است.
البته در طول این چند دهه، اتفاقات دیگری هم رخ داد.
برای مثال در برهههایی تلاش شد تا این ذهنیت به جامعه القاء شود که محرومیت یا بدبختی وجود ندارد.
میگفتند به وضعیت کشورهای همسایه نگاهی بیندازید و خودتان را با آنها مقایسه کنید. شما بسیار هم خوشبخت هستید.
در برهههایی هم تلاش شد تا این ذهنیت در جامعه اشاعه یابد که منبع محرومیتها؛ دشمن خارجی است.
اوست که نمیگذارد ما از محرومیت خارج شویم.
ولی این توجیهات سرانجام موفق نشد.
ایرانیان همچنان منبع محرومیت خود را نه دشمن، بلکه ناکارآمدی نهادهای مسئول میدانند.
به سؤال نخست این نوشته برگردیم.
آیا ایرانیان را باید سرزنش کرد که چرا اینقدر نقش نهادهای رسمی را در شناسایی منبع محرومیت خودشان پررنگ میدانند؟
به نظر میرسد که رفتار آنان قابل سرزنش نیست. وقتی با نهادهای مختلفی مواجه هستیم که در همه عرصهها، از فرهنگ تا سیاست، از اجتماع تا اقتصاد، دخالت و نظارت دارند چه پاسخی میتوان به سؤال «چرا من محروم هستم» داد؟
بیایید به این سؤالات پاسخ دهیم:
چرا من نمیتوانم آن لباسی را که دوست دارم بپوشم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام لباس مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم به آن کنسرتی که دوست دارم بروم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام کنسرتها مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم آن فیلمی را که دوست دارم در سینماها ببینم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام فیلمها مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم آن ماشینی را که دوست دارم و در دنیا هم بسیار ارزان است بخرم؟
چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که امتیاز ورود ماشین به چه کسانی واگذار کنند.
چرا من نمیتوانم در فضاهای عمومی شاهد آن نوع شادی باشم که دوست دارم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام نوع شادی مناسب شماست.
چشمان ناظرِ نهادهای رسمی در همهجا هست.
بهراستی، در این وضعیت، اگر شاهد نتایج نامطلوب، محصول ناقص و شرایط ناهنجار باشیم جز نهادهای حاکم باید چه عاملی را سرزنش کنیم؟
وقتی همه تصمیمات کوچک و بزرگ با آنهاست آیا فرد چارهای جز آن دارد که منبع انواع محرومیتهای خود را در آنها جستجو نکند؟
و به همین دلیل است که در ایران همهچیز بیدرنگ رنگ و بوی سیاسی به خود میگیرد
چون همهچیز به تصمیمات « آنها» ختم میشود.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#التماس_تفکر
چرا من بدبخت عالمم؟
شاید همه ما در برههای از زندگیمان سؤال بالا را از خودمان بپرسیم و بدون تردید این سؤال را هنگامی از خودمان میپرسیم که احساس بدبختی به سراغمان بیاید.
پاسخ به این سؤال که منبع محرومیت من کجاست بسیار مهم است. معمولاً در کشور ما افراد عمدتاً به سراغ نهادهای رسمی حاکم میروند و بدبختیهای خود را به آنها ربط میدهند. ولی آیا ایرانیان اشتباه میکنند وقتیکه همه تقصیرها را به گردن نهادهای حاکم میاندازند و کاسه کوزهها را بر سر آنها میشکنند؟
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته وضعیت بهگونهای سامان مییابد که افراد به این نتیجه دست یابند که نظام اجتماعی مبتنی بر شایستهسالاری است و هرکسی که تلاش کند و شایستگی داشته باشد میتواند به موفقیت دست یابد.
درواقع فرصتهای پیشرفت به روی کسانی که تلاش کنند باز میشود و مسئله اصلی، شایستگی، انتخاب درست، اراده و تلاش است.
ازاینرو کسی که موفق نمیشود تصمیمات اشتباه خودش را بررسی میکند و عموماً خود، و نه نظام حاکم را به چالش میکشد. در این مثال، نگاه روانشناختی بر ریشهیابی منبع محرومیت غلبه دارد و فرد در بررسی علل ناکامیها، به خودش مراجعه میکند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، نهادهای حاکم تمامی تلاش خود را بکار گرفتند تا انسان جدیدی تولید کنند.
انسانی که ازنظر جهانبینی، رفتار و کردار دارای استانداردهایی باشد که بهتدریج داشت تعریف میشد.
تصور بر آن بود که تولید انسان جدید نیازمند آن است تا نهادهای رسمی در همه امور، از جزئی تا کلی، دخالت کنند؛
مانند سرآشپزی که دلواپس شام است و هر دقیقه تمامی جزئیات رفتارهای خدمهاش را با وسواس کنترل میکند.
جامعه بهمانند خط تولیدی تصور میشد که باید تمام مراحل آن را بهدقت کنترل کرد تا مبادا محصول نهایی نقص داشته باشد.
لذا هر ناظری بهآسانی متوجه حضور سایه سنگین نظارت بر همه امور کشور ازجمله موسیقی، رسانه، مدرسه، ورزش، کتاب، لباس، غذا، عروسی، صنعت و بازار میشد.
هرچند این روند در طول سالهای گذشته فراز و نشیب زیادی داشته ولی درمجموع، نظارت و دخالت نهادهای حاکم همچنان وجود دارد و تفاوت؛ تنها در شیوه ِاعمال (نرم یا خشن) و گاهی اوقات هم میزان آن (چقدر) بوده است.
البته در طول این چند دهه، اتفاقات دیگری هم رخ داد.
برای مثال در برهههایی تلاش شد تا این ذهنیت به جامعه القاء شود که محرومیت یا بدبختی وجود ندارد.
میگفتند به وضعیت کشورهای همسایه نگاهی بیندازید و خودتان را با آنها مقایسه کنید. شما بسیار هم خوشبخت هستید.
در برهههایی هم تلاش شد تا این ذهنیت در جامعه اشاعه یابد که منبع محرومیتها؛ دشمن خارجی است.
اوست که نمیگذارد ما از محرومیت خارج شویم.
ولی این توجیهات سرانجام موفق نشد.
ایرانیان همچنان منبع محرومیت خود را نه دشمن، بلکه ناکارآمدی نهادهای مسئول میدانند.
به سؤال نخست این نوشته برگردیم.
آیا ایرانیان را باید سرزنش کرد که چرا اینقدر نقش نهادهای رسمی را در شناسایی منبع محرومیت خودشان پررنگ میدانند؟
به نظر میرسد که رفتار آنان قابل سرزنش نیست. وقتی با نهادهای مختلفی مواجه هستیم که در همه عرصهها، از فرهنگ تا سیاست، از اجتماع تا اقتصاد، دخالت و نظارت دارند چه پاسخی میتوان به سؤال «چرا من محروم هستم» داد؟
بیایید به این سؤالات پاسخ دهیم:
چرا من نمیتوانم آن لباسی را که دوست دارم بپوشم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام لباس مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم به آن کنسرتی که دوست دارم بروم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام کنسرتها مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم آن فیلمی را که دوست دارم در سینماها ببینم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام فیلمها مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم آن ماشینی را که دوست دارم و در دنیا هم بسیار ارزان است بخرم؟
چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که امتیاز ورود ماشین به چه کسانی واگذار کنند.
چرا من نمیتوانم در فضاهای عمومی شاهد آن نوع شادی باشم که دوست دارم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام نوع شادی مناسب شماست.
چشمان ناظرِ نهادهای رسمی در همهجا هست.
بهراستی، در این وضعیت، اگر شاهد نتایج نامطلوب، محصول ناقص و شرایط ناهنجار باشیم جز نهادهای حاکم باید چه عاملی را سرزنش کنیم؟
وقتی همه تصمیمات کوچک و بزرگ با آنهاست آیا فرد چارهای جز آن دارد که منبع انواع محرومیتهای خود را در آنها جستجو نکند؟
و به همین دلیل است که در ایران همهچیز بیدرنگ رنگ و بوی سیاسی به خود میگیرد
چون همهچیز به تصمیمات « آنها» ختم میشود.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی
#شهرام_ناظری
دهه ی شصت و بحبوحه ی انقلابِ اسلامی، فرهنگ و هنرِ ایران، عرصه ی عرضِ اندام خوانندگان و نوازندگانِ بسیاری در عرصه موسیقی ایرانی، چه سنتی و چه مدرن، نبوده و انقلاب۵۷ ایران هم، مانند بسیاری از دیگر انقلاب های دنیا، عرصه هنری را نیز متلاطم کرده بود و طبیعتاً تا مدت ها به گواهِ اکثریتِ هنرمندان و دست اندر کارانِ عرصه موسیقی، حتی سرودهای انقلابی نیز به شکل زیرزمینی ضبط و آماده می شد و پس از آن هم با اینکه ایران از روزهای انقلاب فاصله می گرفت، جنگ و تبعاتِ آن بود که بر زندگی شهروندان، سایه می انداخت.
از طرفی صدای تازه ای در جامعه ی موسیقی سنتی ایران طنین انداز شده بود که بزرگ ترین امتیازش، جنسِ آن بود. این صدا ملالِ ناشی از تقلیدهای صوتی را می شکست و به ویژه خود را در بیانِ اشعارِ عرفانی سازگار نشان می داد. بله صدای جنابِ "شهرام ناظری" از جمله ی این صداها بود. کمتر کسی را می شناسیم که در دهه ۶۰ در ایران زندگی کرده باشد و تصنیف «اندک اندک جمع مستان می رسند» را زمزمه نکرده باشد. کمی بعدتر هم که مردم هنوز تشنه آثار هنری بودند، آلبومِ «در گلستانه» به سوی مخاطبان نشانه رفت؛ کسانی که طرفدار شعرِنو بودند. "شهرام ناظری" اولین خواننده موسیقی سنتی است که به سراغ "فردوسی" رفته است، او اگر تنها خواننده ای نباشد که به خواندن اشعار شاهنامه توجه ویژه نشان داده است از معدود خوانندگانی است که داستان ضحاک، کاوه آهنگر و درفش کاویانی را خوانده است.
وی معتقد است «در این روزگاری که جامعه ایران سیاست زده است و کارهای فرهنگی هم تحت تاثیر شعارهای سیاسی قرار گرفته، هنرمند باید پیامش را با هنرش منتقل کند». او می گوید: «هنر اگر واقعی باشد هرگز پیوند خود را با اجتماع و تاریخ از دست نمی دهد، هنرمند باید به جای عملکردهای حاشیه ای پیامِ اجتماعی و سیاسی خود را در هنرش انعکاس دهد؛ به عنوان مثال یک کارگردان باید نظرات تاریخی فرهنگی و اجتماعی خود را در قالب فیلم و سناریو و بازی بازیگرانش در فیلم و تاترش منعکس کند مثلاً همانگونه که "بهرام بیضایی" این کار را انجام داده است. موسیقیدان هم از طریق موسیقی و انتخاب درست شعر و تلفیقِ هنرمندانه ی آن با موسیقی این کار را انجام می دهد.»
"شهرام ناظری"، صاحب این صدای تازه و شاخص، در سال ۱۳۲۸ خورشیدی در منطقه ی «دالاهو» در کردستان زاده شد. او نیز چون غالبِ خوانندگانی که به جایی رسیده اند، از خردسالی کار با صدای خود را آغاز کرد. خانواده اش اهل موسیقی بود و وی نخستین درس ها را از پدرش فراگرفت. یکی از اعضای خانواده اش از شاگردان "درویش خان" و "کلنل علینقی وزیری" بوده است. نخستین بار در نه سالگی صدایش را در رادیو کرمانشاه عرضه کرد و عاقبت در ۱۳۴۵ روانه تهران شد، با این قصد که از استادان مقیم پایتخت بهره بگیرد.
نخستین بهره ها را از محضر "عبدالله دوامی"، "نورعلی خان برومند"، "محمود کریمی" و "عبدالعلی وزیری"، "حسین قوامی" و "محمدرضا شجریان" به دست آورد. سپس نزدِ هنرمندانی چون "احمد عبادی"، "محمود تاجبخش" و "جلال ذوالفنون" نواختن سه تار را فراگرفت و در ۱۳۵۴ به سفارش استاد "نورعلی خان برومند" به هنرمندان رادیو و تلویزیون ملی ایران پیوست. در آغاز با زنده یاد "محمدرضا لطفی" و سپس با "حسین علیزاده" و "پرویز مشکاتیان" همکاری کرد. پای وی دیگر در گردونه شهرت استوار شده بود.
در ۱۳۵۷ به «کانون فرهنگی فرهنگی چاووش» پیوست، زمانی دقیقاً در آستانه شرایطی که کار برای موسیقی دانان سخت شده بود. در سال های نخست پس از انقلاب "محمدرضا شجریان" و "شهرام ناظری" تنها خوانندگان نام آوری بودند که اجازه فعالیت محدود داشتند. "ناظری" در آغاز به انقلابیون پیوست و سرودهای آنان را با شور و شوق خواند. سرودهایی که مصرف روزنامه داشت و ماندنی نبود.
در کنار سرودها، البته "ناظری" به عرفان خوانی های خود ادامه داد و مجموعه ای از خوانده هایش در آلبوم «گل صد برگ» با استقبال بسیار مردم روبه رو شد. او پس از آن، هر سال مجموعه ی تازه ای از خوانده های خود را عرضه کرده است که معروف ترین آن ها عبارت است از «صدای سخن عشق»، «كیش مهر»، «یادگار دوست»، «آتش در نیستان»، «در گلستانه»، «شورانگیز» و.... او که مانند استاد "شجریان" اعتقاد دارد حضورش در آن شرایط سخت انقلابی در حفظ میراث موسیقی سنتی مؤثر بوده، سفرهای هنری متعددی به بیرون از ایران داشته و در هر سفر کوشیده ابتکارات تازه ای را معرفی کند که بعضی از آنها، واقعاً جای تأمل دارد...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی
#شهرام_ناظری
دهه ی شصت و بحبوحه ی انقلابِ اسلامی، فرهنگ و هنرِ ایران، عرصه ی عرضِ اندام خوانندگان و نوازندگانِ بسیاری در عرصه موسیقی ایرانی، چه سنتی و چه مدرن، نبوده و انقلاب۵۷ ایران هم، مانند بسیاری از دیگر انقلاب های دنیا، عرصه هنری را نیز متلاطم کرده بود و طبیعتاً تا مدت ها به گواهِ اکثریتِ هنرمندان و دست اندر کارانِ عرصه موسیقی، حتی سرودهای انقلابی نیز به شکل زیرزمینی ضبط و آماده می شد و پس از آن هم با اینکه ایران از روزهای انقلاب فاصله می گرفت، جنگ و تبعاتِ آن بود که بر زندگی شهروندان، سایه می انداخت.
از طرفی صدای تازه ای در جامعه ی موسیقی سنتی ایران طنین انداز شده بود که بزرگ ترین امتیازش، جنسِ آن بود. این صدا ملالِ ناشی از تقلیدهای صوتی را می شکست و به ویژه خود را در بیانِ اشعارِ عرفانی سازگار نشان می داد. بله صدای جنابِ "شهرام ناظری" از جمله ی این صداها بود. کمتر کسی را می شناسیم که در دهه ۶۰ در ایران زندگی کرده باشد و تصنیف «اندک اندک جمع مستان می رسند» را زمزمه نکرده باشد. کمی بعدتر هم که مردم هنوز تشنه آثار هنری بودند، آلبومِ «در گلستانه» به سوی مخاطبان نشانه رفت؛ کسانی که طرفدار شعرِنو بودند. "شهرام ناظری" اولین خواننده موسیقی سنتی است که به سراغ "فردوسی" رفته است، او اگر تنها خواننده ای نباشد که به خواندن اشعار شاهنامه توجه ویژه نشان داده است از معدود خوانندگانی است که داستان ضحاک، کاوه آهنگر و درفش کاویانی را خوانده است.
وی معتقد است «در این روزگاری که جامعه ایران سیاست زده است و کارهای فرهنگی هم تحت تاثیر شعارهای سیاسی قرار گرفته، هنرمند باید پیامش را با هنرش منتقل کند». او می گوید: «هنر اگر واقعی باشد هرگز پیوند خود را با اجتماع و تاریخ از دست نمی دهد، هنرمند باید به جای عملکردهای حاشیه ای پیامِ اجتماعی و سیاسی خود را در هنرش انعکاس دهد؛ به عنوان مثال یک کارگردان باید نظرات تاریخی فرهنگی و اجتماعی خود را در قالب فیلم و سناریو و بازی بازیگرانش در فیلم و تاترش منعکس کند مثلاً همانگونه که "بهرام بیضایی" این کار را انجام داده است. موسیقیدان هم از طریق موسیقی و انتخاب درست شعر و تلفیقِ هنرمندانه ی آن با موسیقی این کار را انجام می دهد.»
"شهرام ناظری"، صاحب این صدای تازه و شاخص، در سال ۱۳۲۸ خورشیدی در منطقه ی «دالاهو» در کردستان زاده شد. او نیز چون غالبِ خوانندگانی که به جایی رسیده اند، از خردسالی کار با صدای خود را آغاز کرد. خانواده اش اهل موسیقی بود و وی نخستین درس ها را از پدرش فراگرفت. یکی از اعضای خانواده اش از شاگردان "درویش خان" و "کلنل علینقی وزیری" بوده است. نخستین بار در نه سالگی صدایش را در رادیو کرمانشاه عرضه کرد و عاقبت در ۱۳۴۵ روانه تهران شد، با این قصد که از استادان مقیم پایتخت بهره بگیرد.
نخستین بهره ها را از محضر "عبدالله دوامی"، "نورعلی خان برومند"، "محمود کریمی" و "عبدالعلی وزیری"، "حسین قوامی" و "محمدرضا شجریان" به دست آورد. سپس نزدِ هنرمندانی چون "احمد عبادی"، "محمود تاجبخش" و "جلال ذوالفنون" نواختن سه تار را فراگرفت و در ۱۳۵۴ به سفارش استاد "نورعلی خان برومند" به هنرمندان رادیو و تلویزیون ملی ایران پیوست. در آغاز با زنده یاد "محمدرضا لطفی" و سپس با "حسین علیزاده" و "پرویز مشکاتیان" همکاری کرد. پای وی دیگر در گردونه شهرت استوار شده بود.
در ۱۳۵۷ به «کانون فرهنگی فرهنگی چاووش» پیوست، زمانی دقیقاً در آستانه شرایطی که کار برای موسیقی دانان سخت شده بود. در سال های نخست پس از انقلاب "محمدرضا شجریان" و "شهرام ناظری" تنها خوانندگان نام آوری بودند که اجازه فعالیت محدود داشتند. "ناظری" در آغاز به انقلابیون پیوست و سرودهای آنان را با شور و شوق خواند. سرودهایی که مصرف روزنامه داشت و ماندنی نبود.
در کنار سرودها، البته "ناظری" به عرفان خوانی های خود ادامه داد و مجموعه ای از خوانده هایش در آلبوم «گل صد برگ» با استقبال بسیار مردم روبه رو شد. او پس از آن، هر سال مجموعه ی تازه ای از خوانده های خود را عرضه کرده است که معروف ترین آن ها عبارت است از «صدای سخن عشق»، «كیش مهر»، «یادگار دوست»، «آتش در نیستان»، «در گلستانه»، «شورانگیز» و.... او که مانند استاد "شجریان" اعتقاد دارد حضورش در آن شرایط سخت انقلابی در حفظ میراث موسیقی سنتی مؤثر بوده، سفرهای هنری متعددی به بیرون از ایران داشته و در هر سفر کوشیده ابتکارات تازه ای را معرفی کند که بعضی از آنها، واقعاً جای تأمل دارد...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
نکتهی دیگر: چپ و راست به شکلی احمقانه یک عبارت از لوک موله را نقل میکنند: اخلاقیات موضوع تراکینگ شات است (و یا ورسیون گدار: تراکینگ شاتها موضوعاتی اخلاقیاند)، حالا یکی خواسته تا این را در فرمالیستیترین شکل ممکن نشان دهد، آن چنان افراطی که بعدها از چیزی که به تصویر کشیده وحشت کند. در کاپو، آنجا که ریوا با پرتاب کردن بدن خود به روی سیمهای خاردار الکتریکی، خودکشی میکند، در آن لحظه، مردی که تصمیم میگیرد با دالی شات به این بدن نزدیک شده و در حین تراکینگ، دوربیناش را به قدری بالا ببرد [لو انگل] که بازوان گشودهی او را تماماً در قاب بگیرد، سزاوار چیزی نیست جز عمیقترین تحقیرها.برای ماهها، مردم ما را به اشتباه به بزدلی و محافظهکاری [از بابت دوگانههای متضادی که ساخته بودیم] محکوم میکردند، دوگانههایی چون فرم و محتوا، رئالیسم و فانتزی، فیلمنامه و میزانسن، نابازیگر و بازیگر حرفهای. اجازه دهید بگویم که این امکان وجود دارد که همهی افراد تحت قانونی آزاد و مساوی به دنیا بیایند. آنچه در نهایت مهم است، لحن یا قوت و البته تفاوتهای ظریف است، همانطور که ممکن است فردی آن را نقطهنظر یک فرد بنامد. در اینجا چیزی که به شدت مورد نیاز است فیلمنامهنویس و نگرشیست که فرد نسبت به فیلم، جهان و همه چیز دارد: آنچه را که میتوان با انتخاب درستِ موقعیتها، در پرداخت درستِ خط روایی، در دیالوگ، در بازی گرفتن از بازیگران، با تکنیکهایی ناب و ساده بیان کرد: "بیتفاوت اما به همان اندازه مهم ". چیزهایی هست که جز در گیرودار ترسها نباید بدانها توجه کرد؛ مرگ بدون هیچ شک و شبههای یکی از آنهاست، پس چگونه است که در حین فیلمبرداری از چیزی مرموز و مبهم همچون مرگ، کسی میتواند دغلبازی کند؟ در هر صورت بهتر است هر کسی که در حال فیلم ساختن است، دربارهی آنچه که میسازد، از خود سوال کند، و این [سوال پرسیدن از خود] را همچون یک بازجویی در فیلماش بگنجاند. اما بدون شک این کاریست که پونته کورو آن را انجام نداده است.
ساختن یک فیلم، نشان دادن چیزهایی ویژه است، که همزمان، و با یک مکانیزمِ ثابت، و با یک تعصب ویژه نشان داده میشوند، این دو عمل [یعنی مکانیسم ثابت و تعصب ویژه] در نهایت به طور کامل به یکدیگر وصل میشوند. دقیقاً همانطور که کسی نمیتواند به طور مطلق میزانسن داشته باشد، زیرا که هیچ میزانسن مطلقی وجود ندارد، سینما نیز هرگز زبان نخواهد بود: در اینجا رابطهی بین نشانه و دلالتگر هیچگونه مرجعیتی ندارد و صرفاً بدعتهاییست شبیه به آنچه زازی کوچولو در فیلم زازی در مترو انجام میدهد. هر رویکردی به کنش سینماتوگرافیک که افزایش را به جای تالیف میگذارد و تحلیل را به جای وحدت، بیدرنگ ما را دوباره به سوی چیزی میفرستد که هیچ ربطی به کنش سینماتوگرافیک ندارد، همانطور که طراحی ربطی به نقاشی ندارد، حالا چرا این رتوریک [بلاغت] در نزد کسانی که خود را "منتقدان دست چپی" مینامند، چنین عزیز مینماید؟ شاید همهی اینها معلمانی دیرینه و همیشگی باشند، نظیر پودفکین، دسیکا، وایلر، لیزانی و اساتید مدرسهی ایدک، اما اصرار بیاماناشان به رتوریک جلوه دادن فرم فیلماشان باعث میشود که ما از آنها بیزار شویم. و امروزه اوج منطقی این فرمالیسم پونتهکورُوُ است. برخلاف آنچه که روزنامهنگاران میپندارند، تاریخ سینما نمیتواند هر روز انقلابی باشد. موجهایی که خود را به ساحل میکوبند، هرگز نمیتوانند آرامش اعماق دریا را برهمبزنند. در مقابل مکانیکی چون [جوزف لوزی]، یک آوانگارد نیویورکی چیزی بیش از این موجهای پر سر و صدا نیست. چرا؟ به این دلیل که برخی افراد چیزی جز سؤالهای صوری از خود نمیپرسند، حال آنکه برخی دیگر پیشاپیش آنها را حل میکنند. اما به واقع چه کسانی تاریخ را میسازند؟ آنها که "مردان هنر" خوانده میشوند؟ رنه مطمئنا اظهار خواهد کرد که حتی اگر فیلمی او را نزد مخاطبان مهم جلوه دهد، او در مقابل آنتونیونی آماتوری بیش نیست، تروفو همین را احتمالاً دربارهی رنوآر خواهد گفت، گدار دربارهی روسلینی، دمی دربارهی ویسکونتی، و همچنان که سزان برخلاف میل خبرنگاران و ریویونویسان، آرام آرام خود را به نقاشان (تاریخ نقاشی) تحمیل میکرد، فیلمسازان [سینهایست] نیز آرام آرام وارد تاریخ سینما میشوند، و در کنار مورنائو و میزوگوچی جای میگیرند ...
#ترجمه_سورنا_عزیز
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
ساختن یک فیلم، نشان دادن چیزهایی ویژه است، که همزمان، و با یک مکانیزمِ ثابت، و با یک تعصب ویژه نشان داده میشوند، این دو عمل [یعنی مکانیسم ثابت و تعصب ویژه] در نهایت به طور کامل به یکدیگر وصل میشوند. دقیقاً همانطور که کسی نمیتواند به طور مطلق میزانسن داشته باشد، زیرا که هیچ میزانسن مطلقی وجود ندارد، سینما نیز هرگز زبان نخواهد بود: در اینجا رابطهی بین نشانه و دلالتگر هیچگونه مرجعیتی ندارد و صرفاً بدعتهاییست شبیه به آنچه زازی کوچولو در فیلم زازی در مترو انجام میدهد. هر رویکردی به کنش سینماتوگرافیک که افزایش را به جای تالیف میگذارد و تحلیل را به جای وحدت، بیدرنگ ما را دوباره به سوی چیزی میفرستد که هیچ ربطی به کنش سینماتوگرافیک ندارد، همانطور که طراحی ربطی به نقاشی ندارد، حالا چرا این رتوریک [بلاغت] در نزد کسانی که خود را "منتقدان دست چپی" مینامند، چنین عزیز مینماید؟ شاید همهی اینها معلمانی دیرینه و همیشگی باشند، نظیر پودفکین، دسیکا، وایلر، لیزانی و اساتید مدرسهی ایدک، اما اصرار بیاماناشان به رتوریک جلوه دادن فرم فیلماشان باعث میشود که ما از آنها بیزار شویم. و امروزه اوج منطقی این فرمالیسم پونتهکورُوُ است. برخلاف آنچه که روزنامهنگاران میپندارند، تاریخ سینما نمیتواند هر روز انقلابی باشد. موجهایی که خود را به ساحل میکوبند، هرگز نمیتوانند آرامش اعماق دریا را برهمبزنند. در مقابل مکانیکی چون [جوزف لوزی]، یک آوانگارد نیویورکی چیزی بیش از این موجهای پر سر و صدا نیست. چرا؟ به این دلیل که برخی افراد چیزی جز سؤالهای صوری از خود نمیپرسند، حال آنکه برخی دیگر پیشاپیش آنها را حل میکنند. اما به واقع چه کسانی تاریخ را میسازند؟ آنها که "مردان هنر" خوانده میشوند؟ رنه مطمئنا اظهار خواهد کرد که حتی اگر فیلمی او را نزد مخاطبان مهم جلوه دهد، او در مقابل آنتونیونی آماتوری بیش نیست، تروفو همین را احتمالاً دربارهی رنوآر خواهد گفت، گدار دربارهی روسلینی، دمی دربارهی ویسکونتی، و همچنان که سزان برخلاف میل خبرنگاران و ریویونویسان، آرام آرام خود را به نقاشان (تاریخ نقاشی) تحمیل میکرد، فیلمسازان [سینهایست] نیز آرام آرام وارد تاریخ سینما میشوند، و در کنار مورنائو و میزوگوچی جای میگیرند ...
#ترجمه_سورنا_عزیز
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
چه کسی را برای کشتن انتخاب کنیم؟
امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور)
1️⃣مسالهی قایق نجات
در سال ۱۸۴۱ کشتی «براون» در نزدیکی ساحل نیوفاندلند غرق شد. برای نجات مسافران، قایقهای نجات به اندازهی مسافران نبود: در حالی که ۷۴ نفر قایق را پر کرده بودند، ظرفیتش تنها ۶۰ نفر بود؛ و این یعنی غرق شدن قایق نجات.
معاون ناخدا به ملوانی به نام هولمز دستور داد که ۱۴ نفر را به دریا بیندازد. او ۱۳ مرد را به دریا انداخت و یک زن هم به خاطر اینکه از معشوقش جدا نشود، خودش با آنها به آب پرید و همگی غرق شدند؛ اما بقیه نجات پیدا کردند. بعدها هولمز را به اتهام قتل غیرقانونی دستگیر کردند. او محاکمه شد و به حبس ابد محکوم شد.
در طول محاکمه این پرسش طرح شد که هولمز چه معیارهایی برای انتخاب قربانیان داشت؟ پاسخ این بود: همه خدمه کشتی باید زنده میماندند تا جان بقیه را نجات دهند؛ کودکان، زنان متأهل، زنان مجرد و مردان متأهل هم، به ترتیب، اولویتهای بعدی بودند. آنها مردان مجرد را به دریا انداخته بودند.
واقعیت آن بود که معیارهای انتخاب کاملا بازتاب آداب و رسوم و ارزشهای حاکم آن زمان بود. پرسش در خصوص معیارهای انتخاب تبدیل به موضوعی در حوزهی اخلاق شد به نام «مسالهی قایق نجات»! این پرسش در تمامی انتخابهایی که سیاستگذار برای تخصیص منابع محدود به شهروندان دارد؛ همواره پرسشی کلیدی است.
مسالههای معروف دیگری نیز در این خصوص وجود دارد که ۲ مورد از آنها در ادامه معرفی شده است:
2️⃣مسالهی تراموا
نخستین بار توسط «فیلیپا فوت» (۱۹۶۷) طرح شد و افراد مختلفی در سالهای بعد آنرا بازطراحی کردند:
تراموایی روی ریل راهآهن در حال حرکت است و پنج نفر سر راه آن هستند و تراموا مستقیماً در حال رفتن به سمت آنهاست. شما به عنوان ناظر در نزدیکی صحنه و نزدیک به یک اهرم هستید که با کشیدن آن تراموا به ریل دیگری که تنها یک نفر روی آن است هدایت میشود، شما دو انتخاب دارید:
۱) هیچ کاری نکنید که این مساوی با کشتهشدن آن پنج نفر روی ریل اصلی است.
۲) با کشیدن اهرم، تراموا را به سمتی هدایت کنید که موجب کشتهشدن آن یک نفر خواهد شد.
مساله: انتخاب درست چیست؟
3️⃣مسالهی پیوند
مساله پیوند توسط «جودیث تامسون» در ابتدا طرح شد و سپس توسط افراد زیادی بازطرحی شد. در این مساله پرسش در خصوص معیارهای اخلاقی برای تخصیص یک ارگان به بیماران محتاج توسط پزشک مطرح میشود. به عبارت دیگر: چه کسانی مستحق دریافت عضو پیوندی است؟
در ابتدا مسالهی تامسون در خصوص قتل یک انسان سالم برای تخصیص ارگانهایش به ۵ بیمار در شرف مرگ و محتاج به پیوند اعضاء بود. آیا این امر اخلاقی است؟
⭕️انتخاب معیارها
این دوگانههای اخلاقی، همواره تلاش دارد تا شما را در موقعیت انتخاب قرار دهد تا انگارههای اخلاقی خود را شناسایی کنید. در «مسالهی قایق نجات» معیارهای سنتی انتخاب بر ۴ محور اصلی قرار داشته است:
۱)کارکرد: نجات خدمه کشتی به دلیل کمک به نجات سایرین
۲)سن: تقدم کودک
۳)جنسیت: انگارهی زن ناتوان یا زن نیازمند کمک
۴)تاهل: انگارهی ازدواج مقدس
در تمامی مسالهها در صورت هر انتخابی ما به فضیلت دست نمییابیم، و هر انتخابی یعنی انتخاب قربانی است! بلکه پرسش به جهت آشکارشدن انگارهها است؛ این که ما کدام معیارها را انتخاب میکنیم؟
آیا برای قایق نجات انسان تیزهوش را بر انسان معمولی تقدم میدهیم (انگارهی فضیلت هوش)؟ آیا انسان مسلمان را بر غیرمسلمان ترجیح میدهیم (انگارهی فضیلت مومن)؟ آیا ...
⭕️معیارهای اخلاقیتر
انتخاب معیارها در حوزهی سیاستگذاری، یعنی انتخاب قربانی هر سیاست. اما آیا معیارهای کلانی برای انتخاب معیارها وجود دارد؟ در سیاستگذاری حوزهی آموزش و نوآوری معیارهای اصلی باید دارای چه ویژگیهایی باشند؟ تخصیص منابع مالی با چه معیاری صورت بپذیرد؟ به عبارت دیگر کدام معیارها ما را به قتل منصفانهتری میرساند؟
معیارهای ما برای انتخاب قربانیان نه تنها باید برای همه یکسان و برابر باشد؛ بلکه نباید ویژگیهای زیر را نیز داشته باشد:
۱-امر ذاتی غیراختیاری: قربانی باید بر اساس رفتار خودش انتخاب شود و نه ویژگیهایی مانند جنسیت و نژاد که اختیار آنرا نداشته است.
۲-امر میراثی: قربانی باید در رقابتی منصفانه قربانی شود. سرمایهی میراثی نباید منجر به قربانی شدن شود؛ مثلا خانوادهی فقیر فرد نباید منجر به قتل او شود.
مدرسهای که دانشآموزانش را انتخاب میکند؛ استادی که دانشجو را و پزشکی که بیمارش را؛ همگی همزمان قاتل هم هستند. اما سیاستگذار بیش از همه قاتل است؛ او همیشه با هر انتخابی یک قتلعام دستهجمعی میکند؛ قتلعامی که چارهای ندارد!
اما پرسش سیاستگذارِ خوب آن است: چگونه قاتل منصفی باشم؟
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
چه کسی را برای کشتن انتخاب کنیم؟
امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور)
1️⃣مسالهی قایق نجات
در سال ۱۸۴۱ کشتی «براون» در نزدیکی ساحل نیوفاندلند غرق شد. برای نجات مسافران، قایقهای نجات به اندازهی مسافران نبود: در حالی که ۷۴ نفر قایق را پر کرده بودند، ظرفیتش تنها ۶۰ نفر بود؛ و این یعنی غرق شدن قایق نجات.
معاون ناخدا به ملوانی به نام هولمز دستور داد که ۱۴ نفر را به دریا بیندازد. او ۱۳ مرد را به دریا انداخت و یک زن هم به خاطر اینکه از معشوقش جدا نشود، خودش با آنها به آب پرید و همگی غرق شدند؛ اما بقیه نجات پیدا کردند. بعدها هولمز را به اتهام قتل غیرقانونی دستگیر کردند. او محاکمه شد و به حبس ابد محکوم شد.
در طول محاکمه این پرسش طرح شد که هولمز چه معیارهایی برای انتخاب قربانیان داشت؟ پاسخ این بود: همه خدمه کشتی باید زنده میماندند تا جان بقیه را نجات دهند؛ کودکان، زنان متأهل، زنان مجرد و مردان متأهل هم، به ترتیب، اولویتهای بعدی بودند. آنها مردان مجرد را به دریا انداخته بودند.
واقعیت آن بود که معیارهای انتخاب کاملا بازتاب آداب و رسوم و ارزشهای حاکم آن زمان بود. پرسش در خصوص معیارهای انتخاب تبدیل به موضوعی در حوزهی اخلاق شد به نام «مسالهی قایق نجات»! این پرسش در تمامی انتخابهایی که سیاستگذار برای تخصیص منابع محدود به شهروندان دارد؛ همواره پرسشی کلیدی است.
مسالههای معروف دیگری نیز در این خصوص وجود دارد که ۲ مورد از آنها در ادامه معرفی شده است:
2️⃣مسالهی تراموا
نخستین بار توسط «فیلیپا فوت» (۱۹۶۷) طرح شد و افراد مختلفی در سالهای بعد آنرا بازطراحی کردند:
تراموایی روی ریل راهآهن در حال حرکت است و پنج نفر سر راه آن هستند و تراموا مستقیماً در حال رفتن به سمت آنهاست. شما به عنوان ناظر در نزدیکی صحنه و نزدیک به یک اهرم هستید که با کشیدن آن تراموا به ریل دیگری که تنها یک نفر روی آن است هدایت میشود، شما دو انتخاب دارید:
۱) هیچ کاری نکنید که این مساوی با کشتهشدن آن پنج نفر روی ریل اصلی است.
۲) با کشیدن اهرم، تراموا را به سمتی هدایت کنید که موجب کشتهشدن آن یک نفر خواهد شد.
مساله: انتخاب درست چیست؟
3️⃣مسالهی پیوند
مساله پیوند توسط «جودیث تامسون» در ابتدا طرح شد و سپس توسط افراد زیادی بازطرحی شد. در این مساله پرسش در خصوص معیارهای اخلاقی برای تخصیص یک ارگان به بیماران محتاج توسط پزشک مطرح میشود. به عبارت دیگر: چه کسانی مستحق دریافت عضو پیوندی است؟
در ابتدا مسالهی تامسون در خصوص قتل یک انسان سالم برای تخصیص ارگانهایش به ۵ بیمار در شرف مرگ و محتاج به پیوند اعضاء بود. آیا این امر اخلاقی است؟
⭕️انتخاب معیارها
این دوگانههای اخلاقی، همواره تلاش دارد تا شما را در موقعیت انتخاب قرار دهد تا انگارههای اخلاقی خود را شناسایی کنید. در «مسالهی قایق نجات» معیارهای سنتی انتخاب بر ۴ محور اصلی قرار داشته است:
۱)کارکرد: نجات خدمه کشتی به دلیل کمک به نجات سایرین
۲)سن: تقدم کودک
۳)جنسیت: انگارهی زن ناتوان یا زن نیازمند کمک
۴)تاهل: انگارهی ازدواج مقدس
در تمامی مسالهها در صورت هر انتخابی ما به فضیلت دست نمییابیم، و هر انتخابی یعنی انتخاب قربانی است! بلکه پرسش به جهت آشکارشدن انگارهها است؛ این که ما کدام معیارها را انتخاب میکنیم؟
آیا برای قایق نجات انسان تیزهوش را بر انسان معمولی تقدم میدهیم (انگارهی فضیلت هوش)؟ آیا انسان مسلمان را بر غیرمسلمان ترجیح میدهیم (انگارهی فضیلت مومن)؟ آیا ...
⭕️معیارهای اخلاقیتر
انتخاب معیارها در حوزهی سیاستگذاری، یعنی انتخاب قربانی هر سیاست. اما آیا معیارهای کلانی برای انتخاب معیارها وجود دارد؟ در سیاستگذاری حوزهی آموزش و نوآوری معیارهای اصلی باید دارای چه ویژگیهایی باشند؟ تخصیص منابع مالی با چه معیاری صورت بپذیرد؟ به عبارت دیگر کدام معیارها ما را به قتل منصفانهتری میرساند؟
معیارهای ما برای انتخاب قربانیان نه تنها باید برای همه یکسان و برابر باشد؛ بلکه نباید ویژگیهای زیر را نیز داشته باشد:
۱-امر ذاتی غیراختیاری: قربانی باید بر اساس رفتار خودش انتخاب شود و نه ویژگیهایی مانند جنسیت و نژاد که اختیار آنرا نداشته است.
۲-امر میراثی: قربانی باید در رقابتی منصفانه قربانی شود. سرمایهی میراثی نباید منجر به قربانی شدن شود؛ مثلا خانوادهی فقیر فرد نباید منجر به قتل او شود.
مدرسهای که دانشآموزانش را انتخاب میکند؛ استادی که دانشجو را و پزشکی که بیمارش را؛ همگی همزمان قاتل هم هستند. اما سیاستگذار بیش از همه قاتل است؛ او همیشه با هر انتخابی یک قتلعام دستهجمعی میکند؛ قتلعامی که چارهای ندارد!
اما پرسش سیاستگذارِ خوب آن است: چگونه قاتل منصفی باشم؟
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🍂🍃🦋
🍃
✨
🔴#بـــخـــوانـــیـــم
به تجربه دیدم؛
"اون خصوصیتی که عامل جذب اولیه دختر پسرها به هم بوده، بعدها تبدیل به اصلیترین عامل اختلافشون میشه".
مثلا
میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ پر انرژی بودن و شوخ طبعی و خندهدار بودنش.
میپرسیم؛ الان بیشترین دعواتون سر چیه!؟
میگه؛ سر اینکه لودهست، هر جا میشینه مسخره بازی در میاره و یه جاهایی حتی خود من رو هم مسخره میکنه.
میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ اهل کار و پیشرفت بودن و مسئولیتپذیریش.
میپرسیم؛ الان بیشترین دعواتون سر چیه!؟
میگه؛ تبدیل شده به یه آدم خشک و حوصلهسر بری که به شکل افراطی کار میکنه و مسئولیت همه رو هم میخواد به گردن بگیره، حتی مسئولیت پدر و مادرش رو ...
میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ خوشگل بود و تو جمع مثل الماس میدرخشید.
میپرسیم؛ الان بیشترین دعواتون سر چیه!؟
میگه؛ توجه طلبه و میخواد فقط تو چشم باشه.
میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ خیلی خونگرم بود، همون جلسه اول با وجود کلی استرس کنارش آروم گرفتم.
میپرسیم؛ الان شکایت اصلی چیه!
میگه؛ مرزبندی بلد نیست!، با هرکسی که از راه میرسه گرم میگیره.
یادت نره که؛ هر ویژگی مثبت میتونه جنبه منفی هم داشته باشه. پس:
" اگه تو مسیر آشنایی پیش از ازدواجی، حواست باشه که توجه به جنبه منفی ویژگی مثبتی که بیشتر از همه چشمت رو گرفته رو فراموش نکنی!. یه انتخاب درست، انتخاب میانگینهاست".
زوجها جلسه اول معمولا با این شکایتها میان پیش ما که "زن من توجه طلبه"؛ "شوهر من همهش به فکر خانوادشه!"؛ "لوده و مسخره بازه!"؛ "همهش تو لپ تاپه و به فکر کار و درسه و از زندگی هیچی نمیفهمه!"؛ "وقت گذروندن با منو بلد نیست" و... بعدها تو جلسات ارزیابی…
وقتی میریم سراغ سیر رابطهشون متوجه میشیم که یه رگههایی از این مشکلات همون عامل جذابیت اولیهشون بوده.
یادت باشه اونی که به چشم تو مسئولیتپذیر میاد، در قبال همه عزیزانش مسئولیتپذیره.
پس؛ هر ویژگی مثبتی میتونه جنبه منفی هم داشته باشه
اگه تو مسیر آشنایی پیش از ازدواجی، مراقب باش رو یه ویژگی مثبت پررنگ مغزت لنگر نندازه و قفلی نزنه!، تو باید مجموعه عوامل رو لحاظ کنی و یه میانگین از هر شاخص رو برای خودت داشته باشی تا بهتر بتونی تصمیم بگیری.
#دکتر_امید_امانی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🍂🍃🦋
🍃
✨
🔴#بـــخـــوانـــیـــم
به تجربه دیدم؛
"اون خصوصیتی که عامل جذب اولیه دختر پسرها به هم بوده، بعدها تبدیل به اصلیترین عامل اختلافشون میشه".
مثلا
میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ پر انرژی بودن و شوخ طبعی و خندهدار بودنش.
میپرسیم؛ الان بیشترین دعواتون سر چیه!؟
میگه؛ سر اینکه لودهست، هر جا میشینه مسخره بازی در میاره و یه جاهایی حتی خود من رو هم مسخره میکنه.
میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ اهل کار و پیشرفت بودن و مسئولیتپذیریش.
میپرسیم؛ الان بیشترین دعواتون سر چیه!؟
میگه؛ تبدیل شده به یه آدم خشک و حوصلهسر بری که به شکل افراطی کار میکنه و مسئولیت همه رو هم میخواد به گردن بگیره، حتی مسئولیت پدر و مادرش رو ...
میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ خوشگل بود و تو جمع مثل الماس میدرخشید.
میپرسیم؛ الان بیشترین دعواتون سر چیه!؟
میگه؛ توجه طلبه و میخواد فقط تو چشم باشه.
میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ خیلی خونگرم بود، همون جلسه اول با وجود کلی استرس کنارش آروم گرفتم.
میپرسیم؛ الان شکایت اصلی چیه!
میگه؛ مرزبندی بلد نیست!، با هرکسی که از راه میرسه گرم میگیره.
یادت نره که؛ هر ویژگی مثبت میتونه جنبه منفی هم داشته باشه. پس:
" اگه تو مسیر آشنایی پیش از ازدواجی، حواست باشه که توجه به جنبه منفی ویژگی مثبتی که بیشتر از همه چشمت رو گرفته رو فراموش نکنی!. یه انتخاب درست، انتخاب میانگینهاست".
زوجها جلسه اول معمولا با این شکایتها میان پیش ما که "زن من توجه طلبه"؛ "شوهر من همهش به فکر خانوادشه!"؛ "لوده و مسخره بازه!"؛ "همهش تو لپ تاپه و به فکر کار و درسه و از زندگی هیچی نمیفهمه!"؛ "وقت گذروندن با منو بلد نیست" و... بعدها تو جلسات ارزیابی…
وقتی میریم سراغ سیر رابطهشون متوجه میشیم که یه رگههایی از این مشکلات همون عامل جذابیت اولیهشون بوده.
یادت باشه اونی که به چشم تو مسئولیتپذیر میاد، در قبال همه عزیزانش مسئولیتپذیره.
پس؛ هر ویژگی مثبتی میتونه جنبه منفی هم داشته باشه
اگه تو مسیر آشنایی پیش از ازدواجی، مراقب باش رو یه ویژگی مثبت پررنگ مغزت لنگر نندازه و قفلی نزنه!، تو باید مجموعه عوامل رو لحاظ کنی و یه میانگین از هر شاخص رو برای خودت داشته باشی تا بهتر بتونی تصمیم بگیری.
#دکتر_امید_امانی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛن ﻛﻪ یکرنگﺑﺎشی
انتخاب کن که مهربان باشی
وﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﻧﺰنی!
#_انتخاب_درست
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ بد ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ
ﻭ ﻓﺮﻳﺐ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺁﺳﺎﻥ ﺗﺮﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ
ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻫﺪ!!!
#_Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛن ﻛﻪ یکرنگﺑﺎشی
انتخاب کن که مهربان باشی
وﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﻧﺰنی!
#_انتخاب_درست
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ بد ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ
ﻭ ﻓﺮﻳﺐ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺁﺳﺎﻥ ﺗﺮﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ
ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻫﺪ!!!
#_Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity