🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔵 بانوی من!
رسوایی قشنگ!
با تو خوشبو میشوم!
تو آن شعر باشکوهی که آرزو میکنَم
امضای من پای تو باشد!
بانوی من!
دلم میخواست در عصر دیگری دوستت میداشتَم!
در عصری مهربانتر و شاعرانهتر.
عصری که عطرِ کتاب،
عطرِ یاس و عطرِ آزادی را بیشتر حس میکرد.
دلم میخواست دلبرم بودی
در روزگارِ شارل آیزنهاور،
ژولیت گریکو،
پُل اِلوار،
پابلونِرودا،
چاپلین،
سید درویش
و نجیبالریحانی.
دِلَم میخواست شبی
با تو در فلورانس شام میخوردم.
آن جا که تندیسهای میکلآنژ،
هنوز هم نان و شراب را با جهانگردان قسمت میکنند.
دلم میخواست تو را
در عصرِ شمع دوست میداشتم.
در عصرِ هیزم و بادبزنهای اسپانیایی
و نامههای نوشته شده با پَر
و پیراهنهای تافتهی رنگارنگ.
نه در عصرِ دیسکو،
ماشینهای فِراری و شلوارهای جین.
دلم میخواست تو را در عصر دیگری میدیدم.
عصری که در آن
گنجشکان، پلیکانها و پریانِ دریایی حاکم بودند.
عصری که از آنِ نقاشان بود،
از آنِ موسیقیدانها،
عاشقان،
شاعران،
کودکان
و دیوانگان! دلم میخواست تو با من بودی
در عصری که بر گل و شعر و بوریا و زن سِتَم نبود.
ولی افسوس
ما دیر رسیده ایم!
ما گُلِ عشق را جستجو میکنیم،
در عصری که با عشق بیگانه است...
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔵 بانوی من!
رسوایی قشنگ!
با تو خوشبو میشوم!
تو آن شعر باشکوهی که آرزو میکنَم
امضای من پای تو باشد!
بانوی من!
دلم میخواست در عصر دیگری دوستت میداشتَم!
در عصری مهربانتر و شاعرانهتر.
عصری که عطرِ کتاب،
عطرِ یاس و عطرِ آزادی را بیشتر حس میکرد.
دلم میخواست دلبرم بودی
در روزگارِ شارل آیزنهاور،
ژولیت گریکو،
پُل اِلوار،
پابلونِرودا،
چاپلین،
سید درویش
و نجیبالریحانی.
دِلَم میخواست شبی
با تو در فلورانس شام میخوردم.
آن جا که تندیسهای میکلآنژ،
هنوز هم نان و شراب را با جهانگردان قسمت میکنند.
دلم میخواست تو را
در عصرِ شمع دوست میداشتم.
در عصرِ هیزم و بادبزنهای اسپانیایی
و نامههای نوشته شده با پَر
و پیراهنهای تافتهی رنگارنگ.
نه در عصرِ دیسکو،
ماشینهای فِراری و شلوارهای جین.
دلم میخواست تو را در عصر دیگری میدیدم.
عصری که در آن
گنجشکان، پلیکانها و پریانِ دریایی حاکم بودند.
عصری که از آنِ نقاشان بود،
از آنِ موسیقیدانها،
عاشقان،
شاعران،
کودکان
و دیوانگان! دلم میخواست تو با من بودی
در عصری که بر گل و شعر و بوریا و زن سِتَم نبود.
ولی افسوس
ما دیر رسیده ایم!
ما گُلِ عشق را جستجو میکنیم،
در عصری که با عشق بیگانه است...
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
«تو همچون ترانه هستی»
تو چون ترانهای
با واژه هایی روان،
و ظاهری در هم پیچیده
آمیخته با واژههای عشق
که فراتر از فهم هر روزه ست
تو چون ترانهای
که در خانه زمزمهات میکنم
می دانی روزهایی هست
که همچون ترانهای ناموفقی
روزهایی که شاعر ترانهات پرور* نیست
اما تو چون آوازی هستی
که ما پسرها زمزمه میکنیم
بانوی من
بانوی من...
مدتی ست
که تو را زمزمه میکنم
ترانه مادلون* نیستی
اما همچون آوازی
که در پیکارها حریف من است
زین پس، با وجود بحرانها
با وجود گریزهای بسیار
همچون موسم گیلاسها*
تو مد روز شدی
تو چون ترانهای
همصدا با ویولونش
بانوی من
بانوی من...
از چه ساخته شدی؟
چهار ضربه قلم
دو سه نت شادی
و دستنوشتههای فراوان
و راوی چه هستی؟
داستانی که دوست دارم
گر چه مادام آنجا نیستم
در تمامی بندها
باز به ترجیع بند گریز میزنم
و آن راعشق مینامم
از چه ساخته شدی؟
تو از من ساخته شدی
بانوی من
بانوی من...
می دانی، روزهایی هست
که تو گویی ترانهای ناموفقی
روزهایی که شاعر ترانهات پرور نیست
اما تو یک ترانهای
همانی که نباید به سر برسد
چه بسیار که با تو قمار کردم
گاه خود را میفریبم
چرا که دیرزمانی ست
از صمیم قلب میشناسمت
و هنوز در هراسم
که دوباره یافتنت نتوانم
بانوی من
بانوی من...
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
«تو همچون ترانه هستی»
تو چون ترانهای
با واژه هایی روان،
و ظاهری در هم پیچیده
آمیخته با واژههای عشق
که فراتر از فهم هر روزه ست
تو چون ترانهای
که در خانه زمزمهات میکنم
می دانی روزهایی هست
که همچون ترانهای ناموفقی
روزهایی که شاعر ترانهات پرور* نیست
اما تو چون آوازی هستی
که ما پسرها زمزمه میکنیم
بانوی من
بانوی من...
مدتی ست
که تو را زمزمه میکنم
ترانه مادلون* نیستی
اما همچون آوازی
که در پیکارها حریف من است
زین پس، با وجود بحرانها
با وجود گریزهای بسیار
همچون موسم گیلاسها*
تو مد روز شدی
تو چون ترانهای
همصدا با ویولونش
بانوی من
بانوی من...
از چه ساخته شدی؟
چهار ضربه قلم
دو سه نت شادی
و دستنوشتههای فراوان
و راوی چه هستی؟
داستانی که دوست دارم
گر چه مادام آنجا نیستم
در تمامی بندها
باز به ترجیع بند گریز میزنم
و آن راعشق مینامم
از چه ساخته شدی؟
تو از من ساخته شدی
بانوی من
بانوی من...
می دانی، روزهایی هست
که تو گویی ترانهای ناموفقی
روزهایی که شاعر ترانهات پرور نیست
اما تو یک ترانهای
همانی که نباید به سر برسد
چه بسیار که با تو قمار کردم
گاه خود را میفریبم
چرا که دیرزمانی ست
از صمیم قلب میشناسمت
و هنوز در هراسم
که دوباره یافتنت نتوانم
بانوی من
بانوی من...
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 # «بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است»
تردید اردیبهشت
عطر نان در بامداد
آراء زنی دربارۀ مردان
نوشته های شاملو
آغاز عشق
گیاهی بر سنگ
مادرانی برپا ایستاده بر ریسمان آوای نی
و خوف مهاجمان از یادها.
بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است
آخرین روزهای پاییز
بانویی که هیچوقت زیبایی اش را در اوج شکوفایی پشت سر نمی گذارد
ساعت هواخوری و آفتاب در زندان
ابری به سان انبوهی از موجودات
هلهله های یک خلق برای آنان که با لبخند به سوی مرگ پَر می کشند
و خوف خودکامگان از ترانه ها.
ازشادی ها
رقص ها
بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است
بر این سرزمین، بانوی سرزمین ها،
آغاز آغازها
پایان پایان ها
که ایرانشهرش نام بود
که ایرانشهرش از این پس نام گشت
بانوی من!
مرا، چون تو بانوی منی، زندگی شایسته است.
تقدیم به مهربانوی ایرانشهری درهرجای جای گیتی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 # «بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است»
تردید اردیبهشت
عطر نان در بامداد
آراء زنی دربارۀ مردان
نوشته های شاملو
آغاز عشق
گیاهی بر سنگ
مادرانی برپا ایستاده بر ریسمان آوای نی
و خوف مهاجمان از یادها.
بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است
آخرین روزهای پاییز
بانویی که هیچوقت زیبایی اش را در اوج شکوفایی پشت سر نمی گذارد
ساعت هواخوری و آفتاب در زندان
ابری به سان انبوهی از موجودات
هلهله های یک خلق برای آنان که با لبخند به سوی مرگ پَر می کشند
و خوف خودکامگان از ترانه ها.
ازشادی ها
رقص ها
بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است
بر این سرزمین، بانوی سرزمین ها،
آغاز آغازها
پایان پایان ها
که ایرانشهرش نام بود
که ایرانشهرش از این پس نام گشت
بانوی من!
مرا، چون تو بانوی منی، زندگی شایسته است.
تقدیم به مهربانوی ایرانشهری درهرجای جای گیتی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
بانوی من
#تو آن تشنگی هستی
ڪه " عطش را فرو می نشاند "
ڪدام آغوش می تواند
چون آغوش #تو باشد ....
.
#لئونارد__ڪوهن
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
#تو آن تشنگی هستی
ڪه " عطش را فرو می نشاند "
ڪدام آغوش می تواند
چون آغوش #تو باشد ....
.
#لئونارد__ڪوهن
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#چشمانت
چشمانت چون رود غمهاست
دو رود آهنگین که مرا با خود میبرند
به فراسوی زمان ها
دو رود آهنگین و گم گشته
بانوی من!
که مرا نیز گم کرده اند!
و فراتر از آن دو
اشک سیاهی ست
که آهنگ کلامم را جاری ساخته...
چشمانت
توتون و شراب من!
و آن جام دهم که مرا کور میکند
بر این صندلی می سوزم
در آتشی که آتشم را می بلعد
ای ماه من!
آیا بگویم که دوستت دارم؟؟
آه! کاش می شد!
من در دنیا چیزی ندارم
جز چشمانت ... و غم هایم
کشتیهایم در بندرها گریانند
و بر خلیجها در هم میشکنند
چونان تقدیر پاییزیام که مرا در هم می کوبد
و ایمانم را در سینهام
از تو بگذرم؟؟
حالا که قصهی ما شیرینتر از بازگشت اردیبهشت است
شیرین تر از گلی سپید
بر سیاهی گیسوان دختر اسپانیایی
ای ماه من!
آیا بگویم که دوستت دارم؟؟
آه! کاش می شد!
انسانی گمگشتهام
بی آنکه بدانم کجای این جهانم
راهم مرا گم کرد
نامم مرا گم کرد
نشانم مرا گم کرد
تاریخم ...
تاریخ؟
من تاریخی ندارم!
فراموشترینِ فراموشانم
لنگری هستم نینداخته!
زخمی به شکل انسان!
چه تقدیمت کنم؟... پاسخ بده!
تشویشم؟ کفرم؟ آشفتگیام؟
چه تقدیمت کنم؟
جز تقدیری که در دست شیطان به رقص آمده
هزاران بار دوستت دارم
اما از من دور باش
از آتش و دودم!
من در دنیا چیزی ندارم
جز چشمانت ... و غم هایم...
نزار قبانی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#چشمانت
چشمانت چون رود غمهاست
دو رود آهنگین که مرا با خود میبرند
به فراسوی زمان ها
دو رود آهنگین و گم گشته
بانوی من!
که مرا نیز گم کرده اند!
و فراتر از آن دو
اشک سیاهی ست
که آهنگ کلامم را جاری ساخته...
چشمانت
توتون و شراب من!
و آن جام دهم که مرا کور میکند
بر این صندلی می سوزم
در آتشی که آتشم را می بلعد
ای ماه من!
آیا بگویم که دوستت دارم؟؟
آه! کاش می شد!
من در دنیا چیزی ندارم
جز چشمانت ... و غم هایم
کشتیهایم در بندرها گریانند
و بر خلیجها در هم میشکنند
چونان تقدیر پاییزیام که مرا در هم می کوبد
و ایمانم را در سینهام
از تو بگذرم؟؟
حالا که قصهی ما شیرینتر از بازگشت اردیبهشت است
شیرین تر از گلی سپید
بر سیاهی گیسوان دختر اسپانیایی
ای ماه من!
آیا بگویم که دوستت دارم؟؟
آه! کاش می شد!
انسانی گمگشتهام
بی آنکه بدانم کجای این جهانم
راهم مرا گم کرد
نامم مرا گم کرد
نشانم مرا گم کرد
تاریخم ...
تاریخ؟
من تاریخی ندارم!
فراموشترینِ فراموشانم
لنگری هستم نینداخته!
زخمی به شکل انسان!
چه تقدیمت کنم؟... پاسخ بده!
تشویشم؟ کفرم؟ آشفتگیام؟
چه تقدیمت کنم؟
جز تقدیری که در دست شیطان به رقص آمده
هزاران بار دوستت دارم
اما از من دور باش
از آتش و دودم!
من در دنیا چیزی ندارم
جز چشمانت ... و غم هایم...
نزار قبانی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی-غربی
#تو همچون ترانه هستی ("T'as l'air d'une chanson")
به بهانه تولد ژاک پرِوِر ( Jacques Prévert )شاعر بزرگ فرانسوی
* از ترانههای معروف فرانسوی در جنگ جهانی اول
*موسم گیلاسها(Le Temps des cerises)
ترانه معروف فرانسوی که نخستین بار شعر آن در سال ١٨۶۶ سروده شده است
🎤🎶 سرژ رجیانی
T'as l'air d'une chanson
Avec des mots faciles
Et ton air difficile,
Avec tes mots d'amour
Qu'on ne comprend pas toujours,
T'as l'air d'une chanson
Qu'on chante à la maison.
تو چون ترانهای
با واژه هایی روان،
و ظاهری در هم پیچیده
آمیخته با واژههای عشق
که فراتر از فهم هر روزه ست
تو چون ترانهای
که در خانه زمزمهات میکنم
Y'a des jours où, tu sais,
Tu n'es pas un succès,
Y'a des jours où ton père
N'est sûrement pas Prévert,
Mais t'as l'air d'une chanson
Qu'on chante entre garçons.
می دانی روزهایی هست
که همچون ترانهای ناموفقی
روزهایی که شاعر ترانهات پرور* نیست
اما تو چون آوازی هستی
که ما پسرها زمزمه میکنیم
Ma femme, la la la la la la...
Ma femme, la la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
Ça fait belle lurette
Que je t'ai dans la tête,
T'es pas la Madelon,
Mais t'as l'air d'une chanson
Qu'a fait bien d'autres guerres
Dont j'étais l'adversaire...
مدتی ست
که تو را زمزمه میکنم
ترانه مادلون* نیستی
اما همچون آوازی
که در پیکارها حریف من است
Et puis, malgré les crises,
Malgré mes maints exodes,
Comme le temps des cerises
T'es revenue à la mode,
T'as l'air d'une chanson
Fidèle à son violon...
زین پس، با وجود بحرانها
با وجود گریزهای بسیار
همچون موسم گیلاسها*
تو مد روز شدی
تو چون ترانهای
همصدا با ویولونش
Ma femme, la la la la la...
Ma femme, la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
Tu es faite de quoi?
Quatre coups de crayon,
Deux-trois notes de joie
Et beaucoup de brouillons
Et tu racontes quoi?
Une histoire qui me plaît...
از چه ساخته شدی؟
چهار ضربه قلم
دو سه نت شادی
و دستنوشتههای فراوان
و راوی چه هستی؟
داستانی که دوست دارم
Si je ne suis pas toujours
Là, dans tous les couplets,
Je reviens au refrain
Et j'appelle ça l'amour,
Tu es faite de quoi?
Tu es faite de moi...
گر چه مادام آنجا نیستم
در تمامی بندها
باز به ترجیع بند گریز میزنم
و آن راعشق مینامم
از چه ساخته شدی؟
تو از من ساخته شدی
Ma femme, la la la la la...
Ma femme, la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
Y'a des jours où, tu sais,
Tu n'es pas un succès,
Y'a des jours où ton père
N'est sûrement pas Prévert,
Mais tu es la chanson
Qui ne doit pas finir...
می دانی، روزهایی هست
که تو گویی ترانهای ناموفقی
روزهایی که شاعر ترانهات پرور نیست
اما تو یک ترانهای
همانی که نباید به سر برسد
Je te joue longuement,
Je me trompe souvent,
Car, depuis tant de temps
Que je t'apprends par coeur,
J'ai encore peur
De ne pas te retenir...
چه بسیار که با تو قمار کردم
گاه خود را میفریبم
چرا که دیرزمانی ست
از صمیم قلب میشناسمت
و هنوز در هراسم
که دوباره یافتنت نتوانم
Ma femme, la la la la la...
Ma femme, la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی-غربی
#تو همچون ترانه هستی ("T'as l'air d'une chanson")
به بهانه تولد ژاک پرِوِر ( Jacques Prévert )شاعر بزرگ فرانسوی
* از ترانههای معروف فرانسوی در جنگ جهانی اول
*موسم گیلاسها(Le Temps des cerises)
ترانه معروف فرانسوی که نخستین بار شعر آن در سال ١٨۶۶ سروده شده است
🎤🎶 سرژ رجیانی
T'as l'air d'une chanson
Avec des mots faciles
Et ton air difficile,
Avec tes mots d'amour
Qu'on ne comprend pas toujours,
T'as l'air d'une chanson
Qu'on chante à la maison.
تو چون ترانهای
با واژه هایی روان،
و ظاهری در هم پیچیده
آمیخته با واژههای عشق
که فراتر از فهم هر روزه ست
تو چون ترانهای
که در خانه زمزمهات میکنم
Y'a des jours où, tu sais,
Tu n'es pas un succès,
Y'a des jours où ton père
N'est sûrement pas Prévert,
Mais t'as l'air d'une chanson
Qu'on chante entre garçons.
می دانی روزهایی هست
که همچون ترانهای ناموفقی
روزهایی که شاعر ترانهات پرور* نیست
اما تو چون آوازی هستی
که ما پسرها زمزمه میکنیم
Ma femme, la la la la la la...
Ma femme, la la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
Ça fait belle lurette
Que je t'ai dans la tête,
T'es pas la Madelon,
Mais t'as l'air d'une chanson
Qu'a fait bien d'autres guerres
Dont j'étais l'adversaire...
مدتی ست
که تو را زمزمه میکنم
ترانه مادلون* نیستی
اما همچون آوازی
که در پیکارها حریف من است
Et puis, malgré les crises,
Malgré mes maints exodes,
Comme le temps des cerises
T'es revenue à la mode,
T'as l'air d'une chanson
Fidèle à son violon...
زین پس، با وجود بحرانها
با وجود گریزهای بسیار
همچون موسم گیلاسها*
تو مد روز شدی
تو چون ترانهای
همصدا با ویولونش
Ma femme, la la la la la...
Ma femme, la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
Tu es faite de quoi?
Quatre coups de crayon,
Deux-trois notes de joie
Et beaucoup de brouillons
Et tu racontes quoi?
Une histoire qui me plaît...
از چه ساخته شدی؟
چهار ضربه قلم
دو سه نت شادی
و دستنوشتههای فراوان
و راوی چه هستی؟
داستانی که دوست دارم
Si je ne suis pas toujours
Là, dans tous les couplets,
Je reviens au refrain
Et j'appelle ça l'amour,
Tu es faite de quoi?
Tu es faite de moi...
گر چه مادام آنجا نیستم
در تمامی بندها
باز به ترجیع بند گریز میزنم
و آن راعشق مینامم
از چه ساخته شدی؟
تو از من ساخته شدی
Ma femme, la la la la la...
Ma femme, la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
Y'a des jours où, tu sais,
Tu n'es pas un succès,
Y'a des jours où ton père
N'est sûrement pas Prévert,
Mais tu es la chanson
Qui ne doit pas finir...
می دانی، روزهایی هست
که تو گویی ترانهای ناموفقی
روزهایی که شاعر ترانهات پرور نیست
اما تو یک ترانهای
همانی که نباید به سر برسد
Je te joue longuement,
Je me trompe souvent,
Car, depuis tant de temps
Que je t'apprends par coeur,
J'ai encore peur
De ne pas te retenir...
چه بسیار که با تو قمار کردم
گاه خود را میفریبم
چرا که دیرزمانی ست
از صمیم قلب میشناسمت
و هنوز در هراسم
که دوباره یافتنت نتوانم
Ma femme, la la la la la...
Ma femme, la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#چشمانت
#چشمانت چون رود غمهاست
دو رود آهنگین که مرا با خود میبرند
به فراسوی زمان ها
دو رود آهنگین و گم گشته
بانوی من!
که مرا نیز گم کرده اند!
و فراتر از آن دو
اشک سیاهی ست
که آهنگ کلامم را جاری ساخته...
چشمانت
توتون و شراب من!
و آن جام دهم که مرا کور میکند
بر این صندلی می سوزم
در آتشی که آتشم را می بلعد
ای ماه من!
آیا بگویم که دوستت دارم؟؟
آه! کاش می شد!
من در دنیا چیزی ندارم
جز چشمانت ... و غم هایم
کشتیهایم در بندرها گریانند
و بر خلیجها در هم میشکنند
چونان تقدیر پاییزیام که مرا در هم می کوبد
و ایمانم را در سینهام
از تو بگذرم؟؟
حالا که قصهی ما شیرینتر از بازگشت اردیبهشت است
شیرین تر از گلی سپید
بر سیاهی گیسوان دختر اسپانیایی
ای ماه من!
آیا بگویم که دوستت دارم؟؟
آه! کاش می شد!
انسانی گمگشتهام
بی آنکه بدانم کجای این جهانم
راهم مرا گم کرد
نامم مرا گم کرد
نشانم مرا گم کرد
تاریخم ...
تاریخ؟
من تاریخی ندارم!
فراموشترینِ فراموشانم
لنگری هستم نینداخته!
زخمی به شکل انسان!
چه تقدیمت کنم؟... پاسخ بده!
تشویشم؟ کفرم؟ آشفتگیام؟
چه تقدیمت کنم؟
جز تقدیری که در دست شیطان به رقص آمده
هزاران بار دوستت دارم
اما از من دور باش
از آتش و دودم!
من در دنیا چیزی ندارم
جز چشمانت ... و غم هایم...
#نزار_قبانی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#چشمانت
#چشمانت چون رود غمهاست
دو رود آهنگین که مرا با خود میبرند
به فراسوی زمان ها
دو رود آهنگین و گم گشته
بانوی من!
که مرا نیز گم کرده اند!
و فراتر از آن دو
اشک سیاهی ست
که آهنگ کلامم را جاری ساخته...
چشمانت
توتون و شراب من!
و آن جام دهم که مرا کور میکند
بر این صندلی می سوزم
در آتشی که آتشم را می بلعد
ای ماه من!
آیا بگویم که دوستت دارم؟؟
آه! کاش می شد!
من در دنیا چیزی ندارم
جز چشمانت ... و غم هایم
کشتیهایم در بندرها گریانند
و بر خلیجها در هم میشکنند
چونان تقدیر پاییزیام که مرا در هم می کوبد
و ایمانم را در سینهام
از تو بگذرم؟؟
حالا که قصهی ما شیرینتر از بازگشت اردیبهشت است
شیرین تر از گلی سپید
بر سیاهی گیسوان دختر اسپانیایی
ای ماه من!
آیا بگویم که دوستت دارم؟؟
آه! کاش می شد!
انسانی گمگشتهام
بی آنکه بدانم کجای این جهانم
راهم مرا گم کرد
نامم مرا گم کرد
نشانم مرا گم کرد
تاریخم ...
تاریخ؟
من تاریخی ندارم!
فراموشترینِ فراموشانم
لنگری هستم نینداخته!
زخمی به شکل انسان!
چه تقدیمت کنم؟... پاسخ بده!
تشویشم؟ کفرم؟ آشفتگیام؟
چه تقدیمت کنم؟
جز تقدیری که در دست شیطان به رقص آمده
هزاران بار دوستت دارم
اما از من دور باش
از آتش و دودم!
من در دنیا چیزی ندارم
جز چشمانت ... و غم هایم...
#نزار_قبانی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میخواهم تو را دوست بدارم بانوی من
تا سلامتم را بازیابم
و سلامت کلماتم را
و از کمربند آلودگی که بر دلم پیچیده است به درآیم
که زمین بیتو دروغیست بزرگ
و سیبیست گندیده.
میخواهم تو را دوست بدارم
تا به کیش یاسمن برآیم
و آینه، بنفشه را بجا آرم
و از تمدن شعر به دفاع برخیزم
و از کبودی دریا و سبز شدن بیشهها.
میخواهم تو را دوست بدارم
تا اطمینان یابم که بیشههای نخل در چشمان تو همچنان درسلامتاند
و لانههای گنجشکان میان نارهای سینهات همچنان در سلامتاند
و ماهیان شعر که در خونم شناورند همچنان در سلامتاند.
میخواهم تو را دوست بدارم
تا از خشک بودنم رها شوم
و از شوری خود و آهکی بودن انگشتهایم
و جویبارهایم را باز بیابم
و خوشههایم را و پروانههای رنگرنگام را
و از توانم بر آواز خواندن مطمئن شوم
و از توانم بر گریه کردن...
میخواهم تو را دوست دارم بانوی من
در روزگاری که عشق معلول شده است
و زبان معلول و کتابهای شعر معلول
نه درختان یارای ایستادن بر پای خود دارند
نه گنجشکان توان که از بالهای خود بهره ببرند
نه ستارهها میتوانند بی روادید جابهجا شوند.
میخواهم تو را دوست بدارم
پیش از آنکه آخرین غزال از غزالها آزادی منقرض شود
و آخرین نامه از نامههای دلباختگان
و بازپسین چکامهی مکتوب بر زبان تازی بردار شود.
میخواهم تو را دوست بدارم
پیش از آنکه دستور العملی فاشیستی صادر شود
که درِ بوستانهای عشق بسته شود
میخواهم با تو یک فنجان قهوه بنوشم
پیش از آنکه قهوه را و فنجانها را مصادره کنند
میخواهم با تو دو دقیقه بنشینم پیش از آنکه پلیس مخفی ما را از جا بلند کند
میخواهم تو را بهبر بگیرم
پیش از آنکه دهانم را و بازوانم را بازداشت کنند
میخواهم در پیشگاه تو گریه کنم پیش از آنکه بر اشکهای من گمرکی ببندند.
تو را دوست دارم بانوی من
در مقام دفاع از حق تو #زن
در شیهه کشیدن چنان که خود میخواهد
و از حق زن در انتخاب شهسوار خود چنانکه خود میخواهد
و از حق ماهی در شنا کردن چنانکه خود میخواهد
و از حق درخت در تغییر برگهای خود چناکه خود میخواهد
و از حق مردم در تغییر حاکمان خود هرگاه که خود میخواهند.
میخواهم محبوب من باشی
تا شعر پیروز شود بر تپانچه و صدا خفه کن
و دانشآموزان بر گازهای اشکآور
و گلسرخ بر باتوم پلیس
و کتابخانهها بر کارخانههای اسلحه سازی.
همه چیز بانوی من به اغما رفته است
ماهواره بر ماه بدر شاعران پیروز شدهاند
و رایانهها بر غزلِ غزلها پیشی گرفتهاند
و بر شعرهای لورکا و مایاکوفسکی و پابلو نرودا.
سقف آسمان بانوی من کوتاه شده است
و ابرهای بلند براسفالت جادهها پرسه میزنند
و جمهوری افلاطون و قانون حمورابی و فرمانهای پیامبران و کلام شاعران
فروتر از سطح دریا آمده است
هم از این رو جادوگران و اخترشناسان و مشایخ صوفیه به من پند دادهاند که تورا دوست بدارم
تا آسمان قدری بلند شود...
#نزار_قبانی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میخواهم تو را دوست بدارم بانوی من
تا سلامتم را بازیابم
و سلامت کلماتم را
و از کمربند آلودگی که بر دلم پیچیده است به درآیم
که زمین بیتو دروغیست بزرگ
و سیبیست گندیده.
میخواهم تو را دوست بدارم
تا به کیش یاسمن برآیم
و آینه، بنفشه را بجا آرم
و از تمدن شعر به دفاع برخیزم
و از کبودی دریا و سبز شدن بیشهها.
میخواهم تو را دوست بدارم
تا اطمینان یابم که بیشههای نخل در چشمان تو همچنان درسلامتاند
و لانههای گنجشکان میان نارهای سینهات همچنان در سلامتاند
و ماهیان شعر که در خونم شناورند همچنان در سلامتاند.
میخواهم تو را دوست بدارم
تا از خشک بودنم رها شوم
و از شوری خود و آهکی بودن انگشتهایم
و جویبارهایم را باز بیابم
و خوشههایم را و پروانههای رنگرنگام را
و از توانم بر آواز خواندن مطمئن شوم
و از توانم بر گریه کردن...
میخواهم تو را دوست دارم بانوی من
در روزگاری که عشق معلول شده است
و زبان معلول و کتابهای شعر معلول
نه درختان یارای ایستادن بر پای خود دارند
نه گنجشکان توان که از بالهای خود بهره ببرند
نه ستارهها میتوانند بی روادید جابهجا شوند.
میخواهم تو را دوست بدارم
پیش از آنکه آخرین غزال از غزالها آزادی منقرض شود
و آخرین نامه از نامههای دلباختگان
و بازپسین چکامهی مکتوب بر زبان تازی بردار شود.
میخواهم تو را دوست بدارم
پیش از آنکه دستور العملی فاشیستی صادر شود
که درِ بوستانهای عشق بسته شود
میخواهم با تو یک فنجان قهوه بنوشم
پیش از آنکه قهوه را و فنجانها را مصادره کنند
میخواهم با تو دو دقیقه بنشینم پیش از آنکه پلیس مخفی ما را از جا بلند کند
میخواهم تو را بهبر بگیرم
پیش از آنکه دهانم را و بازوانم را بازداشت کنند
میخواهم در پیشگاه تو گریه کنم پیش از آنکه بر اشکهای من گمرکی ببندند.
تو را دوست دارم بانوی من
در مقام دفاع از حق تو #زن
در شیهه کشیدن چنان که خود میخواهد
و از حق زن در انتخاب شهسوار خود چنانکه خود میخواهد
و از حق ماهی در شنا کردن چنانکه خود میخواهد
و از حق درخت در تغییر برگهای خود چناکه خود میخواهد
و از حق مردم در تغییر حاکمان خود هرگاه که خود میخواهند.
میخواهم محبوب من باشی
تا شعر پیروز شود بر تپانچه و صدا خفه کن
و دانشآموزان بر گازهای اشکآور
و گلسرخ بر باتوم پلیس
و کتابخانهها بر کارخانههای اسلحه سازی.
همه چیز بانوی من به اغما رفته است
ماهواره بر ماه بدر شاعران پیروز شدهاند
و رایانهها بر غزلِ غزلها پیشی گرفتهاند
و بر شعرهای لورکا و مایاکوفسکی و پابلو نرودا.
سقف آسمان بانوی من کوتاه شده است
و ابرهای بلند براسفالت جادهها پرسه میزنند
و جمهوری افلاطون و قانون حمورابی و فرمانهای پیامبران و کلام شاعران
فروتر از سطح دریا آمده است
هم از این رو جادوگران و اخترشناسان و مشایخ صوفیه به من پند دادهاند که تورا دوست بدارم
تا آسمان قدری بلند شود...
#نزار_قبانی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۹ اسفند سالروز درگذشت #پروین_میکده
( زاده ۱۳۱۴ تهران -- درگذشته ۱۹ اسفند ۱۳۹۲ تهران ) بازیگر سینما، تاتر و تلویزیون.
بانو پروین فرزند سرهنگ ابوالقاسم میکده است که وی علاقه زیادی به موسیقی ایرانی داشت و به همین علت فرزندانش را با آن آشنا کرد. پروین میکده سال دوم دبیرستان را پشت سر گذاشته بود که ازدواج او را از ادامه تحصیل بازداشت، اما در فعالیتهای علمی و هنری شرکت میکرد. او همچنین در «انجمن ایران و فرانسه» در ارتباط با آموزش زبان فرانسه و «تئاتر نصر» در ایفای نقشهای فولکلوریک (محلی شمالی) کار کرده است.
بعد از انقلاب، چند تشویق نامه از مراکز هنری دریافت کرد. او در ۲۴ فیلم سینمایی و بیش از ۵۰ سرالد تلویزیونی بازی کرده است.
وی در ۷۸ سالگی درگذشت و در قطعه هنرمندان به خاک سپرده شد.
.
آثار سینمایی وی :
گناهکاران (۱۳۹۰)
یک خانواده محترم (۱۳۹۰)
پوپک و مش ماشااله (۱۳۸۸)
خاله سوسکه (۱۳۸۸)
خواب های دنباله دار (۱۳۸۸)
بیداری (۱۳۸۷)
پسر تهرانی (۱۳۸۷)
مجنون لیلی (۱۳۸۶)
توفیق اجباری (۱۳۸۶)
بی وفا (۱۳۸۵)
خوابگاه دختران (۱۳۸۳)
عروس فراری (۱۳۸۳)
بانوی من (۱۳۸۱)
شام آخر (۱۳۸۰)
مربای شیرین (۱۳۸۰)
من ترانه ۱۵ سال دارم (۱۳۸۰)
دلداده (۱۳۸۷)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۹ اسفند سالروز درگذشت #پروین_میکده
( زاده ۱۳۱۴ تهران -- درگذشته ۱۹ اسفند ۱۳۹۲ تهران ) بازیگر سینما، تاتر و تلویزیون.
بانو پروین فرزند سرهنگ ابوالقاسم میکده است که وی علاقه زیادی به موسیقی ایرانی داشت و به همین علت فرزندانش را با آن آشنا کرد. پروین میکده سال دوم دبیرستان را پشت سر گذاشته بود که ازدواج او را از ادامه تحصیل بازداشت، اما در فعالیتهای علمی و هنری شرکت میکرد. او همچنین در «انجمن ایران و فرانسه» در ارتباط با آموزش زبان فرانسه و «تئاتر نصر» در ایفای نقشهای فولکلوریک (محلی شمالی) کار کرده است.
بعد از انقلاب، چند تشویق نامه از مراکز هنری دریافت کرد. او در ۲۴ فیلم سینمایی و بیش از ۵۰ سرالد تلویزیونی بازی کرده است.
وی در ۷۸ سالگی درگذشت و در قطعه هنرمندان به خاک سپرده شد.
.
آثار سینمایی وی :
گناهکاران (۱۳۹۰)
یک خانواده محترم (۱۳۹۰)
پوپک و مش ماشااله (۱۳۸۸)
خاله سوسکه (۱۳۸۸)
خواب های دنباله دار (۱۳۸۸)
بیداری (۱۳۸۷)
پسر تهرانی (۱۳۸۷)
مجنون لیلی (۱۳۸۶)
توفیق اجباری (۱۳۸۶)
بی وفا (۱۳۸۵)
خوابگاه دختران (۱۳۸۳)
عروس فراری (۱۳۸۳)
بانوی من (۱۳۸۱)
شام آخر (۱۳۸۰)
مربای شیرین (۱۳۸۰)
من ترانه ۱۵ سال دارم (۱۳۸۰)
دلداده (۱۳۸۷)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
چه آرزوی دل انگیزی ست!
نوشتن افسانه ای عاشقانه
بر پوست تنت
و خواندن آن
برای تو …
چه آرزوی شورانگیزیست!
تملّک قیمتی ترین کتاب خطی جهان
ورق زدنش،
دست به آن کشیدن،
و همین نوازش ساده
که زیر نگاهم لبخند بزنی …
چه افسانه ی قشنگی
به تنت می نویسم
بانوی من !
چه قشنگ به تنت افسانه می خوانم.
#عباس_معروفی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
چه آرزوی دل انگیزی ست!
نوشتن افسانه ای عاشقانه
بر پوست تنت
و خواندن آن
برای تو …
چه آرزوی شورانگیزیست!
تملّک قیمتی ترین کتاب خطی جهان
ورق زدنش،
دست به آن کشیدن،
و همین نوازش ساده
که زیر نگاهم لبخند بزنی …
چه افسانه ی قشنگی
به تنت می نویسم
بانوی من !
چه قشنگ به تنت افسانه می خوانم.
#عباس_معروفی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_پروین_میکده
( زاده ۱۳۱۴ تهران -- درگذشته ۱۹ اسفند ۱۳۹۲ تهران ) بازیگر سینما، تاتر و تلویزیون.
بانو پروین فرزند سرهنگ ابوالقاسم میکده است که وی علاقه زیادی به موسیقی ایرانی داشت و بههمین علت فرزندانش را با آن آشنا کرد. پروین میکده سال دوم دبیرستان را پشت سر گذاشته بود که ازدواج او را از ادامه تحصیل بازداشت، اما در فعالیتهای علمی و هنری شرکت میکرد. او همچنین در «انجمن ایران و فرانسه» در ارتباط با آموزش زبان فرانسه و «تئاتر نصر» در ایفای نقشهای فولکلوریک "محلی شمالی" کار کرده است.
او بعد از انقلاب، چند تشویق نامه از مراکز هنری دریافت کرد و در ۲۴ فیلم سینمایی و بیش از ۵۰ سرال تلویزیونی بازی داشت.
پروین میکده در ۷۸ سالگی درگذشت و در قطعه هنرمندان بهخاک سپرده شد.
.
آثار سینمایی وی:
گناهکاران (۱۳۹۰)
یک خانواده محترم (۱۳۹۰)
پوپک و مش ماشااله (۱۳۸۸)
خاله سوسکه (۱۳۸۸)
خواب های دنباله دار (۱۳۸۸)
بیداری (۱۳۸۷)
پسر تهرانی (۱۳۸۷)
مجنون لیلی (۱۳۸۶)
توفیق اجباری (۱۳۸۶)
بی وفا (۱۳۸۵)
خوابگاه دختران (۱۳۸۳)
عروس فراری (۱۳۸۳)
بانوی من (۱۳۸۱)
شام آخر (۱۳۸۰)
مربای شیرین (۱۳۸۰)
من ترانه ۱۵ سال دارم (۱۳۸۰)
دلداده (۱۳۸۷)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_پروین_میکده
( زاده ۱۳۱۴ تهران -- درگذشته ۱۹ اسفند ۱۳۹۲ تهران ) بازیگر سینما، تاتر و تلویزیون.
بانو پروین فرزند سرهنگ ابوالقاسم میکده است که وی علاقه زیادی به موسیقی ایرانی داشت و بههمین علت فرزندانش را با آن آشنا کرد. پروین میکده سال دوم دبیرستان را پشت سر گذاشته بود که ازدواج او را از ادامه تحصیل بازداشت، اما در فعالیتهای علمی و هنری شرکت میکرد. او همچنین در «انجمن ایران و فرانسه» در ارتباط با آموزش زبان فرانسه و «تئاتر نصر» در ایفای نقشهای فولکلوریک "محلی شمالی" کار کرده است.
او بعد از انقلاب، چند تشویق نامه از مراکز هنری دریافت کرد و در ۲۴ فیلم سینمایی و بیش از ۵۰ سرال تلویزیونی بازی داشت.
پروین میکده در ۷۸ سالگی درگذشت و در قطعه هنرمندان بهخاک سپرده شد.
.
آثار سینمایی وی:
گناهکاران (۱۳۹۰)
یک خانواده محترم (۱۳۹۰)
پوپک و مش ماشااله (۱۳۸۸)
خاله سوسکه (۱۳۸۸)
خواب های دنباله دار (۱۳۸۸)
بیداری (۱۳۸۷)
پسر تهرانی (۱۳۸۷)
مجنون لیلی (۱۳۸۶)
توفیق اجباری (۱۳۸۶)
بی وفا (۱۳۸۵)
خوابگاه دختران (۱۳۸۳)
عروس فراری (۱۳۸۳)
بانوی من (۱۳۸۱)
شام آخر (۱۳۸۰)
مربای شیرین (۱۳۸۰)
من ترانه ۱۵ سال دارم (۱۳۸۰)
دلداده (۱۳۸۷)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مری_ترزا_الئنور_هیگینز_کلارک
مری ترزا الئنور هیگینز کلارک (به انگلیسی: Mary Theresa Eleanor Higgins Clark Conheeney (née Higgins)) (زاده ۲۴ دسامبر ۱۹۲۷ – درگذشته ۳۱ ژانویه ۲۰۲۰) یکی از چهرههای مطرح داستاننویسی ایالات متحده آمریکا بود.
مری هیگینز کلارک در سال ۱۹۲۷ در نیویورک در یک خانواده ایرلندیتبار به دنیا آمد و در رشتهٔ فلسفه از دانشگاه فوردهام فارغالتحصیل شد. کلارک در سال ۱۹۶۴ با نوشتن داستانهای کوتاه کار نویسندگی را شروع کرد. او مدتی مهماندار هواپیمایی پان آمریکن بود. با ترک شغلش با وارن کلارک ازدواج کرد و این زوج ۵ فرزند داشتند. وی شوهرش را در ۳۵ سالگی از دست داد و برای تأمین زندگی شروع به نوشتن داستان کوتاه و متنهای رادیویی کرد اما به او گفته شد روی نوشتن داستان تمرکز کند. اولین کتاب او در آرزوی بهشت نام داشت که این رمان بر اساس زندگی جورج واشینگتن بود که فروش خوبی نکرد. او از کودکی به رمانهای آگاتا کریستی و شرلوک هلمز علاقهمند بود؛ لذا تصمیم گرفت رمانهای تعلیقی بنویسد.بچهها کجایند؟ اولین رمان پرفروش کلارک بود. راجع به او گفتهاند که داستانهایش پر از پدیدههای روحی و روانی است. او به خواننده اجازه میدهد تا آخرین لحظه وادار به حدسزدن شود. او برای نوشتن کتابهایش از اخبار الهام میگرفت. در محاکمههای جنایی حاضر میشد و با متخصصان پزشکی قانونی دربارهٔ قتل و شواهد آن حرف میزد. در بعداز ظهر جمعه در سن ۹۲ سالگی در ناپل، فلوریدا درگذشت.
#کتابشناسی
کلارک نویسندهٔ ۲۱ اثر پرفروش بود و به «ملکهٔ تعلیق» مشهور داشت. کتابهای او به ۳۵ زبان ترجمه شدند و اولین کتاب او به نام "بچهها کجان؟" ۷۵ بار تجدید چاپ شدهاست. در سال ۲۰۰۰، ناشر او برای نوشتن ۵ کتاب به او ۶۴ میلیون دلار پرداخت کرد که این او را در آن زمان به گرانترین نویسنده زن دنیا تبدیل کرد. اکثر آثار این نویسنده در ایران توسط نشر لیوسا منتشر شدهاست.
در آرزوی بهشت
فریادی در شب (۱۹۸۲)
بچهها کجایند؟ (۱۹۸۶)
عارضهٔ آناستازیا (۱۹۸۹)
مرا بهیاد آر (۱۹۹۴)
بگذار تو را معشوقم بنامم (۱۹۹۵)
شب آرام (۱۹۹۵)
در خیابانی که تو هستی (۲۰۰۱) (ترجمهٔ نفیسه معتکف)
عزیزدردانهٔ بابا (۲۰۰۲)
شبهنگام زمانِ من است (۲۰۰۴)
هیچ جایی مثل خانه نیست (۲۰۰۵)
دو دختر کوچولوی آبیپوش (۲۰۰۶)
سانتا کروز (۲۰۰۶)
من این ترانه را شنیدهام (۲۰۰۷)
سایهٔ لبخند تو (۲۰۱۰)
بانوی من گریه نکن (ترجمهٔ سیما فلاح)
ناظر خاموش (ترجمهٔ سیما فلاح)
وانمود کن او را نمیبینی (ترجمهٔ نفیسه معتکف)
تو مال منی (ترجمهٔ کتایون شادمهر)
کریسمس در خانه خواهم بود
تنها خواهم رفت
قلبم را به تو هدیه میکنم
شبی بس طولانی
در جستجوی دختری عاشق رقصیدن
تا دیداری دیگر
و گهواره فرومیافتد
در دل شهر (ترجمهٔ احمد حجاران)
بخواب زیبای من
و تو مهتاب شوی
دیگر به جنگل نمیرویم (نشرهاشمی)
خیره ماندهام به تو (ترجمهٔ مژگان انصاری راد) همچنین ترجمهشده تحتعنوان حواسم بهت هست! (ترجمه حمیده نعمتی لفمجانی)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مری_ترزا_الئنور_هیگینز_کلارک
مری ترزا الئنور هیگینز کلارک (به انگلیسی: Mary Theresa Eleanor Higgins Clark Conheeney (née Higgins)) (زاده ۲۴ دسامبر ۱۹۲۷ – درگذشته ۳۱ ژانویه ۲۰۲۰) یکی از چهرههای مطرح داستاننویسی ایالات متحده آمریکا بود.
مری هیگینز کلارک در سال ۱۹۲۷ در نیویورک در یک خانواده ایرلندیتبار به دنیا آمد و در رشتهٔ فلسفه از دانشگاه فوردهام فارغالتحصیل شد. کلارک در سال ۱۹۶۴ با نوشتن داستانهای کوتاه کار نویسندگی را شروع کرد. او مدتی مهماندار هواپیمایی پان آمریکن بود. با ترک شغلش با وارن کلارک ازدواج کرد و این زوج ۵ فرزند داشتند. وی شوهرش را در ۳۵ سالگی از دست داد و برای تأمین زندگی شروع به نوشتن داستان کوتاه و متنهای رادیویی کرد اما به او گفته شد روی نوشتن داستان تمرکز کند. اولین کتاب او در آرزوی بهشت نام داشت که این رمان بر اساس زندگی جورج واشینگتن بود که فروش خوبی نکرد. او از کودکی به رمانهای آگاتا کریستی و شرلوک هلمز علاقهمند بود؛ لذا تصمیم گرفت رمانهای تعلیقی بنویسد.بچهها کجایند؟ اولین رمان پرفروش کلارک بود. راجع به او گفتهاند که داستانهایش پر از پدیدههای روحی و روانی است. او به خواننده اجازه میدهد تا آخرین لحظه وادار به حدسزدن شود. او برای نوشتن کتابهایش از اخبار الهام میگرفت. در محاکمههای جنایی حاضر میشد و با متخصصان پزشکی قانونی دربارهٔ قتل و شواهد آن حرف میزد. در بعداز ظهر جمعه در سن ۹۲ سالگی در ناپل، فلوریدا درگذشت.
#کتابشناسی
کلارک نویسندهٔ ۲۱ اثر پرفروش بود و به «ملکهٔ تعلیق» مشهور داشت. کتابهای او به ۳۵ زبان ترجمه شدند و اولین کتاب او به نام "بچهها کجان؟" ۷۵ بار تجدید چاپ شدهاست. در سال ۲۰۰۰، ناشر او برای نوشتن ۵ کتاب به او ۶۴ میلیون دلار پرداخت کرد که این او را در آن زمان به گرانترین نویسنده زن دنیا تبدیل کرد. اکثر آثار این نویسنده در ایران توسط نشر لیوسا منتشر شدهاست.
در آرزوی بهشت
فریادی در شب (۱۹۸۲)
بچهها کجایند؟ (۱۹۸۶)
عارضهٔ آناستازیا (۱۹۸۹)
مرا بهیاد آر (۱۹۹۴)
بگذار تو را معشوقم بنامم (۱۹۹۵)
شب آرام (۱۹۹۵)
در خیابانی که تو هستی (۲۰۰۱) (ترجمهٔ نفیسه معتکف)
عزیزدردانهٔ بابا (۲۰۰۲)
شبهنگام زمانِ من است (۲۰۰۴)
هیچ جایی مثل خانه نیست (۲۰۰۵)
دو دختر کوچولوی آبیپوش (۲۰۰۶)
سانتا کروز (۲۰۰۶)
من این ترانه را شنیدهام (۲۰۰۷)
سایهٔ لبخند تو (۲۰۱۰)
بانوی من گریه نکن (ترجمهٔ سیما فلاح)
ناظر خاموش (ترجمهٔ سیما فلاح)
وانمود کن او را نمیبینی (ترجمهٔ نفیسه معتکف)
تو مال منی (ترجمهٔ کتایون شادمهر)
کریسمس در خانه خواهم بود
تنها خواهم رفت
قلبم را به تو هدیه میکنم
شبی بس طولانی
در جستجوی دختری عاشق رقصیدن
تا دیداری دیگر
و گهواره فرومیافتد
در دل شهر (ترجمهٔ احمد حجاران)
بخواب زیبای من
و تو مهتاب شوی
دیگر به جنگل نمیرویم (نشرهاشمی)
خیره ماندهام به تو (ترجمهٔ مژگان انصاری راد) همچنین ترجمهشده تحتعنوان حواسم بهت هست! (ترجمه حمیده نعمتی لفمجانی)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
بانوی من!
بیهودست آنچه مینگارم...
احساسم از زبانم،
و از صدایم،
وز حنجره ام
فراتر است.
آنچه می نگارم،بیهودست.
تا وقتیکه واژههایم
از لبانم
پهناورتر است.
منزجرم
از همه نگاشته هایم..
مشکل من!
مشکل من تویی..
برای اینکه عشق من به تو
بیان ناشدنی است.
برآن شدم
که سکوت پیشه کنم!..
والسلام
#نزار_قبانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
بانوی من!
بیهودست آنچه مینگارم...
احساسم از زبانم،
و از صدایم،
وز حنجره ام
فراتر است.
آنچه می نگارم،بیهودست.
تا وقتیکه واژههایم
از لبانم
پهناورتر است.
منزجرم
از همه نگاشته هایم..
مشکل من!
مشکل من تویی..
برای اینکه عشق من به تو
بیان ناشدنی است.
برآن شدم
که سکوت پیشه کنم!..
والسلام
#نزار_قبانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
چه آرزوی دل انگیزی ست!
نوشتن افسانه ای عاشقانه
بر پوست تنت
و خواندن آن برای تو …
چه آرزوی شورانگیزی ست!
تملّک قیمتی ترین کتاب خطی جهان
ورق زدنش،
دست به آن کشیدن،
و همین نوازش ساده
که زیر نگاهم لبخند بزنی …
چه افسانه قشنگی
به تنت می نویسم
بانوی من !
چه قشنگ به تنت افسانه می خوانم.
#عباس_معروفی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
چه آرزوی دل انگیزی ست!
نوشتن افسانه ای عاشقانه
بر پوست تنت
و خواندن آن برای تو …
چه آرزوی شورانگیزی ست!
تملّک قیمتی ترین کتاب خطی جهان
ورق زدنش،
دست به آن کشیدن،
و همین نوازش ساده
که زیر نگاهم لبخند بزنی …
چه افسانه قشنگی
به تنت می نویسم
بانوی من !
چه قشنگ به تنت افسانه می خوانم.
#عباس_معروفی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
My Lady
Wear red clothes
Wear blue clothes
Wear green clothing
Wear pink clothes
Wear yellow clothes
Dress up in rainbow colors
Wear bright colored clothes
There is no difference
Wear colorful clothes
You are the most beautiful woman on earth
بانوی من
لباس بارنگ قرمز بپوشید
لباس بارنگ آبی بپوشید
لباس بارنگ سبز بپوشید
لباس بارنگ صورتی بپوشید
لباس بارنگ زرد بپوشید
لباس بارنگ رنگین کمانی بپوشید
لباس با رنگ های روشن بپوشید
اختلافی ندارد
هرلباسی باهررنگی بپوشید
شما زیباترین زن روی زمینی هستبد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
My Lady
Wear red clothes
Wear blue clothes
Wear green clothing
Wear pink clothes
Wear yellow clothes
Dress up in rainbow colors
Wear bright colored clothes
There is no difference
Wear colorful clothes
You are the most beautiful woman on earth
بانوی من
لباس بارنگ قرمز بپوشید
لباس بارنگ آبی بپوشید
لباس بارنگ سبز بپوشید
لباس بارنگ صورتی بپوشید
لباس بارنگ زرد بپوشید
لباس بارنگ رنگین کمانی بپوشید
لباس با رنگ های روشن بپوشید
اختلافی ندارد
هرلباسی باهررنگی بپوشید
شما زیباترین زن روی زمینی هستبد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
بانوی من
من هنوز تو را دارم و همین برای دیدن خورشید فردا کافی است
My Lady
I still have you and that's enough to see the sun tomorrow
#Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
بانوی من
من هنوز تو را دارم و همین برای دیدن خورشید فردا کافی است
My Lady
I still have you and that's enough to see the sun tomorrow
#Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
بانوی من لباسی زیبا
برای رقصیدن فقط وفقط رقصیدن
سفارش بده با رنگ های قرمزواطلسی روشن
ازجنس ساتن براق یاوال یاابریشم
ازخیاط بخواه سرشانه لباست طوری باشدتا
شانه های خوشتراشت رانمایان ترنشان دهد
وچنان باشدکه برجستگی وفرورفتگی های
زیبای بدنت را بیشترنشان دهد
ناراحت حرف مردم نباش
مردم همیشه حرف برای نشخوارکردن دارند
درهرمهمانی این لباس زیبارابپوش
وبرقص وبرقص
توبرای زندگی وشادی آفریده شده ای
ومن برای دوست داشتن تو فقط دوست داشتن
وعبادت تو بدنیا آمده ام
#Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
بانوی من لباسی زیبا
برای رقصیدن فقط وفقط رقصیدن
سفارش بده با رنگ های قرمزواطلسی روشن
ازجنس ساتن براق یاوال یاابریشم
ازخیاط بخواه سرشانه لباست طوری باشدتا
شانه های خوشتراشت رانمایان ترنشان دهد
وچنان باشدکه برجستگی وفرورفتگی های
زیبای بدنت را بیشترنشان دهد
ناراحت حرف مردم نباش
مردم همیشه حرف برای نشخوارکردن دارند
درهرمهمانی این لباس زیبارابپوش
وبرقص وبرقص
توبرای زندگی وشادی آفریده شده ای
ومن برای دوست داشتن تو فقط دوست داشتن
وعبادت تو بدنیا آمده ام
#Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چــــکــــامــــه
من اما
برای تو
کلمه کم میآورم
بانوی من!
شعر بلد نیستم...
وقتی آمدی با چشمهام میگویم...
#عباس_معروفی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چــــکــــامــــه
من اما
برای تو
کلمه کم میآورم
بانوی من!
شعر بلد نیستم...
وقتی آمدی با چشمهام میگویم...
#عباس_معروفی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
#_بانوی_من، از اینکه در رویاهای من هستید، سپاسگزارم.
My lady, I am grateful that you are in my dreams.
#_Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
#_بانوی_من، از اینکه در رویاهای من هستید، سپاسگزارم.
My lady, I am grateful that you are in my dreams.
#_Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity