Forwarded from پیوست
💢شرح و بررسی یکی دیگر از اشتباهات علمی قرآن به عنوان کتابِ دین تروریستی اسلام :
🚯 @ISLIE
=========================
⚜هفت زمین در قرآن، در قرآن همه جا از یک زمین نام برده شده ولی در یک مورد به هفت زمین اشاره شده است:
▫️|سوره ۶۵؛ الطلاق|:[اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا]
▪️|قمشهای--انصاریان--فولادوند|:{خداست که هفت آسمان و نیز #مثل آنها #هفت_زمین را آفرید. همواره فرمان او در میان آنها نازل می شود تا بدانید که خدا بر هر کاری تواناست و اینکه یقیناً علم خدا به همه چیز احاطه دارد.
◻️با توجه به اینکه مفهوم هفت زمین در قرآن روشن نیست، به سراغ سنت میرویم. محمد در حدیثی طولانی هفت آسمان را و مسافت بین آنان را همانگونه که قبلا نقل کردیم بیان میکند و سپس از یارانش میپرسد:{ ثُمَّ قَالَ: " أَتَدْرُونَ مَا هَذَا تَحْتَكُمْ؟ " قُلْنَا: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: " أَرْضٌ، أَتَدْرُونَ مَا تَحْتَهَا؟ " قُلْنَا: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: " أَرْضٌ أُخْرَى، أَتَدْرُونَ كَمْ بَيْنَهُمَا؟ " قُلْنَا: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: " مَسِيرَةُ خَمْسِ مِائَةِ عَامٍ حَتَّى عَدَّ سَبْعَ أَرَضِينَ "، ثُمَّ قَالَ: " وَايْمُ اللهِ، لَوْ دَلَّيْتُمْ أَحَدَكُمْ بِحَبْلٍ إِلَى الْأَرْضِ السُّفْلَى السَّابِعَةِ، لَهَبَطَ ثُمَّ قَرَأَ: {هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ} [الحديد] "
▪️سپس پیامبر گفت: آیا میدانید در زیر شما چیست؟ گفتند که خدا و رسولش بهتر میدانند.(پیامبر)گفت:زمین، آیا میدانید که چه چیزی در زیر آنست، گفتند: خدا و رسولش بهتر میدانند، (پیامبر) گفت مسیرش ۵۰۰ سال است. بهمین نحو تا هفت زمین را شمرد و گفت به خدا سوگند اگر یکی از شما با طنابی به زمین هفتم بروید می افتید(سقوط میکنید)!![بررسی سند حدیث در پست بعدی]
⬛️با توجه به آیه و حدیث فوق هفت زمین مطبق وجود دارد که غلطی واضح است و اگر کسی در پشت زمین هفتم برود سقوط میکند که اینهم غلط است. اصولا تصور بالا و پائین انسان ابتدایی و محمد غلط است. انسان ابتدائی گمان میکند که هرچه به سمت پائین برود می افتد، بهمین دلیل محمد گمان کرده که اگر کسی زمین های هفتگانه را سوراخ کند و به طرف دیگر برود می افتد. اگر این مطلب درست باشد؛ افرادی که در طرف دیگر کره زمین هستند باید بیافتند، یعنی در فضای بیکران رها بشوند. قبل از زمان محمد نیز افسانه های آمیخته با مذهب در مورد هفت دنیای زیرین وجود داشته است. مثلا در دین هندو هفت جهان بالا{آسمان و هفت دنیای زیرین (underworld) وجود دارد} همچنین در یونان باستان وجود دنیای زیرین مطرح بوده است و همین افسانه ها توسط محمد به قرآن آورده شده است.
📷:{در انتهای پست عکس از کتاب نقد قرآن پیوست شده است}
🚯 @ISLIE
=========================
⚜هفت زمین در قرآن، در قرآن همه جا از یک زمین نام برده شده ولی در یک مورد به هفت زمین اشاره شده است:
▫️|سوره ۶۵؛ الطلاق|:[اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا]
▪️|قمشهای--انصاریان--فولادوند|:{خداست که هفت آسمان و نیز #مثل آنها #هفت_زمین را آفرید. همواره فرمان او در میان آنها نازل می شود تا بدانید که خدا بر هر کاری تواناست و اینکه یقیناً علم خدا به همه چیز احاطه دارد.
◻️با توجه به اینکه مفهوم هفت زمین در قرآن روشن نیست، به سراغ سنت میرویم. محمد در حدیثی طولانی هفت آسمان را و مسافت بین آنان را همانگونه که قبلا نقل کردیم بیان میکند و سپس از یارانش میپرسد:{ ثُمَّ قَالَ: " أَتَدْرُونَ مَا هَذَا تَحْتَكُمْ؟ " قُلْنَا: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: " أَرْضٌ، أَتَدْرُونَ مَا تَحْتَهَا؟ " قُلْنَا: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: " أَرْضٌ أُخْرَى، أَتَدْرُونَ كَمْ بَيْنَهُمَا؟ " قُلْنَا: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: " مَسِيرَةُ خَمْسِ مِائَةِ عَامٍ حَتَّى عَدَّ سَبْعَ أَرَضِينَ "، ثُمَّ قَالَ: " وَايْمُ اللهِ، لَوْ دَلَّيْتُمْ أَحَدَكُمْ بِحَبْلٍ إِلَى الْأَرْضِ السُّفْلَى السَّابِعَةِ، لَهَبَطَ ثُمَّ قَرَأَ: {هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ} [الحديد] "
▪️سپس پیامبر گفت: آیا میدانید در زیر شما چیست؟ گفتند که خدا و رسولش بهتر میدانند.(پیامبر)گفت:زمین، آیا میدانید که چه چیزی در زیر آنست، گفتند: خدا و رسولش بهتر میدانند، (پیامبر) گفت مسیرش ۵۰۰ سال است. بهمین نحو تا هفت زمین را شمرد و گفت به خدا سوگند اگر یکی از شما با طنابی به زمین هفتم بروید می افتید(سقوط میکنید)!![بررسی سند حدیث در پست بعدی]
⬛️با توجه به آیه و حدیث فوق هفت زمین مطبق وجود دارد که غلطی واضح است و اگر کسی در پشت زمین هفتم برود سقوط میکند که اینهم غلط است. اصولا تصور بالا و پائین انسان ابتدایی و محمد غلط است. انسان ابتدائی گمان میکند که هرچه به سمت پائین برود می افتد، بهمین دلیل محمد گمان کرده که اگر کسی زمین های هفتگانه را سوراخ کند و به طرف دیگر برود می افتد. اگر این مطلب درست باشد؛ افرادی که در طرف دیگر کره زمین هستند باید بیافتند، یعنی در فضای بیکران رها بشوند. قبل از زمان محمد نیز افسانه های آمیخته با مذهب در مورد هفت دنیای زیرین وجود داشته است. مثلا در دین هندو هفت جهان بالا{آسمان و هفت دنیای زیرین (underworld) وجود دارد} همچنین در یونان باستان وجود دنیای زیرین مطرح بوده است و همین افسانه ها توسط محمد به قرآن آورده شده است.
📷:{در انتهای پست عکس از کتاب نقد قرآن پیوست شده است}
پیوست
💢شرح و بررسی یکی دیگر از اشتباهات علمی قرآن به عنوان کتابِ دین تروریستی اسلام : 🚯 @ISLIE ========================= ⚜هفت زمین در قرآن، در قرآن همه جا از یک زمین نام برده شده ولی در یک مورد به هفت زمین اشاره شده است: ▫️|سوره ۶۵؛ الطلاق|:[اللَّهُ الَّذِي…
💢بررسی صحت سندی حدیث مورد استناد در پست ذکر شده:
Ⓜ️https://t.me/islie/17626
🚯@ISLIE
=========================
⚜حدیث فوق از دو جهت[منبع و سند] قابل بررسی است: ابتدا در مورد سند این حدیث اکثر مفتی های مسلمان گفته اند ضعیف است. اما این قول باعث نمیشود که ما نیز این حدیث را به طور کلی جعلی بخوانیم؛ فلذا دلایل و مستندات خود مبنی بر صحت این حدیث را برای شما عزیزان ارسال کرده و در نهایت قضاوت در این مورد را بر عهده خود شما قرار میدهیم.
▫️حدیث فوق(با اندک تغییری در الفاظ) با ٣ سند روایت شده است که به ترتیب: |(۱)_[حَدَّثَنَا سُرَيْجٌ، قَالَ: حَدَّثَنَا {الْحَكَمُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ،} عَنْ قَتَادَةَ، عَنِ الْحَسَنِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ]|(٢)_[عَنْ {أَبِي جَعْفَرٍ الرَّازِيِّ،}عَنْ قَتَادَةَ، عَنِ الْحَسَنِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ]|(٣)_[قَالَ: حَدَّثَنَا آدَمُ بْنُ أَبِي إِيَاسٍ، قَالَ:حَدَّثَنَا {شَيْبَان}ُ، قَالَ: حَدَّثَنَا قَتَادَةُ، عَنِ الْحَسَنِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ،...]
◾️چنانچه که مشاهده میکنید این حدیث توسط ٣ نفر از قتاده روایت شده است که در این اشخاص {حكم بن عبد الملك} توسط برخی از مفتی ها تضعیف شده ولیکن أحمد بن صالح الجيلي وی را شخصی ثقه و مورد اعتماد میخواند. ذهبی درسير أعلام النبلاء در مورد احمد بن صالح جیلی میگوید:[ ابْنُ شَافِعٍ أَبُو الفَضْلِ أَحْمَدُ بنُ صَالِحٍ الجِيْلِيُّ الإِمَامُ، الحَافِظُ، المُفِيْدُ، مُحَدِّثُ بَغْدَادَ،!!! قَالَ المُوَفَّق: إِمَام، ثِقَة، حَافِظ و عُمَرُ بنُ عَلِيٍّ القُرَشِي قالّ: هُوَ أَحَد العُلَمَاء الأَثْبَاتِ] چنانچه مشاهده کردیم احمد بن صالح جیلی یکی از ائمه و حفاظ اسلام است و باید بدانیم که ذهبی به هرکسی چنین القابی را نمیدهد فلذا قول احمد بن صالح جیلی به شدت مهم است و این شخص {حكم بن عبد الملك} را فردی مورد اعتماد و راستگو خوانده بود، درضمن برای اینکه قول این شخص تقویت شود میتوانیم از شاهد دوم یعنی {أَبِي جَعْفَرٍ الرَّازِيِّ} نام ببریم که با اینکه تضعیفاتی دارد ولی باز هم برخی از مشایخ اهل سنت به وی اعتماد کرده و احادیثش را پذیرفته اند مثلا ابن معین و ابوحاتم وی را ثقه و راستگو و مورد اعتماد میدانند فلذا قول [ابی جعفر رازی] به عنوان شاهد قول [حکم بن عبدالملک] مارا از صدور این قول از قتاده اندکی مطمئن میسازد و سپس راوی سوم که از بزرگان و ثقات اسلام است.[وشيبان هو النحوي ثقة.] که دیگر مارا به یقین میرساند که این حدیث از قتاده گفته شده است و اما در مورد [قتاده و حسن بصری] این اشخاص جملگی از ثقات و افراد مورد اعتماد اسلام هستند در مورد قتاده میخوانیم: {قتادة بن داعة السدوسيّ البصريّ، ثقه ثبت---وقال محمد بن سعد البغدادي: «وكان ثقة مأمونًا حجة في الحديث.»و قال العجلي: «يكنى أبا الخطاب، بصري، تابعي، ثقة»وقال محمد بن سيرين: «قتادة أحفظ الناس»، وقال سعيد بن المسيب: «ما أتاني عراقي أحفظ من قتادة»، وقال سفيان بن عيينة: «قالوا: كان معمر يقول : لم أر في هؤلاء أفقه من الزهري وقتادة وحماد.»،، وقال مطر الوراق: «كان قتادة عبد العلم.» اثرم میگوید: «از احمد شنیدم که میگفت: قتاده از بزرگترین حافظان اهل بصره است.|(تفسیر و مفسران محمد هادی معرفت، صفحه 381)|} حسن بصری نیز شیخ و استاد قتاده بوده فلذا سماع قتاده از حسن بصری نیز ثابت است و نیازی به تصریح نداشته با توجه به جایگاه و منزلت قتاده نیز بسیار بعید است که بخواهد بر استاد خویش دروغ ببندد!! و اما حسن بصری که جای بحث ندارد [وقال الغزالي: وكان الحسن البصري أشبه الناس كلاما بكلام الأنبياء، وأقربهم، هديا من الصحابة، وكان غايةً في الفصاحة، تتصبب الحكمة من فيه] و از بزرگترین فقها و علمای اسلام است و در عظمت ایشون همین بس که حتی مرسلات وی را هم پذیرفته اند چه برسد به مسندات این شخص؟ با این تفاسیر آیا منطقی است که حسن بصری با این جلالت و بزرگی بخواهد چنین دروغی بگوید و حدیث جعل کند؟؟ باتوجه به اینکه هیچ انگیزه ای از جعل نیز در متن حدیث وجود ندارد قطعا شخصی مانند حسن بصری اینجا جز واقعیت چیزی را نقل نکرده است و تهمت جعل و کذب به این شخص توسط یک مسلمان صرفا از سر جهالت و بی خردی خواهد بود در ثانی اعتراف علمای اسلام به مورد اعتماد بودن حسن بصری نیز موید عدم کذب در نقلیات این عالم بزرگ میباشد..
▪️در مورد منبع این حدیث: که کتاب مسند احمد بن حنبل هست همین کفایت میکند که امام احمد بن حافظ مدینی ميگويد احمد بن حنبل هر حديثی که نزدش صحيح بوده را در مسند آورده است:[ومن الدلیل على أن ما أودعه الإمام أحمد رحمه الله تعالی مسنده قد احتاط فیه إسنادا ومتنا ولم یورد فیه إلا ما صح عنده]-▫️{و هيچ چيزی در آن نياورده جز آنکه نزد او صحيح بوده.}
◾️با این حال باز هم قضاوت در این مورد را بر عهده خود شما عزیزان میگذاریم تا خودتان مطالعه و قضاوت کنید...
🚯 @ISLIE
Ⓜ️https://t.me/islie/17626
🚯@ISLIE
=========================
⚜حدیث فوق از دو جهت[منبع و سند] قابل بررسی است: ابتدا در مورد سند این حدیث اکثر مفتی های مسلمان گفته اند ضعیف است. اما این قول باعث نمیشود که ما نیز این حدیث را به طور کلی جعلی بخوانیم؛ فلذا دلایل و مستندات خود مبنی بر صحت این حدیث را برای شما عزیزان ارسال کرده و در نهایت قضاوت در این مورد را بر عهده خود شما قرار میدهیم.
▫️حدیث فوق(با اندک تغییری در الفاظ) با ٣ سند روایت شده است که به ترتیب: |(۱)_[حَدَّثَنَا سُرَيْجٌ، قَالَ: حَدَّثَنَا {الْحَكَمُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ،} عَنْ قَتَادَةَ، عَنِ الْحَسَنِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ]|(٢)_[عَنْ {أَبِي جَعْفَرٍ الرَّازِيِّ،}عَنْ قَتَادَةَ، عَنِ الْحَسَنِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ]|(٣)_[قَالَ: حَدَّثَنَا آدَمُ بْنُ أَبِي إِيَاسٍ، قَالَ:حَدَّثَنَا {شَيْبَان}ُ، قَالَ: حَدَّثَنَا قَتَادَةُ، عَنِ الْحَسَنِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ،...]
◾️چنانچه که مشاهده میکنید این حدیث توسط ٣ نفر از قتاده روایت شده است که در این اشخاص {حكم بن عبد الملك} توسط برخی از مفتی ها تضعیف شده ولیکن أحمد بن صالح الجيلي وی را شخصی ثقه و مورد اعتماد میخواند. ذهبی درسير أعلام النبلاء در مورد احمد بن صالح جیلی میگوید:[ ابْنُ شَافِعٍ أَبُو الفَضْلِ أَحْمَدُ بنُ صَالِحٍ الجِيْلِيُّ الإِمَامُ، الحَافِظُ، المُفِيْدُ، مُحَدِّثُ بَغْدَادَ،!!! قَالَ المُوَفَّق: إِمَام، ثِقَة، حَافِظ و عُمَرُ بنُ عَلِيٍّ القُرَشِي قالّ: هُوَ أَحَد العُلَمَاء الأَثْبَاتِ] چنانچه مشاهده کردیم احمد بن صالح جیلی یکی از ائمه و حفاظ اسلام است و باید بدانیم که ذهبی به هرکسی چنین القابی را نمیدهد فلذا قول احمد بن صالح جیلی به شدت مهم است و این شخص {حكم بن عبد الملك} را فردی مورد اعتماد و راستگو خوانده بود، درضمن برای اینکه قول این شخص تقویت شود میتوانیم از شاهد دوم یعنی {أَبِي جَعْفَرٍ الرَّازِيِّ} نام ببریم که با اینکه تضعیفاتی دارد ولی باز هم برخی از مشایخ اهل سنت به وی اعتماد کرده و احادیثش را پذیرفته اند مثلا ابن معین و ابوحاتم وی را ثقه و راستگو و مورد اعتماد میدانند فلذا قول [ابی جعفر رازی] به عنوان شاهد قول [حکم بن عبدالملک] مارا از صدور این قول از قتاده اندکی مطمئن میسازد و سپس راوی سوم که از بزرگان و ثقات اسلام است.[وشيبان هو النحوي ثقة.] که دیگر مارا به یقین میرساند که این حدیث از قتاده گفته شده است و اما در مورد [قتاده و حسن بصری] این اشخاص جملگی از ثقات و افراد مورد اعتماد اسلام هستند در مورد قتاده میخوانیم: {قتادة بن داعة السدوسيّ البصريّ، ثقه ثبت---وقال محمد بن سعد البغدادي: «وكان ثقة مأمونًا حجة في الحديث.»و قال العجلي: «يكنى أبا الخطاب، بصري، تابعي، ثقة»وقال محمد بن سيرين: «قتادة أحفظ الناس»، وقال سعيد بن المسيب: «ما أتاني عراقي أحفظ من قتادة»، وقال سفيان بن عيينة: «قالوا: كان معمر يقول : لم أر في هؤلاء أفقه من الزهري وقتادة وحماد.»،، وقال مطر الوراق: «كان قتادة عبد العلم.» اثرم میگوید: «از احمد شنیدم که میگفت: قتاده از بزرگترین حافظان اهل بصره است.|(تفسیر و مفسران محمد هادی معرفت، صفحه 381)|} حسن بصری نیز شیخ و استاد قتاده بوده فلذا سماع قتاده از حسن بصری نیز ثابت است و نیازی به تصریح نداشته با توجه به جایگاه و منزلت قتاده نیز بسیار بعید است که بخواهد بر استاد خویش دروغ ببندد!! و اما حسن بصری که جای بحث ندارد [وقال الغزالي: وكان الحسن البصري أشبه الناس كلاما بكلام الأنبياء، وأقربهم، هديا من الصحابة، وكان غايةً في الفصاحة، تتصبب الحكمة من فيه] و از بزرگترین فقها و علمای اسلام است و در عظمت ایشون همین بس که حتی مرسلات وی را هم پذیرفته اند چه برسد به مسندات این شخص؟ با این تفاسیر آیا منطقی است که حسن بصری با این جلالت و بزرگی بخواهد چنین دروغی بگوید و حدیث جعل کند؟؟ باتوجه به اینکه هیچ انگیزه ای از جعل نیز در متن حدیث وجود ندارد قطعا شخصی مانند حسن بصری اینجا جز واقعیت چیزی را نقل نکرده است و تهمت جعل و کذب به این شخص توسط یک مسلمان صرفا از سر جهالت و بی خردی خواهد بود در ثانی اعتراف علمای اسلام به مورد اعتماد بودن حسن بصری نیز موید عدم کذب در نقلیات این عالم بزرگ میباشد..
▪️در مورد منبع این حدیث: که کتاب مسند احمد بن حنبل هست همین کفایت میکند که امام احمد بن حافظ مدینی ميگويد احمد بن حنبل هر حديثی که نزدش صحيح بوده را در مسند آورده است:[ومن الدلیل على أن ما أودعه الإمام أحمد رحمه الله تعالی مسنده قد احتاط فیه إسنادا ومتنا ولم یورد فیه إلا ما صح عنده]-▫️{و هيچ چيزی در آن نياورده جز آنکه نزد او صحيح بوده.}
◾️با این حال باز هم قضاوت در این مورد را بر عهده خود شما عزیزان میگذاریم تا خودتان مطالعه و قضاوت کنید...
🚯 @ISLIE
Telegram
[دُروغها وَ خُرافاتِ اِسلام]
💢شرح و بررسی یکی دیگر از اشتباهات علمی قرآن به عنوان کتابِ دین تروریستی اسلام :
🚯 @ISLIE
=========================
⚜هفت زمین در قرآن، در قرآن همه جا از یک زمین نام برده شده ولی در یک مورد به هفت زمین اشاره شده است:
▫️|سوره ۶۵؛ الطلاق|:[اللَّهُ…
🚯 @ISLIE
=========================
⚜هفت زمین در قرآن، در قرآن همه جا از یک زمین نام برده شده ولی در یک مورد به هفت زمین اشاره شده است:
▫️|سوره ۶۵؛ الطلاق|:[اللَّهُ…
✨ مسئله #علم و مسئله #اختیار دو امری هستند که آنها را در ابتدا میان خود انسانها دیدهایم و برای عالم انسانی (و با تسامح حیوانی) قابل درک است.
❓حال چگونه این دو صفت را با جزئیاتش برای موجودی که به زعم معتقدانش «لیس کمثله شی» میباشد، تعمیم میدهیم؟
🖊 در تعریف علم میگوییم: تصویری برگرفته از اشیا و امور و روابط آنها در فاعل شناسا
🖊 در تعریف اختیار نیز میگوییم: توانایی فاعل در انتخاب بین چند گزینه
✨ نکته ظریفی که در این بین محققان بدان اشاره کردهاند، تفاوت بین #اراده و #اختیار میباشد
✨ چه موقع انسان را دارای اختیار و چه موقع دارای اراده میدانیم؟
✨ با توجه به تعریف علم که نوعی برداشت ذهنی مطابق واقع فاعل شناساست و تعریف اختیار که توانایی انتخاب بین چند گزینه پیش روست
✨ و هر دو در عالم انسانی فهم میشوند، چگونه چنین صفاتی را به موجودی که شبیه هیچ موجودی نیست میتوانیم نسبت دهیم؟
❌ این تعمیم آیا ذیل عبارت «حکم الامثال فی ما یجوز و فی ما لایجوز واحد» قرار میگیرد؟
مسلماً خیر!
🔸زیرا اصلاً #حکم_الامثال نیست چرا که خدا #مثل هیچ موجودی نیست
✨ منظور از عالم مطلق این است که خدا همه چیز را میداند (هو بکل شیء علیم)
◾️ تفاوتهایی که بین علم خدا با علم آدمی بیان شده عبارتاند از:
۱.علم خدا به اشیاء، حضوری است اما اکثر علم ما حصولی است
۲.علم خدا نامحدود است ولی علم ما محدود است
۳.علم خدا به اشیا کما هو علیه است؛ یعنی اشیا را آنچنان که هست مییابد اما علم ما به اشیا صرفاً به نمود آنهاست و نه بود آنها (رجوع شود به تقسیم نومن و فنومن در نظریه جناب کانت)
✨ حال با تمام این تفاوتها اگر الهیون اصرار بر این دارند که با علم خدا بهسان علم انسانی تا کنیم اشکالی ندارد اما نتایج آن را نیز باید پذیرفت
❌ اینگونه نیست که از طرفی بگوییم خدا شبیه هیچچیزی نیست و از طرفی صفات انسانی را به او تعمیم دهیم
❗️از طرفی برای #بیان آن صفات به علت بیشباهتی از #تشبیه استفاده کنیم و در همان تشبیهات هم باز با کلی تجرید و وصل و پینهزدن باز صفاتش را از صفات انسانی متمایز کنیم
❗️این رفت و برگشتها و این تشبیه و تنزیههای درهم و برهم خلاف سیر عقلایی مسائل فلسفی است
🔰 اگر امری قابل مشاهده مستقیم یا غیرمستقیم نبوده
و تشابهی هم به صفات تجربی ما ندارد
خب طبق گفتار جناب ویتگنشتاین در انتهای رساله منطقی فلسفیاش باید درباره آن سکوت کرد.
✨ و اگر اصرار بر این است که صفات را به زبان عالم انسانی تحلیل کنیم، پس این همه تجرید و ترکیب و تشبیه و تنزیه همزمان برای چیست؟
🖊 آخرین کلام در بحث معرفتشناسی قضیه این است که ما چارهای جز انسانیسازی مفاهیم نداریم کما اینکه در تفسیر متون مقدس هم قواعد دستور زبانی و هرمنوتیکی را لحاظ میکنیم. چه در غرب به نام هرمنوتیک و چه در اسلام به نام اصول فقه باب الفاظ
📌 و اما بحث دوم در باب هستیشناسی این مسئله
✨ درباره تعریف علم و اختیار و تفاوت اختیار با اراده به اجمال نکاتی عرض میشود.
✨ در باب تعریف علم و معرفت گفتهاند: باور صادق موجهی که برای فاعل شناسا پیش میآید
گرچه این ۳ را شرط لازم معرفت دانستهاند اما در باب شرط کافیبودن آن اختلاف است. اما با تسامح همین تعریف را قبول میکنیم.
◾️در باب تعریف اختیار (در مقابل جبر) معانی متعددی برای آن ذکر شده. طبق اعتقاد مصباح یزدی در کتاب آموزش فلسفه، ۴ معنای مختلف را برای اختیار بیان کرده که در ذیل بدان اشاره میشود:
بیان ایشان چنین است: «اختیار عبارت است از این که فاعل ذی شعوری [دارای شعور] کاری را بر اساس خواست خودش و بدون اینکه مقهور فاعل دیگری واقع شود انجام بدهد.
معنای دوم اختیار این است که فاعلی دارای دو نوع گرایش متضاد باشد و یکی را بر دیگری ترجیح دهد و به این معنی مساوی با انتخاب و گزینش بوده ملاک تکلیف و پاداش و کیفر بهشمار میرود.
معنای سوم آن این است که انتخاب کار بر اساس گرایش درونی فاعل باشد و شخص دیگری هیچگونه فشاری برای انجامدادن آن بر او وارد نکند در مقابل فعل اکراهی که در اثر فشار و تهدید دیگری انجام میگیرد.
و معنای چهارم آن این است که انتخاب کار در اثر محدودیت امکانات و در تنگنا واقعشدن فاعل نباشد در مقابل کار اضطراری که در اثر چنین محدودیتی انجام میگیرد طبق این معنی کسی که در زمان قحطی برای ادامه حیاتش ناچار شود که از گوشت مردار بخورد کارش اختیاری نخواهد بود هر چند طبق اصطلاحات دیگر اختیاری نامیده میشود» (ادامه دارد)
🟪 کانال دروغها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
❓حال چگونه این دو صفت را با جزئیاتش برای موجودی که به زعم معتقدانش «لیس کمثله شی» میباشد، تعمیم میدهیم؟
🖊 در تعریف علم میگوییم: تصویری برگرفته از اشیا و امور و روابط آنها در فاعل شناسا
🖊 در تعریف اختیار نیز میگوییم: توانایی فاعل در انتخاب بین چند گزینه
✨ نکته ظریفی که در این بین محققان بدان اشاره کردهاند، تفاوت بین #اراده و #اختیار میباشد
✨ چه موقع انسان را دارای اختیار و چه موقع دارای اراده میدانیم؟
✨ با توجه به تعریف علم که نوعی برداشت ذهنی مطابق واقع فاعل شناساست و تعریف اختیار که توانایی انتخاب بین چند گزینه پیش روست
✨ و هر دو در عالم انسانی فهم میشوند، چگونه چنین صفاتی را به موجودی که شبیه هیچ موجودی نیست میتوانیم نسبت دهیم؟
❌ این تعمیم آیا ذیل عبارت «حکم الامثال فی ما یجوز و فی ما لایجوز واحد» قرار میگیرد؟
مسلماً خیر!
🔸زیرا اصلاً #حکم_الامثال نیست چرا که خدا #مثل هیچ موجودی نیست
✨ منظور از عالم مطلق این است که خدا همه چیز را میداند (هو بکل شیء علیم)
◾️ تفاوتهایی که بین علم خدا با علم آدمی بیان شده عبارتاند از:
۱.علم خدا به اشیاء، حضوری است اما اکثر علم ما حصولی است
۲.علم خدا نامحدود است ولی علم ما محدود است
۳.علم خدا به اشیا کما هو علیه است؛ یعنی اشیا را آنچنان که هست مییابد اما علم ما به اشیا صرفاً به نمود آنهاست و نه بود آنها (رجوع شود به تقسیم نومن و فنومن در نظریه جناب کانت)
✨ حال با تمام این تفاوتها اگر الهیون اصرار بر این دارند که با علم خدا بهسان علم انسانی تا کنیم اشکالی ندارد اما نتایج آن را نیز باید پذیرفت
❌ اینگونه نیست که از طرفی بگوییم خدا شبیه هیچچیزی نیست و از طرفی صفات انسانی را به او تعمیم دهیم
❗️از طرفی برای #بیان آن صفات به علت بیشباهتی از #تشبیه استفاده کنیم و در همان تشبیهات هم باز با کلی تجرید و وصل و پینهزدن باز صفاتش را از صفات انسانی متمایز کنیم
❗️این رفت و برگشتها و این تشبیه و تنزیههای درهم و برهم خلاف سیر عقلایی مسائل فلسفی است
🔰 اگر امری قابل مشاهده مستقیم یا غیرمستقیم نبوده
و تشابهی هم به صفات تجربی ما ندارد
خب طبق گفتار جناب ویتگنشتاین در انتهای رساله منطقی فلسفیاش باید درباره آن سکوت کرد.
✨ و اگر اصرار بر این است که صفات را به زبان عالم انسانی تحلیل کنیم، پس این همه تجرید و ترکیب و تشبیه و تنزیه همزمان برای چیست؟
🖊 آخرین کلام در بحث معرفتشناسی قضیه این است که ما چارهای جز انسانیسازی مفاهیم نداریم کما اینکه در تفسیر متون مقدس هم قواعد دستور زبانی و هرمنوتیکی را لحاظ میکنیم. چه در غرب به نام هرمنوتیک و چه در اسلام به نام اصول فقه باب الفاظ
📌 و اما بحث دوم در باب هستیشناسی این مسئله
✨ درباره تعریف علم و اختیار و تفاوت اختیار با اراده به اجمال نکاتی عرض میشود.
✨ در باب تعریف علم و معرفت گفتهاند: باور صادق موجهی که برای فاعل شناسا پیش میآید
گرچه این ۳ را شرط لازم معرفت دانستهاند اما در باب شرط کافیبودن آن اختلاف است. اما با تسامح همین تعریف را قبول میکنیم.
◾️در باب تعریف اختیار (در مقابل جبر) معانی متعددی برای آن ذکر شده. طبق اعتقاد مصباح یزدی در کتاب آموزش فلسفه، ۴ معنای مختلف را برای اختیار بیان کرده که در ذیل بدان اشاره میشود:
بیان ایشان چنین است: «اختیار عبارت است از این که فاعل ذی شعوری [دارای شعور] کاری را بر اساس خواست خودش و بدون اینکه مقهور فاعل دیگری واقع شود انجام بدهد.
معنای دوم اختیار این است که فاعلی دارای دو نوع گرایش متضاد باشد و یکی را بر دیگری ترجیح دهد و به این معنی مساوی با انتخاب و گزینش بوده ملاک تکلیف و پاداش و کیفر بهشمار میرود.
معنای سوم آن این است که انتخاب کار بر اساس گرایش درونی فاعل باشد و شخص دیگری هیچگونه فشاری برای انجامدادن آن بر او وارد نکند در مقابل فعل اکراهی که در اثر فشار و تهدید دیگری انجام میگیرد.
و معنای چهارم آن این است که انتخاب کار در اثر محدودیت امکانات و در تنگنا واقعشدن فاعل نباشد در مقابل کار اضطراری که در اثر چنین محدودیتی انجام میگیرد طبق این معنی کسی که در زمان قحطی برای ادامه حیاتش ناچار شود که از گوشت مردار بخورد کارش اختیاری نخواهد بود هر چند طبق اصطلاحات دیگر اختیاری نامیده میشود» (ادامه دارد)
🟪 کانال دروغها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE