This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢اِدموند بِرک و هیبت هولناک جهان
ترجمه وصدا:ایمان فانی
#فلسفه
#روانشناسی
=========================
🔱 @KHOD2
ترجمه وصدا:ایمان فانی
#فلسفه
#روانشناسی
=========================
🔱 @KHOD2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️RAP BATTLE: MISES vs MARX 😄
◼️ترجمه این کار بامزه موسوم به "رژه تاریخ" به زحمت تعدادی از دوستان آماده شده است، که مناظره موزیکال میان اقتصاددان نامدار مکتب اتریش "فون میزس" و "مارکس" شاخص ترین متفکر سوسیالیسم است، مضمون صحبت آنها حتی امروز هم زنده و شنیدنی است.
#مارکس #میزس #رپ #سرمایه_داری
#سوسالیسم #کاپیتالیسم #چپ
#اقتصاد #فلسفه #تاریخ #فقر #ثروت
#آمریکا #بازار_آزاد #تجارت_آزاد
🏴@khod2
◼️ترجمه این کار بامزه موسوم به "رژه تاریخ" به زحمت تعدادی از دوستان آماده شده است، که مناظره موزیکال میان اقتصاددان نامدار مکتب اتریش "فون میزس" و "مارکس" شاخص ترین متفکر سوسیالیسم است، مضمون صحبت آنها حتی امروز هم زنده و شنیدنی است.
#مارکس #میزس #رپ #سرمایه_داری
#سوسالیسم #کاپیتالیسم #چپ
#اقتصاد #فلسفه #تاریخ #فقر #ثروت
#آمریکا #بازار_آزاد #تجارت_آزاد
🏴@khod2
👍1
▪️از چپ به راست بخوانید.
◼️این قسمت: اخبار فلسفی (نکات به شدت جالبی داره که باید با دقت بیشتری نگاه کنید) 😄
#فلسفه_کمیک
🏴@khod2
◼️این قسمت: اخبار فلسفی (نکات به شدت جالبی داره که باید با دقت بیشتری نگاه کنید) 😄
#فلسفه_کمیک
🏴@khod2
Forwarded from کتابخانهٔ خرد و اندیشه
⚔️ جدال خداباوران و خداناباوران: از پیدایش حیات تا آگاهی
در یکی از انجمنهای اینترنتی، بحث داغی میان خداباوران و خداناباوران شکل گرفت که جرقهی آن با یک سوال ساده زده شد: «آیا خداناباوران میتوانند توضیح دهند که چرا حیات وجود دارد؟». این بحث به سرعت به لایههای عمیقتری از فلسفه، علم و دین کشیده شد. در ادامه، چکیدهای از مهمترین محورهای این جدال فکری را مرور میکنیم.
💬 پرسش اصلی:
یک کاربر خداباور بحث را با این چالش آغاز کرد: «پیدایش حیات از نظر آنتروپی و انرژی، ایدهآل به نظر نمیرسد. آیا آتئیسم پاسخی برای این "چرا" دارد؟»
🧬 محور اول: معمای پیدایش حیات و آنتروپی
دیدگاه خداباورانه: برخی معتقدند که پیدایش خودبهخودی حیات (Abiogenesis) و نظم پیچیدهی موجودات زنده، با قانون دوم ترمودینامیک (گرایش سیستمها به بینظمی یا آنتروپی) در تضاد است. از این منظر، وجود یک «طراح هوشمند» یا نیروی ماورایی برای خلق چنین نظمی ضروری به نظر میرسد. به عبارت دیگر، علم هنوز «شکاف» بین مواد شیمیایی بیجان و یک سلول زنده را پر نکرده است.
پاسخ خداناباورانه: طرف مقابل استدلال میکند که این برداشت از آنتروپی اشتباه است. موجودات زنده «سیستمهای باز» هستند؛ یعنی با محیط اطراف خود انرژی و ماده مبادله میکنند. یک موجود زنده با مصرف انرژی (مثلاً غذا) و دفع گرما و مواد زائد، نظم درونی خود را حفظ میکند اما در مقیاس بزرگتر، آنتروپی کل جهان را افزایش میدهد. بنابراین، حیات نه تنها قوانین فیزیک را نقض نمیکند، بلکه نمونهای عالی از عملکرد آن است. از این دیدگاه، «ندانستن» چگونگی دقیق پیدایش حیات، به معنای اثبات وجود خدا نیست (مغالطهی توسل به جهل یا God of the gaps).
🧠 محور دوم: آگاهی، حواس و مبانی باور (Axioms)
چالش خداباورانه: «اگر شما به چیزهایی که اثباتپذیر نیستند شک دارید، چرا به حواس خود اعتماد میکنید (مسئله استقراء هیوم)؟ یا چرا به سیستمهای ریاضیاتی که بر پایهی اصول اثباتنشده (Axioms) بنا شدهاند، اعتماد دارید؟ آیا اینها نیز نوعی ایمان نیستند؟»
پاسخ خداناباورانه: اعتماد به حواس یک ضرورت عملی و روزمره است که نتایج سازگار و قابل پیشبینی تولید میکند. این اعتماد با باور به معجزات یا یک موجود ماورایی که هیچ شواهد مستقلی ندارد، تفاوت بنیادی دارد. ریاضیات نیز اگرچه بر اصول اولیه استوار است، اما یک سیستم منطقی سازگار و فوقالعاده کاربردی برای توصیف جهان است، در حالی که دعا و باورهای دینی چنین نتایج ملموس و قابل تکراری را ارائه نمیدهند.
🌌 محور سوم: تعریف «خدا»
خود خداباوران نیز تعریف یکسانی از خدا ندارند:
- خدای ادیان ابراهیمی: یک وجود متشخص، آگاه و خالق که خارج از زمان و مکان قرار دارد و در جهان مداخله میکند.
- خدای پانتئیستی (Pantheism): خدا همان خودِ جهان هستی است و جدا از آن نیست.
- خدای فلسفی (Logos): خدا به عنوان یک اصل منطقی ابدی یا خودِ «وجود محض».
خداناباوران استدلال میکنند که این تعاریف متفاوت، نشاندهندهی ابهام و تغییر مداوم مفهوم خدا برای فرار از انتقادات علمی و منطقی است.
🏛 محور چهارم: نقش دین در اخلاق و جامعه
دیدگاه خداباورانه: برخی معتقدند که ادیان، به ویژه مسیحیت در غرب، با نهادینه کردن اصول اخلاقی، پایههای تمدن را برای قرنها حفظ کردهاند و زوال اخلاقی امروز نتیجهی فاصله گرفتن از دین است.
پاسخ خداناباورانه/انتقادی: این دیدگاه با اشاره به تاریخ جنگهای صلیبی، تفتیش عقاید و سرکوب علم، ادعا میکند که دین نه تنها همیشه منبع اخلاق نبوده، بلکه گاهی مانع پیشرفت نیز شده است. ضمن اینکه اخلاق میتواند ریشههای انسانی و اجتماعی داشته باشد و نیازی به یک منبع ماورایی ندارد.
📒 این جدال بیپایان، تقابل دو جهانبینی اساسی را به نمایش میگذارد: یکی در جستجوی «چرا»ها و معنای غایی، و دیگری متمرکز بر «چگونه»ها و فرآیندهای طبیعی. هر دو طرف از ابزارهای علم، فلسفه و منطق برای دفاع از مواضع خود استفاده میکنند، اما در نهایت، نقطهی شروع باورها (Axioms) و تفسیرشان از جهان، آنها را در دو مسیر متفاوت قرار میدهد.
💬 این نقل قول، چکیدهی یکی از اصلیترین استدلالهای ریچارد داوکینز در کتاب مشهور خود، «پندار خدا» است. از نظر او، باور به یک خالق هوشمند یک ادعای بزرگ است و بار اثبات آن بر دوش خداباوران قرار دارد، نه اینکه خداناباوران موظف به رد آن باشند. داوکینز استدلال میکند که این فرضیه، اصل سادگی (تیغ اوکام) را نقض میکند؛ زیرا یک «طراح» خود باید موجودی بینهایت پیچیدهتر از جهان باشد و این ما را به سوال نهایی میرساند: چه کسی خودِ طراح را طراحی کرده است؟
📚 #فلسفه #آتئیسم #دین #علم #مبدا_حیات #آگاهی
📚 @ktyab
در یکی از انجمنهای اینترنتی، بحث داغی میان خداباوران و خداناباوران شکل گرفت که جرقهی آن با یک سوال ساده زده شد: «آیا خداناباوران میتوانند توضیح دهند که چرا حیات وجود دارد؟». این بحث به سرعت به لایههای عمیقتری از فلسفه، علم و دین کشیده شد. در ادامه، چکیدهای از مهمترین محورهای این جدال فکری را مرور میکنیم.
💬 پرسش اصلی:
یک کاربر خداباور بحث را با این چالش آغاز کرد: «پیدایش حیات از نظر آنتروپی و انرژی، ایدهآل به نظر نمیرسد. آیا آتئیسم پاسخی برای این "چرا" دارد؟»
🧬 محور اول: معمای پیدایش حیات و آنتروپی
دیدگاه خداباورانه: برخی معتقدند که پیدایش خودبهخودی حیات (Abiogenesis) و نظم پیچیدهی موجودات زنده، با قانون دوم ترمودینامیک (گرایش سیستمها به بینظمی یا آنتروپی) در تضاد است. از این منظر، وجود یک «طراح هوشمند» یا نیروی ماورایی برای خلق چنین نظمی ضروری به نظر میرسد. به عبارت دیگر، علم هنوز «شکاف» بین مواد شیمیایی بیجان و یک سلول زنده را پر نکرده است.
پاسخ خداناباورانه: طرف مقابل استدلال میکند که این برداشت از آنتروپی اشتباه است. موجودات زنده «سیستمهای باز» هستند؛ یعنی با محیط اطراف خود انرژی و ماده مبادله میکنند. یک موجود زنده با مصرف انرژی (مثلاً غذا) و دفع گرما و مواد زائد، نظم درونی خود را حفظ میکند اما در مقیاس بزرگتر، آنتروپی کل جهان را افزایش میدهد. بنابراین، حیات نه تنها قوانین فیزیک را نقض نمیکند، بلکه نمونهای عالی از عملکرد آن است. از این دیدگاه، «ندانستن» چگونگی دقیق پیدایش حیات، به معنای اثبات وجود خدا نیست (مغالطهی توسل به جهل یا God of the gaps).
🧠 محور دوم: آگاهی، حواس و مبانی باور (Axioms)
چالش خداباورانه: «اگر شما به چیزهایی که اثباتپذیر نیستند شک دارید، چرا به حواس خود اعتماد میکنید (مسئله استقراء هیوم)؟ یا چرا به سیستمهای ریاضیاتی که بر پایهی اصول اثباتنشده (Axioms) بنا شدهاند، اعتماد دارید؟ آیا اینها نیز نوعی ایمان نیستند؟»
پاسخ خداناباورانه: اعتماد به حواس یک ضرورت عملی و روزمره است که نتایج سازگار و قابل پیشبینی تولید میکند. این اعتماد با باور به معجزات یا یک موجود ماورایی که هیچ شواهد مستقلی ندارد، تفاوت بنیادی دارد. ریاضیات نیز اگرچه بر اصول اولیه استوار است، اما یک سیستم منطقی سازگار و فوقالعاده کاربردی برای توصیف جهان است، در حالی که دعا و باورهای دینی چنین نتایج ملموس و قابل تکراری را ارائه نمیدهند.
🌌 محور سوم: تعریف «خدا»
خود خداباوران نیز تعریف یکسانی از خدا ندارند:
- خدای ادیان ابراهیمی: یک وجود متشخص، آگاه و خالق که خارج از زمان و مکان قرار دارد و در جهان مداخله میکند.
- خدای پانتئیستی (Pantheism): خدا همان خودِ جهان هستی است و جدا از آن نیست.
- خدای فلسفی (Logos): خدا به عنوان یک اصل منطقی ابدی یا خودِ «وجود محض».
خداناباوران استدلال میکنند که این تعاریف متفاوت، نشاندهندهی ابهام و تغییر مداوم مفهوم خدا برای فرار از انتقادات علمی و منطقی است.
🏛 محور چهارم: نقش دین در اخلاق و جامعه
دیدگاه خداباورانه: برخی معتقدند که ادیان، به ویژه مسیحیت در غرب، با نهادینه کردن اصول اخلاقی، پایههای تمدن را برای قرنها حفظ کردهاند و زوال اخلاقی امروز نتیجهی فاصله گرفتن از دین است.
پاسخ خداناباورانه/انتقادی: این دیدگاه با اشاره به تاریخ جنگهای صلیبی، تفتیش عقاید و سرکوب علم، ادعا میکند که دین نه تنها همیشه منبع اخلاق نبوده، بلکه گاهی مانع پیشرفت نیز شده است. ضمن اینکه اخلاق میتواند ریشههای انسانی و اجتماعی داشته باشد و نیازی به یک منبع ماورایی ندارد.
📒 این جدال بیپایان، تقابل دو جهانبینی اساسی را به نمایش میگذارد: یکی در جستجوی «چرا»ها و معنای غایی، و دیگری متمرکز بر «چگونه»ها و فرآیندهای طبیعی. هر دو طرف از ابزارهای علم، فلسفه و منطق برای دفاع از مواضع خود استفاده میکنند، اما در نهایت، نقطهی شروع باورها (Axioms) و تفسیرشان از جهان، آنها را در دو مسیر متفاوت قرار میدهد.
«ادعای وجود خدا، یک ادعای علمی درباره جهان است و باید با همان سختگیری که با سایر نظریهها برخورد میکنیم، با آن مواجه شویم.»
💬 این نقل قول، چکیدهی یکی از اصلیترین استدلالهای ریچارد داوکینز در کتاب مشهور خود، «پندار خدا» است. از نظر او، باور به یک خالق هوشمند یک ادعای بزرگ است و بار اثبات آن بر دوش خداباوران قرار دارد، نه اینکه خداناباوران موظف به رد آن باشند. داوکینز استدلال میکند که این فرضیه، اصل سادگی (تیغ اوکام) را نقض میکند؛ زیرا یک «طراح» خود باید موجودی بینهایت پیچیدهتر از جهان باشد و این ما را به سوال نهایی میرساند: چه کسی خودِ طراح را طراحی کرده است؟
📚 #فلسفه #آتئیسم #دین #علم #مبدا_حیات #آگاهی
📚 @ktyab
Telegram
کتابخانهٔ خرد و اندیشه
📗 پندار خدا
✍پروفسور ریچارد داوکینز
کتابخانه مجموعه دروغهاوخرافات اسلام
📚@ktyab
✍پروفسور ریچارد داوکینز
کتابخانه مجموعه دروغهاوخرافات اسلام
📚@ktyab
👍8❤5
Forwarded from کتابخانهٔ خرد و اندیشه
🔺 از شکوفایی تا انسداد اندیشه در ایران: بازخوانی یک مسیر تاریخی
ایران در دورهای از تاریخ، بهویژه در قرون سوم تا پنجم هجری، یکی از مراکز اصلی علم و فلسفه جهان بود. در بغداد و نیشابور، «بیتالحکمه» و «نظامیه» کانونهایی بودند که ترجمه و تفسیر فلسفه یونانی، پزشکی، نجوم و علوم عقلی را پیش میبردند. اندیشمندانی چون فارابی و ابنسینا در همین بستر به اوج رسیدند. اما این جریان عقلانی و علمی، چرا به تدریج خشکید؟
✏️ نقطه افول: غلبه فقه بر عقل
پاسخ را باید در چند لایه جستوجو کرد. نخستین ضربه فکری با غلبهی مکتب اشعری و سپس اندیشه امام محمد غزالی بر پیکر فلسفه وارد شد. غزالی در «تهافت الفلاسفه» نه تنها فیلسوفان را تکفیر کرد، بلکه مشروعیت اندیشه عقلی مستقل از وحی را زیر سؤال برد. جالب آنکه او در همان مدارس نظامیه تربیت شده بود که قرار بود فلسفه و فقه را در کنار هم بپروراند. از اینجا به بعد، برتری نص و فقه بر برهان و فلسفه رسمیت یافت.
✏️ سنتهای جایگزین: استمرار یا انسداد؟
البته جریان فلسفه هرگز کاملاً خاموش نشد. سهروردی با «حکمت اشراق» و ملاصدرا با «حکمت متعالیه» سنت فلسفی را ادامه دادند. اما باید پرسید: آیا اینها راهی به نقد دین و ساختار قدرت گشودند؟ پاسخ بیشتر منفی است. آنها فلسفه را به عرفان و تفسیر دینی پیوند زدند و عملاً به استمرار ساختار موجود کمک کردند. در کنار این، متفکران رادیکالتر مثل محمد زکریای رازی یا ابنمقفع که نقد صریحتر نسبت به دین داشتند، حذف شدند و صدایشان به حاشیه رانده شد.
✏️ فروپاشی نهادی، سیاسی و بیتوجهی حکمرانان
عامل دیگر رکود، تحولات بیرونی و ساختاری بود. حملات مغول و سقوط نهادهایی چون «بیتالحکمه» ضربهی مهلکی به مراکز علمی زد. اما مشکل تنها به مغول محدود نبود. در دورههای بعد، شاهان ایران اغلب به جای سرمایهگذاری بر آموزش و پرورش و تشویق تفکر نقادانه، سرگرم کشورگشایی یا نمایشهای پرزرقوبرق بودند. حاکمی مانند نادرشاه افشار، با تمام قدرت نظامیاش، تقریباً هیچ نقشی در نهادینه کردن آموزش و تفکر انتقادی نداشت. در سلسلههای دیگر نیز توجه بیشتر به معماری، شکوه دربار و ادبیات ستایشی بود، نه به گسترش سواد عمومی یا ایجاد مراکز علمی پایدار. نتیجه آن شد که جامعه از «مدرسه» و «دانشگاه» فاصله گرفت و به «مکتبخانه» و حفظ طوطیوار محدود شد.
✏️ مقایسه با غرب: چرا دو مسیر متفاوت شکل گرفت؟
غرب مسیحی هم قرنها گرفتار سلطه کلیسا بود. اما مجموعهای از عوامل زمینهساز تحول شدند:
* رفورماسیون دینی (لوتر، کالون) که اقتدار کلیسا را شکست،
* اختراع چاپ که دسترسی به متون انتقادی را عمومی کرد،
* انقلاب علمی (گالیله، نیوتن) که مدل تازهای از عقلانیت آفرید،
* رشد بورژوازی و سرمایهداری که عقل ابزاری را تقویت کرد،
* سکولاریزاسیون قدرت که به جدایی سیاست و دین کمک کرد.
همین مجموعه شرایط و از همه مهمتر اهمیت دادن به فکر و ایده، بستر روشنگری و مدرنیته را فراهم آورد. در ایران اما نه نهادهای سیاسی و اقتصادی چنین فضایی را پدید آوردند، نه سنت فلسفی مجال نقد ساختاری دین را یافت.
✏️ دوران قاجار و پهلوی: تلاشهای ناکام
با ورود ایران به عصر جدید، تلاشهایی برای احیای عقلانیت انتقادی شد: از دارالفنون و مشروطه تا پروژههای نوسازی پهلوی. اما این حرکتها دیرهنگام و ناقص بودند. جامعهای که قرنها عقلانیت نقاد را سرکوب کرده بود، نتوانست در زمانی کوتاه آن را بازسازی کند.
✏️ معاصر: بازگشت به چرخه کهن
با استقرار جمهوری اسلامی، حکومت فقهی بر رأس قدرت نشست. آنچه در دوران غزالی آغاز شده بود، این بار در شکل حکومتی ایدئولوژیک تداوم یافت: برتری فقه بر فلسفه، نص بر نقد، و اطاعت بر پرسشگری.
💡 پرسش پایانی
این روایت یک خط سیر را نشان میدهد: از عقلانیت نقاد به نصمحوری، از مدرسه به مکتبخانه، از فلسفه به فقه. پرسش اساسی این است:
* چه شد که در ایران، صدای فیلسوفان رادیکال خاموش شد ولی در اروپا صدای منتقدان دین باقی ماند و اثر گذاشت؟
* آیا امروز میتوان به بازسازی عقلانیت انتقادی اندیشید یا ساختار تاریخی همچنان دست بالا را دارد؟
📚 #فلسفه #تاریخ_ایران #غزالی #نقد_دین #روشنگری
📚 @ktyab
ایران در دورهای از تاریخ، بهویژه در قرون سوم تا پنجم هجری، یکی از مراکز اصلی علم و فلسفه جهان بود. در بغداد و نیشابور، «بیتالحکمه» و «نظامیه» کانونهایی بودند که ترجمه و تفسیر فلسفه یونانی، پزشکی، نجوم و علوم عقلی را پیش میبردند. اندیشمندانی چون فارابی و ابنسینا در همین بستر به اوج رسیدند. اما این جریان عقلانی و علمی، چرا به تدریج خشکید؟
✏️ نقطه افول: غلبه فقه بر عقل
پاسخ را باید در چند لایه جستوجو کرد. نخستین ضربه فکری با غلبهی مکتب اشعری و سپس اندیشه امام محمد غزالی بر پیکر فلسفه وارد شد. غزالی در «تهافت الفلاسفه» نه تنها فیلسوفان را تکفیر کرد، بلکه مشروعیت اندیشه عقلی مستقل از وحی را زیر سؤال برد. جالب آنکه او در همان مدارس نظامیه تربیت شده بود که قرار بود فلسفه و فقه را در کنار هم بپروراند. از اینجا به بعد، برتری نص و فقه بر برهان و فلسفه رسمیت یافت.
✏️ سنتهای جایگزین: استمرار یا انسداد؟
البته جریان فلسفه هرگز کاملاً خاموش نشد. سهروردی با «حکمت اشراق» و ملاصدرا با «حکمت متعالیه» سنت فلسفی را ادامه دادند. اما باید پرسید: آیا اینها راهی به نقد دین و ساختار قدرت گشودند؟ پاسخ بیشتر منفی است. آنها فلسفه را به عرفان و تفسیر دینی پیوند زدند و عملاً به استمرار ساختار موجود کمک کردند. در کنار این، متفکران رادیکالتر مثل محمد زکریای رازی یا ابنمقفع که نقد صریحتر نسبت به دین داشتند، حذف شدند و صدایشان به حاشیه رانده شد.
✏️ فروپاشی نهادی، سیاسی و بیتوجهی حکمرانان
عامل دیگر رکود، تحولات بیرونی و ساختاری بود. حملات مغول و سقوط نهادهایی چون «بیتالحکمه» ضربهی مهلکی به مراکز علمی زد. اما مشکل تنها به مغول محدود نبود. در دورههای بعد، شاهان ایران اغلب به جای سرمایهگذاری بر آموزش و پرورش و تشویق تفکر نقادانه، سرگرم کشورگشایی یا نمایشهای پرزرقوبرق بودند. حاکمی مانند نادرشاه افشار، با تمام قدرت نظامیاش، تقریباً هیچ نقشی در نهادینه کردن آموزش و تفکر انتقادی نداشت. در سلسلههای دیگر نیز توجه بیشتر به معماری، شکوه دربار و ادبیات ستایشی بود، نه به گسترش سواد عمومی یا ایجاد مراکز علمی پایدار. نتیجه آن شد که جامعه از «مدرسه» و «دانشگاه» فاصله گرفت و به «مکتبخانه» و حفظ طوطیوار محدود شد.
✏️ مقایسه با غرب: چرا دو مسیر متفاوت شکل گرفت؟
غرب مسیحی هم قرنها گرفتار سلطه کلیسا بود. اما مجموعهای از عوامل زمینهساز تحول شدند:
* رفورماسیون دینی (لوتر، کالون) که اقتدار کلیسا را شکست،
* اختراع چاپ که دسترسی به متون انتقادی را عمومی کرد،
* انقلاب علمی (گالیله، نیوتن) که مدل تازهای از عقلانیت آفرید،
* رشد بورژوازی و سرمایهداری که عقل ابزاری را تقویت کرد،
* سکولاریزاسیون قدرت که به جدایی سیاست و دین کمک کرد.
همین مجموعه شرایط و از همه مهمتر اهمیت دادن به فکر و ایده، بستر روشنگری و مدرنیته را فراهم آورد. در ایران اما نه نهادهای سیاسی و اقتصادی چنین فضایی را پدید آوردند، نه سنت فلسفی مجال نقد ساختاری دین را یافت.
✏️ دوران قاجار و پهلوی: تلاشهای ناکام
با ورود ایران به عصر جدید، تلاشهایی برای احیای عقلانیت انتقادی شد: از دارالفنون و مشروطه تا پروژههای نوسازی پهلوی. اما این حرکتها دیرهنگام و ناقص بودند. جامعهای که قرنها عقلانیت نقاد را سرکوب کرده بود، نتوانست در زمانی کوتاه آن را بازسازی کند.
✏️ معاصر: بازگشت به چرخه کهن
با استقرار جمهوری اسلامی، حکومت فقهی بر رأس قدرت نشست. آنچه در دوران غزالی آغاز شده بود، این بار در شکل حکومتی ایدئولوژیک تداوم یافت: برتری فقه بر فلسفه، نص بر نقد، و اطاعت بر پرسشگری.
💡 پرسش پایانی
این روایت یک خط سیر را نشان میدهد: از عقلانیت نقاد به نصمحوری، از مدرسه به مکتبخانه، از فلسفه به فقه. پرسش اساسی این است:
* چه شد که در ایران، صدای فیلسوفان رادیکال خاموش شد ولی در اروپا صدای منتقدان دین باقی ماند و اثر گذاشت؟
* آیا امروز میتوان به بازسازی عقلانیت انتقادی اندیشید یا ساختار تاریخی همچنان دست بالا را دارد؟
📚 #فلسفه #تاریخ_ایران #غزالی #نقد_دین #روشنگری
📚 @ktyab
👍25❤4👎1😢1