🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#آلتس_لند
#دورته_هانسن
ترجمه #گلناز_غبرایی
ویلهلم فُن هومبلت با بیان این مطلب که زبانِ فرد نگاهِ او به جهان را شکل میدهد، کمک شایانی به فهم معنی در متن میکند. زبان اصلی اثر آلمانی است. دورته هانسن خبرنگاری بوده است که برای نوشتن این اثر به اختیار از شهر جدا میشود و مدتی در آلتسلند اقامت میکند و اثر را خلق میکند. شغل و حرفهی هانسن تاثیر زیادی در نوع شکلگیری مولفهی زبانش داشته است. زبان حرفهای و کاری او زبانی با خصوصیت گزارش خبری است. اینکه دورته هانسن مدتی را در آلتسلند اقامت میکند تا اثر را خلق کند اتفاقی است که اهمیت بیشتری به متن میدهد. این اهمیت از نظر زیبایی شناسانه دیدن زندگی ارگانیسم در محیط و فراروی از دیدگاه فرمالیستی میتواند باشد.
در اثر آلتسلند موسیقی نیز اهمیت و ارزش ویژهای دارد همچون چوب. فراوانی متریال چوب در روستا طبیعی است اما همین فراوانی میتوانست دلیلی برای دیده نشدن باشد اما چنین نیست. متریال چوب به عمد مورد توجه قرار داده شده است. به نوعی اثر میخواهد بگوید آلتسلند بیش از یک روستاست. آلتسلند یک پیانو است. و در این پیانو دو شیوهی نوازندگی وجود دارد. به طبع آدم میپندارد بایستی به خاطر آلمانی بودن اثر با شیوه و سبک پیانونوازی آلمانی مواجه خواهد شد اما سبک روسی را تحویل آدم میدهد. که شاید برمیگردد به سرنوشت جنگ جهانی دوم.
آلتسلند در فضای بعد از جنگ جهانی دوم قابل درک است و بدون جنگ اثری ناکارآمد است. اثری به شدت بومی است وعمدهترین چیزی که میتواند آن را در ادبیات ملل مطرح کند نقش آلمان در جنگ است و تاثیری که جنگ شروع شده از طرف آلمان بر آلمان گذاشته است. دورته هانسن هنرمندانه با آلتس لند میگوید که وقتی مجموعهی مادر دچار بحران میشود این بحران به هر ترتیبی که شده خود را درتکتک اعضای آن مجموعه تکثیر میکند. نسلی میتواند تاوان یک باخت یا برد را بپردازد. مخاطب ایرانی با چنین تاوانی خوب آشناست. میتوان خانههای اینجا را نیز خانهی روایت شده در آلتسلند تصور کرد.
خوانندهی ایرانی تجربهی جنگ و فضای حاکم بعد از آن را زیسته است. جنگ، جنگ است در هر مقیاسی. مخاطب ایرانی خوب میداند جنگ چه بر سر زندگی و سرنوشت آدم میآورد. آوارگان جنگی، عضو از دست دادهها و … برای مخاطب ایرانی بخشی از تاریخ زیستی شده است. با این تجربه، اثر در ترجمه به راحتی میتواند معناهایی ورای جنگهای تجربه نشده در مخاطب متبلور کند. دورته هانسن با تاثیری که مولفه و ساختار زبان رواییاش از شغل خبرنگاری گرفته است با اتفاق سازی و شبیهسازیها، دارد خبر هم تولید میکند به راحتی جامعهی آلمان را متمرکز میکند به روستای آلتسلند. این خبرسازی برای آلتسلند موفق صورت گرفته است که در سایت spiegel نیز اثر مطرح شده و جزو 10 عنوان کتاب مطرح و یک سال جزو پرفروشها را به خود اختصاص داده است.
به دل نشستن آلتسلند و همراه شدن با آن نتیجهی ترجمهی بسیار عالی گلناز غبرایی است. خانم غبرایی تا به امروز کتابهای زیر را ترجمعه نموده است:
• موزهی بی گناهی اثر : اورهان پاموک
• فرستنده جولیت اثر : مری آن شفر
• پرنده ی شب اثر : اینگه بورگ بایر
• آلتسلند اثر : دورته هانسن
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#آلتس_لند
#دورته_هانسن
ترجمه #گلناز_غبرایی
ویلهلم فُن هومبلت با بیان این مطلب که زبانِ فرد نگاهِ او به جهان را شکل میدهد، کمک شایانی به فهم معنی در متن میکند. زبان اصلی اثر آلمانی است. دورته هانسن خبرنگاری بوده است که برای نوشتن این اثر به اختیار از شهر جدا میشود و مدتی در آلتسلند اقامت میکند و اثر را خلق میکند. شغل و حرفهی هانسن تاثیر زیادی در نوع شکلگیری مولفهی زبانش داشته است. زبان حرفهای و کاری او زبانی با خصوصیت گزارش خبری است. اینکه دورته هانسن مدتی را در آلتسلند اقامت میکند تا اثر را خلق کند اتفاقی است که اهمیت بیشتری به متن میدهد. این اهمیت از نظر زیبایی شناسانه دیدن زندگی ارگانیسم در محیط و فراروی از دیدگاه فرمالیستی میتواند باشد.
در اثر آلتسلند موسیقی نیز اهمیت و ارزش ویژهای دارد همچون چوب. فراوانی متریال چوب در روستا طبیعی است اما همین فراوانی میتوانست دلیلی برای دیده نشدن باشد اما چنین نیست. متریال چوب به عمد مورد توجه قرار داده شده است. به نوعی اثر میخواهد بگوید آلتسلند بیش از یک روستاست. آلتسلند یک پیانو است. و در این پیانو دو شیوهی نوازندگی وجود دارد. به طبع آدم میپندارد بایستی به خاطر آلمانی بودن اثر با شیوه و سبک پیانونوازی آلمانی مواجه خواهد شد اما سبک روسی را تحویل آدم میدهد. که شاید برمیگردد به سرنوشت جنگ جهانی دوم.
آلتسلند در فضای بعد از جنگ جهانی دوم قابل درک است و بدون جنگ اثری ناکارآمد است. اثری به شدت بومی است وعمدهترین چیزی که میتواند آن را در ادبیات ملل مطرح کند نقش آلمان در جنگ است و تاثیری که جنگ شروع شده از طرف آلمان بر آلمان گذاشته است. دورته هانسن هنرمندانه با آلتس لند میگوید که وقتی مجموعهی مادر دچار بحران میشود این بحران به هر ترتیبی که شده خود را درتکتک اعضای آن مجموعه تکثیر میکند. نسلی میتواند تاوان یک باخت یا برد را بپردازد. مخاطب ایرانی با چنین تاوانی خوب آشناست. میتوان خانههای اینجا را نیز خانهی روایت شده در آلتسلند تصور کرد.
خوانندهی ایرانی تجربهی جنگ و فضای حاکم بعد از آن را زیسته است. جنگ، جنگ است در هر مقیاسی. مخاطب ایرانی خوب میداند جنگ چه بر سر زندگی و سرنوشت آدم میآورد. آوارگان جنگی، عضو از دست دادهها و … برای مخاطب ایرانی بخشی از تاریخ زیستی شده است. با این تجربه، اثر در ترجمه به راحتی میتواند معناهایی ورای جنگهای تجربه نشده در مخاطب متبلور کند. دورته هانسن با تاثیری که مولفه و ساختار زبان رواییاش از شغل خبرنگاری گرفته است با اتفاق سازی و شبیهسازیها، دارد خبر هم تولید میکند به راحتی جامعهی آلمان را متمرکز میکند به روستای آلتسلند. این خبرسازی برای آلتسلند موفق صورت گرفته است که در سایت spiegel نیز اثر مطرح شده و جزو 10 عنوان کتاب مطرح و یک سال جزو پرفروشها را به خود اختصاص داده است.
به دل نشستن آلتسلند و همراه شدن با آن نتیجهی ترجمهی بسیار عالی گلناز غبرایی است. خانم غبرایی تا به امروز کتابهای زیر را ترجمعه نموده است:
• موزهی بی گناهی اثر : اورهان پاموک
• فرستنده جولیت اثر : مری آن شفر
• پرنده ی شب اثر : اینگه بورگ بایر
• آلتسلند اثر : دورته هانسن
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#امروز_در_تاریخ
آدینه ۱۷ خرداد خورشیدی
مصادف ۰۷ ژوئن میلادی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
میشناسمت
چشمهایِ تو
میزبان آفتاب صبحِ سبزِ باغهاست.
میشناسمت
واژههای تو،
کلیدِ قفلهایِ ماست.
#شفیعی_کدکنی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#رویدادها
⏪روز مقدس مسيحيان و عيد گلريزان به مناسبت نزول روح القدس بر حواريون
⏪۱۳۵۸خ: پس از شكست كامل نا آرام كنندگان خوزستان به خواست دريادار دكتر احمد مدنی كرمانی استاندار وقت خورستان، همه شوراها و كميته ها و كانونها در اين استان منحل و حفظ نظم صرفا به پليس و ژاندارمری سپرده شد
⏪۱۳۳۸خ: پردهبرداری از مجسمه فردوسی در تهران
⏪۱۲۸۷خ- حفظ نظم تهران به ژنرال روس، پالکونیک، سپرده شد
⏪۱۳۹۱خ:عبور سیاره زهره از جلوی خورشید
⏪۱۲۹۹خ: تشکیل کمیته انقلاب سرخ در گیلان از سوی میرزا کوچک .
۱۳۵۸خ: اعلام ملي شدن بانكها با تصويب شورای انقلاب
⏪۱۳۵۱خ: ذوالفقار علی بوتو و همسرش وارد تهران شدند
⏪۱۳۲۸خ: ساختمان مقبره بوعلی سينا در همدان آغاز شد
⏪۱۳۶۹خ- مجلس نمایندگان آمریکا با تصویب طرحی دولت این کشور را از فروش فناوری پیشرفته به شوروی مادام که با استقلال لیتوانی موافقت نکند منع کرد
⏪۱۳۶۰خ- در جریان جنگ عراق با ایران، نیروی هوایی اسرائیل تأسیسات اتمی و تولید پلوتونیوم عراق را بمباران و از میان برد
⏪۱۳۴۶خ-نیروهای اسرائیل ارتش مصر در صحرای سینا را تا آبراه سوئز عقب راندند
⏪۱۳۲۱خ- ناو آمریکایی«یورک تاون» در جریان جنگ«میدوی» توسط نیروهای ژاپنی غرق شد
⏪۱۲۸۴خ- نروژ از سوئد جدا ومستقل شد
⏪۱۲۷۷خ-حزب سوسیال دمکرات ایالات متحده برای نخستین بار از جانب خود نامزد ریاست جمهوری تعیین کرد
⏪۱۲۴۲خ-سپاه اعزامی فرانسه به مکزیک، مکزیکو سیتی را تصرف کرد
⏪۱۰۳۹خ- شکست نظامی دانمارک از سوئد
⏪۹۳۶خ- انگلستان به فرانسه که با اسپانیا متحد شده بود اعلان جنگ داد
⏪۸۷۳خ-اسپانیا و پرتغال با امضای عهد نامه TORDESILLAS موافقت کردند که قاره آمریکا را میان خود قسمت کنند. این تصمیم برپایه اعلامیه قبلی پاپ اتخاذ شد
#زادروزها
🌿۱۲۹۶خ - دین مارتین، خواننده، بازیگر و کمدین اهل ایالات متحدهٔ آمریکا
🌿۱۳۱۹خ - تام جونز، خوانندهٔ اهل ولز
🌿۱۳۳۱خ - لیام نیسون، بازیگر اهل ایرلند
🌿۱۳۳۱خ- اورهان پاموک، نویسنده و رماننویس اهل ترکیه
🌿۱۳۳۷خ - پرینس، خواننده، ترانهسرا و بازیگر اهل ایالات متحدهٔ آمریکا
🌿۱۳۴۴خ - دیمین هرست، هنرمند اهل انگلستان
🌿۱۳۵۲خ - سونگ یان آه، بازیگر، مدل و خوانندهٔ اهل کرهٔ جنوبی
🌿۱۳۵۸خ - هانیه توسلی، بازیگر
🌿۱۲۷۵ - امره ناگی، نخستوزیر مجارستان
🌿۱۲۹۶ - دین مارتین، خواننده، بازیگر و کمدین اهل ایالات متحدهٔ آمریکا
🌿۱۳۱۹ - تام جونز، خوانندهٔ اهل ولز
🌿۱۳۳۱ - لیام نیسون، بازیگر اهل ایرلند
🌿۱۳۳۱ - اورهان پاموک، نویسنده و رماننویس اهل ترکیه
🌿۱۳۳۷ - پرینس، خواننده، ترانهسرا و بازیگر اهل ایالات متحدهٔ آمریکا
🌿۱۳۴۴ - دیمین هرست، هنرمند اهل انگلستان
🌿۱۳۴۹ - کافو، بازیکن فوتبال اهل برزیل
🌿۱۳۵۲ - سونگ یان آه، بازیگر، مدل و خوانندهٔ اهل کرهٔ جنوبی
🌿۱۳۵۴ - آلن آیورسن، بازیکن بسکتبال اهل ایالات متحدهٔ آمریکا
🌿۱۳۵۸ - هانیه توسلی، بازیگر ایرانی
🌿۱۳۵۹ - جابا مجیری، بازیکن فوتبال اهل گرجستان
🌿۱۳۶۰ - آنا کورنیکوا، بازیکن تنیس اهل روسیه
🌿۱۸۶۲ – فیلیپ لنارت، فیزیکدان مجارستانی و برنده جایزه فیزیک نوبل
🌿۱۹۵۷ – اورهان پاموک، نویسنده اهل ترکیه و برنده جایزه ادبیات نوبل
🌿۱۸۴۸ - پل گوگن نقاش و تندیسگر فرانسوی
🌿۱۸۶۲ - فیلیپ لنارت فیزیکدان آلمانی مجاریتبار، برندهٔجایزه نوبل فیزیک سال ۱۹۰۵
🌿۱۹۵۲ - اورهان پاموک رماننویس اهل کشور ترکیه، برندهٔ جایزه ادبیات نوبل سال ۲۰۰۶
🌿۱۹۵۲ - لیام نیسون بازیگر ایرلندی
🌿۱۹۸۱ - آنا کورنیکوا تنیسور اهل روسیه
🍂 #درگذشتگان
🍂۱۹۵۴ – آلن تورینگ، ریاضیدان، منطق دان و رمز نگار بریتانیایی.
🍂۱۳۸۵ - ابومصعب الزرقاوی، تروریست اهل اردن
🍂۱۶۳۱- مرگ ممتاز محل همسر «شاهجهان» امپراتور تیموری (مغول) هند
🍂۱۳۲۹ - رابرت یکم پادشاه اسکاتلند از ۱۳۰۶ تا هنگام مرگش در ۱۳۲۹
🍂۱۸۲۶ - یوزف فون فراونهوفر فیزیکدان آلمانی
🍂۱۸۴۳ - فریدریش هولدرلین شاعر آلمانی
🍂۱۹۷۰ - ادوارد مورگان فورستر، رماننویس و منتقد ادبی و اجتماعی انگلیسی
🍂۱۹۸۰ - هنری میلر نویسندهٔ آمریکایی
🍂۱۳۹۰خ- سیروس صابر ، بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون
مردی از اهالی هنر که زیر سقف همین شهر زندگی می کرد در حوالی سال ۱۳۱۹ سوار بر قطار زندگی شد پابه پای این سالها آمد و با خوب و بد روزگار ساخت. مردی از جنس مردم، نامش صابر بود و با صبوری زندگی کرد. او رفت تا نامش و یادش را با آثارش دوره کنیم. با مردان آنجلس، با مریم مقدس با پهلوانان نمی میرند و..
🍂۱۲۲۲خ-"يوهان هولْدِرْلين" اديب و شاعر برجسته آلمانی
🍂۱۳۸۵خ- ابومصعب الزرقاوی، تروریست اهل اردن
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#امروز_در_تاریخ
آدینه ۱۷ خرداد خورشیدی
مصادف ۰۷ ژوئن میلادی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
میشناسمت
چشمهایِ تو
میزبان آفتاب صبحِ سبزِ باغهاست.
میشناسمت
واژههای تو،
کلیدِ قفلهایِ ماست.
#شفیعی_کدکنی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#رویدادها
⏪روز مقدس مسيحيان و عيد گلريزان به مناسبت نزول روح القدس بر حواريون
⏪۱۳۵۸خ: پس از شكست كامل نا آرام كنندگان خوزستان به خواست دريادار دكتر احمد مدنی كرمانی استاندار وقت خورستان، همه شوراها و كميته ها و كانونها در اين استان منحل و حفظ نظم صرفا به پليس و ژاندارمری سپرده شد
⏪۱۳۳۸خ: پردهبرداری از مجسمه فردوسی در تهران
⏪۱۲۸۷خ- حفظ نظم تهران به ژنرال روس، پالکونیک، سپرده شد
⏪۱۳۹۱خ:عبور سیاره زهره از جلوی خورشید
⏪۱۲۹۹خ: تشکیل کمیته انقلاب سرخ در گیلان از سوی میرزا کوچک .
۱۳۵۸خ: اعلام ملي شدن بانكها با تصويب شورای انقلاب
⏪۱۳۵۱خ: ذوالفقار علی بوتو و همسرش وارد تهران شدند
⏪۱۳۲۸خ: ساختمان مقبره بوعلی سينا در همدان آغاز شد
⏪۱۳۶۹خ- مجلس نمایندگان آمریکا با تصویب طرحی دولت این کشور را از فروش فناوری پیشرفته به شوروی مادام که با استقلال لیتوانی موافقت نکند منع کرد
⏪۱۳۶۰خ- در جریان جنگ عراق با ایران، نیروی هوایی اسرائیل تأسیسات اتمی و تولید پلوتونیوم عراق را بمباران و از میان برد
⏪۱۳۴۶خ-نیروهای اسرائیل ارتش مصر در صحرای سینا را تا آبراه سوئز عقب راندند
⏪۱۳۲۱خ- ناو آمریکایی«یورک تاون» در جریان جنگ«میدوی» توسط نیروهای ژاپنی غرق شد
⏪۱۲۸۴خ- نروژ از سوئد جدا ومستقل شد
⏪۱۲۷۷خ-حزب سوسیال دمکرات ایالات متحده برای نخستین بار از جانب خود نامزد ریاست جمهوری تعیین کرد
⏪۱۲۴۲خ-سپاه اعزامی فرانسه به مکزیک، مکزیکو سیتی را تصرف کرد
⏪۱۰۳۹خ- شکست نظامی دانمارک از سوئد
⏪۹۳۶خ- انگلستان به فرانسه که با اسپانیا متحد شده بود اعلان جنگ داد
⏪۸۷۳خ-اسپانیا و پرتغال با امضای عهد نامه TORDESILLAS موافقت کردند که قاره آمریکا را میان خود قسمت کنند. این تصمیم برپایه اعلامیه قبلی پاپ اتخاذ شد
#زادروزها
🌿۱۲۹۶خ - دین مارتین، خواننده، بازیگر و کمدین اهل ایالات متحدهٔ آمریکا
🌿۱۳۱۹خ - تام جونز، خوانندهٔ اهل ولز
🌿۱۳۳۱خ - لیام نیسون، بازیگر اهل ایرلند
🌿۱۳۳۱خ- اورهان پاموک، نویسنده و رماننویس اهل ترکیه
🌿۱۳۳۷خ - پرینس، خواننده، ترانهسرا و بازیگر اهل ایالات متحدهٔ آمریکا
🌿۱۳۴۴خ - دیمین هرست، هنرمند اهل انگلستان
🌿۱۳۵۲خ - سونگ یان آه، بازیگر، مدل و خوانندهٔ اهل کرهٔ جنوبی
🌿۱۳۵۸خ - هانیه توسلی، بازیگر
🌿۱۲۷۵ - امره ناگی، نخستوزیر مجارستان
🌿۱۲۹۶ - دین مارتین، خواننده، بازیگر و کمدین اهل ایالات متحدهٔ آمریکا
🌿۱۳۱۹ - تام جونز، خوانندهٔ اهل ولز
🌿۱۳۳۱ - لیام نیسون، بازیگر اهل ایرلند
🌿۱۳۳۱ - اورهان پاموک، نویسنده و رماننویس اهل ترکیه
🌿۱۳۳۷ - پرینس، خواننده، ترانهسرا و بازیگر اهل ایالات متحدهٔ آمریکا
🌿۱۳۴۴ - دیمین هرست، هنرمند اهل انگلستان
🌿۱۳۴۹ - کافو، بازیکن فوتبال اهل برزیل
🌿۱۳۵۲ - سونگ یان آه، بازیگر، مدل و خوانندهٔ اهل کرهٔ جنوبی
🌿۱۳۵۴ - آلن آیورسن، بازیکن بسکتبال اهل ایالات متحدهٔ آمریکا
🌿۱۳۵۸ - هانیه توسلی، بازیگر ایرانی
🌿۱۳۵۹ - جابا مجیری، بازیکن فوتبال اهل گرجستان
🌿۱۳۶۰ - آنا کورنیکوا، بازیکن تنیس اهل روسیه
🌿۱۸۶۲ – فیلیپ لنارت، فیزیکدان مجارستانی و برنده جایزه فیزیک نوبل
🌿۱۹۵۷ – اورهان پاموک، نویسنده اهل ترکیه و برنده جایزه ادبیات نوبل
🌿۱۸۴۸ - پل گوگن نقاش و تندیسگر فرانسوی
🌿۱۸۶۲ - فیلیپ لنارت فیزیکدان آلمانی مجاریتبار، برندهٔجایزه نوبل فیزیک سال ۱۹۰۵
🌿۱۹۵۲ - اورهان پاموک رماننویس اهل کشور ترکیه، برندهٔ جایزه ادبیات نوبل سال ۲۰۰۶
🌿۱۹۵۲ - لیام نیسون بازیگر ایرلندی
🌿۱۹۸۱ - آنا کورنیکوا تنیسور اهل روسیه
🍂 #درگذشتگان
🍂۱۹۵۴ – آلن تورینگ، ریاضیدان، منطق دان و رمز نگار بریتانیایی.
🍂۱۳۸۵ - ابومصعب الزرقاوی، تروریست اهل اردن
🍂۱۶۳۱- مرگ ممتاز محل همسر «شاهجهان» امپراتور تیموری (مغول) هند
🍂۱۳۲۹ - رابرت یکم پادشاه اسکاتلند از ۱۳۰۶ تا هنگام مرگش در ۱۳۲۹
🍂۱۸۲۶ - یوزف فون فراونهوفر فیزیکدان آلمانی
🍂۱۸۴۳ - فریدریش هولدرلین شاعر آلمانی
🍂۱۹۷۰ - ادوارد مورگان فورستر، رماننویس و منتقد ادبی و اجتماعی انگلیسی
🍂۱۹۸۰ - هنری میلر نویسندهٔ آمریکایی
🍂۱۳۹۰خ- سیروس صابر ، بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون
مردی از اهالی هنر که زیر سقف همین شهر زندگی می کرد در حوالی سال ۱۳۱۹ سوار بر قطار زندگی شد پابه پای این سالها آمد و با خوب و بد روزگار ساخت. مردی از جنس مردم، نامش صابر بود و با صبوری زندگی کرد. او رفت تا نامش و یادش را با آثارش دوره کنیم. با مردان آنجلس، با مریم مقدس با پهلوانان نمی میرند و..
🍂۱۲۲۲خ-"يوهان هولْدِرْلين" اديب و شاعر برجسته آلمانی
🍂۱۳۸۵خ- ابومصعب الزرقاوی، تروریست اهل اردن
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
🖊 #اورهان_پاموک
🇹🇷 #ترکیه ، 1952
🖍نویسنده، فیلمنامه نویس و مدرسدانشگاه.
🔅برنده جایزه نوبل ادبیات(2006).
📰روزنامه«نیویورک تایمز»در سال 2004 رمان #برف او را یکیاز ده رمان برتر جهان معرفی کرد.
📚رمان های #قلعه_سفید ، #کتاب_سیاه ، #نام_من_سرخ ، #شوری_در_سر ، #زندگی_نو و خودزندگی نگاره #استانبول_خاطرات_و_شهر از جمله آثاری هستند که از او به فارسی ترجمه شده اند.
📚آثار پاموک تاکنون به پنجاه و شش زبان ترجمه شده اند.
#اورهان_پاموک
زادروز ۷ ژوئن ۱۹۵۷
رمان نویس؛فیلم نامه نویس؛ استاد دانشگاه
اورهان پاموک در خانوادهای پر فرزند و مرفه در محلهٔ نیشان تاشی استانبول متولد شد. او دروس متوسطه را درکالج آمریکایی رابرت در استانبول گذراند. پس از پایان تحصیلات متوسطه به اصرار خانوادهٔ خود به ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ معماری در دانشکدهٔ فنی استانبول مشغول شد، هرچند پس از مدتی این رشته را نیمهتمام رها کرد. او سپس در دانشگاه استانبول و در رشته روزنامهنگاری به تحصیل پرداخت و فارغ التحصیل شد. با این حال هیچگاه کار روزنامهنگاری نکرد.
اولین رمانش آقای جودت و پسران را که حکایت خانوادهای متمول و پرتعداد است در سال ۱۹۸۲ نوشت که جوایز ملی ارهان کمال و کتاب سال را برایش به ارمغان آورد.
پاموک بعد از انتشار رمان قلعه سفید کرسی تدریس ادبیات داستانی را در دانشگاه کلمبیا پذیرفت و به همراه همسرش از ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۸ مقیم نیویورک شد. این رمان تقریباً به همه زبانهای اروپایی ترجمه شد. او در این رمان رفاقت یک دانشمند عثمانی را با بردهای رومی روایت کردهاست. اوج شهرت پاموک زمانی بود که رمان نام من سرخ را در سال ۱۹۹۸ منتشر کرد و انبوهی از جوایز ادبی در کشورهای مختلف را برایش به ارمغان آورد. سال ۲۰۰۲ رمان برف را منتشر کرد که خودش آن را نخستین و آخرین رمان سیاسی در کارنامه کاریاش خواند. ضمیمهٔ روزنامه ٔنیویورک تایمز سال ۲۰۰۴ این رمان را یکی از ۱۰ رمان برتر جهان معرفی کرد. پاموک سال ۲۰۰۳ کتابی با عنوان استانبول منتشر کرد که در واقع اتوبیوگرافی نویسندهاست. بسیاری این کتاب را یکی از بهترین اتوبیوگرافیهای نویسندگان ادبی میدانند. آخرین رمان اوموزه معصومیت نام دارد که به موضوع عشقهای ممنوعه در کشورهای اسلامی میپردازد.
در ژانویه 2016 جدیدترین اثر او زنی با موهای قرمزانتشار یافت.
او سال ۱۹۸۲ ازدواج کرد و سال ۱۹۹۱ اولین فرزندش که دختری است به دنیا آمد. پاموک اکنون به اتفاق خانواده اش مقیم استانبول است.
#بیوگرافی_پاموک_از_زبان_خودش 👇
ببینید یک نویسنده حرفه ای چقدر شیرین و دلنشین زندگیشو تعریف میکنه
نیمی از کتاب استانبول از شهر می گوید و نیم دیگرش روایت زندگی من است تا بیست و دو سالگیم. به خاطر می آورم که پس از پایان کتاب آزردگی روحی شدیدی بر من عارض شد. چرا که حتی یک دهم از آنچه قصد بیانش را داشتم، خاطراتی که قطعاً در زندگیم غیر قابل اغماض بوده اند، در کتاب نیامده بود. می توانستم بیست جلد کتاب خاطرات دیگر از زندگیم تا بیست و دو سالگی بر اساس روایت هایی دیگر بنویسم. آن هنگام بود که دریافتم نوشتن اتوبیوگرافی راهی برای به خاطر آوردن نیست بلکه شیوه ای برای فراموشی است.
به سال 1952 در استانبول به دنیا آمدم. پدربزرگم از ساخت و سازهای راه آهن ثروت خوبی به دست آورده، کارخانه هایی تأسیس کرده، مهندس و تاجر موفقی شده بود. پدرم نیز در زندگی همان کارها را انجام داد اما همیشه بازنده بود.
در مدارس خصوصی استانبول تحصیلاتم را به پایان رساندم. پس از سه سال تحصیل در رشته ی معماری ، به قصد نویسندگی آن را رها کردم. از هفت تا بیست و دو سالگی تصمیم داشتم نقاش شوم. در کودکی و دوران آغاز جوانی به صورت جدی، با شورو علاقه ی وافر نقاشی می کردم. گرچه نقاشی را ادامه ندادم اما در همان سن خوب می دانستم که جز یک زندگی هنری نخواهم داشت.نمی دانم به چه دلیل اما در بیست و دو سالگی نقاشی را رها کرده به نوشتن نخستین رمانم " آقای جودت و پسران" (cevdet bey ve oğullari) پرداختم. برای درک دلیل تصمیمم سال ها بعد " استانبول" را نوشتم.
وقتی به زندگی 54 ساله ام می نگرم، مردی را می بینم که بی وقفه در غم و شادی پشت میزی نشسته و می نویسد. کتاب هایم را همواره با وسواس، صبر، خوش بینی و باور نوشته ام. موفقیت و شهرت و رضایت شغلی و ... آسان به دست نیامده است. امروز کتابهایم به 55 زبان ترجمه می شود اما بیشترین تلاشم صرف انتشار نخستین کتابم در داخل ترکیه شد. برای انتشار " آقای جودت و پسران" چهار سال در ترکیه ناشری جستجو کردم گرچه جایزه ی رمان های چاپ نشده را نیز برده بود.
📚🤔
🔴#یادمان
🖊 #اورهان_پاموک
🇹🇷 #ترکیه ، 1952
🖍نویسنده، فیلمنامه نویس و مدرسدانشگاه.
🔅برنده جایزه نوبل ادبیات(2006).
📰روزنامه«نیویورک تایمز»در سال 2004 رمان #برف او را یکیاز ده رمان برتر جهان معرفی کرد.
📚رمان های #قلعه_سفید ، #کتاب_سیاه ، #نام_من_سرخ ، #شوری_در_سر ، #زندگی_نو و خودزندگی نگاره #استانبول_خاطرات_و_شهر از جمله آثاری هستند که از او به فارسی ترجمه شده اند.
📚آثار پاموک تاکنون به پنجاه و شش زبان ترجمه شده اند.
#اورهان_پاموک
زادروز ۷ ژوئن ۱۹۵۷
رمان نویس؛فیلم نامه نویس؛ استاد دانشگاه
اورهان پاموک در خانوادهای پر فرزند و مرفه در محلهٔ نیشان تاشی استانبول متولد شد. او دروس متوسطه را درکالج آمریکایی رابرت در استانبول گذراند. پس از پایان تحصیلات متوسطه به اصرار خانوادهٔ خود به ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ معماری در دانشکدهٔ فنی استانبول مشغول شد، هرچند پس از مدتی این رشته را نیمهتمام رها کرد. او سپس در دانشگاه استانبول و در رشته روزنامهنگاری به تحصیل پرداخت و فارغ التحصیل شد. با این حال هیچگاه کار روزنامهنگاری نکرد.
اولین رمانش آقای جودت و پسران را که حکایت خانوادهای متمول و پرتعداد است در سال ۱۹۸۲ نوشت که جوایز ملی ارهان کمال و کتاب سال را برایش به ارمغان آورد.
پاموک بعد از انتشار رمان قلعه سفید کرسی تدریس ادبیات داستانی را در دانشگاه کلمبیا پذیرفت و به همراه همسرش از ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۸ مقیم نیویورک شد. این رمان تقریباً به همه زبانهای اروپایی ترجمه شد. او در این رمان رفاقت یک دانشمند عثمانی را با بردهای رومی روایت کردهاست. اوج شهرت پاموک زمانی بود که رمان نام من سرخ را در سال ۱۹۹۸ منتشر کرد و انبوهی از جوایز ادبی در کشورهای مختلف را برایش به ارمغان آورد. سال ۲۰۰۲ رمان برف را منتشر کرد که خودش آن را نخستین و آخرین رمان سیاسی در کارنامه کاریاش خواند. ضمیمهٔ روزنامه ٔنیویورک تایمز سال ۲۰۰۴ این رمان را یکی از ۱۰ رمان برتر جهان معرفی کرد. پاموک سال ۲۰۰۳ کتابی با عنوان استانبول منتشر کرد که در واقع اتوبیوگرافی نویسندهاست. بسیاری این کتاب را یکی از بهترین اتوبیوگرافیهای نویسندگان ادبی میدانند. آخرین رمان اوموزه معصومیت نام دارد که به موضوع عشقهای ممنوعه در کشورهای اسلامی میپردازد.
در ژانویه 2016 جدیدترین اثر او زنی با موهای قرمزانتشار یافت.
او سال ۱۹۸۲ ازدواج کرد و سال ۱۹۹۱ اولین فرزندش که دختری است به دنیا آمد. پاموک اکنون به اتفاق خانواده اش مقیم استانبول است.
#بیوگرافی_پاموک_از_زبان_خودش 👇
ببینید یک نویسنده حرفه ای چقدر شیرین و دلنشین زندگیشو تعریف میکنه
نیمی از کتاب استانبول از شهر می گوید و نیم دیگرش روایت زندگی من است تا بیست و دو سالگیم. به خاطر می آورم که پس از پایان کتاب آزردگی روحی شدیدی بر من عارض شد. چرا که حتی یک دهم از آنچه قصد بیانش را داشتم، خاطراتی که قطعاً در زندگیم غیر قابل اغماض بوده اند، در کتاب نیامده بود. می توانستم بیست جلد کتاب خاطرات دیگر از زندگیم تا بیست و دو سالگی بر اساس روایت هایی دیگر بنویسم. آن هنگام بود که دریافتم نوشتن اتوبیوگرافی راهی برای به خاطر آوردن نیست بلکه شیوه ای برای فراموشی است.
به سال 1952 در استانبول به دنیا آمدم. پدربزرگم از ساخت و سازهای راه آهن ثروت خوبی به دست آورده، کارخانه هایی تأسیس کرده، مهندس و تاجر موفقی شده بود. پدرم نیز در زندگی همان کارها را انجام داد اما همیشه بازنده بود.
در مدارس خصوصی استانبول تحصیلاتم را به پایان رساندم. پس از سه سال تحصیل در رشته ی معماری ، به قصد نویسندگی آن را رها کردم. از هفت تا بیست و دو سالگی تصمیم داشتم نقاش شوم. در کودکی و دوران آغاز جوانی به صورت جدی، با شورو علاقه ی وافر نقاشی می کردم. گرچه نقاشی را ادامه ندادم اما در همان سن خوب می دانستم که جز یک زندگی هنری نخواهم داشت.نمی دانم به چه دلیل اما در بیست و دو سالگی نقاشی را رها کرده به نوشتن نخستین رمانم " آقای جودت و پسران" (cevdet bey ve oğullari) پرداختم. برای درک دلیل تصمیمم سال ها بعد " استانبول" را نوشتم.
وقتی به زندگی 54 ساله ام می نگرم، مردی را می بینم که بی وقفه در غم و شادی پشت میزی نشسته و می نویسد. کتاب هایم را همواره با وسواس، صبر، خوش بینی و باور نوشته ام. موفقیت و شهرت و رضایت شغلی و ... آسان به دست نیامده است. امروز کتابهایم به 55 زبان ترجمه می شود اما بیشترین تلاشم صرف انتشار نخستین کتابم در داخل ترکیه شد. برای انتشار " آقای جودت و پسران" چهار سال در ترکیه ناشری جستجو کردم گرچه جایزه ی رمان های چاپ نشده را نیز برده بود.
در روزهای پس از انتشار نخستین کتابم در 1982 با آیلین تورگون Aylin Tűregűn ازدواج کردم. با هم در همان بخش های غربی شده ی استانبول ، در همان محله ی ثروتمند نشین بزرگ شده بودیم و در همان مدرسه ها درس خوانده بودیم بی آنکه همدیگر را بشناسیم. مانند یک ترک سنتی " از دهات خودمان زن گرفتم". در 1991 دخترم به دنیا آمد. به او نام رویا، قهرمان رمان " کتاب سیاه" (Kara Kitap) را دادیم.
در زندگی جز نوشتن کار دیگری انجام ندادم. در فاصله ی 1985 تا 1988 بدلیل تحصیل دکترای همسرم در دانشگاه کلمبیا نیویورک به عنوان visiting scholar زندگی کردم. غنای کتابخانه ها، کتابفروشی ها و موزه های امریگا همیشه ی مایه ی هیجان من بوده است. در سال 2002 از همسرم جدا شدم. هنوز هم بهترین دوستانم او و دخترمان هستند. در سال 2006 پیش از دریافت نوبل در دانشگاه کلمبیا شروع به تدریس نمودم.
یک روز شاد برای من روزی معمولی است که یک صفحه متن خوب نوشته باشم. زندگی بدون نوشتن برایم ناقص و بی مفهوم است. آنان که مرا می شناسند گرچه می دانند عاشق نوشتن و میز تحریر و کاغذ و خودنویس هستم اما گاهی نصیحتم می کنند که کمی هم تفریح کنم، گردش بروم، زندگی کنم! اما کسانی که بیشتر مرا می شناسند به خوبی می دانند که هر آنچه مرا از نوشتن و کاغذ و قلم دور کند در نهایت به من آسیب خواهد زد. از معدود انسان های خوشبخت هستم که در زندگی جز به امور دلخواهم نپرداخته ام.
کتابشناسی پاموک
آقای جودت و پسران، ۱۹۸۲
خانه ساکت، ۱۹۸۳
قلعه سفید، ۱۹۸۵
کتاب سیاه، ۱۹۹۰
چهره پنهان، ۱۹۹۲
زندگی تازه، ۱۹۹۴
نام من سرخ، ۱۹۹۸
رنگهای دیگر (منتخب نوشتهها و گفتگوها)، ۱۹۹۹
برف، ۲۰۰۲
استانبول: شهر و خاطره ها، ۲۰۰۳
چمدان پدرم (خاطرات)، ۲۰۰۷
موزه معصومیت، ۲۰۰۸
🔴ویراستار SRB، آلن تایلور، قرار ملاقاتی با اورهان پاموک در دفتر ناشرش میگذارد و از او سؤالاتی چند پرسیده است.🔴
🔴امروز تولد شصتسالگی شماست...
اورهان پاموک: متأسفانه بله. کتابهای زیادی برای نوشتن در سر دارم و چیزی که مرا نگران میکند این است که زمان کوتاهتر و کوتاهتر میشود. دید آرامتری نسبت به آدمها و دنیا دارم ولی هنوز هم خیلی جدی کار میکنم و پیر شدن یعنی نگرانی در مورد ننوشتن کتابهایی که سالها ایدهشان را در سر پروراندهام. زندگی هم یعنی کار...
🔴در مقدمهی "نام من سرخ" نوشته بودید وقتی در لندن بودید به موزهی بریتانیا رفته بودید و در اتاق کتابخانه نشسته بودید.
من کتاب میخوانم و مینویسم. اتفاقی که افتاد این بود. با این منطق، من باید خوشحالترین آدم روی زمین باشم.
ولی مشکل اینجاست که برای نوشتن کتاب نباید همیشه خوشحال باشید. باید معیار تحمل بالا یا استانداردی برای یک داستان خوب داشته باشید، تشخیص آدمها، پریدن به کاراکتر یا اتمسفر کتاب – گاهی قادر به انجام این کارها نیستید. با پریدن توی آب دریا فرق میکند. با تمام سادگی، گاهی نمیتوانید بپرید و این شما را ناامید میکند، انتقامجو میکند، عصبانی و ناراحت میشوید. نویسنده بودن یعنی کنترل همهی این حالات به روشی مفید تا زمان کمتری از دست بدهید.
🔴بسیار خوب. این مسئله واقعاً به رماننویس بستگی دارد.
نمیتوانید کسی را برای تند یا کند نوشتن محکوم کنید. داستانی از استاندال به یادم هست که Charterhouse of Parma را در 42 روز نوشت، احتمالاً از آن ور بوم افتاده بوده، شاید برای رسیدن به هدفش مشروب مینوشیده، اما بههرحال آن را طی 100 روز نوشته. یا فاکنر که شش هفته روی یک اثر کار کرد.
🔴فیتز جرالد هم گفته بود برای نوشتن "گتسبی بزرگ" همینقدر زمان صرف کرده.
هیچ تصوری از این مسئله ندارم. ولی بههیچعنوان نمیتوانید طی شش هفته کتابی مثل گتسبی بزرگ را بنویسید. شکسپیر این کار را کرد، داستایوفسکی هم وقتی اواخر چهلسالگی و اوایل پنجاهسالگیاش بود این کار را کرده بود. شکسپیر و داستایوفسکی، یکی پس از دیگری شاهکار خلق میکردند. دوست دارم در مورد اینها فکر کنم. در جوانی شما فقط میخواهید کتابهای بزرگ بنویسید، اما به سن من که برسید کل را در نظر میگیرید. البته که برای اینکه شصتساله شدهام از خودم تعریف نمیکنم!
🔴آیا تابهحال به شعرا حسادت کردهاید؟
برای چه میپرسید؟
برای اینکه بهطور کل زمان کمتری برای نوشتن یک شعر چهارده خطی لازم است تا یک رمان 400 صفحهای.
من دوست دارم رمان بنویسم، حسی مثل ماراتن، یا یک دوندهی مسافت طولانی را به من میدهد. این سبک زندگی را دوست دارم که با کارهای دیگر ادغام میشود، فیلمی ببینی آخر شب، بعدازظهر روزنامه بخوانی. ولی از طرفی صبحها دورنمایی خالی از هرگونه امیدی نسبت به رمان داری که با کاراکترها پر میشوند. مثل خلق دنیای دومی ست که میخواهی خودت را در آن غرق کنی. این کار را دوست دارم. مسئله این نیست که من بخواهم فقط یک کتاب منتشر کنم، بلکه دوست دارم کتابی بنویسم که از آن لذت میبرم.
در زندگی جز نوشتن کار دیگری انجام ندادم. در فاصله ی 1985 تا 1988 بدلیل تحصیل دکترای همسرم در دانشگاه کلمبیا نیویورک به عنوان visiting scholar زندگی کردم. غنای کتابخانه ها، کتابفروشی ها و موزه های امریگا همیشه ی مایه ی هیجان من بوده است. در سال 2002 از همسرم جدا شدم. هنوز هم بهترین دوستانم او و دخترمان هستند. در سال 2006 پیش از دریافت نوبل در دانشگاه کلمبیا شروع به تدریس نمودم.
یک روز شاد برای من روزی معمولی است که یک صفحه متن خوب نوشته باشم. زندگی بدون نوشتن برایم ناقص و بی مفهوم است. آنان که مرا می شناسند گرچه می دانند عاشق نوشتن و میز تحریر و کاغذ و خودنویس هستم اما گاهی نصیحتم می کنند که کمی هم تفریح کنم، گردش بروم، زندگی کنم! اما کسانی که بیشتر مرا می شناسند به خوبی می دانند که هر آنچه مرا از نوشتن و کاغذ و قلم دور کند در نهایت به من آسیب خواهد زد. از معدود انسان های خوشبخت هستم که در زندگی جز به امور دلخواهم نپرداخته ام.
کتابشناسی پاموک
آقای جودت و پسران، ۱۹۸۲
خانه ساکت، ۱۹۸۳
قلعه سفید، ۱۹۸۵
کتاب سیاه، ۱۹۹۰
چهره پنهان، ۱۹۹۲
زندگی تازه، ۱۹۹۴
نام من سرخ، ۱۹۹۸
رنگهای دیگر (منتخب نوشتهها و گفتگوها)، ۱۹۹۹
برف، ۲۰۰۲
استانبول: شهر و خاطره ها، ۲۰۰۳
چمدان پدرم (خاطرات)، ۲۰۰۷
موزه معصومیت، ۲۰۰۸
🔴ویراستار SRB، آلن تایلور، قرار ملاقاتی با اورهان پاموک در دفتر ناشرش میگذارد و از او سؤالاتی چند پرسیده است.🔴
🔴امروز تولد شصتسالگی شماست...
اورهان پاموک: متأسفانه بله. کتابهای زیادی برای نوشتن در سر دارم و چیزی که مرا نگران میکند این است که زمان کوتاهتر و کوتاهتر میشود. دید آرامتری نسبت به آدمها و دنیا دارم ولی هنوز هم خیلی جدی کار میکنم و پیر شدن یعنی نگرانی در مورد ننوشتن کتابهایی که سالها ایدهشان را در سر پروراندهام. زندگی هم یعنی کار...
🔴در مقدمهی "نام من سرخ" نوشته بودید وقتی در لندن بودید به موزهی بریتانیا رفته بودید و در اتاق کتابخانه نشسته بودید.
من کتاب میخوانم و مینویسم. اتفاقی که افتاد این بود. با این منطق، من باید خوشحالترین آدم روی زمین باشم.
ولی مشکل اینجاست که برای نوشتن کتاب نباید همیشه خوشحال باشید. باید معیار تحمل بالا یا استانداردی برای یک داستان خوب داشته باشید، تشخیص آدمها، پریدن به کاراکتر یا اتمسفر کتاب – گاهی قادر به انجام این کارها نیستید. با پریدن توی آب دریا فرق میکند. با تمام سادگی، گاهی نمیتوانید بپرید و این شما را ناامید میکند، انتقامجو میکند، عصبانی و ناراحت میشوید. نویسنده بودن یعنی کنترل همهی این حالات به روشی مفید تا زمان کمتری از دست بدهید.
🔴بسیار خوب. این مسئله واقعاً به رماننویس بستگی دارد.
نمیتوانید کسی را برای تند یا کند نوشتن محکوم کنید. داستانی از استاندال به یادم هست که Charterhouse of Parma را در 42 روز نوشت، احتمالاً از آن ور بوم افتاده بوده، شاید برای رسیدن به هدفش مشروب مینوشیده، اما بههرحال آن را طی 100 روز نوشته. یا فاکنر که شش هفته روی یک اثر کار کرد.
🔴فیتز جرالد هم گفته بود برای نوشتن "گتسبی بزرگ" همینقدر زمان صرف کرده.
هیچ تصوری از این مسئله ندارم. ولی بههیچعنوان نمیتوانید طی شش هفته کتابی مثل گتسبی بزرگ را بنویسید. شکسپیر این کار را کرد، داستایوفسکی هم وقتی اواخر چهلسالگی و اوایل پنجاهسالگیاش بود این کار را کرده بود. شکسپیر و داستایوفسکی، یکی پس از دیگری شاهکار خلق میکردند. دوست دارم در مورد اینها فکر کنم. در جوانی شما فقط میخواهید کتابهای بزرگ بنویسید، اما به سن من که برسید کل را در نظر میگیرید. البته که برای اینکه شصتساله شدهام از خودم تعریف نمیکنم!
🔴آیا تابهحال به شعرا حسادت کردهاید؟
برای چه میپرسید؟
برای اینکه بهطور کل زمان کمتری برای نوشتن یک شعر چهارده خطی لازم است تا یک رمان 400 صفحهای.
من دوست دارم رمان بنویسم، حسی مثل ماراتن، یا یک دوندهی مسافت طولانی را به من میدهد. این سبک زندگی را دوست دارم که با کارهای دیگر ادغام میشود، فیلمی ببینی آخر شب، بعدازظهر روزنامه بخوانی. ولی از طرفی صبحها دورنمایی خالی از هرگونه امیدی نسبت به رمان داری که با کاراکترها پر میشوند. مثل خلق دنیای دومی ست که میخواهی خودت را در آن غرق کنی. این کار را دوست دارم. مسئله این نیست که من بخواهم فقط یک کتاب منتشر کنم، بلکه دوست دارم کتابی بنویسم که از آن لذت میبرم.
🔴#معرفی-کتاب
#زندگی_نو
✍️ اثر : #اورهان_پاموک
زندگی نو-اورهان پاموک با این کلمات آغاز میشود: «روزی کتابی خواندم و کل زندگیام عوض شد.» زندگی نو سرگذشت قهرمانی است که تحت تأثیر یک کتاب قرار میگیرد، کل زندگیاش را وقف نوری میکند که از کتاب میتراود و در پی یافتن زندگیای روان میشود که کتاب وعدهاش را داده. تحت تأثیر کتاب عاشق میشود، از همدانشکدهایهایش دور میشود، استانبول را ترک میکند، سفرهایی بیپایان را شروع میکند...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#زندگی_نو
✍️ اثر : #اورهان_پاموک
زندگی نو-اورهان پاموک با این کلمات آغاز میشود: «روزی کتابی خواندم و کل زندگیام عوض شد.» زندگی نو سرگذشت قهرمانی است که تحت تأثیر یک کتاب قرار میگیرد، کل زندگیاش را وقف نوری میکند که از کتاب میتراود و در پی یافتن زندگیای روان میشود که کتاب وعدهاش را داده. تحت تأثیر کتاب عاشق میشود، از همدانشکدهایهایش دور میشود، استانبول را ترک میکند، سفرهایی بیپایان را شروع میکند...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#موزه_معصومیت
نویسنده : اورهان پاموک
🔴 موزهٔ معصومیت موزهای در محلّه شوکورکوما در بخش بیبیاوغلو (استانبول)گلو در استانبول، ترکیه است. اورهان پاموک، برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات این موزه را در ارتباط با رمان خود موزه معصومیت که با همین نام منتشر شده است تأسیس نموده. رمان و موزه که بر محور داستان زندگی دو خانواده در استانبول قرار گرفته به موازات هم خلق شدهاند. در تاریخ ۱۷ می ۲۰۱۴ این موزه جایزه موزه سال اروپا را از آن خود کرد.
📝 خوشترین لحظه زندگی ام بود و خودم نمی دانستم اما اگر می فهمیدم تمام زندگی ام تغییر نمی کرد اری اگر می فهمیدم که دیگر هیچگاه این قدر خوشبخت نخواهم بود لذت این لحظات را حس نمی کردم آرامشی عمیق و درونی که شاید تنها دقایقی کوتاه طول کشید و حالا به نظرم ساعت ها روزها و سالها می رسند یکشنبه ۲۶ ماه مه سال ۱۹۷۵ حدود ساعت یک ربع به سه بعد از ظهر آن وقتی که از شر حس گناه لغزش و شرم نجات یافتیم …..
نوع فایل : Pdf
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#موزه_معصومیت
نویسنده : اورهان پاموک
🔴 موزهٔ معصومیت موزهای در محلّه شوکورکوما در بخش بیبیاوغلو (استانبول)گلو در استانبول، ترکیه است. اورهان پاموک، برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات این موزه را در ارتباط با رمان خود موزه معصومیت که با همین نام منتشر شده است تأسیس نموده. رمان و موزه که بر محور داستان زندگی دو خانواده در استانبول قرار گرفته به موازات هم خلق شدهاند. در تاریخ ۱۷ می ۲۰۱۴ این موزه جایزه موزه سال اروپا را از آن خود کرد.
📝 خوشترین لحظه زندگی ام بود و خودم نمی دانستم اما اگر می فهمیدم تمام زندگی ام تغییر نمی کرد اری اگر می فهمیدم که دیگر هیچگاه این قدر خوشبخت نخواهم بود لذت این لحظات را حس نمی کردم آرامشی عمیق و درونی که شاید تنها دقایقی کوتاه طول کشید و حالا به نظرم ساعت ها روزها و سالها می رسند یکشنبه ۲۶ ماه مه سال ۱۹۷۵ حدود ساعت یک ربع به سه بعد از ظهر آن وقتی که از شر حس گناه لغزش و شرم نجات یافتیم …..
نوع فایل : Pdf
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
فکر میکردم اگه دو نفر همیشه به هم راست بگن، یعنی عین حقیقت رو بگن، باید خیلی صمیمی باشن. ولی الان میبینم برای حفظ صمیمیت، انگار مجبوری بعضی جاها دروغ هم بگی.
📕نام من سرخ
✍️اورهان پاموک
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
فکر میکردم اگه دو نفر همیشه به هم راست بگن، یعنی عین حقیقت رو بگن، باید خیلی صمیمی باشن. ولی الان میبینم برای حفظ صمیمیت، انگار مجبوری بعضی جاها دروغ هم بگی.
📕نام من سرخ
✍️اورهان پاموک
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
توو این همه سال که به نقش و نقاشی مشغول بودم یاد گرفتم که میشه دنیا را با همهی حقیقتش جدی نگرفت.
میشه غرق خیالات شد و به پس و پیش دنیا هیچ اهمیتی نداد. حتی میشه به خیالات رنگ واقعیت داد و با اونها زندگی کرد.
برای همین از خیلی وقت پیش دیگه هیچی رو جدی نمیگیرم که اینجوری نه ترسی از آینده داری نه حسرتی برای گذشته....
☕️ نام من سرخ
👤 #_اورهان_پاموک
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
توو این همه سال که به نقش و نقاشی مشغول بودم یاد گرفتم که میشه دنیا را با همهی حقیقتش جدی نگرفت.
میشه غرق خیالات شد و به پس و پیش دنیا هیچ اهمیتی نداد. حتی میشه به خیالات رنگ واقعیت داد و با اونها زندگی کرد.
برای همین از خیلی وقت پیش دیگه هیچی رو جدی نمیگیرم که اینجوری نه ترسی از آینده داری نه حسرتی برای گذشته....
☕️ نام من سرخ
👤 #_اورهان_پاموک
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity