من خدا هستم
18.6K subscribers
7.92K photos
10K videos
214 files
2.64K links
🔅مخور صائب فریب فضل از عمامه زاهد
که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد🔅

Group: ️
@Islie_Group

☆CHANNELS⇩
@KTYAB ☜ⓚ
@ISLIE ←ⓓ
Download Telegram
🔺 از شکوفایی تا انسداد اندیشه در ایران: بازخوانی یک مسیر تاریخی

ایران در دوره‌ای از تاریخ، به‌ویژه در قرون سوم تا پنجم هجری، یکی از مراکز اصلی علم و فلسفه جهان بود. در بغداد و نیشابور، «بیت‌الحکمه» و «نظامیه» کانون‌هایی بودند که ترجمه و تفسیر فلسفه یونانی، پزشکی، نجوم و علوم عقلی را پیش می‌بردند. اندیشمندانی چون فارابی و ابن‌سینا در همین بستر به اوج رسیدند. اما این جریان عقلانی و علمی، چرا به تدریج خشکید؟

✏️ نقطه افول: غلبه فقه بر عقل
پاسخ را باید در چند لایه جست‌وجو کرد. نخستین ضربه فکری با غلبه‌ی مکتب اشعری و سپس اندیشه امام محمد غزالی بر پیکر فلسفه وارد شد. غزالی در «تهافت الفلاسفه» نه تنها فیلسوفان را تکفیر کرد، بلکه مشروعیت اندیشه عقلی مستقل از وحی را زیر سؤال برد. جالب آنکه او در همان مدارس نظامیه تربیت شده بود که قرار بود فلسفه و فقه را در کنار هم بپروراند. از این‌جا به بعد، برتری نص و فقه بر برهان و فلسفه رسمیت یافت.

✏️ سنت‌های جایگزین: استمرار یا انسداد؟
البته جریان فلسفه هرگز کاملاً خاموش نشد. سهروردی با «حکمت اشراق» و ملاصدرا با «حکمت متعالیه» سنت فلسفی را ادامه دادند. اما باید پرسید: آیا این‌ها راهی به نقد دین و ساختار قدرت گشودند؟ پاسخ بیشتر منفی است. آن‌ها فلسفه را به عرفان و تفسیر دینی پیوند زدند و عملاً به استمرار ساختار موجود کمک کردند. در کنار این، متفکران رادیکال‌تر مثل محمد زکریای رازی یا ابن‌مقفع که نقد صریح‌تر نسبت به دین داشتند، حذف شدند و صدایشان به حاشیه رانده شد.

✏️ فروپاشی نهادی، سیاسی و بی‌توجهی حکمرانان
عامل دیگر رکود، تحولات بیرونی و ساختاری بود. حملات مغول و سقوط نهادهایی چون «بیت‌الحکمه» ضربه‌ی مهلکی به مراکز علمی زد. اما مشکل تنها به مغول محدود نبود. در دوره‌های بعد، شاهان ایران اغلب به جای سرمایه‌گذاری بر آموزش و پرورش و تشویق تفکر نقادانه، سرگرم کشورگشایی یا نمایش‌های پرزرق‌وبرق بودند. حاکمی مانند نادرشاه افشار، با تمام قدرت نظامی‌اش، تقریباً هیچ نقشی در نهادینه کردن آموزش و تفکر انتقادی نداشت. در سلسله‌های دیگر نیز توجه بیشتر به معماری، شکوه دربار و ادبیات ستایشی بود، نه به گسترش سواد عمومی یا ایجاد مراکز علمی پایدار. نتیجه آن شد که جامعه از «مدرسه» و «دانشگاه» فاصله گرفت و به «مکتب‌خانه» و حفظ طوطی‌وار محدود شد.

✏️ مقایسه با غرب: چرا دو مسیر متفاوت شکل گرفت؟

غرب مسیحی هم قرن‌ها گرفتار سلطه کلیسا بود. اما مجموعه‌ای از عوامل زمینه‌ساز تحول شدند:

* رفورماسیون دینی (لوتر، کالون) که اقتدار کلیسا را شکست،
* اختراع چاپ که دسترسی به متون انتقادی را عمومی کرد،
* انقلاب علمی (گالیله، نیوتن) که مدل تازه‌ای از عقلانیت آفرید،
* رشد بورژوازی و سرمایه‌داری که عقل ابزاری را تقویت کرد،
* سکولاریزاسیون قدرت که به جدایی سیاست و دین کمک کرد.

همین مجموعه شرایط و از همه مهم‌تر اهمیت دادن به فکر و ایده، بستر روشنگری و مدرنیته را فراهم آورد. در ایران اما نه نهادهای سیاسی و اقتصادی چنین فضایی را پدید آوردند، نه سنت فلسفی مجال نقد ساختاری دین را یافت.

✏️ دوران قاجار و پهلوی: تلاش‌های ناکام

با ورود ایران به عصر جدید، تلاش‌هایی برای احیای عقلانیت انتقادی شد: از دارالفنون و مشروطه تا پروژه‌های نوسازی پهلوی. اما این حرکت‌ها دیرهنگام و ناقص بودند. جامعه‌ای که قرن‌ها عقلانیت نقاد را سرکوب کرده بود، نتوانست در زمانی کوتاه آن را بازسازی کند.

✏️ معاصر: بازگشت به چرخه کهن
با استقرار جمهوری اسلامی، حکومت فقهی بر رأس قدرت نشست. آنچه در دوران غزالی آغاز شده بود، این بار در شکل حکومتی ایدئولوژیک تداوم یافت: برتری فقه بر فلسفه، نص بر نقد، و اطاعت بر پرسشگری.

💡 پرسش پایانی
این روایت یک خط سیر را نشان می‌دهد: از عقلانیت نقاد به نص‌محوری، از مدرسه به مکتب‌خانه، از فلسفه به فقه. پرسش اساسی این است:

* چه شد که در ایران، صدای فیلسوفان رادیکال خاموش شد ولی در اروپا صدای منتقدان دین باقی ماند و اثر گذاشت؟
* آیا امروز می‌توان به بازسازی عقلانیت انتقادی اندیشید یا ساختار تاریخی همچنان دست بالا را دارد؟

📚 #فلسفه #تاریخ_ایران #غزالی #نقد_دین #روشنگری
📚 @ktyab
👍254👎1😢1