Forwarded from Javad_bolandi
خوانش
گفتار ها، نوشته ها و نواخته های جواد بلندی
ارتباط با مدیر کانال
@Javadbolandi1364
https://t.me/khaneshchannel
گفتار ها، نوشته ها و نواخته های جواد بلندی
ارتباط با مدیر کانال
@Javadbolandi1364
https://t.me/khaneshchannel
Telegram
خوانش
ویژهی ادبیات و موسیقی جدی
ارتباط با گرداننده:
@javadbolandi
ارتباط با گرداننده:
@javadbolandi
Javad_bolandi
خوانش گفتار ها، نوشته ها و نواخته های جواد بلندی ارتباط با مدیر کانال @Javadbolandi1364 https://t.me/khaneshchannel
کانالی ارزشمند، حاوی آثار صوتی و نوشتاری شاعر گرامی جواد بلندی. 👆
🔹 درد مشترک
به بهانۀ ردّ مرز شدن جانباز اعصاب و روان
🔸 محمدکاظم کاظمی
در این ایام خبر اندوهباری منتشر شد: «قاسم، جانباز اعصاب و روان سال گذشته به دلیل شباهت به افغانستانیها در پارک افسریه بازداشت و به افغانستان فرستاده شد و در شهر زرنج بر اثر سرما جان باخت و در همانجا دفن شده است.»
این روایت دردناک البته از سوی پلیس تهران تکذیب شده و امیدواریم که واقعیت نداشته باشد، ولی در هر حال از یک حقیقت پنهانمانده ولی رایج هم خبر میدهد، شیوۀ دیپورت شدن بسیاری از اتباع افغانستان از ایران، و این که چه بسیار اشخاص، حتی بدون اطلاع خانوادههایشان در آن سوی مرز رها شدهاند.
بعضی دوستان ایرانی به سبب غرابت این داستان، آن را باورپذیر نمیدانستند و میگفتند «مگر ممکن است که کسی به این شکل دیپورت شود؟» ولی ما که بارها شاهد چنین وقایعی بودهایم، میتوانیم بگوییم که چندان عجیب هم نیست. در واقع این بیخبر ردّ مرز شدن به خصوص در بعضی مقاطع زمانی یک پدیدۀ بسیار رایج بوده است.
چند سال پیش مردی رنجور از آشنایان ما، ناگهان غیب شد. خانوادهاش دیدند که مردِ خانه از سر کار برنگشت و هیچ اثری از او نبود. همه بیمارستانها و پاسگاهها و جایهایی را که ممکن بود این شخص پیدا شود، گشتند و ماهها در اضطراب به سر بردند. در نهایت دست به دامان آشنایانی در هرات شدند و خبر یافتند که مردی با همین مشخصات که ردّ مرز شده بوده، در یکی از مسافرخانههای هرات، براثر بیماری جان سپرده است... و مصیبت این خانواده تازه شروع شد. کودک خردسال خانواده را اعضای خانوادۀ پدری به سوی خویش میکشیدند و مادرش میخواست او را در کنار خود داشته باشد. این کودک مدرک هویتی نداشت، چون پدرش در دسترس نبود و رنج یتیمی و رنج بیهویتی و بیسرنوشتی همه با هم شده بود.
و چه بسیار از این قبیل، که من باری در بیتی از یک شعر بلند دربارۀ مسائل مهاجرین، به آن پرداخته بودم در سال ۱۳۷۴ که:
ای بسا کس که برون رفته پی روزی و حال
نیست از بودن و نابودن او هیچ خبر
ای بسا طفل که او را پی گمکردهی خویش
روز و شب خستهنگاهی است که خشکیده به در
ای بسا خانه که بر درگه آن تا دل شب
منتظر بر ره فرزند نشیند مادر...
باری، ماجرای دردنادک ردّ مرز شدن و درگذشت این جانباز عزیز به واقع پرده از روندی در این امر برمیدارد که سالهاست از نظرها مغفول مانده است. همین فرد میتوانست یک مهاجر افغان باشد، چنان که بسیاریها بودند و هستند. و شما میتوانید تصور کنید که اتفاقاتی از این قبیل، بسیار برای مردم ما افتاده است. خدا کند روزی برسد که چنین رنجی را برای هیچکس نبینیم و نشنویم، حتی یک انسان بیمدرک.
#محمدکاظم_کاظمی
#دیپورت
#رد_مرز
#جانباز_ایرانی
#مهاجر_افغان
@mkazemkazemi
به بهانۀ ردّ مرز شدن جانباز اعصاب و روان
🔸 محمدکاظم کاظمی
در این ایام خبر اندوهباری منتشر شد: «قاسم، جانباز اعصاب و روان سال گذشته به دلیل شباهت به افغانستانیها در پارک افسریه بازداشت و به افغانستان فرستاده شد و در شهر زرنج بر اثر سرما جان باخت و در همانجا دفن شده است.»
این روایت دردناک البته از سوی پلیس تهران تکذیب شده و امیدواریم که واقعیت نداشته باشد، ولی در هر حال از یک حقیقت پنهانمانده ولی رایج هم خبر میدهد، شیوۀ دیپورت شدن بسیاری از اتباع افغانستان از ایران، و این که چه بسیار اشخاص، حتی بدون اطلاع خانوادههایشان در آن سوی مرز رها شدهاند.
بعضی دوستان ایرانی به سبب غرابت این داستان، آن را باورپذیر نمیدانستند و میگفتند «مگر ممکن است که کسی به این شکل دیپورت شود؟» ولی ما که بارها شاهد چنین وقایعی بودهایم، میتوانیم بگوییم که چندان عجیب هم نیست. در واقع این بیخبر ردّ مرز شدن به خصوص در بعضی مقاطع زمانی یک پدیدۀ بسیار رایج بوده است.
چند سال پیش مردی رنجور از آشنایان ما، ناگهان غیب شد. خانوادهاش دیدند که مردِ خانه از سر کار برنگشت و هیچ اثری از او نبود. همه بیمارستانها و پاسگاهها و جایهایی را که ممکن بود این شخص پیدا شود، گشتند و ماهها در اضطراب به سر بردند. در نهایت دست به دامان آشنایانی در هرات شدند و خبر یافتند که مردی با همین مشخصات که ردّ مرز شده بوده، در یکی از مسافرخانههای هرات، براثر بیماری جان سپرده است... و مصیبت این خانواده تازه شروع شد. کودک خردسال خانواده را اعضای خانوادۀ پدری به سوی خویش میکشیدند و مادرش میخواست او را در کنار خود داشته باشد. این کودک مدرک هویتی نداشت، چون پدرش در دسترس نبود و رنج یتیمی و رنج بیهویتی و بیسرنوشتی همه با هم شده بود.
و چه بسیار از این قبیل، که من باری در بیتی از یک شعر بلند دربارۀ مسائل مهاجرین، به آن پرداخته بودم در سال ۱۳۷۴ که:
ای بسا کس که برون رفته پی روزی و حال
نیست از بودن و نابودن او هیچ خبر
ای بسا طفل که او را پی گمکردهی خویش
روز و شب خستهنگاهی است که خشکیده به در
ای بسا خانه که بر درگه آن تا دل شب
منتظر بر ره فرزند نشیند مادر...
باری، ماجرای دردنادک ردّ مرز شدن و درگذشت این جانباز عزیز به واقع پرده از روندی در این امر برمیدارد که سالهاست از نظرها مغفول مانده است. همین فرد میتوانست یک مهاجر افغان باشد، چنان که بسیاریها بودند و هستند. و شما میتوانید تصور کنید که اتفاقاتی از این قبیل، بسیار برای مردم ما افتاده است. خدا کند روزی برسد که چنین رنجی را برای هیچکس نبینیم و نشنویم، حتی یک انسان بیمدرک.
#محمدکاظم_کاظمی
#دیپورت
#رد_مرز
#جانباز_ایرانی
#مهاجر_افغان
@mkazemkazemi
Forwarded from خبرهای شعر خراسان (محمدکاظم کاظمی)
Robaei-15 _970528.pdf
69.7 KB
🔹رباعیهای انتخاب شده برای پانزدهمین جلسۀ بیدلخوانی
🔻یکشنبه ۲۸ مرداد ۹۷، ساعت ۱۷
🔻مشهد، پردیس سینمایی هویزه، سالن آموزش ۲
🔻یکشنبه ۲۸ مرداد ۹۷، ساعت ۱۷
🔻مشهد، پردیس سینمایی هویزه، سالن آموزش ۲
🔸 ۲۳ سال زندگی پرمهر و سعادت
(در پیوند به تصویر بالا)
متن کارت را خودم نوشتم با شعری از بیدل. روی کارتهایی نسبتاً ساده چاپ کردیم.
همهچیز به همین سادگی بود. مهریه ۱۴ سکه؛ شیرینیخوری در منزل یکی از دوستان؛ عروسی در تالاری کوچک در خیابان امامرضا، به صرف شیرینی و بدون شام.
فیلمبرداری را داییام و خانمش انجام دادند؛ عکاسی را یکی از دوستان. ماشین پیکان یکی از اقوام را گل زدیم.
از آن پس تا چند سال در اتاقی در منزل پدر و مادرم زندگی کردیم، بدون سرویس خواب و سرویس چوب و سرویس آشپزخانه و سرویسهای مسخرۀ دیگر. با قفسههای پیچ و مهرهای که برای کتاب استفاده میشود، یک جارختخوابی ساختم و با روکش پارچهای پوشاندم. یک کمد کوچک و یک تلویزیون ۱۴ اینچ گلداستار هم داشتیم البته. حتی میز کار و کامپیوتر من در همان اتاق بود، و سفره مشترک با پدر و مادرم.
خوب خداوند یاری کرد و امکانات زندگی هم کم کم گسترش یافت. خداوند سه دختر نازنین به ما داد. زندگی گاهی در آسانی جریان داشت، گاهی در سختی. ولی همیشه کنار هم بودیم و پشتوانۀ هم.
باری، هر چه بود صفا بود و صمیمیت و مهر و محبتی که تا حالا خدا را شکر ذرهای کم نشده است. و من خودم را سعادتمند حس میکنم که خداوند همسری همچون زینب بیات نصیب من ساخته است.
#زینب_بیات
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
(در پیوند به تصویر بالا)
متن کارت را خودم نوشتم با شعری از بیدل. روی کارتهایی نسبتاً ساده چاپ کردیم.
همهچیز به همین سادگی بود. مهریه ۱۴ سکه؛ شیرینیخوری در منزل یکی از دوستان؛ عروسی در تالاری کوچک در خیابان امامرضا، به صرف شیرینی و بدون شام.
فیلمبرداری را داییام و خانمش انجام دادند؛ عکاسی را یکی از دوستان. ماشین پیکان یکی از اقوام را گل زدیم.
از آن پس تا چند سال در اتاقی در منزل پدر و مادرم زندگی کردیم، بدون سرویس خواب و سرویس چوب و سرویس آشپزخانه و سرویسهای مسخرۀ دیگر. با قفسههای پیچ و مهرهای که برای کتاب استفاده میشود، یک جارختخوابی ساختم و با روکش پارچهای پوشاندم. یک کمد کوچک و یک تلویزیون ۱۴ اینچ گلداستار هم داشتیم البته. حتی میز کار و کامپیوتر من در همان اتاق بود، و سفره مشترک با پدر و مادرم.
خوب خداوند یاری کرد و امکانات زندگی هم کم کم گسترش یافت. خداوند سه دختر نازنین به ما داد. زندگی گاهی در آسانی جریان داشت، گاهی در سختی. ولی همیشه کنار هم بودیم و پشتوانۀ هم.
باری، هر چه بود صفا بود و صمیمیت و مهر و محبتی که تا حالا خدا را شکر ذرهای کم نشده است. و من خودم را سعادتمند حس میکنم که خداوند همسری همچون زینب بیات نصیب من ساخته است.
#زینب_بیات
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
در پیوند به فیلم بالا 👆
وطندار گُلم عیدت مبارک
خوشی و دید و وادیدت مبارک
🔻
در این بیت شعر دو نکتۀ زبانی هست. یکی کاربرد «وطندار» به معنای «هموطن» که از اصطلاحات زیبای رایج در میان مردم افغانستان است. به واقع ما در آنجا دو کلمۀ مترادف برای این مفهوم داریم. «هموطن» برای کاربردهای رسمی و کتابی و «وطندار» برای کاربرد در زبان گفتار و عامیانه. البته «وطندار» گاهی به معنی «همشهری» یا «همولایتی» هم به کار میرود و در واقع از آن، «وطن» به معنی محل سکونت مراد میشود.
اما ترکیب دیگر، «دید و وادید» است، به معنی «دید و بازدید». میدانیم که «وا» به معنی «باز» یا «دوباره» در زبان فارسی کاربرد داشته و در ترکیبهایی مثل «واخواست» و «واکاوی» نیز دیده میشود. جالب است که این کلمه در شعر بیدل هم آمده است، آنجا که میگوید
مفت این عمر است بیدل، گر میان دوستان
گاه گاهی دید و وادیدی به دعوت میشود
این که گاهی گفته میشود فارسی افغانستان گنجینهای است از ذخایر نامکشوف این زبان، حرف بیراهی نیست.
محمدکاظم کاظمی
@mkazemkazemi
وطندار گُلم عیدت مبارک
خوشی و دید و وادیدت مبارک
🔻
در این بیت شعر دو نکتۀ زبانی هست. یکی کاربرد «وطندار» به معنای «هموطن» که از اصطلاحات زیبای رایج در میان مردم افغانستان است. به واقع ما در آنجا دو کلمۀ مترادف برای این مفهوم داریم. «هموطن» برای کاربردهای رسمی و کتابی و «وطندار» برای کاربرد در زبان گفتار و عامیانه. البته «وطندار» گاهی به معنی «همشهری» یا «همولایتی» هم به کار میرود و در واقع از آن، «وطن» به معنی محل سکونت مراد میشود.
اما ترکیب دیگر، «دید و وادید» است، به معنی «دید و بازدید». میدانیم که «وا» به معنی «باز» یا «دوباره» در زبان فارسی کاربرد داشته و در ترکیبهایی مثل «واخواست» و «واکاوی» نیز دیده میشود. جالب است که این کلمه در شعر بیدل هم آمده است، آنجا که میگوید
مفت این عمر است بیدل، گر میان دوستان
گاه گاهی دید و وادیدی به دعوت میشود
این که گاهی گفته میشود فارسی افغانستان گنجینهای است از ذخایر نامکشوف این زبان، حرف بیراهی نیست.
محمدکاظم کاظمی
@mkazemkazemi
❤2
👆 کتابهای من، با تخفیفهای بالا، در کافه کتاب آفتاب
امسال در طرح تابستانۀ تخفیف کتاب، با یک همیاری ویژه، کتابهای «شعر پارسی»، «روزنه»، «مرقع صدرنگ» و «شمشیر و جغرافیا» با تخفیف ۵۰ درصد ارائه خواهد شد. دیگر کتابها ۲۵ درصد تخفیف خواهند داشت.
از ۳۰ مرداد تا ۸ شهریور
مشهد، خیابان دانشگاه، بازار کتاب گلستان، کافه کتاب آفتاب
هر نفر با ارائۀ هر کد ملی یکصد هزار تومان امکان خرید دارد.
اطلاعات بیشتر را از اینجا بگیرید:
@cafe_ketab_aftab
امسال در طرح تابستانۀ تخفیف کتاب، با یک همیاری ویژه، کتابهای «شعر پارسی»، «روزنه»، «مرقع صدرنگ» و «شمشیر و جغرافیا» با تخفیف ۵۰ درصد ارائه خواهد شد. دیگر کتابها ۲۵ درصد تخفیف خواهند داشت.
از ۳۰ مرداد تا ۸ شهریور
مشهد، خیابان دانشگاه، بازار کتاب گلستان، کافه کتاب آفتاب
هر نفر با ارائۀ هر کد ملی یکصد هزار تومان امکان خرید دارد.
اطلاعات بیشتر را از اینجا بگیرید:
@cafe_ketab_aftab
✳️
جلسۀ بیدل این هفته تعطیل است.
طبق روال در اولین یکشنبه هر ماه این جلسه تعطیل است.
ان شاءالله زمان جلسۀ بعدی را به اطلاع دوستان خواهیم رساند.
جلسۀ بیدل این هفته تعطیل است.
طبق روال در اولین یکشنبه هر ماه این جلسه تعطیل است.
ان شاءالله زمان جلسۀ بعدی را به اطلاع دوستان خواهیم رساند.
☘️ درخواست یاری برای یکی از دوستان شاعر
یکی از شاعران خوب مهاجر که از روی عزت نفس، نخواست نامش بیان شود، به سبب از کارافتادگی خودش و بیماری همسرش، روزگار سختی دارد. از همه اهالی ادب که امکانش را دارند، هرچند مختصر، دعوت میکنم که او را یاری رسانند.
🔻
حساب بانک تجارت با شماره کارت زیر، به اسم محمدکاظم کاظمی در اختیار عزیزانی است که بخواهند گامی برای همیاری با این شاعر گرامی بردارند.
5859831025953620
و اگر یاریای رساندید، لطف کنید با این شماره و یا آیدی تلگرام مرا در جریان بگذارید:
+989156149921
@mkkazemi
🔻
دوستان خارج از ایران میتوانند با تلگرام یا واتساپ به من پیام بدهند تا راهی برای انتقال بیابیم.
@mkazemkazmi
یکی از شاعران خوب مهاجر که از روی عزت نفس، نخواست نامش بیان شود، به سبب از کارافتادگی خودش و بیماری همسرش، روزگار سختی دارد. از همه اهالی ادب که امکانش را دارند، هرچند مختصر، دعوت میکنم که او را یاری رسانند.
🔻
حساب بانک تجارت با شماره کارت زیر، به اسم محمدکاظم کاظمی در اختیار عزیزانی است که بخواهند گامی برای همیاری با این شاعر گرامی بردارند.
5859831025953620
و اگر یاریای رساندید، لطف کنید با این شماره و یا آیدی تلگرام مرا در جریان بگذارید:
+989156149921
@mkkazemi
🔻
دوستان خارج از ایران میتوانند با تلگرام یا واتساپ به من پیام بدهند تا راهی برای انتقال بیابیم.
@mkazemkazmi
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 غدیر
🔸محمدکاظم کاظمی
ای بشر! خانه نهادی و نگفتی خام است
کفر کردی و نگفتی که چه در فرجام است
چشم بستی و ندیدی که در آن یومِ شگفت
چه پدید آمد از این پرده بر این قومِ شگفت
▫️
ترسِ جان پشت درِ مکه مسلمانت کرد
نعمتی آمد و آمادۀ طغیانت کرد
پس از آن پیشرو بلهوسان دیدیمت
پشت پیراهن خونین کسان دیدیمت
هُبلی گشته، به صحرای حجاز استاده
مست و مخمور به محراب نماز استاده
راهزن با طبق زر چه کند؟ آن کردی
گلّه با سبزۀ نوبر چه کند؟ آن کردی
▫️
چه توان کرد فراموشی گُل در گِل را؟
دین کامل شده و مردم ناکامل را
غول گرمازده را چشمه و مرداب یکی است
کور بینا شده را گوهر و شبتاب یکی است
شِعب نادیده دگر اصل و بدل نشناسد
بدر نشناسد و صفّین و جمل نشناسد
شعب نادیده چه داند که مسلمانی چیست؟
فرق تیغ علوی با زر سفیانی چیست
▫️
کفر کردی بشر! این عید مبارک بادت
پس از آن، دوزخ جاوید مبارک بادت
از چنین جاه و حشم، شیر شتر نیکتر است
سوسمار از شکم و کیسۀ پُر نیکتر است
ای بشر! عهدِ حجر باز نصیبت بادا
مارهایی همه کر، باز نصیبت بادا
تا از این پس نرود گفتۀ پیر از یادت
آفتابی که برآمد به غدیر از یادت
اردیبهشت ۱۳۷۶
#شعر_کاظمی
#عدیر
@asarkazemi
🔸محمدکاظم کاظمی
ای بشر! خانه نهادی و نگفتی خام است
کفر کردی و نگفتی که چه در فرجام است
چشم بستی و ندیدی که در آن یومِ شگفت
چه پدید آمد از این پرده بر این قومِ شگفت
▫️
ترسِ جان پشت درِ مکه مسلمانت کرد
نعمتی آمد و آمادۀ طغیانت کرد
پس از آن پیشرو بلهوسان دیدیمت
پشت پیراهن خونین کسان دیدیمت
هُبلی گشته، به صحرای حجاز استاده
مست و مخمور به محراب نماز استاده
راهزن با طبق زر چه کند؟ آن کردی
گلّه با سبزۀ نوبر چه کند؟ آن کردی
▫️
چه توان کرد فراموشی گُل در گِل را؟
دین کامل شده و مردم ناکامل را
غول گرمازده را چشمه و مرداب یکی است
کور بینا شده را گوهر و شبتاب یکی است
شِعب نادیده دگر اصل و بدل نشناسد
بدر نشناسد و صفّین و جمل نشناسد
شعب نادیده چه داند که مسلمانی چیست؟
فرق تیغ علوی با زر سفیانی چیست
▫️
کفر کردی بشر! این عید مبارک بادت
پس از آن، دوزخ جاوید مبارک بادت
از چنین جاه و حشم، شیر شتر نیکتر است
سوسمار از شکم و کیسۀ پُر نیکتر است
ای بشر! عهدِ حجر باز نصیبت بادا
مارهایی همه کر، باز نصیبت بادا
تا از این پس نرود گفتۀ پیر از یادت
آفتابی که برآمد به غدیر از یادت
اردیبهشت ۱۳۷۶
#شعر_کاظمی
#عدیر
@asarkazemi