دروغ‌ها و خرافات اسلام
21.4K subscribers
3.79K photos
1.09K videos
74 files
1.74K links
افشای دروغ‌ها و احصای خرافات اسلام

گروه دینی:
@Islie_Group

گروه سیاسی:
t.me/joinchat/GKIeuzu7ZRbM56GRGidicg

Channels:
@KHOD2 | @KTYAB | @ARKIV
Download Telegram
📌نوشتارهای ‌#نقشه_راه
قسمت اول: حقیقت یا فایده؟

بحث را با یکی از خطاهای مرگباری که فلاسفه‌ی بزرگی چون افلاطون و ارسطو و... مرتکب شده‌اند شروع می‌کنیم؛ خطایی که سبب شده است انسان‌های کنجکاو و متفکرِ بسیاری برای قرن‌ها به بحث‌هایی بی‌نتیجه بپردازند و سرمایه‌های انسانیِ بسیاری را به هدر دهند.

اگر به فرآیندی که انسان بعد از ظهور در این سیاره‌ی خاکی در حال سپری‌کردن است دقت کنیم، تمام تلاش وی این است که بتواند یک رابطه‌ی مفید و کارآ با محیط پیرامون خود ایجاد کند، به‌طوری‌که بتواند ادامه‌ی حیات خویش را ممکن سازد و ضمن برآوردن نیازهای خویش، خود را از خطرهایی که احتمالاً حیاتش را تهدید می‌کند در امان نگهدارد.

لطفاً خود را در موقعیت همان انسان اولیه قرار دهید و مواجه با همان شرایط و مشکلاتی که او احتمالاً با آن‌ها مواجه بوده است.

از یک سو میل به بقا و ادامه‌ی حیات او را به‌شدت محتاط کرده و او با هر چیزی مواجه می‌شود این دغدغه را دارد که مبادا حیاتش را در معرض تهدید قرار بدهد؛ از سوی دیگر نیازهایی دارد که به هر طریق باید آن‌ها را در تعامل با محیط برآورد.

گرمای بی‌امان خورشید یا سرمای طاقت‌فرسای برف و بوران، خطر حمله‌ی حیوانات دیگر، نیازهای روزمره‌ی خوردوخوراک و... همه باید از طریق کشف محیط و پیرامون خود پاسخ داده شوند.

درست است که این انسان باید محیط اطراف خود را بشناسد و طبیعی است که در برخورد با هر چیز ناشناسی این سؤال برایش پیش بیآید که: «این چیست؟»

❗️اما نکته‌ی مهم این‌جاست که وقتی می‌پرسد: «این چیست؟» منظورش این نیست که: «حقیقت این شئ چیست؟» بل‌که منظورش این است که: «این شئ به چه دردی می‌خورد؟» یا «آیا این شئ می‌تواند تهدیدی برای حیات و بقای زندگیِ من شود؟»

به تعبیر دیگر هدف اولیه‌ی انسان از فهم محیط اطراف خود، فهم اثرات اشیای پیرامون بر زندگی وی، و درک فایده یا ضرر آن اشیا است، و نه یافتن حقیقت آن‌ها و ارضای "میل حقیقت‌جویی" خویش؛ چنانچه فلاسفه و حکما آن را بر قامت فلسفه و حکمت دوخته بودند، دانشی که در ابتدا تمام دانش بشری را شامل می‌گشت و شق دیگری برای آن تعریف نشده بود.

این تعریف از فلسفه و حکمت، و این ادعا که غرض از آن‌ها کشف حقیقت است، به‌طور ضمنی (پنهانی) پیش‌فرضی را بر تمام ذهن‌ها تحمیل کرد بی‌آنکه دلیلی برای آن وجود داشته باشد.

این پیش‌فرض که:
"حقیقت عالم برای انسان قابل کشف است و انسان قادر است حقیقت عالم را بشناسد"

و این اشتباه فاحش زمانی روشن شد که کانت دوربین تلسکوپ معرفت را به طرف ذهن و فاهمه‌ی انسان برگرداند و پرسید که:
«توان فاهمه‌ی ما در چه حدی است و چه چیزهایی را قادر است بشناسد؟»

و در تحقیقات وسیع و عمیق‌اش نشان داد که انسان قادر به کشف حقیقت عالم نیست. در پُست‌های آتی، #معرفت‌شناسی و بحث‌های معرفت‌شناختی را آغاز می‌کنیم ~ کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام

@ISLIE
👍1
دروغ‌ها و خرافات اسلام
📌نوشتارهای ‌#نقشه_راه قسمت اول: حقیقت یا فایده؟ بحث را با یکی از خطاهای مرگباری که فلاسفه‌ی بزرگی چون افلاطون و ارسطو و... مرتکب شده‌اند شروع می‌کنیم؛ خطایی که سبب شده است انسان‌های کنجکاو و متفکرِ بسیاری برای قرن‌ها به بحث‌هایی بی‌نتیجه بپردازند و سرمایه‌های…
📌نوشتارهای #نقشه_راه
قسمت دوم: از پس پرده نگاه کن!

مدت‌ها تصور بر این بود که ذهن ما مانند "آینه‌ای حقیقت‌نما" برداشتی کاملاً واقعی و بی‌طرفانه از رویدادهایی که هر روزه برای‌مان پیش می‌آید، در خود به نمایش می‌گذارد؛ حقیقت، آشکارا می‌نمود و ندای «این‌که واضح است» بلند بود.

هدف فلسفه، تبدیل‌شدن وجود آدمی به جهان‌نمایی کامل بود؛ با ظهور افرادی چون کانت، شوپنهاور، نیچه و... این تصور از ذهن، از هم پاشید و پِی برده شد که آنچه ما از جهان فهم می‌کنیم، با آنچه در واقع هست بسیار متفاوت می‌باشد! تقسیم نومن و فنومن برآمده از همین ماجراست.

تأثیر پیش‌فرض‌های ما بر واقع و فیلترهای تودرتویِ ذهنی، بر آنچه در تصویر و برداشت فعلی داریم، بسیار حائز اهمیت است؛ البته نباید چنان تصور کرد که این ایده از زمان کانت مطرح شد، بل‌که دو هزار سال پیش رواقیونی چون مارکوس اورلیوس در کتاب "تأملات" بدین ایده اشاره داشته‌اند، این‌که:
«حقیقت همیشه در پرده‌ی ابهام است. حاق واقع آشکار نیست و هیچ گروهی قاطعاً نمی‌تواند مدعی باشد که حقیقت در دست اوست»

هر چه گمان می‌کنید چیزی است، نظرگاه شما درباره‌ی چیزی است؛ ما به چیزها دسترسی نداریم بل‌که به نظرگاه خودمان از چیزها دسترسی داریم. چشم‌اندازهای ما از واقع، خود واقع نیست. جنگ و صلح ما همه از منشأ نظرگاه‌های ما از عالم واقع است نه از خود عالم واقع.

شاید به‌جا باشد که به بیتی از حافظ اشاره کنیم:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند


#معرفت‌شناسی ~ کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام

@ISLIE
دروغ‌ها و خرافات اسلام
📌نوشتارهای #نقشه_راه قسمت دوم: از پس پرده نگاه کن! مدت‌ها تصور بر این بود که ذهن ما مانند "آینه‌ای حقیقت‌نما" برداشتی کاملاً واقعی و بی‌طرفانه از رویدادهایی که هر روزه برای‌مان پیش می‌آید، در خود به نمایش می‌گذارد؛ حقیقت، آشکارا می‌نمود و ندای «این‌که واضح…
📌نوشتارهای #نقشه_راه
قسمت سوم: جهنم ایدئولوژی

از آن‌جا که ایدئولوژیک‌اندیشی با نظریه‌ی (موهوم) آشکارگی حقیقت ملازمت دارد، ایدئولوژیک‌اندیش هر کس را که با او مخالف باشد، مخالف "حقیقت آشکار" و "حق صریح" می‌داند و در نتیجه نسبت به او احساسات و عواطف منفی پیدا می‌کند؛ و مگر می‌توان نسبت به کسی که با حقیقت آشکار مخالفت دارد، جز احساسات و عواطف منفی داشت؟

از این رو ایدئولوژیک‌اندیش هم درون خود را ویران می‌کند و هم بیرون دیگران را؛ هم به خود درد و رنج و آزار و آسیب می‌رساند و هم به دگر-اندیشان.

باید فهم و قبول کرد که حقیقت آشکار نیست
و فقط به تقرب به آن امید می‌توان بست؛ و این امید نیز جز با صرف اوقات، نیروها، استعدادها و فرصت‌های بی‌شمار از ناحیه‌ی انسان‌هایی پُر-شمار برآمدنی نخواهد بود.

برای تقرب به حقیقت به رجوع به دیگران سخت نیازمندیم. حقیقت‌طلبی و کنجکاویِ علمی را نباید به جایی محدود کرد و یا در جایی متوقف ساخت. به نزد هر کسی که در مظان آن است که به حقیقتی نزدیک‌تر شده باشد باید شتافت و از او چیزی آموخت؛ و کیست که اصلاً و ابداً در مظان این نباشد که بیش از ما به حقیقتی نزدیک شده باشد؟ ما به همه محتاجیم و از هیچ کسی مستغنی (بی‌نیاز) نیستیم. تقرب به حقیقت نه تخته‌بند مکانی خاص است و نه تخته‌بند زمانی خاص. مکان و زمان نمی‌شناسد، جغرافیا و تاریخ ندارد. از سویی هم شرقیان ممکن است به حقیقتی نزدیک‌تر شده باشند و هم غربیان؛ از سوی دیگر هم انسان‌های جدید ممکن است به حقیقتی نزدیک‌تر شده باشند و هم انسان‌های قدیم.

روحیه‌ی نقادانه را نیز در هیچ‌جا و هیچ‌گاه نباید از کار برکنار داشت. با به‌کار-گیری این محک است که هم از غرب‌زدگی در امان می‌مانیم و هم از شرق‌زدگی، هم از غرب‌ستیزی و هم از شرق‌ستیزی، هم از سنت‌پرستی و هم از تجدد-پرستی، و هم از سنت‌هراسی و هم از تجدد-هراسی.

لازمه‌ی فعال‌نگه‌داشتن روحیه‌ی نقادی، باور به این است که حفظ فرهنگ خودی در تمامیت خود و به‌صورتی دست‌نخورده، مطلوب نیست. فرهنگ خود ما نیز مانند هر فرهنگ دیگر باید محک #عقلانیت_نقادانه بخورد تا عیار آن معلوم شود و اجزا و عناصر خِرد-ستیزش طرد و نفی شوند.

#معرفت‌شناسی ~ کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام

@ISLIE
دروغ‌ها و خرافات اسلام
📌نوشتارهای #نقشه_راه قسمت سوم: جهنم ایدئولوژی از آن‌جا که ایدئولوژیک‌اندیشی با نظریه‌ی (موهوم) آشکارگی حقیقت ملازمت دارد، ایدئولوژیک‌اندیش هر کس را که با او مخالف باشد، مخالف "حقیقت آشکار" و "حق صریح" می‌داند و در نتیجه نسبت به او احساسات و عواطف منفی پیدا…
📌نوشتارهای #نقشه_راه
قسمت چهارم: لنگرگاه عمل

شاید در این برهه از زمان برای بسیاری مسجل شده باشد که رسیدن به معرفت یقینی درباره‌ی وقایع، رویای شیرین باستانی بود که تاریخ انقضای آن فرا رسیده؛ با نقد شکاکان از دیر-زمان تا حال، دیگر جایی برای #جزم‌گرایی نمانده است.

شک دستوریِ دکارت، مُخ در خُم پاتنم، فنومن‌های کانت، شک‌های هیوم، ذهن‌گرایی‌های بارکلی، بازی‌های زبانیِ ویتگنشتاین، تیغ اُکام و حالا هم که هوش مصنوعی (AI) و آزمایش‌های مغزیِ مدرن، همه و همه تیشه‌ای بر ریشه دُگماتیسم بودند.

به‌راحتی می‌توان ادعاهای یقینیِ افراد را با موارد بالا به چالش کشید و این یعنی واماندگیِ معرفت‌شناسانه و شکست‌خوردن آرزوی فیلسوفان قدیمی‌مسلک.

از نوع بیان فلاسفه‌ی متأخر هم پیداست که هدف فلسفه در طول زمان دچار دگرگونی‌های فراوانی شده؛ الان دیگر کسی فلسفه را برای واقع‌نمایی نمی‌خواهد و این را تکلیف مالایطاق بر عقل آدمی می‌دانند.

لنگرگاه این دریای خروشان دو چیز است:

◾️نخست حسی که در سراسر زندگی با ما همراه است و با وجود احتمال خطا اما گریزی از آن نداریم. (اگر می‌توانید بدون نگاه‌کردن به طرفین از عرض اتوبان عبور کنید، آنگاه ارزش حس را می‌فهمید!)

◾️دوم عقل و منطقی که زبان تفکریِ مشترک همه‌ی ماست. (برای نمونه، بیآیید با ریاضیات در بیاُفتید، آنگاه متوجه می‌شوید که خود دچار چالش شده‌اید) تعقل و استدلال‌ورزی چیزی است که ابطال مستدل آن به "دور باطل" می‌انجامد.

گرچه این موج عظیم شکاکیت، شناخت واقع‌نما را با خود برد و درِ "معرفت یقینی از جهان خارج" را بست، اما درِ دیگری به روی ما گشود: "درِ توجه به زندگیِ عملی به‌جای سرگردان‌شدن در دالان‌های تئوری"

پس بهتر است با تمسک به این دو (حس و استدلال) به سراغ هدف برگردیم و از نو بنای زندگیِ خود را بسازیم.

#معرفت‌شناسی ~ کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام

@ISLIE
دروغ‌ها و خرافات اسلام
📌نوشتارهای #نقشه_راه قسمت چهارم: لنگرگاه عمل شاید در این برهه از زمان برای بسیاری مسجل شده باشد که رسیدن به معرفت یقینی درباره‌ی وقایع، رویای شیرین باستانی بود که تاریخ انقضای آن فرا رسیده؛ با نقد شکاکان از دیر-زمان تا حال، دیگر جایی برای #جزم‌گرایی نمانده…
📌نوشتارهای #نقشه_راه
قسمت پنجم: آغازی دوباره

«هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی، شاید در نقطه‌ی شروع باشی»

شاید این عبارت از گابریل گارسیا مارکز، بیان‌کننده‌ی حق مطلب در این بخش باشد؛ هر وقت خسته و ناامید از ادامه‌ی مسیر سعادت و موفقیت شدی، فکر کن که شاید این آغاز راه جدیدی باشد.

•نفس بگیر و ادامه بده
•پایان هر فصل، آغاز فصل دیگر است
•و پایان هر سال، آغاز سالی تازه
•پایان جنینی، آغاز نوزادی است
•پایان کودکی، آغاز بلوغ و...

نمی‌دانم چند سال داری و تاکنون چگونه می‌اندیشیدی؛ غم گذشته را نخور. اگر درگیر خرافات بودی یا نادانی و تنبلی از عادات زندگی‌ات بوده یا در مسیر اشتباهی راه پیمودی، نمی‌دانم...

فقط در این حد می‌دانم که مابقیِ عمر که هنوز استفاده نشده مانند آن ماهی است که هر وقت از آب بگیری‌اش، تازه است.

❗️یک آزمایش فکری است که می‌گوید:

◾️تصور کنید یک صبح از خواب برخیزید و ببینید که ناگهان طول قدتان بیست‌سانتی‌متر افزایش پیدا کرده؛ این تغییر برای‌تان به‌قدری عجیب و نامنتظَر و غیر متوقَع خواهد بود که می‌خواهید آن را جهانی کرده و به گوش همه‌ی جهانیان، و در کتاب رکوردهای گینس به ثبت برسانید!

◾️همه‌ی ما در طول زندگیِ‌مان بیست‌سانتی‌متر (و چه بسیار بسیار-تر) بلند-تر شده‌ایم؛ اما چرا در این آزمایش فکری، ما متوقع‌ایم که قد-کشیدن‌مان ثبت گینس شود؟ مگر تجربه‌ی رشد و نمو، در زمره‌ی امور طبیعی و رایج در زندگیِ‌مان نیست؟ پس این همه شگفتی و تحیر برای چیست؟ پاسخ، توجه به این نکته‌ی ساده اما مهم است که این قد-کشیدن "ناگهانی و دفعی" بوده و نه تدریجی!

مغز ما به‌گونه‌ای فرگشت یافته که به هر امر نامطلوبی هم، اگر "به‌تدریج" پدید آید، عادت می‌کند؛ این ویژگیِ مغز، حکایت‌گر همان "استراتژیِ قورباغه‌ی آب‌پز" است. اندرو متیوس در کتاب آخرین راز شاد-زیستن همین آزمایش را با "افزایش ناگهانیِ وزن" طراحی می‌کند و در انتها می‌گوید: "برای کسانی که ورشکسته می‌شوند، اضافه‌وزن می‌آورند، طلاق می‌گیرند یا آخر ترم مشروط می‌شوند، این حوادث دفعتاً اتفاق نمی‌افتد. یک‌ذره‌اش امروز، یک‌ذره‌اش فردا و سرانجام یک‌روز هم انفجار؛ و سپس به خودمان می‌آییم و می‌پرسیم: چه شد که این اتفاق افتاد؟! زندگی ماهیت انبار-شوندگی دارد. هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می‌شود، مثل قطره‌های آب که صخره‌های سنگی را می‌فرساید. اصل قورباغه‌ای به ما هشدار می‌دهد که: حواس‌تان به شرایطی که به آن عادت می‌کنید باشد"

پس بیا از نو در هدف زندگی غور کنیم، برای آن برنامه‌ها بچینیم، نسخه‌های خوشبختی را یک‌به‌یک در خود نهادینه کنیم، آئین زندگی را بیآموزیم و از این معجزه‌ی حاضر (زندگی) کمال استفاده را ببریم.

زندگی، بال و پر پروانه‌ها بود
همان شنبه همین آدینه‌ها بود

تو چشمت را بشوی مانند سهراب
ببینی زندگی جاری‌ست چون آب

همان آبی که از ماهی نهان است
برایت زندگی مثل همان است

ز فرط دیده گشتن گشته پنهان
همان آبی که ماهی را دهد جان

جناب زندگی حالا چو مهمان
شده او چند روزی مونس جان

نیارزد تا که هست بی‌تاب‌بودن
به‌وقت رفتنش در-خواب‌بودن


کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام

@ISLIE
👍1
دروغ‌ها و خرافات اسلام
📌نوشتارهای #نقشه_راه قسمت پنجم: آغازی دوباره «هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی، شاید در نقطه‌ی شروع باشی» شاید این عبارت از گابریل گارسیا مارکز، بیان‌کننده‌ی حق مطلب در این بخش باشد؛ هر وقت خسته و ناامید از ادامه‌ی مسیر سعادت و موفقیت شدی، فکر کن که شاید…
📌نوشتارهای #نقشه_راه
قسمت ششم : ارزش زیستن

بی‌مقدمه، از مهم‌ترین سؤال شروع می‌کنیم‌: «چرا خودکشی نمی‌کنیم؟»

آلبر کامو می‌گفت: اگر فلسفه به این مسأله جواب داد و به هر مسأله دیگری جواب نداد باکی نیست.

یک جواب این است که زندگی هیچ ارزش زیستن ندارد و تصمیم خردمندانه در زندگی تصمیم به خودکشی است.

جواب دوم این است که زندگی مطلقاً ارزش زیستن دارد؛ یعنی زندگی با هر اوضاع و احوالی باز ارزش زیستن دارد و فایده‌اش از هزینه‌اش بیش‌تر است.

جواب سوم این است که نه مطلقاً ارزش زیستن دارد نه مطلقاً ارزش زیستن ندارد بسته به اینکه چگونه زندگی می‌کنی می‌باشد.

از رهگذر این سؤال کلیدی باید دانست که نتیجه‌ی نهایی از تمام فعالیت‌های ما چیست؟ پاسخی مبتنی بر علم: «آرامش و لذت»

آرامش چیست؟ فقدان دردهای جسمی و رنج‌های روانی؛ حالت پایداری که احساس ناخوشایند نداریم‌.

لذت چیست؟ حس خوشایندی که یا:

۱) ناشی از برآورده شدن نیازهای فیزیولوژیک و قاعده‌ای هرم نیازهای مازلوست (حتماً هرم مازلو را برای حداقل یک بار هم که شده نگاه کنید) که به آن «لذت شادی» می‌گویند.

۲) ناشی از به ثمر رساندن مسئولیت‌هایی است که در زندگی بر عهده گرفته‌ایم. اموری که زندگیمان را معنادار می‌کنند که به آن «لذت رضایت» گویند. زمانی که از زمین بلندت می‌کنند، شاد می‌شوی و زمانی که کسی را از زمین بلند می‌کنی، حس رضایت داری.

اگر موزیکی گوش می‌دهی شاد می‌شوی و آنگاه که نوازندگی را یاد می‌گیری، حس رضایت می‌کنی.

خوردن، نوشیدن، خوابیدن، آمیزش، رقصیدن، خندیدن، سفر کردن، دیدار عزیزان، لطیفه خواندن، گوش دادن به موسیقی، مهمانی رفتن، کاریافتن و برخی مواد همگی لذت شادی‌بخش هستند.

در آن سو مهارت‌آموزی، حس مفید بودن، رایگان‌بخشی، اخلاقی زیستن، تسلط بر علوم، غلبه در بحث‌ها، رتبه برتر شدن، فرزندپروری، آرمان‌خواهی و مبارزه و معناداری همگی لذت رضایت‌بخشی ایجاد می‌کنند.

حتی دینداری که در زندگی صدها قید بر خود می‌بندد و از لذت‌ها چشم می‌پوشد نیز به شوق لذت بزرگ‌تر در سرای دیگر است.

لذتی که یا حوری و جوی عسل و قصر و خوراک لذیذ بهشتی است (که همان شادی خواهد بود) و یا طلب رضوان خدا و لقای الی الله است (که همان رضایت است).

پس هیچ انسانی بر اساس روان‌شناسی تکاملی خود که مبتنی بر اصل صیانت از ذات و سازگاری است، گریزی از این هدفگذاری در زندگی ندارد.

و اما آرامش: فقدان حس ناخوشایند درد (مربوط به جسم) و رنج (مربوط به روان)

حس بد جسمی ناشی از عفونت، سرطان، جراحت، عمل، سوختگی، کوفتگی و... همگی نمونه‌های دردند.

عذاب وجدان و افسردگی و اضطراب‌ها هم همگی نمونه‌هایی از رنج‌اند.

و آرامش؛ حالت بی‌حسی ذهن. و تجربه‌ی دریایی بی‌موج و رهایی از عذاب‌ها. داروهای آرام‌بخش به شکل مصنوعی چنین رسالتی را بر عهده دارند؛ قطع و یا کندی در مخابره‌ی پیام‌های عصبی متوالی به مغز و به اصطلاح عوامانه، شل کردن مغز از دغدغه‌ها.

تلاش برای ترکیب رهایی از درد و رنج (آرامش) و کسب شادی و رضایت (لذت) در این زندگی پر از چالش و ناآرامی، نوسانی را ایجاد می‌کند که همچون نوار قلبی، جریانی به‌نام زندگی را پدید می‌آورد؛ و این تقلای یافتن آرامش و تجربه‌ی لذت، خود بهترین دلیل برای زندگی است.

در نهایت آنانکه به خودکشی می‌رسند افرادی هستند که یا درد و رنج زندگی را پایان‌ناپذیر می‌دانند و یا بی‌لذت به ملال رسیده‌اند. چالش‌های زندگی بارها این تفکر خودانتحاری را به ذهن می‌آورد.

در این سلسله‌نوشتارها سعی کردیم در بیانی کوتاه و اجمالی و به‌زبانی آسان‌یاب، جغرافیای بحث معرفت‌شناسی، دایره‌ی تواناییِ شناختی انسان، نظریه‌ی ناآشکارگی حقیقت و معنا (هدف و ارزش) زندگی را ترسیم کنیم ~ کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام

@ISLIE