🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_دلـــنـــوشـــتـــه_امــــروز❤️
#_پدر_تاجدارم
نیستی تا بببنی که دشمنانت پس از نیم قرن ،هنوز در حال جنگیدن با اسمت هستند.
نیستی تا ببینی که دکان حقوق بشری و دکه های رسانه ای زدند و در کوچه پس کوچه های لندن بساط تحلیلگری پهن کرده و بدین طریق از #پهلویسم نون میخورن که هنوز حتی دشمنانت کافیه اسم تورو به دشمنی بیارن تا معیشت خانواده اشون تامین بشه و نونی بر سر سفره ی زن و بچه هاشون برده بشه تا خوار و#_ذلیل_تر_نشون داده نشن.
براستیکه:
#_پهلویها حکومت نکردند،معجزه کردند❤️
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_دلـــنـــوشـــتـــه_امــــروز❤️
#_پدر_تاجدارم
نیستی تا بببنی که دشمنانت پس از نیم قرن ،هنوز در حال جنگیدن با اسمت هستند.
نیستی تا ببینی که دکان حقوق بشری و دکه های رسانه ای زدند و در کوچه پس کوچه های لندن بساط تحلیلگری پهن کرده و بدین طریق از #پهلویسم نون میخورن که هنوز حتی دشمنانت کافیه اسم تورو به دشمنی بیارن تا معیشت خانواده اشون تامین بشه و نونی بر سر سفره ی زن و بچه هاشون برده بشه تا خوار و#_ذلیل_تر_نشون داده نشن.
براستیکه:
#_پهلویها حکومت نکردند،معجزه کردند❤️
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
#_زن_کشی
هر چهار روز یک زن در کشور ما توسط یکی از مردان خانواده به قتل میرسد، و چرخه معیوب «قتل – عدم مجازات قاتل» بار دیگر تکرار میشود، درحالیکه قاتلان هر بار گستاختر و بیپرواتر میشوند.
همین چند روز پیش، دختری به دست پدرش به قتل رسید؛ درحالیکه دو سال پیش، دخترعموی او نیز قربانی خشونت خانوادگی شده و به دست عمویش جان باخته بود.
با هر قتل، پرسشهای تلخی دوباره مطرح میشوند:
• چند بار دیگر باید شاهد قتل فجیع دختران و زنان این سرزمین باشیم؟
• تا کی پدر، برادر، همسر، عمو، دایی و حتی عموزادهها خود را مالک جان و زندگی یک زن خواهند دانست؟
• چند قاتل دیگر باید پس از سپری کردن حبسی کوتاه، آزادانه به جامعه بازگردند و الگوی جدیدی برای مردان زنکش شوند؟
• چند سال دیگر باید منتظر بمانیم تا کار فرهنگی به نتیجه برسد؟
«تغییر» تنها اصل ثابت این جهان است.
درحالیکه روانشناسی نوین تأکید دارد که والدین مالک فرزندان خود نیستند، قوانین کشور ما همچنان با دیدگاهی کهن و قرونوسطایی، پدر را ولی دم و صاحب جان فرزندش میداند؛ تا جایی که حتی در برابر قتل او نیز پاسخگو نمیباشد.
«ندانمکاری» یعنی دست روی دست گذاشتن و هیچ اقدامی برای تغییر این قوانین نکردن، و درعینحال انتظار نتایج متفاوت داشتن.
قانون نباید میان قاتلان در قتلهای ناموسی و دیگر قاتلان تفاوت قائل شود؛ زیرا قانونی که تبعیضآمیز باشد، نمیتواند مدعی اجرای عدالت باشد.
اولین و حداقلترین اقدام در این مسیر، تصویب لایحه منع خشونت علیه زنان است—لایحهای که پس از دوازده سال تعلل، همچنان در انتظار تصویب مانده است.
#_ژینوس_صارمیان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
#_زن_کشی
هر چهار روز یک زن در کشور ما توسط یکی از مردان خانواده به قتل میرسد، و چرخه معیوب «قتل – عدم مجازات قاتل» بار دیگر تکرار میشود، درحالیکه قاتلان هر بار گستاختر و بیپرواتر میشوند.
همین چند روز پیش، دختری به دست پدرش به قتل رسید؛ درحالیکه دو سال پیش، دخترعموی او نیز قربانی خشونت خانوادگی شده و به دست عمویش جان باخته بود.
با هر قتل، پرسشهای تلخی دوباره مطرح میشوند:
• چند بار دیگر باید شاهد قتل فجیع دختران و زنان این سرزمین باشیم؟
• تا کی پدر، برادر، همسر، عمو، دایی و حتی عموزادهها خود را مالک جان و زندگی یک زن خواهند دانست؟
• چند قاتل دیگر باید پس از سپری کردن حبسی کوتاه، آزادانه به جامعه بازگردند و الگوی جدیدی برای مردان زنکش شوند؟
• چند سال دیگر باید منتظر بمانیم تا کار فرهنگی به نتیجه برسد؟
«تغییر» تنها اصل ثابت این جهان است.
درحالیکه روانشناسی نوین تأکید دارد که والدین مالک فرزندان خود نیستند، قوانین کشور ما همچنان با دیدگاهی کهن و قرونوسطایی، پدر را ولی دم و صاحب جان فرزندش میداند؛ تا جایی که حتی در برابر قتل او نیز پاسخگو نمیباشد.
«ندانمکاری» یعنی دست روی دست گذاشتن و هیچ اقدامی برای تغییر این قوانین نکردن، و درعینحال انتظار نتایج متفاوت داشتن.
قانون نباید میان قاتلان در قتلهای ناموسی و دیگر قاتلان تفاوت قائل شود؛ زیرا قانونی که تبعیضآمیز باشد، نمیتواند مدعی اجرای عدالت باشد.
اولین و حداقلترین اقدام در این مسیر، تصویب لایحه منع خشونت علیه زنان است—لایحهای که پس از دوازده سال تعلل، همچنان در انتظار تصویب مانده است.
#_ژینوس_صارمیان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
#_پدر_تاجدارم نسل 57 ای لیاقت تو را نداشت.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
#_پدر_تاجدارم نسل 57 ای لیاقت تو را نداشت.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
دودش به سر درآمد و از پای درفتاد
مجنون، ز جام طلعت لیلی چو مست شد
فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد
وامق، چو کارش از غم عذرا به جان رسید
کارش مدام با غم و آه سحر فتاد
زین گونه صد هزار کس از پیر و از جوان
مست از شراب عشق ،چو من بیخبر فتاد
بسیار کس شدند اسیر کمند عشق
تنها نه از برای من این شور و شر فتاد
روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر، مرا دو جهان از نظر فتاد
عشق آمد آن چنان به دلم در زد آتشی
کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
بر من مگیر، اگر شدم آشفته دل ز عشق
مانند این، بسی ز قضا و قدر فتاد
سعدی ز خلق، چند نهان، رازِ دل کنی؟
چون ماجرای عشق تو یک یک به درفتاد...
#سعدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
دودش به سر درآمد و از پای درفتاد
مجنون، ز جام طلعت لیلی چو مست شد
فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد
وامق، چو کارش از غم عذرا به جان رسید
کارش مدام با غم و آه سحر فتاد
زین گونه صد هزار کس از پیر و از جوان
مست از شراب عشق ،چو من بیخبر فتاد
بسیار کس شدند اسیر کمند عشق
تنها نه از برای من این شور و شر فتاد
روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر، مرا دو جهان از نظر فتاد
عشق آمد آن چنان به دلم در زد آتشی
کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
بر من مگیر، اگر شدم آشفته دل ز عشق
مانند این، بسی ز قضا و قدر فتاد
سعدی ز خلق، چند نهان، رازِ دل کنی؟
چون ماجرای عشق تو یک یک به درفتاد...
#سعدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
و صد البته که وقتی اعراب حاکم به حاجی فیروز نگاه میکردند متوجه داستان پشت پرده حاجی فیروز نمیشدند و ایرانیان با خیال راحت در جلوی چشم اعراب مرگ خلیفهیشان عُمَر را جشن میگرفتند و میرقصیدند به ریش اعراب و عُمَرشان میخندیدند.
از محبوبیت زیاد شخصیت حاجی فیروز در سرتاسر ایران که تا امروز هم بهجا مانده است روشن میشود که فیروز نهاوندی به خاطر کشتن عُمَر در زمان خودش چه محبوبیت بزرگی میان ایرانیان داشته است و چقدر دل ایرانیان را شاد کرده است.
در نهایت باید گفت که #فیروز_نهاوندی یکی از بزرگترین #قهرمانان_ملی_ایران است و اگر در گذشتههای دور نیاکان(:اجداد) ما از ترس اعراب مهاجم ناچار بودند شخصیت جدی فیروز نهاوندی را بهصورت کمدی و دلقک دربیاورند. اینک وظیفه ملی ماست که پس از ۱۴۰۰سال دوباره این شخصیت ملی و قهرمان بزرگ کشورمان را از حالت طنز و دلقک خارج کنیم و بهگونه یک #قهرمان_بزرگ_ملی مورد سپاس و بزرگداشت قرار دهیم.
#جشن_نوروز و #پاپا_نوروز💚🤍❤️
ویژگیهای#پاپا_نوروز:
مو و ریش سپید بلند
کمربند ابریشمی آبی
گیوه تخت نازک
شلوار کتان
کلاه نمدی
شال سپید
است.
او از میان کوه راه میافتد و عصا بدست میآید بهسوی درواز شهر و روستا.
داستان پاپا نوروز و ننه سرما، از افسانههای نمادین گزار سال کهنه به سال نو است.
پیرمرد دانا پاپا نوروز به دیدار پیرزنی میرود بهنام ننه سرما که بهگونهای بانوی پاپا نوروز شمرده میشود. بر پایه افسانههای گفتاری، ننه سرما در درازای سال تنها در این شب است که میتواند پاپا نوروز را ببیند. پس از این شب، ننه سرما، پاپا نوروز را وا مینهد و به راه خود میرود تا در سال آینده این دو باز در همین شب یکدیگر را دیدار کنند.
بازگفت دیگری از این داستان که میگوید ننه سرما، در نخستین روز بهار هر سال، چشم بهراه پاپا نوروز میشود تا او را ببیند هرآینه پیش از آمادن او از خستگی خوابش میبرد و پس از بیدار شدن درمییابد که پاپا نوروز آمده و رفته است.
عمو فیروز با گیوه بر پا و جامه سرخ بر تن و چهرهای سیاه شده و دایرهای در دست سروده و ترانههایی را با واژگان شکسته در کوچه و خیابان میخواند.
#مهرداد_بهار، نویسنده و پژوهشگرِ ایرانی مینویسند:
عمو فیروز وابسته به جشنهای #سیاوش است. گمان میرود که این چهره، برگرفته از یکی از استورههای تموز، ایزدِ کشاورزی و چارپایان، در میانرودان باستان باشد. چهره سیاه شده عمو فیروز، گویای بازآمدنِ او از سرزمینِ مردگان است و جامه سرخِ او، نشان از خونِ سیاوش دارد. واژه سیاوش میتواند به معنیِ «مردِ سیاه» یا «سیاهرخ» باشد.
---
#کتایون_مزداپور استورهشناس و استاد زبانهای باستانی مینویسند:
ترجمه لوحی اکدی تاییدی بر ایده و گفته مهرداد بهار است.
در آن لوح چنین آمده که دوموزی (شوهرِ ایزد تموز) در نیمی از سال با جامه سرخ و در حال نواختن دایرهزنگی، دنبک، ساز و نیلبک، به دنیای زیر زمین رفته تا همسر خود را بازگرداند و این سرگذشت گویای آغاز دوباره باروری بر زمین است.
---
زنده یاد دکتر #ناصر_انقطاع نویسنده، پژوهشگر و مورخ ایرانی مینویسند:
فرق میان عمو نوروز و حاجی فیروز چیست؟
نخست اینکه عمو نوروز نادرست است و باید بابا(پاپا) نوروز گفت.
دوم اینکه واژه بابا در آغاز پاپا بوده است و پاپا در پارسی میانی و کهن در کاربرد پدر بزرگ بهکار میرفت و هنگامیکه تازیان مسلمان به ایران تاختند چون نمیتوانستند بندواژه و وات «پ» را تلفظ کنند و بهکار ببرند بهجای پاپا بابا گفتند و ایرانیها نیز بابا نوروز گفتند که دشواری چندانی ندارد.
ولی از آغاز زنجیره قاجاریان گروهی تازی پرداز از آن میان آخوندها گفتند: اگر بگوییم بابا نوروز اهانت به مادرانمان میشود باید عمو گفت!
این یک بهانهی خندهآور و بیپایهای است.
و اما دربارهی جدایی میان بابا نوروز و عمو فیروز.
پاپا نوروز نماد و پایه آیین نوروزی نماد خرد، مهربانی، پختگی، جاودانی و زندگی دراز است. بهگفتهی دیگر ستون راستین آیینهای نوروزی است.
همین واژه پاپا نوروز است که اروپاییان از ما گرفتند و پاپانوئل را ساخته و پدید آوردهاند.
حاجی فیروز یکی از بخشهای آیین بزرگ نوروزی ما شده که این نام حاجی فیروز پس از تاختن تازیان مسلمان به ایران پدید آمد زیرا رسم بَردهداری با اسلام به سرزمینمان ایران آمد.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
از محبوبیت زیاد شخصیت حاجی فیروز در سرتاسر ایران که تا امروز هم بهجا مانده است روشن میشود که فیروز نهاوندی به خاطر کشتن عُمَر در زمان خودش چه محبوبیت بزرگی میان ایرانیان داشته است و چقدر دل ایرانیان را شاد کرده است.
در نهایت باید گفت که #فیروز_نهاوندی یکی از بزرگترین #قهرمانان_ملی_ایران است و اگر در گذشتههای دور نیاکان(:اجداد) ما از ترس اعراب مهاجم ناچار بودند شخصیت جدی فیروز نهاوندی را بهصورت کمدی و دلقک دربیاورند. اینک وظیفه ملی ماست که پس از ۱۴۰۰سال دوباره این شخصیت ملی و قهرمان بزرگ کشورمان را از حالت طنز و دلقک خارج کنیم و بهگونه یک #قهرمان_بزرگ_ملی مورد سپاس و بزرگداشت قرار دهیم.
#جشن_نوروز و #پاپا_نوروز💚🤍❤️
ویژگیهای#پاپا_نوروز:
مو و ریش سپید بلند
کمربند ابریشمی آبی
گیوه تخت نازک
شلوار کتان
کلاه نمدی
شال سپید
است.
او از میان کوه راه میافتد و عصا بدست میآید بهسوی درواز شهر و روستا.
داستان پاپا نوروز و ننه سرما، از افسانههای نمادین گزار سال کهنه به سال نو است.
پیرمرد دانا پاپا نوروز به دیدار پیرزنی میرود بهنام ننه سرما که بهگونهای بانوی پاپا نوروز شمرده میشود. بر پایه افسانههای گفتاری، ننه سرما در درازای سال تنها در این شب است که میتواند پاپا نوروز را ببیند. پس از این شب، ننه سرما، پاپا نوروز را وا مینهد و به راه خود میرود تا در سال آینده این دو باز در همین شب یکدیگر را دیدار کنند.
بازگفت دیگری از این داستان که میگوید ننه سرما، در نخستین روز بهار هر سال، چشم بهراه پاپا نوروز میشود تا او را ببیند هرآینه پیش از آمادن او از خستگی خوابش میبرد و پس از بیدار شدن درمییابد که پاپا نوروز آمده و رفته است.
عمو فیروز با گیوه بر پا و جامه سرخ بر تن و چهرهای سیاه شده و دایرهای در دست سروده و ترانههایی را با واژگان شکسته در کوچه و خیابان میخواند.
#مهرداد_بهار، نویسنده و پژوهشگرِ ایرانی مینویسند:
عمو فیروز وابسته به جشنهای #سیاوش است. گمان میرود که این چهره، برگرفته از یکی از استورههای تموز، ایزدِ کشاورزی و چارپایان، در میانرودان باستان باشد. چهره سیاه شده عمو فیروز، گویای بازآمدنِ او از سرزمینِ مردگان است و جامه سرخِ او، نشان از خونِ سیاوش دارد. واژه سیاوش میتواند به معنیِ «مردِ سیاه» یا «سیاهرخ» باشد.
---
#کتایون_مزداپور استورهشناس و استاد زبانهای باستانی مینویسند:
ترجمه لوحی اکدی تاییدی بر ایده و گفته مهرداد بهار است.
در آن لوح چنین آمده که دوموزی (شوهرِ ایزد تموز) در نیمی از سال با جامه سرخ و در حال نواختن دایرهزنگی، دنبک، ساز و نیلبک، به دنیای زیر زمین رفته تا همسر خود را بازگرداند و این سرگذشت گویای آغاز دوباره باروری بر زمین است.
---
زنده یاد دکتر #ناصر_انقطاع نویسنده، پژوهشگر و مورخ ایرانی مینویسند:
فرق میان عمو نوروز و حاجی فیروز چیست؟
نخست اینکه عمو نوروز نادرست است و باید بابا(پاپا) نوروز گفت.
دوم اینکه واژه بابا در آغاز پاپا بوده است و پاپا در پارسی میانی و کهن در کاربرد پدر بزرگ بهکار میرفت و هنگامیکه تازیان مسلمان به ایران تاختند چون نمیتوانستند بندواژه و وات «پ» را تلفظ کنند و بهکار ببرند بهجای پاپا بابا گفتند و ایرانیها نیز بابا نوروز گفتند که دشواری چندانی ندارد.
ولی از آغاز زنجیره قاجاریان گروهی تازی پرداز از آن میان آخوندها گفتند: اگر بگوییم بابا نوروز اهانت به مادرانمان میشود باید عمو گفت!
این یک بهانهی خندهآور و بیپایهای است.
و اما دربارهی جدایی میان بابا نوروز و عمو فیروز.
پاپا نوروز نماد و پایه آیین نوروزی نماد خرد، مهربانی، پختگی، جاودانی و زندگی دراز است. بهگفتهی دیگر ستون راستین آیینهای نوروزی است.
همین واژه پاپا نوروز است که اروپاییان از ما گرفتند و پاپانوئل را ساخته و پدید آوردهاند.
حاجی فیروز یکی از بخشهای آیین بزرگ نوروزی ما شده که این نام حاجی فیروز پس از تاختن تازیان مسلمان به ایران پدید آمد زیرا رسم بَردهداری با اسلام به سرزمینمان ایران آمد.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_دلـــنـــوشـــتـــه_امــــروز❤️
به مناسبت هشتم مارس #روز_جهانی_زن، برای بانوان و دخترکان سرزمینم ایران که ۱۴۰۰ساله مورد بیمهری و ستم مکتب و مذهب دد بیابانی تازیان قرار گرفتهاند چنین مینویسم:
✅من مهریه نمیگیرم چون فروشی نیستم. پس مرا معامله نکنید و چانه نیز نزنید.
✅چون هزینه زندگی و نفقه تعریفی ندارد من جهيزيه نمیدهم. پس از من توقع جهیزیه چنین و چنان نداشته باشید.
✅من زندگیام را با همسر آیندهام شریک میشوم. کسی را که خود بخوبی بشناسم و با عقل و خرد خویش برگزینم.
من باید عاشق شوم و با عشق واقعیام زندگی کنم. پس مرا بر کسی برمگزیند و کسی را نیز بر من برنگزینید. چون این منم که باید همهگونه با او زندگی کنم نه شماها.
✅ما باهم و به دلخواه هم وسایل زندگیمان را فراهم میکنیم. چون قرار است هر دوی ما با یکدیگر زیر یک سقف زندگی کنیم و از همهی وسایل خانه نیز هر دو استفاده نماییم و بهره میبریم.
✅ما باهم کار میکنیم و زندگیمان را میگذرانیم. زیرا که بار زندگی بر دوش هر دوی ماست. هر کسی آنچه را میداند و در توان دارد انجام میدهد. ما با همدیگر بهتر میتوانیم پیشرفت کنیم و خوشبخت شویم.
✅ اختیار من تا هنگامیکه بچه هستم(۱۸سال) تنها دست پدر و مادرم هست و بس. پس از آن اختیارم در دست خودم است. راه و شیوه کار و زندگیام را من خود باید با آگاهی و پژوهش فراوان باید برگزینم و بدست آورم. به مشورت و راهنمایی خانواده و دیگران نیز بیگمان هر آدمی نیازمند است.
✅من خود تصمیم میگیرم که چگونه زندگی کنم. چه بپوشم چه بنوشم و چه بخورم.
باری،
من عروسک نیستم.
من فروشی نیستم.
من برده و کنیز نیستم.
من نیم یک مرد نیستم.
گواه من ۴ به ۱ مرد نیست.
ارث من با برادرم یکیست.
سهم من از مرد کمتر نیست.
کودکهمسری را یک جنایت میدانم.
من چندهمسری را هرگز نمیپذیرم.
چندهمسری خوار شمردن من است.
چند همسری توهین به من است.
من هووی زن دیگری نمیشوم.
صیغه نیز روسپیگری مذهبیست.
من زندانی و کتک زدنی نیستم.
من بی عقل و یا کم عقل نیستم.
من به برابری زن و مرد باور دارم.
باری،
در ایرانزمینمان، ما پادشاه زن داشتیم. فرمانده و سردار زن داشتیم. وزیر زن داشتیم. اندیشمند و دانشمند زن داشتیم و...
به امید روزهای بهتر برای سرزمین کهن پرگهر اهوراییمان #ایران و #ایرانی.
#_Zartosht
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_دلـــنـــوشـــتـــه_امــــروز❤️
به مناسبت هشتم مارس #روز_جهانی_زن، برای بانوان و دخترکان سرزمینم ایران که ۱۴۰۰ساله مورد بیمهری و ستم مکتب و مذهب دد بیابانی تازیان قرار گرفتهاند چنین مینویسم:
✅من مهریه نمیگیرم چون فروشی نیستم. پس مرا معامله نکنید و چانه نیز نزنید.
✅چون هزینه زندگی و نفقه تعریفی ندارد من جهيزيه نمیدهم. پس از من توقع جهیزیه چنین و چنان نداشته باشید.
✅من زندگیام را با همسر آیندهام شریک میشوم. کسی را که خود بخوبی بشناسم و با عقل و خرد خویش برگزینم.
من باید عاشق شوم و با عشق واقعیام زندگی کنم. پس مرا بر کسی برمگزیند و کسی را نیز بر من برنگزینید. چون این منم که باید همهگونه با او زندگی کنم نه شماها.
✅ما باهم و به دلخواه هم وسایل زندگیمان را فراهم میکنیم. چون قرار است هر دوی ما با یکدیگر زیر یک سقف زندگی کنیم و از همهی وسایل خانه نیز هر دو استفاده نماییم و بهره میبریم.
✅ما باهم کار میکنیم و زندگیمان را میگذرانیم. زیرا که بار زندگی بر دوش هر دوی ماست. هر کسی آنچه را میداند و در توان دارد انجام میدهد. ما با همدیگر بهتر میتوانیم پیشرفت کنیم و خوشبخت شویم.
✅ اختیار من تا هنگامیکه بچه هستم(۱۸سال) تنها دست پدر و مادرم هست و بس. پس از آن اختیارم در دست خودم است. راه و شیوه کار و زندگیام را من خود باید با آگاهی و پژوهش فراوان باید برگزینم و بدست آورم. به مشورت و راهنمایی خانواده و دیگران نیز بیگمان هر آدمی نیازمند است.
✅من خود تصمیم میگیرم که چگونه زندگی کنم. چه بپوشم چه بنوشم و چه بخورم.
باری،
من عروسک نیستم.
من فروشی نیستم.
من برده و کنیز نیستم.
من نیم یک مرد نیستم.
گواه من ۴ به ۱ مرد نیست.
ارث من با برادرم یکیست.
سهم من از مرد کمتر نیست.
کودکهمسری را یک جنایت میدانم.
من چندهمسری را هرگز نمیپذیرم.
چندهمسری خوار شمردن من است.
چند همسری توهین به من است.
من هووی زن دیگری نمیشوم.
صیغه نیز روسپیگری مذهبیست.
من زندانی و کتک زدنی نیستم.
من بی عقل و یا کم عقل نیستم.
من به برابری زن و مرد باور دارم.
باری،
در ایرانزمینمان، ما پادشاه زن داشتیم. فرمانده و سردار زن داشتیم. وزیر زن داشتیم. اندیشمند و دانشمند زن داشتیم و...
به امید روزهای بهتر برای سرزمین کهن پرگهر اهوراییمان #ایران و #ایرانی.
#_Zartosht
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
⚡️تروریست های جولانی، وابسته به ترکیه جان یوسف بوتروس، پدر معنوی کلیسای مارالیجا در طرطوس را اعدام کردند.
ترکیه در حال پاکسازی ارامنه سوریه است. اقدامات گروه حاکم در سوریه علیه اقوام مختلف این کشور سناریوی ترکیه ای است که نه تنها مردم سوریه، بلکه منطقه را در بستری وسیع تر تهدید می کند.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
⚡️تروریست های جولانی، وابسته به ترکیه جان یوسف بوتروس، پدر معنوی کلیسای مارالیجا در طرطوس را اعدام کردند.
ترکیه در حال پاکسازی ارامنه سوریه است. اقدامات گروه حاکم در سوریه علیه اقوام مختلف این کشور سناریوی ترکیه ای است که نه تنها مردم سوریه، بلکه منطقه را در بستری وسیع تر تهدید می کند.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
جوانی به یکی از خانههای سالمندان رفت و از مدیر آنجا پرسید: چه مدارکی لازم است تا پدرم را در اینجا بستری کنم؟
مدیر به او نگاه کرد و گفت: مدارک معمولی...
1- عکسی از پدرت زمانی که مادرت را با عجله به بیمارستان میبرد تا تو به دنیا بیایی...
2- عکسی از پدرت که در روز تولدت با شادی تو را در آغوش گرفته و در گوشت نجوا میکند...
3- عکسی از پدرت که خسته از کار برمیگردد تا برای تو و خواهر و برادرانت زندگی مناسبی فراهم کند...
4- عکسی از پدرت که در نیمههای شب، در سرمای شدید، تو را در آغوش گرفته و به بیمارستان میدود، چون تب شدیدی داری...
5- عکسی از پدرت که پس از بازگشت به خانه، کنار تختت روی زمین مینشیند و هر لحظه دستش را روی پیشانیات میگذارد تا مطمئن شود که حالت بهتر شده است...
6- عکسی از مردی که با خستگی مبارزه میکند، دنیا را به چالش میکشد و کار میکند تا لقمهای حلال برایت فراهم کند، تا روی پای خودت بایستی و مردی شوی که به او افتخار کند و زمانی که او خسته و ناتوان شد، تو پشتیبانش باشی...
7- عکسی از پدرت یک ماه قبل از عید، زمانی که فکر میکرد چگونه برایت لباس عید بخرد تا خوشحالی را در چشمانت ببیند و تو آن لباس را در آغوش بگیری و با آن بخوابی...
8- عکسی پنهانی از پدرت که اشکهایش را که با عرقش آمیخته شده پاک میکند، قبل از اینکه وارد خانه شود تا کسی متوجه نشود...
9- عکسی از او در حالی که قرض میگیرد تا هزینه مدرسهات را بپردازد، یا برایت گوشی بخرد تا با دوستان و عزیزانت در ارتباط باشی، اما آخرین کسی که به او فکر میکنی، خود اوست...
10- و آخرین عکس از پدرت که سعی میکند پول پسانداز کند تا تو را مردی خوشبخت و پدری مانند خودش ببیند...
وقتی تو کوچک بودی، او همیشه کنارت بود، اما حالا که او پیر شده، تو کنارش هستی؟
آیا نخواندهای که خداوند متعال فرموده است:
"و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، اگر یکی از آن دو یا هر دو در نزد تو به سن پیری برسند، به آنها "اف" مگو و بر آنان فریاد مزن، بلکه با سخنان نیکو با آنان سخن بگو." (الإسراء: 23)
آیا او زمانی که تو کوچک بودی به فکر سپردن تو به پرورشگاه افتاد؟
پس چگونه میتوانی به فکر سپردن او به خانه سالمندان باشی؟
خداوند عمر زندهها را طولانی و بر درگذشتگان رحمت نازل کند.
و بگو: #_ای_اهورا_مزدای_پاک همانگونه که آنان مرا در کودکی پرورش دادند، بر آنان رحمت آور."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
جوانی به یکی از خانههای سالمندان رفت و از مدیر آنجا پرسید: چه مدارکی لازم است تا پدرم را در اینجا بستری کنم؟
مدیر به او نگاه کرد و گفت: مدارک معمولی...
1- عکسی از پدرت زمانی که مادرت را با عجله به بیمارستان میبرد تا تو به دنیا بیایی...
2- عکسی از پدرت که در روز تولدت با شادی تو را در آغوش گرفته و در گوشت نجوا میکند...
3- عکسی از پدرت که خسته از کار برمیگردد تا برای تو و خواهر و برادرانت زندگی مناسبی فراهم کند...
4- عکسی از پدرت که در نیمههای شب، در سرمای شدید، تو را در آغوش گرفته و به بیمارستان میدود، چون تب شدیدی داری...
5- عکسی از پدرت که پس از بازگشت به خانه، کنار تختت روی زمین مینشیند و هر لحظه دستش را روی پیشانیات میگذارد تا مطمئن شود که حالت بهتر شده است...
6- عکسی از مردی که با خستگی مبارزه میکند، دنیا را به چالش میکشد و کار میکند تا لقمهای حلال برایت فراهم کند، تا روی پای خودت بایستی و مردی شوی که به او افتخار کند و زمانی که او خسته و ناتوان شد، تو پشتیبانش باشی...
7- عکسی از پدرت یک ماه قبل از عید، زمانی که فکر میکرد چگونه برایت لباس عید بخرد تا خوشحالی را در چشمانت ببیند و تو آن لباس را در آغوش بگیری و با آن بخوابی...
8- عکسی پنهانی از پدرت که اشکهایش را که با عرقش آمیخته شده پاک میکند، قبل از اینکه وارد خانه شود تا کسی متوجه نشود...
9- عکسی از او در حالی که قرض میگیرد تا هزینه مدرسهات را بپردازد، یا برایت گوشی بخرد تا با دوستان و عزیزانت در ارتباط باشی، اما آخرین کسی که به او فکر میکنی، خود اوست...
10- و آخرین عکس از پدرت که سعی میکند پول پسانداز کند تا تو را مردی خوشبخت و پدری مانند خودش ببیند...
وقتی تو کوچک بودی، او همیشه کنارت بود، اما حالا که او پیر شده، تو کنارش هستی؟
آیا نخواندهای که خداوند متعال فرموده است:
"و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، اگر یکی از آن دو یا هر دو در نزد تو به سن پیری برسند، به آنها "اف" مگو و بر آنان فریاد مزن، بلکه با سخنان نیکو با آنان سخن بگو." (الإسراء: 23)
آیا او زمانی که تو کوچک بودی به فکر سپردن تو به پرورشگاه افتاد؟
پس چگونه میتوانی به فکر سپردن او به خانه سالمندان باشی؟
خداوند عمر زندهها را طولانی و بر درگذشتگان رحمت نازل کند.
و بگو: #_ای_اهورا_مزدای_پاک همانگونه که آنان مرا در کودکی پرورش دادند، بر آنان رحمت آور."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
پیرَگِ شَهْرْوَراز یا شَهرْبَراز (به پارسی میانه: ت.ت. 'شَهْرْوَراز') (درگذشته در ۹ ژوئن ۶۲۹) بیست و هفتمین پادشاه شاهنشاهی ساسانی از ۲۷ آوریل ۶۲۹ تا ۹ ژوئن ۶۲۹ بود. او اردشیر سوم را کشت و تخت پادشاهی را غصب کرد و خودش هم پس از چهل روز توسط اشرافزادگان ساسانی کشته شد⚔️شهربراز پیش از غصب تخت پادشاهی، یکی از اسپهبدهای خسرو پرویز بود. نام شهربراز در واقع یک عنوان افتخاری به معنای «گراز شاهنشاهی» است که نشان از چیرهدستی او در فرماندهی نظامی و همچنین شخصیت ستیزهجوی او دارد. در ایران باستان، گراز با ایزد وهرام در اساطیر زرتشتی همپیوند بود و نماد پیروزی بهشمار میرفت. سرعتی که شهربراز و بهمن، دو سردار خسرو پرویز، سوریه، فلسطین، آناتولی، مصر و حتی لیبی دوردست را تسخیر کردند، «حیرتانگیز» شمرده شدها
درگذشته
۹ ژوئن ۶۲۹
تیسفون، ایرانشهر
همسر(ان)
میرهران
فرزند(ان)
نیکتاس ایرانی
شاپور شهربراز
نیکه (فرزند دختر)، همسر تئودوزیوس فرزند هراکلیوس
خاندان:
خاندان مهران
پدر:
اردشیر
#شهربراز اسپهبد دلاور ساسانی⚔️
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
پیرَگِ شَهْرْوَراز یا شَهرْبَراز (به پارسی میانه: ت.ت. 'شَهْرْوَراز') (درگذشته در ۹ ژوئن ۶۲۹) بیست و هفتمین پادشاه شاهنشاهی ساسانی از ۲۷ آوریل ۶۲۹ تا ۹ ژوئن ۶۲۹ بود. او اردشیر سوم را کشت و تخت پادشاهی را غصب کرد و خودش هم پس از چهل روز توسط اشرافزادگان ساسانی کشته شد⚔️شهربراز پیش از غصب تخت پادشاهی، یکی از اسپهبدهای خسرو پرویز بود. نام شهربراز در واقع یک عنوان افتخاری به معنای «گراز شاهنشاهی» است که نشان از چیرهدستی او در فرماندهی نظامی و همچنین شخصیت ستیزهجوی او دارد. در ایران باستان، گراز با ایزد وهرام در اساطیر زرتشتی همپیوند بود و نماد پیروزی بهشمار میرفت. سرعتی که شهربراز و بهمن، دو سردار خسرو پرویز، سوریه، فلسطین، آناتولی، مصر و حتی لیبی دوردست را تسخیر کردند، «حیرتانگیز» شمرده شدها
درگذشته
۹ ژوئن ۶۲۹
تیسفون، ایرانشهر
همسر(ان)
میرهران
فرزند(ان)
نیکتاس ایرانی
شاپور شهربراز
نیکه (فرزند دختر)، همسر تئودوزیوس فرزند هراکلیوس
خاندان:
خاندان مهران
پدر:
اردشیر
#شهربراز اسپهبد دلاور ساسانی⚔️
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
@Bookirancity کیل کمال.pdf
119.8 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_کیل_کمال (نسخه کامل)
#_فهیمه_سهیلیپناه
كيل ابزاری است برای اندازهگيری كميت، و كمال هدف زندگی است. «كيل كمال» داستان زندگی انسان امروز است در كشاكش جبر و اختيار. وقايع رمان آشناست، گاه شيرين و گاه تلخ و...
ارسطو رئیس بیمارستان روانی در «بروکسل» با خواندن خاطرات زنی که در لحظه مرگ، با نگاه عمیقش زندگی وی را دگرگون کرده، پی به مسائل مختلف آدمها میبرد. دخترک برای فرار از دست بیرحمیهای مادر و کاهش درد فراق پدر، ایران را ترک میکند و . . .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_کیل_کمال (نسخه کامل)
#_فهیمه_سهیلیپناه
كيل ابزاری است برای اندازهگيری كميت، و كمال هدف زندگی است. «كيل كمال» داستان زندگی انسان امروز است در كشاكش جبر و اختيار. وقايع رمان آشناست، گاه شيرين و گاه تلخ و...
ارسطو رئیس بیمارستان روانی در «بروکسل» با خواندن خاطرات زنی که در لحظه مرگ، با نگاه عمیقش زندگی وی را دگرگون کرده، پی به مسائل مختلف آدمها میبرد. دخترک برای فرار از دست بیرحمیهای مادر و کاهش درد فراق پدر، ایران را ترک میکند و . . .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد. در آنجا پسر کوچک شان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند.
روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید: پسرم تعریف کن ببینم امروز در مدرسه چی یاد گرفتی؟
پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما گفتند و بحث کردیم، خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم.
پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟ پسر گفت: نه!
روز دوّم دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفس مان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به ما یاد دادند که باید قسمتی از درآمدمان را به دولت بدهیم تا برای آبادی شهرها و روستاها خرج شود.
بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد چرا که می دید در مدرسه پسرش وقت کمی در هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درس درست و حسابی بودند می شود. از آن جایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند به پسرش گفت:پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم.
بنابراین پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت. دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده. گفتند مریض است. دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند.
بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.
وقتی پدر به مدرسه رفت باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت.
بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد. گفت که نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا این قدر کم درس درست و حسابی می خوانند.
مدیر پس از شنیدن حرف های پدر کمی سکوت کرد و سپس جواب داد:ما هم ۵۰ سال پیش مثل شما فکر می کردیم.
تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه احساس مسوولیت و مشارکت نسبت به مسایل جامعه است.
مهارت های زندگی و اجتماعی شدن در یک جامعه مدنی برای همه لازم است ولی فیزیک و شیمی ممکن است برای گروهی خاص کارگشاباشد .
انسان ها نادان به دنيا مى آيند نه احمق
آنها توسط آموزش اشتباه ، احمق میشوند!
بزرگترين دشمن سعادت و آزادى انسان ها دفاع کورکورانه از عقايد و باورهاى غلط است.
👤 #_برتراند_راسل
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد. در آنجا پسر کوچک شان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند.
روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید: پسرم تعریف کن ببینم امروز در مدرسه چی یاد گرفتی؟
پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما گفتند و بحث کردیم، خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم.
پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟ پسر گفت: نه!
روز دوّم دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفس مان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به ما یاد دادند که باید قسمتی از درآمدمان را به دولت بدهیم تا برای آبادی شهرها و روستاها خرج شود.
بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد چرا که می دید در مدرسه پسرش وقت کمی در هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درس درست و حسابی بودند می شود. از آن جایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند به پسرش گفت:پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم.
بنابراین پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت. دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده. گفتند مریض است. دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند.
بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.
وقتی پدر به مدرسه رفت باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت.
بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد. گفت که نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا این قدر کم درس درست و حسابی می خوانند.
مدیر پس از شنیدن حرف های پدر کمی سکوت کرد و سپس جواب داد:ما هم ۵۰ سال پیش مثل شما فکر می کردیم.
تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه احساس مسوولیت و مشارکت نسبت به مسایل جامعه است.
مهارت های زندگی و اجتماعی شدن در یک جامعه مدنی برای همه لازم است ولی فیزیک و شیمی ممکن است برای گروهی خاص کارگشاباشد .
انسان ها نادان به دنيا مى آيند نه احمق
آنها توسط آموزش اشتباه ، احمق میشوند!
بزرگترين دشمن سعادت و آزادى انسان ها دفاع کورکورانه از عقايد و باورهاى غلط است.
👤 #_برتراند_راسل
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_پالایش_زبان_پارسی
#چمار_چند_نام_عربى
ابوبکر = پدر شتر جوان
ابوتراب = پدر خاک
آسیه = زن اندوهگین
آمنه = توده هیزم شکسته - پناهمند
ابوجهل = پدر نادانى
ابولعباس = پدر بسیار خشمگین و ترش رو
اصغر = کوچک تر - خردتر
افطح = آفتاب پرست - مرد پهن سر
ام کلثوم = دختر بچه فربه و خیکى
ام لیلا = مادر شب - گونه ای می سیاه
اویس = گرگ - بچه گرگ
باقر = گاو نر فربه - هم چم بقره
بتول = زنى که هوس هم خوابگى با مرد را دارد
جابر = زورگو - ستم گر - وادار کننده
جبار = ستم گر - چیره گر
جعفر = ماده شتر پر شیر - جوى پر آب
حاجر = گریزان
حانیه = بیوه زنى که به شوند فرزندان با کسی پیوند زناشویی نبندد- می
حفصه = زن سیاه و زشت - هسته ى خرما
حنانه = بسیار ناله کننده - شیون و زارى کننده
خدیجه = شتر ماده اى که زود زاییده شده - انداختن رویان شتر
خزعل = کفتار - کسی که در راه رفتن می لنگد
ذبیح = چهار پاى سر بریده شده
ذبیحه = مادینه سر بریده
راحله = کوچ کننده - جاندار بار کش
راحیل = گوسپند ماده - رونده - کوچ کننده
راسم = شتر تند رو - آب روان
ربابه = ابر سپید
رجب = ترسیدن - بزرگ داشتن
رقیه = جادوگر - نیرنگ باز - افسونگر
رمضان = گرمی بسیار
سلمان = سنگ بزرگ
سلیل = کوهان شتر - می ناب
سکینه = زن درمانده و بیچاره - آرامش
سمانه = زن فربه - بلدرچین
سمیه = زهر
سمینه = زن فربه
سینا = سوراخ کننده - نام کوهى است
شعبان = بخش بخش شده - چهار راهى در بیابان مکه که دزدها از آنجا بخش بخش می شدند
صدام = بسیار آسیب زننده
صغرى = زن کوچکتر
صفدر = درنده ی رسته- شکننده ی رسته دشمن
صفورا = گنجشک ماده
صفیه = درخت خرماى پر بار
ضریر = مرد کور - نابینا
ضریره = زن کور
عاصف = خمیده - باد سخت
عاصفه = زن خمیده - تند باد
عایشه = زن خوش گذران - آسوده دل
عباس = خشمگین - بسیار ترش رو
عباسه = زن ترش رو
عثمان = بچه مار - جوجه
عذرا = سوراخ نشده
عشرت = خوشگذرانى - آمیزش
غانم = پروه گیرنده - به پروه رسیده
غایر = فرو شونده - گود - پشت
غدیر = آبگیر - تالاب - مانداب
غلام = پسر بچه ى دربند که با او هم بستر می شوند - نوکر
فائضه = زن بهره دهنده! - زن بهرمند کننده!
فاطم = بچه شتر نر که از شیر گرفته شده
فاطمه = بچه شتر ماده که از شیر گرفته شده
فتانه = زن آشوب گر
فخار = خودستا - خویشناز
قاسم = بخش کننده ی پروه(در جنگ ها)
قاسى = سخت دل - سنگدل
قربان = فدا شونده
قلى = غلام به چم برده ی ژادین - بنده
کاظم = کر و لال - خاموش - بی صدا
کرباسه = مارمولک
کلب على = سگ على - سگ درگاه على
کلثوم = مرد با رخسار بزرگ - فربه روى
لیلا = شب - دختر دزدیده شده - می
مائده = خوردنى - سفره خوراک
محرم = ناروا - پنامیده
مریم = سرکشی - گل خشکیده
معراج = نردبان - پلکان
موسى = تیغ آرایشگری - از آب گرفته شده
میثم = سم شتر - کف پاى سخت شتر که زمین را بکوبد
هاجر = جدایى کننده
هادى = راهنما - چوبدستى
هاشم = نان فروش دوره گرد - دوشنده شیر - شکننده
هاشمه = مادینه هاشم - شکستگى در استخوان بدون آنکه جدا شود
هانى = مرد پیشکار - گاو بیابانی
هانیه = زن پیشکار - گاو بیابانی
یاسر = کشنده ی شتر و خرد کننده ی کننده گوشت شتر
#بن_مایه_ها :
فرهنگ واژگان دهخدا - استاد دهخدا
نسک نام ها و نشانه ها - محمد حاجى زاده
نسک فرهنگ اسامى - محمد حماصیان
نسک فرهنگ نام ها و شخصیت ها - شهاب خضرى
#پارسی_را_پاس_بداریم
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_پالایش_زبان_پارسی
#چمار_چند_نام_عربى
ابوبکر = پدر شتر جوان
ابوتراب = پدر خاک
آسیه = زن اندوهگین
آمنه = توده هیزم شکسته - پناهمند
ابوجهل = پدر نادانى
ابولعباس = پدر بسیار خشمگین و ترش رو
اصغر = کوچک تر - خردتر
افطح = آفتاب پرست - مرد پهن سر
ام کلثوم = دختر بچه فربه و خیکى
ام لیلا = مادر شب - گونه ای می سیاه
اویس = گرگ - بچه گرگ
باقر = گاو نر فربه - هم چم بقره
بتول = زنى که هوس هم خوابگى با مرد را دارد
جابر = زورگو - ستم گر - وادار کننده
جبار = ستم گر - چیره گر
جعفر = ماده شتر پر شیر - جوى پر آب
حاجر = گریزان
حانیه = بیوه زنى که به شوند فرزندان با کسی پیوند زناشویی نبندد- می
حفصه = زن سیاه و زشت - هسته ى خرما
حنانه = بسیار ناله کننده - شیون و زارى کننده
خدیجه = شتر ماده اى که زود زاییده شده - انداختن رویان شتر
خزعل = کفتار - کسی که در راه رفتن می لنگد
ذبیح = چهار پاى سر بریده شده
ذبیحه = مادینه سر بریده
راحله = کوچ کننده - جاندار بار کش
راحیل = گوسپند ماده - رونده - کوچ کننده
راسم = شتر تند رو - آب روان
ربابه = ابر سپید
رجب = ترسیدن - بزرگ داشتن
رقیه = جادوگر - نیرنگ باز - افسونگر
رمضان = گرمی بسیار
سلمان = سنگ بزرگ
سلیل = کوهان شتر - می ناب
سکینه = زن درمانده و بیچاره - آرامش
سمانه = زن فربه - بلدرچین
سمیه = زهر
سمینه = زن فربه
سینا = سوراخ کننده - نام کوهى است
شعبان = بخش بخش شده - چهار راهى در بیابان مکه که دزدها از آنجا بخش بخش می شدند
صدام = بسیار آسیب زننده
صغرى = زن کوچکتر
صفدر = درنده ی رسته- شکننده ی رسته دشمن
صفورا = گنجشک ماده
صفیه = درخت خرماى پر بار
ضریر = مرد کور - نابینا
ضریره = زن کور
عاصف = خمیده - باد سخت
عاصفه = زن خمیده - تند باد
عایشه = زن خوش گذران - آسوده دل
عباس = خشمگین - بسیار ترش رو
عباسه = زن ترش رو
عثمان = بچه مار - جوجه
عذرا = سوراخ نشده
عشرت = خوشگذرانى - آمیزش
غانم = پروه گیرنده - به پروه رسیده
غایر = فرو شونده - گود - پشت
غدیر = آبگیر - تالاب - مانداب
غلام = پسر بچه ى دربند که با او هم بستر می شوند - نوکر
فائضه = زن بهره دهنده! - زن بهرمند کننده!
فاطم = بچه شتر نر که از شیر گرفته شده
فاطمه = بچه شتر ماده که از شیر گرفته شده
فتانه = زن آشوب گر
فخار = خودستا - خویشناز
قاسم = بخش کننده ی پروه(در جنگ ها)
قاسى = سخت دل - سنگدل
قربان = فدا شونده
قلى = غلام به چم برده ی ژادین - بنده
کاظم = کر و لال - خاموش - بی صدا
کرباسه = مارمولک
کلب على = سگ على - سگ درگاه على
کلثوم = مرد با رخسار بزرگ - فربه روى
لیلا = شب - دختر دزدیده شده - می
مائده = خوردنى - سفره خوراک
محرم = ناروا - پنامیده
مریم = سرکشی - گل خشکیده
معراج = نردبان - پلکان
موسى = تیغ آرایشگری - از آب گرفته شده
میثم = سم شتر - کف پاى سخت شتر که زمین را بکوبد
هاجر = جدایى کننده
هادى = راهنما - چوبدستى
هاشم = نان فروش دوره گرد - دوشنده شیر - شکننده
هاشمه = مادینه هاشم - شکستگى در استخوان بدون آنکه جدا شود
هانى = مرد پیشکار - گاو بیابانی
هانیه = زن پیشکار - گاو بیابانی
یاسر = کشنده ی شتر و خرد کننده ی کننده گوشت شتر
#بن_مایه_ها :
فرهنگ واژگان دهخدا - استاد دهخدا
نسک نام ها و نشانه ها - محمد حاجى زاده
نسک فرهنگ اسامى - محمد حماصیان
نسک فرهنگ نام ها و شخصیت ها - شهاب خضرى
#پارسی_را_پاس_بداریم
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
#_وقتی_کلیسا_به_دیوانهها_میرسید
✍🏻تو قرون وسطا، یه جشن عجیب و غریب تو کلیساها برگزار میشد به اسم "جشن دیوانگان" (Feast of Fools). کشیشهای جوون و کارآموزا برای یه روز، قوانین کلیسا رو زیر پا میذاشتن، لباسهای مسخره میپوشیدن، یکی رو بهعنوان "اسقف دیوانگان" انتخاب میکردن، و توی کلیسا هرجومرج راه مینداختن رقص، شوخیهای بیادبانه، و حتی تقلید کشیشای واقعی!
✍🏻ایده این بود که دنیا رو برای یه روز برعکس کنن، ولی خب، کلیسا این سنت رو غیرقابلکنترل دید و تو قرن ۱۵ ممنوعش کرد.
📌تصورش رو بکن، یه کلیسای پر از آدمای عجیبوغریب که دارن به جای دعا خنده و شوخی میکنن!
🖼 این اثر در اصل به پیتر بروگل پدر (۱۵۲۵–۱۵۶۹) نسبت داده شده، اما نسخه چاپی که امروزه موجوده، توسط پیتر ون در هایدن (حدود ۱۵۲۵–۱۵۶۹) پس از سال ۱۵۷۰ حکاکی و منتشر شده. این روش تو دوره رنسانس برای تکثیر آثار نقاشان مشهور رایج بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
#_وقتی_کلیسا_به_دیوانهها_میرسید
✍🏻تو قرون وسطا، یه جشن عجیب و غریب تو کلیساها برگزار میشد به اسم "جشن دیوانگان" (Feast of Fools). کشیشهای جوون و کارآموزا برای یه روز، قوانین کلیسا رو زیر پا میذاشتن، لباسهای مسخره میپوشیدن، یکی رو بهعنوان "اسقف دیوانگان" انتخاب میکردن، و توی کلیسا هرجومرج راه مینداختن رقص، شوخیهای بیادبانه، و حتی تقلید کشیشای واقعی!
✍🏻ایده این بود که دنیا رو برای یه روز برعکس کنن، ولی خب، کلیسا این سنت رو غیرقابلکنترل دید و تو قرن ۱۵ ممنوعش کرد.
📌تصورش رو بکن، یه کلیسای پر از آدمای عجیبوغریب که دارن به جای دعا خنده و شوخی میکنن!
🖼 این اثر در اصل به پیتر بروگل پدر (۱۵۲۵–۱۵۶۹) نسبت داده شده، اما نسخه چاپی که امروزه موجوده، توسط پیتر ون در هایدن (حدود ۱۵۲۵–۱۵۶۹) پس از سال ۱۵۷۰ حکاکی و منتشر شده. این روش تو دوره رنسانس برای تکثیر آثار نقاشان مشهور رایج بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
👤دف نوازی با شعار رضاشاه در آرامگاه ابدی پدر ایرانزمین #کوروش_بزرگ
#جاویدشاه
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
👤دف نوازی با شعار رضاشاه در آرامگاه ابدی پدر ایرانزمین #کوروش_بزرگ
#جاویدشاه
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
#_وقتی_کلیسا_به_دیوانهها_میرسید
✍🏻تو قرون وسطا، یه جشن عجیب و غریب تو کلیساها برگزار میشد به اسم "جشن دیوانگان" (Feast of Fools). کشیشهای جوون و کارآموزا برای یه روز، قوانین کلیسا رو زیر پا میذاشتن، لباسهای مسخره میپوشیدن، یکی رو بهعنوان "اسقف دیوانگان" انتخاب میکردن، و توی کلیسا هرجومرج راه مینداختن رقص، شوخیهای بیادبانه، و حتی تقلید کشیشای واقعی!
✍🏻ایده این بود که دنیا رو برای یه روز برعکس کنن، ولی خب، کلیسا این سنت رو غیرقابلکنترل دید و تو قرن ۱۵ ممنوعش کرد.
📌تصورش رو بکن، یه کلیسای پر از آدمای عجیبوغریب که دارن به جای دعا خنده و شوخی میکنن!
🖼 این اثر در اصل به پیتر بروگل پدر (۱۵۲۵–۱۵۶۹) نسبت داده شده، اما نسخه چاپی که امروزه موجوده، توسط پیتر ون در هایدن (حدود ۱۵۲۵–۱۵۶۹) پس از سال ۱۵۷۰ حکاکی و منتشر شده. این روش تو دوره رنسانس برای تکثیر آثار نقاشان مشهور رایج بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
#_وقتی_کلیسا_به_دیوانهها_میرسید
✍🏻تو قرون وسطا، یه جشن عجیب و غریب تو کلیساها برگزار میشد به اسم "جشن دیوانگان" (Feast of Fools). کشیشهای جوون و کارآموزا برای یه روز، قوانین کلیسا رو زیر پا میذاشتن، لباسهای مسخره میپوشیدن، یکی رو بهعنوان "اسقف دیوانگان" انتخاب میکردن، و توی کلیسا هرجومرج راه مینداختن رقص، شوخیهای بیادبانه، و حتی تقلید کشیشای واقعی!
✍🏻ایده این بود که دنیا رو برای یه روز برعکس کنن، ولی خب، کلیسا این سنت رو غیرقابلکنترل دید و تو قرن ۱۵ ممنوعش کرد.
📌تصورش رو بکن، یه کلیسای پر از آدمای عجیبوغریب که دارن به جای دعا خنده و شوخی میکنن!
🖼 این اثر در اصل به پیتر بروگل پدر (۱۵۲۵–۱۵۶۹) نسبت داده شده، اما نسخه چاپی که امروزه موجوده، توسط پیتر ون در هایدن (حدود ۱۵۲۵–۱۵۶۹) پس از سال ۱۵۷۰ حکاکی و منتشر شده. این روش تو دوره رنسانس برای تکثیر آثار نقاشان مشهور رایج بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#_آندره_برتون که #_مارک_شاگال را پدر سورئالیسم خطاب کرده، باور داشت که شاگال استعاره را وارد نقاشی کرد. مارک شاگال و بلا رزنفلد عاشق هم بودند. بلا زنی نویسنده بود و شاگال یک نقاش. بلا در مورد اولین ملاقاتشان نوشت، «وقتی چشمانش را میدیدی، آنقدر آبی بودند که گویی مستقیماً از آسمان افتادهاند. چشمان عجیبی بودند... دراز و بادامی شکل... و هر کدام به تنهایی حرکت میکردند، مثل یک قایق کوچک» و شاگال نیز نقاشیهایی کشید که در آنها، او و بلا، دو عاشقِ دلداده، در آسمانها پرواز میکنند. شاگال در آثارش بهطور مداوم بهخلق موقعیتهای یک زوج پرداخت که در آن قانون جاذبه وجود ندارد و بدنهای عشاق در میان فضا شناور و سیال بوده و با بادهای آسمانی حرکت میکنند. بلا رزنفلد در سن ۵۵ سالگی بر اثر عفونت گلو فوت کرد، مشکلی که با آنتیبیوتیک بهسادگی برطرف میشد.
Marc Chagall & Bella Rosenfeld
#_Zartosht
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#_آندره_برتون که #_مارک_شاگال را پدر سورئالیسم خطاب کرده، باور داشت که شاگال استعاره را وارد نقاشی کرد. مارک شاگال و بلا رزنفلد عاشق هم بودند. بلا زنی نویسنده بود و شاگال یک نقاش. بلا در مورد اولین ملاقاتشان نوشت، «وقتی چشمانش را میدیدی، آنقدر آبی بودند که گویی مستقیماً از آسمان افتادهاند. چشمان عجیبی بودند... دراز و بادامی شکل... و هر کدام به تنهایی حرکت میکردند، مثل یک قایق کوچک» و شاگال نیز نقاشیهایی کشید که در آنها، او و بلا، دو عاشقِ دلداده، در آسمانها پرواز میکنند. شاگال در آثارش بهطور مداوم بهخلق موقعیتهای یک زوج پرداخت که در آن قانون جاذبه وجود ندارد و بدنهای عشاق در میان فضا شناور و سیال بوده و با بادهای آسمانی حرکت میکنند. بلا رزنفلد در سن ۵۵ سالگی بر اثر عفونت گلو فوت کرد، مشکلی که با آنتیبیوتیک بهسادگی برطرف میشد.
Marc Chagall & Bella Rosenfeld
#_Zartosht
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
#معرفی_نویسنده
▪️Jorge Mario Pedro Vargas Llosa
خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا (متولد ۲۸ مارس ۱۹۳۶ و درگذشت ۱۳ آوریل ۲۰۲۵) داستاننویس، مقالهنویس، سیاستمدار و روزنامهنگار اهل پرو بود. یوسا یکی از رماننویسان و مقالهنویسان معاصر آمریکای جنوبی بود.
▪️زندگی او
ماریو بارگاس یوسا ۲۸ مارس ۱۹۳۶ در آرکیپای پرو به دنیا آمد. وی تنها فرزند پدر و مادرش بود. والدینش پنج ماه بعد از ازدواج از هم جدا شدند. ۱۰ سال اول زندگیش را در بولیوی و با مادرش گذراند. پس از آن که پدربزرگش مقام دولتی مهمی در پرو به دست آورد، همراه مادرش در سال ۱۹۴۶ به سرزمینش بازگشت.
در ۱۴ سالگی پدرش وی را به دبیرستان نظام فرستاد که تأثیری ژرف و پایا بر او نهاد و ایده نخستین رمانش را در ذهنش پروراند. نگرش داروینگرایانه او نسبت به زندگی حاصل تجربه همین دو سال است. بارگاس یوسا در رشته هنرهای آزاد دانشگاه لیما فارغالتحصیل شد و سپس از دانشگاه مادرید در رشته ادبیات درجه دکترا گرفت. یوسا در سال ۱۹۵۹ به پاریس مهاجرت کرد و به عنوان معلم و روزنامهنگار خبرگزاری فرانسه و همچنین تلویزیون ملی فرانسه مشغول به کار شد. وی سالها در اروپا، به ویژه در پاریس و لندن و مادرید زیست و به کارهای گوناگون پرداخت. مترجمی، روزنامهنگاری و تدریس از آن جملهاند.
▪️ازدواج
وی در نوزده سالگی با خولیا اورکیدی، که یکی از نزدیکانش و هیجده سال از او بزرگتر بود، ازدواج کرد. در رمان برجستهٔ «عمه خولیا و میرزابنویس» (۱۹۷۷) از شخصیت این زن الهام گرفته است. اما این ازدواج دیری نپایید و در ۱۹۶۴ به طلاق انجامید و در سال بعد با پاتریسیا، «بانوی زندگیاش» دیدار کرد که از او سه فرزند دارد.
▪️نویسندگی
ماریو بارگاس یوسا بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد. داستان کوتاه «سردستهها» در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید. ادبیات آمریکای لاتین مدیون گابریل گارسیا مارکز، فوئنتس و یوسا است.
یوسا از سنین نوجوانی با نشریه لاکرونیکا همکاری داشت. سال ۱۹۵۸ موفق به دریافت فرصت تحصیلی در دانشگاه مادرید شد. سال بعد مجموعهٔ داستانهای کوتاهش در بارسلون به چاپ رسید. او سرانجام از پاریس سر درآورد و با بورخس، فوئنتس و تعدادی دیگر از نویسندگان اسپانیولی زبان آشنا شد. در سال ۱۹۶۳ اولین رمانش منتشر شد؛ دوران قهرمان ماجرای دخالت نظامیان در عرصهٔ سیاست و تبعات شوم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن است. این رمان با استقبال منتقدان و خوانندگان روبهرو شد و نام نویسنده به عنوان یک منتقد رادیکال مطرح شد و تعدادی از نسخ کتابش به عنوان کتاب ضاله طی مراسمی رسمی به آتش کشیده شد. اما این مانع از اهدا جایزه منتقدان به یوسا نشد. در سال ۱۹۶۶ پس از چاپ دومین رمانش «خانه سبز» از پاریس به لندن رفت و به تدریس ادبیات اسپانیایی – آمریکایی اشتغال ورزید. سال بعد دومین مجموعه داستانش منتشر شد و او را برنده دو جایزه ادبی کرد.
سومین رمانش «گفتگو در کاتدرال» در ۱۹۶۹ منتشر شد. یک سال بعد به بارسلون رفت تا نوشتن یکی از معتبرترین نقدها بر آثار مارکز را آغاز کند. این کتاب در ۱۹۷۱ منتشر شد.
یوسا چند سفر به کوبا داشت و رابطه خوبی با حکومت کوبا پیدا کرد. زندانی شدن ابرتو پادیلا، نویسنده کوبایی، زمینهساز اعتراض گسترده نویسندگان آمریکای لاتین شد. یوسا به همراه دیگر نویسندگان، اختناق حاکم بر جامعهٔ کوبا و شخص فیدل کاسترو را محکوم کردند. با کمک تعدادی از نویسندگان هم فکرش نشریه «آزاد» را در پاریس منتشر کرد و کتاب «ماجرای پنهانی یک رمان» را در بارسلون منتشر ساخت.
چهارمین اثرش «سروان پانتوخا و خدمات ویژه» در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. سال ۱۹۷۴ به زادگاهش بازگشت. در ۱۹۷۶ به ریاست باشگاه پن (انجمن قلم آمریکا) برگزیده شد و سفرهایی به دانشگاههای مختلف اروپا و آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی کرد و به عنوان استاد مدعو به سخنرانی و تدریس پرداخت. «عمه خولیا و میرزابنویس» ماجرای نخستین ازدواج یوسا است که در ۱۹۷۷ به چاپ رسید. رمان «جنگ آخرالزمان» در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.
این پروژه بزرگ، زیر قلم یوسا با مهارت شگرفی شکل گرفته و حجم کار و شخصیتهای پرشمار و رابطه بینامتنی رمان با بخشی از تاریخ برزیل، هیچگاه موجب سستی اثر نشد. تا جایی که این اثر را به عنوان نظیری برای «جنگ و صلح» تولستوی در ادبیات آمریکای لاتین توصیف کردهاند. ماجرای اصلی این رمان نیز در قرن نوزدهم میگذرد.
یوسا پس از «جنگ آخرزمان» چند اثر دیگر «زندگی واقعی الخاندرو مایتا» و «سور بز» و «نامههایی به نویسنده جوان» نیز به مجموعه آثارش افزود. «گفتگو در کاتدرال» و «جنگ آخرالزمان» به عنوان مهمترین آثار نویسنده مورد توجه مخاطبان و منتقدان هستند.
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
#معرفی_نویسنده
▪️Jorge Mario Pedro Vargas Llosa
خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا (متولد ۲۸ مارس ۱۹۳۶ و درگذشت ۱۳ آوریل ۲۰۲۵) داستاننویس، مقالهنویس، سیاستمدار و روزنامهنگار اهل پرو بود. یوسا یکی از رماننویسان و مقالهنویسان معاصر آمریکای جنوبی بود.
▪️زندگی او
ماریو بارگاس یوسا ۲۸ مارس ۱۹۳۶ در آرکیپای پرو به دنیا آمد. وی تنها فرزند پدر و مادرش بود. والدینش پنج ماه بعد از ازدواج از هم جدا شدند. ۱۰ سال اول زندگیش را در بولیوی و با مادرش گذراند. پس از آن که پدربزرگش مقام دولتی مهمی در پرو به دست آورد، همراه مادرش در سال ۱۹۴۶ به سرزمینش بازگشت.
در ۱۴ سالگی پدرش وی را به دبیرستان نظام فرستاد که تأثیری ژرف و پایا بر او نهاد و ایده نخستین رمانش را در ذهنش پروراند. نگرش داروینگرایانه او نسبت به زندگی حاصل تجربه همین دو سال است. بارگاس یوسا در رشته هنرهای آزاد دانشگاه لیما فارغالتحصیل شد و سپس از دانشگاه مادرید در رشته ادبیات درجه دکترا گرفت. یوسا در سال ۱۹۵۹ به پاریس مهاجرت کرد و به عنوان معلم و روزنامهنگار خبرگزاری فرانسه و همچنین تلویزیون ملی فرانسه مشغول به کار شد. وی سالها در اروپا، به ویژه در پاریس و لندن و مادرید زیست و به کارهای گوناگون پرداخت. مترجمی، روزنامهنگاری و تدریس از آن جملهاند.
▪️ازدواج
وی در نوزده سالگی با خولیا اورکیدی، که یکی از نزدیکانش و هیجده سال از او بزرگتر بود، ازدواج کرد. در رمان برجستهٔ «عمه خولیا و میرزابنویس» (۱۹۷۷) از شخصیت این زن الهام گرفته است. اما این ازدواج دیری نپایید و در ۱۹۶۴ به طلاق انجامید و در سال بعد با پاتریسیا، «بانوی زندگیاش» دیدار کرد که از او سه فرزند دارد.
▪️نویسندگی
ماریو بارگاس یوسا بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد. داستان کوتاه «سردستهها» در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید. ادبیات آمریکای لاتین مدیون گابریل گارسیا مارکز، فوئنتس و یوسا است.
یوسا از سنین نوجوانی با نشریه لاکرونیکا همکاری داشت. سال ۱۹۵۸ موفق به دریافت فرصت تحصیلی در دانشگاه مادرید شد. سال بعد مجموعهٔ داستانهای کوتاهش در بارسلون به چاپ رسید. او سرانجام از پاریس سر درآورد و با بورخس، فوئنتس و تعدادی دیگر از نویسندگان اسپانیولی زبان آشنا شد. در سال ۱۹۶۳ اولین رمانش منتشر شد؛ دوران قهرمان ماجرای دخالت نظامیان در عرصهٔ سیاست و تبعات شوم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن است. این رمان با استقبال منتقدان و خوانندگان روبهرو شد و نام نویسنده به عنوان یک منتقد رادیکال مطرح شد و تعدادی از نسخ کتابش به عنوان کتاب ضاله طی مراسمی رسمی به آتش کشیده شد. اما این مانع از اهدا جایزه منتقدان به یوسا نشد. در سال ۱۹۶۶ پس از چاپ دومین رمانش «خانه سبز» از پاریس به لندن رفت و به تدریس ادبیات اسپانیایی – آمریکایی اشتغال ورزید. سال بعد دومین مجموعه داستانش منتشر شد و او را برنده دو جایزه ادبی کرد.
سومین رمانش «گفتگو در کاتدرال» در ۱۹۶۹ منتشر شد. یک سال بعد به بارسلون رفت تا نوشتن یکی از معتبرترین نقدها بر آثار مارکز را آغاز کند. این کتاب در ۱۹۷۱ منتشر شد.
یوسا چند سفر به کوبا داشت و رابطه خوبی با حکومت کوبا پیدا کرد. زندانی شدن ابرتو پادیلا، نویسنده کوبایی، زمینهساز اعتراض گسترده نویسندگان آمریکای لاتین شد. یوسا به همراه دیگر نویسندگان، اختناق حاکم بر جامعهٔ کوبا و شخص فیدل کاسترو را محکوم کردند. با کمک تعدادی از نویسندگان هم فکرش نشریه «آزاد» را در پاریس منتشر کرد و کتاب «ماجرای پنهانی یک رمان» را در بارسلون منتشر ساخت.
چهارمین اثرش «سروان پانتوخا و خدمات ویژه» در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. سال ۱۹۷۴ به زادگاهش بازگشت. در ۱۹۷۶ به ریاست باشگاه پن (انجمن قلم آمریکا) برگزیده شد و سفرهایی به دانشگاههای مختلف اروپا و آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی کرد و به عنوان استاد مدعو به سخنرانی و تدریس پرداخت. «عمه خولیا و میرزابنویس» ماجرای نخستین ازدواج یوسا است که در ۱۹۷۷ به چاپ رسید. رمان «جنگ آخرالزمان» در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.
این پروژه بزرگ، زیر قلم یوسا با مهارت شگرفی شکل گرفته و حجم کار و شخصیتهای پرشمار و رابطه بینامتنی رمان با بخشی از تاریخ برزیل، هیچگاه موجب سستی اثر نشد. تا جایی که این اثر را به عنوان نظیری برای «جنگ و صلح» تولستوی در ادبیات آمریکای لاتین توصیف کردهاند. ماجرای اصلی این رمان نیز در قرن نوزدهم میگذرد.
یوسا پس از «جنگ آخرزمان» چند اثر دیگر «زندگی واقعی الخاندرو مایتا» و «سور بز» و «نامههایی به نویسنده جوان» نیز به مجموعه آثارش افزود. «گفتگو در کاتدرال» و «جنگ آخرالزمان» به عنوان مهمترین آثار نویسنده مورد توجه مخاطبان و منتقدان هستند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
#_مانی؛ (درگذشت سال ۲۷۶میلادی) اندیشمند بزرگ ایرانی، آموزگار معنویت که بواسطه دشمنی روحانیون پرنفوذ زرتشتی با وی در زمان ساسانیان اعدام شد.
فیلسوف، شاعر، نویسنده، پزشک، نگارگر و بنیانگذار آیین مانوی است. او از پدر و مادر ایرانی منسوب به بزرگان اشکانی در نزدیکی تیسفون که در ایالت آسورستان قرار داشت که بخشی از شاهنشاهی اشکانی بود، زاده شد. او آیینی را بنیان نهاد که دیرهنگامی در سرزمینهایی از چین تا اروپا پیروان فراوانی داشت. برادران شاپور یکم او را پشتیبانی کردند و شاپور به او اجازهٔ تبلیغ دینش را داد.
اما گرفتار خشم موبدان زردشتی دربار ساسانی شد و سرانجام در زمان بهرام یکم زندانی گشت و اعدام شد.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
#_مانی؛ (درگذشت سال ۲۷۶میلادی) اندیشمند بزرگ ایرانی، آموزگار معنویت که بواسطه دشمنی روحانیون پرنفوذ زرتشتی با وی در زمان ساسانیان اعدام شد.
فیلسوف، شاعر، نویسنده، پزشک، نگارگر و بنیانگذار آیین مانوی است. او از پدر و مادر ایرانی منسوب به بزرگان اشکانی در نزدیکی تیسفون که در ایالت آسورستان قرار داشت که بخشی از شاهنشاهی اشکانی بود، زاده شد. او آیینی را بنیان نهاد که دیرهنگامی در سرزمینهایی از چین تا اروپا پیروان فراوانی داشت. برادران شاپور یکم او را پشتیبانی کردند و شاپور به او اجازهٔ تبلیغ دینش را داد.
اما گرفتار خشم موبدان زردشتی دربار ساسانی شد و سرانجام در زمان بهرام یکم زندانی گشت و اعدام شد.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#_مانی؛ (درگذشت سال ۲۷۶میلادی) اندیشمند بزرگ ایرانی، آموزگار معنویت که بواسطه دشمنی روحانیون پرنفوذ زرتشتی با وی در زمان ساسانیان اعدام شد.
فیلسوف، شاعر، نویسنده، پزشک، نگارگر و بنیانگذار آیین مانوی است. او از پدر و مادر ایرانی منسوب به بزرگان اشکانی در نزدیکی تیسفون که در ایالت آسورستان قرار داشت که بخشی از شاهنشاهی اشکانی بود، زاده شد. او آیینی را بنیان نهاد که دیرهنگامی در سرزمینهایی از چین تا اروپا پیروان فراوانی داشت. برادران شاپور یکم او را پشتیبانی کردند و شاپور به او اجازهٔ تبلیغ دینش را داد.
اما گرفتار خشم موبدان زردشتی دربار ساسانی شد و سرانجام در زمان بهرام یکم زندانی گشت و اعدام شد.
مانی تقریباً با تبعیت از باورهای بودایی و زردشتی وعیسوی برای تکمیل آموزههای آنان دینی نو و همگانی را تبلیغ مینمود که مانند مسیحیت در آن به روی آدمیان از هر نژاد و با هر وضع، باز بود. باورهای آن از آیینهای بابلی و ایرانی سیراب شده بود و از دینهای بودایی و مسیحیت اثر پذیرفته بود.
مانی رتبهٔ شماره ۸۳ را در سیاهه تأثیرگذارترین اشخاص تاریخ مایکل اچ هارت دارد.
پیروان مانی او را با القابی چون فرستادهٔ روشنی، بغ راستیگر، سرور نجاتبخش، بودای روشنی و فارقلیط زمان میخواندند.
کاتاریسم یک جنبش اصیل مانوی بود و به همین دلیل خود را «پاکها» مینامیدند، نامی که از ادبیات مانوی برگرفتند. مفهوم «پاک» و پوشیدن «جامهٔ سفید» از عناصرِ دینیای بود که مانی از فرقهٔ گنوسی مغتسلهٔ خزایی که در آن پرورش یافته بود وام گرفته بود.
بخشی از دوران جوانی مانی در فرقهای عرفانی سپری شد که غسل در کانون آیینشان بود و استادش الخزایی یا الخسائیوس بود.
مانی که افکار او از شرق تا چین و در غرب تا اروپا را فراگرفت عقیده داشت که معنویت و مادیت همیشه در تضاد هستند و همه مشکلات جهان و مسائل بشر از مادیات و مادیگری سرچشمه میگیرد. مانی مکتب (ایسم) خود را برپایه معنویت، خوبی، راستگویی، دفاع از حقیقت و نیز اعتدال و میانهروی در زندگانی روزمره قرار داده بود و از این جهت است که مورخان و فلاسفه وی را «آموزگار معنویت» لقب دادهاند.
«مانی» میگفت که دلبستگی مطلق به مادیات و پیروی از «نفس اماره» است که بشر را به دروغگویی، ارتکاب جنایت و انواع بدی کردن وادار میکند. وی تاکید داشت که مادیات انسان را اسیر و برده نفس خود میکند و خودخواهی و جاهطلبی فردی را به وجود می آورد. طبق آموزشهای مانی، «مادیت» نباید وارد وجود (ذهن) انسان شود و تاکید داشت که برای جلوگیری از ورود مادیات به وجود انسان باید به آموزشوپرورش کودک توجه شود تا «انسان»، غیرمادی پرورش یابد. بنابراین، بیجهت نیست که مانی ایرانی را یکی از پدران «آموزش و پرورش» میدانند و او بود که فراهم آوردن وسایل آموزشوپرورش درست (دارای هدف) کودکان و نوجوانان را مهمترین تکلیف مدیریت یک جامعه (دولت) قرار داد
داستان مانی در شاهنامه:
فردوسی داستان مانی را در ۳۵ بیت شاهنامه آوردهاست. مانی نگارگری است که از چین آمده و در پنجاهمین سال پادشاهی شاپور دوم، پیامبری خود را آشکار، برتری خود را بر دیگر دینآوران جهان اعلام، و از شاه درخواست یاری میکند.
ز شاهیش بگذشت پنجاه سال که اندر زمانه نبودش همال
بیامد یکی مرد گویا ز چین
که چون او مصوّر نبد بر زمین
بدان چربدستی رسیده به کام
یکی برمنشمرد، مانی به نام
به صورتگری گفت پیغامبرم
ز دینآوران جهان برترم
زچین نزد شاپور شد باخواست
به پیغامبری شاه را یار خواست.
شاپور سپس با بدگمانی از موبدان میخواهد که سخنان مانی را بشنوند و با او به گفتمان بپردازند.
سخن گفت مرد گشادهزبان
جهاندار شد زآن سخن بدگمان
سرش تیره شد،موبدان رابخواند
ز مانی فراوان سخنها براند
کزین مرد چینی چیرهزبان
فتادهستم از دین او در گمان
بگویید و هم زو سخن بشنوید
مگر خود به گفتار او بگروید
بگفتند کین مرد صورتپرست
نه بر مایهٔ موبدانموبدست
زَ مانی–سخن بشنو–او را بخوان
چو بیند وُرا کی گشاید زبان
موبد بزرگ در این گفتگو بر مانی چیره میشود و مانی از گفتار وی فرومیماند. شاپور دستور کشتن مانی را میدهد تا پوست او کنده، از کاه پر و پیکرش در شهر آویخته شود.
فرو ماند مانی ز گفتار اوی
بپژمرد شاداببازار اوی
ز مانی برآشفت پس شهریار
برو تنگ شد گردش روزگار
بفرمود پس تاش برداشتند
به خواری ز درگاه بگذاشتند
چنین گفت کین مرد صورت پرست
نگنجدهمی در سرای نشست
چو آشوب آرمیده گیتی بدوست
بباید کشیدش سراپای پوست،
همان خامش آگنده باید به کاه
بدآن تا نجوید کس این پایگاه!
بیاویزنید از در شارستان!
وُگر پیش دیوان و بیمارستان!
جهانی برو آفرین خواندند
همی خاک بر کشته افشاندند.
#_گردآورنده:
#شکوفه_عزیزمان
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#_مانی؛ (درگذشت سال ۲۷۶میلادی) اندیشمند بزرگ ایرانی، آموزگار معنویت که بواسطه دشمنی روحانیون پرنفوذ زرتشتی با وی در زمان ساسانیان اعدام شد.
فیلسوف، شاعر، نویسنده، پزشک، نگارگر و بنیانگذار آیین مانوی است. او از پدر و مادر ایرانی منسوب به بزرگان اشکانی در نزدیکی تیسفون که در ایالت آسورستان قرار داشت که بخشی از شاهنشاهی اشکانی بود، زاده شد. او آیینی را بنیان نهاد که دیرهنگامی در سرزمینهایی از چین تا اروپا پیروان فراوانی داشت. برادران شاپور یکم او را پشتیبانی کردند و شاپور به او اجازهٔ تبلیغ دینش را داد.
اما گرفتار خشم موبدان زردشتی دربار ساسانی شد و سرانجام در زمان بهرام یکم زندانی گشت و اعدام شد.
مانی تقریباً با تبعیت از باورهای بودایی و زردشتی وعیسوی برای تکمیل آموزههای آنان دینی نو و همگانی را تبلیغ مینمود که مانند مسیحیت در آن به روی آدمیان از هر نژاد و با هر وضع، باز بود. باورهای آن از آیینهای بابلی و ایرانی سیراب شده بود و از دینهای بودایی و مسیحیت اثر پذیرفته بود.
مانی رتبهٔ شماره ۸۳ را در سیاهه تأثیرگذارترین اشخاص تاریخ مایکل اچ هارت دارد.
پیروان مانی او را با القابی چون فرستادهٔ روشنی، بغ راستیگر، سرور نجاتبخش، بودای روشنی و فارقلیط زمان میخواندند.
کاتاریسم یک جنبش اصیل مانوی بود و به همین دلیل خود را «پاکها» مینامیدند، نامی که از ادبیات مانوی برگرفتند. مفهوم «پاک» و پوشیدن «جامهٔ سفید» از عناصرِ دینیای بود که مانی از فرقهٔ گنوسی مغتسلهٔ خزایی که در آن پرورش یافته بود وام گرفته بود.
بخشی از دوران جوانی مانی در فرقهای عرفانی سپری شد که غسل در کانون آیینشان بود و استادش الخزایی یا الخسائیوس بود.
مانی که افکار او از شرق تا چین و در غرب تا اروپا را فراگرفت عقیده داشت که معنویت و مادیت همیشه در تضاد هستند و همه مشکلات جهان و مسائل بشر از مادیات و مادیگری سرچشمه میگیرد. مانی مکتب (ایسم) خود را برپایه معنویت، خوبی، راستگویی، دفاع از حقیقت و نیز اعتدال و میانهروی در زندگانی روزمره قرار داده بود و از این جهت است که مورخان و فلاسفه وی را «آموزگار معنویت» لقب دادهاند.
«مانی» میگفت که دلبستگی مطلق به مادیات و پیروی از «نفس اماره» است که بشر را به دروغگویی، ارتکاب جنایت و انواع بدی کردن وادار میکند. وی تاکید داشت که مادیات انسان را اسیر و برده نفس خود میکند و خودخواهی و جاهطلبی فردی را به وجود می آورد. طبق آموزشهای مانی، «مادیت» نباید وارد وجود (ذهن) انسان شود و تاکید داشت که برای جلوگیری از ورود مادیات به وجود انسان باید به آموزشوپرورش کودک توجه شود تا «انسان»، غیرمادی پرورش یابد. بنابراین، بیجهت نیست که مانی ایرانی را یکی از پدران «آموزش و پرورش» میدانند و او بود که فراهم آوردن وسایل آموزشوپرورش درست (دارای هدف) کودکان و نوجوانان را مهمترین تکلیف مدیریت یک جامعه (دولت) قرار داد
داستان مانی در شاهنامه:
فردوسی داستان مانی را در ۳۵ بیت شاهنامه آوردهاست. مانی نگارگری است که از چین آمده و در پنجاهمین سال پادشاهی شاپور دوم، پیامبری خود را آشکار، برتری خود را بر دیگر دینآوران جهان اعلام، و از شاه درخواست یاری میکند.
ز شاهیش بگذشت پنجاه سال که اندر زمانه نبودش همال
بیامد یکی مرد گویا ز چین
که چون او مصوّر نبد بر زمین
بدان چربدستی رسیده به کام
یکی برمنشمرد، مانی به نام
به صورتگری گفت پیغامبرم
ز دینآوران جهان برترم
زچین نزد شاپور شد باخواست
به پیغامبری شاه را یار خواست.
شاپور سپس با بدگمانی از موبدان میخواهد که سخنان مانی را بشنوند و با او به گفتمان بپردازند.
سخن گفت مرد گشادهزبان
جهاندار شد زآن سخن بدگمان
سرش تیره شد،موبدان رابخواند
ز مانی فراوان سخنها براند
کزین مرد چینی چیرهزبان
فتادهستم از دین او در گمان
بگویید و هم زو سخن بشنوید
مگر خود به گفتار او بگروید
بگفتند کین مرد صورتپرست
نه بر مایهٔ موبدانموبدست
زَ مانی–سخن بشنو–او را بخوان
چو بیند وُرا کی گشاید زبان
موبد بزرگ در این گفتگو بر مانی چیره میشود و مانی از گفتار وی فرومیماند. شاپور دستور کشتن مانی را میدهد تا پوست او کنده، از کاه پر و پیکرش در شهر آویخته شود.
فرو ماند مانی ز گفتار اوی
بپژمرد شاداببازار اوی
ز مانی برآشفت پس شهریار
برو تنگ شد گردش روزگار
بفرمود پس تاش برداشتند
به خواری ز درگاه بگذاشتند
چنین گفت کین مرد صورت پرست
نگنجدهمی در سرای نشست
چو آشوب آرمیده گیتی بدوست
بباید کشیدش سراپای پوست،
همان خامش آگنده باید به کاه
بدآن تا نجوید کس این پایگاه!
بیاویزنید از در شارستان!
وُگر پیش دیوان و بیمارستان!
جهانی برو آفرین خواندند
همی خاک بر کشته افشاندند.
#_گردآورنده:
#شکوفه_عزیزمان
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
فرانکلین ملقب به پدر امریکا و فردی که تصویرش روی دلار قراردارد حداقل 10 اختراع مهم مانند اجاق گاز داشت اما هیچکدام از آنها را ثبت نکرد، معتقد بود اختراعاتش بخششی به دیگران است!
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
فرانکلین ملقب به پدر امریکا و فردی که تصویرش روی دلار قراردارد حداقل 10 اختراع مهم مانند اجاق گاز داشت اما هیچکدام از آنها را ثبت نکرد، معتقد بود اختراعاتش بخششی به دیگران است!
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity