امروز چهارمین سالگرد بسیاری از کشته شدگان انقلاب مهسا
در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ هست .
امروز یکی از خونینترین روزهای این انقلاب بود.
بسیاری از خانوادهها با وجود فشار شدید امنیتی دارند برای عزیزان کشتهشده سالگرد برگزار میکنند #صدایشان_باشیم
لطفا اسلایدها را ورق برنید.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ هست .
امروز یکی از خونینترین روزهای این انقلاب بود.
بسیاری از خانوادهها با وجود فشار شدید امنیتی دارند برای عزیزان کشتهشده سالگرد برگزار میکنند #صدایشان_باشیم
لطفا اسلایدها را ورق برنید.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
🕊12❤8🔥1
در چهار سال گذشته شاید یکی از تلخترین تصاویر، تصویر دختر #فرشته_احمدی بود. آن مشتهای گرهکرده در خاک مادر، آن چشمان تسلیمشده در برابر سردی مزار مادر و آن خُردی معصومانه، جایی برای تشریح بیشتر سهمگینی حادثه و تاریکی پس از آن باقی نگذاشته است.
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
❤26😢10🔥1
Forwarded from گفتنیها
از گارد جاویدان و چریکهای «صف» تا برجهای دبی و صرافیهای خلوت؛ ماجرای احسان تحیری چیست؟
در این قسمت سراغ پروندهای رفتهایم که خشت اولش در آتش و خون سال ۵۷ گذاشته شد و امروز به امپراتوریهای چندمیلیارددلاری در دبی رسید.
داستان از شمسعلی تحیری (آقا مصطفی) آغاز میشود؛ استوار سابق گارد جاویدان و مسئول واحد نظامی «گروه توحیدی صف» که خلع سلاح امرای ارتش، بمبگذاری خوانسالار و محافظت از جماران را در کارنامه داشت. این شجرهنامه امنیتی در نسل دوم به احسان تحیری رسید؛ مردی با لقب خودخوانده «سردار سابانچی»، پاسپورت دومینیکا و ترکیه، و شبکهای از شرکتها و نفتکشها به نام اتباع هندی که مدیریت میلیاردها دلار درآمد نفتی و ارزی را در دست گرفت.
خالیفروشی ارزی، کوکائین و قصر لواسان؛ از رانت دیروز تا فساد امروز
درست در همان روزهایی که پدر بر اثر کرونا درگذشت، پسر مشغول دریافت ریال و عدم تحویل ارز (خالیفروشی) در سامانه نیما بود.
از لغو حکم ۱۷ شیشه ودکا در لواسان تنها با یک تلفن تا پروندههای سنگین مالی، اعتیاد و بازداشت در امارات؛ این روایت پیوند رانتهای دهه شصت با مفاسد ارزی امروز را برملا میکند. بشنوید تا ببینید ثروت یک ملت چگونه در تاریکخانههای ارزی دستبهدست میشود.
شنیدن این روایت تکاندهنده را از دست ندهید.
https://castbox.fm/vd/1001161793
🌐 Goftaniha.net
در این قسمت سراغ پروندهای رفتهایم که خشت اولش در آتش و خون سال ۵۷ گذاشته شد و امروز به امپراتوریهای چندمیلیارددلاری در دبی رسید.
داستان از شمسعلی تحیری (آقا مصطفی) آغاز میشود؛ استوار سابق گارد جاویدان و مسئول واحد نظامی «گروه توحیدی صف» که خلع سلاح امرای ارتش، بمبگذاری خوانسالار و محافظت از جماران را در کارنامه داشت. این شجرهنامه امنیتی در نسل دوم به احسان تحیری رسید؛ مردی با لقب خودخوانده «سردار سابانچی»، پاسپورت دومینیکا و ترکیه، و شبکهای از شرکتها و نفتکشها به نام اتباع هندی که مدیریت میلیاردها دلار درآمد نفتی و ارزی را در دست گرفت.
خالیفروشی ارزی، کوکائین و قصر لواسان؛ از رانت دیروز تا فساد امروز
درست در همان روزهایی که پدر بر اثر کرونا درگذشت، پسر مشغول دریافت ریال و عدم تحویل ارز (خالیفروشی) در سامانه نیما بود.
از لغو حکم ۱۷ شیشه ودکا در لواسان تنها با یک تلفن تا پروندههای سنگین مالی، اعتیاد و بازداشت در امارات؛ این روایت پیوند رانتهای دهه شصت با مفاسد ارزی امروز را برملا میکند. بشنوید تا ببینید ثروت یک ملت چگونه در تاریکخانههای ارزی دستبهدست میشود.
شنیدن این روایت تکاندهنده را از دست ندهید.
https://castbox.fm/vd/1001161793
🌐 Goftaniha.net
🤬10❤4🔥2
امروز ۳۰ شهریور سالروز قتل عروس ایران #حنانه_کیا به دست رژیم قاتل و اشغالگر جمهوری اسلامی است.
چهارمین سالگرد حنانه در حالی است که پدر، مادر و همسرش در اولین سالگرد بازداشت شدند، در دومین سال در حبس خانگی بودند و اکنون نیز از برگزاری مراسم سالگرد منع شدهاند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
چهارمین سالگرد حنانه در حالی است که پدر، مادر و همسرش در اولین سالگرد بازداشت شدند، در دومین سال در حبس خانگی بودند و اکنون نیز از برگزاری مراسم سالگرد منع شدهاند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
❤17🔥3🤬3🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز، ۳۰ شهریور، چهار سال میگذرد از روزی که #حدیث_نجفی گفت: «خیلی دوست دارم الان که دارم میرم، آخرش وقتی چند سال گذشت خوشحال باشم رفتم تظاهرات و همهچیز عوض شد.»
حدیث ساعاتی بعد از این ویدیو در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ حوالی ساعت ۲۰، در حالی که طبق گفته دوستانش روی سطل زباله شعار میداد، هدف تیراندازی قرار گرفت و کشته شد.
نیروهای امنیتی خانواده را وادار کردند بگویند به مرگ طبیعی درگذشته، نه اینکه به قتل رسیده است. نزدیکان گفتهاند: «پیکر حدیث را تحویل ندادند تا تعهد گرفتند موضوع رسانهای نشود و بگویند مرگ طبیعی بوده. حتی سر خاک هم نیروهای امنیتی اجازه ندادند با صدای بلند داد بزنیم و گریه کنیم تا حداقل سبک شویم.»
جمعه ۱ مهر پیکر حدیث نجفی در بهشت سکینه کرج، قطعه ۲۹ ردیف ۲۵، با حضور نیروهای امنیتی به خاک سپرده شد.
تا مدتها از نحوه قتل و حتی نام او اطلاعرسانی نشد و بسیاری نامش را دروغ میدانستند. پس از اطلاعرسانی خانواده، خیل عظیمی از شهروندان تهران، کرج و شهرستانهای دیگر در #چهلم_حدیث_نجفی شرکت کردند. نزدیک به صد هزار نفر حاضر شدند و آن روز را به یکی از خونینترین روزهای اعتراضات تبدیل کردند؛ دو کشته و دهها تن از مأموران حکومتی نتیجه خشم شهروندان از کشتن مظلومانه و تهدیدات و دروغپردازیهای پیرامون حدیث نجفی بود.
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
حدیث ساعاتی بعد از این ویدیو در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ حوالی ساعت ۲۰، در حالی که طبق گفته دوستانش روی سطل زباله شعار میداد، هدف تیراندازی قرار گرفت و کشته شد.
نیروهای امنیتی خانواده را وادار کردند بگویند به مرگ طبیعی درگذشته، نه اینکه به قتل رسیده است. نزدیکان گفتهاند: «پیکر حدیث را تحویل ندادند تا تعهد گرفتند موضوع رسانهای نشود و بگویند مرگ طبیعی بوده. حتی سر خاک هم نیروهای امنیتی اجازه ندادند با صدای بلند داد بزنیم و گریه کنیم تا حداقل سبک شویم.»
جمعه ۱ مهر پیکر حدیث نجفی در بهشت سکینه کرج، قطعه ۲۹ ردیف ۲۵، با حضور نیروهای امنیتی به خاک سپرده شد.
تا مدتها از نحوه قتل و حتی نام او اطلاعرسانی نشد و بسیاری نامش را دروغ میدانستند. پس از اطلاعرسانی خانواده، خیل عظیمی از شهروندان تهران، کرج و شهرستانهای دیگر در #چهلم_حدیث_نجفی شرکت کردند. نزدیک به صد هزار نفر حاضر شدند و آن روز را به یکی از خونینترین روزهای اعتراضات تبدیل کردند؛ دو کشته و دهها تن از مأموران حکومتی نتیجه خشم شهروندان از کشتن مظلومانه و تهدیدات و دروغپردازیهای پیرامون حدیث نجفی بود.
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
❤10🕊10🔥3😢2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز سالگرد قتل عاشق دیگری به نام #بهنام_لایقپور است که خامنهای مجال زندگی به او نداد و عشقی که جمهوری اسلامی کشت؛
به یاد غزل که شب تا صبح جلوی سردخانه نشست و هیچوقت نمیتوانیم درک کنیم چطور آن شب را صبح کرد.
چهار سال گذشت…
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
به یاد غزل که شب تا صبح جلوی سردخانه نشست و هیچوقت نمیتوانیم درک کنیم چطور آن شب را صبح کرد.
چهار سال گذشت…
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
😢20❤8🔥2
#امیرحسین_بساطی زاده ۲۲ آذر ۱۳۸۵، کرمانشاه که در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ در کرمانشاه از ناحیه سینه مورد هدف شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر حکومتی قرار گرفت و جان خود را از دست داد.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
😢13❤6🔥2🕊1
۳۰ شهریور ۱۴۰۱ #رحیم_کلیج، ۲۴ ساله در قائمشهر با شلیک گلوله مزدوران خامنهای کشته شد، ما حتی نام او را هم نشنیده بودیم.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤16😢6🔥2
چهار سال پیش چنین روزی جمهوری اسلامی #محمدحسن_ترکمان را به قتل رساند…
محمدحسن، ۲۷ ساله، در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ با گلوله ماموران جمهوری اسلامی در بابل کشته شد
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
محمدحسن، ۲۷ ساله، در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ با گلوله ماموران جمهوری اسلامی در بابل کشته شد
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
🕊10❤7😢3🔥2
#سارینا_اسماعیلزاده، متولد ۱۳۸۵ یوتوبر ساکن مهرشهر کرج بود، که در جریان اعتراضات #زن_زندگی_آزادی در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ با ضربات باتوم نیروهای حکومتی به سرش کشته شد.
دایی سارینا در سالگرد کشته شدنش عکسهایی از او را در اینستاگرام استوری کرده است.
#خیزش_سراسری_مردم_ایران #مهسا_امینی #انقلاب_آزادی_ایران
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
دایی سارینا در سالگرد کشته شدنش عکسهایی از او را در اینستاگرام استوری کرده است.
#خیزش_سراسری_مردم_ایران #مهسا_امینی #انقلاب_آزادی_ایران
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🕊10❤9🔥2😢2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غزاله رو تو آمل، حنانه و هدیه رو تو نوشهر، حدیث و سارینا رو تو کرج و نیکا رو تو تهران کشتند که بگن مهسا رو نکشتند!
چهارساله که با این خشم بیامانی که به سینهمون چنگ میزنه سر میکنیم.
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
چهارساله که با این خشم بیامانی که به سینهمون چنگ میزنه سر میکنیم.
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
❤22😢4🔥3
سارینا اسماعیلزاده نوجوان ۱۶ ساله و دانشآموز مدرسهٔ فرزانگان در کرج بود؛ نوجوانی که براساس ویدئوهایی که در کانال خود در یوتوب منتشر کرده بود، دغدغه اجتماعی داشت، مخالف حجاب اجباری و به دنبال آزادی بود.
سارینا در کانال یوتوبش از زندگی و دغدغههایش میگفت؛ در یکی از آنها میگوید: «نوجوان ایرانی دیگر نوجوان ۲۰ سال پیش نیست.
از اوضاع جهان باخبر است و از خودش میپرسد چه چیزی کمتر از نوجوان آمریکایی دارد تا دغدغههایشان اینقدر متفاوت باشد.
او یکروز قبل از کشته شدنش در کانال تلگرامی خود نوشته بود «وطنم بوی غربت میده.
#سارینا_اسماعیل_زاده به گفته شاهدان عینی، جمعه اول مهر در اعتراضات مردمی در #مهرشهرکرج بر اثر ضربات باتون جان باخته و در یک قبر دو طبقه در کنار پدرش در بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شدهاست.
یکی از دوستان گفته است که ماموران دو روز قبل از کشتن وی دنبال او بودند و سارینا به او گفته بود که چند مامور ، چندین خیابان را به دنبال او بودند و او توانسته با کمک مردم فرار کند، دوستان سارینا معتقدند قتل وی عامدانه و از روی شناخت وی بوده است.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
سارینا در کانال یوتوبش از زندگی و دغدغههایش میگفت؛ در یکی از آنها میگوید: «نوجوان ایرانی دیگر نوجوان ۲۰ سال پیش نیست.
از اوضاع جهان باخبر است و از خودش میپرسد چه چیزی کمتر از نوجوان آمریکایی دارد تا دغدغههایشان اینقدر متفاوت باشد.
او یکروز قبل از کشته شدنش در کانال تلگرامی خود نوشته بود «وطنم بوی غربت میده.
#سارینا_اسماعیل_زاده به گفته شاهدان عینی، جمعه اول مهر در اعتراضات مردمی در #مهرشهرکرج بر اثر ضربات باتون جان باخته و در یک قبر دو طبقه در کنار پدرش در بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شدهاست.
یکی از دوستان گفته است که ماموران دو روز قبل از کشتن وی دنبال او بودند و سارینا به او گفته بود که چند مامور ، چندین خیابان را به دنبال او بودند و او توانسته با کمک مردم فرار کند، دوستان سارینا معتقدند قتل وی عامدانه و از روی شناخت وی بوده است.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤17😢6🔥2🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۳۱ شهریورماه سالگرد قتل بیرحمانه مهسا موگویی است.
#مهسا_موگویی متولد ۱۳۸۲ بود که در اعتراضات ۱۴۰۱ در فولادشهر اصفهان با گلوله مأموران امنیتی کشته شد. پدر مهسا موگویی پیشتر با انتشار پیام ویدیویی پرسیده بود: «گناه دختر من چه بود که با دست خالی اعتراض کرد و شما او را تیرباران کردید؟»
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
#مهسا_موگویی متولد ۱۳۸۲ بود که در اعتراضات ۱۴۰۱ در فولادشهر اصفهان با گلوله مأموران امنیتی کشته شد. پدر مهسا موگویی پیشتر با انتشار پیام ویدیویی پرسیده بود: «گناه دختر من چه بود که با دست خالی اعتراض کرد و شما او را تیرباران کردید؟»
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
🤬14🕊7❤2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به یاد زنده یاد #حنانه_کیا #عروس_ایران…
من دلم تنگه واسه ی دلخوشیه کوچیک
واسه یه همسفر ساده که باهاش بزنم جر بدم این جاده رو با موزیک...
من دلم تنگه واسه روزایی که رفته و دیگه برنمیگرده....
واسه روزایی که با آدمایی گذشت که عزیزدلمون بودن و الان کنارمون نیستن....
اهنگ مورد علاقه ی حنانه🖤🕊
#دادخواهی #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
من دلم تنگه واسه ی دلخوشیه کوچیک
واسه یه همسفر ساده که باهاش بزنم جر بدم این جاده رو با موزیک...
من دلم تنگه واسه روزایی که رفته و دیگه برنمیگرده....
واسه روزایی که با آدمایی گذشت که عزیزدلمون بودن و الان کنارمون نیستن....
اهنگ مورد علاقه ی حنانه🖤🕊
#دادخواهی #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤15🕊5😢2🔥1
چند متر مانده به فرمانداری، دو مأمور دستوپای پسر جوانی را گرفته بودند و مأمور دیگری او را کتک میزد. کمی آنطرفتر چند مأمور دختر نوجوانی را زیر کتک و باتوم گرفته بودند. صحنه خیلی بد بود؛ میترسیدیم جلو برویم.
دختر داد میزد «بیغیرتها، غیرت ندارید» و از این حرفها. پسر جوان قدبلندی که بیش از دو متر قد داشت برای کمک به دختر جلو رفت و با مأمورها درگیر شد. چند نفر ریختند سرش اما حریفش نشدند. یکباره عقب رفتند و به سینهاش شلیک کردند؛ افتاد.
شاهدان عینی میگویند مأمورهای حکومتی ابتدا با گلولههای ساچمهای به پدرام آذرنوش، نوجوان ۱۷ساله، نزدیک فرمانداری دهدشت شلیک کردند. او هنوز ایستاده بود که از بالای پشتبام با گلوله جنگی به سینهاش زدند و قلبش را نشانه گرفتند. پدرام همانجا پس از اصابت گلوله به قلب جان باخت.
پدرام آذرنوش متولد ۲۷ خرداد ۱۳۸۳ و قهرمان کاراته بود. غروب پنجشنبه ۳۱ شهریور بر اثر اصابت گلوله در دهدشت کشته شد و در روستای درهلبک استان کهگیلویه و بویراحمد به خاک سپرده شد.
نزدیکانش گفتهاند چند گلوله ساچمهای به او خورده بود اما گلوله جنگی تکتیرانداز از بالای پشتبام، از بالا به پایین به قلبش اصابت کرد، قلب و کلیه و سینه را ترکاند و جانش را گرفت.
یکی از نزدیکان میگوید پیکرش را در بیمارستان جایی شبیه انباری انداخته بودند. داییها و عموهایش در بیمارستان را شکستند و بیرون آوردند. وقتی روی دستهایشان بود پدرش رسید، همانجا سکته کرد و به آیسییو منتقل شد.
او میگوید دهدشت شهر کوچک عشیرهای است و همه همدیگر را میشناسند. با بلند شدن صدای تیراندازی و پیچیدن خبر، پدر پدرام سراغ مأموران رفت و پرسید چه شده. گفتند هیچی، پسری زخمی شده؛ به او گفتند گلوله به زانویش خورده.
فیضالله آذرنوش، پدر پدرام، به گفته نزدیکان از نیروهای تکاور ارتش هوابرد و جانباز جنگ ایران و عراق بوده و در ۱۴سالگی بهعنوان داوطلب بسیجی به جبهه رفته بود.
#خامنه_ای_کودک_کش
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
دختر داد میزد «بیغیرتها، غیرت ندارید» و از این حرفها. پسر جوان قدبلندی که بیش از دو متر قد داشت برای کمک به دختر جلو رفت و با مأمورها درگیر شد. چند نفر ریختند سرش اما حریفش نشدند. یکباره عقب رفتند و به سینهاش شلیک کردند؛ افتاد.
شاهدان عینی میگویند مأمورهای حکومتی ابتدا با گلولههای ساچمهای به پدرام آذرنوش، نوجوان ۱۷ساله، نزدیک فرمانداری دهدشت شلیک کردند. او هنوز ایستاده بود که از بالای پشتبام با گلوله جنگی به سینهاش زدند و قلبش را نشانه گرفتند. پدرام همانجا پس از اصابت گلوله به قلب جان باخت.
پدرام آذرنوش متولد ۲۷ خرداد ۱۳۸۳ و قهرمان کاراته بود. غروب پنجشنبه ۳۱ شهریور بر اثر اصابت گلوله در دهدشت کشته شد و در روستای درهلبک استان کهگیلویه و بویراحمد به خاک سپرده شد.
نزدیکانش گفتهاند چند گلوله ساچمهای به او خورده بود اما گلوله جنگی تکتیرانداز از بالای پشتبام، از بالا به پایین به قلبش اصابت کرد، قلب و کلیه و سینه را ترکاند و جانش را گرفت.
یکی از نزدیکان میگوید پیکرش را در بیمارستان جایی شبیه انباری انداخته بودند. داییها و عموهایش در بیمارستان را شکستند و بیرون آوردند. وقتی روی دستهایشان بود پدرش رسید، همانجا سکته کرد و به آیسییو منتقل شد.
او میگوید دهدشت شهر کوچک عشیرهای است و همه همدیگر را میشناسند. با بلند شدن صدای تیراندازی و پیچیدن خبر، پدر پدرام سراغ مأموران رفت و پرسید چه شده. گفتند هیچی، پسری زخمی شده؛ به او گفتند گلوله به زانویش خورده.
فیضالله آذرنوش، پدر پدرام، به گفته نزدیکان از نیروهای تکاور ارتش هوابرد و جانباز جنگ ایران و عراق بوده و در ۱۴سالگی بهعنوان داوطلب بسیجی به جبهه رفته بود.
#خامنه_ای_کودک_کش
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤15😢8🤬2🔥1
کارون نیمهشب ۳۱ شهریور ۱۳۷۷ در کنار پدرش با ضربات چاقو در خانهاش در کرمان به قتل میرسد.
نصیب پدر از تیزی چاقوها ۲۷ ضربه بود و نصیب پسر ۱۰ ضربه. وزارت اطلاعات مسئولیت قتل آنها را که در پروژهٔ قتلهای زنجیرهای انجام شد بهصورت رسمی نپذیرفت، همچنانکه قتل دهها دگراندیش و نویسنده و مترجم دیگر را برعهده نگرفت که در آن دوره به قتل رسیدند.
مادر #کارون_حاجی_زاده از آن شب میگوید:«من خسته بودم، رفتم اتاق روبهرو که سه متر با اتاق آقای حاجیزاده فاصله داشت، خوابیدم. آقای حاجیزاده عادت داشت تا بچهها برگردند، نمیخوابید و تا ساعت سه، سهونیم هم مطالعه میکرد. به این دلیل من رفتم اتاق دیگر خوابیدم. من خوابم برد و بچه فامیل را هم که سن و سال کارون بود، پدرش آمده و برده بود. اروند و ارس ساعت دو و نیم برگشته بودند. در میزنند، کسی باز نمیکند. اروند میگوید از بالای در رفتم و در را باز کردم. رفته بودند اتاق پدرشان و دیده بودند که چراغ خاموش است و کنتور را بالا زده بودند. اصلاً در خانه ما برق نبود. از تیر برق بیرون کمی نور میافتاد.
ارس فکر میکند من هم مردهام، کشتهاند. رختخواب را کنار میزند و حالا با چه شکلی، با پا زد، با دست زد، مرا بیدار کرد. وقتی مرا بیدار کرد، گفت بابا مرده. من با ذهنیتی که از مرگ برادرم داشتم، وارد اتاق شدم دیدم سر آقای حاجیزاده طرف پنجره بود و پاهایش طرفِ در بود که من داخل رفتم. پایش را گرفتم. گرم بود. گفتم ارس، بابات سکته کرده. فکر کردم سکته کرده افتاده سرش خورده به پنجره، چون سرش طرف پنجره بود. فکر کردم خون روی صورتش برای همین است. ارس گفت کارون را هم کشتند.
یک لحظه نگاه کردم دیدم وحشتناک کارون را کشته بودند. دهانش پر از مو بود و خون. چشمانش باز بود. دستانش هم پر از مو بود، پر از خون بود. دیگر نتوانستم بایستم. آمدم بیرون و فقط جیغ میزدم و کارون را صدا میزدم. نتوانستم تحمل کنم که دوباره برگردم توی اتاق. کفش کارون را دم در دیدم. کفش کارون را بو میکردم. خودش در فاصله کوتاهی با من بود، ولی من کفشش را بو میکردم.
وقتی آقای پوررضا قلی آمد توی اتاقی که من خوابیده بودم، نمیدانم پنبه بود یا دستمال کاغذی، از روی تشک برداشت گفت این چیست؟ گفتم نمیدانم. اصلاً گیج بودم. دیدم همین آقای پوررضا قلی نشسته، دارد گریه میکند. فکر کردم قاتل است و او را گرفتهاند. طرف او حمله بردم و گفتم چرا بچه خوشگل مرا کشتی؟ گفت من قاتل نیستم، پوررضا قلی هستم. باز هم نمیشناختم. یک آقایی گفت رئیس آگاهی است.
#قتلهای_زنجیره_ای
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
نصیب پدر از تیزی چاقوها ۲۷ ضربه بود و نصیب پسر ۱۰ ضربه. وزارت اطلاعات مسئولیت قتل آنها را که در پروژهٔ قتلهای زنجیرهای انجام شد بهصورت رسمی نپذیرفت، همچنانکه قتل دهها دگراندیش و نویسنده و مترجم دیگر را برعهده نگرفت که در آن دوره به قتل رسیدند.
مادر #کارون_حاجی_زاده از آن شب میگوید:«من خسته بودم، رفتم اتاق روبهرو که سه متر با اتاق آقای حاجیزاده فاصله داشت، خوابیدم. آقای حاجیزاده عادت داشت تا بچهها برگردند، نمیخوابید و تا ساعت سه، سهونیم هم مطالعه میکرد. به این دلیل من رفتم اتاق دیگر خوابیدم. من خوابم برد و بچه فامیل را هم که سن و سال کارون بود، پدرش آمده و برده بود. اروند و ارس ساعت دو و نیم برگشته بودند. در میزنند، کسی باز نمیکند. اروند میگوید از بالای در رفتم و در را باز کردم. رفته بودند اتاق پدرشان و دیده بودند که چراغ خاموش است و کنتور را بالا زده بودند. اصلاً در خانه ما برق نبود. از تیر برق بیرون کمی نور میافتاد.
ارس فکر میکند من هم مردهام، کشتهاند. رختخواب را کنار میزند و حالا با چه شکلی، با پا زد، با دست زد، مرا بیدار کرد. وقتی مرا بیدار کرد، گفت بابا مرده. من با ذهنیتی که از مرگ برادرم داشتم، وارد اتاق شدم دیدم سر آقای حاجیزاده طرف پنجره بود و پاهایش طرفِ در بود که من داخل رفتم. پایش را گرفتم. گرم بود. گفتم ارس، بابات سکته کرده. فکر کردم سکته کرده افتاده سرش خورده به پنجره، چون سرش طرف پنجره بود. فکر کردم خون روی صورتش برای همین است. ارس گفت کارون را هم کشتند.
یک لحظه نگاه کردم دیدم وحشتناک کارون را کشته بودند. دهانش پر از مو بود و خون. چشمانش باز بود. دستانش هم پر از مو بود، پر از خون بود. دیگر نتوانستم بایستم. آمدم بیرون و فقط جیغ میزدم و کارون را صدا میزدم. نتوانستم تحمل کنم که دوباره برگردم توی اتاق. کفش کارون را دم در دیدم. کفش کارون را بو میکردم. خودش در فاصله کوتاهی با من بود، ولی من کفشش را بو میکردم.
وقتی آقای پوررضا قلی آمد توی اتاقی که من خوابیده بودم، نمیدانم پنبه بود یا دستمال کاغذی، از روی تشک برداشت گفت این چیست؟ گفتم نمیدانم. اصلاً گیج بودم. دیدم همین آقای پوررضا قلی نشسته، دارد گریه میکند. فکر کردم قاتل است و او را گرفتهاند. طرف او حمله بردم و گفتم چرا بچه خوشگل مرا کشتی؟ گفت من قاتل نیستم، پوررضا قلی هستم. باز هم نمیشناختم. یک آقایی گفت رئیس آگاهی است.
#قتلهای_زنجیره_ای
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤15😢7🔥1
احمدرضا قلجی، نوجوان ۱۷ ساله اهل اسدآباد همدان، در ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات سراسری تهران بر اثر اصابت گلوله مأموران امنیتی در میدان فلسطین جان باخت. او یکی از دهها نوجوانی است که توسط جمهوری اسلامی به قتل رسید و چون دادخواهی ندارد نامش رو به فراموشی است؛ یکی از گمنامترین کشتهشدگان #انقلاب۱۴۰۱ .
#احمدرضا_قلجی متولد ۲۷ فروردین ۱۳۸۴ بود و برای کارگری به تهران رفته بود. دو تیر به قلب و گردن او اصابت کرد؛ گلوله نظامی گردن عملاً سر را از پیکر جدا کرد و او در دم جان باخت. نیروهای امنیتی پیکر را دزدیدند و سه روز بعد در بهشت زهرای اسدآباد همدان به شرط خاکسپاری فوری به خانواده تحویل دادند.
در گواهی پزشکی قانونی علت مرگ «شوک ناشی از خونریزی، آسیب احشاء قفسه سینه و گردن و اصابت اجسام پرتابهای پرشتاب» ذکر شده است.
یکی از دوستان و شاهدان روایت کرده: «احمدرضا برای کمک به مخارج خانواده از روستای خاکریز اسدآباد به تهران رفته و در آشکده کارگری میکرد. شامگاه ۳۱ شهریور برای تعمیر تلفن همراه از محل کار خارج شد و با اعتراضات مردمی مواجه شد. اعتراضات با دخالت نیروهای امنیتی و انتظامی به سرکوب انجامید و او بر اثر تیراندازی در میدان فلسطین جان باخت.»
#خامنهای_کودککش
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
#احمدرضا_قلجی متولد ۲۷ فروردین ۱۳۸۴ بود و برای کارگری به تهران رفته بود. دو تیر به قلب و گردن او اصابت کرد؛ گلوله نظامی گردن عملاً سر را از پیکر جدا کرد و او در دم جان باخت. نیروهای امنیتی پیکر را دزدیدند و سه روز بعد در بهشت زهرای اسدآباد همدان به شرط خاکسپاری فوری به خانواده تحویل دادند.
در گواهی پزشکی قانونی علت مرگ «شوک ناشی از خونریزی، آسیب احشاء قفسه سینه و گردن و اصابت اجسام پرتابهای پرشتاب» ذکر شده است.
یکی از دوستان و شاهدان روایت کرده: «احمدرضا برای کمک به مخارج خانواده از روستای خاکریز اسدآباد به تهران رفته و در آشکده کارگری میکرد. شامگاه ۳۱ شهریور برای تعمیر تلفن همراه از محل کار خارج شد و با اعتراضات مردمی مواجه شد. اعتراضات با دخالت نیروهای امنیتی و انتظامی به سرکوب انجامید و او بر اثر تیراندازی در میدان فلسطین جان باخت.»
#خامنهای_کودککش
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
❤10🕊3🔥1🤬1