رضا ذوقی روایت میکند وقتی جنایت بازداشتگاه کهریزکفاش شد وما را به اوین بردند: «در جلوی درب اوین تعداد زیادی از خانوادهها تجمع کرده بودند، ما وارد اوین شدیم آنقدر در شوک بودیم که نمیدانستیم چه بلایی از سرمان گذشته. وقتی همه از اتوبوس پیاده شدیم بوی تعفن ما تمام محوطه اوین را پر کرده بود. بطوری که تمام پرسنل اوین از ماسک استفاده میکردند. در همین حال چند نفر از بچهها روی زمین غش کردند و از جمله «محسن روحالامینی» هم از قبل در حالت بیهوشی بر روی زمین با مرگ دست و پنجه نرم میکرد، من با دیدن سامان و محسن و یادآوری صحبتهای چند شب پیشاش و زنده کردن امید در بچهها بیاختیار اشک ریختم و پیش خودم میگفتم نکند محسن هم برود پیش امیر، در همین حین دیدم به سرعت آمبولانس آمد و محسن و سامان را که حالشان خوب نبود را بردند.
در اوین انگشتنگاری شدیم و از ما عکس گرفتند و بعد فرستادند قرنطینه یک و جلوی درب ورودی به هرکس یک دست لباس و صابون و شامپو و یک محلول ضد شپش دادند. همه شروع کردیم به دوش گرفتن، وقتی وارد اتاق شدم، دیدم #محمد_کامرانی روی تخت دراز کشیده و از درد ناله میکند، من و چند تن از بچهها دست و پایش را گرفتیم و به سمت در «قرنطینه یک زندان اوین» بردیم تا وکیل بند آمبولانس خبر کند.
دوروز بعد خبر کشته شدن محسن روحالامینی و محمد کامرانی به ما رسید و از طریق رسانهها شنیدیم که دستور بسته شدن کهریزک را دادند، و ما را با قید کفالت آزاد کردند.
ما از شهادت دوستانمان ناراحت شدیم و به خاطر پایمال نشدن خونشان اقدام به شکایت از ماموران و آمران و عاملین جنایت کهریزک کردیم. ابتدا از ما استقبال کردند ولی بعد از مدتی از ما خواستند تا رضایت بدهیم. من شاهد عینی مرگ امیر بودم و نمیتوانستم رضایت بدهم.
#اردوگاه_مرگ_کهریزک
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
در اوین انگشتنگاری شدیم و از ما عکس گرفتند و بعد فرستادند قرنطینه یک و جلوی درب ورودی به هرکس یک دست لباس و صابون و شامپو و یک محلول ضد شپش دادند. همه شروع کردیم به دوش گرفتن، وقتی وارد اتاق شدم، دیدم #محمد_کامرانی روی تخت دراز کشیده و از درد ناله میکند، من و چند تن از بچهها دست و پایش را گرفتیم و به سمت در «قرنطینه یک زندان اوین» بردیم تا وکیل بند آمبولانس خبر کند.
دوروز بعد خبر کشته شدن محسن روحالامینی و محمد کامرانی به ما رسید و از طریق رسانهها شنیدیم که دستور بسته شدن کهریزک را دادند، و ما را با قید کفالت آزاد کردند.
ما از شهادت دوستانمان ناراحت شدیم و به خاطر پایمال نشدن خونشان اقدام به شکایت از ماموران و آمران و عاملین جنایت کهریزک کردیم. ابتدا از ما استقبال کردند ولی بعد از مدتی از ما خواستند تا رضایت بدهیم. من شاهد عینی مرگ امیر بودم و نمیتوانستم رضایت بدهم.
#اردوگاه_مرگ_کهریزک
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤5👍2🔥1🕊1
محمد کامرانی جوان ۱۸ سالهای بود که یکی دیگر از قربانیان #بازداشتگاه_کهریزک است که در جریان ناآرامیهای پس از انتخابات ۱۳۸۸ در جریان تظاهرات ۱۸ تیر ۱۳۸۸ در نزدیکی میدان ولیعصر تهران دستگیر شد و به بازداشتگاه کهریزک انتقال یافت، او متحمل شکنجههای بسیاری شده بود اما به بیمارستان منتقل نشد تا این بازداشتگاه تخلیه و پس از انتقال به زندان اوین، به دلیل جراحتهای وارده به بیمارستان لقمان منتقل شد و سپس توسط خانوادهاش به بیمارستان مهر منتقل شد که متاسفانه به دلیل شدت جراحات، ساعاتی بعد در روز پنجشنبه ۲۵ تیرماه درگذشت.
حمید حجارها یکی از بازداشتشدگان و شاهدان بازداشتگاه کهریزکاست.
وقتی او در کهریزک بود، #امیر_جوادی_فر را با وضعیت جسمی بدی که داشت، کشانکشان نزد پزشک وظیفه کهریزک برده ، حمید حجارها همچنین از نزدیک با #محمد_کامرانی همصحبت شده بود: «ما قبل از اینکه به کهریزک برویم توی میدان انقلاب وقتی در پلیس پیشگیری بودیم، محمد همان جا با من صحبت کرد و ما آنجا با هم آشنا شدیم که آنجا به من گفت من کنکور پزشکی دارم. چون پدر من نظامی است من به او گفتم احتمال دارد پدر من بیاید دنبال من. محمد گفت اگر پدرت آمد دنبالت بگو یک فکری هم برای من بکند چون برای کنکور خیلی زحمت کشیدم.
خانواده محمد کامرانی همه جا دنبال محمد میگردند تا ببینند او که روز ۱۸ تیر از خانه بیرون رفته چرا تا کنون به خانه برنگشته است. آنها نام محمد کامرانی را سرانجام در پلیس امنیت تهران پیدا میکنند. اما آنجا کسی پاسخگو نیست. علی کامرانی پدر محمد به یکی از دوستان دوران دبیرستانش که حالا در نهادهای امنیتی ایران مشغول به کار شده است، زنگ میزند و از او یاری میخواهد،او به گفته خودش حکم آزادی محمد را میگیرد و ۲۴ تیر ماه راهی اوین میشود تا فرزندش را به خود به خانه بیاورد. اما آنجا اثری از محمد نیست. محمد کامرانی بعد از رفتن به حمام دیگر به بند بازنگشت بلکه به خاطر وخیم شدن وضعیت جسمیاش به بیمارستان منتقل شد.خانواده محمد وارد بیمارستان لقمان میشوند، مادر تاب دیدن فرزندی که با زنجیر به تخت بسته شده است را ندارد.
محمد کامرانی علی رغم اینکه در کما بود روی تخت بیمارستان او را با زنجیر بسته بودند به تخت. خانمی که آنجا پرستار است میگوید ببریدش جای دیگر، دوست امنیتیشان برگه آزادی اورا نشان میدهد همان ساعت اورا با آمبولانس به بیمارستان مهر میبرند اما دیگر کاراز کار گذشته و محمد جان میبازد.
#علیه_فراموشی #اردوگاه_مرگ_کهریزک
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
حمید حجارها یکی از بازداشتشدگان و شاهدان بازداشتگاه کهریزکاست.
وقتی او در کهریزک بود، #امیر_جوادی_فر را با وضعیت جسمی بدی که داشت، کشانکشان نزد پزشک وظیفه کهریزک برده ، حمید حجارها همچنین از نزدیک با #محمد_کامرانی همصحبت شده بود: «ما قبل از اینکه به کهریزک برویم توی میدان انقلاب وقتی در پلیس پیشگیری بودیم، محمد همان جا با من صحبت کرد و ما آنجا با هم آشنا شدیم که آنجا به من گفت من کنکور پزشکی دارم. چون پدر من نظامی است من به او گفتم احتمال دارد پدر من بیاید دنبال من. محمد گفت اگر پدرت آمد دنبالت بگو یک فکری هم برای من بکند چون برای کنکور خیلی زحمت کشیدم.
خانواده محمد کامرانی همه جا دنبال محمد میگردند تا ببینند او که روز ۱۸ تیر از خانه بیرون رفته چرا تا کنون به خانه برنگشته است. آنها نام محمد کامرانی را سرانجام در پلیس امنیت تهران پیدا میکنند. اما آنجا کسی پاسخگو نیست. علی کامرانی پدر محمد به یکی از دوستان دوران دبیرستانش که حالا در نهادهای امنیتی ایران مشغول به کار شده است، زنگ میزند و از او یاری میخواهد،او به گفته خودش حکم آزادی محمد را میگیرد و ۲۴ تیر ماه راهی اوین میشود تا فرزندش را به خود به خانه بیاورد. اما آنجا اثری از محمد نیست. محمد کامرانی بعد از رفتن به حمام دیگر به بند بازنگشت بلکه به خاطر وخیم شدن وضعیت جسمیاش به بیمارستان منتقل شد.خانواده محمد وارد بیمارستان لقمان میشوند، مادر تاب دیدن فرزندی که با زنجیر به تخت بسته شده است را ندارد.
محمد کامرانی علی رغم اینکه در کما بود روی تخت بیمارستان او را با زنجیر بسته بودند به تخت. خانمی که آنجا پرستار است میگوید ببریدش جای دیگر، دوست امنیتیشان برگه آزادی اورا نشان میدهد همان ساعت اورا با آمبولانس به بیمارستان مهر میبرند اما دیگر کاراز کار گذشته و محمد جان میبازد.
#علیه_فراموشی #اردوگاه_مرگ_کهریزک
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤8🔥1
#محمد_کامرانی، برای آزمون کنکور آماده میشد اما در # خرداد ۸۸ بازداشت و در #بازداشتگاه_کهریزک زیر #شکنجه #وحوش_خامنه_ای به قتل رسید.
حمید حجارها یکی از بازداشتشدگان و شاهدان بازداشتگاه کهریزکاست، وقتی او در کهریزک بود، #امیر_جوادی_فر را با وضعیت جسمی بدی که داشت، کشانکشان نزد پزشک وظیفه کهریزک برده ، حمید حجارها همچنین از نزدیک با #محمد_کامرانی همصحبت شده بود: «ما قبل از اینکه به کهریزک برویم توی میدان انقلاب وقتی در پلیس پیشگیری بودیم، محمد همان جا با من صحبت کرد و ما آنجا با هم آشنا شدیم که آنجا به من گفت من کنکور پزشکی دارم. چون پدر من نظامی است من به او گفتم احتمال دارد پدر من بیاید دنبال من. محمد گفت اگر پدرت آمد دنبالت بگو یک فکری هم برای من بکند چون برای کنکور خیلی زحمت کشیدم.
خانواده محمد کامرانی همه جا دنبال محمد میگردند تا ببینند او که روز ۱۸ تیر از خانه بیرون رفته چرا تا کنون به خانه برنگشته است. آنها نام محمد کامرانی را سرانجام در پلیس امنیت تهران پیدا میکنند. اما آنجا کسی پاسخگو نیست. علی کامرانی پدر محمد به یکی از دوستان دوران دبیرستانش که حالا در نهادهای امنیتی ایران مشغول به کار شده است، زنگ میزند و از او یاری میخواهد،او به گفته خودش حکم آزادی محمد را میگیرد و ۲۴ تیر ماه راهی اوین میشود تا فرزندش را به خود به خانه بیاورد. اما آنجا اثری از محمد نیست. محمد کامرانی بعد از رفتن به حمام دیگر به بند بازنگشت بلکه به خاطر وخیم شدن وضعیت جسمیاش به بیمارستان منتقل شد.خانواده محمد وارد بیمارستان لقمان میشوند، مادر تاب دیدن فرزندی که با زنجیر به تخت بسته شده است را ندارد.
محمد کامرانی علی رغم اینکه در کما بود روی تخت بیمارستان او را با زنجیر بسته بودند به تخت. خانمی که آنجا پرستار است میگوید ببریدش جای دیگر، دوست امنیتیشان برگه آزادی اورا نشان میدهد همان ساعت اورا با آمبولانس به بیمارستان مهر میبرند اما دیگر کاراز کار گذشته و محمد جان میبازد.
#علیه_فراموشی #اردوگاه_مرگ_کهریزک
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
حمید حجارها یکی از بازداشتشدگان و شاهدان بازداشتگاه کهریزکاست، وقتی او در کهریزک بود، #امیر_جوادی_فر را با وضعیت جسمی بدی که داشت، کشانکشان نزد پزشک وظیفه کهریزک برده ، حمید حجارها همچنین از نزدیک با #محمد_کامرانی همصحبت شده بود: «ما قبل از اینکه به کهریزک برویم توی میدان انقلاب وقتی در پلیس پیشگیری بودیم، محمد همان جا با من صحبت کرد و ما آنجا با هم آشنا شدیم که آنجا به من گفت من کنکور پزشکی دارم. چون پدر من نظامی است من به او گفتم احتمال دارد پدر من بیاید دنبال من. محمد گفت اگر پدرت آمد دنبالت بگو یک فکری هم برای من بکند چون برای کنکور خیلی زحمت کشیدم.
خانواده محمد کامرانی همه جا دنبال محمد میگردند تا ببینند او که روز ۱۸ تیر از خانه بیرون رفته چرا تا کنون به خانه برنگشته است. آنها نام محمد کامرانی را سرانجام در پلیس امنیت تهران پیدا میکنند. اما آنجا کسی پاسخگو نیست. علی کامرانی پدر محمد به یکی از دوستان دوران دبیرستانش که حالا در نهادهای امنیتی ایران مشغول به کار شده است، زنگ میزند و از او یاری میخواهد،او به گفته خودش حکم آزادی محمد را میگیرد و ۲۴ تیر ماه راهی اوین میشود تا فرزندش را به خود به خانه بیاورد. اما آنجا اثری از محمد نیست. محمد کامرانی بعد از رفتن به حمام دیگر به بند بازنگشت بلکه به خاطر وخیم شدن وضعیت جسمیاش به بیمارستان منتقل شد.خانواده محمد وارد بیمارستان لقمان میشوند، مادر تاب دیدن فرزندی که با زنجیر به تخت بسته شده است را ندارد.
محمد کامرانی علی رغم اینکه در کما بود روی تخت بیمارستان او را با زنجیر بسته بودند به تخت. خانمی که آنجا پرستار است میگوید ببریدش جای دیگر، دوست امنیتیشان برگه آزادی اورا نشان میدهد همان ساعت اورا با آمبولانس به بیمارستان مهر میبرند اما دیگر کاراز کار گذشته و محمد جان میبازد.
#علیه_فراموشی #اردوگاه_مرگ_کهریزک
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7🔥2😢2
محمد کامرانی، برای آزمون کنکور آماده میشد اما او ۱۸ تیر ۱۳۸۸ از خانه خارج شد و هرگز دیگر بازنگشت!
حوالی ساعت ۱۷ او در خیابان بازداشت و در #بازداشتگاه_کهریزک زیر #شکنجه #وحوش_خامنه_ای به قتل رسید.
حمید حجارها یکی از بازداشتشدگان و شاهدان بازداشتگاه کهریزکاست، وقتی او در کهریزک بود، #امیر_جوادی_فر را با وضعیت جسمی بدی که داشت، کشانکشان نزد پزشک وظیفه کهریزک برده ، حمید حجارها همچنین از نزدیک با #محمد_کامرانی همصحبت شده بود: «ما قبل از اینکه به کهریزک برویم توی میدان انقلاب وقتی در پلیس پیشگیری بودیم، محمد همان جا با من صحبت کرد و ما آنجا با هم آشنا شدیم که آنجا به من گفت من کنکور پزشکی دارم. چون پدر من نظامی است من به او گفتم احتمال دارد پدر من بیاید دنبال من. محمد گفت اگر پدرت آمد دنبالت بگو یک فکری هم برای من بکند چون برای کنکور خیلی زحمت کشیدم.
خانواده محمد کامرانی همه جا دنبال محمد میگردند تا ببینند او که روز ۱۸ تیر از خانه بیرون رفته چرا تا کنون به خانه برنگشته است. آنها نام محمد کامرانی را سرانجام در پلیس امنیت تهران پیدا میکنند. اما آنجا کسی پاسخگو نیست. علی کامرانی پدر محمد به یکی از دوستان دوران دبیرستانش که حالا در نهادهای امنیتی ایران مشغول به کار شده است، زنگ میزند و از او یاری میخواهد،او به گفته خودش حکم آزادی محمد را میگیرد و ۲۴ تیر ماه راهی اوین میشود تا فرزندش را به خود به خانه بیاورد. اما آنجا اثری از محمد نیست. محمد کامرانی بعد از رفتن به حمام دیگر به بند بازنگشت بلکه به خاطر وخیم شدن وضعیت جسمیاش به بیمارستان منتقل شد.خانواده محمد وارد بیمارستان لقمان میشوند، مادر تاب دیدن فرزندی که با زنجیر به تخت بسته شده است را ندارد.
محمد کامرانی علی رغم اینکه در کما بود روی تخت بیمارستان او را با زنجیر بسته بودند به تخت. خانمی که آنجا پرستار است میگوید ببریدش جای دیگر، دوست امنیتیشان برگه آزادی اورا نشان میدهد همان ساعت اورا با آمبولانس به بیمارستان مهر میبرند اما دیگر کاراز کار گذشته و محمد جان میبازد.
#علیه_فراموشی #اردوگاه_مرگ_کهریزک
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
حوالی ساعت ۱۷ او در خیابان بازداشت و در #بازداشتگاه_کهریزک زیر #شکنجه #وحوش_خامنه_ای به قتل رسید.
حمید حجارها یکی از بازداشتشدگان و شاهدان بازداشتگاه کهریزکاست، وقتی او در کهریزک بود، #امیر_جوادی_فر را با وضعیت جسمی بدی که داشت، کشانکشان نزد پزشک وظیفه کهریزک برده ، حمید حجارها همچنین از نزدیک با #محمد_کامرانی همصحبت شده بود: «ما قبل از اینکه به کهریزک برویم توی میدان انقلاب وقتی در پلیس پیشگیری بودیم، محمد همان جا با من صحبت کرد و ما آنجا با هم آشنا شدیم که آنجا به من گفت من کنکور پزشکی دارم. چون پدر من نظامی است من به او گفتم احتمال دارد پدر من بیاید دنبال من. محمد گفت اگر پدرت آمد دنبالت بگو یک فکری هم برای من بکند چون برای کنکور خیلی زحمت کشیدم.
خانواده محمد کامرانی همه جا دنبال محمد میگردند تا ببینند او که روز ۱۸ تیر از خانه بیرون رفته چرا تا کنون به خانه برنگشته است. آنها نام محمد کامرانی را سرانجام در پلیس امنیت تهران پیدا میکنند. اما آنجا کسی پاسخگو نیست. علی کامرانی پدر محمد به یکی از دوستان دوران دبیرستانش که حالا در نهادهای امنیتی ایران مشغول به کار شده است، زنگ میزند و از او یاری میخواهد،او به گفته خودش حکم آزادی محمد را میگیرد و ۲۴ تیر ماه راهی اوین میشود تا فرزندش را به خود به خانه بیاورد. اما آنجا اثری از محمد نیست. محمد کامرانی بعد از رفتن به حمام دیگر به بند بازنگشت بلکه به خاطر وخیم شدن وضعیت جسمیاش به بیمارستان منتقل شد.خانواده محمد وارد بیمارستان لقمان میشوند، مادر تاب دیدن فرزندی که با زنجیر به تخت بسته شده است را ندارد.
محمد کامرانی علی رغم اینکه در کما بود روی تخت بیمارستان او را با زنجیر بسته بودند به تخت. خانمی که آنجا پرستار است میگوید ببریدش جای دیگر، دوست امنیتیشان برگه آزادی اورا نشان میدهد همان ساعت اورا با آمبولانس به بیمارستان مهر میبرند اما دیگر کاراز کار گذشته و محمد جان میبازد.
#علیه_فراموشی #اردوگاه_مرگ_کهریزک
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🕊11😢7❤3🔥3👍1
محمد حسنزاده، قهرمان اعتراضات سراسری، با شجاعت و فداکاری بینظیر در برابر ظلم و فساد ایستاد.
او از همان آغاز اعتراضات پس از قتل حکومتی #مهسا_امینی، با انگیزهای بالا و اعتقاد راسخ به عدالت، به میدان مبارزه آمد.
#محمد_حسن_زاده که به عنوان لیدر اعتراضات در بوکان شناخته میشد، در تمام مدت حضورش در اعتراضات، شجاعت و فداکاری را به نمایش گذاشت.
شب۲۹شهریور۱۴۰۱ ، ۳ گلولە پینت بال بە کمر و ساق پا و رانش خورد.
شب ۳۰شهریور۱۴۰۱ دوبارە بە اعتراضات رفت ، مزدوران خامنهای وقتی دیدند او کوکتل مولوتف به همراه دارد، تعمدا بە چشمش گلوله ساچمە ای زدند و یک چشمش نابینا شد.
او با تحمل جراحات شدید از جمله گلولههای پینتبال و ساچمهای، هرگز از مبارزه دست نکشید. پس از جراحات شدید و درمانهای متعدد در بیمارستانهای تبریز و تهران، محمد همچنان در اعتراضات فعال بود و حتی با وضعیت بحرانیاش، از تهران به بوکان بازگشت تا در ادامه اعتراضات شرکت کند.
در تاریخ ۲۵ آبان ۱۴۰۱، محمد در اعتراضات در چهارراه شهرداری بوکان، در حال نجات یک دختر جوان معترض از دست مأموران با شلیک سه گلوله جنگی در دمجان باخت .
او پیش از کشته شدنش نوشته بود:«شاید امروز روز آخر زندگیم باشد برای خوشبختی ملت … ما سرانجام شبی با بدن های بە خون غلتیدە دست در دست خدا بر مزار نجس و نحس شما میرقصیم...»
محمد حسنزاده به عنوان نماد فداکاری و شجاعت در تاریخ اعتراضات ایران به یادگار خواهد ماند و مبارزاتش برای آزادی و عدالت همچنان الهامبخش نسلهای آینده خواهد بود.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
او از همان آغاز اعتراضات پس از قتل حکومتی #مهسا_امینی، با انگیزهای بالا و اعتقاد راسخ به عدالت، به میدان مبارزه آمد.
#محمد_حسن_زاده که به عنوان لیدر اعتراضات در بوکان شناخته میشد، در تمام مدت حضورش در اعتراضات، شجاعت و فداکاری را به نمایش گذاشت.
شب۲۹شهریور۱۴۰۱ ، ۳ گلولە پینت بال بە کمر و ساق پا و رانش خورد.
شب ۳۰شهریور۱۴۰۱ دوبارە بە اعتراضات رفت ، مزدوران خامنهای وقتی دیدند او کوکتل مولوتف به همراه دارد، تعمدا بە چشمش گلوله ساچمە ای زدند و یک چشمش نابینا شد.
او با تحمل جراحات شدید از جمله گلولههای پینتبال و ساچمهای، هرگز از مبارزه دست نکشید. پس از جراحات شدید و درمانهای متعدد در بیمارستانهای تبریز و تهران، محمد همچنان در اعتراضات فعال بود و حتی با وضعیت بحرانیاش، از تهران به بوکان بازگشت تا در ادامه اعتراضات شرکت کند.
در تاریخ ۲۵ آبان ۱۴۰۱، محمد در اعتراضات در چهارراه شهرداری بوکان، در حال نجات یک دختر جوان معترض از دست مأموران با شلیک سه گلوله جنگی در دمجان باخت .
او پیش از کشته شدنش نوشته بود:«شاید امروز روز آخر زندگیم باشد برای خوشبختی ملت … ما سرانجام شبی با بدن های بە خون غلتیدە دست در دست خدا بر مزار نجس و نحس شما میرقصیم...»
محمد حسنزاده به عنوان نماد فداکاری و شجاعت در تاریخ اعتراضات ایران به یادگار خواهد ماند و مبارزاتش برای آزادی و عدالت همچنان الهامبخش نسلهای آینده خواهد بود.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤36🔥4🕊4😢3
Forwarded from ایران بریفینگ
محمد ۱۹ سالش بود که سایه مرگ بر زندگیاش افکندند!
همزمان با شروع قیام آبان۹۸، روز ۲۶آبان محمد هم به همشهریانش در یزدانشهر پیوست.
فریاد اعتراضش علیه جمهوری اسلامی و گرانی و فقر با گلوله پاسخ گرفت.
امروز ۸ مرداد سالروز میلاد #محمد_پور_پیرعلی است یادش گرامی.
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
همزمان با شروع قیام آبان۹۸، روز ۲۶آبان محمد هم به همشهریانش در یزدانشهر پیوست.
فریاد اعتراضش علیه جمهوری اسلامی و گرانی و فقر با گلوله پاسخ گرفت.
امروز ۸ مرداد سالروز میلاد #محمد_پور_پیرعلی است یادش گرامی.
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🕊14❤8🤬2
محمد حسنزاده، قهرمان اعتراضات سراسری، با شجاعت و فداکاری بینظیر در برابر ظلم و فساد ایستاد.
او از همان آغاز اعتراضات پس از قتل حکومتی #مهسا_امینی، با انگیزهای بالا و اعتقاد راسخ به عدالت، به میدان مبارزه آمد.
#محمد_حسن_زاده که به عنوان لیدر اعتراضات در بوکان شناخته میشد، در تمام مدت حضورش در اعتراضات، شجاعت و فداکاری را به نمایش گذاشت.
شب۲۹شهریور۱۴۰۱ ، ۳ گلولە پینت بال بە کمر و ساق پا و رانش خورد.
شب ۳۰شهریور۱۴۰۱ دوبارە بە اعتراضات رفت ، مزدوران خامنهای وقتی دیدند او کوکتل مولوتف به همراه دارد، تعمدا بە چشمش گلوله ساچمە ای زدند و یک چشمش نابینا شد.
او با تحمل جراحات شدید از جمله گلولههای پینتبال و ساچمهای، هرگز از مبارزه دست نکشید. پس از جراحات شدید و درمانهای متعدد در بیمارستانهای تبریز و تهران، محمد همچنان در اعتراضات فعال بود و حتی با وضعیت بحرانیاش، از تهران به بوکان بازگشت تا در ادامه اعتراضات شرکت کند.
در تاریخ ۲۵ آبان ۱۴۰۱، محمد در اعتراضات در چهارراه شهرداری بوکان، در حال نجات یک دختر جوان معترض از دست مأموران با شلیک سه گلوله جنگی در دمجان باخت .
او پیش از کشته شدنش نوشته بود:«شاید امروز روز آخر زندگیم باشد برای خوشبختی ملت … ما سرانجام شبی با بدن های بە خون غلتیدە دست در دست خدا بر مزار نجس و نحس شما میرقصیم...»
محمد حسنزاده به عنوان نماد فداکاری و شجاعت در تاریخ اعتراضات ایران به یادگار خواهد ماند و مبارزاتش برای آزادی و عدالت همچنان الهامبخش نسلهای آینده خواهد بود.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
او از همان آغاز اعتراضات پس از قتل حکومتی #مهسا_امینی، با انگیزهای بالا و اعتقاد راسخ به عدالت، به میدان مبارزه آمد.
#محمد_حسن_زاده که به عنوان لیدر اعتراضات در بوکان شناخته میشد، در تمام مدت حضورش در اعتراضات، شجاعت و فداکاری را به نمایش گذاشت.
شب۲۹شهریور۱۴۰۱ ، ۳ گلولە پینت بال بە کمر و ساق پا و رانش خورد.
شب ۳۰شهریور۱۴۰۱ دوبارە بە اعتراضات رفت ، مزدوران خامنهای وقتی دیدند او کوکتل مولوتف به همراه دارد، تعمدا بە چشمش گلوله ساچمە ای زدند و یک چشمش نابینا شد.
او با تحمل جراحات شدید از جمله گلولههای پینتبال و ساچمهای، هرگز از مبارزه دست نکشید. پس از جراحات شدید و درمانهای متعدد در بیمارستانهای تبریز و تهران، محمد همچنان در اعتراضات فعال بود و حتی با وضعیت بحرانیاش، از تهران به بوکان بازگشت تا در ادامه اعتراضات شرکت کند.
در تاریخ ۲۵ آبان ۱۴۰۱، محمد در اعتراضات در چهارراه شهرداری بوکان، در حال نجات یک دختر جوان معترض از دست مأموران با شلیک سه گلوله جنگی در دمجان باخت .
او پیش از کشته شدنش نوشته بود:«شاید امروز روز آخر زندگیم باشد برای خوشبختی ملت … ما سرانجام شبی با بدن های بە خون غلتیدە دست در دست خدا بر مزار نجس و نحس شما میرقصیم...»
محمد حسنزاده به عنوان نماد فداکاری و شجاعت در تاریخ اعتراضات ایران به یادگار خواهد ماند و مبارزاتش برای آزادی و عدالت همچنان الهامبخش نسلهای آینده خواهد بود.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👏14🕊7❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدر جانباخته راه آزادی میهن #محمد_حسن_زاده در مراسم تشییع پیکر پسر جوانش: یک دوره ای برای اینکه کسی را توصیف کنیم، میگفتیم! خیلی مَرده!
اما در این دوران اگر مردی که خیلی مرد باشه، باید بتواند خیلی زن باشد.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
اما در این دوران اگر مردی که خیلی مرد باشه، باید بتواند خیلی زن باشد.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🕊22❤11🤬3👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محمد توکلی خیرخواه مشهور به محمد یزدی نزدیک به دهسال رئیس قوه قضائیه و امام جمعه تهران بود، در دهه هفتاد شدیدترین برخوردها با دانشجویان،روزنامهنگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی را او رهبری میکرد ، فریادها و حملات او در نمازجمعه تهران در حدی بود که صدای موافقان و هوادارانش هم درآمد، او به عدالتخواهی و مبارزه با ثروتهای بادآورده و فساد مشهور بود اما به ناگاه تشت رسوایی او هم افتاد و معلوم شد دزد کبیری بود که در عدالتخانه خفته بود؛ #عباس_پالیزدار، عضو هیئت تفحص مجلس هفتم از #قوه_قضائیه،درباره #محمد_یزدی رئیس سابق قوه : «به نام ساپورت مالی دانشکده قضایی قم، کارخانه لاستیک دنا را که ۶۰۰ میلیارد میارزید به ۱۰میلیارد خرید... یزدی نامه نوشت حمیدمان بیکار است، ترتیبی دهید از جنگلهای شمال جهت صادرات چوب بهرهمند گردد!
#فساد_سیستماتیک #دزدان_بیت_المال
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
#فساد_سیستماتیک #دزدان_بیت_المال
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤬17👍7❤3🔥2👏1
محمد ۱۹ سالش بود که سایه مرگ بر زندگیاش افکندند!
همزمان با شروع قیام آبان۹۸، روز ۲۶آبان محمد هم به همشهریانش در یزدانشهر پیوست.
فریاد اعتراضش علیه جمهوری اسلامی و گرانی و فقر با گلوله پاسخ گرفت.
۸ مرداد سالروز میلاد #محمد_پور_پیرعلی است یادش گرامی.
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
همزمان با شروع قیام آبان۹۸، روز ۲۶آبان محمد هم به همشهریانش در یزدانشهر پیوست.
فریاد اعتراضش علیه جمهوری اسلامی و گرانی و فقر با گلوله پاسخ گرفت.
۸ مرداد سالروز میلاد #محمد_پور_پیرعلی است یادش گرامی.
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🕊28❤6🤬4😢2🔥1
موسسه آموزش عالی طلوع مهر قم ؛این موسسه توسط #علی_لاریجانی، #علی_اکبر_ولایتی و #محمد_نهاوندیان، #رضا_فرجی_دانا (وزیر سابق علوم در دولت روحانی) و مصطفی میرلوحی تاسیس شد ولی در حال حاضر به طور عمده در کنترل #مصطفی_پورمحمدی است که بعد از مرگ مهدویکنی به عنوان دبیر جامعه روحانیت مبارز انتخاب شد. آقای میرلوحی در قم دارای موسسه «رهجویان امام هادی» است که در زمینه روایات و احادیث شیعه کار میکند.
اما یک رابطه میرلوحی با دفتر رهبر که در گزارش موسسه «دابلتینک» به آن اشاره دقیق نشده، مربوط به عروس آقای میرلوحی است. فرید میرلوحی، پسر آقای میرلوحی با دختر علیرضا پناهیان ازدواج کرده است و خطبه عقد آنها هم توسط خامنهای خوانده شده است. علیرضا پناهیان، واعظ مشهور و جنجالانگیز، از جمله سخنرانان دفتر خامنهای محسوب میشود.
یک ماموریت دیگر او مربوط به کنترل سخنرانیها در حضور رهبر است. به عنوان نمونه اگر دانشجویی بخواهد در حضور رهبر ایران سخنرانی کند، #علیرضا_پناهیان قبل از جلسه متن سخنرانی را کنترل میکند. در یکی از جلسات او گفته بود محتوای سخنرانی باید طوری باشد که «آقا خوشش بیاید». این عبارت در سالهای اخیر بارها به عنوان توصیف رویکرد دفتر رهبر یا نوع نگاه رهبر به انتقادات استفاده شده است.
#جمهوری_اشباح
🌐 irbr.news
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥10🤬5😢1
اولین چهره مهم در این خانواده، #محسن_خرازی است. او که عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است، دو پسر و یک دختر دارد. مهمترین ارتباط خانواده خرازی با خانواده خامنهای هم به یک ازدواج مربوط است. مسعود خامنهای، پسر رهبر جمهوری اسلامی با سوسن خرازی، دختر محسن خرازی ازدواج کرده است. مسعود خامنهای در حال حاضر مسئول دفتر نشر آثار خامنهای است که یک مجموعه عظیم رسانهای و انتشاراتی را با چند شرکت و رسانه زیرمجموعه اداره میکند.
محمدباقر خرازی، پسر محسن خرازی هم یک چهره جنجالی است که سال ۱۳۹۲ قصد داشت کاندیدای انتخابات ریاستجمهوری شود و دولت حزبالله را تشکیل دهد. او در حال حاضر به فعالیتهای مذهبی مشغول است.
دیگر پسر محسن خرازی، صادق خرازی است؛ او مشاور #محمد_جواد_ظریف ، وزیر سابق امورخارجه ایران و دبیرکل حزب ندای ایرانیان است. نوع ارتباطات #صادق_خرازی با خامنهای هم جالب توجه است. آقای خرازی در حوزه خرید و فروش آثار خطی به ویژه قرآنهای خطی و اشیاء عتیقه هم شهرت دارد و تصاویری از او و خامنهای در حال مرور نسخ قرآن منتشر شده است. او در مصاحبهای گفته که بیش از ۵۰۰ نسخه قرآن نفیس دارد و در دورانی که سفیر ایران در فرانسه بوده هم به خرید نسخ خطی مشغول بوده است.
بخشی از فعالیتهای او در این حوزه در بنیاد «عظام هنر» پیگیری میشود. شریک او در این بنیاد، عباس ایروانی است که در حال حاضر پرونده فساد اقتصادیاش در حال رسیدگی است. صادق خرازی همچنین تمام سخنرانیهای خامنهای درباره سیاستخارجی را در یک مجموعه ۱۰ جلدی گردآوری کرده و به گفته خودش رهبر جمهوری اسلامی به پاداش این کار، یک عبا به او هدیه داده است. از سوی دیگر، پسر صادق خرازی، داماد محمدرضا خاتمی است و این ازدواج هم سبب نزدیکی او به خانواده خاتمی شده است. او در دولت محمد خاتمی مدتی به عنوان مشاور رئيسجمهوری کار میکرد. نفر دیگری که باید در این خانواده به آن اشاره کرد، کمال خرازی، برادر محسن خرازی است. کمال خرازی در حال حاضر با حکم خامنهای به عنوان رئيس شورای روابط خارجی منصوب شده است.
#جمهوری_اشباح
🌐 irbr.news
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥7❤3
ایران بریفینگ
در خانواده خامنهای به غیر از پسرانش بخاطر همسرش خجسته باقرزاده چند خجسته دیگر نیز به چشم میخورد.
#حسن_خجسته که برادر همسر علی خامنهای است. او در حدفاصل سالهای ۱۳۷۷ تا ۱۳۹۳ جزو معاونان صداوسیما بود و در حال حاضر در دانشگاه صداوسیما به تدریس مشغول است.
#کمیل_خجسته، فرزند حسن خجسته، نیز مدیرعامل موسسه «تبیان» است. این موسسه عظیم رسانهای وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی است که از نهادهای زیرمجموعه رهبر جمهوری اسلامی محسوب میشود. بر اساس برخی گزارشها دیگر فرزند حسن خجسته، محمد نام دارد و مدیر وبسایت خامنهای است. فرشاد مهدیپور، داماد حسن خجسته، نیز مدیرمسئول روزنامه «صبحنو» است.
یک برادر دیگر همسر خامنهای نیز به اسم #محمد_خجسته_باقرزاده هست، #محمد_خجسته به عنوان عضو هیئت مدیره برخی شرکتهای وابسته به هلال احمر نام برده شده است.
در این گزارش همچنین از محمدسعید احدیان، مدیر روزنامه خراسان، به عنوان اقوام همسر محمد خجسته نام برده شده است.
احدیان که در سالهای اخیر در رسانههای اصولگرا بیشتر دیده شده، در دوره توافق هستهای از مدافعان سرسخت برجام بود و در واقع بخشی از دفتر خامنهای که موافق این توافق بودند را نمایندگی میکرد.
در خاتمه همچنین باید به کنترل شبکه خانوادگی وابسته به خامنهای بر موسسات «ایران» و «همشهری» اشاره کرد.
موسسه ایران وابسته به دولت و موسسه همشهری وابسته به شهرداری تهران است و متاثر از تغییرات سیاسی در ایران مدیران آن تغییر میکنند و در حال حاضر، شبکه خانوادگی وابسته به خامنهای نفوذ خود را از طریق #مسعود_خامنه_ای نیز اعمال میکند.
تسلط شبکه خانوادگی وابسته به خامنهای بر موسسات سینمایی فارابی نیز البته از طریق #صادق_خرازی اعمال میشود.
#جمهوری_اشباح #مافیای_رهبری
🌐 irbr.news
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥10❤5
#امروز_در_تاریخ / فرمان شاه برای عزل مصدق در ۲۵ مرداد انجام صورت گرفت، سرهنگ نصیری فرمان شاه را مبنی بر عزل مصدق به وی ابلاغ میکند،امری اگرچه ناگهانی اما قانونی و وفق قانون اساسی کشور، #محمد_مصدق اما با تحریک آیت الله کاشانی و چند نظامی کینه به دل داشته از شاه ، نصیری را بازداشت و نامه عزلش را از امرای ارتش مخفی میکند و به دروغ اعلام میکند که قصد جانش را کردهاند و ارتش را به خیابان میآورد، سه روز طول کشید تا ارتش از اصل ماجرا مطلع شود و ۲۸مرداد ارتش به اجرای دستور شاهنشاه برای عزل مصدق مکلف میشود و سپهبد فضلالله زاهدی با اجرای دستور شاه ، سپس نخست وزیر ایران میشود.
در ادبیات و تقویم جمهوری اسلامی این عزل و نصب و تلاش ارتش برای ایجاد نظم و اجرای قانون اساسی #کودتای_۲۸_مرداد نام دارد.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
در ادبیات و تقویم جمهوری اسلامی این عزل و نصب و تلاش ارتش برای ایجاد نظم و اجرای قانون اساسی #کودتای_۲۸_مرداد نام دارد.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👏22👎6🔥5👍3❤1
محمدجواد زاهدی متولد ۶ شهریور است، سال ۱۴۰۱، وقتی شمعهای تولد ۲۰ سالگیش را فوت میکرد، کسی نمیداند در دلش چه آرزویی کرده بود اما چند هفته پس از تولد ۲۰ سالگیش در روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، از خانه خارج شد و در خیابان انقلاب ساری روبهروی چهار راه برق مورد هدف گلوله نیروهای امنیتی قرار گرفت.
« در آن روز مأموران به مردمی که توی کوچه خیابان بودند، حمله میکردند و محمدجواد سر کوچه ایستاده بود که دو مأمور از ون سفید یگان ویژه پیاده شدند و به سمت مردم شلیک کردند. محمد تیر خورد و بر زمین افتاد و همه فرار کردند. محمد نتوانست خودش را داخل کوچه بکشاند. یکی از دوستانش او را به زور داخل کوچهای کشید که سرش یک پاساژ کوچک بود.»
«نیروهای حکومتی تقریبا ۹۵ گلوله ساچمهای به گردن، سر و پشت کمر» محمدجواد زاهدی شلیک کرده بودند.»
#مهسا_یزدانی #مادر_دادخواه #محمد_جواد_زاهدی نیز به دلیل #دادخواهی، از سوی دادگاه انقلاب ساری به ۱۳ سال حبس تعزیری محکوم شد.
دلیل محکومیت یزدانی، توهین به مقدسات، تحریک مردم علیه امنیت ملی، فعالیت علیه جمهوری اسلامی و اهانت به علی خامنهای عنوان شده است.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
« در آن روز مأموران به مردمی که توی کوچه خیابان بودند، حمله میکردند و محمدجواد سر کوچه ایستاده بود که دو مأمور از ون سفید یگان ویژه پیاده شدند و به سمت مردم شلیک کردند. محمد تیر خورد و بر زمین افتاد و همه فرار کردند. محمد نتوانست خودش را داخل کوچه بکشاند. یکی از دوستانش او را به زور داخل کوچهای کشید که سرش یک پاساژ کوچک بود.»
«نیروهای حکومتی تقریبا ۹۵ گلوله ساچمهای به گردن، سر و پشت کمر» محمدجواد زاهدی شلیک کرده بودند.»
#مهسا_یزدانی #مادر_دادخواه #محمد_جواد_زاهدی نیز به دلیل #دادخواهی، از سوی دادگاه انقلاب ساری به ۱۳ سال حبس تعزیری محکوم شد.
دلیل محکومیت یزدانی، توهین به مقدسات، تحریک مردم علیه امنیت ملی، فعالیت علیه جمهوری اسلامی و اهانت به علی خامنهای عنوان شده است.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤬18❤6🕊4👏2🔥1
محمد مختاری، متولد ۱۹ شهریور ۱۳۶۸بود.
او دانشجوی مهندسی معدن دانشگاه آزاد شاهرود بود، جوانی پر شور بود که عاشق زندگی فوتبال و موسیقی بود و پیانو مینواخت.
برادرش در دومین روز قتل اوگفت:دردآور است که حتی تابوت برادرم را هم دزدیدهاند.
وی در خیابان رودکی (پنجاه متر مانده به خیابان توحید) و به گفته شاهدان عینی به ضرب گلولهٔ مستقیم مأموران موتور سوار نیروی انتظامی و به وسیلهٔ کلت کمری به قتل رسید.
ابتدا در اخبار منتشر شده بود که تیر به کتف محمد مختاری اصابت کرده بود اما پدرش در مصاحبه با روزآنلاین گفت:
«تیر به پیشانی محمد خورده و بیرون نیامده بود، یعنی توی سرش گیر کرده بود. دقیقاً به پیشانی همان وسط خورده بود. بعد از شستن پیکر محمد، صورتش را باز کردیم و جای گلوله را بوسیدم.»
پیکر #محمد_مختاری در بهشت زهرا قطعه ۲۴۹ ردیف ۸۳ شماره ۶ به خاک سپرده شد.
محمد مختاری ظهر روز کشته شدنش پیش از آنکه به راهپیمایی برود به شوخی به مادرش گفته بود:«بیایید بنشینیم آخرین ناهار را هم دورهم بخوریم…»
بنا به گفتههای نزدیکان محمد مختاری، او عاشق زندگی و بسیار پرشور هیجان بود. فوتبال و موسیقی را بسیار دوست داشت و پیانو مینواخت. فیلم کوتاهی از پیانو زدن او به جا ماندهاست.
او را تحت فشار مزدوران اطلاعات در بهشت زهرا شماره ۶-ردیف ۸۳-قطعه ۲۴۹ به خاک سپردند.
پدر محمد گفت : «از ما خواستند دیه بگیریم اما نپذیرفتیم» چون «تنها خواسته ما معرفی قاتل محمد است.»
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
او دانشجوی مهندسی معدن دانشگاه آزاد شاهرود بود، جوانی پر شور بود که عاشق زندگی فوتبال و موسیقی بود و پیانو مینواخت.
برادرش در دومین روز قتل اوگفت:دردآور است که حتی تابوت برادرم را هم دزدیدهاند.
وی در خیابان رودکی (پنجاه متر مانده به خیابان توحید) و به گفته شاهدان عینی به ضرب گلولهٔ مستقیم مأموران موتور سوار نیروی انتظامی و به وسیلهٔ کلت کمری به قتل رسید.
ابتدا در اخبار منتشر شده بود که تیر به کتف محمد مختاری اصابت کرده بود اما پدرش در مصاحبه با روزآنلاین گفت:
«تیر به پیشانی محمد خورده و بیرون نیامده بود، یعنی توی سرش گیر کرده بود. دقیقاً به پیشانی همان وسط خورده بود. بعد از شستن پیکر محمد، صورتش را باز کردیم و جای گلوله را بوسیدم.»
پیکر #محمد_مختاری در بهشت زهرا قطعه ۲۴۹ ردیف ۸۳ شماره ۶ به خاک سپرده شد.
محمد مختاری ظهر روز کشته شدنش پیش از آنکه به راهپیمایی برود به شوخی به مادرش گفته بود:«بیایید بنشینیم آخرین ناهار را هم دورهم بخوریم…»
بنا به گفتههای نزدیکان محمد مختاری، او عاشق زندگی و بسیار پرشور هیجان بود. فوتبال و موسیقی را بسیار دوست داشت و پیانو مینواخت. فیلم کوتاهی از پیانو زدن او به جا ماندهاست.
او را تحت فشار مزدوران اطلاعات در بهشت زهرا شماره ۶-ردیف ۸۳-قطعه ۲۴۹ به خاک سپردند.
پدر محمد گفت : «از ما خواستند دیه بگیریم اما نپذیرفتیم» چون «تنها خواسته ما معرفی قاتل محمد است.»
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤26🔥1
روایت قتل محمد جامهبزرگ و تبدیل خانوادهاش به خانواده دادخواه، از غروب ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد.
محمد جامهبزرگ، متولد سوم فروردین ۴۲، اهل شهرستان تویسرکان همدان، ساکن ملارد.
روایت تلخ #محمد_جامه_بزرگ از نحوه کشتهشدنش در خانه، مقابل چشم خانواده به دست ماموران امنیتی را پسرش گفته است..
ماجرای محمد جامه بزرگ و تبدیل خانوادهاش به دادخواه، از غروب ۳۱ شهریور آغاز میشود.
آن روز ملارد صحنه اعتراضات مردمی است، آن هم درست در خیابانی که مغازه و خانه محمد جامه بزرگ در آن قرار دارد، مسعود پسر جاویدنام محمد جامهبزرگ میگوید: فاصله خانه ما تا مغازه، عرض خیابان است، با شلوغ شدن خیابان مغازه را بستم و راهی خانه شدم، جلوی در خانه که رسیدم، یک نفر دست انداخت و لباس من را کشید. اول فکر کردم یکی از دوستانم است، دستش را پس زدم و برگشتم و دیدم یک فرد دیگر است. گفت با من بیا، تو شلوغ میکردی. یکباره تعداد ماموران زیاد شد، بابا (مقتول) با بیل به طرفشان آمد، من به خانه پناه بردم و در را بستم.ماموران شروع کردند به شکستن شیشه در و انداختن گاز اشکآور داخل خانه. ما میخواستیم برویم داخل اما بابا نمیآمد و میگفت این کارها غیرقانونی است، حق ندارند این کارها را بکنند.»
پس از تهدید شفاهی محمد جامه بزرگ در روز اول مهرماه، او تصور میکند که موضوع پایان یافته اما بامداد ۲ مهر، همه چیز رنگ و بوی دیگری به خود میگیرد. ساعت ۳ صبح، تعدادی مأمور ماسک زده زنگ در را میزنند، در را باز نکردیم اما خودشان از بالای دیوار پریدند و در را باز کردند، پسران محمد از پشتبام به خانه همسایه پناه میبرند و مقتول به پشتبام، ماموران در لحظه آخر او را پیدا میکنند، محمد بدون حکم قضایی حاضر به رفتن با ماموران نمیشود، در این لحظه تهدید میشود اگر با ما نیایی، گروهی دیگر مامور به قصد کشتن شما میآیند، و بعد از چند دقیقه دسته دوم امدند، همسر محمد را در خانه زندانی و پس از چند دقیقه همسر او با پیکر خونین و صورتش مواجه میشود.
همسر محمد جامهبزرگ نیز پیشتر گفته بود: «به چشم او شلیک شده بود. بعدها و با بررسی پزشکی قانونی مشخص شد که از فاصله نزدیک به چشم او گلوله ساچمهای شلیک شده و در مغزش پخش شده است.»
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
محمد جامهبزرگ، متولد سوم فروردین ۴۲، اهل شهرستان تویسرکان همدان، ساکن ملارد.
روایت تلخ #محمد_جامه_بزرگ از نحوه کشتهشدنش در خانه، مقابل چشم خانواده به دست ماموران امنیتی را پسرش گفته است..
ماجرای محمد جامه بزرگ و تبدیل خانوادهاش به دادخواه، از غروب ۳۱ شهریور آغاز میشود.
آن روز ملارد صحنه اعتراضات مردمی است، آن هم درست در خیابانی که مغازه و خانه محمد جامه بزرگ در آن قرار دارد، مسعود پسر جاویدنام محمد جامهبزرگ میگوید: فاصله خانه ما تا مغازه، عرض خیابان است، با شلوغ شدن خیابان مغازه را بستم و راهی خانه شدم، جلوی در خانه که رسیدم، یک نفر دست انداخت و لباس من را کشید. اول فکر کردم یکی از دوستانم است، دستش را پس زدم و برگشتم و دیدم یک فرد دیگر است. گفت با من بیا، تو شلوغ میکردی. یکباره تعداد ماموران زیاد شد، بابا (مقتول) با بیل به طرفشان آمد، من به خانه پناه بردم و در را بستم.ماموران شروع کردند به شکستن شیشه در و انداختن گاز اشکآور داخل خانه. ما میخواستیم برویم داخل اما بابا نمیآمد و میگفت این کارها غیرقانونی است، حق ندارند این کارها را بکنند.»
پس از تهدید شفاهی محمد جامه بزرگ در روز اول مهرماه، او تصور میکند که موضوع پایان یافته اما بامداد ۲ مهر، همه چیز رنگ و بوی دیگری به خود میگیرد. ساعت ۳ صبح، تعدادی مأمور ماسک زده زنگ در را میزنند، در را باز نکردیم اما خودشان از بالای دیوار پریدند و در را باز کردند، پسران محمد از پشتبام به خانه همسایه پناه میبرند و مقتول به پشتبام، ماموران در لحظه آخر او را پیدا میکنند، محمد بدون حکم قضایی حاضر به رفتن با ماموران نمیشود، در این لحظه تهدید میشود اگر با ما نیایی، گروهی دیگر مامور به قصد کشتن شما میآیند، و بعد از چند دقیقه دسته دوم امدند، همسر محمد را در خانه زندانی و پس از چند دقیقه همسر او با پیکر خونین و صورتش مواجه میشود.
همسر محمد جامهبزرگ نیز پیشتر گفته بود: «به چشم او شلیک شده بود. بعدها و با بررسی پزشکی قانونی مشخص شد که از فاصله نزدیک به چشم او گلوله ساچمهای شلیک شده و در مغزش پخش شده است.»
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
🕊5🤬3🔥2
مزدوران جمهوری اسلامی کودک ۱۳ ساله #محمد_رضا_سروری را با گلوله جنگی در #شهرری ، ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ به شهادت رساندهاند، فیلم لحظه شهادت وی نیز منتشر شده است.
علی شریفزاده، وکیل محمد رضا سروری، نوجوان ۱۳ ساله افغانستانی چند روز پس از به قتل رسیدن وی با انتشار جواز دفن موکلش گفته بود که او در جریان اعتراضات به مرگ مهسا امینی در شهر ری کشته شده است.
او در صفحه توییترش نوشت: “فردا اعلام نکنید خودکشی کرده یا به علت بیماری قبلی بوده است.”
در سندی که از سوی وکیل این نوجوان افغان به نشر رسیده، علت فوت به جای اصابت گلوله، «اصابت جسم پرتابهای پرشتاب» عنوان شده است.
مطابق با اطلاعاتی که در سند جواز دفن درج شده، محمدرضا سروری به تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ در روزهای آغازین اعتراضات مردمی در شهر ری کشته شده است.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
علی شریفزاده، وکیل محمد رضا سروری، نوجوان ۱۳ ساله افغانستانی چند روز پس از به قتل رسیدن وی با انتشار جواز دفن موکلش گفته بود که او در جریان اعتراضات به مرگ مهسا امینی در شهر ری کشته شده است.
او در صفحه توییترش نوشت: “فردا اعلام نکنید خودکشی کرده یا به علت بیماری قبلی بوده است.”
در سندی که از سوی وکیل این نوجوان افغان به نشر رسیده، علت فوت به جای اصابت گلوله، «اصابت جسم پرتابهای پرشتاب» عنوان شده است.
مطابق با اطلاعاتی که در سند جواز دفن درج شده، محمدرضا سروری به تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ در روزهای آغازین اعتراضات مردمی در شهر ری کشته شده است.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤4🔥2
#محمد_اقبال_نائب_زهی (شهنوازی) نوجوان ۱۶ سالهٔ ایرانی است که در جمعه خونین زاهدان کشته شد.
به گفته برادرش او برای نماز جمعه به مصلای مسجد جامع مکی زاهدان رفته بود و در داخل مصلا هدف گلوله تکتیرانداز قرار گرفتهاست و پس از برخورد گلوله به قلب و چشمش کشته شدهاست.
محمد اقبال کارگر ساختمانی و بدون شناسنامه بود، او از سن ۹ سالگی وارد شغل کارگری ساختمان شده بود و نزد برادر بزرگترش کار میکرد و آرزو داشت که برای خرید یک گوشی هوشمند پول پسانداز کند تا بتواند یک حساب اینستاگرام باز کند.
محمد اقبال کودک کار و فاقد شناسنامه بود و در آمدش را صرف پدر و مادر سالخوده اش می کرد.
احسان نائب زهی پدر خانواده مبتلا به بیماری سرطان خون است و در این روزها در بستر بیماری است.
#علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥5😢4🕊3❤1👏1🤬1
«…رد خونش را دنبال کردم به کودکی رسیدم که نان آور خانه بود، از خطه بینشان ها، از بلوچستان مظلوم…
و مادری که در سکوت
بی رحم شب فریاد می زد: از درد تو دیوانه شدم.»
اینها مویههای مادر محمداقبال نائبزهی، است؛ «خدا منو میکشت، ولی تو رو نگه میداشت، چطور خواهرانت را یتیم کردی، از درد تو دیوانه شدم، خونه به خونه میگردم، بدون تو طاقت نمیارم.»
مادر محمداقبال نتوانست تحمل کند و با رفتن او سکته کرد، حال جسمی او خوب نیست و توان راهرفتن ندارد.
#محمد_اقبال_نائب_زهی از ۹ سالگی کارگری کرده بود، او در #جمعه_خونین_زاهدان با شلیک گلوله از پشت کشته شد، جمعهای که بیش از ۱۰۰ هموطن در زاهدان بیرحمانه کشته شدند.
محمداقبال آرزو داشت یک گوشی موبایل بخرد…
خامنهای نه توان داشت برای محمد اقبال مدرسه بسازد نه توان تامین شناسنامه اما توانست برایش گلوله به مزدورانش بدهد تا جانش را بگیرند.
#خامنه_ای_کودک_کش #
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
و مادری که در سکوت
بی رحم شب فریاد می زد: از درد تو دیوانه شدم.»
اینها مویههای مادر محمداقبال نائبزهی، است؛ «خدا منو میکشت، ولی تو رو نگه میداشت، چطور خواهرانت را یتیم کردی، از درد تو دیوانه شدم، خونه به خونه میگردم، بدون تو طاقت نمیارم.»
مادر محمداقبال نتوانست تحمل کند و با رفتن او سکته کرد، حال جسمی او خوب نیست و توان راهرفتن ندارد.
#محمد_اقبال_نائب_زهی از ۹ سالگی کارگری کرده بود، او در #جمعه_خونین_زاهدان با شلیک گلوله از پشت کشته شد، جمعهای که بیش از ۱۰۰ هموطن در زاهدان بیرحمانه کشته شدند.
محمداقبال آرزو داشت یک گوشی موبایل بخرد…
خامنهای نه توان داشت برای محمد اقبال مدرسه بسازد نه توان تامین شناسنامه اما توانست برایش گلوله به مزدورانش بدهد تا جانش را بگیرند.
#خامنه_ای_کودک_کش #
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
🤬13🕊6❤1🔥1