🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
در اساطیر یونانی موجودی هست بنام مدوسا. ویژگی مدوسا این است که اگر در چشمانش خیره شوی به سنگ تبدیل میشوی. به چیزی سرد. به چیزی خالی از انسانیت و همدردی و همدلی. به چیزی که از آن بیزاری.
هر کدام از ما مدوسایی داریم که باید از خیره شدن در چشمانش بترسیم.
مدوسا برای یکی درسی است که خوانده. برای یکی ثروت و خانه و زندگی.
برای یکی چهار نفری که برایش هورا میکشند، برای یکی شهرت.
خیره شدن در چشم اینها ضعفهایمان را از خاطرمان میبرد. فراموش میکنیم که چقدر فاصلهمان با فروپاشی کم است.
یادمان میرود که کجای کاریم.
به مدوسا باید از دور نگاه کرد، با فاصله، با فاصله خیلی زیاد.
هیچ چیز ارزش سنگ شدن ندارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
در اساطیر یونانی موجودی هست بنام مدوسا. ویژگی مدوسا این است که اگر در چشمانش خیره شوی به سنگ تبدیل میشوی. به چیزی سرد. به چیزی خالی از انسانیت و همدردی و همدلی. به چیزی که از آن بیزاری.
هر کدام از ما مدوسایی داریم که باید از خیره شدن در چشمانش بترسیم.
مدوسا برای یکی درسی است که خوانده. برای یکی ثروت و خانه و زندگی.
برای یکی چهار نفری که برایش هورا میکشند، برای یکی شهرت.
خیره شدن در چشم اینها ضعفهایمان را از خاطرمان میبرد. فراموش میکنیم که چقدر فاصلهمان با فروپاشی کم است.
یادمان میرود که کجای کاریم.
به مدوسا باید از دور نگاه کرد، با فاصله، با فاصله خیلی زیاد.
هیچ چیز ارزش سنگ شدن ندارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
یادمان خواهد ماند؛ برای داعش و طالبان فرش قرمز پهن کردید، برای مردم خودتان ایران واکسن تهیه نکردید و جواب هر اعتراض به نان و آب و برقی که قرار بود مجانی شود گلوله بود و جان مجانی شد.
یادمان خواهد ماند چه آرزوها، چه جوانان، چه جانها و چه حقهای طبیعی را از ما گرفتید و جای آن خشم کاشتید. این خشمها حالا درختان انبوهی شدهاند که بهوقتش از آن هلاکتتان را درو میکنید.
دو کشور همزبان را «طالب»ها نابود کردند، طالبهای قدرت و افراط، طالبهای غم و ناامیدی، طالبهای سیاهی و زوال، طالبهای بیرحمی و کشتار..
جهان هم با دکمهای تمام وقایع را «میوت» کرده تا منافع مردمانش به قیمت مردن مردمان دیگر حفظ شود..
جز شرمتان باد و مرگتان باد چه دارم بر زبان بیاورم؟ ای عفریتهای مرگ و نابودی مرگتان باد
جز چشمانی اشکبار و دلی آکنده از اندوه چه داریم.. برای #ایران برای #افغانستان برای خاورمیانهای که چادر سیاه به سرش کردید.
#از_سرزمین_اشغالی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
یادمان خواهد ماند؛ برای داعش و طالبان فرش قرمز پهن کردید، برای مردم خودتان ایران واکسن تهیه نکردید و جواب هر اعتراض به نان و آب و برقی که قرار بود مجانی شود گلوله بود و جان مجانی شد.
یادمان خواهد ماند چه آرزوها، چه جوانان، چه جانها و چه حقهای طبیعی را از ما گرفتید و جای آن خشم کاشتید. این خشمها حالا درختان انبوهی شدهاند که بهوقتش از آن هلاکتتان را درو میکنید.
دو کشور همزبان را «طالب»ها نابود کردند، طالبهای قدرت و افراط، طالبهای غم و ناامیدی، طالبهای سیاهی و زوال، طالبهای بیرحمی و کشتار..
جهان هم با دکمهای تمام وقایع را «میوت» کرده تا منافع مردمانش به قیمت مردن مردمان دیگر حفظ شود..
جز شرمتان باد و مرگتان باد چه دارم بر زبان بیاورم؟ ای عفریتهای مرگ و نابودی مرگتان باد
جز چشمانی اشکبار و دلی آکنده از اندوه چه داریم.. برای #ایران برای #افغانستان برای خاورمیانهای که چادر سیاه به سرش کردید.
#از_سرزمین_اشغالی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_کوردی
#خواننده_شادروان_اسماعیل_صابور
بپاس یادمان استادیک البوم تقدیم حضورگرمتون
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#تیم_کتلب_ایرانشهر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_کوردی
#خواننده_شادروان_اسماعیل_صابور
بپاس یادمان استادیک البوم تقدیم حضورگرمتون
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#تیم_کتلب_ایرانشهر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#استاد_فریدون_پوررضا 🎼
از همان آغاز، موسیقی خصوصاً از نوعِ فولکلورش، به مثابه یکی از دیرینه ترین همزادهای بشر، بستر مناسبی برای حفظ و نگهداری آیین ها و باورمندی ها و دارای زبان گویایی بوده است، که برای ارائه و تجلی جانمایه هویت و شخصیت هر قوم و مردم آن سرزمین، تنها کافی ست به آن گوش فرا داد. تاریخ و فرهنگ هر قوم و قبیله ای را می توان از پس ترانه ها و نغمه هایی که برای جنگ و شادی و اندوه و حماسه هایش ساخته است، باز شناخت. استاد "فریدون پور رضا"، یکی از کاوشگران و محققان موسیقی فولکلور گیلان بوده و آنچه اهمیت پژوهشگری اش را دو چندان می کند، بهره مندی اش از نعمت صدا و توانایی خواندن می باشد. محققی خستگی ناپذیر، که در نحوه خواندن و ادا کردن نغمات زیبای گیلکی استاد بود. او می توانست به عمق فرهنگ کهن نقب بزند، ریشه ها را پیدا کند، به نجواهای نیاکانش گوش دهد، آنها را به خاطر بسپارد و در بازگشت، همان ها را بازخوانی نماید. در واقع "فریدون پوررضا" برداشتی متفاوت از موسیقی فولکلور ارائه کرده بود. او در این راه از ملودی های دیلمان، گالش و گیلک استفاده فراوان می کرد و با پژوهش در زمینه موسیقی، بسیاری از ظرفیت های موسیقی گیلان را رشد داده و آن ها را به گیلان و ایران می شناساند.
"فریدون پوررضا"، ترانه ساز نبود، بلکه کسی بود که با زحمت بسیار، ترانه ها را کشف می کرد. آهنگساز نبود، کاشف آهنگ های گمشده بود. آوازخوان نبود، انعکاس بی واسطه و بِکر صدای گیله مردان و گیله زنان، به وقت کار و فراغت و خواندن لالایی بود. باستان شناسی بود که نغمه های خاک خورده و زیر گِل مانده و دور دست را می جُست و از چنگ فراموشی بیرون شان می کشید و شستشو می داد و به یادمان می آورد که چه گوهرهایی در دل مردمان این سرزمین، ناشنیده از یاد می روند. "فریدون پوررضا"، روزگار درازی را چشم در چشم و سینه به سینه طبیعت و اهالی جنگل و کوهستان گذراند. زحمت فراوان کشید تا تکه تکه میراث موسیقیایی این مرز و بوم را دریابد و پاس بدارد و آنقدر پیش رفت که خود خلاصه فرهنگ عامه و گنجینه موسیقی مقامی و شفاهی گیل و دیلم شد. نقل است که "احمد شاملو" در وصفش گفته بود: در صدای "پوررضا"، تاریخ یک ملت خوابیده است.
استاد "پوررضا"، جز به زبان سرزمین مادری اش نمی خواند و آنچه را نیز می خواند، اغلب چنان ساده و به دور از آرایه های آوازی تزیینی و جلوه های معمول و مرسوم آهنگسازی بود که گویی به راستی چوپانی نگران از هجوم سیا ابران و باد و بوران برای گوسفندانش گوسن دوخان سر می دهد یا مادری پای گهواره، گاره سری زمزمه می کند یا پیرمرد بِجارکاری ست، دست به دعا برداشته در آرزوی باران. ترانه هایش سرشار از سادگی و صمیمیت و دربردارنده ی بسیاری از آداب و سنن گیلکی و روایتگر افسانه ها و بازی ها و شرح حال شادی ها و غم های مردمان روستاها و آبادی های بزرگ و کوچکی ست که در جنگل ها و کوهپایه ها زیسته اند و به خاطره ها پیوسته اند.
همه دغدغه استاد "پوررضا"، امانت داری و اراِئه نسخه اصل و بی کم و کاست از آن چیزی بود که بی واسطه در هوایش نفس کشیده بود و لاجرعه از جامش نوشیده بود.
شاید او تنها کسی بود که می توانست یک گوشه یا یک مقام گیلکی را به چندین لهجه و لحن شرق و غرب و میانه گیلان و درست با رعایت جزییات همان منطقه بخواند. با این همه، دقایق آواز ایرانی را در محضر 'غلامحسین بنان' و 'یونس دردشتی' آموخته بود، تعزیه و نمایش را می شناخت، تسلطش بر زبان و ادبیات فارسی ستودنی بود و همراه بزرگانی چون "سیمین دانشور"، "منوچهر آتشی"، "محمود عنایت"، "ایرج افشار" و ... سفیر فرهنگی فولکلور ایران در فرنگ نیز شده بود.
"فریدون پوررضا"، بی شک پژوهنده و نگهبان امین میراث اجدادی آواها و نواهای گیلکی بود و اگرچه توانست بهره ای از دانش موسیقایی اش را در قالب مجموعه های صوتی و مکتوب برای ما به یادگار بگذارد، اما متاسفانه، بخش بزرگی از این گنجینه دیر یافته با ارزش را - بی آنکه قدرش را بدانیم و لیاقت نیابتش را داشته باشیم - دست نخورده، با خود به زیر خاک برد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#استاد_فریدون_پوررضا 🎼
از همان آغاز، موسیقی خصوصاً از نوعِ فولکلورش، به مثابه یکی از دیرینه ترین همزادهای بشر، بستر مناسبی برای حفظ و نگهداری آیین ها و باورمندی ها و دارای زبان گویایی بوده است، که برای ارائه و تجلی جانمایه هویت و شخصیت هر قوم و مردم آن سرزمین، تنها کافی ست به آن گوش فرا داد. تاریخ و فرهنگ هر قوم و قبیله ای را می توان از پس ترانه ها و نغمه هایی که برای جنگ و شادی و اندوه و حماسه هایش ساخته است، باز شناخت. استاد "فریدون پور رضا"، یکی از کاوشگران و محققان موسیقی فولکلور گیلان بوده و آنچه اهمیت پژوهشگری اش را دو چندان می کند، بهره مندی اش از نعمت صدا و توانایی خواندن می باشد. محققی خستگی ناپذیر، که در نحوه خواندن و ادا کردن نغمات زیبای گیلکی استاد بود. او می توانست به عمق فرهنگ کهن نقب بزند، ریشه ها را پیدا کند، به نجواهای نیاکانش گوش دهد، آنها را به خاطر بسپارد و در بازگشت، همان ها را بازخوانی نماید. در واقع "فریدون پوررضا" برداشتی متفاوت از موسیقی فولکلور ارائه کرده بود. او در این راه از ملودی های دیلمان، گالش و گیلک استفاده فراوان می کرد و با پژوهش در زمینه موسیقی، بسیاری از ظرفیت های موسیقی گیلان را رشد داده و آن ها را به گیلان و ایران می شناساند.
"فریدون پوررضا"، ترانه ساز نبود، بلکه کسی بود که با زحمت بسیار، ترانه ها را کشف می کرد. آهنگساز نبود، کاشف آهنگ های گمشده بود. آوازخوان نبود، انعکاس بی واسطه و بِکر صدای گیله مردان و گیله زنان، به وقت کار و فراغت و خواندن لالایی بود. باستان شناسی بود که نغمه های خاک خورده و زیر گِل مانده و دور دست را می جُست و از چنگ فراموشی بیرون شان می کشید و شستشو می داد و به یادمان می آورد که چه گوهرهایی در دل مردمان این سرزمین، ناشنیده از یاد می روند. "فریدون پوررضا"، روزگار درازی را چشم در چشم و سینه به سینه طبیعت و اهالی جنگل و کوهستان گذراند. زحمت فراوان کشید تا تکه تکه میراث موسیقیایی این مرز و بوم را دریابد و پاس بدارد و آنقدر پیش رفت که خود خلاصه فرهنگ عامه و گنجینه موسیقی مقامی و شفاهی گیل و دیلم شد. نقل است که "احمد شاملو" در وصفش گفته بود: در صدای "پوررضا"، تاریخ یک ملت خوابیده است.
استاد "پوررضا"، جز به زبان سرزمین مادری اش نمی خواند و آنچه را نیز می خواند، اغلب چنان ساده و به دور از آرایه های آوازی تزیینی و جلوه های معمول و مرسوم آهنگسازی بود که گویی به راستی چوپانی نگران از هجوم سیا ابران و باد و بوران برای گوسفندانش گوسن دوخان سر می دهد یا مادری پای گهواره، گاره سری زمزمه می کند یا پیرمرد بِجارکاری ست، دست به دعا برداشته در آرزوی باران. ترانه هایش سرشار از سادگی و صمیمیت و دربردارنده ی بسیاری از آداب و سنن گیلکی و روایتگر افسانه ها و بازی ها و شرح حال شادی ها و غم های مردمان روستاها و آبادی های بزرگ و کوچکی ست که در جنگل ها و کوهپایه ها زیسته اند و به خاطره ها پیوسته اند.
همه دغدغه استاد "پوررضا"، امانت داری و اراِئه نسخه اصل و بی کم و کاست از آن چیزی بود که بی واسطه در هوایش نفس کشیده بود و لاجرعه از جامش نوشیده بود.
شاید او تنها کسی بود که می توانست یک گوشه یا یک مقام گیلکی را به چندین لهجه و لحن شرق و غرب و میانه گیلان و درست با رعایت جزییات همان منطقه بخواند. با این همه، دقایق آواز ایرانی را در محضر 'غلامحسین بنان' و 'یونس دردشتی' آموخته بود، تعزیه و نمایش را می شناخت، تسلطش بر زبان و ادبیات فارسی ستودنی بود و همراه بزرگانی چون "سیمین دانشور"، "منوچهر آتشی"، "محمود عنایت"، "ایرج افشار" و ... سفیر فرهنگی فولکلور ایران در فرنگ نیز شده بود.
"فریدون پوررضا"، بی شک پژوهنده و نگهبان امین میراث اجدادی آواها و نواهای گیلکی بود و اگرچه توانست بهره ای از دانش موسیقایی اش را در قالب مجموعه های صوتی و مکتوب برای ما به یادگار بگذارد، اما متاسفانه، بخش بزرگی از این گنجینه دیر یافته با ارزش را - بی آنکه قدرش را بدانیم و لیاقت نیابتش را داشته باشیم - دست نخورده، با خود به زیر خاک برد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هفته_عشق_همایون_باد
#سپندارمذگان
29 بهمن ماه روز بزرگداشت زن و زمین، روز عشق آریایی، #سپندارمذگان فرخنده باد ❤️
روز عشق ایرانی و آغاز هفته دلدادگان بر ایرانیان مبارک 😍
امروز روز سپاس گزاری از خداوند است زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن
#سپندارمذگان يا روز عشق ايرانى در گاهشمار خورشيدى برابر با 29 بهمن و در گاهشمار زرتشتى برابر با 5 اسفند است.
سپندارمذ لقب زمین و به معنی گستراننده، مقدس و فروتن میباشد. زمینی که نماد عشق است و با فروتنی و از خودگذشتگی، آغوش خود را برای همه گسترانیده و زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد. بدین روی نیاکانمان در این روز با دادن هدیه به بانوان و دوشیزگان "مهر و عشق" خود را به آنان ابراز میداشتند.
👈نکته :
بر اساس گاهشماری یزدگردی(که امروزه این گاهشماری رسمی نیست) ، سپندارمذگان مصادف با ۲۹ بهمن ماه است.
و بر اساس گاهشماری خورشیدی، سپندارمذگان مصادف با ۵ اسفندماه است.
پیشنهاد ما این است که از ۲۹ بهمن تا ۵ اسفند به بهانه سپندارمذگان شاد باشیم. بنابراین این هفته را هفته ی دلدادگان ایرانی مینامیم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancit
🌸🌿
🔴#هفته_عشق_همایون_باد
#سپندارمذگان
29 بهمن ماه روز بزرگداشت زن و زمین، روز عشق آریایی، #سپندارمذگان فرخنده باد ❤️
روز عشق ایرانی و آغاز هفته دلدادگان بر ایرانیان مبارک 😍
امروز روز سپاس گزاری از خداوند است زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن
#سپندارمذگان يا روز عشق ايرانى در گاهشمار خورشيدى برابر با 29 بهمن و در گاهشمار زرتشتى برابر با 5 اسفند است.
سپندارمذ لقب زمین و به معنی گستراننده، مقدس و فروتن میباشد. زمینی که نماد عشق است و با فروتنی و از خودگذشتگی، آغوش خود را برای همه گسترانیده و زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد. بدین روی نیاکانمان در این روز با دادن هدیه به بانوان و دوشیزگان "مهر و عشق" خود را به آنان ابراز میداشتند.
👈نکته :
بر اساس گاهشماری یزدگردی(که امروزه این گاهشماری رسمی نیست) ، سپندارمذگان مصادف با ۲۹ بهمن ماه است.
و بر اساس گاهشماری خورشیدی، سپندارمذگان مصادف با ۵ اسفندماه است.
پیشنهاد ما این است که از ۲۹ بهمن تا ۵ اسفند به بهانه سپندارمذگان شاد باشیم. بنابراین این هفته را هفته ی دلدادگان ایرانی مینامیم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancit
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
نامش یوزف چاپسکی بود. نویسنده و نقاش لهستانی؛ بازماندۀ اردوگاههای کار اجباری شوروی در خلال جنگ جهانی دوم. تقدیر چنین بود که از میان ۱۵ هزار همرزم و هموطن زندانی، تنها او و چهارصد اسیر جنگی جان به در برند. که او زنده بماند و تنها ۳ سال کمتر از یک قرن، عمر کند.
«مگر هنر و خلاقیتی نبوغ آمیز، روح ما را نجات دهد». بیشک این از ذهن چاپسکی گذشته بود که زیر بار سنگین ستم و بیحرمتی به شأن انسانی، طریقی شگفت را برای مقاومت در روزگار اسارت انتخاب کرد: تعمق بر ساختار هنر از نظرگاه مارسل پروست. دیاگرامهای پیچیدهای که در تصاویر میبینید، تلاش چاپسکی برای شناخت معماریِ رمان محبوباش «در جستوجوی زمان از دست رفته» است. مجموعه درسگفتارهایی که او مخفیانه در اردوگاه و به مدد حافظه تهیه میکرد. هر هفته، حدود چهل زندانی در هوای گرگومیش صبحگاه و سرمای استخوانسوز، به هدایت چاپسکی، غرق در کشف و درک ساختار یکی از بزرگترین شاهکارهای ادبی میشدند تا به یاد بیاورند که هنوز قادر به تفکرند و جهانی که روزگاری میشناختند و گمان میکردند از دست رفته، هنوز بیرون از دیوارهای سرد و بلند اردوگاه پابرجاست.
دیاگرامهای چاپسکی امّا خود به نوعی آثار هنری بودند که عمیقاً از معماری پیچیدۀ فضا و زمان رمان پروست تأثیر میگرفتند. با این حال، نظمی پنهان در مفصلبندیهای انبوه و چندوجهی تحقیق او برقرار بود: شکلی منحصربفرد از جستوجوگری که در صدد کشف نقاط اتصال مفاهیم گوناگون، الگوهای ترکیببندی و مفهوم زمان در نزد برگسون طرح میخورد و نهایتاً به بررسی آثار هنری دیگر میرسید. و این طریقی یگانه از مبارزه بود، نوعی گریز سبکبال. عطشی که معطوف به حفاظت از پاکی روح و شرافت قلب، جمعی را در برابر تاریکی چسبندۀ اردوگاه روئینتن میساخت.
در مواجهه با خسران عمر و همگامیِ مرگ، زیستن چاپسکی گواه آن است که تمام حلاوت زندگی و فهم عمیق آن، با امر خلاقه گره خورده است. چه آنجا که فرد خود آفرینشگر است و چه آنجا که شوق کشف نبوغ یک هنرمند بزرگ، رهایش نمیکند. در ظلمانیترین روزگار تنها هنر و فلسفه میتوانند به یادمان بیاورند که روح آدمی تا چه حد میتواند وسیع و زیبا باشد.
شرح تصاویر:
Lost Time: (Lectures on Proust
in a Soviet Prison Camp)~1939
Author & Artist: Józef Czapski
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
نامش یوزف چاپسکی بود. نویسنده و نقاش لهستانی؛ بازماندۀ اردوگاههای کار اجباری شوروی در خلال جنگ جهانی دوم. تقدیر چنین بود که از میان ۱۵ هزار همرزم و هموطن زندانی، تنها او و چهارصد اسیر جنگی جان به در برند. که او زنده بماند و تنها ۳ سال کمتر از یک قرن، عمر کند.
«مگر هنر و خلاقیتی نبوغ آمیز، روح ما را نجات دهد». بیشک این از ذهن چاپسکی گذشته بود که زیر بار سنگین ستم و بیحرمتی به شأن انسانی، طریقی شگفت را برای مقاومت در روزگار اسارت انتخاب کرد: تعمق بر ساختار هنر از نظرگاه مارسل پروست. دیاگرامهای پیچیدهای که در تصاویر میبینید، تلاش چاپسکی برای شناخت معماریِ رمان محبوباش «در جستوجوی زمان از دست رفته» است. مجموعه درسگفتارهایی که او مخفیانه در اردوگاه و به مدد حافظه تهیه میکرد. هر هفته، حدود چهل زندانی در هوای گرگومیش صبحگاه و سرمای استخوانسوز، به هدایت چاپسکی، غرق در کشف و درک ساختار یکی از بزرگترین شاهکارهای ادبی میشدند تا به یاد بیاورند که هنوز قادر به تفکرند و جهانی که روزگاری میشناختند و گمان میکردند از دست رفته، هنوز بیرون از دیوارهای سرد و بلند اردوگاه پابرجاست.
دیاگرامهای چاپسکی امّا خود به نوعی آثار هنری بودند که عمیقاً از معماری پیچیدۀ فضا و زمان رمان پروست تأثیر میگرفتند. با این حال، نظمی پنهان در مفصلبندیهای انبوه و چندوجهی تحقیق او برقرار بود: شکلی منحصربفرد از جستوجوگری که در صدد کشف نقاط اتصال مفاهیم گوناگون، الگوهای ترکیببندی و مفهوم زمان در نزد برگسون طرح میخورد و نهایتاً به بررسی آثار هنری دیگر میرسید. و این طریقی یگانه از مبارزه بود، نوعی گریز سبکبال. عطشی که معطوف به حفاظت از پاکی روح و شرافت قلب، جمعی را در برابر تاریکی چسبندۀ اردوگاه روئینتن میساخت.
در مواجهه با خسران عمر و همگامیِ مرگ، زیستن چاپسکی گواه آن است که تمام حلاوت زندگی و فهم عمیق آن، با امر خلاقه گره خورده است. چه آنجا که فرد خود آفرینشگر است و چه آنجا که شوق کشف نبوغ یک هنرمند بزرگ، رهایش نمیکند. در ظلمانیترین روزگار تنها هنر و فلسفه میتوانند به یادمان بیاورند که روح آدمی تا چه حد میتواند وسیع و زیبا باشد.
شرح تصاویر:
Lost Time: (Lectures on Proust
in a Soviet Prison Camp)~1939
Author & Artist: Józef Czapski
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#رسمش_این_نیست
✍️#رضا_طالب
جماعتی که سه روز پیش از مهرجویی یک بُت ساختند حالا ظرف ِ سه روز ، دقت بفرمائید فقط و فقط سه روز دارند همان بُتی را که ساخته اند می شکنند و لجن مالش می کنند ! چرا ؟ چون برای ایشان مهرجویی ِ مطلوب یا باید در حال فریاد زدن باشد یا از شدت خشم دق کند و بمیرد ! اصلاً مگر قرار بود از مهرجویی رهبر یک جنبش اعتراضی ، سردسته معترضین یا یک شخصیت ِ معترض سیاسی دربیاید ؟ او یک هنرمند بزرگ پیشکسوت بود و هست که فقط و فقط از آن همه داد و فریاد دنبال ِنمایش اثرش بود ، همین ! این رسمش نیست که یکی را یک شبه قهرمان می کنیم و فردایش او را به بدترین نحو ممکن ویران می کنیم ؛ اصلاً چرا باید به هر قیمتی دنبال ِ ساختن یک قهرمان باشیم ؟ به روزمان چه آمده که وقتی او صرفا بابت گرفتن پروانه نمایش فیلمش خرسند است ما خشمگین می شویم چون فقط در تنور ِ خشمش نان ِ ما پخته می شود ؟ دوستان ِ عزیزم بیائیم به هر قیمتِ ممکن دنبال ِ درست کردن یک قهرمان نباشیم ! بیائید آرام تر باشیم ، منطقی تر فکر کنیم همه می دانیم مهرجویی در ویدئوی دوم جلوی دوربین چه کسانی نشست و اشتباه بزرگی کرد ولی ما هم کمی شفقت داشته باشیم تا این اندازه بی رحم و اسیر امواج رسانه ها نباشیم ؛ یادمان نرود این آدم خالق ِ اجاره نشین ها ، دایره مینا ، هامون ، لیلا ، درخت گلابی و مهمان مامان ... است او کم به گردن ِ این سینما حق ندارد . خواهشاً به همین راحتی تحقیرش نکنیم . کمی عدالت بورزیم و رحم و مردانگی داشته باشیم . به خدا رسمش این نیست .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#رسمش_این_نیست
✍️#رضا_طالب
جماعتی که سه روز پیش از مهرجویی یک بُت ساختند حالا ظرف ِ سه روز ، دقت بفرمائید فقط و فقط سه روز دارند همان بُتی را که ساخته اند می شکنند و لجن مالش می کنند ! چرا ؟ چون برای ایشان مهرجویی ِ مطلوب یا باید در حال فریاد زدن باشد یا از شدت خشم دق کند و بمیرد ! اصلاً مگر قرار بود از مهرجویی رهبر یک جنبش اعتراضی ، سردسته معترضین یا یک شخصیت ِ معترض سیاسی دربیاید ؟ او یک هنرمند بزرگ پیشکسوت بود و هست که فقط و فقط از آن همه داد و فریاد دنبال ِنمایش اثرش بود ، همین ! این رسمش نیست که یکی را یک شبه قهرمان می کنیم و فردایش او را به بدترین نحو ممکن ویران می کنیم ؛ اصلاً چرا باید به هر قیمتی دنبال ِ ساختن یک قهرمان باشیم ؟ به روزمان چه آمده که وقتی او صرفا بابت گرفتن پروانه نمایش فیلمش خرسند است ما خشمگین می شویم چون فقط در تنور ِ خشمش نان ِ ما پخته می شود ؟ دوستان ِ عزیزم بیائیم به هر قیمتِ ممکن دنبال ِ درست کردن یک قهرمان نباشیم ! بیائید آرام تر باشیم ، منطقی تر فکر کنیم همه می دانیم مهرجویی در ویدئوی دوم جلوی دوربین چه کسانی نشست و اشتباه بزرگی کرد ولی ما هم کمی شفقت داشته باشیم تا این اندازه بی رحم و اسیر امواج رسانه ها نباشیم ؛ یادمان نرود این آدم خالق ِ اجاره نشین ها ، دایره مینا ، هامون ، لیلا ، درخت گلابی و مهمان مامان ... است او کم به گردن ِ این سینما حق ندارد . خواهشاً به همین راحتی تحقیرش نکنیم . کمی عدالت بورزیم و رحم و مردانگی داشته باشیم . به خدا رسمش این نیست .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#التماس_تفکر
10 جمله انگیزشی را
باید هر روز به خودتان بگویید
1- «امروز باید انجامش بدهم»
شما باید کاری را که خیلی وقت است از انجام دادن آن طفره می رفتید را امروز انجام دهید
2- «راه حل خارج از گزینه های ممکن است»
تفکر خلاقیت گرا، باعث موفقیت اکثر افراد موفق دنیا شده. شما اگر بتوانید به راه حل های خلاق در زندگی تان استفاده کنید، همیشه یک قدم از دیگران جلوتر خواهید بود.
3- «امروز ،روز من است»
چرا امروز؟ هر روز 24 ساعت است، این 24 ساعت برای همه یکسان است، چه شما، چه من و حتی بیل گیتس نیز در یک روز 24 ساعت دارد. زمان همه مان مساوی است، اما آیا همه مان به بهترین شکل از آن استفاده میکنیم؟
4- «این نیز بگذرد»
در سخت ترین شرایط و پدیدار شدن مشکلات در زندگی، همیشه یادتان باشد : همه ی آنها گذرا هستند… هیچکدام از آنها نیامده اند تا ابد بماند.
5- «اطراف من باهوش ترین افراد وجود دارند که به من کمک میکنند به خواسته ام برسم»
مدیر هستید، این جمله کمک بزرگی به شما خواهد کرد که از حداکثر پتانسیل تیم کاری تان استفاده کنید.
6- «سخت تلاش میکنم، چون به جواب خیلی نزدیکم»
استرس و اضطراب معمولا از عدم وجود جواب صحیح برای سوال آتشین ناشی میشود. روزتان را با این طرزفکر شروع کنید که به پاسخ سوال تان خیلی نزدیک شدید.
7- «من تنها فرد حاضر با استعداد و نبوغ مورد نیاز هستم»
گاهی اوقات ما خودمان و داشته هایمان را دست کم میگیریم. بهتر است یادمان باشد خداوند فقط ما را به همین شکلی که هستیم آفریده، ما خاص آفریده شده ایم، مانند ما نه وجود داشته، نه وجود دارد و نه وجود خواهد داشت.
8- «حتی اگر شکست بخورم، یک قدم به خواسته ام نزدیک تر خواهم شد»
این جمله به شما کمک میکند از شکست خوردن نترسید. اولین و بزرگترین ترس از شروع کاری، ترس از شکست خوردن است ! پس به کمک این جمله، بر ترس از شکست غلبه کنید.
9- «هر روز یک فرصت است»
زمانی که مشغول به بازی های موبایل هستید یا زمانتان را صرف تماشای تلوزیون میکنید، یادتان باشد.
دیگر هیچوقت این روز را نخواهید داشت روزهایی که گذشتند تکرار نخواهد شد.
10- «هیچ چیز نمیتواند جلوی مرا بگیرد»
جمله آخر و مهم ترین جمله ای که به شما کمک میکند روزانه انرژی کافی برای حل مشکلات و رد شدن از سخت ترین شرایط زندگی برای رسیدن به خواسته تان را بدست آورید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#التماس_تفکر
10 جمله انگیزشی را
باید هر روز به خودتان بگویید
1- «امروز باید انجامش بدهم»
شما باید کاری را که خیلی وقت است از انجام دادن آن طفره می رفتید را امروز انجام دهید
2- «راه حل خارج از گزینه های ممکن است»
تفکر خلاقیت گرا، باعث موفقیت اکثر افراد موفق دنیا شده. شما اگر بتوانید به راه حل های خلاق در زندگی تان استفاده کنید، همیشه یک قدم از دیگران جلوتر خواهید بود.
3- «امروز ،روز من است»
چرا امروز؟ هر روز 24 ساعت است، این 24 ساعت برای همه یکسان است، چه شما، چه من و حتی بیل گیتس نیز در یک روز 24 ساعت دارد. زمان همه مان مساوی است، اما آیا همه مان به بهترین شکل از آن استفاده میکنیم؟
4- «این نیز بگذرد»
در سخت ترین شرایط و پدیدار شدن مشکلات در زندگی، همیشه یادتان باشد : همه ی آنها گذرا هستند… هیچکدام از آنها نیامده اند تا ابد بماند.
5- «اطراف من باهوش ترین افراد وجود دارند که به من کمک میکنند به خواسته ام برسم»
مدیر هستید، این جمله کمک بزرگی به شما خواهد کرد که از حداکثر پتانسیل تیم کاری تان استفاده کنید.
6- «سخت تلاش میکنم، چون به جواب خیلی نزدیکم»
استرس و اضطراب معمولا از عدم وجود جواب صحیح برای سوال آتشین ناشی میشود. روزتان را با این طرزفکر شروع کنید که به پاسخ سوال تان خیلی نزدیک شدید.
7- «من تنها فرد حاضر با استعداد و نبوغ مورد نیاز هستم»
گاهی اوقات ما خودمان و داشته هایمان را دست کم میگیریم. بهتر است یادمان باشد خداوند فقط ما را به همین شکلی که هستیم آفریده، ما خاص آفریده شده ایم، مانند ما نه وجود داشته، نه وجود دارد و نه وجود خواهد داشت.
8- «حتی اگر شکست بخورم، یک قدم به خواسته ام نزدیک تر خواهم شد»
این جمله به شما کمک میکند از شکست خوردن نترسید. اولین و بزرگترین ترس از شروع کاری، ترس از شکست خوردن است ! پس به کمک این جمله، بر ترس از شکست غلبه کنید.
9- «هر روز یک فرصت است»
زمانی که مشغول به بازی های موبایل هستید یا زمانتان را صرف تماشای تلوزیون میکنید، یادتان باشد.
دیگر هیچوقت این روز را نخواهید داشت روزهایی که گذشتند تکرار نخواهد شد.
10- «هیچ چیز نمیتواند جلوی مرا بگیرد»
جمله آخر و مهم ترین جمله ای که به شما کمک میکند روزانه انرژی کافی برای حل مشکلات و رد شدن از سخت ترین شرایط زندگی برای رسیدن به خواسته تان را بدست آورید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
دهانی که میگوید دوستت میدارم،
چه شکلی دارد؟
دست هایی که طرحِ آغوش میسازند
به چه رنگ است؟
آری
هیچ چیز و هیچ کس یادمان نیست،
فقط صدایی روشن در شبی زلال را
به خاطر میآوریم!
صدایی که مینواخت صلح
و میگفت آزادی...
#یانیس_ریتسوس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
دهانی که میگوید دوستت میدارم،
چه شکلی دارد؟
دست هایی که طرحِ آغوش میسازند
به چه رنگ است؟
آری
هیچ چیز و هیچ کس یادمان نیست،
فقط صدایی روشن در شبی زلال را
به خاطر میآوریم!
صدایی که مینواخت صلح
و میگفت آزادی...
#یانیس_ریتسوس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
یادمان نیک ساسانیان در سرودهی ظهیر فاریابی
آوازهی نیکوکرداری و دادگری شاهنشاهان ساسانی، حتی تا سدهها پس از تازش اسلام، چنان در میان مردم پیچیده بود که ظهیر فاریابی (شاعر سدهی ششم هجری) علت پابرجایی تاق کسرا تا روزگار خود را منش و رفتار نیک آنها دانسته است. این علتیابی گرچه دارای جنبهای شاعرانه است اما بیگمان نشان از آوازهی نیک شاهان ساسانی دارد.
این نکته بهویژه درخور نگرش کسانیست که از آغوش باز ایرانیان در برابر اسلام به دلیل ستمگری ساسانیان سخن میگویند و این ادعای بیپایه را طوطیوار تکرار میکنند.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
یادمان نیک ساسانیان در سرودهی ظهیر فاریابی
آوازهی نیکوکرداری و دادگری شاهنشاهان ساسانی، حتی تا سدهها پس از تازش اسلام، چنان در میان مردم پیچیده بود که ظهیر فاریابی (شاعر سدهی ششم هجری) علت پابرجایی تاق کسرا تا روزگار خود را منش و رفتار نیک آنها دانسته است. این علتیابی گرچه دارای جنبهای شاعرانه است اما بیگمان نشان از آوازهی نیک شاهان ساسانی دارد.
این نکته بهویژه درخور نگرش کسانیست که از آغوش باز ایرانیان در برابر اسلام به دلیل ستمگری ساسانیان سخن میگویند و این ادعای بیپایه را طوطیوار تکرار میکنند.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#جشن_های_ایرانشهر
جشنهای ماهانه #جشن_شهریورگان
به✍️موبد مهندس #کامران_جمشیدی
جشن روز و ماه شهریور:
میدانیم که در فرهنگ شادزیستی ایرانی رسم آن است که در هر ماه که نام روز و ماه یکسان میشود آن روز، آن نام و آنچه که نماد و بازگوی آن است، ارج گزاشته شده و جشن گرفته میشود. فلسفه جشن را هم که دانستیم. ببینیم فلسفه جشن شهریورگان و معنی و مفهوم شهریور که برایش جشن میگیریم چیست.
شهرآرایی - جهان آرایی:
واژه شهریور، دگرگون شده ریشه اوستایی خود خشتر وئیریهvairya Khshathra میباشد که فرنام(:عنوان) یکی از پایههای جهانبینی و فرهنگ ایرانی میباشد.
اگر بخواهیم مانا و مفهوم آن را بدانیم باید نگاهی ژرفتر به آن داشته باشیم.
خشتر از ریشه خشیKhshi گرفته شده است و به معنی ساختن ـ بنا کردن ـ آبادکردن میباشد.
از این واژه، واژگانی مانند خشت: سنگ بنای آبادانی و سازندگی، شهر: جاییکه ساخته و آباد شدهاست، شهریار: سازنده، آباد کننده، شهرآرا و مانند آنها ساخته شدهاست. پس خشتر، همانا سازندگی، آبادگری و شهرآرایی یا سازنده و آبادگر و شهرآرا است.
وئیریه از ریشه ورVar میآید که بهگفته بسیاری از زبانشناسان، به معنی گزینش است. پس وئیریه همانا برگزیدنی است.
رویهم این دو واژه، یا خشتر وئیریه به معنیهای زیر درمیآید:
- سازندگی خواسته شده، آبادگری آرمانی
- آبادگر (شهریار) برگزیدنی
- آرمان آرزوشده و آرمان سازنده.
گونه دیگری نیز که میتوان به این مفهوم و معنی آن نگاه کرد، مانند دیگر بنیادهای این فلسفه، مفهوم درونی آن است، یعنی نیروهای سازنده و راننده درونی انسان، یا بخشهایی از روان انسان.
از این دیدگاه خشتر آن نیروی روانی سازنده و پیشبرنده درونی است و آن نیرو و توانایی چیرگی بر بخش منفی یا آز و نیازهای ویرانگر روانی است که با واژگانی مانند چیرگی یا شهریاری بر خویشتن نیز معنی میشوند.
همانگونه نیز که گفته شد بر بنیاد این فرهنگ، قانون، مهر، جنبش و خرد را نمیتوان از هم جدا کرد.
قانون و دادی که درونمایهاش مهر نباشد و شهریاری که استوار بر خرد نباشد و هنجاری را که در آن جنبش نباشد به سازندگی و آبادانی نمیانجامند. پس جشن، جنبشی خردمندانه، سازنده و سامانمند میباشد که باید همه این سازهها(فاکتورها) را در خود داشته باشد.
شهریورگان، جشن شهرآرایی، آبادگری و سازندگی است، چه آرایش درون و چه بیرون. شهریور و شهریورگان به یادمان میآورند که بنیان هستی و آفرینش بر پایه پیشرفت و سازندگی و تازه شوی و آبادانی است. هر کاری که در این زمینهها انجام شود نیکوست.
اینکه نیاکان و پیشینیان ما در این جشن چه میکردند، که افسوسمندانه از آن چیز فراوانی به ما نرسیده است بهجای خود اما در هر زمان و مکان هم میتوان راههای تازه و مناسب برای جشن گیری و بزرگداشت اندیشید و به کنش کشید. از الهام خود بهره بگیرید.
دستکم میدانیم که از یکسو شهریاران نیک کردار و یار شهروندان در این جشن بیشتر با شهروندان خود پیوند میگرفتند و یاری میرساندند. همچنین کشاورزان هم فرآوردههای خود را گردآوری میکردند که همیشه با جشن و شادمانی همراه بودهاست و هم پاییزه کاری را آغاز میکردند که آنهم جشن آبادسازی زمین میباشد.
پس همه ردههای هازمانی در این جشنها هنباز و همکار و همراستا بودهاند و بهگفتهای دیگر همه هازمان در آنها شرکت میکردند و این راه همدلی و همازوری و همشهری بودن را که به کشور هم شهر میگفتند مانند ایرانشهر نیرویی نو میبخشیدند.
ما هم اگر به فرهنگ آبادگر و شادکن خویش باور داریم و دلبستهایم این جشنها را، با نگرش به درونمایه و فلسفه آنها جشن بگیریم و با همازوری یکدیگر نیروهای مثبت و سازنده را نیرورسانی کرده و از میوههای نیک آن همگی بهرهمند شویم.
شهریورگان بر همه شما آبادگران هستی شاد و پیروز باد.
ایدون باد.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#جشن_های_ایرانشهر
جشنهای ماهانه #جشن_شهریورگان
به✍️موبد مهندس #کامران_جمشیدی
جشن روز و ماه شهریور:
میدانیم که در فرهنگ شادزیستی ایرانی رسم آن است که در هر ماه که نام روز و ماه یکسان میشود آن روز، آن نام و آنچه که نماد و بازگوی آن است، ارج گزاشته شده و جشن گرفته میشود. فلسفه جشن را هم که دانستیم. ببینیم فلسفه جشن شهریورگان و معنی و مفهوم شهریور که برایش جشن میگیریم چیست.
شهرآرایی - جهان آرایی:
واژه شهریور، دگرگون شده ریشه اوستایی خود خشتر وئیریهvairya Khshathra میباشد که فرنام(:عنوان) یکی از پایههای جهانبینی و فرهنگ ایرانی میباشد.
اگر بخواهیم مانا و مفهوم آن را بدانیم باید نگاهی ژرفتر به آن داشته باشیم.
خشتر از ریشه خشیKhshi گرفته شده است و به معنی ساختن ـ بنا کردن ـ آبادکردن میباشد.
از این واژه، واژگانی مانند خشت: سنگ بنای آبادانی و سازندگی، شهر: جاییکه ساخته و آباد شدهاست، شهریار: سازنده، آباد کننده، شهرآرا و مانند آنها ساخته شدهاست. پس خشتر، همانا سازندگی، آبادگری و شهرآرایی یا سازنده و آبادگر و شهرآرا است.
وئیریه از ریشه ورVar میآید که بهگفته بسیاری از زبانشناسان، به معنی گزینش است. پس وئیریه همانا برگزیدنی است.
رویهم این دو واژه، یا خشتر وئیریه به معنیهای زیر درمیآید:
- سازندگی خواسته شده، آبادگری آرمانی
- آبادگر (شهریار) برگزیدنی
- آرمان آرزوشده و آرمان سازنده.
گونه دیگری نیز که میتوان به این مفهوم و معنی آن نگاه کرد، مانند دیگر بنیادهای این فلسفه، مفهوم درونی آن است، یعنی نیروهای سازنده و راننده درونی انسان، یا بخشهایی از روان انسان.
از این دیدگاه خشتر آن نیروی روانی سازنده و پیشبرنده درونی است و آن نیرو و توانایی چیرگی بر بخش منفی یا آز و نیازهای ویرانگر روانی است که با واژگانی مانند چیرگی یا شهریاری بر خویشتن نیز معنی میشوند.
همانگونه نیز که گفته شد بر بنیاد این فرهنگ، قانون، مهر، جنبش و خرد را نمیتوان از هم جدا کرد.
قانون و دادی که درونمایهاش مهر نباشد و شهریاری که استوار بر خرد نباشد و هنجاری را که در آن جنبش نباشد به سازندگی و آبادانی نمیانجامند. پس جشن، جنبشی خردمندانه، سازنده و سامانمند میباشد که باید همه این سازهها(فاکتورها) را در خود داشته باشد.
شهریورگان، جشن شهرآرایی، آبادگری و سازندگی است، چه آرایش درون و چه بیرون. شهریور و شهریورگان به یادمان میآورند که بنیان هستی و آفرینش بر پایه پیشرفت و سازندگی و تازه شوی و آبادانی است. هر کاری که در این زمینهها انجام شود نیکوست.
اینکه نیاکان و پیشینیان ما در این جشن چه میکردند، که افسوسمندانه از آن چیز فراوانی به ما نرسیده است بهجای خود اما در هر زمان و مکان هم میتوان راههای تازه و مناسب برای جشن گیری و بزرگداشت اندیشید و به کنش کشید. از الهام خود بهره بگیرید.
دستکم میدانیم که از یکسو شهریاران نیک کردار و یار شهروندان در این جشن بیشتر با شهروندان خود پیوند میگرفتند و یاری میرساندند. همچنین کشاورزان هم فرآوردههای خود را گردآوری میکردند که همیشه با جشن و شادمانی همراه بودهاست و هم پاییزه کاری را آغاز میکردند که آنهم جشن آبادسازی زمین میباشد.
پس همه ردههای هازمانی در این جشنها هنباز و همکار و همراستا بودهاند و بهگفتهای دیگر همه هازمان در آنها شرکت میکردند و این راه همدلی و همازوری و همشهری بودن را که به کشور هم شهر میگفتند مانند ایرانشهر نیرویی نو میبخشیدند.
ما هم اگر به فرهنگ آبادگر و شادکن خویش باور داریم و دلبستهایم این جشنها را، با نگرش به درونمایه و فلسفه آنها جشن بگیریم و با همازوری یکدیگر نیروهای مثبت و سازنده را نیرورسانی کرده و از میوههای نیک آن همگی بهرهمند شویم.
شهریورگان بر همه شما آبادگران هستی شاد و پیروز باد.
ایدون باد.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
حقیقت خشن این است که سوگواری هرگز تمام نمیشود. مشاور آمریکایی لوئیس تانکین به یادمان میآورد که فقدان، چیزی نیست که از آن خلاص شویم و لزوماً کاهش نمییابد. در اعماق وجودمان دفنش میکنیم. در درون ما باقی میماند و ما فقط زندگی خود را در اطرافش گسترش میدهیم. به مرور زمان ممکن است دورتر شود، تقسیمبندی شود و درنتیجه راحتتر بشود مهارش کرد، ولی هرگز از بین نمیرود.
کتاب:زندگی در مرگ
#سو_بلک
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
حقیقت خشن این است که سوگواری هرگز تمام نمیشود. مشاور آمریکایی لوئیس تانکین به یادمان میآورد که فقدان، چیزی نیست که از آن خلاص شویم و لزوماً کاهش نمییابد. در اعماق وجودمان دفنش میکنیم. در درون ما باقی میماند و ما فقط زندگی خود را در اطرافش گسترش میدهیم. به مرور زمان ممکن است دورتر شود، تقسیمبندی شود و درنتیجه راحتتر بشود مهارش کرد، ولی هرگز از بین نمیرود.
کتاب:زندگی در مرگ
#سو_بلک
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
لطفا ارزشش را داشته باش
حدود ده سال پیش، از همهجا ناامید شده بودم و نمیتوانستم زندگیام را جمع کنم.
دوره دانشگاه را تازه تمام کرده بودم و کار پیدا نمیکردم. پدرم بیمار بود. وضعیت اقتصادی به شدت دشواری داشتیم و صاحبخانه مهلتی را تعیین کرده بود تا خانه را تخلیه کنیم.
هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم.
روزی از دانشگاه تماس گرفتند و گفتند:
«کتابی که امانت بردهای را باید برگردانی!» رفتم کتاب را تحویل دهم.
در راه کتابخانه، توجهم به مکالمهی یکی از اساتید با شخصی دیگر جلب شد. از مکالمه فهمیدم که آن شخص، صاحب کارخانهای است که با رشتهی تحصیلی من مرتبط بود.
آرام پشت سرشان حرکت کردم. بلافاصله که از هم خداحافظی کردند، به سمت آن شخص رفتم.
بیمقدمه به او گفتم: «لطفا کمکم کنید!» با آرامش در چشمانم خیره شد. تعجب نکرده بود.
ظاهرا این نگاه برایش آشنا بود.
با حوصله به حرفهایم گوش داد و در نهایت گفت:
«از فردا بیا سر کار!»
فردای آن روز رفتم و در کارخانه مشغول به کار شدم. مشخص بود که به نیرویی احتیاج نداشت و صرفا به خاطر کمک به من، راضی شد سر کار بروم.
مرا دید و گفت: «این فرصت در اختیار تو! امیدوارم بتوانی از آن استفاده کنی!» من از همان روز، بیوقفه کار کردم. چندبرابر بیشتر از آنچه از من انتظار داشتند، کار میکردم. آنچنان تلاش کردم که پس از ده سال، کارخانهی خودم را احداث کردم و اکنون با آن مرد بزرگ، پروژههای مشترک زیادی داریم.
دیروز پس از پایان یک جلسه به او گفتم:
«بعید میدانم لطفی که به من کردید را هرگز بتوانم جبران کنم!» گفت: «میتوانی جبران کنی!»
گفتم: «هر کاری که باشد حاضرم برای شما انجام دهم!» در پاسخ گفت: «برای من نیازی نیست کاری بکنی! برای جبران، دست هرکسی که شجاعانه از تو کمک خواست را بگیر!»
این را گفت و رفت. در حالی که من عمیقا در حال لذت بردن از این پاسخ و فکر کردن به آن، میخکوب شده بودم، برگشت و گفت:
«البته فراموش نکن که او نیز شایستهی این کمک باشد» پرسیدم: «چه کسی شایستهی کمک هست؟»
گفت: «کسی که چندین برابر کمکی که تو به او میکنی، خودش به خودش کمک میکند»
سه درس مهمی که من از داستان زندگی خودم گرفتم:
درس اول: هر وقت که زمین خوردیم، کمک بخواهیم. در کتاب «پسرک، موش کور، روباه و اسب»، پسرک از اسب میپرسد: «شجاعانهترین حرفی که تا حالا زدی چه بوده است؟» اسب پاسخ میدهد: «کمک!»
درس دوم: وقتی از زمین بلند شدیم و شرایط بحرانی را پشت سر گذاشتیم، نقش ما تغییر میکند. این بار ما هستیم که باید به کسی که زمین خورده است کمک کنیم.
درس سوم (و شاید مهمترین درس): وقتی کمک گرفتیم، با تمام وجود برای بهبود وضع خودمان تلاش کنیم. یادمان باشد که اگر زمین خوردیم و کسی دستمان را گرفت، خود را روی شانهی او نیندازیم.
ما هم تمام تلاشمان را بکنیم تا از زمین بلند شویم. آن کسی که به ما کمک میکند، خودش ممکن است در شرایط ایدهآلی قرار نداشته باشد.
پس باید حواسمان باشد که به او آسیب نزنیم. برخی از ما وقتی کسی به کمک میآید، خود را کنار میکشیم، تمام مسئولیت زندگی خود را به او تحمیل میکنیم و او را از پا در میآوریم. درست است که ما انسانها نباید همدیگر را تنها بگذاریم، اما این را هم نباید فراموش کنیم که در هر شرایطی هم که باشیم، «هیچکس مسئول زندگی ما نیست!»
در فیلم بینظیرِ «نجات سرباز رایان»، افراد زیادی به خاطر «سرباز رایان» کشته میشوند تا او را نجات دهند. در پایان فیلم، فرمانده به «سرباز رایان» میگوید:
«یادت باشه همیشه طوری زندگی کنی که ارزش کاری که برات انجام شد را داشته باشی!»
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
لطفا ارزشش را داشته باش
حدود ده سال پیش، از همهجا ناامید شده بودم و نمیتوانستم زندگیام را جمع کنم.
دوره دانشگاه را تازه تمام کرده بودم و کار پیدا نمیکردم. پدرم بیمار بود. وضعیت اقتصادی به شدت دشواری داشتیم و صاحبخانه مهلتی را تعیین کرده بود تا خانه را تخلیه کنیم.
هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم.
روزی از دانشگاه تماس گرفتند و گفتند:
«کتابی که امانت بردهای را باید برگردانی!» رفتم کتاب را تحویل دهم.
در راه کتابخانه، توجهم به مکالمهی یکی از اساتید با شخصی دیگر جلب شد. از مکالمه فهمیدم که آن شخص، صاحب کارخانهای است که با رشتهی تحصیلی من مرتبط بود.
آرام پشت سرشان حرکت کردم. بلافاصله که از هم خداحافظی کردند، به سمت آن شخص رفتم.
بیمقدمه به او گفتم: «لطفا کمکم کنید!» با آرامش در چشمانم خیره شد. تعجب نکرده بود.
ظاهرا این نگاه برایش آشنا بود.
با حوصله به حرفهایم گوش داد و در نهایت گفت:
«از فردا بیا سر کار!»
فردای آن روز رفتم و در کارخانه مشغول به کار شدم. مشخص بود که به نیرویی احتیاج نداشت و صرفا به خاطر کمک به من، راضی شد سر کار بروم.
مرا دید و گفت: «این فرصت در اختیار تو! امیدوارم بتوانی از آن استفاده کنی!» من از همان روز، بیوقفه کار کردم. چندبرابر بیشتر از آنچه از من انتظار داشتند، کار میکردم. آنچنان تلاش کردم که پس از ده سال، کارخانهی خودم را احداث کردم و اکنون با آن مرد بزرگ، پروژههای مشترک زیادی داریم.
دیروز پس از پایان یک جلسه به او گفتم:
«بعید میدانم لطفی که به من کردید را هرگز بتوانم جبران کنم!» گفت: «میتوانی جبران کنی!»
گفتم: «هر کاری که باشد حاضرم برای شما انجام دهم!» در پاسخ گفت: «برای من نیازی نیست کاری بکنی! برای جبران، دست هرکسی که شجاعانه از تو کمک خواست را بگیر!»
این را گفت و رفت. در حالی که من عمیقا در حال لذت بردن از این پاسخ و فکر کردن به آن، میخکوب شده بودم، برگشت و گفت:
«البته فراموش نکن که او نیز شایستهی این کمک باشد» پرسیدم: «چه کسی شایستهی کمک هست؟»
گفت: «کسی که چندین برابر کمکی که تو به او میکنی، خودش به خودش کمک میکند»
سه درس مهمی که من از داستان زندگی خودم گرفتم:
درس اول: هر وقت که زمین خوردیم، کمک بخواهیم. در کتاب «پسرک، موش کور، روباه و اسب»، پسرک از اسب میپرسد: «شجاعانهترین حرفی که تا حالا زدی چه بوده است؟» اسب پاسخ میدهد: «کمک!»
درس دوم: وقتی از زمین بلند شدیم و شرایط بحرانی را پشت سر گذاشتیم، نقش ما تغییر میکند. این بار ما هستیم که باید به کسی که زمین خورده است کمک کنیم.
درس سوم (و شاید مهمترین درس): وقتی کمک گرفتیم، با تمام وجود برای بهبود وضع خودمان تلاش کنیم. یادمان باشد که اگر زمین خوردیم و کسی دستمان را گرفت، خود را روی شانهی او نیندازیم.
ما هم تمام تلاشمان را بکنیم تا از زمین بلند شویم. آن کسی که به ما کمک میکند، خودش ممکن است در شرایط ایدهآلی قرار نداشته باشد.
پس باید حواسمان باشد که به او آسیب نزنیم. برخی از ما وقتی کسی به کمک میآید، خود را کنار میکشیم، تمام مسئولیت زندگی خود را به او تحمیل میکنیم و او را از پا در میآوریم. درست است که ما انسانها نباید همدیگر را تنها بگذاریم، اما این را هم نباید فراموش کنیم که در هر شرایطی هم که باشیم، «هیچکس مسئول زندگی ما نیست!»
در فیلم بینظیرِ «نجات سرباز رایان»، افراد زیادی به خاطر «سرباز رایان» کشته میشوند تا او را نجات دهند. در پایان فیلم، فرمانده به «سرباز رایان» میگوید:
«یادت باشه همیشه طوری زندگی کنی که ارزش کاری که برات انجام شد را داشته باشی!»
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دلـــنـــوشـــتـــه_امــــروز
ما در پیوند با خدایان سرزمینمان،
با آیینهای کهن دیارمان،
با آوای گاه شادان و گاه غمبار نیاکانمان که از ژرفای نهانمان میآید،
با کویرهای ترک خورده و خشکمان،
با بارانهای سیلآسامان،
با بوی سینهی مادرانمان،
با اشکهای پنهان پدرانمان،
با آهنگ اندوهناک شکستهامان،
با پهلوانان پیروز در پهنهی نبردهامان
و با کهن استورههامان که هر دم از ژرفامان میرویند و ما را به آن سوی دهشتبار و شگفتیزای زمانهها میبرند است که چَم[معنا] مییابیم.
اگر آنچه رفت را به یاد آریم، در آن خاک و از آن خاک نام میگیریم، با آن خاک و در یادها میمانیم.
اگر آنچه رفت از یادمان برود، بینام و نشان به سان پرهیبی سرگردان در ویرانههای دلهرهآور زمانه میآییم و میرویم و در ناکجای فراموشی ناپدید میگردیم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#دلـــنـــوشـــتـــه_امــــروز
ما در پیوند با خدایان سرزمینمان،
با آیینهای کهن دیارمان،
با آوای گاه شادان و گاه غمبار نیاکانمان که از ژرفای نهانمان میآید،
با کویرهای ترک خورده و خشکمان،
با بارانهای سیلآسامان،
با بوی سینهی مادرانمان،
با اشکهای پنهان پدرانمان،
با آهنگ اندوهناک شکستهامان،
با پهلوانان پیروز در پهنهی نبردهامان
و با کهن استورههامان که هر دم از ژرفامان میرویند و ما را به آن سوی دهشتبار و شگفتیزای زمانهها میبرند است که چَم[معنا] مییابیم.
اگر آنچه رفت را به یاد آریم، در آن خاک و از آن خاک نام میگیریم، با آن خاک و در یادها میمانیم.
اگر آنچه رفت از یادمان برود، بینام و نشان به سان پرهیبی سرگردان در ویرانههای دلهرهآور زمانه میآییم و میرویم و در ناکجای فراموشی ناپدید میگردیم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دلـــنـــوشـــتـــه_امــــروز
ما در پیوند با خدایان سرزمینمان،
با آیینهای کهن دیارمان،
با آوای گاه شادان و گاه غمبار نیاکانمان که از ژرفای نهانمان میآید،
با کویرهای ترک خورده و خشکمان،
با بارانهای سیلآسامان،
با بوی سینهی مادرانمان،
با اشکهای پنهان پدرانمان،
با آهنگ اندوهناک شکستهامان،
با پهلوانان پیروز در پهنهی نبردهامان
و با کهن استورههامان که هر دم از ژرفامان میرویند و ما را به آن سوی دهشتبار و شگفتیزای زمانهها میبرند است که چَم[معنا] مییابیم.
اگر آنچه رفت را به یاد آریم، در آن خاک و از آن خاک نام میگیریم، با آن خاک و در یادها میمانیم.
اگر آنچه رفت از یادمان برود، بینام و نشان به سان پرهیبی سرگردان در ویرانههای دلهرهآور زمانه میآییم و میرویم و در ناکجای فراموشی ناپدید میگردیم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#دلـــنـــوشـــتـــه_امــــروز
ما در پیوند با خدایان سرزمینمان،
با آیینهای کهن دیارمان،
با آوای گاه شادان و گاه غمبار نیاکانمان که از ژرفای نهانمان میآید،
با کویرهای ترک خورده و خشکمان،
با بارانهای سیلآسامان،
با بوی سینهی مادرانمان،
با اشکهای پنهان پدرانمان،
با آهنگ اندوهناک شکستهامان،
با پهلوانان پیروز در پهنهی نبردهامان
و با کهن استورههامان که هر دم از ژرفامان میرویند و ما را به آن سوی دهشتبار و شگفتیزای زمانهها میبرند است که چَم[معنا] مییابیم.
اگر آنچه رفت را به یاد آریم، در آن خاک و از آن خاک نام میگیریم، با آن خاک و در یادها میمانیم.
اگر آنچه رفت از یادمان برود، بینام و نشان به سان پرهیبی سرگردان در ویرانههای دلهرهآور زمانه میآییم و میرویم و در ناکجای فراموشی ناپدید میگردیم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
کلاس دوم ب کانگرو، یک رسم زیبایی دارد.
هر از چندی، وقتی یک بچه ای خیلی ناآرامی یا با بقیه دعوا کند و نظم کلاس را بر هم بزند، یا اصلا کار خاصی نکند و ساکت و ناپیدا و محو باشد، خیلی بی هوا و بی مناسبت خاص، از او دعوت می شود که بیاید در وسط کلاس روی تک صندلی بنشیند.
از بقیه کلاس هر که خواست داوطلبانه، نوبت میگیرند و تک تک، یک جمله مثبت در مورد او می گویند:
ناخنهایت تمیز است.
خوش بویی.
فوتبالت عالیست.
به من خیلی کمک کردی تا الان.
تمرینهای ریاضی را سریع حل میکنی.
نقاشی امروزت را دوست داشتم.
خوشحالم تو دوست منی...
هر که هم نخواست چیزی نمیگوید.
به این رسم میگویند «دوش آب گرم».
در تابلوی ته کلاس، که درباره قوانین و رسوم کلاس دوم ب کانگروست، جلوی عبارت دوش آب گرم نوشته شده:
برای اینکه ما خیلی ارزشمندیم ولی لازم داریم که گاهی یادمان بیاورند و به ما با صدای بلند بگویند.
به نظرم بچه هایی که از همین هفت سالگیشان دارند تمرین میکنند هر از گاهی هم که شده در روزهای بی اتفاق و عادی، یا روزهای پرتنش و خسته کننده و سختشان، فقط خوبی ها را در دیگری پیدا کنند، بفهمند و با صدای بلند ازشان قدردانی کنند، در بزرگسالی، یاد گرفته اند که واضح و بی خجالت به دیگری بگویند دوستت دارم،
چه چیز را در تو دوست ندارم،
قدردانم برای....
دلخورم برای...
و اینکه تو ارزشمندی، من ارزشمندم.
ما حق زندگی داریم و ناکامی و ناامیدی، خشونت و حسرت مستمر، حق ما نیست.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
کلاس دوم ب کانگرو، یک رسم زیبایی دارد.
هر از چندی، وقتی یک بچه ای خیلی ناآرامی یا با بقیه دعوا کند و نظم کلاس را بر هم بزند، یا اصلا کار خاصی نکند و ساکت و ناپیدا و محو باشد، خیلی بی هوا و بی مناسبت خاص، از او دعوت می شود که بیاید در وسط کلاس روی تک صندلی بنشیند.
از بقیه کلاس هر که خواست داوطلبانه، نوبت میگیرند و تک تک، یک جمله مثبت در مورد او می گویند:
ناخنهایت تمیز است.
خوش بویی.
فوتبالت عالیست.
به من خیلی کمک کردی تا الان.
تمرینهای ریاضی را سریع حل میکنی.
نقاشی امروزت را دوست داشتم.
خوشحالم تو دوست منی...
هر که هم نخواست چیزی نمیگوید.
به این رسم میگویند «دوش آب گرم».
در تابلوی ته کلاس، که درباره قوانین و رسوم کلاس دوم ب کانگروست، جلوی عبارت دوش آب گرم نوشته شده:
برای اینکه ما خیلی ارزشمندیم ولی لازم داریم که گاهی یادمان بیاورند و به ما با صدای بلند بگویند.
به نظرم بچه هایی که از همین هفت سالگیشان دارند تمرین میکنند هر از گاهی هم که شده در روزهای بی اتفاق و عادی، یا روزهای پرتنش و خسته کننده و سختشان، فقط خوبی ها را در دیگری پیدا کنند، بفهمند و با صدای بلند ازشان قدردانی کنند، در بزرگسالی، یاد گرفته اند که واضح و بی خجالت به دیگری بگویند دوستت دارم،
چه چیز را در تو دوست ندارم،
قدردانم برای....
دلخورم برای...
و اینکه تو ارزشمندی، من ارزشمندم.
ما حق زندگی داریم و ناکامی و ناامیدی، خشونت و حسرت مستمر، حق ما نیست.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
" نقش رستم " ، آرامگاه پادشاهان بزرگ هخامنشی (شیراز،مرودشت)
1- آرامگاه خشایارشاه (هخامنشی)
2- سنگ برجسته تاج گذاری " نرسی " پادشاه ساسانی .(در این تصویر نرسی در حال گرفتن حلقه ی مهر از ایزدبانو آناهیتا میباشد )
3- سنگ نگاره یادمان پیروزی بهرام دوم.
4- آرامگاه داریوش بزرگ
5- یادمان پیروزی شاپور اول بر والرین امپراتور روم و فیلیپ عرب.
6- آرامگاه اردشیر یکم (هخامنشی)
7- آرامگاه داریوش دوم (هخامنشی )
8- نقش شاپور دوم ساسانی: در این نقش، سواری كه دارای تاج است، نیزه خود را بر گردن دشمن فرو كرده و هر دو، زره به تن دارند.
چند کتیبه و نقش برجسته ی دیگر نیز در این مجموعه وجود دارد که در اینجا از مهمترینشان نام بردیم . بنایی معروف به کعبه ی زرتشت نیز روبروی این آرامگاهها وجود دارد .
نقش رستم در شمال مرودشت در فاصله ۶ و نیم کیلومتری از تخت جمشید واقع شده است با توجه به وجود 4 آرامگاه بطور دقیقی به شکل صلیبی و با دقت هندسی زیادی تهیه شده اند.
#فرهنگ_ایرانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
" نقش رستم " ، آرامگاه پادشاهان بزرگ هخامنشی (شیراز،مرودشت)
1- آرامگاه خشایارشاه (هخامنشی)
2- سنگ برجسته تاج گذاری " نرسی " پادشاه ساسانی .(در این تصویر نرسی در حال گرفتن حلقه ی مهر از ایزدبانو آناهیتا میباشد )
3- سنگ نگاره یادمان پیروزی بهرام دوم.
4- آرامگاه داریوش بزرگ
5- یادمان پیروزی شاپور اول بر والرین امپراتور روم و فیلیپ عرب.
6- آرامگاه اردشیر یکم (هخامنشی)
7- آرامگاه داریوش دوم (هخامنشی )
8- نقش شاپور دوم ساسانی: در این نقش، سواری كه دارای تاج است، نیزه خود را بر گردن دشمن فرو كرده و هر دو، زره به تن دارند.
چند کتیبه و نقش برجسته ی دیگر نیز در این مجموعه وجود دارد که در اینجا از مهمترینشان نام بردیم . بنایی معروف به کعبه ی زرتشت نیز روبروی این آرامگاهها وجود دارد .
نقش رستم در شمال مرودشت در فاصله ۶ و نیم کیلومتری از تخت جمشید واقع شده است با توجه به وجود 4 آرامگاه بطور دقیقی به شکل صلیبی و با دقت هندسی زیادی تهیه شده اند.
#فرهنگ_ایرانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
#_یادمان
#_بانو_ژاله_علو ; گوینده رادیو، دوبلور و بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون ایران درگذشتند
زادروز: ۱۴ مرداد ۱۳۰۶
فارغالتحصیل از :
دانشسرای مقدماتی تهران - ۱۳۲۶
هنرستان هنرپیشگی تهران -۱۳۲۹
برگزیده هشتمین همایش چهرههای ماندگار - ۱۳۸۹
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
#_یادمان
#_بانو_ژاله_علو ; گوینده رادیو، دوبلور و بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون ایران درگذشتند
زادروز: ۱۴ مرداد ۱۳۰۶
فارغالتحصیل از :
دانشسرای مقدماتی تهران - ۱۳۲۶
هنرستان هنرپیشگی تهران -۱۳۲۹
برگزیده هشتمین همایش چهرههای ماندگار - ۱۳۸۹
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
#_پدر
در فراغت انچه آرامم میکند
فرزند برومندی است که از خود به یادگار گذاشته ای و یادمان نمیرود او را به ملت سپردی...
#_روحت_شاد_یادت_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
#_پدر
در فراغت انچه آرامم میکند
فرزند برومندی است که از خود به یادگار گذاشته ای و یادمان نمیرود او را به ملت سپردی...
#_روحت_شاد_یادت_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️
🌱 از چرخ به هر گونه همیدار امید…
سال نو آمد و ما پیامی از امید داریم که باید آن را به همدیگر برسانیم.
امید داریم که نوروز نویدبخش آغازی نو در سالی نو باشد.
امید داریم که زندگی را هزار رنگ است و سیاهی تنها یکی از آن رنگهاست.
امید داریم که از سیاهترین شب به آفتاب خواهیم رسید و درها گشوده میشوند به سوی روشنایی.
امید داریم که فردای بهتری خواهیم داشت و زیبایی زندگی را خواهیم دید.
امید داریم که دوستمان خواهند داشت و دوستشان خواهیم داشت و روبروی هم نخواهیم ایستاد جز برای بوسیدن.
امید داریم که دوباره خندههایمان گل میکند، زندگی زنده خواهد شد و زنگار اندوه از دل خواهیم شست به امید شادمانی.
امید داریم که شادی خواهد آمد و ما ترانهخوان، پایکوبان و دستافشان، گام خواهیم زد در کوچههای زندگی.
امید داریم که شاید بتوانند همهی گلها را بچینند ولی نمیتوانند بهار را از آمدن بازدارند.
امید داریم که رنگینکمان از دل توفان بیرون خواهد آمد و زیباییاش توفان را از یادمان خواهد برد.
و امید داریم به روزهای پاک، به روزهای سبز، به روزهایی که دل خانه گرم است و دلهایمان آرام میگیرد به بودن همدیگر…
🌱 امید داریم
چون امید خودِ زندگی است
چون امید ارزشمندترین داراییمان است
چون امید ستونی است که ما را سرپا نگاه داشته است
چون امسال سال امید است!
🌱 #نوروز #سال_امید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#_تیم_شهر_کتاب
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️
🌱 از چرخ به هر گونه همیدار امید…
سال نو آمد و ما پیامی از امید داریم که باید آن را به همدیگر برسانیم.
امید داریم که نوروز نویدبخش آغازی نو در سالی نو باشد.
امید داریم که زندگی را هزار رنگ است و سیاهی تنها یکی از آن رنگهاست.
امید داریم که از سیاهترین شب به آفتاب خواهیم رسید و درها گشوده میشوند به سوی روشنایی.
امید داریم که فردای بهتری خواهیم داشت و زیبایی زندگی را خواهیم دید.
امید داریم که دوستمان خواهند داشت و دوستشان خواهیم داشت و روبروی هم نخواهیم ایستاد جز برای بوسیدن.
امید داریم که دوباره خندههایمان گل میکند، زندگی زنده خواهد شد و زنگار اندوه از دل خواهیم شست به امید شادمانی.
امید داریم که شادی خواهد آمد و ما ترانهخوان، پایکوبان و دستافشان، گام خواهیم زد در کوچههای زندگی.
امید داریم که شاید بتوانند همهی گلها را بچینند ولی نمیتوانند بهار را از آمدن بازدارند.
امید داریم که رنگینکمان از دل توفان بیرون خواهد آمد و زیباییاش توفان را از یادمان خواهد برد.
و امید داریم به روزهای پاک، به روزهای سبز، به روزهایی که دل خانه گرم است و دلهایمان آرام میگیرد به بودن همدیگر…
🌱 امید داریم
چون امید خودِ زندگی است
چون امید ارزشمندترین داراییمان است
چون امید ستونی است که ما را سرپا نگاه داشته است
چون امسال سال امید است!
🌱 #نوروز #سال_امید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#_تیم_شهر_کتاب
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity