برای گلشیفته فراهانی و هم قطاران فکری اش مینویسم که این روزها زندان های مخوف رژیم جمهوری اسلامی را اتو کرده و شیک به جامعه بین الملل معرفی میکنند تا عمق جنایت در زندان های رژیم آخوندی برملا نشود.خانم فراهانی ، من مسعود علیزاده هستم ، بازداشتی سابق بازداشتگاه کهریزک ، در آن جهنمی که انسانیت مرده بود تا دم مرگ شکنجه شدم و بعد از گذشت چهارده سال همچنان جای شکنجه های ضحاکان روی بدنم نمایان است ، همچنین از نزدیک شاهد شکنجه های وحشیانه هم رزمانم و کشته شدن جانباختگان مظلوم کهریزک بودم که متاسفانه چندین ساله به طور کامل سانسور خبری شدند.
خانم فراهانی ، اگر شخص خود شما فقط یک ساعت! نه یک ساعت برای آن هم درد و رنج زیاد است ، فقط پنج دقیقه در بازداشتگاهی به نام کهریزک اسیر شده بودید هرگز در اهدای جایزه صلح نوبل بیان نمیکردید در زندان های رژیم سرکوبگر و جنایکار جمهوری اسلامی زندانیان سیاسی شاد و هستند و میرقصند ، البته شاید بازجوهای یاران همفکر شما در زندان مراسم رقص و شادی را برایشان فراهم میکنند ، زیرا آنها برای رژیم دیکتاتور آخوندی زندانی خاص هستند ، ولی ما زندانی خاص و سفارشی نبودیم و از ما با لوله پی وی سی ، دسته بیل ، چهار دست پا روی آسفالت داغ و شکنجههای ترسناک دیگری پذیرایی کردند که روزی صد بار آرزوی مرگ میکردیم.
در طول این چند روز خیلی سعی کردم در مورد اظهارات شما سکوت کنم ولی نشد که نشد ، زیرا چهره شکنجه شده #امیر_جوادی_فر #محسن_روح_الامینی و #محمد_کامرانی هر لحظه جلوی چشم هاییم هست ، مخصوصا آخرین لحظه وداع امیر جوادی فر با چشم هایی که دیگر نمیدید، امیر با لب های خشک و تشنه در حسرت یک قطره آب مرتب خون بالا آورد و در آخر به سوی مادرش پر کشید. به شما و آن دسته از فعالین سیاسی ، فعالین حقوق بشری جعلی و مافیایی و رسانه های سانسورچی که در طول این سالها همیشه صدای امثال من و جنایت کهریزک را سانسور کردند توصیه میکنم برای یک بار هم که شده در صفحه من جنایت های پنج روز جهنم بازداشتگاه کهریزک و همچنین شکنجه خودم را به دقت بخوانید که چه بر سرمان آوردند ، شاید نظرتون در مورد شاد بودن زندانیان سیاسی و رقصیدن آنها در زندان های مخوف رژیم جمهوری اسلامی عوض بشود و باری دیگر از درد و رنج زندانی های سیاسی سخن بگویید. #رامین_پوراندرجانی بخاطر شرافتش کشته شد و دستش را به جنایات کهریزک آلوده نکرد ....
خانم فراهانی ، اگر شخص خود شما فقط یک ساعت! نه یک ساعت برای آن هم درد و رنج زیاد است ، فقط پنج دقیقه در بازداشتگاهی به نام کهریزک اسیر شده بودید هرگز در اهدای جایزه صلح نوبل بیان نمیکردید در زندان های رژیم سرکوبگر و جنایکار جمهوری اسلامی زندانیان سیاسی شاد و هستند و میرقصند ، البته شاید بازجوهای یاران همفکر شما در زندان مراسم رقص و شادی را برایشان فراهم میکنند ، زیرا آنها برای رژیم دیکتاتور آخوندی زندانی خاص هستند ، ولی ما زندانی خاص و سفارشی نبودیم و از ما با لوله پی وی سی ، دسته بیل ، چهار دست پا روی آسفالت داغ و شکنجههای ترسناک دیگری پذیرایی کردند که روزی صد بار آرزوی مرگ میکردیم.
در طول این چند روز خیلی سعی کردم در مورد اظهارات شما سکوت کنم ولی نشد که نشد ، زیرا چهره شکنجه شده #امیر_جوادی_فر #محسن_روح_الامینی و #محمد_کامرانی هر لحظه جلوی چشم هاییم هست ، مخصوصا آخرین لحظه وداع امیر جوادی فر با چشم هایی که دیگر نمیدید، امیر با لب های خشک و تشنه در حسرت یک قطره آب مرتب خون بالا آورد و در آخر به سوی مادرش پر کشید. به شما و آن دسته از فعالین سیاسی ، فعالین حقوق بشری جعلی و مافیایی و رسانه های سانسورچی که در طول این سالها همیشه صدای امثال من و جنایت کهریزک را سانسور کردند توصیه میکنم برای یک بار هم که شده در صفحه من جنایت های پنج روز جهنم بازداشتگاه کهریزک و همچنین شکنجه خودم را به دقت بخوانید که چه بر سرمان آوردند ، شاید نظرتون در مورد شاد بودن زندانیان سیاسی و رقصیدن آنها در زندان های مخوف رژیم جمهوری اسلامی عوض بشود و باری دیگر از درد و رنج زندانی های سیاسی سخن بگویید. #رامین_پوراندرجانی بخاطر شرافتش کشته شد و دستش را به جنایات کهریزک آلوده نکرد ....
👍8
«جهت یادآوری برای آنهایی که خس و خاشاک گویان را فراموش کردند
وقتی اسم شخص پلید محمود احمدینژاد در ذهنم میپیچه به یاد چهرهی زیبای امیر جوادیفر میافتم که در هنگام دستگیری تمام بدنش زیر شکنجهها و ضربههای باتون و پوتین ضحاکان خورد شده بود، به یاد روزی که امیر زخمهایش عفونت کرده بودو نگران این بود که چرا یکی از چشمهای زیبایش نمی بیند! گفتن واقعیت برای من سخت بود که بگویم امیر جان! متأسفانه یکی از چشمهایت را از دست دادهای، به یاد شبهای سوزان کهریزک میافتم که امیر از شدت درد و تب با صدای بلند ناله میکرد و از مادرش که فوت کرده بود چشمهایش را میخواست، به یاد آخرین روز حضورمان درجهنمی به نام کهریزک میافتم که سرهنگ کمیجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک با پوتین برسر وصورت بدن بیجان امیر میکوبید تا از زیر سایه بیرون بیایید و روی آسفالت داغ و زیر گرمای خورشید بشیند و در آخر به یاد روزی میافتم که امیر مظلوم با لبهای تشنه در راه انتقال کهریزک به اوین در حسرت یک قطره آب مرتب خون بالا آورد و نابآورانه با ما وداع کرد
مسعود علیزاده از جانبهدربردگان جنایت کهریزک
#امیر_جوادی_فر
#علیه_فراموشی
#رای_بی_رای
وقتی اسم شخص پلید محمود احمدینژاد در ذهنم میپیچه به یاد چهرهی زیبای امیر جوادیفر میافتم که در هنگام دستگیری تمام بدنش زیر شکنجهها و ضربههای باتون و پوتین ضحاکان خورد شده بود، به یاد روزی که امیر زخمهایش عفونت کرده بودو نگران این بود که چرا یکی از چشمهای زیبایش نمی بیند! گفتن واقعیت برای من سخت بود که بگویم امیر جان! متأسفانه یکی از چشمهایت را از دست دادهای، به یاد شبهای سوزان کهریزک میافتم که امیر از شدت درد و تب با صدای بلند ناله میکرد و از مادرش که فوت کرده بود چشمهایش را میخواست، به یاد آخرین روز حضورمان درجهنمی به نام کهریزک میافتم که سرهنگ کمیجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک با پوتین برسر وصورت بدن بیجان امیر میکوبید تا از زیر سایه بیرون بیایید و روی آسفالت داغ و زیر گرمای خورشید بشیند و در آخر به یاد روزی میافتم که امیر مظلوم با لبهای تشنه در راه انتقال کهریزک به اوین در حسرت یک قطره آب مرتب خون بالا آورد و نابآورانه با ما وداع کرد
مسعود علیزاده از جانبهدربردگان جنایت کهریزک
#امیر_جوادی_فر
#علیه_فراموشی
#رای_بی_رای
❤🔥1😢1💔1😭1
به خاطر هزاران هزار انسان آزادیخواه ودلاوری که برای #ایران جان دادند انگشت تون رو آغشته به خون نکنید ....این حکومت باید به جرم #جنایت_علیه_بشریت محاکمه شود اگر دنیا جای بهتری برای زیستن بود ......رای دادن خصوصا بعد از فجایع آبان ۹۸ و انقلاب زن زندگی آزادی تنها توهین به شعور خودتون و نا امید کردن مادران داغدار ایست که هنوز اشک چشم هاشون خشک نشده....اگر امکان به خیابان آمدن راندارید حداقل برای ستمگران دست نزنید ومضحکه افرادی چون ظریف نشوید که با وقاحت در دوربین ها نگاه میکرد و میگفت در ایران زندانی سیاسی نداریم ...
پزشکیان و پور_محمدی و بقیه افرادی که از فیلتر خبرگان عبور کردند تنها مهره های خیمه شب بازی دردست #دیکتاتوری_خامنه_ای هستند همین وبس ...
شکوفه آذرماسوله زندانی سیاسی سابق وفعال حقوق بشر واز #دادخواهان_دهه_خونین_شصت
#راي_بي_راي
#انگشت_در_خون_نمیزنیم
#سیرک_انتخابات
#کشتار_فرزندان_ایران
#دهه_شصت
#خاوران_حافظه_تاریخی
#قتل_های_زنجیره_ای
#فریدون_فرخزاد
#شاهپوربختیار
#محمد_مختاری
#پوینده_مختاری_سعیدی_سبرجانی_حمید_حاجی_زاده_کارون_حاجی_زاده_پروانه_داریوش_فروهر
#رئیسی_جلاد۶۷
#کوی_دانشگاه
#سعید_زینالی
#اکبر_محمدی
#جنبش_سبز
#ندا_آقاسلطان
#کهریزک
#امیر_ارشد_تاجمیر
#مصطفی_کریم_بیگی
#شهرام_فرج_زاده
#امیر_جوادی_فر
#آبان_خونین
#آبان_خونین_۹۸
#کشته_آبان_ما_۱۵۰۰نفر
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#انقلاب_زن_زندگی_آزادی
#کیان_پیرفلک
#مهسا_امینی
#حديث_نجفى
#نیکا_شاکرمی
#محمد_رضا_رهنورد
#حمیدرضا_روحی
#پسر_باران
پزشکیان و پور_محمدی و بقیه افرادی که از فیلتر خبرگان عبور کردند تنها مهره های خیمه شب بازی دردست #دیکتاتوری_خامنه_ای هستند همین وبس ...
شکوفه آذرماسوله زندانی سیاسی سابق وفعال حقوق بشر واز #دادخواهان_دهه_خونین_شصت
#راي_بي_راي
#انگشت_در_خون_نمیزنیم
#سیرک_انتخابات
#کشتار_فرزندان_ایران
#دهه_شصت
#خاوران_حافظه_تاریخی
#قتل_های_زنجیره_ای
#فریدون_فرخزاد
#شاهپوربختیار
#محمد_مختاری
#پوینده_مختاری_سعیدی_سبرجانی_حمید_حاجی_زاده_کارون_حاجی_زاده_پروانه_داریوش_فروهر
#رئیسی_جلاد۶۷
#کوی_دانشگاه
#سعید_زینالی
#اکبر_محمدی
#جنبش_سبز
#ندا_آقاسلطان
#کهریزک
#امیر_ارشد_تاجمیر
#مصطفی_کریم_بیگی
#شهرام_فرج_زاده
#امیر_جوادی_فر
#آبان_خونین
#آبان_خونین_۹۸
#کشته_آبان_ما_۱۵۰۰نفر
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#انقلاب_زن_زندگی_آزادی
#کیان_پیرفلک
#مهسا_امینی
#حديث_نجفى
#نیکا_شاکرمی
#محمد_رضا_رهنورد
#حمیدرضا_روحی
#پسر_باران
من ماه تیر را دوست ندارم، آخر یاد دستهای بسته ی محمد میافتم ، از آنجا که میآمدیم، در اوین، از ما جدا شد. ما در اوین بودیم و او در بیمارستانی ، با دستهای زنجیر شده بر تخت، در آنجا جهنم کهریزک را میگویم! او مدام نگران بود و بیقرار، انگار چند روزی به آزمون کنکورش نمانده بود. بعداً خبر قبولیش را شنیدم، البته نه در کنکور، شنیدم در آزمون دیگری پذیرفته شد.
از تمام آن روزهای سرد و سیاه ، از آن روزی که دوباره در روزنگارمان، یادآور تلخی و سیاهی شد. از آن هجده تیر ده سال گذشته بود و هنوز چیزی تمام نشده بود که دوباره روز بد دیگری آغاز شد، هجده تیری دیگر خونهای ریخته و پایمال شدهی هجده تیر ۷۸ و مادری که از آن سال تا به امروز سعیدش ( #سعید_زینالی ) را هنوز جستجو میکند! و دوباره هجده تیری دیگر و زخم های من همه از این روز است از این روز ! هر ماه تیری که از راه میرسد، دوباره باز تنم می لرزد از یادِ آن همه، از دیدن زخمهای مانده بر تنم پانزده سال گذشت ! و هنوز مانده بر تنم، مانده بر قلبم، زخمهای آن ماه تیرگی.»
.
✍️ مسعود علیزاده
#محسن_روح_الامینی
#امیر_جوادی_فر
#محمد_کامرانی
#رامین_آقازاده_قهرمانی
#احمد_نجاتی_کارگر
#رامین_پوراندرجانی
#سعید_زینالی
#رای_بی_رای
از تمام آن روزهای سرد و سیاه ، از آن روزی که دوباره در روزنگارمان، یادآور تلخی و سیاهی شد. از آن هجده تیر ده سال گذشته بود و هنوز چیزی تمام نشده بود که دوباره روز بد دیگری آغاز شد، هجده تیری دیگر خونهای ریخته و پایمال شدهی هجده تیر ۷۸ و مادری که از آن سال تا به امروز سعیدش ( #سعید_زینالی ) را هنوز جستجو میکند! و دوباره هجده تیری دیگر و زخم های من همه از این روز است از این روز ! هر ماه تیری که از راه میرسد، دوباره باز تنم می لرزد از یادِ آن همه، از دیدن زخمهای مانده بر تنم پانزده سال گذشت ! و هنوز مانده بر تنم، مانده بر قلبم، زخمهای آن ماه تیرگی.»
.
✍️ مسعود علیزاده
#محسن_روح_الامینی
#امیر_جوادی_فر
#محمد_کامرانی
#رامین_آقازاده_قهرمانی
#احمد_نجاتی_کارگر
#رامین_پوراندرجانی
#سعید_زینالی
#رای_بی_رای
😭1
دوباره تنم از تب آن کابوس تیره میسوزد ، محسن عزیزم؛ هنوز تنم میسوزد، هنوز! زخمهایت بزرگ و بزرگتر میشد و تو استوارتر از همیشه میایستادی. حیرانم از آن همه ایستادگی! چه سربلند زندگان را ترک گفتی! محسن، تو میتوانستی بگویی فرزند چه کسی هستی و آزاد شوی، اما هرگز این را بر زبان نیاوردی. خواستی که بزرگی آدمی را نشان دهی، خواستی بگویی که اعتقاد داشتن به چیزی، حد و مرز نمیشناسد.
در تنگاتنگ بدنهای کوفته و زخمیمان، رفیقی دارد جان میدهد. اینجا سکوتِ مرگ است، اینجا دیوارها خون میگیرند و از درون میلههای قطور جهنم کهریزک، صدای شکستن استخوان یارانمان به گوش میرسد. گویا اینجا آخر دنیاست! جایی که خدا هم آنتن نمیدهد.
و در آخر، دستهای بستهی محمد کامرانی را به یاد میآورم. از همانجا که میآمدیم، در اوین از ما جدا شد. ما در اوین بودیم و او در بیمارستانی، با دستهای زنجیرشده بر تخت. آنجا، در کهریزک، مدام نگران بود و بیقرار، انگار چند روزی بیشتر تا آزمون کنکورش نمانده بود.
از صفحه مسعود علیزاده
#بازداشتگاه_کهریزک
#امیر_جوادی_فر
#محمد_کامرانی
#محسن_روح_الامینی
#احمد_نجاتی_کارگر
#رامین_آقازاده_قهرمانی
#رامین_پوراندرجانی
در تنگاتنگ بدنهای کوفته و زخمیمان، رفیقی دارد جان میدهد. اینجا سکوتِ مرگ است، اینجا دیوارها خون میگیرند و از درون میلههای قطور جهنم کهریزک، صدای شکستن استخوان یارانمان به گوش میرسد. گویا اینجا آخر دنیاست! جایی که خدا هم آنتن نمیدهد.
و در آخر، دستهای بستهی محمد کامرانی را به یاد میآورم. از همانجا که میآمدیم، در اوین از ما جدا شد. ما در اوین بودیم و او در بیمارستانی، با دستهای زنجیرشده بر تخت. آنجا، در کهریزک، مدام نگران بود و بیقرار، انگار چند روزی بیشتر تا آزمون کنکورش نمانده بود.
از صفحه مسعود علیزاده
#بازداشتگاه_کهریزک
#امیر_جوادی_فر
#محمد_کامرانی
#محسن_روح_الامینی
#احمد_نجاتی_کارگر
#رامین_آقازاده_قهرمانی
#رامین_پوراندرجانی
🔥3👍1
حافظه تاریخی: ۱۸ تیر ۱۳۸۸، نمونهای از جنا.یت خامنهای در زندان #کهریزک :
#امیر_جوادی_فر دانشجوی معترض پس از بازداشت و انتقال به کهریزک زیر شک.نجه جان سپرد
#قسم_به_خون_یاران_ایستاده_ایم_تا_پایان
#امیر_جوادی_فر دانشجوی معترض پس از بازداشت و انتقال به کهریزک زیر شک.نجه جان سپرد
#قسم_به_خون_یاران_ایستاده_ایم_تا_پایان
🔥2
خبرگر
Photo
راهپیمایی اربعین؛ قدمهایتان بر خون امیر
در طول سالها بارها از مظلومیت جاویدنام امیر جوادیفر گفتهام اما این بار میخواهم داستانش را خطاب به شما بازگو کنم؛
شماهایی که هر سال با پای پیاده به کربلا میروید، به امید گرفتن حاجت.
این یادآوری برای شماست که به نیت پر کردن شکم، نمایش ریاکارانه، قدرتنمایی رژیم، پاچهخواری و خدمت به حاکمیت و باورهای هلال شیعی در این مراسم شرکت میکنید؛ البته اگر هنوز بتوان شما را ایرانی نامید.
عکسی که میبینید متعلق به امیر جوادیفر است؛ جوانی از شهر لنگرود، ایرانی اصیل.سال ۱۳۸۸ برای زندگی بهتر، آزادی وطن، کرامت انسانی و رهایی از ظلم و ستم به خیابان آمد.او نه شمشیر داشت، نه تیر و کمان، نه نیزه و نه سپر و نه مجهز به سلاح. تنها سلاحش دستان خالی و صدای آزادی خواهانهاش بود.
اما یزیدیان زمانه به رهبری خونخوار علی خامنهای در خیابان با شدیدترین خشونت به جانش افتادند؛ فک، بینی، گردن و دندههایش شکست، یکی از چشمانش به شدت آسیب دید. پیش از بهبودی او را از بیمارستان به جهنمی به نام کهریزک بردند. کسی نمیداند در مسیر چه بلایی بر سرش آوردند که حالش بدتر شد و بینایی یکی از چشمانش را از دست داد.
در کهریزک با صدایی لرزان، مادرش را صدا میزد و چشمهایش را میخواست؛ همان مادری که سالها پیش بر اثر سرطان از دنیا رفته بود. دردش روز به روز بیشتر میشد و نالههایش فضا را پر میکرد.
روز آخر پیش از انتقال ما به اوین یزید و شمر زمانه سرهنگ کمیجانی ، رئیس بازداشتگاه کهریزک به جرم آنکه امیر در سایهای روی زمین افتاده و بیجان نفس میکشید و همراه دیگران پا برهنه روی آسفالت داغ نبود، محکم با لگد پوتین بر سر و صورت و سینهاش کوبید.
وقتی ما را با اتوبوس از کهریزک به اوین بردند، هوا نزدیک به ۶۰ درجه بود؛ در دل بیابانهای سمت بهشت زهرا. امیر در آن اتوبوس سوزان به لحظه پروازش نزدیک شده بود. با التماس به مأموران امنیتی خواستیم به او آب بدهند، اما حتی یک قطره هم دریغ کردند. امیر مظلوم با لبهای خشک و ترکخورده در حالی که خون بالا میآورد در حسرت جرعهای آب به سوی مادرش پر کشید. این تراژدی تا ابد در حافظه ما زنده خواهد ماند.
حالا بروید و برای حسین و حسن گریه کنید که مظلومانه و تشنه جان دادند؛
اما به یاد داشته باشید که فرزندان همین سرزمین، برای آزادی و عدالت، شکنجه شدند، چشمانشان را گرفتند و حتی پیش از مرگ، یک قطره آب هم به آنان ندادند تا از تشنگی جان بدهند.
masoudalizadeh___✍️
#بازداشتگاه_کهریزک
#امیر_جوادی_فر
#اربعین
در طول سالها بارها از مظلومیت جاویدنام امیر جوادیفر گفتهام اما این بار میخواهم داستانش را خطاب به شما بازگو کنم؛
شماهایی که هر سال با پای پیاده به کربلا میروید، به امید گرفتن حاجت.
این یادآوری برای شماست که به نیت پر کردن شکم، نمایش ریاکارانه، قدرتنمایی رژیم، پاچهخواری و خدمت به حاکمیت و باورهای هلال شیعی در این مراسم شرکت میکنید؛ البته اگر هنوز بتوان شما را ایرانی نامید.
عکسی که میبینید متعلق به امیر جوادیفر است؛ جوانی از شهر لنگرود، ایرانی اصیل.سال ۱۳۸۸ برای زندگی بهتر، آزادی وطن، کرامت انسانی و رهایی از ظلم و ستم به خیابان آمد.او نه شمشیر داشت، نه تیر و کمان، نه نیزه و نه سپر و نه مجهز به سلاح. تنها سلاحش دستان خالی و صدای آزادی خواهانهاش بود.
اما یزیدیان زمانه به رهبری خونخوار علی خامنهای در خیابان با شدیدترین خشونت به جانش افتادند؛ فک، بینی، گردن و دندههایش شکست، یکی از چشمانش به شدت آسیب دید. پیش از بهبودی او را از بیمارستان به جهنمی به نام کهریزک بردند. کسی نمیداند در مسیر چه بلایی بر سرش آوردند که حالش بدتر شد و بینایی یکی از چشمانش را از دست داد.
در کهریزک با صدایی لرزان، مادرش را صدا میزد و چشمهایش را میخواست؛ همان مادری که سالها پیش بر اثر سرطان از دنیا رفته بود. دردش روز به روز بیشتر میشد و نالههایش فضا را پر میکرد.
روز آخر پیش از انتقال ما به اوین یزید و شمر زمانه سرهنگ کمیجانی ، رئیس بازداشتگاه کهریزک به جرم آنکه امیر در سایهای روی زمین افتاده و بیجان نفس میکشید و همراه دیگران پا برهنه روی آسفالت داغ نبود، محکم با لگد پوتین بر سر و صورت و سینهاش کوبید.
وقتی ما را با اتوبوس از کهریزک به اوین بردند، هوا نزدیک به ۶۰ درجه بود؛ در دل بیابانهای سمت بهشت زهرا. امیر در آن اتوبوس سوزان به لحظه پروازش نزدیک شده بود. با التماس به مأموران امنیتی خواستیم به او آب بدهند، اما حتی یک قطره هم دریغ کردند. امیر مظلوم با لبهای خشک و ترکخورده در حالی که خون بالا میآورد در حسرت جرعهای آب به سوی مادرش پر کشید. این تراژدی تا ابد در حافظه ما زنده خواهد ماند.
حالا بروید و برای حسین و حسن گریه کنید که مظلومانه و تشنه جان دادند؛
اما به یاد داشته باشید که فرزندان همین سرزمین، برای آزادی و عدالت، شکنجه شدند، چشمانشان را گرفتند و حتی پیش از مرگ، یک قطره آب هم به آنان ندادند تا از تشنگی جان بدهند.
masoudalizadeh___✍️
#بازداشتگاه_کهریزک
#امیر_جوادی_فر
#اربعین
👍5