متنی که به نمایندگی از خانواده اکرم عثمان خواندم.
به نام خداوند جان و خرد
من به عنوان ویراستار کتاب «کوچۀ ما»، به نمایندگی از خانوادۀ گرامی شادروان دکتر محمداکرم عثمان، به ویژه فرزند فرهیختۀ ایشان میوند عثمان، به خاطر ایجاد این پل پیوند میان ادبیات دو کشور سپاسگزاری میکنم. ما این را نشانهای روشن از رویکرد فرخندهای میبینیم که در جامعۀ ادبی دو کشور به سوی همدلی بیشتر شروع شده است.
همچنین ضروری میبینم که از انتشارات عرفان به خاطر انتشار این کتاب در ایران و از فرهیختۀ گرانقدر جناب نادر عمر به خاطر حمایت مالی از انتشار آن، سپاسگزاری کنم.
کتاب «کوچۀ ما» رمانی تاریخی است و در آن از سرگذشت نیم قرن پرآشوب مردم و کشور افغانستان روایت شده است. افزون بر جنبۀ داستانی این اثر، اطلاعات بسیاری از آداب و رسوم و فرهنگ افغانستان در آن نهفته است. این کتاب همچنان گنجینهای ارجمند از میراث زبانی فارسی افغانستان است، به گونهای که بسیاری از واژگان، اصطلاحات و تعبیرات فاخر و زیبای فارسی این کشور را در آن میتوان یافت. پس بیجا نیست اگر این اثر را یک رمان خوب برای شناخت افغانستان معاصر و مردم و وقایع این کشور بشماریم.
به نام خداوند جان و خرد
من به عنوان ویراستار کتاب «کوچۀ ما»، به نمایندگی از خانوادۀ گرامی شادروان دکتر محمداکرم عثمان، به ویژه فرزند فرهیختۀ ایشان میوند عثمان، به خاطر ایجاد این پل پیوند میان ادبیات دو کشور سپاسگزاری میکنم. ما این را نشانهای روشن از رویکرد فرخندهای میبینیم که در جامعۀ ادبی دو کشور به سوی همدلی بیشتر شروع شده است.
همچنین ضروری میبینم که از انتشارات عرفان به خاطر انتشار این کتاب در ایران و از فرهیختۀ گرانقدر جناب نادر عمر به خاطر حمایت مالی از انتشار آن، سپاسگزاری کنم.
کتاب «کوچۀ ما» رمانی تاریخی است و در آن از سرگذشت نیم قرن پرآشوب مردم و کشور افغانستان روایت شده است. افزون بر جنبۀ داستانی این اثر، اطلاعات بسیاری از آداب و رسوم و فرهنگ افغانستان در آن نهفته است. این کتاب همچنان گنجینهای ارجمند از میراث زبانی فارسی افغانستان است، به گونهای که بسیاری از واژگان، اصطلاحات و تعبیرات فاخر و زیبای فارسی این کشور را در آن میتوان یافت. پس بیجا نیست اگر این اثر را یک رمان خوب برای شناخت افغانستان معاصر و مردم و وقایع این کشور بشماریم.
اعطای دیپلم افتخار ادبی به چند نویسنده: هدایتالله بهبودی، داوود غفارزادگان، میثاق امیرفجر، رضا امیرخانی، محمدرضا کاتب، ابوتراب خسروی و مجید قیصری.
استاد کاظمی را یک خبرنگار برای مصاحبه فراخواند و گزارش نامبرده ناتمام ماند. و سپس مصاحبه ای دیگر و دیگر غالبا درباره محمداکرم عثمان و کتاب او.
بقیه برنامه به اهدای جوایز بخش اصلی یعنی ادبیات داستانی ایران اختصاص داشت که خبرش در خبرگزاریها می آید.
بقیه برنامه به اهدای جوایز بخش اصلی یعنی ادبیات داستانی ایران اختصاص داشت که خبرش در خبرگزاریها می آید.
در مهمانی سفیر محترم افغانستان هستیم. همه با هم درباره مسائل مختلف حرف می زنند ولی رهنورد زریاب بزرگ مرد ادبیات افغانستان خاموش و آرام فقط کتاب می خواند. چه شکوهی دارد این مرد. 👇
Forwarded from عکس نگار
کانال محمدکاظم کاظمی:
⚫️ هشت زمستان از درگذشت پدر گذشت.
................
پدرم اولین و بهترین معلم من بود. اکنون که سالهای دور مینگرم و آموختههایم را مرور میکنم، میبینم که بیشتر آنها سهم پدرم است.
اول چیزی که در کودکی از او یاد گرفتم، علاقه به کارهای فکری و ادبی بود. حافظۀ بسیار خوبی داشت و در مشاعره هم ماهر بود. من بخشی از شاعریام را مدیون مشاعرههای خانوادگی هستم. بسیاری از چیستانها و معماهایی که به جوانترها میگویم، حاصل محفوظات آن زمان است. و پدر شطرنجباز ماهری بود.
اطلاعات دینی و تاریخی او بسیار بود و این پنجرهای دیگر برایم گشود به جهان دین و دانش و کتاب و کتابخوانی، چنان که اولین کتابهایی که در زندگی خواندم، کتابهای پدرم بود.
اما او همچنان که اهل فکر و اندیشه و ادب بود، اهل کارهای فنی هم بود. تقریباً در همه این فنون مهارت کامل داشت، از نجاری و برقکشی و لولهکشی بگیرید تا تعمیر لوازم منزل و ماشین. باری در کابل یک خانۀ دوطبقه را که سیستم لولهکشی نداشت، دونفری لولهکشی کردیم. من از آنجا لولهکشی یاد گرفتم که تا حال به دردم خورده است. یک بار دیگر پدرم و پسرخالهام یک موتور فولکس را به طور کامل پیاده کردند و دوباره بستند.
ولی همه چیزها به یک سوی و درسِ زندگی به یک سوی. پدر آدمی بود بسیار متعهد و مسئول نسبت به جامعه. نسبت به هر کسی که به نوعی با او وابستگی داشت، همان قدر احساس مسئولیت میکرد که نسبت به اعضای خانواده خود. ما حتی گاهی ملامتش میکردیم که در این وضعیت جسمانی و زندگی مادی معمولی، چگونه میتواند به این کار رسیدگی کند. گاه این مشکل، یک دعوای خانوادگی بود، یا نیاز یک بیمار به پیوند کلیه، یا نیاز یک مدرسه خودگردان به کمک. و پدرم در این مواقع همه دوستان پولدارش را برای این کار بسیج میکرد و آنها را به زور یا رضا در این کار درگیر میساخت.
درس دیگر، پُرکاری بود و ماندگینشناسی در کار. از همه چیز زندگی کار را بیشتر دوست داشت و تا واپسین سالهای عمر از کار و فعالیت بیرونی دست نکشید. در سنین پیری بود که کار تأسیسات امید گاز در هرات را به عهده گرفت و کارهای ساختمانی یک سیستم تأسیساتی گاز را سرپرستی کرد.
ولی آنچه از پرکاری مهمتر بود، باز احساس مسئولیتش در کیفیت کار بود. سرسری کار نمیکرد. به قول مردم هرات، اهل «کلوخ به آب گذاشتن و از آب گذشتن» نبود. هر کاری که میکرد، باید درست و کامل انجام میشد، طوری میکرد که برای سالها قابل استفاده باشد. مثلاً باری قرار شد که یک اتاقک برای کار کامپیوتر و کتابهای من در پشت بام منزل بسازیم. چیزی که در نظر من بود چهارتا دیوار بود با یک سقف و احتمالاً پریز و یک چراغ با سیمکشی روکار. ولی او به این کار قانع نشد. همه سیستم برق آن اتاق را با چندین چراغ و پریز برق و حتی خط تلفن و کانال کولر درست کرد. آن اتاق، با سیستم برق کامل و دو خط تلفن و کولر و لولهکشی گاز، سالها اتاق کار من شد و اکنون کسانی که در آن خانه زندگی میکنند، از آن اتاق استفادۀ مسکونی میبرند.
و من هم یاد گرفتم که هر کاری را طوری بکنم که سالها قابل استفاده باشد. اگر کتابی مینویسم، طوری بنویسم که با اطمینان به چاپهای متعدد برسد. اگر کتابی را صفحهآرایی میکنم، طوری کار کنم که قالب صفحهآرایی برای دهها کتاب دیگر هم قابل استفاده باشد. حتی اگر عکسی را اسکن میکنم، طوری مراقبت کنم که بیست سال بعد هم در دسترس باشد. همه کارها به گونهای بشود که ما و نسلهای بعد از آنها بهره ببریم.
........................
این احساس مسئولیت در کار، درس بزرگی است که من از این اولین و آخرین معلم زندگیام گرفتم و بیش از همه درسهای دیگر ارزش داشت. هرچند در عمل به پای پدر نرسیدم.
#محمدعلی_کاظمی
@mkazemkazemi
⚫️ هشت زمستان از درگذشت پدر گذشت.
................
پدرم اولین و بهترین معلم من بود. اکنون که سالهای دور مینگرم و آموختههایم را مرور میکنم، میبینم که بیشتر آنها سهم پدرم است.
اول چیزی که در کودکی از او یاد گرفتم، علاقه به کارهای فکری و ادبی بود. حافظۀ بسیار خوبی داشت و در مشاعره هم ماهر بود. من بخشی از شاعریام را مدیون مشاعرههای خانوادگی هستم. بسیاری از چیستانها و معماهایی که به جوانترها میگویم، حاصل محفوظات آن زمان است. و پدر شطرنجباز ماهری بود.
اطلاعات دینی و تاریخی او بسیار بود و این پنجرهای دیگر برایم گشود به جهان دین و دانش و کتاب و کتابخوانی، چنان که اولین کتابهایی که در زندگی خواندم، کتابهای پدرم بود.
اما او همچنان که اهل فکر و اندیشه و ادب بود، اهل کارهای فنی هم بود. تقریباً در همه این فنون مهارت کامل داشت، از نجاری و برقکشی و لولهکشی بگیرید تا تعمیر لوازم منزل و ماشین. باری در کابل یک خانۀ دوطبقه را که سیستم لولهکشی نداشت، دونفری لولهکشی کردیم. من از آنجا لولهکشی یاد گرفتم که تا حال به دردم خورده است. یک بار دیگر پدرم و پسرخالهام یک موتور فولکس را به طور کامل پیاده کردند و دوباره بستند.
ولی همه چیزها به یک سوی و درسِ زندگی به یک سوی. پدر آدمی بود بسیار متعهد و مسئول نسبت به جامعه. نسبت به هر کسی که به نوعی با او وابستگی داشت، همان قدر احساس مسئولیت میکرد که نسبت به اعضای خانواده خود. ما حتی گاهی ملامتش میکردیم که در این وضعیت جسمانی و زندگی مادی معمولی، چگونه میتواند به این کار رسیدگی کند. گاه این مشکل، یک دعوای خانوادگی بود، یا نیاز یک بیمار به پیوند کلیه، یا نیاز یک مدرسه خودگردان به کمک. و پدرم در این مواقع همه دوستان پولدارش را برای این کار بسیج میکرد و آنها را به زور یا رضا در این کار درگیر میساخت.
درس دیگر، پُرکاری بود و ماندگینشناسی در کار. از همه چیز زندگی کار را بیشتر دوست داشت و تا واپسین سالهای عمر از کار و فعالیت بیرونی دست نکشید. در سنین پیری بود که کار تأسیسات امید گاز در هرات را به عهده گرفت و کارهای ساختمانی یک سیستم تأسیساتی گاز را سرپرستی کرد.
ولی آنچه از پرکاری مهمتر بود، باز احساس مسئولیتش در کیفیت کار بود. سرسری کار نمیکرد. به قول مردم هرات، اهل «کلوخ به آب گذاشتن و از آب گذشتن» نبود. هر کاری که میکرد، باید درست و کامل انجام میشد، طوری میکرد که برای سالها قابل استفاده باشد. مثلاً باری قرار شد که یک اتاقک برای کار کامپیوتر و کتابهای من در پشت بام منزل بسازیم. چیزی که در نظر من بود چهارتا دیوار بود با یک سقف و احتمالاً پریز و یک چراغ با سیمکشی روکار. ولی او به این کار قانع نشد. همه سیستم برق آن اتاق را با چندین چراغ و پریز برق و حتی خط تلفن و کانال کولر درست کرد. آن اتاق، با سیستم برق کامل و دو خط تلفن و کولر و لولهکشی گاز، سالها اتاق کار من شد و اکنون کسانی که در آن خانه زندگی میکنند، از آن اتاق استفادۀ مسکونی میبرند.
و من هم یاد گرفتم که هر کاری را طوری بکنم که سالها قابل استفاده باشد. اگر کتابی مینویسم، طوری بنویسم که با اطمینان به چاپهای متعدد برسد. اگر کتابی را صفحهآرایی میکنم، طوری کار کنم که قالب صفحهآرایی برای دهها کتاب دیگر هم قابل استفاده باشد. حتی اگر عکسی را اسکن میکنم، طوری مراقبت کنم که بیست سال بعد هم در دسترس باشد. همه کارها به گونهای بشود که ما و نسلهای بعد از آنها بهره ببریم.
........................
این احساس مسئولیت در کار، درس بزرگی است که من از این اولین و آخرین معلم زندگیام گرفتم و بیش از همه درسهای دیگر ارزش داشت. هرچند در عمل به پای پدر نرسیدم.
#محمدعلی_کاظمی
@mkazemkazemi
🔴 شد، آنچه از آن هراس داشتم.
و اولین خبرنگار وقت مصاحبه گرفت. حالا چه بپوشیم؟ 😁
«به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سیدرضا صالحیامیری، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی طی حکمی «محمدکاظم کاظمی» را به عنوان دبیر علمی یازدهمین جشنواره بینالمللی شعر فجر منصوب کرد.»
این هم پیوند خبر:
http://ibna.ir/fa/doc/naghli/243748/%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%A3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%A8-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF
و اولین خبرنگار وقت مصاحبه گرفت. حالا چه بپوشیم؟ 😁
«به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سیدرضا صالحیامیری، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی طی حکمی «محمدکاظم کاظمی» را به عنوان دبیر علمی یازدهمین جشنواره بینالمللی شعر فجر منصوب کرد.»
این هم پیوند خبر:
http://ibna.ir/fa/doc/naghli/243748/%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%A3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%A8-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF
خبرگزاری کتاب ايران (IBNA)
ایبنا - دبیر علمی و اعضای هیأت علمی یازدهمین جشنواره شعر فجر منصوب شدند
دبیر علمی و اعضای هیأت علمی یازدهمین جشنواره بینالمللی شعر فجر با حکم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی منصوب شدند.
✳️ اطلاعیۀ خودمانی شمارۀ ۱ دبیر محترم جشنوارۀ شعر فجر.
1. از همه امت همیشه در صحنه که تلفناً، تلگرافاً، فکساً و واتساپاً دبیری این بیچاره به جشنوارۀ شعر فجر را تبریک و تسلیت گفتند، سپاسگزارم.
۲. دوستان عزیزی از خبرگزاریها دربارۀ جزئیات جشنواره و برنامههای من در این جشنواره پرسیدند و خواستار مصاحبه شدهاند. حقیقت این است که هنوز کار به آن مرحلهها نرسیده است. در ضمن برگزارکنندۀ جشنواره بنیاد شعر و ادبیات داستانی است و همه امور اجرایی و تصمیمگیریهای کلان جشنواره در آنجا انجام میشود. من در اینجا دبیری بیش نیستم. ان شاءالله بعد از تشکیل اولین جلسۀ هیئت علمی، جزئیات بیشتر به استحضار همگان خواهد رسید
۳. توضیح مهم. مطالب این کانال، هیچ رسمیتی ندارد. این یک کانال خودمانی برای روزنوشتهایم است و گاهی (مثل همین مورد) در آن با طنز و طیبت مینویسم. اینها را موضع رسمی این حقیر و یا بنیاد شعر و ادبیات داستانی تلقی نکنید. باشد که رستگار شوید.
۴. هیچی. تمام.
@mkazemkazemi
1. از همه امت همیشه در صحنه که تلفناً، تلگرافاً، فکساً و واتساپاً دبیری این بیچاره به جشنوارۀ شعر فجر را تبریک و تسلیت گفتند، سپاسگزارم.
۲. دوستان عزیزی از خبرگزاریها دربارۀ جزئیات جشنواره و برنامههای من در این جشنواره پرسیدند و خواستار مصاحبه شدهاند. حقیقت این است که هنوز کار به آن مرحلهها نرسیده است. در ضمن برگزارکنندۀ جشنواره بنیاد شعر و ادبیات داستانی است و همه امور اجرایی و تصمیمگیریهای کلان جشنواره در آنجا انجام میشود. من در اینجا دبیری بیش نیستم. ان شاءالله بعد از تشکیل اولین جلسۀ هیئت علمی، جزئیات بیشتر به استحضار همگان خواهد رسید
۳. توضیح مهم. مطالب این کانال، هیچ رسمیتی ندارد. این یک کانال خودمانی برای روزنوشتهایم است و گاهی (مثل همین مورد) در آن با طنز و طیبت مینویسم. اینها را موضع رسمی این حقیر و یا بنیاد شعر و ادبیات داستانی تلقی نکنید. باشد که رستگار شوید.
۴. هیچی. تمام.
@mkazemkazemi
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت چهارم، کرامت بی بی
در قسمت قبل، از ارادت اهل سنت به علی(ع) گفتیم. اما قضیه به همین جا ختم نمیشود. ارادت آنها به حضرت زهرا و فرزندان ایشان هم وصف ناشدنی است. بگذارید خاطرهای بگویم. در کابل و در محلۀ قلعۀ فتحالله تکیهای است به نام فاطمیه که از سالها از مراکز مهم مذهبی شیعیان در کابل بوده است. در آنجا در اوایل دهۀ شصت مسجدی هم ساختند که پدرم از بانیان آن بود ـ البته بانی مدیریتی، نه بانی پولی، چون پدرم سرمایهدار نبود، ولی مدیریتِ امور ساختوساز مسجد و جمع کردن پول و امثال اینها با او بود.
به هر حال در همسایگی فاطمیه، منزل یکی از تاجران اهل سنت بود و باری به خاطر مسایل بنایی که مزاحمتی برایش ایجاد کرده بود، آمده بود به شکایت. جریان دقیقاً این بود که آجرهای مصرفی ساختمان را در کنار دیوار خانهاش چیده بودند و بچهها از روی آجرها بالا میشدند و شوخی میکردند. وقتی او به شکایت آمد، پدرم به او قدری از وضعیت کار گفت و از این که به خاطر مشکلات مالی، کارها قدری لنگ شده است. با همان صحبت پدرم،آن تاجر بنا بر محبتی که به حضرت زهرا داشت طوری منقلب شد که فوری وعده یک کمک مالی خوب برای مسجد داد. حتی خودش گفته بود که واقعاً این کرامت «حضرت بی بی» بود که مرا که برای شکایت و دعوا آمده بودم، نه تنها آرام ساخت، بلکه وادار به کمک هم کرد.
شاید این سخنان برای بسیاری از شیعیان، به ویژه در ایران قدری اغراقآمیز بنماید و بگویند «پس آن ستمهایی که بر این خاندان شد، از کجا شد؟» ولی حقیقت این است که اهل سنت هیچگاه روایاتی را که ما در مورد این ستمها بیان میکنیم، باور ندارند. من تا حال ندیدهام که کسی از اهل سنت ـ که من در افغانستان بسیار با آنان معاشرت داشتهام ـ به اندازه سر سوزنی به آنچه در مورد ستم بر امیرالمؤمنین علی و فاطمه زهرا گفته میشود، باور داشته باشد.
البته آنها ستم بزرگ بر امام حسین(ع) و پیروانش را در عاشورا میپذیرند، بدان باور تمام دارند و سخت از یزید و یزیدیان منزجر و متنفرند. حالا اگر در سالهای اخیر، بعضی جایها به ویژه در نواحی تحت سیطره وهابیت چیزی در حمایت از یزید گفته میشود، ربطی به عموم جامعه اهل سنت ندارد. آنچه من میگویم، بر پایه چشمدیدهایم از تودههای وسیع اهل سنت است و هر کس با این تودهها معاشرت داشته است، سخنان مرا تأیید و تصدیق خواهد کرد. این یادداشت طولانی شد. بقیه بحث را میگذارم برای قسمت بعد که باز از ارادت اهل سنت به علی(ع) و خاندان او بسیار گفتنیها هست.
متأسفانه با اختلافافکنیهایی که اخیراً و در بعضی شبکههای ماهوارهای رخ داده است، اهل تشیع را «طرفدار علی» و اهل سنت را «طرفدار عمر» میپندارند. و دیدهایم که مثلاً کسانی به طعنه میگویند و مینویسند:
حشر محبان علی با علی
حشر محبان عمر با عمر
ولی اگر مبنای قضاوت ما نه این شبکههای اختلافافکن، بلکه جامعۀ چندصد میلیونی اهل سنت باشد، خواهیم دید که بسیاری از آنان محبتشان به علی کمتر از عمر نیست، که گاهی بیشتر هم هست.
سخن در این مورد بسیار است. حال باید برای این پرسش که شاید در ذهن بسیاری از شیعیان نقش بسته باشد پاسخی بیابیم: «چرا اهل سنت با همه ارادت به اهل بیت، به تشیع نمیگرایند؟»
#دو_مذهب
#قسمت_چهارم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 قسمت چهارم، کرامت بی بی
در قسمت قبل، از ارادت اهل سنت به علی(ع) گفتیم. اما قضیه به همین جا ختم نمیشود. ارادت آنها به حضرت زهرا و فرزندان ایشان هم وصف ناشدنی است. بگذارید خاطرهای بگویم. در کابل و در محلۀ قلعۀ فتحالله تکیهای است به نام فاطمیه که از سالها از مراکز مهم مذهبی شیعیان در کابل بوده است. در آنجا در اوایل دهۀ شصت مسجدی هم ساختند که پدرم از بانیان آن بود ـ البته بانی مدیریتی، نه بانی پولی، چون پدرم سرمایهدار نبود، ولی مدیریتِ امور ساختوساز مسجد و جمع کردن پول و امثال اینها با او بود.
به هر حال در همسایگی فاطمیه، منزل یکی از تاجران اهل سنت بود و باری به خاطر مسایل بنایی که مزاحمتی برایش ایجاد کرده بود، آمده بود به شکایت. جریان دقیقاً این بود که آجرهای مصرفی ساختمان را در کنار دیوار خانهاش چیده بودند و بچهها از روی آجرها بالا میشدند و شوخی میکردند. وقتی او به شکایت آمد، پدرم به او قدری از وضعیت کار گفت و از این که به خاطر مشکلات مالی، کارها قدری لنگ شده است. با همان صحبت پدرم،آن تاجر بنا بر محبتی که به حضرت زهرا داشت طوری منقلب شد که فوری وعده یک کمک مالی خوب برای مسجد داد. حتی خودش گفته بود که واقعاً این کرامت «حضرت بی بی» بود که مرا که برای شکایت و دعوا آمده بودم، نه تنها آرام ساخت، بلکه وادار به کمک هم کرد.
شاید این سخنان برای بسیاری از شیعیان، به ویژه در ایران قدری اغراقآمیز بنماید و بگویند «پس آن ستمهایی که بر این خاندان شد، از کجا شد؟» ولی حقیقت این است که اهل سنت هیچگاه روایاتی را که ما در مورد این ستمها بیان میکنیم، باور ندارند. من تا حال ندیدهام که کسی از اهل سنت ـ که من در افغانستان بسیار با آنان معاشرت داشتهام ـ به اندازه سر سوزنی به آنچه در مورد ستم بر امیرالمؤمنین علی و فاطمه زهرا گفته میشود، باور داشته باشد.
البته آنها ستم بزرگ بر امام حسین(ع) و پیروانش را در عاشورا میپذیرند، بدان باور تمام دارند و سخت از یزید و یزیدیان منزجر و متنفرند. حالا اگر در سالهای اخیر، بعضی جایها به ویژه در نواحی تحت سیطره وهابیت چیزی در حمایت از یزید گفته میشود، ربطی به عموم جامعه اهل سنت ندارد. آنچه من میگویم، بر پایه چشمدیدهایم از تودههای وسیع اهل سنت است و هر کس با این تودهها معاشرت داشته است، سخنان مرا تأیید و تصدیق خواهد کرد. این یادداشت طولانی شد. بقیه بحث را میگذارم برای قسمت بعد که باز از ارادت اهل سنت به علی(ع) و خاندان او بسیار گفتنیها هست.
متأسفانه با اختلافافکنیهایی که اخیراً و در بعضی شبکههای ماهوارهای رخ داده است، اهل تشیع را «طرفدار علی» و اهل سنت را «طرفدار عمر» میپندارند. و دیدهایم که مثلاً کسانی به طعنه میگویند و مینویسند:
حشر محبان علی با علی
حشر محبان عمر با عمر
ولی اگر مبنای قضاوت ما نه این شبکههای اختلافافکن، بلکه جامعۀ چندصد میلیونی اهل سنت باشد، خواهیم دید که بسیاری از آنان محبتشان به علی کمتر از عمر نیست، که گاهی بیشتر هم هست.
سخن در این مورد بسیار است. حال باید برای این پرسش که شاید در ذهن بسیاری از شیعیان نقش بسته باشد پاسخی بیابیم: «چرا اهل سنت با همه ارادت به اهل بیت، به تشیع نمیگرایند؟»
#دو_مذهب
#قسمت_چهارم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from خانهٔ آینه
☘ امروز با بیدل
گهی بر سر، گهی در دل، گهی در دیده جا دارد
غبار راه جولان تو، با من کارها دارد
چو شمع از کشتنم پنهان نشد داغ تمنّایت
به بزم حسرتم ساز خموشی هم صدا دارد
جابهجایی دو مصراع در مطلع غزل، لطفی به کار بخشیده است. میشد بگوید «غبار راه جولان تو با من کارها دارد / گهی بر سر، گهی در دل، گهی در دیده جا دارد» که البته این آشناییزدایی را نداشت. لطف دیگر، در عبارت «با من کارها دارد» است که نزدیک است به عبارتهای زبان محاوره. گاه اتفاق میافتد که میگوییم «من هنوز با تو کار دارم!» در کنار آن، آنچه به مطلع شعر زیبایی خاصی داده است، نوعی تکرار و قرینهسازی در جمله است. بیدل از این تکرارها بسیار دارد و غالباً هم خوب میافتد.
گهی صلحم، گهی جنگم، گهی مینا، گهی سنگم
دو عالم گردش رنگم، جنون ساغر عشقم
بیدل در بسیار جایها به این که حتی پس از مردن هم از طلب معشوق باز نایستاده و حتی بعد از فراق هم این آتش او خاموش نشده است، اشاره میکند. در جایی میگوید
از خاک تربتم نفسی میزند غبار
بیدل، هنوز زندۀ عشقم، نمردهام
در اینجا هم خود را شمعی میداند که حتی پس از خاموشی نیز داغی به جایش مانده و به واقع شعلهاش به داغ هجران بدل شده است. منظور از این داغ، لکهای یا گودیای است که بعد از تمام شدن شمع بر جایش باقی میماند.
در مصراع دوم یک متناقضنمایی بسیار زیبا رخ داده است، ترکیب «ساز خاموشی». یعنی از طرفی شخص خاموش شده است، مرده است و مثل شمع، فقط داغی از او مانده است. ولی همین خاموشی هم بیصدا نیست. انگار او با خاموشی خود نیز حرف میزند.
#امروز_با_بیدل
#خانه_آینه
#محمدکاظم_کاظمی
@khanehayeneh
گهی بر سر، گهی در دل، گهی در دیده جا دارد
غبار راه جولان تو، با من کارها دارد
چو شمع از کشتنم پنهان نشد داغ تمنّایت
به بزم حسرتم ساز خموشی هم صدا دارد
جابهجایی دو مصراع در مطلع غزل، لطفی به کار بخشیده است. میشد بگوید «غبار راه جولان تو با من کارها دارد / گهی بر سر، گهی در دل، گهی در دیده جا دارد» که البته این آشناییزدایی را نداشت. لطف دیگر، در عبارت «با من کارها دارد» است که نزدیک است به عبارتهای زبان محاوره. گاه اتفاق میافتد که میگوییم «من هنوز با تو کار دارم!» در کنار آن، آنچه به مطلع شعر زیبایی خاصی داده است، نوعی تکرار و قرینهسازی در جمله است. بیدل از این تکرارها بسیار دارد و غالباً هم خوب میافتد.
گهی صلحم، گهی جنگم، گهی مینا، گهی سنگم
دو عالم گردش رنگم، جنون ساغر عشقم
بیدل در بسیار جایها به این که حتی پس از مردن هم از طلب معشوق باز نایستاده و حتی بعد از فراق هم این آتش او خاموش نشده است، اشاره میکند. در جایی میگوید
از خاک تربتم نفسی میزند غبار
بیدل، هنوز زندۀ عشقم، نمردهام
در اینجا هم خود را شمعی میداند که حتی پس از خاموشی نیز داغی به جایش مانده و به واقع شعلهاش به داغ هجران بدل شده است. منظور از این داغ، لکهای یا گودیای است که بعد از تمام شدن شمع بر جایش باقی میماند.
در مصراع دوم یک متناقضنمایی بسیار زیبا رخ داده است، ترکیب «ساز خاموشی». یعنی از طرفی شخص خاموش شده است، مرده است و مثل شمع، فقط داغی از او مانده است. ولی همین خاموشی هم بیصدا نیست. انگار او با خاموشی خود نیز حرف میزند.
#امروز_با_بیدل
#خانه_آینه
#محمدکاظم_کاظمی
@khanehayeneh
✳️2⃣ اطلاعیۀ خودمانی شمارۀ ۲ دبیر محترم جشنوارۀ شعر فجر.
دوستان عزیزی از خبرگزاریها برای مصاحبه تماس میگیرند. من تا کنون شرمندۀ همه این عزیزان شدهام، چون قرار شده است که همه مصاحبههای خبری به بعد از اولین نشست کمیتۀ علمی موکول شود. صبح دوشنبه قرار است که این جلسه با حضور جناب دکتر صالحی معاون محترم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شود.
دیگر این که دوستان عزیز، من طبق عادت و در واقع قانون زندگیام، تلفن همراه را برنمیدارم، به خصوص اگر شماره ناشناس باشد. این قضیه از امروز نیست. سالهاست که چنین است. دوستان گرامی لطف کنند ابتدا پیامک بفرستند و یا با تلگرام پیام بدهند. البته تلگرام بهتر است، با این نشانی:
@mkkazemi
دوستان عزیزی از خبرگزاریها برای مصاحبه تماس میگیرند. من تا کنون شرمندۀ همه این عزیزان شدهام، چون قرار شده است که همه مصاحبههای خبری به بعد از اولین نشست کمیتۀ علمی موکول شود. صبح دوشنبه قرار است که این جلسه با حضور جناب دکتر صالحی معاون محترم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شود.
دیگر این که دوستان عزیز، من طبق عادت و در واقع قانون زندگیام، تلفن همراه را برنمیدارم، به خصوص اگر شماره ناشناس باشد. این قضیه از امروز نیست. سالهاست که چنین است. دوستان گرامی لطف کنند ابتدا پیامک بفرستند و یا با تلگرام پیام بدهند. البته تلگرام بهتر است، با این نشانی:
@mkkazemi
Forwarded from ادبیات ایرانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 | انتخاب شاعر افغانستانی به عنوان دبیر جشنواره شعر فجر، زمینه پیوند ادبی دو ملت ایران و افغانستان است
ویدیوی کوتاهی از محمدکاظم کاظمی، دبیر جشنواره شعر فجر در کانال ادبیات ایرانی
@adabiatirani
ویدیوی کوتاهی از محمدکاظم کاظمی، دبیر جشنواره شعر فجر در کانال ادبیات ایرانی
@adabiatirani
Forwarded from کانال زینب بیات
🔷گپ و گفتی صمیمی با محمد کاظم کاظمی دبیر علمی جشنواره شعر فجر در آهنگ زندگی.
دبیرعلمی جشنواره کارش چه هست و حضور دیگر کشورهای فارسی زبان به خصوص افغانستان در این جشنواره چگونه است؟👇
@zaynabbayat
دبیرعلمی جشنواره کارش چه هست و حضور دیگر کشورهای فارسی زبان به خصوص افغانستان در این جشنواره چگونه است؟👇
@zaynabbayat
Forwarded from کانال زینب بیات
گفتگو با دبیر جشنواره شعر فجر
محمد کاظم کاظمی
👇 خطابۀ کوتاه من پس از دریافت لوح تقدیر شادروان محمداکرم عثمان نویسندۀ رمان «کوچۀ ما» به نمایندگی از خانوادۀ ایشان.
شنبه ۴ دی ۱۳۸۵، تالار وحدت تهران، مراسم اهدای جایزۀ ادبیات داستانی جلال آل احمد.
🕰 برای هر خطابه فقط شصت ثانیه زمان تعیین شده بود. خندۀ مجری در هنگام نگاه کردن ساعت، از همین روی بود که دید چقدر مقید به زمان هستم. چون یک بار قبل از شروع صحبت زمان را نگاه کرده بودم و جلب توجه کرده بود. شاید دیگران فکر کرده بودند این کار یک نمایش اعتراضی به کمبود زمان است. ولی به نظر من اگر آدم صحبتش را درست تنظیم کند، کمبود زمان هیچ وقت نگرانکننده نیست. نگرانکننده این است که آدم مردم را با پرحرفیاش زجر بدهد.
@mkazemkazemi
شنبه ۴ دی ۱۳۸۵، تالار وحدت تهران، مراسم اهدای جایزۀ ادبیات داستانی جلال آل احمد.
🕰 برای هر خطابه فقط شصت ثانیه زمان تعیین شده بود. خندۀ مجری در هنگام نگاه کردن ساعت، از همین روی بود که دید چقدر مقید به زمان هستم. چون یک بار قبل از شروع صحبت زمان را نگاه کرده بودم و جلب توجه کرده بود. شاید دیگران فکر کرده بودند این کار یک نمایش اعتراضی به کمبود زمان است. ولی به نظر من اگر آدم صحبتش را درست تنظیم کند، کمبود زمان هیچ وقت نگرانکننده نیست. نگرانکننده این است که آدم مردم را با پرحرفیاش زجر بدهد.
@mkazemkazemi
Forwarded from ادبیات ایرانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 | سخنان محمدکاظم کاظمی درباره یکرنگی ادبی ایران و افغانستان در بخش تجلیل از محمد اکرم عثمان، نویسنده رمان کوچه ما
اختتامیه نهمین دوره جایزه جلال
📚 کانال ادبیات ایرانی
@adabiatirani
اختتامیه نهمین دوره جایزه جلال
📚 کانال ادبیات ایرانی
@adabiatirani