🔴 کمیسیون ایالات متحده در امور آزادی مذهبی بینالمللی خواستار تحریم مقامات صادرکننده حکم زندان برای #گلرخ_ایرایی شد
کمیسیون ایالات متحده در امور آزادی مذهبی بینالمللی با صدور بیانیهای، صدور حکم مضاعف برای گلرخ ابراهیمی ایرایی، فعال مدنی و نویسنده زندانی را محکوم کرد.
در بیانیه این کمیسیون که روز دوشنبه ششم اردیبهشت منتشر شد آمده است: خانم ایرانی در حالی که در زندان آمل به سر میبرد، بدون حضور در جلسه و بدون دسترسی به وکیل، به صدور یک سال زندان مضاعف، ممنوعیت عضویت در سازمانهای سیاسی و دو سال ممنوعیت سفر محکوم شده است.
گیل منشن، رئیس این کمیسیون نیز گفت: حکم یک سال زندان اضافی گلرخ ایرایی، نقض مخوف آزادی مذهبی است. دولت ایالات متحده باید مقامات رسمی مسئول در چنین مجازات غیرقابل توجیهی را طبق قانون مگنیتسکی، مورد تحریم قرار داده و پاسخگو کند.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#ایران_فروشی_نیست
#تحریم_انتصابات1400
#NoOrdinationInIran1400
#غذا_نیست_ترس_نیست
#قیام_نزدیک_است
#MansourOsanlou
🆔http://t.me/khabargar
کمیسیون ایالات متحده در امور آزادی مذهبی بینالمللی با صدور بیانیهای، صدور حکم مضاعف برای گلرخ ابراهیمی ایرایی، فعال مدنی و نویسنده زندانی را محکوم کرد.
در بیانیه این کمیسیون که روز دوشنبه ششم اردیبهشت منتشر شد آمده است: خانم ایرانی در حالی که در زندان آمل به سر میبرد، بدون حضور در جلسه و بدون دسترسی به وکیل، به صدور یک سال زندان مضاعف، ممنوعیت عضویت در سازمانهای سیاسی و دو سال ممنوعیت سفر محکوم شده است.
گیل منشن، رئیس این کمیسیون نیز گفت: حکم یک سال زندان اضافی گلرخ ایرایی، نقض مخوف آزادی مذهبی است. دولت ایالات متحده باید مقامات رسمی مسئول در چنین مجازات غیرقابل توجیهی را طبق قانون مگنیتسکی، مورد تحریم قرار داده و پاسخگو کند.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#ایران_فروشی_نیست
#تحریم_انتصابات1400
#NoOrdinationInIran1400
#غذا_نیست_ترس_نیست
#قیام_نزدیک_است
#MansourOsanlou
🆔http://t.me/khabargar
آرش صادقی برای همسرش مینویسد؛ زن سرخ خیابان انقلاب، آزادی را خوب میفهمد...
امروز چهارشنبه ۱۲ خردادماه ۱۴۰۰؛ #آرش_صادقی، زندانی سیاسی سابق که روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۹۹ با اعمال بخشنامه کاهش مجازات حبس تعزیری از سوی دستگاه قضایی رژیم پس از تحمل ۵ سال و شش ماه حبس از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد، در صفحهی اینستاگرام خود درباره همسرش #گلرخ_ایرایی که هم اکنون در زندان آمل دوران محکومیت در تبعید را میگذراند، چنین نوشت؛
"گلی پشت میله ها
و عشق پشت میله
زن سرخ خیابان انقلاب
خانه دار خوبی ست
اما آزادی را بهتر می فهمد
فریاد در گلویم استخوان ترکانده
کدام ابر سیاه را کنار بزنم
فردا میدان انقلاب قدم بزنیم؟
گم شده ای
در میان شکنجه
گم شده ای
لابه لای سلول سرد
دیوارهای بلند پر از یادگاری
شعرهای پر از زخم را بغل گرفته ای
می بینی گلی؟
چشم ها و فکرها
حتی روسری سرخت را نشانه رفته اند
گلی پشت میله ها
بی سیگار
بی ملاقاتی
آرش صادقی/ چهارشنبه، ۱۲ خردادماه ۱۴۰۰"
۲۸ خرداد #همه_در_خانه_می_مانیم!
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#ایران_فروشی_نیست
#تحریم_انتصابات1400
#NoOrdinationInIran1400
@mansoor1999
🆔http://t.me/khabargar
امروز چهارشنبه ۱۲ خردادماه ۱۴۰۰؛ #آرش_صادقی، زندانی سیاسی سابق که روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۹۹ با اعمال بخشنامه کاهش مجازات حبس تعزیری از سوی دستگاه قضایی رژیم پس از تحمل ۵ سال و شش ماه حبس از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد، در صفحهی اینستاگرام خود درباره همسرش #گلرخ_ایرایی که هم اکنون در زندان آمل دوران محکومیت در تبعید را میگذراند، چنین نوشت؛
"گلی پشت میله ها
و عشق پشت میله
زن سرخ خیابان انقلاب
خانه دار خوبی ست
اما آزادی را بهتر می فهمد
فریاد در گلویم استخوان ترکانده
کدام ابر سیاه را کنار بزنم
فردا میدان انقلاب قدم بزنیم؟
گم شده ای
در میان شکنجه
گم شده ای
لابه لای سلول سرد
دیوارهای بلند پر از یادگاری
شعرهای پر از زخم را بغل گرفته ای
می بینی گلی؟
چشم ها و فکرها
حتی روسری سرخت را نشانه رفته اند
گلی پشت میله ها
بی سیگار
بی ملاقاتی
آرش صادقی/ چهارشنبه، ۱۲ خردادماه ۱۴۰۰"
۲۸ خرداد #همه_در_خانه_می_مانیم!
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#ایران_فروشی_نیست
#تحریم_انتصابات1400
#NoOrdinationInIran1400
@mansoor1999
🆔http://t.me/khabargar
🔴از صفحه آرش صادقی:گلرخ ایرایی زندانی سیاسی طی پیامی از زندان آمل نسبت به نقض حقوق زندانیان و اذیت و آزار آنها توسط زندانبانان واکنش نشان داد و اعلام کرد به نشانه اعتراض از رفتن به سالن ملاقات و تماس تلفنی خودداری خواهد کرد.
بند زنان زندان آمل از حداقل امکانات یک زندان برخوردار نیست.عدم وجود کتابخانه،فروشگاه،و حتی هواخوری که ماههاست به بهانه تعمیر تعطیل میباشد این زندان را تبدیل به یکی از بدترین زندانهای زنان کل کشور کرده است.حجم زیاد زندانی(پنجاه نفر) در دو اتاق کوچک و عدم وجود تست کرونا و قرنطینه در هنگام ورود زندانیان جدید الورود،سلامت زندانیان زن این بند را هر روزه تهدید میکند.
به آزار زندانیان زن زندان آمل پایان دهید...
#گلرخ_ایرایی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#قیام_نزدیک_است
راه ارتباطی با #خبرگر👇
👉 @mansoor1999
👉 @Arezoo3512
🆔http://t.me/khabargar
بند زنان زندان آمل از حداقل امکانات یک زندان برخوردار نیست.عدم وجود کتابخانه،فروشگاه،و حتی هواخوری که ماههاست به بهانه تعمیر تعطیل میباشد این زندان را تبدیل به یکی از بدترین زندانهای زنان کل کشور کرده است.حجم زیاد زندانی(پنجاه نفر) در دو اتاق کوچک و عدم وجود تست کرونا و قرنطینه در هنگام ورود زندانیان جدید الورود،سلامت زندانیان زن این بند را هر روزه تهدید میکند.
به آزار زندانیان زن زندان آمل پایان دهید...
#گلرخ_ایرایی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#قیام_نزدیک_است
راه ارتباطی با #خبرگر👇
👉 @mansoor1999
👉 @Arezoo3512
🆔http://t.me/khabargar
🔴ساعت پنج صبح امروز ۳۰ فروردین ماه ۱۴۰۱، #گلرخ_ایرایی، زندانی سیاسی و فعال حقوق بشر از زندان آمل به دادسرای مقدس واقع در زندان اوین منتقل شد.
هنوز از دلایل انتقال ایشان اطلاعاتی در دست نیست.
خانم ایرایی،از سه هفته پیش به دلیل محرومیت حداقلی زندانیان از حقوق خود و توهین و ضرب و شتم برخی از زندانیان زن توسط زندانبانانِ زندان آمل،در حرکتی اعتراضی، از تماس تلفنی و رفتن به ملاقات خودداری کرده است.
از توئیتر : #آرش_صادقی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#گلرخ_ایرایی
#مرگ_بر_خامنه_ای
#نه_به_رژیم_اسلامی
#جنبش_همبستگی_ستمدیدگان_دادخواه_ایران
#MANSOUROSANLOUSENDIKALIST
🆔 https://t.me/khabargar
هنوز از دلایل انتقال ایشان اطلاعاتی در دست نیست.
خانم ایرایی،از سه هفته پیش به دلیل محرومیت حداقلی زندانیان از حقوق خود و توهین و ضرب و شتم برخی از زندانیان زن توسط زندانبانانِ زندان آمل،در حرکتی اعتراضی، از تماس تلفنی و رفتن به ملاقات خودداری کرده است.
از توئیتر : #آرش_صادقی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#گلرخ_ایرایی
#مرگ_بر_خامنه_ای
#نه_به_رژیم_اسلامی
#جنبش_همبستگی_ستمدیدگان_دادخواه_ایران
#MANSOUROSANLOUSENDIKALIST
🆔 https://t.me/khabargar
🔴#گلرخ_ایرایی زندانی سیاسی سابق در صفحه اینستاگرام خود نوشت:
"دوباره در کنارتان هستم و قدردان بودنتان. در میان التهاب خیابانهای ایران، پنج روز قبل از قیام نود و هشت مجددا بازداشت شدم و در حالی بازگشتم که دیگر خیابانهای ایران ملتهب نیست، در وضعیت انفجاریست. نمودار فقر امان بریده است و حنجره نه به شعر که شعار را نعره میزند. به گام هر یل، خیابان به خود میپیچد و حافظان امنیت!
بر قنداق تفنگهاشان یله میشوند. باید این جام شوکران را نوشید تا این تلخیِ بر گلو ماسیده را برای همیشه چاره کنیم. فردا از آنِ ما خواهد بود اگر برای رسیدنش مشتی شویم بر سینهی استبداد، خاری در چشمان ظالم و سرودی بر لبان آزادی.
در برابر تودهای که خیابان را به مشتهای گره کردهاش به خروش آورد سر تعظیم فرود میآورم. باشد که حلقهی کوچکی از این زنجیرهی قطور بیداری و مقاومت باشم."
به امید آزادی همه زندانیان سیاسی
#مرگ_بر_خامنه_ای
#قیام_تنها_جوابه
#نه_به_رژیم_اسلامی
#جنبش_همبستگی_ستمدیدگان_دادخواه_ایران
#MANSOUROSANLOUSENDIKALIST
🆔 https://t.me/khabargar
"دوباره در کنارتان هستم و قدردان بودنتان. در میان التهاب خیابانهای ایران، پنج روز قبل از قیام نود و هشت مجددا بازداشت شدم و در حالی بازگشتم که دیگر خیابانهای ایران ملتهب نیست، در وضعیت انفجاریست. نمودار فقر امان بریده است و حنجره نه به شعر که شعار را نعره میزند. به گام هر یل، خیابان به خود میپیچد و حافظان امنیت!
بر قنداق تفنگهاشان یله میشوند. باید این جام شوکران را نوشید تا این تلخیِ بر گلو ماسیده را برای همیشه چاره کنیم. فردا از آنِ ما خواهد بود اگر برای رسیدنش مشتی شویم بر سینهی استبداد، خاری در چشمان ظالم و سرودی بر لبان آزادی.
در برابر تودهای که خیابان را به مشتهای گره کردهاش به خروش آورد سر تعظیم فرود میآورم. باشد که حلقهی کوچکی از این زنجیرهی قطور بیداری و مقاومت باشم."
به امید آزادی همه زندانیان سیاسی
#مرگ_بر_خامنه_ای
#قیام_تنها_جوابه
#نه_به_رژیم_اسلامی
#جنبش_همبستگی_ستمدیدگان_دادخواه_ایران
#MANSOUROSANLOUSENDIKALIST
🆔 https://t.me/khabargar
#زندانی_سیاسی
سابق #گلرخ_ایرایی نوشت :
در کنار پرچمی که از اقتدارش خون بر سرمان میچکد ایستاد و دستانی را فشرد که آغشته به خون هزاران جوان است.
طی هفتههای اخیر شاهد حضور چشمگیر تودهی جان به لب آمده در تمامی استانها و استمرارِ حضور به رغم سرکوب بودیم.
آمار اعدامها چند برابر شد و بسیاری از فعالین شناسایی و بازداشت شدند و بسیاری از جریانات پیشرو در نطفه خفه شدند.
همهی اینها در کنار فشارهای اقتصادی، فقر و گرسنگی که با بیکفایتیِ بر مسند نشینان، بخشی از زندگیمان شده است، جمهوری اسلامی را رسواتر و ضعیفتر از پیش و در مسیر افول قرار داد.
و حالا با به رسمیت شناخته شدنِ دوبارهی جمهوری اسلامی و عواملش توسط اتحادیهی اروپا جان دوبارهای به این کالبد نیمه جان دمیده شد.
تداوم و پراکندگی جغرافیایی و زمانیِ اعتراضات تمامی مؤلفههای
شروعِ یک پایان
را در خود دارد و در چنین شرایط حساسی سنگ اندازیهای سرانِ! خودخواندهی جهان هزینههای ماههای اخیر را بی ثمر میکند.
#قیام
#قیام_مردمی
#خروش_خلق
#اتحادیه_اروپا
#جوزپ_بورل
سابق #گلرخ_ایرایی نوشت :
در کنار پرچمی که از اقتدارش خون بر سرمان میچکد ایستاد و دستانی را فشرد که آغشته به خون هزاران جوان است.
طی هفتههای اخیر شاهد حضور چشمگیر تودهی جان به لب آمده در تمامی استانها و استمرارِ حضور به رغم سرکوب بودیم.
آمار اعدامها چند برابر شد و بسیاری از فعالین شناسایی و بازداشت شدند و بسیاری از جریانات پیشرو در نطفه خفه شدند.
همهی اینها در کنار فشارهای اقتصادی، فقر و گرسنگی که با بیکفایتیِ بر مسند نشینان، بخشی از زندگیمان شده است، جمهوری اسلامی را رسواتر و ضعیفتر از پیش و در مسیر افول قرار داد.
و حالا با به رسمیت شناخته شدنِ دوبارهی جمهوری اسلامی و عواملش توسط اتحادیهی اروپا جان دوبارهای به این کالبد نیمه جان دمیده شد.
تداوم و پراکندگی جغرافیایی و زمانیِ اعتراضات تمامی مؤلفههای
شروعِ یک پایان
را در خود دارد و در چنین شرایط حساسی سنگ اندازیهای سرانِ! خودخواندهی جهان هزینههای ماههای اخیر را بی ثمر میکند.
#قیام
#قیام_مردمی
#خروش_خلق
#اتحادیه_اروپا
#جوزپ_بورل
خانم #گلرخ_ایرایی بازداشت شد.
زندانی سیاسی سابق خانم گلرخ ایرایی دقایقی پیش توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت شد.
#مهسا_امینی
#MahsaAmini #اعتصاب_سراسری_پشتیبان_اعتراض_سراسری https://t.me/khabargar
زندانی سیاسی سابق خانم گلرخ ایرایی دقایقی پیش توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت شد.
#مهسا_امینی
#MahsaAmini #اعتصاب_سراسری_پشتیبان_اعتراض_سراسری https://t.me/khabargar
بیش از پنجاه روز از بازداشت #گلرخ_ایرایی گذشته است و محمود حاج مرادی، بازپرس شعبه ۲ دادسرای اوین اتهامات تبلیغ علیه نظام و اجتماع تبانی را به او تفهیم کرده است.
با تمامی پیگیریهای صورت گرفته توسط خانواده همچنان نیرو های امنیتی از آزادی گلرخ جلوگیری میکنند.
گلرخ ایرایی چهارم مهر توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود. ماموران پس از شکستن درب منزل و مقاومت گلرخ با او درگیر میشوند و او را به کابینت میکوبند کە به گفته خانواده ایرایی او از ناحیه کمر آسیب دیده است.
وضعیت خانم گلرخ :
بلاتکلیفی، عدم صدور قرار وثیقه، ممنوعالملاقات بودن و ممنوعیت از حق داشتن وکیل.
گلرخ ایرایی پس از جابجایی مداوم از زندان به بازداشتگاههای امنیتی مختلف از جمله بازداشتگاه آگاهی شاهپور که به مخوفترین شکنجگاه ایران معروف است در زندان قرچک به صورت بلاتکلیف نگهداری میشود.
آرش صادقی در تماسی که با پدرش داشته گفته که داروهاش در بهداری نیست و اجازه ندادن که از بیرون داروهاش رو براش تهیه کنند! این اخرین خبر از آرش هست کە نگفته حالش بد، چون آرش در کل زیاد در مورد حالش حرف نمیرنه مخصوصا اگر حالشم بد باشه. ولی ۱۰۰٪ حال جسمی خوبی نداره!
با تمامی پیگیریهای صورت گرفته توسط خانواده همچنان نیرو های امنیتی از آزادی گلرخ جلوگیری میکنند.
گلرخ ایرایی چهارم مهر توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود. ماموران پس از شکستن درب منزل و مقاومت گلرخ با او درگیر میشوند و او را به کابینت میکوبند کە به گفته خانواده ایرایی او از ناحیه کمر آسیب دیده است.
وضعیت خانم گلرخ :
بلاتکلیفی، عدم صدور قرار وثیقه، ممنوعالملاقات بودن و ممنوعیت از حق داشتن وکیل.
گلرخ ایرایی پس از جابجایی مداوم از زندان به بازداشتگاههای امنیتی مختلف از جمله بازداشتگاه آگاهی شاهپور که به مخوفترین شکنجگاه ایران معروف است در زندان قرچک به صورت بلاتکلیف نگهداری میشود.
آرش صادقی در تماسی که با پدرش داشته گفته که داروهاش در بهداری نیست و اجازه ندادن که از بیرون داروهاش رو براش تهیه کنند! این اخرین خبر از آرش هست کە نگفته حالش بد، چون آرش در کل زیاد در مورد حالش حرف نمیرنه مخصوصا اگر حالشم بد باشه. ولی ۱۰۰٪ حال جسمی خوبی نداره!
#آرش_صادقی به 4 سال و3 ماه حبس محکوم شد.
بابت اتهام اجتماع و تبانی به3سال و7ماه حبس و فعالیت تبلیغی علیه نظام به8ماه حبس محکوم شد
حکم اشد یعنی3سال و7ماه قابل اجرا میباشد. سرتاسر زندگی آرش فداکاری بوده برای مردمش. عمرشون در زندان و دور از هم گذشت
جوانی شان رفت
سلامتیشان رفت...
برای ما برای وطن برای آزادی
سکوت نکردند
سکوت نکنیم
خوی تجاوزگر تعدادی از کاربران توییتر، البته به نام وطن و تمامیت ارضی، در کامنتهای آنها علیه آرش صادقی به این خاطر که آرش از ربایش و اعدام فراقانونی حبیب أسیوِد زندانی سیاسی عرب، و از حکم اعدام شش زندانی سیاسی عرب دیگر انتقاد کرده بود.#آرش_صادقی و خانواده ش شایسته ی والاترین احترام و قدردانی اند. افسوس که قدر چنین جواهری رو نمیدونیم. زندگی آرش و خانواده ش، فداکاری و کارهایی که برای نجات زندانی های سیاسی کردن باید فیلم بشه تا بدونید او چه کرده برای مردمش! / حمله به آرش اونم دو روز قبل از ابلاغ حکم تصادفی نبود!به لشگرتون بگید نیاز نبود به آرش صادقی فحشِ مادر بدید که از اینجا بره.
جمهوریاسلامی بهش ۴ سال زندان داد و کار شما رو راحتتر کرد
#آرش_صادقی
#گلرخ_ایرایی
بابت اتهام اجتماع و تبانی به3سال و7ماه حبس و فعالیت تبلیغی علیه نظام به8ماه حبس محکوم شد
حکم اشد یعنی3سال و7ماه قابل اجرا میباشد. سرتاسر زندگی آرش فداکاری بوده برای مردمش. عمرشون در زندان و دور از هم گذشت
جوانی شان رفت
سلامتیشان رفت...
برای ما برای وطن برای آزادی
سکوت نکردند
سکوت نکنیم
خوی تجاوزگر تعدادی از کاربران توییتر، البته به نام وطن و تمامیت ارضی، در کامنتهای آنها علیه آرش صادقی به این خاطر که آرش از ربایش و اعدام فراقانونی حبیب أسیوِد زندانی سیاسی عرب، و از حکم اعدام شش زندانی سیاسی عرب دیگر انتقاد کرده بود.#آرش_صادقی و خانواده ش شایسته ی والاترین احترام و قدردانی اند. افسوس که قدر چنین جواهری رو نمیدونیم. زندگی آرش و خانواده ش، فداکاری و کارهایی که برای نجات زندانی های سیاسی کردن باید فیلم بشه تا بدونید او چه کرده برای مردمش! / حمله به آرش اونم دو روز قبل از ابلاغ حکم تصادفی نبود!به لشگرتون بگید نیاز نبود به آرش صادقی فحشِ مادر بدید که از اینجا بره.
جمهوریاسلامی بهش ۴ سال زندان داد و کار شما رو راحتتر کرد
#آرش_صادقی
#گلرخ_ایرایی
پیام گلرخ ایرایی از زندان اوین به یاد فرزاد کمانگر
دایه دیدی؟
فرزادت بیهوده نرفت.
دیدهمان بر جای قدمهایش است و در پیاش میرویم.
شاگردانش، کوهیارانِ کردستان، مشق عشقاش را دوره میکنند و پا کوبان راه معلم آزاده را پی میگیرند.
فرزاد در قیام کردستان، فرزاد در خیزش تهران، فرزاد در ایستادگی بلوچستان تکثیر شد.
مشقهایش توشهی راهمان است. اگر مشقهایش نبود، رزممان بیالفبا بود. امشب شعرهایش را باد زمزمه میکند. بر تپههای اوین، بر کوههای کردستان، در هر کجا که آزادهای بنیان بیداد را نشانه کرد.
امشب شعرهایش را باد زمزمه میکند.
#گلرخ_ایرایی
#فرزاد_کمانگر
#کردستان
#بلوچستان https://t.me/khabargar
دایه دیدی؟
فرزادت بیهوده نرفت.
دیدهمان بر جای قدمهایش است و در پیاش میرویم.
شاگردانش، کوهیارانِ کردستان، مشق عشقاش را دوره میکنند و پا کوبان راه معلم آزاده را پی میگیرند.
فرزاد در قیام کردستان، فرزاد در خیزش تهران، فرزاد در ایستادگی بلوچستان تکثیر شد.
مشقهایش توشهی راهمان است. اگر مشقهایش نبود، رزممان بیالفبا بود. امشب شعرهایش را باد زمزمه میکند. بر تپههای اوین، بر کوههای کردستان، در هر کجا که آزادهای بنیان بیداد را نشانه کرد.
امشب شعرهایش را باد زمزمه میکند.
#گلرخ_ایرایی
#فرزاد_کمانگر
#کردستان
#بلوچستان https://t.me/khabargar
استقبال زنان زندانی در اوین از مقامات قضایی!!
روز چهارشنبه شش دیماه زمانی که قضات دادگاه انقلاب و مقامات قضائی به بند زنان آمدند و مواجهه و مقاومت زنان در مقابل سرکوب، شکنجه، زندان و اعدام شکل گرفت، صحنههایی بهیاد ماندنی به تصویر کشیده شد.
صحنهای که مقابل چشمانم بود تصویری واضح و قدرتمند از برپاییِ یک” داد”گاه و” داد”خواهی مردمی علیه عوامل قضائیِ دخیل در جنایتها بود که احکام ضد بشری را صادر و اجرا کرده بودند.
زنانی که در داخل زندان با شجاعت و شهامت در مقابل قضات صادر کننده احکامشان ایستاده بودند و تنها خواستهشان توقف سرکوب و خشونت علیه مردم ایران بود.
آنها فریاد میزدند و از مقامات میخواستند که اعدام و شکنجه را متوقف کنند.
قضات و مقاماتی که در میان دهها نیروی امنیتی جرات بیرون آمدن از در اتاق یا پذیرفتن ورود ما زنان به اتاقهایشان را نداشتند.
این لحظه همان لکنت زبان جنایتکار در مقابل دادخواه است.
صحنه عجیبی بود. ما زندانیان جلوی در ایستاده بودیم و تکان نمیخوردیم. نیروهای امنیتی و زندانبانها ما را به اینطرف و آنطرف میکشیدند. یکی دو بار زمین خورده اما دوباره بلند شدیم و ایستادیم. دستهایمان را به شکل قلاب زنجیر کردیم و شعار و سرود خواندیم.
یک لحظه در راهروی بند هیچ نبود جز فریاد طنینانداز زنان : “محسن شکاری” “محسن شکاری” “محسن شکاری”.. و تصویر عموزاد از لای نردههای پنجره افسرنگهبانی که سرش پائین و پائینتر میافتاد، تصویری به یاد ماندنی شد در خاطرمان.
ای کاش عکاسی از آن لحظه عکس میگرفت.
این شکوه فریاد دادخواهی علیه بیدادگر و ظالم است. این زیبایی سر برآوردن عدالتخواهی در بارگاه ظلم بیامان، در بند زنان است.
در آن لحظه #گلرخ را میبینم که با یکی از ماموران بحث میکند و میگوید به جای عقب راندن ما یک بار رو به سوی آنان بگیر و به آنان بگو جنایت بس است. قتل و کشتار بس است. به جای ما آنان را متوقف کن که دستشان در خون است.
صدای فریاد دیگری را میشنوم. #سپیده سرش را از لای میلههای پنجره جلو میبرد و خطاب به عموزاد میگوید چرا محسن را کشتی؟ چرا محمد مهدی کرمی را کشتید؟
بیاختیار دیگری فریاد میکشد #ماشالله_کرمی کجاست؟ چرا آزادش نمیکنید؟
#محبوبه با لهجه جنوبی فریاد میزند کیان را خودتان کشتید. حالا میخواهید مجاهد کورکور را اعدام کنید؟
صدای #سروناز را از پشت در قفل شده و صورت پر حرارتش را از دریچه کوچکش میبینم و میشنوم فریاد میزند: “ محسن شکاری زنده است.” “ خون سرد نمیشه.”
از پشت درِ قفل شده، کمی دورتر از ما زنان فریاد میزنند رضا رسائی را نکشید و با مشت بر در می کوبند.
به نظرم میآید این باشکوهترین “داد”گاه است.
صدایم بلند میشود و به جمع سخنرانان میپیوندم.” این یک دادخواهی مردمی است . جلوه و تصویری از “ داد” گاه شما قضاتِ دادگاه انقلاب و مقامات قضائیست که دست به اِعمال شکنجه و اعدام زدهاید. خوب احساس کنید.
احساس کنید زمانی که در مقابل مردم رنجکشیده ایران با این پرسش مواجه خواهید شد “که چرا فرزندان این سرزمین را کشتهاید؟ چرا جوانان را اعدام کردهاید؟ چرا زنان و مردان را شکنجه و زندان کردهاید به چه حالی خواهید افتاد؟ شما الان که هنوز در مسند قدرتید و در داخل زندان جمهوریاسلامی در میان گارد مسلح محافظت میشوید، جرات ندارید که به میان ما نُه زن زندانی بیائید یا درِ اتاق را باز کنید و در مقابل ما بایستید و پاسخگوی رفتارتان باشید.
یقین دارم در پیشگاه مردم در روز دادخواهی نیز نخواهید توانست حتا یک کلمه بر زبان برانید. اینجا دادگاه مردمی در قلب زندان اوین در بند زنان سیاسی-عقیدتی برای امر دادخواهیست.
این تاریخ را به ذهنتان بسپارید.
صدای اعتراض بلندتر از قبل در تمام زوایای ساختمان میپیچد. “دست از صدور احکام اعدام بردارید. ماشین مرگ، اعدام و شکنجه را متوقف کنید. دلیل به اینجا آمدنمان نه احکامیست که علیه خودمان صادر شده است و نه زندانیست که با افتخار تحمل میکنیم. ما اینجا آمدهایم که بگوییم خشونت علیه مردم را متوقف کنید. آمدهایم بگوئیم مقاومت و اعتراض ادامه دارد و جنبش “زن، زندگی، آزادی” زنده است.”
موج فریاد رسای زنان در فضای زندان پیچیده بود . ای کاش صدابرداری بود و سکوت محض خفت الود مقامات و قضات را که قادر به براوردن یک کلمه از همان دهانهایی که احکام مرگ و زندان را پشت میزهایشان بلند میخوانند، نبودند، ضبط می کرد. این سکوت برای تاریخ شنیدنی است و قطعا تکرار خواهد شد.
گرچه این تصویر به دوربین هیچ عکاسی راه نیافت اما در روح و روان ما و ذهن جنایتکاران ثبت تاریخی شد. زنده باد مقاومت و امید
#نرگس_محمدی
۶ دی ۱۴۰۲
زندان اوین
#زن_زندگی_آزادی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد https://t.me/khabargar
روز چهارشنبه شش دیماه زمانی که قضات دادگاه انقلاب و مقامات قضائی به بند زنان آمدند و مواجهه و مقاومت زنان در مقابل سرکوب، شکنجه، زندان و اعدام شکل گرفت، صحنههایی بهیاد ماندنی به تصویر کشیده شد.
صحنهای که مقابل چشمانم بود تصویری واضح و قدرتمند از برپاییِ یک” داد”گاه و” داد”خواهی مردمی علیه عوامل قضائیِ دخیل در جنایتها بود که احکام ضد بشری را صادر و اجرا کرده بودند.
زنانی که در داخل زندان با شجاعت و شهامت در مقابل قضات صادر کننده احکامشان ایستاده بودند و تنها خواستهشان توقف سرکوب و خشونت علیه مردم ایران بود.
آنها فریاد میزدند و از مقامات میخواستند که اعدام و شکنجه را متوقف کنند.
قضات و مقاماتی که در میان دهها نیروی امنیتی جرات بیرون آمدن از در اتاق یا پذیرفتن ورود ما زنان به اتاقهایشان را نداشتند.
این لحظه همان لکنت زبان جنایتکار در مقابل دادخواه است.
صحنه عجیبی بود. ما زندانیان جلوی در ایستاده بودیم و تکان نمیخوردیم. نیروهای امنیتی و زندانبانها ما را به اینطرف و آنطرف میکشیدند. یکی دو بار زمین خورده اما دوباره بلند شدیم و ایستادیم. دستهایمان را به شکل قلاب زنجیر کردیم و شعار و سرود خواندیم.
یک لحظه در راهروی بند هیچ نبود جز فریاد طنینانداز زنان : “محسن شکاری” “محسن شکاری” “محسن شکاری”.. و تصویر عموزاد از لای نردههای پنجره افسرنگهبانی که سرش پائین و پائینتر میافتاد، تصویری به یاد ماندنی شد در خاطرمان.
ای کاش عکاسی از آن لحظه عکس میگرفت.
این شکوه فریاد دادخواهی علیه بیدادگر و ظالم است. این زیبایی سر برآوردن عدالتخواهی در بارگاه ظلم بیامان، در بند زنان است.
در آن لحظه #گلرخ را میبینم که با یکی از ماموران بحث میکند و میگوید به جای عقب راندن ما یک بار رو به سوی آنان بگیر و به آنان بگو جنایت بس است. قتل و کشتار بس است. به جای ما آنان را متوقف کن که دستشان در خون است.
صدای فریاد دیگری را میشنوم. #سپیده سرش را از لای میلههای پنجره جلو میبرد و خطاب به عموزاد میگوید چرا محسن را کشتی؟ چرا محمد مهدی کرمی را کشتید؟
بیاختیار دیگری فریاد میکشد #ماشالله_کرمی کجاست؟ چرا آزادش نمیکنید؟
#محبوبه با لهجه جنوبی فریاد میزند کیان را خودتان کشتید. حالا میخواهید مجاهد کورکور را اعدام کنید؟
صدای #سروناز را از پشت در قفل شده و صورت پر حرارتش را از دریچه کوچکش میبینم و میشنوم فریاد میزند: “ محسن شکاری زنده است.” “ خون سرد نمیشه.”
از پشت درِ قفل شده، کمی دورتر از ما زنان فریاد میزنند رضا رسائی را نکشید و با مشت بر در می کوبند.
به نظرم میآید این باشکوهترین “داد”گاه است.
صدایم بلند میشود و به جمع سخنرانان میپیوندم.” این یک دادخواهی مردمی است . جلوه و تصویری از “ داد” گاه شما قضاتِ دادگاه انقلاب و مقامات قضائیست که دست به اِعمال شکنجه و اعدام زدهاید. خوب احساس کنید.
احساس کنید زمانی که در مقابل مردم رنجکشیده ایران با این پرسش مواجه خواهید شد “که چرا فرزندان این سرزمین را کشتهاید؟ چرا جوانان را اعدام کردهاید؟ چرا زنان و مردان را شکنجه و زندان کردهاید به چه حالی خواهید افتاد؟ شما الان که هنوز در مسند قدرتید و در داخل زندان جمهوریاسلامی در میان گارد مسلح محافظت میشوید، جرات ندارید که به میان ما نُه زن زندانی بیائید یا درِ اتاق را باز کنید و در مقابل ما بایستید و پاسخگوی رفتارتان باشید.
یقین دارم در پیشگاه مردم در روز دادخواهی نیز نخواهید توانست حتا یک کلمه بر زبان برانید. اینجا دادگاه مردمی در قلب زندان اوین در بند زنان سیاسی-عقیدتی برای امر دادخواهیست.
این تاریخ را به ذهنتان بسپارید.
صدای اعتراض بلندتر از قبل در تمام زوایای ساختمان میپیچد. “دست از صدور احکام اعدام بردارید. ماشین مرگ، اعدام و شکنجه را متوقف کنید. دلیل به اینجا آمدنمان نه احکامیست که علیه خودمان صادر شده است و نه زندانیست که با افتخار تحمل میکنیم. ما اینجا آمدهایم که بگوییم خشونت علیه مردم را متوقف کنید. آمدهایم بگوئیم مقاومت و اعتراض ادامه دارد و جنبش “زن، زندگی، آزادی” زنده است.”
موج فریاد رسای زنان در فضای زندان پیچیده بود . ای کاش صدابرداری بود و سکوت محض خفت الود مقامات و قضات را که قادر به براوردن یک کلمه از همان دهانهایی که احکام مرگ و زندان را پشت میزهایشان بلند میخوانند، نبودند، ضبط می کرد. این سکوت برای تاریخ شنیدنی است و قطعا تکرار خواهد شد.
گرچه این تصویر به دوربین هیچ عکاسی راه نیافت اما در روح و روان ما و ذهن جنایتکاران ثبت تاریخی شد. زنده باد مقاومت و امید
#نرگس_محمدی
۶ دی ۱۴۰۲
زندان اوین
#زن_زندگی_آزادی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد https://t.me/khabargar
Telegram
خبرگر
#خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روایت آرش صادقی از کشتهشدن مادرش در پی یورش ماموران جمهوری اسلامی
امروز روز جهانی مادر است.
مادر آرش صادقی، کنشگر مدافع حقوق بشر، در پی یورش ماموران به خانهشان و واردشدن ضربه به سرش جان باخت. آرش صادقی درباره این ماجرا و نظر پزشکی قانونی در این باره میگوید.آرش_صادقی را از دانشگاه علامه اخراج کردند، هنگام بازداشتش نیروهای جا مادرش را کتک زدند و جانش را گرفتند. همسرش #گلرخ_ایرایی را بخاطر یک داستان چاپ نشده به زندان انداختند. آرش برای آزادی گلرخ اعتصاب غذا کرد. در زندان فهمید سرطان دارد. در زندان با سرطان جنگید و هنوز هم میجنگد و پدرش که این روزها عکسهای پسرش را کنار هم میچیند و زیرش مینویسد: چیکار کنم؟ کسی نبود خودم ساختمش مادرش را كشتند ، خانواده اش را نابود كردند ، همسرش را ربودند و خودش را به مدت ١٩ سال به گروگان گرفتند ..
#عدالت يعني خانه سوت و كور #آرش_و_گلرخ !
#عدالت يعني مادرت را بكشند و همسرت را به گروگان بگيرند!
تا تو آنقدر بي پناه شوي كه جانت را در دست بگيري و ٧٢ روز لب به غذا نزني!
# عدالت يعني يك زوج را ٢٥ سال به حبس
محكوم كني!
#عدالت يعني مادرت را بكشند و تو كه به دنبال دادخواهي مرگ مادرت هستي ، به مدت ٢ سال ربوده شوي!
#عدالت يعني به جرم نوشتن داستاني در دفترت كه هيچ جا منتشر نشده به ٦ سال حبس در اوج جواني ات محكوم شوي!
#عدالت يعني باشگاه خبرنگاران سپاه رويشان نشود بگويند تو بخاطر يك داستان در زنداني!
و تو را به خاطر يك عكس و پست در تلويزيون ملي بچسبانند به پژاك و داعش!
عدالت يعني چشم به راهي دو جانباز دو ارتشي دو مرد
به در زندان اوين!
پدر #آرش و پدر #گلرخ
امروز روز جهانی مادر است.
مادر آرش صادقی، کنشگر مدافع حقوق بشر، در پی یورش ماموران به خانهشان و واردشدن ضربه به سرش جان باخت. آرش صادقی درباره این ماجرا و نظر پزشکی قانونی در این باره میگوید.آرش_صادقی را از دانشگاه علامه اخراج کردند، هنگام بازداشتش نیروهای جا مادرش را کتک زدند و جانش را گرفتند. همسرش #گلرخ_ایرایی را بخاطر یک داستان چاپ نشده به زندان انداختند. آرش برای آزادی گلرخ اعتصاب غذا کرد. در زندان فهمید سرطان دارد. در زندان با سرطان جنگید و هنوز هم میجنگد و پدرش که این روزها عکسهای پسرش را کنار هم میچیند و زیرش مینویسد: چیکار کنم؟ کسی نبود خودم ساختمش مادرش را كشتند ، خانواده اش را نابود كردند ، همسرش را ربودند و خودش را به مدت ١٩ سال به گروگان گرفتند ..
#عدالت يعني خانه سوت و كور #آرش_و_گلرخ !
#عدالت يعني مادرت را بكشند و همسرت را به گروگان بگيرند!
تا تو آنقدر بي پناه شوي كه جانت را در دست بگيري و ٧٢ روز لب به غذا نزني!
# عدالت يعني يك زوج را ٢٥ سال به حبس
محكوم كني!
#عدالت يعني مادرت را بكشند و تو كه به دنبال دادخواهي مرگ مادرت هستي ، به مدت ٢ سال ربوده شوي!
#عدالت يعني به جرم نوشتن داستاني در دفترت كه هيچ جا منتشر نشده به ٦ سال حبس در اوج جواني ات محكوم شوي!
#عدالت يعني باشگاه خبرنگاران سپاه رويشان نشود بگويند تو بخاطر يك داستان در زنداني!
و تو را به خاطر يك عكس و پست در تلويزيون ملي بچسبانند به پژاك و داعش!
عدالت يعني چشم به راهي دو جانباز دو ارتشي دو مرد
به در زندان اوين!
پدر #آرش و پدر #گلرخ
مادرش را كشتند ، خانواده اش را نابود كردند ، همسرش را ربودند و خودش را به مدت ١٩ سال به گروگان گرفتند ..
#عدالت يعني خانه سوت و كور #آرش_و_گلرخ !
#عدالت يعني مادرت را بكشند و همسرت را به گروگان بگيرند!
تا تو آنقدر بي پناه شوي كه جانت را در دست بگيري و ٧٢ روز لب به غذا نزني!
# عدالت يعني يك زوج را ٢٥ سال به حبس
محكوم كني!
#عدالت يعني مادرت را بكشند و تو كه به دنبال دادخواهي مرگ مادرت هستي ، به مدت ٢ سال ربوده شوي!
#عدالت يعني به جرم نوشتن داستاني در دفترت كه هيچ جا منتشر نشده به ٦ سال حبس در اوج جواني ات محكوم شوي!
#عدالت يعني باشگاه خبرنگاران سپاه رويشان نشود بگويند تو بخاطر يك داستان در زنداني!
و تو را به خاطر يك عكس و پست در تلويزيون ملي بچسبانند به پژاك و داعش!
عدالت يعني چشم به راهي دو جانباز دو ارتشي دو مرد
به در زندان اوين!
پدر #آرش و پدر #گلرخ
آرش زمانی که برای پیگیری پرونده اش به بیدادسرای خبیث اوین رفت و او را همانجا بدون هیچ حکمی ربودند و برای تحمل ۱۹ ساله حبس به اوین بردند ..به خانه اش حمله کردند و همسرش گلرخ را برای تحمل حبس ۶ ساله اش به جرم داستان منتشر نشده ای با چشم بند و دستبند ربودند .!
به راستی که جرم این زوج چیست که باید جوانی و عمرشان را در پشت میله های زندان سپری کنند؟!
مزدوران سپاه حتی از درمان آرش صادقی میهراسند؟؟!
حکم مرتضوی : ۶۵ ضربه شلاق به جرم قتل،اختلاس،سوءاستفاده و هزاران جرم دیگر .. قاری متجاوز آزاد است و طلبکار به جایش خانواده شاکیان بازداشت میشوند !!
صدها انسان دیگر در صف حکم های چندین ساله هستند ،هزاران انسان برای بقای این حکومت بر بالای دار رقصیدند و خون چه جوانانی که بر خیابان های این خاک روان نشد !
میلیاردها میلیارد دزدیدند و زدند و بردند مردم را محتاج صف های یارانه و لقمه ای نان کردند ..
بوی تعفن دیکتاتوری اسلامی خامنه ای و سپاهیان فاسدش خاورمیانه را برداشته است و مردمی که هر روزه سرکوب میشوند
صحبت از اصلاحات دراین لجنزار,خیانت و لحظه به لحظه شرایط وخیم تر میشود !
آرش وگلرخ و صدها انسان شریف برای حق من و ما جوانی آرزو ها و جانشان را در پشت میله های زندان .. کاش سیاستمداران ما ذره ای از شرف و انسانیت آرش را داشتند و کاش آرش های بیشتری داشتیم شاید دستهایمان صدای بلندتری داشت !
چرا که تا ما همینیم آنها هم همینند
شکوفه آذر ماسوله فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی سابق
#عدالت يعني خانه سوت و كور #آرش_و_گلرخ !
#عدالت يعني مادرت را بكشند و همسرت را به گروگان بگيرند!
تا تو آنقدر بي پناه شوي كه جانت را در دست بگيري و ٧٢ روز لب به غذا نزني!
# عدالت يعني يك زوج را ٢٥ سال به حبس
محكوم كني!
#عدالت يعني مادرت را بكشند و تو كه به دنبال دادخواهي مرگ مادرت هستي ، به مدت ٢ سال ربوده شوي!
#عدالت يعني به جرم نوشتن داستاني در دفترت كه هيچ جا منتشر نشده به ٦ سال حبس در اوج جواني ات محكوم شوي!
#عدالت يعني باشگاه خبرنگاران سپاه رويشان نشود بگويند تو بخاطر يك داستان در زنداني!
و تو را به خاطر يك عكس و پست در تلويزيون ملي بچسبانند به پژاك و داعش!
عدالت يعني چشم به راهي دو جانباز دو ارتشي دو مرد
به در زندان اوين!
پدر #آرش و پدر #گلرخ
آرش زمانی که برای پیگیری پرونده اش به بیدادسرای خبیث اوین رفت و او را همانجا بدون هیچ حکمی ربودند و برای تحمل ۱۹ ساله حبس به اوین بردند ..به خانه اش حمله کردند و همسرش گلرخ را برای تحمل حبس ۶ ساله اش به جرم داستان منتشر نشده ای با چشم بند و دستبند ربودند .!
به راستی که جرم این زوج چیست که باید جوانی و عمرشان را در پشت میله های زندان سپری کنند؟!
مزدوران سپاه حتی از درمان آرش صادقی میهراسند؟؟!
حکم مرتضوی : ۶۵ ضربه شلاق به جرم قتل،اختلاس،سوءاستفاده و هزاران جرم دیگر .. قاری متجاوز آزاد است و طلبکار به جایش خانواده شاکیان بازداشت میشوند !!
صدها انسان دیگر در صف حکم های چندین ساله هستند ،هزاران انسان برای بقای این حکومت بر بالای دار رقصیدند و خون چه جوانانی که بر خیابان های این خاک روان نشد !
میلیاردها میلیارد دزدیدند و زدند و بردند مردم را محتاج صف های یارانه و لقمه ای نان کردند ..
بوی تعفن دیکتاتوری اسلامی خامنه ای و سپاهیان فاسدش خاورمیانه را برداشته است و مردمی که هر روزه سرکوب میشوند
صحبت از اصلاحات دراین لجنزار,خیانت و لحظه به لحظه شرایط وخیم تر میشود !
آرش وگلرخ و صدها انسان شریف برای حق من و ما جوانی آرزو ها و جانشان را در پشت میله های زندان .. کاش سیاستمداران ما ذره ای از شرف و انسانیت آرش را داشتند و کاش آرش های بیشتری داشتیم شاید دستهایمان صدای بلندتری داشت !
چرا که تا ما همینیم آنها هم همینند
شکوفه آذر ماسوله فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی سابق
🔴 محرومیت ۱۵ تن از بانوان بند زنان زندان اوین از تماس و ملاقات با خانواده
در تاریخ شانزدهم مردادماه، زندانیان زن زندان اوین پس از اطلاع از اجرای حکم اعدام رضا رسایی، دست به اعتراض زدند که منجر به درگیری میان آنها و گارد زندان شد. همان روز حدود سی تن از این زندانیان به دستور کمیته زندان از برقراری تماس تلفنی و ملاقات با خانواده محروم شدند. نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل از تاریخ یازدهم آذر ۱۴۰۲ تاکنون، پخشان عزیزی، وریشه مردای زندانی سیاسی محکوم به اعدام والهه فولادی از تاریخ شانزدهم تیرماه سال جاری از اواسط اردیبهشت ماه بدستور قاضی مرگ ابوالقاسم صلواتی، ازملاقات و امکان برقراری تماس تلفنی با خانواده محروم هستند
#پخشان_عزیزی #الهه_فولادی ، #پریوش_مسلمی ، #نسرین_خضری_جوادی ، #زهرا_صفایی ، #نرگس_محمدی ، #سمانه_اصغری ، #آنیشا_اسداللهی ، #محبوبه_رضایی ، #وریشه_مرادی ، #گلرخ_ایرایی ، #ریحانه_انصاری_نژاد ، #مریم_یحیوی ، #سارینا_جهانی و #ساناز_یکتا ، #زندانیان_سیاسی محبوس در #زندان_اوین ، از تاریخ شانزدهم مردادماه، به دستور کمیته انضباطی این زندان از برقراری تماس و ملاقات با خانواده محروم هستند.
در تاریخ شانزدهم مردادماه، زندانیان زن زندان اوین پس از اطلاع از اجرای حکم اعدام رضا رسایی، دست به اعتراض زدند که منجر به درگیری میان آنها و گارد زندان شد. همان روز حدود سی تن از این زندانیان به دستور کمیته زندان از برقراری تماس تلفنی و ملاقات با خانواده محروم شدند. نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل از تاریخ یازدهم آذر ۱۴۰۲ تاکنون، پخشان عزیزی، وریشه مردای زندانی سیاسی محکوم به اعدام والهه فولادی از تاریخ شانزدهم تیرماه سال جاری از اواسط اردیبهشت ماه بدستور قاضی مرگ ابوالقاسم صلواتی، ازملاقات و امکان برقراری تماس تلفنی با خانواده محروم هستند
👍1
نامه #گلرخ_ایرایی از بند زنان زندان اوین در پاسخ به #فائزه_هاشمی رفسنجانی
گفتههای نهادهای امنیتی و سازمان زندانها علیه زندانیان سیاسی کارکرد خود را برای افکار عمومی از دست داده است. خطِ امنیت از پا نمیافتد و اهدافِ خود را به طرق مختلف برآورده میکند.
گفتههای نهادهای امنیتی و سازمان زندانها علیه زندانیان سیاسی کارکرد خود را برای افکار عمومی از دست داده است. خطِ امنیت از پا نمیافتد و اهدافِ خود را به طرق مختلف برآورده میکند.
💥یادداشت #گلرخ_ایرایی در گرامیداشت یاد جانباختگان و مبارزان ششم دیماه ۱۳۸۸
◾️گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در یادداشتی به مناسبت سرکوب اعتراضات ششم دیماه ۱۳۸۸، یاد جانباختگان و آسیبدیدگان این روز را گرامی داشت و نوشت:
«برای جانباختگان و آسیبدیدگان شش دی ۱۳۸۸
کف خیابان برایم از سال ۱۳۸۸ شروع شد. جنگی که از سهمخواهی اصلاحطلبان و کشمکششان بر سر قدرت شروع شد و با تداوم حضور مردم در خیابانها و رادیکال شدن شعارها از کنترل رژیم خارج شد.
◾️گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در یادداشتی به مناسبت سرکوب اعتراضات ششم دیماه ۱۳۸۸، یاد جانباختگان و آسیبدیدگان این روز را گرامی داشت و نوشت:
«برای جانباختگان و آسیبدیدگان شش دی ۱۳۸۸
کف خیابان برایم از سال ۱۳۸۸ شروع شد. جنگی که از سهمخواهی اصلاحطلبان و کشمکششان بر سر قدرت شروع شد و با تداوم حضور مردم در خیابانها و رادیکال شدن شعارها از کنترل رژیم خارج شد.
👍1
گلرخ ایرایی از زندان اوین: پایان دیکتاتوری فعلی به قطع بازوان پنهان قدرت میسر است
#پرویز_ثابتی شکنجهگر دورهی محمدرضا پهلوی در دادگاهی در ایالت فلوریدای آمریکا مورد پیگرد قانونی قرار میگیرد.
در این دادگاه تعدادی از کسانی که به دست او و با عنوان اتهامی «علیه امنیت ملی» شکنجه شده بودند شهادت خواهند داد و از تجربهی شکنجه با شوک الکتریکی و انفرادیهای طولانیمدت خواهند گفت.
این مقام ارشد ساواک، پس از ۴۶ سال از سقوط دیکتاتوری پهلوی همچنان مورد حمایت بچهی دیکتاتور سابق ایران است و در سالهای اخیر یکی از عوامل نفرتپراکنی علیه مبارزان داخل ایران و یکی از همراهان پهلوی در به انحراف کشاندن خیزش انقلابی ۱۴۰۱ بود.
با وجود چهرهسازی از پهلوی با ابزارهای رسانهای و مجازی و رباتهای در خدمت دربارِ دورکار، واقعیتهای تاریخی افشا میشوند.
پایانِ دیکتاتوری فعلی به قطع این گروه نیابتیِ واشنگتننشین و بازوان پنهان قدرت میسر است.
تا برگزاری دادگاههای مردمی در ایران و محاکمه و مجازات تمامی قاتلان و شکنجهگران
#گلرخ_ایرایی
زندان اوین
اسفند ۱۴۰۳
#نه_به_شکنجه
#پرویز_ثابتی شکنجهگر دورهی محمدرضا پهلوی در دادگاهی در ایالت فلوریدای آمریکا مورد پیگرد قانونی قرار میگیرد.
در این دادگاه تعدادی از کسانی که به دست او و با عنوان اتهامی «علیه امنیت ملی» شکنجه شده بودند شهادت خواهند داد و از تجربهی شکنجه با شوک الکتریکی و انفرادیهای طولانیمدت خواهند گفت.
این مقام ارشد ساواک، پس از ۴۶ سال از سقوط دیکتاتوری پهلوی همچنان مورد حمایت بچهی دیکتاتور سابق ایران است و در سالهای اخیر یکی از عوامل نفرتپراکنی علیه مبارزان داخل ایران و یکی از همراهان پهلوی در به انحراف کشاندن خیزش انقلابی ۱۴۰۱ بود.
با وجود چهرهسازی از پهلوی با ابزارهای رسانهای و مجازی و رباتهای در خدمت دربارِ دورکار، واقعیتهای تاریخی افشا میشوند.
پایانِ دیکتاتوری فعلی به قطع این گروه نیابتیِ واشنگتننشین و بازوان پنهان قدرت میسر است.
تا برگزاری دادگاههای مردمی در ایران و محاکمه و مجازات تمامی قاتلان و شکنجهگران
#گلرخ_ایرایی
زندان اوین
اسفند ۱۴۰۳
#نه_به_شکنجه
👍4
نامه #گلرخ_ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، امروز دوشنبه ۱۵ اردیبهشت،که امروز منتشر شد.
او در این متن به آمار هولناک هزار اعدام در یک سال اشاره کرده و این رقم را رکوردی بیسابقه در دو دهه گذشتهی رژیم جمهوری اسلامی دانسته است.
در بخشی از این نوشته، ایرایی با زبانی شاعرانه و تصویری، فضای سنگین زندان و لحظات پیش از اجرای حکم اعدام را توصیف میکند.
او از صداهای مختلف محیط زندان مینویسد که با وجود سکوت ظاهری، فضا را پر کردهاند: صدای پوتینهای سربازان، چرخش کلید در قفل، کشیده شدن پیکر محکوم به مرگ بر زمین، و زمزمههای مردی که مقدمات اجرای اعدام را فراهم میکند.
ایرایی در ادامه، به نام چندین فرد اعدامشده اشاره میکند، از جمله محسن لنگرنشین، محمد قبادلو، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی.
این زندانی سیاسی در پایان پیام خود، با هشتگ «نه_به_اعدام»، خواستار توقف مجازات اعدام میشود و به نقل از پخشان عزیزی مینویسد: «فردا اگر کشته شدم، برای من گریه نکن؛ گریهات مرا زنده نمیکند.»
و در انتها مینویسد: «و تمامی آنانی که بیحضور «ما» بر دار شدند.»
او در این متن به آمار هولناک هزار اعدام در یک سال اشاره کرده و این رقم را رکوردی بیسابقه در دو دهه گذشتهی رژیم جمهوری اسلامی دانسته است.
در بخشی از این نوشته، ایرایی با زبانی شاعرانه و تصویری، فضای سنگین زندان و لحظات پیش از اجرای حکم اعدام را توصیف میکند.
او از صداهای مختلف محیط زندان مینویسد که با وجود سکوت ظاهری، فضا را پر کردهاند: صدای پوتینهای سربازان، چرخش کلید در قفل، کشیده شدن پیکر محکوم به مرگ بر زمین، و زمزمههای مردی که مقدمات اجرای اعدام را فراهم میکند.
ایرایی در ادامه، به نام چندین فرد اعدامشده اشاره میکند، از جمله محسن لنگرنشین، محمد قبادلو، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی.
این زندانی سیاسی در پایان پیام خود، با هشتگ «نه_به_اعدام»، خواستار توقف مجازات اعدام میشود و به نقل از پخشان عزیزی مینویسد: «فردا اگر کشته شدم، برای من گریه نکن؛ گریهات مرا زنده نمیکند.»
و در انتها مینویسد: «و تمامی آنانی که بیحضور «ما» بر دار شدند.»
🤝3
#گلرخ_ایرایی : برای شکستن چوبههای دار، صدای هم بودن کافی نیست
تو زندان سکوت معنایی نداره. همهجا پر از صداست اما صدایی که نمیشه باهاش رویا رو به تصویر کشید. برای کسی که با صدا، تصور میکنه و میتونه اونچه به ذهنش میاد رو بنویسه، کار سخت میشه. اینجا شبا بهتر میشه خودکار رو برداشت و چیزی نوشت. مثلا میشه رفت تو اتاق سیگار. پایین پلههایی که مسدود شده و پشتِ درش یه دیوار با بلوکای خاکستری و سیمان کشیدن. اونجا هم وقتی چشمات رو میبندی، فقط میتونی تو صدای تهویهی صنعتی قراضهای که کنارت زوزه میکشه غرق بشی. بیرون کشیدنِ رویا از تو صدای تهویهی صنعتی _که تا قبل از این فکر میکردم برای مرغداری مناسبه_ کار سختیه. ولی میشه چشما رو بست و تصور کرد.
چند وقت پیش اعلام شده بود جمهوری اسلامی طی یک سال، حدود هزار نفر رو اعدام کرده و رکورد دو دههی گذشتهی خودش رو شکسته. ما رکورد زده بودیم و تونسته بودیم اونقدر سکوت کنیم و نگاه کنیم که همچین رتبهای هولناکی رو بهدست بیاریم.
نشسته بودم رو چارپایهی چوبی و تو صدای تهویه گم شده بودم. چشمام رو بسته بودم و به سیگار پک میزدم. نیمهشب بود. شاید نزدیک به اذان صبح.
مرور این خبر و وحشتِ نزدیک شدن اذان صبح کافی بود تا صداها ... _یعنی چند نفر رو، از کجا، برای اعدام منتقل میکردن؟
همین کافی بود تا صداها هجوم بیارن
صدای پوتینهایی که نزدیک میشدن
صدای کلید که تو قفل آهنی میچرخید
صدای باز شدن قفل
صدای کشیده و کوبیده شدن قفل کشویی
صدای چرخیدن لولای زنگ زدهی درِ سلول
صدای کوبیده شدن دری آهنی به دیواری سیمانی
صدای دو رگهی سربازی مسخ شده: «بلند شو»
و سکوت
صدای افسرنگهبانی که با شغلش عجین شده بود: «پاشو بریم»
و باز سکوت
صدای پوتینهای سرباز که به همراه افسرنگهبان و چند نیروی کمکی وارد سلول شدن
صدای تَنهایی که به هم میسابیدن و پیکری که برای «نیامدن» تقلا میکرد
صدای کوبیده شدنِ تنها به در آهنی که نیمهباز مونده بود
صدای نفسهای سنگینی که از سلولهای کناری به گوش میرسید
صدای پوتینهایی که کوریدور رو به سمت درِ خروج طی میکردن و صدای دمپایی پلاستیکیای که از لابهلایِ کوبش پوتینها روی سرامیکِ کف راهرو به شکل فریادی کشدار و کر کننده در اومده بود
صدای درهایی که پشت هم باز و بسته میشدن
صدای تقلای پیکری که حالا دیگه روی زمین کشیده میشد و تو صدای خوابآلود موذن گم میشد
صدای خمیازهی رانندهی آمبولانسی که بیحوصله به ماشیناش تکیه داده بود و منتظر بود همه چی زودتر تموم بشه و بره دنبال کارش
صدای پزشکی! که گزارشی رو از وضعیت محکوم به مرگ، به مردی که کلاسوری در دست داشت اعلام میکرد
و صدای سقوط دانههای تسبیحِ «مردی که از ملزومات صحنهی اعدام بود» و داشت چیزی رو زیر لب زمزمه میکرد
سیگار به انتها رسید. برای رها شدن از صدای تقلای پیکرِ «مردی که میخواست زنده بمونه»، ناخودآگاه به صدای تهویهی صنعتی پناه بردم. سعی کردم دوباره بشنومش تا صداهای دیگه محو بشن.
چشمام رو باز کردم.دمپاییهام رو روی زمین کشیدم و به اقیانوسی که ویدا روی دیوار کشیده بود چشم دوختم.عادت داشتم وقتی اینجا تنها میشدم صدای آب رو تصور کنم.اما مثل همیشه نبود. قُلقُل آب همهچیز رو تو خودش خفه کرد. مثل خفگی طناب دار دور گردنِ محکومی که ریتمِ تکون خوردنِ بدن معلقاش داره کندتر و کندتر میشه. محکومی که آخرین صداهایی که شنید، صدای باز شدن دریچهی مرگ، صدای رها شدن طناب، صدای شکستن گردن و خرخر سختِ آخرین نفسهایی بود که تو صدای پرت شدن دمپایی روی زمینِ زیر پاش آروم گرفت.
ما مرگ رو تصور، روایت و زندگی میکنیم.
اما اونکه پشت قتلگاه فرزندش شب رو به کور سوی امیدی انتظار میکشه، بیش از ما مرگ رو زندگی میکنه.
محسن لنگرنشین از ما خواست صداش باشیم. پدر و مادر محسن هم از ما خواستن صداشون باشیم. ما هم از همدیگه خواستیم که صداشون باشیم و در همون حال که همه از هم میخواستیم صدای اونا باشیم، کشتنش.
صدا قدرت عجیبی داره برای تصور رویاها و کابوسها. اما برای شکستن چوبههای دار، صدای هم بودن کافی نیست. شاید لازم بود بعد از شنیدن صدای هم، بعد از شنیدن صدای مادر محسن، صدای مادر محمد یا صدای آقاماشالله کرمی، بند کفشمونو میبستیم و در خونه رو به هم میکوبیدیم و میرفتیم پشت در زندون. دستکم کسی که صدامون زده بود رو تو اون گرگ و میش مرگبار تنها نذاشته بودیم و یه «نه» بلند گفته بودیم به اعدام و شده بودیم مثل «صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن» که بیشتر از اونکه فقط یه «صدا» باشه، تداعی ارادهست. ارادهی جاری شدن.
گلرخ ایرایی
اردیبهشت ۱۴۰۴
زندان اوین
#نه_به_اعدام
#محسن_لنگرنشین
#محمد_قبادلو
#محمدمهدی_کرمی
#محمد_حسینی
و تمامی آنانی که بی حضور «ما» بر دار شدند.
تو زندان سکوت معنایی نداره. همهجا پر از صداست اما صدایی که نمیشه باهاش رویا رو به تصویر کشید. برای کسی که با صدا، تصور میکنه و میتونه اونچه به ذهنش میاد رو بنویسه، کار سخت میشه. اینجا شبا بهتر میشه خودکار رو برداشت و چیزی نوشت. مثلا میشه رفت تو اتاق سیگار. پایین پلههایی که مسدود شده و پشتِ درش یه دیوار با بلوکای خاکستری و سیمان کشیدن. اونجا هم وقتی چشمات رو میبندی، فقط میتونی تو صدای تهویهی صنعتی قراضهای که کنارت زوزه میکشه غرق بشی. بیرون کشیدنِ رویا از تو صدای تهویهی صنعتی _که تا قبل از این فکر میکردم برای مرغداری مناسبه_ کار سختیه. ولی میشه چشما رو بست و تصور کرد.
چند وقت پیش اعلام شده بود جمهوری اسلامی طی یک سال، حدود هزار نفر رو اعدام کرده و رکورد دو دههی گذشتهی خودش رو شکسته. ما رکورد زده بودیم و تونسته بودیم اونقدر سکوت کنیم و نگاه کنیم که همچین رتبهای هولناکی رو بهدست بیاریم.
نشسته بودم رو چارپایهی چوبی و تو صدای تهویه گم شده بودم. چشمام رو بسته بودم و به سیگار پک میزدم. نیمهشب بود. شاید نزدیک به اذان صبح.
مرور این خبر و وحشتِ نزدیک شدن اذان صبح کافی بود تا صداها ... _یعنی چند نفر رو، از کجا، برای اعدام منتقل میکردن؟
همین کافی بود تا صداها هجوم بیارن
صدای پوتینهایی که نزدیک میشدن
صدای کلید که تو قفل آهنی میچرخید
صدای باز شدن قفل
صدای کشیده و کوبیده شدن قفل کشویی
صدای چرخیدن لولای زنگ زدهی درِ سلول
صدای کوبیده شدن دری آهنی به دیواری سیمانی
صدای دو رگهی سربازی مسخ شده: «بلند شو»
و سکوت
صدای افسرنگهبانی که با شغلش عجین شده بود: «پاشو بریم»
و باز سکوت
صدای پوتینهای سرباز که به همراه افسرنگهبان و چند نیروی کمکی وارد سلول شدن
صدای تَنهایی که به هم میسابیدن و پیکری که برای «نیامدن» تقلا میکرد
صدای کوبیده شدنِ تنها به در آهنی که نیمهباز مونده بود
صدای نفسهای سنگینی که از سلولهای کناری به گوش میرسید
صدای پوتینهایی که کوریدور رو به سمت درِ خروج طی میکردن و صدای دمپایی پلاستیکیای که از لابهلایِ کوبش پوتینها روی سرامیکِ کف راهرو به شکل فریادی کشدار و کر کننده در اومده بود
صدای درهایی که پشت هم باز و بسته میشدن
صدای تقلای پیکری که حالا دیگه روی زمین کشیده میشد و تو صدای خوابآلود موذن گم میشد
صدای خمیازهی رانندهی آمبولانسی که بیحوصله به ماشیناش تکیه داده بود و منتظر بود همه چی زودتر تموم بشه و بره دنبال کارش
صدای پزشکی! که گزارشی رو از وضعیت محکوم به مرگ، به مردی که کلاسوری در دست داشت اعلام میکرد
و صدای سقوط دانههای تسبیحِ «مردی که از ملزومات صحنهی اعدام بود» و داشت چیزی رو زیر لب زمزمه میکرد
سیگار به انتها رسید. برای رها شدن از صدای تقلای پیکرِ «مردی که میخواست زنده بمونه»، ناخودآگاه به صدای تهویهی صنعتی پناه بردم. سعی کردم دوباره بشنومش تا صداهای دیگه محو بشن.
چشمام رو باز کردم.دمپاییهام رو روی زمین کشیدم و به اقیانوسی که ویدا روی دیوار کشیده بود چشم دوختم.عادت داشتم وقتی اینجا تنها میشدم صدای آب رو تصور کنم.اما مثل همیشه نبود. قُلقُل آب همهچیز رو تو خودش خفه کرد. مثل خفگی طناب دار دور گردنِ محکومی که ریتمِ تکون خوردنِ بدن معلقاش داره کندتر و کندتر میشه. محکومی که آخرین صداهایی که شنید، صدای باز شدن دریچهی مرگ، صدای رها شدن طناب، صدای شکستن گردن و خرخر سختِ آخرین نفسهایی بود که تو صدای پرت شدن دمپایی روی زمینِ زیر پاش آروم گرفت.
ما مرگ رو تصور، روایت و زندگی میکنیم.
اما اونکه پشت قتلگاه فرزندش شب رو به کور سوی امیدی انتظار میکشه، بیش از ما مرگ رو زندگی میکنه.
محسن لنگرنشین از ما خواست صداش باشیم. پدر و مادر محسن هم از ما خواستن صداشون باشیم. ما هم از همدیگه خواستیم که صداشون باشیم و در همون حال که همه از هم میخواستیم صدای اونا باشیم، کشتنش.
صدا قدرت عجیبی داره برای تصور رویاها و کابوسها. اما برای شکستن چوبههای دار، صدای هم بودن کافی نیست. شاید لازم بود بعد از شنیدن صدای هم، بعد از شنیدن صدای مادر محسن، صدای مادر محمد یا صدای آقاماشالله کرمی، بند کفشمونو میبستیم و در خونه رو به هم میکوبیدیم و میرفتیم پشت در زندون. دستکم کسی که صدامون زده بود رو تو اون گرگ و میش مرگبار تنها نذاشته بودیم و یه «نه» بلند گفته بودیم به اعدام و شده بودیم مثل «صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن» که بیشتر از اونکه فقط یه «صدا» باشه، تداعی ارادهست. ارادهی جاری شدن.
گلرخ ایرایی
اردیبهشت ۱۴۰۴
زندان اوین
#نه_به_اعدام
#محسن_لنگرنشین
#محمد_قبادلو
#محمدمهدی_کرمی
#محمد_حسینی
و تمامی آنانی که بی حضور «ما» بر دار شدند.
👍3🤝1
خبرگر
🔴 نامه گلرخ ایرایی از زندان قرچک ورامین: برای کسانی که بیواهمه در برابر ستمگر ایستادند
افتادند و برخاستند. کودتا پایان یافت. زمان گذشت با فراز و فرودهایش و تاریخ سهم «ما» شد بیآنکه ورق خورده باشد. سردر آویخته دفتر روزنامه که بوی خون و باروت از تابلوی مفقود شدهاش هنوز به مشام میرسد، قرنی را متاثر از خود نموده است. قرنی مملو از مردمانی پا به زنجیر که شکنجه را نالهای سر ندادند و میراثی اینچنین را حلقه به حلقه در زنجیر بیگسست مقاومت با بهت و خون و امید به «ما» پیوند زدهاند. به «ما» که آن نقطه آسمان را دیدهایم. که آن تنهای بیجان، آنگاه که زیر چکمههای امپریالیست و دیکتاتور دستنشاندهاش بر سنگفرش خیابان افتاده، تاریخ را رقم میزدند. بر آن چشم دوخته بودند. آن تنهای بیجان که در «ما» هزاران هزار، تکثیر شدند و «ما» که از پی آنان و از پی قرنی که خشم و خون و ترکه بیداد را بر پیکر دارد، به میدان آمدیم.
شامگاه بیست و هشت مرداد ۱۴۰۴ است و آوای مرگ در چوب دست شعبانهای بیمخ در ترکههای بیداد و ستم همچنان بر تنهامان ردی از خون و بربریت مینشاند و «ما» که همیشه دیرتر از موعد از کوچهها به خیابان سرازیر میشویم، همچون قندیلهای وارونه دریای مواج را از ساحل وحشت و کین، کین و خشم نظارهگریم.
شامگاه ۲۸ مرداد ۱۴۰۴ است و هشتاد و دومین هفته از «سهشنبههای نه به اعدام». بیش از ۷۰ سال از آن مرداد گران میگذرد. هفت محکوم به مرگ طی هفتههای اخیر یهدست نیروهای امنیتی ربوده و مفقود شدند و سرانجام به بند سیاسی زندان قزلحصار برده شدند. از زندانیان عرب محکوم به اعدام که از سال گذشته به انفرادی منتقل شدهاند، همچنان خبری در دست نیست.
در هفته گذشته حکم اعدام #شریفه_محمدی تایید شد. هر بار که نامش را میشنوم، ناخودآگاه به اولین مواجهه او با فرزندش بعد از اعلام تایید حکم فکر میکنم و آواز حزن پدری در گوشم میپیچد که تلخیهای بسیاری برای گفتن دارد. او که لالاییهای شریفه را برای کودکی که چوبه دار را میفهمد و آستانه نوجوانی را بی آغوش مادر در میکوبد، زمزمه میکند.
صدها تن فقط در یک سال اخیر به دار آویخته شدند. هر صبحگاه صدایی مثل کوبش طنابی سنگین از پیکری که بر آن آویخته در خواب رخنه میکند و جان را میآشوبد تا چیزی مثل مرگ راه گلو را مسدود کند.
خشمی در خاکستر تابستان خفته است و نقشآفرینان بیش از یک قرن مبارزه با ستم از مقابل چشمانم عبور میکنند. هریک با داستانها و روایتهاشان. به یاد نقشآفرینان کودتای ۲۸ مرداد و تمامی کسانی که زیر بار ستم زیستن را تاب نیاوردند و بیواهمه در برابر ستمگر ایستادند.
#گلرخ_ایرایی
مرداد ۱۴۰۴
زندان قرچک ورامین
شامگاه بیست و هشت مرداد ۱۴۰۴ است و آوای مرگ در چوب دست شعبانهای بیمخ در ترکههای بیداد و ستم همچنان بر تنهامان ردی از خون و بربریت مینشاند و «ما» که همیشه دیرتر از موعد از کوچهها به خیابان سرازیر میشویم، همچون قندیلهای وارونه دریای مواج را از ساحل وحشت و کین، کین و خشم نظارهگریم.
شامگاه ۲۸ مرداد ۱۴۰۴ است و هشتاد و دومین هفته از «سهشنبههای نه به اعدام». بیش از ۷۰ سال از آن مرداد گران میگذرد. هفت محکوم به مرگ طی هفتههای اخیر یهدست نیروهای امنیتی ربوده و مفقود شدند و سرانجام به بند سیاسی زندان قزلحصار برده شدند. از زندانیان عرب محکوم به اعدام که از سال گذشته به انفرادی منتقل شدهاند، همچنان خبری در دست نیست.
در هفته گذشته حکم اعدام #شریفه_محمدی تایید شد. هر بار که نامش را میشنوم، ناخودآگاه به اولین مواجهه او با فرزندش بعد از اعلام تایید حکم فکر میکنم و آواز حزن پدری در گوشم میپیچد که تلخیهای بسیاری برای گفتن دارد. او که لالاییهای شریفه را برای کودکی که چوبه دار را میفهمد و آستانه نوجوانی را بی آغوش مادر در میکوبد، زمزمه میکند.
صدها تن فقط در یک سال اخیر به دار آویخته شدند. هر صبحگاه صدایی مثل کوبش طنابی سنگین از پیکری که بر آن آویخته در خواب رخنه میکند و جان را میآشوبد تا چیزی مثل مرگ راه گلو را مسدود کند.
خشمی در خاکستر تابستان خفته است و نقشآفرینان بیش از یک قرن مبارزه با ستم از مقابل چشمانم عبور میکنند. هریک با داستانها و روایتهاشان. به یاد نقشآفرینان کودتای ۲۸ مرداد و تمامی کسانی که زیر بار ستم زیستن را تاب نیاوردند و بیواهمه در برابر ستمگر ایستادند.
#گلرخ_ایرایی
مرداد ۱۴۰۴
زندان قرچک ورامین
👍1