کانال محمدکاظم کاظمی
2.82K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
🍀🌸
👆 سلسله مطالب دو مذهب را برای استفادۀ دوستانی که علاقه‌مند این موضوع هستند، به بازنشر گذاشتم.
این هم فایل پی دی اف این سلسله مطالب. 👇
Do Mazhab.pdf
264.5 KB
🍀🌸 فایل پی دی اف «دو مذهب»، نوشتۀ محمدکاظم کاظمی. دربارۀ مناسبات دو مذهب تشیع و تسنن.
@mkazemkazemi
بالاخره نرگس امشب از من خواست که برای کانالش تبلیغ کنم. 👆
🔹شب قدر
🔸محمدکاظم کاظمی

ـ شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی

دختر خوب! تو کم از پسر خوب چه داری؟
سعی کن پیش برادر که سرافکنده نباشی

بندۀ منتخب حضرت رحمان که نبودی
می‌شود حداقل بندۀ یک بنده نباشی...
***
ـ پدرم! حرف شما خوب، ولی می‌شود آیا
این قدر خشک و نصیحتگر و یک‌دنده نباشی؟

فکر پروندۀ مایی؟ دمتان گرم، ولی ما
نگرانیم شما «فاقد پرونده» نباشی

شب قدر است، تو صد سال دگر زنده بمانی
و به شطرنج جهان، مهرۀ بازنده نباشی

صد شب قدر دگر می‌رسد و می‌رود اما
اوج شرمندگی این است که شرمنده نباشی
۳۰ تیر ۹۳، بامداد شب قدر

#شعر_کاظمی
#شب_قدر
@mkazemkazemi
🔹 آمد و رفت‌...
🔸 محمدکاظم کاظمی

و قسم‌خورده‌ترین تیغ‌، فرود آمد و رفت‌
ناگهان هرچه نفس بود، کبود آمد و رفت‌

در خطرپوشی دیوار، ندیدیم چه شد
برق نفرین‌شده‌ای بود، فرود آمد و رفت‌

کودکی‌، بادیه‌ای شیر، خطابی خاموش‌:
«پدرم را مگذارید، که زود آمد و رفت‌»

از خَم کوچه پدیدار شد انبان‌بردوش‌
تا که معلوم شد این مرد که بود، آمد و رفت‌

از کجا بود، چه‌سان بود؟ ندانستیمش‌
این‌قدر هست که بخشنده چو رود آمد و رفت‌
فروردین ۱۳۶۹

#شعر_کاظمی
#آمد_و_رفت
@mkazemkazemi
🔹از آیین‌نامۀ ساختمان تا آیین‌نامۀ زندگی
🔸محمدکاظم کاظمی

در یکی از شهرهای کشور پارادزیا ابتکار جالبی برای پیشگیری از حوادث طبیعی به کار بسته‌اند. در آنجا برای مقاوم ساختن ساختمان‌ها در برابر زلزله و دیگر حوادث، یک نسخه از «آیین‌نامه مهندسی ساختمان‌سازی» را به سردر هر خانه می‌آویزند. بعضی‌ها هم آن آیین‌نامه را در چند جلد تودرتو می‌پیچند و بالای تاقچه‌گذارند. در موقع کلنگ‌زنی برای ساختمان‌ها هم معمولاً یک نفر با صدای خوش، یکی دو صفحه از این آیین‌نامه را به زبان انگلیسی‌ می‌خواند. بسیاری از آن مردم انگلیسی نمی‌دانند، ولی خوب مهم نیست. آن‌ها عقیده دارند که خود خواندن این آیین‌نامه ساختمان‌ها را در برابر حوادث بیمه خواهد کرد. البته ساختمان‌هایشان معمولاً با همین مصالح معمولی و به صورت «بساز و بفروش» ساخته می‌شود و چندان چیزی از محتویات آن آیین‌نامه در آن رعایت نمی‌شود. وقتی زلزله می‌آید هم نصف خانه‌ها خراب می‌شود، ولی کلاً آن مردم آیین‌نامه را خیلی دوست دارند و به آن احترام می‌گذارند.
در آنجا یک جور آیین‌نامه‌های خیلی کوچک رانندگی چاپ کرده‌اند، به اندازه دو انگشت. مردم آنجا معمولاً به مقررات راهنمایی و رانندگی خیلی توجه ندارند. حتی امتحان و این طور چیزها هم در کار نیست. همان آیین‌نامه‌های کوچک را به آینۀ عقب‌نمای خودرو وصل می‌کنند یا در داشبورد می‌گذارند تا آن‌ها را در برابر تصادف‌ها محافظت کند.
رفتار مردم این کشور پارادزیا عجیب است، نه؟ البته شاید بعضی خوانندگان این مطلب که یک خرده اطلاعات عمومی‌شان بیشتر است، بگویند که اصلاً کشوری با این نام وجود ندارد. تازه این کارهای خنده‌دار را کدام آدم عاقلی می‌کند؟ ولی خوب من مردمی در این دنیا می‌شناسم که نه با آیین‌نامۀ ساختمان و آیین‌نامۀ رانندگی، بلکه با آیین‌نامۀ زندگی‌شان چنین رفتاری می‌کنند. همین من و شما، اگر در رفتارهایمان با قرآن (این بزرگ‌ترین آیین‌نامۀ زندگی) دقت کنیم، خیلی بی‌شباهت به رفتارهای مردم آن کشور نیست. جلو شیشه یا جعبه داشبورد بسیاری از خودروهای ما نیز قرآن‌هایی کوچک وجود دارد که هیچ‌گاه خوانده نشده است. ولی آن آدمی که با آن خودرو رانندگی می‌کند، ممکن است در هوای سرد، با دندۀ چهار از مقابل کسی بگذرد که در جایی دور از وسایل نقلیه، در کنار جاده ایستاده است و یک جورهایی همان «ابن سبیل» حساب می‌شود که در همان قرآن کوچک (و در واقع بزرگ) نسبت به او سفارش شده است. همین آدم شاید تنبلی‌اش کند که پدر پیرش را به حرم ببرد، یا به خانه اقوام ببرد، در حالی که در همان قرآن بزرگ، گفته شده است که «بالوالدین احسانا».
در واقع رانندۀ قرآنی آن کسی نیست که تصور می‌کند خودروش را با قرآن بیمه کرده است، بلکه کسی است که ببیند در همین حوزۀ کار رانندگی خودش، از قرآن، به عنوان بزرگ‌ترین و متعالی‌ترین کتاب زندگی انسان‌ها چه بهره‌ها می‌تواند بگیرد.
همچنان که مردم پارادزیا در مراسم کلنگ‌زنی ساختمان‌هایشان صفحاتی از آیین‌نامۀ ساختمان را می‌خوانند، ما نیز در ابتدای مراسم و همایش‌ها این کار را می‌کنیم. ولی بسیاری از ما معانی آن آیات قرآن را نمی‌فهمیم. بعد می‌بینی که در همان مراسم کلی اسراف شده است، در حالی که همان کتابی که جلسه را با آن شروع کرده‌ایم، به شدت از اسراف نهی کرده است.
ولی روش درست چیست؟ در باقی کشورها به جز پارادزیا آیین‌نامۀ ساختمان یکی از مبانی ساختمان‌سازی است. یعنی روی میز هر مهندسی وجود دارد (و نه در آن تاقچۀ بالا داخل هفت تا جلد مخمل). آن مهندس در هر قسمت ساختمان که ابهام داشت، سریع به آن مراجعه می‌کند، می‌بیند که برای طراحی فلان سقف یا ستون، چه باید بکند. ما هم باید به قرآن به عنوان اولین آیین‌نامۀ زندگی نگاه کنیم. هر گاه ابهامی در رفتارهایمان می‌بینیم، هر گاه به پرسشی در زندگی برخورد می‌کنیم، اولین مرجع ما قرآن باشد. آن وقت دیگر شباهت ما با مردم پارادزیا کم خواهد شد.

(چاپ شده در روزنامۀ خراسان، در اسفند ۱۳۹۱)

#قرآن
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹کافر دانستن مثل نقل و نبات
🔸 محمدکاظم کاظمی

(این یادداشت را در بهمن‌ماه ۱۳۹۱ به بهانۀ یک انفجار انتحاری در کویتۀ پاکستان نوشته بودم و در روزنامۀ خراسان چاپ شد. اینک به بهانۀ انفجار در مسجد جامع هرات و مسجدالزهرای کابل بازنشر می‌کنم.)

باز انفجار، باز چندین کشته و زخمی. به راستی این مردم تاوان چه چیزی را می‌پردازند؟ اینجا دیگر میانمار نیست؛ فلسطین نیست که بحث مسلمان و غیرمسلمان در میان باشد. آن کس که دهها مسلمان را به خاک و خون می‌کشد، خود مسلمانی است که در عقاید خودش هم سخت راسخ است و باورمند. به راستی چرا این فتنه در بین مسلمانان افتاده است؟
من بر آن نیستم که نقش مخرب بیگانگان و بعضی کشورهای منطقه در ایجاد فتنه و نفاق میان مسلمانان نادیده انگارم. ولی به راستی آن کس که بمب به خود می‌بندد و در مراسم عزاداری عاشورا در کابل (عاشورای سال قبل در کابل که دهها کشته داشت) یا در کویتۀ پاکستان یا در هر جای دیگر خود را منفجر می‌کند، به راستی قصد شهادت دارد. او به باور خود کوتاه‌ترین راه به بهشت را برگزیده است و آن هم شهید (شهید؟) شدن در جریان کشتن عده‌ای کافر (به پندار خودش) است.
من بر این قضیه می‌خواهم قدری درنگ کنم. حقیقت این است که «کافر دانستن دیگران» امروزه برای بسیاری از مسلمانان، سهل و آسان شده است. طبق عقاید دینی ما، در اصل اتهام کفر بالاترین اتهامی است که می‌شود به یک مسلمان زد و این کار هر کس هر کس نیست. بسیار مجتهد والامقامی باید باشد، که حق داشته باشد دیگری را مرتد یا کافر بشمارد و باز به این اعتبار فتوای قتل او را بدهد. ولی این کار متأسفانه در بسیاری از پاره‌های جهان اسلام، بسیار عادی و سهل شده است. چند سال پیش در افغانستان، یک داستان‌نویس را کافر دانستند. در شبکه‌های ماهواره‌ای تفرقه‌افکنانه‌ای که همه می‌دانیم، کافر دانستن ساده‌ترین اتهامی است که شیعه و سنی به همدیگر می‌زنند، البته شیعه و سنی‌ای که هیچ‌یک از علمای راستین شیعه و سنی آنها را قبول ندارند و تأیید نمی‌کنند. از این طرف، این آقا، بزرگان آن مذهب را کافر می‌داند و از آن طرف، آن آقا، اهالی این مذهب را مشرک می‌شمارد. و بعد هم احتمالاً افتخارشان به این است که مثلاً با ارشادات ما، فلان مسلمان اهل سنت در فلان کشور اروپایی شیعه شد یا برعکس. و بسیار ساده‌لوحان هستند که به همین اعتبار، این شبکه‌ها را حمایت می‌کنند، از آنها دعا و شفا طلب می‌کنند و بدین می‌بالند که حالا مذهب ما یک تریبون قوی در مقابل دیگران دارد، غافل این که این تاوان این تریبون قوی را باید مردم بی‌گناه بپردازند، مردمی که ده‌ها سال است رنج و محرومیت دیده‌اند، محرومیتی که گویا پایان ندارد.
گفتم محرومیتی که پایان ندارد. حقیقت این است که شیعیان هزاره چندین نسل است که سختی می‌کشند و رنج می‌برند. آن‌ها که در کویته از بین می‌روند، غالباً از هزاره‌های افغانستان‌اند. اجداد آنها حدود صد سال پیش در زمان پادشاه جابر وقت عبدالرحمان خان، به جرم شیعه بودن، کشته و اسیر و آواره شدند. گروهی از آنان به ایران پناه آوردند و به تابعیت ایرانی دست یافتند. اینان این بخت را داشتند که در پناه هم‌مذهبان‌شان زندگی کردند. گروهی دیگر به پاکستان کوچیدند و اکنون با عنوان «هزاره‌های پاکستان» معروف هستند. گروه بسیاری هم در داخل کشورند و آماج ستم و تبعیض و تحقیر قومی و حملات تروریستی.
به راستی دردناک است که این رنج، محرومیت و احساس خطر، در چند نسل بر سر انسان‌ها سایه بیفکند و این مردمی که دستشان از همه جا کوتاه است، تاوان خصومت‌های منطقه‌ای میان افراطیون مذهبی را بپردازند.
به نظر من بر علمای راستین اسلام است که امروز نیز آن راهی را که از حدود نیم قرن پیش برای همفکری، تبادل نظر و تقویت وحدت میان مسلمانان در پیش گرفته شده است، ادامه دهند و نگذارند که «کافر دانستن» همانند نقل و نبات در میان جامعۀ اسلامی پخش شود و فتنه‌ای که دشمنان می‌خواهند در بین مسلمانان ایجاد شود، یک توجیه دینی بیابد.
و بر همۀ جامعۀ تشیع و تسنن مؤمن و متدین و معتدل است که طوری رفتار کنند که تاوان آن را مردمی ستم‌کشیده در کابل و هرات و کویته و دیگر جای‌ها نپردازند.
دوستان عزیزی که در هیئت‌های مذهبی، در شعر و نوشته‌هایتان و در جای‌های دیگر به این و آن توهین می‌کنید و حتی از کفر و نفاق این و آن سخن می‌گویید، یک لحظه خود را به جای کسانی بگذارید که تاوان این کافر دانستن‌های دوجانبه را می‌پردازند.

#انتحاری
#شیعه_و_سنی

@mkazemkazemi
😢1
🔹 «برتر از انسان» یا «انسان برتر»؟
🔸 محمدکاظم کاظمی

علی(ع) یک شخصیت چندبُعدی است. پس لاجرم هر گروه از دوستدارانش او را با تعدادی از صفات و خصایلش می‌شناسند.
اکنون که بعد از قریب به چهل سال از آن هنگام که در کودکی با علی آشنا شدم، به مراحل مختلف شناخت خودم از او می‌نگرم، به خوبی حس می‌کنم که در روزگارانی شناخت ما و بلکه عموم جامعه، بر پایۀ کرامات او بوده است. از این قبیل داستان‌ها که «در روزگار هارون الرشید، آهویی که از ترس سگان شکاریِ هارون گریخته بود، بر تپه‌ای بالا شد و سگان در پای تپه توقف کردند و چون هارون این راز را از پیرمردی که در آنجا بود پرسید، او گفت که این بلندی، مزار علی است و سگ نمی‌تواند آنجا برود.» یا این که «کسی بر مزار حضرت از در انکار و عداوت ایستاده بود و ناگاه دو انگشت از زمین بیرون آمد و دو چشم او را کور ساخت و او را کشت.»
چنین بود تا در نوجوانی و جوانی و با خواندن کتاب‌های متفکران دینی آن زمان مثل آیت الله مرتضی مطهری، دکتر شریعتی و دیگران با سیمایی دیگر از علی آشنا شدیم، سیمایی که نه «برتر از انسان»، بلکه «انسانی برتر» بود. کسی که به خاطر عدالت، شجاعت، حکمت، عبادت و دیگر صفاتی که خداوند از بندگان مخلص خود خواسته است، قابل ستایش بود، نه به خاطر آن کرامت‌ها.
حال پرسشی که می‌توان طرح کرد این است که به راستی کدام چهره و کدام جلوه از شخصیت آن حضرت، برای ما انسان‌های امروز کارآمدتر است؟ یعنی اگر ما از این منظر پیرو علی باشیم که آهو بر مزار او پناه برده است انسان‌های موفق‌تری در دین و دنیایمان خواهیم بود، یا از این منظر که شمع بیت‌المال را در زمان خارج از وقت کار (به بیان امروز خارج از وقت اداری) خاموش می‌کرد؟
من چند روز پیش در تهران برای شرکت در جلسه‌ای به اداره‌ای رفتم به صرف افطار، و چون زودتر رسیده بودم، ناچار یکی دو ساعت در نمازخانۀ آن اداره استراحت کردم. در نمازخانه احدی نبود، چون وقت نماز نبود. ولی کولر آن با چنان شدتی روشن بود که من از سرما در آن نمازخانه طاقت نمی‌آوردم. درست در همان لحظات بود که در بیرون و در هوای چهل درجه، کارگرانی در صحن اداره مشغول کار بودند.
سخن را کوتاه کنم. سؤال من این است که متولیان تبلیغ مذهبی، اهل منبر، مداحان، شاعران و سرودخوانان ما باید کدام چهره از علی(ع) را بیشتر روشن سازند؟ چهرۀ کرامت و اعجاز، یا چهرۀ عدالت و تقوا را؟ من فکر می‌کنم که آنچه ما را بیشتر به کمال می‌رساند، توجه به این چهرۀ دوم است. ممکن است بسیاری از چیزهایی که در باب کرامت و اعجاز گفته می‌شود، درست و حقیقت باشد، ولی این‌ها برای پیروان علی آن قدر کارساز نیست که آن عدالت و تقوا کارساز است.

(این مطلب در مرداد ۱۳۹۲ در روزنامۀ خراسان چاپ شد.)
#علی
#محمدکاظم_کاظمی
#انسان_برتر

@mkazemkazemi
🔹 قوالی یا حیّ یا قیوم
🔸 نصرت فتح‌علی خان

تأثیر آهنگ‌های مذهبی در ایجاد و تقویت احساس مذهبی ما آدم‌ها غیر قابل انکار است، به خصوص برای کسانی که با این نوع موسیقی عادت داشته باشند.
قوالی‌های نصرت فتح‌علی خان همیشه روح و روان مرا تازه کرده است، چه مذهبی‌هایی چون «یا حی یا قیوم» و «ختم رسل مکی مدنی» و «یاحسین یا حسین» و «حق علی» و «من کنت مولاه»، چه شعرهای عاشقانه و عارفانه و چه حتی آهنگ‌هایی که هیچ‌گاه معنی‌شان را نمی‌دانم ولی این موسیقی روحم را به وجد می‌آورد. و من گهگاه این وجد را با دوستان تقسیم می‌کنم. حال به تناسب این ایام، قوالی «یا حیّ یا قیوم» را پیشکش شما می‌کنم که یک مناجات زیباست.
در این آهنگ شعرهای اردوی بسیاری هم خوانده شده است که من می‌کوشم به کمک دوستان، آن‌ها را ترجمه کنم و خدمت شما ارائه کنم.
این قطعه قدری طولانی است. ۲۸ دقیقه است. ولی چه بهتر از این. برای من قوالی تا طولانی نباشد حال نمی‌دهد.
در ضمن دوستان گرامی، به ویژه دوستان ایرانی. ایشان نصرت فتح‌علی خان است، نه «فاتح‌علی خان». بعضی دوستان اسم را از روی نسخۀ انگلیسی آن پیاده می‌کنند و دچار اشتباه می‌شوند، چون آنجا Fateh نوشته شده است.

#قوالی
#نصرت_فتح_علی_خان
#یا_حی_یا_قیوم
@mkazemkazemi
نصرت فتح‌علی خان
یا حیّ یا قیوم
قوالی یا حیّ یا قیوم
نصرت فتح‌علی خان
@mkazemkazemi
🔹 دکتر شریعتی و ستم مضاعف
🔸 محمدکاظم کاظمی
(به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی)

سال‌ها پیش عده‌ای جزوه‌ای منتشر کرده بودند علیه دکتر علی شریعتی. در واقع یک جزوه زیراکسی بود و اعتبار علمی نداشت، ولی برای فریب عوام بسیار خوب بود. در آنجا با ترفندهایی زیرکانه بزرگ‌ترین اتهام‌ها را به دکتر وارد کرده بودند، آن هم از قول علمای بزرگ و مراجع تقلید. مثلاً در جایی از آن جزوه ادعا کرده بودند که دکتر شریعتی، حضرت پیامبر اکرم را قبول ندارد و حتی خودش ادعای پیغمبری کرده است. بعد رفته بودند و بدون این که از دکتر نام ببرند، از یک مرجع تقلید پرسیده بودند که «اگر کسی پیامبر را قبول نداشته باشد و خودش ادعای پیامبری کند، حکمش چیست؟» آن مرجع تقلید هم طبیعتاً گفته بود مثلاً که «او مرتد است و باید کشته شود.» و بعد آمده بودند در آن جزوه آن فتوا را چاپ کرده بودند و بالایش نوشته بودند نظر فلان مرجع تقلید در مورد دکتر شریعتی. خوانندۀ معمولی جزوه فکر می‌کرد که آن مرجع تقلید این نظر را در مورد دکتر شریعتی گفته است، در حالی که شاید روح آن مرجع هم از این که این حرف او را علیه دکتر استفاده می‌کنند خبر نداشته است.
مصیبت این بود که این کارها را کسانی می‌کردند که شاید خودشان هم دغدغۀ دینی داشتند و حتی برای حفظ دین (به گمان خودشان) این کار را می‌کردند. و مصیبت بزرگ‌تر این که با شکلی تقلب‌‌آمیز از علمای دین مایه می‌گذاشتند. بعد این‌ها را بین مسلمانان پاکدل و باایمان ولی کم‌اطلاع پخش می‌کردند و نتیجه‌اش این می‌شد که آن حاج‌آقا که در فلان مسجد یا حسینیه این جزوه به دستش رسیده بود پسرش را نمی‌گذاشت که کتاب‌های دکتر را بخواند. و بدین ترتیب کم کم یکی از مدافعان جدی دین و مذهب، کسی که با تمام قوا در برابر جریان‌های روشنفکری ضددین ایستاده بود، در دهه‌های شصت و هفتاد به تدریج منزوی شد؛ نام و نشانش کم کم فراموش شد. من خودم به یادم هست که در سال ۱۳۶۴ و در دبیرستانی در همین مشهد، وقتی یکی از همکلاسی‌های ما در کنفرانسی از دکتر یاد کرد، با انتقاد شدید بعضی دیگر بچه‌ها و حتی آقای معلم روبه‌رو شد و به قول معروف به غلط کردن افتاد.
بعد این جوان‌ها رفتند کتاب‌های متفکران غربی و غرب‌زده را خواندند، ولی پادزهر آن که کتاب‌های دکتر شریعتی بود، بایکوت شده بود. یعنی دین‌دارهای کم‌اطلاع و ساده‌دل به دست خودشان کسی را که آثارش می‌توانست در حمایت از این دین مؤثر باشد، به دست خود کنار زدند.
بعد وقتی آدم می‌رود آثار دکتر را می‌خواند، می‌بیند این آدم نه ضد دین بوده؛ نه ضد امامت بوده؛ نه ضد روحانیت بوده و بلکه جانانه‌ترین دفاع‌ها را از این مفاهیم کرده است. گاهی آدم باورش نمی‌شود که این همان دکتر شریعتی است که او را آن‌چنان تاریک و مخدوش به ما معرفی کرده بودند؟ این که همه‌اش از علی و فاطمه می‌گوید؛ این که همه‌اش از عدل و امامت می‌گوید؛ این که همه‌اش از نقش مهم حوزه‌های علمیه و علمای دین می‌گوید؛ پس کجاست آن حرف‌های ضد دین و ضد امامت و ضد روحانیت؟
هدف اصلی من از نگارش این در این سالگرد در سالگرد درگذشت دکتر شریعتی تجلیل از شخصیت او نیست، چون تجلیل‌های کلی و تشریفاتی فایده‌ای ندارد. می‌خواهم از اثرات مخرب این نوع قضاوت کردن‌ها و این نوع تبلیغ‌ کردن‌ها بگویم و این که متأسفانه امروز هم این ظلم نسبت به دکتر شریعتی و نسبت به خود ما به شکلی دیگر انجام می‌شود. در سال‌های اخیر به ویژه در فضای مجازی بسیار می‌بینیم که جملاتی را که اصل و نسب‌شان معلوم نیست و حتی گاه طنزآمیز و خارج از دایرۀ ادب است، به دکتر شریعتی نسبت می‌دهند. در حالی که دکتر کارش نوشتن جملات قصار نبوده‌ است. او را در این پیامک‌ها و پیام‌های دنیای مجازی خلاصه نکنیم، بلکه بکوشیم که کتاب‌های او را بخوانیم تا بلکه این ظلمی که چندین سال در حق تفکر و اندیشۀ اسلامی روا داشته‌ایم، جبران شود و ثمراتش به همه ما برسد.

(این یادداشت در خرداد ۱۳۹۲ در روزنامۀ خراسان چاپ شد.)

#علی_شریعتی
#دکتر_شریعتی
@mkazemkazemi
🔹 تکریم بزرگان دین در متن

سؤال مهم. چه هنگامی نوشتن علیه‌السلام، صلی الله علیه و آله وسلم و نظایر این تعبیرها ضرورت دارد؟

پیش از هر چیز باید گفت که تکریم و تعظیم بزرگان هر دین، از فرایض و ضروریات است. حفظ حرمت آن بزرگان، خودش در ذهن ما پیروان آنها حصاری از قداست ایجاد می‌کند تا به طور طبیعی و ناخودآگاه، این احترام را در دیگر جوانب و شئون زندگی هم رعایت کنیم. هم از این روی است که مسلمانان غالباً نام خداوند، حضرت پیامبر و دیگر بزرگان دین را با احترام یاد می‌کنند و گاه عبارت‌هایی دعایی مثل «جل جلاله»، «صلی الله علیه و آله وسلم»، «علیه‌السلام»، «رضی الله عنه»، «کرم الله وجهه»، «سلام الله علیه»، «سلام الله علیها» و در مورد علمای دینی، «رضوان الله تعالی علیه»، «رحمۀ الله علیه» و امثال اینها را به کار می‌برند. این حتی در مورد دشمنان دین و خدا هم با عبارت‌هایی مخالف رایج است، مثل «یزید لعنۀ الله علیه» و امثال آن.

متن کامل و مفصل مقاله در سایت محمدکاظم کاظمی. در زیرمجموعۀ‌ «نگارش»
www.mkkazemi.com
🔹 دنیا و مافیها
🔸 محمدکاظم کاظمی

گاهی کلمات و یا ترکیبها و تعبیرها، حامل معنایی هستند که دریافت بهتر از آنها را سهل می‌سازد. این کلمات و ترکیب‌ها وقتی بهتر کارآمد و مؤثرند که آن معنی شفاف باشد و برای همگان قابل دریافت‌. مثلاً ما می‌گوییم «سنگ‌نوشته‌» و خود این ترکیب‌، معنی‌اش را یادآور می‌شود. یعنی نوشته‌ای که بر روی سنگ حک شده است‌. اگر به مرور زمان مردم معنی «سنگ‌» و «نوشته‌» را درنیابند، از این ترکیب آن حسی را نخواهند داشت که اکنون دارند. این چیزی است که در مورد بسیاری از ترکیب‌ها و تعبیرهای عربی رخ داده است‌. یکی از اینها «دنیا و مافیها» است‌.

به راستی چند درصد از فارسی‌زبانان امروز وقتی این تعبیر را در جایی می‌بینند، دریافت درستی از معنایش دارند؟ شاید بسیاری گمان می‌کنند که «مافیها» خودش یک کلمه‌ی مستقل است‌. مثلاً به معنی «تعلقات دنیایی‌» یا «نیازهای مادی‌». شاید بسیاری گمان می‌برند که «مافیها» جمع «مافی‌» است و این مافی خودش چیست‌؟ دیگر مجهول است‌.

ولی حقیقت این نیست‌. «مافیها» حاصل جمع سه کلمه‌ی عربی است‌، یعنی «ما» (= هر آنچه‌)، «فی‌» (= در) و «ها» (= آن‌). پس معنی «ما فیها» می‌شود «هر چه در آن است‌».

حالا چرا نمی‌گوییم «دنیا و هر چه در آن است‌» یا «جهان و هر چه در آن است‌» و می‌نویسیم «دنیا و مافیها»؟ چون عادت کرده‌ایم به این که مثلاً «ادبی‌تر» بنویسیم‌. حالا این «ادبی‌تر» چقدر ملموس و شفاف است‌؟ چقدر عینی است و چقدر حس به آدم می‌دهد، مهم نیست‌.

باز جالب این است که به همان دلیل که معنی ترکیب برای بسیاری از ما روشن نیست‌، آن را گاهی غلط به کار می‌بریم‌، چنان که دوستی نوشته بود: «هر وقت دلم از مافیهای دنیا می‌گرفت‌.» شاید به این تصور که «مافیها» یعنی «تعلقات‌» و «دل‌مشغولی‌ها».

به همین دلیل است که من از ترکیبهایی مثل «ثمن بخس‌»، «ید طولی‌» و «غث و سمین‌» خوشم نمی‌آید. نه فقط به این دلیل که عربی‌اند، بلکه به این دلیل که شفاف و روشن نیستند. دریافتی که ما از معنی‌شان داریم‌، یک دریافت مستقیم نیست که از روی معنی اجزای ترکیب ایجاد شده باشد. یک دریافت غیرمستقیم و لغت‌نامه‌ای است‌. در حالی که ما برای معادلهای اینها یعنی «بهای اندک‌»، «دست بلند» و «کم و زیاد» هیچ نیازی به لغت‌نامه نداریم‌.

یادآوری‌: «غث و سمین‌» در واقع به معنی «لاغر و فربه‌» است‌، ولی در مقام کاربرد، همان معنی «کم و زیاد» یا «فراز و فرود» رایج را دارد.
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
عید آمد و هر کس پی کار خویش است
می‌نازد اگر غنی و گر درویش است

من بی تو به حال خود نظرها کردم
دیدم که هنوزم رمضان در پیش است
@mkazemkazemi
در واکنش به تیتر روزنامه «اتفاقیه»
«بی‌هویت»؛ تلاش مذبوحانه رسانه‌ای در برابر دستور رهبر انقلاب برای تحصیل مهاجرین

مشروح یادداشت «محمد کاظم کاظمی»👇👇
📌http://tn.ai/1454396
🖊به قلم »محمد کاظم کاظمی/بخش اول

💢تیتر و تصویر روز گذشته یک روزنامه محلی در واکنش به ثبت‌نام کودکان مهاجر افغانستانی فاقد مدارک هویتی در واقع نوعی تلاش مذبوحانه در برابر نگاه پدرانه رهبر انقلاب نسبت به جامعه بدون مرز اسلامی است که گویا برخی ملی‌گرایان رادیکال آن را برنمی‌‌تابند . . .

💢خبرنگار حوزه مهاجرین، خبرگزاری تسنیم: روزنامه اصلاح‌طلب اتفاقیه چاپ خراسان‌ رضوی روز گذشته خبری با تیتر «ثبت‌نام 11 هزار تبعه خارجی بی‌هویت» در صفحه اول خود به همراه عکسی از یک کودک با صورت پوشانده منتشر کرد که موجی از اعتراضات جامعه مهاجر افغانستانی و آرمان‌گرایان ایرانی را به همراه داشت.

💢«محمد کاظم کاظمی» شاعر سرشناس افغانستانی با ارسال یادداشتی اختصاصی به خبرگزاری تسنیم ضمن گلایه از چنین تیتری می‌گوید که هنوز برخی رسانه‌ها برخلاف رویکرد مثبت نظام جمهوری اسلامی ایران نسبت به مهاجرین به دنبال تزریق «مهاجر هراسی» در جامعه هستند.

متن کامل یادداشت کاظمی را در ادامه می‌خوانیم:

💢«بر آگاهان امر پوشیده نیست که در سال‌های اخیر نگاه و رویکرد مسئولان عالی‌مرتبه نظام جمهوری اسلامی ایران و نیز دستگاه‌های مسئول در امور مهاجرین نسبت به مهاجرین افغانستانی مقیم ایران یک رویکرد دیگریست، به وضوح حس می‌کنیم که دیگر بسیاری از خبرگان امور، مهاجرین را نه یک تهدید، بلکه یک فرصت می‌شمارند، فرصتی که اگر از آن استفاده شود، این جامعه کوشا، پرتلاش و محروم فرصت‌های ‌رشد و امکان خدمت به کشور و جامعه میزبان را خواهد یافت.

💢رفع محرومیت تحصیل از کودکان مهاجر که با عنایت شخص مقام معظم رهبری رخ داد و نیز سرشماری مهاجرین بدون مدرک و همین طور بسیار اقدامات بنیادی دیگر نشانه‌هایی از این رویکرد مثبت است.

💢اما در کنار این‌ها همیشه بعضی مسئولان رده میانی و یا رسانه‌ها وجود داشته‌اند که این ضرورت تغییر را حس نکرده‌اند و گویا همچنان می‌پندارند که تزریق «مهاجرهراسی» به جامعه ایرانی سودمندترین کاری است که می‌شود کرد، روشی که نتایج مخرب خود را در این سال‌ها نشان داد، هم جامعه مهاجر در ایران بسیار متضرر شد و هم به مناسبات دو کشور و منافع مشترکی که ما داریم، ضربه زد.

💢نکته جالب این است که در این اواخر گاهی می‌بینیم که حتی به یک رویداد مثبت که حاصل دوراندیشی و نگاه انسانی مسئولان نظام اسلامی است، با چشم تردید می‌نگرند، نظیر تیتر روز سه شنبه 13 تیر 96 روزنامۀ اتفاقیه که با عکسی در همان مسیر همراه شده است: «ثبت نام 11 هزار نفر تبعۀ خارجی بی‌هویت در مدارس».
📌http://tn.ai/1454396
🔹 توضیح روزنامۀ اتفاقیه در مورد یادداشت اعتراض‌آمیز من که در پست قبلی این کانال می‌بینید.

در پی یادداشتی که دیروز دربارۀ تیتر و عکس روزنامۀ اتفاقیه نوشتم و در خبرگزاری تسنیم منتشر شد (به پست قبلی این کانال مراجعه کنید)، این روزنامه در نسخۀ امروز پنج‌شنبه ۱۵ تیر ۹۶ ضمن توضیحاتی در این مورد، عذرخواهی کرد.
با سپاس از خبرگزاری تسنیم به خاطر انتشار یادداشت من و با قدردانی از واکنش منطقی و محترمانۀ روزنامۀ اتفاقیه نسبت به آن یادداشت، آن قسمت را که به من برمی‌گردد در اینجا منعکس می‌کنم.
البته در این میان اختلاف نظری نیز میان خبرگزاری تسنیم و روزنامۀ‌اتفاقیه وجود دارد که بخشی از یادداشت روزنامه به آن برمی‌گردد و من قضاوت و گفتگوی احتمالی در آن مورد را به خود این دو رسانه می‌گذارم.

🔸 بخشی از یادداشت روزنامۀ‌ اتفاقیه:
همزمان با روز قلم كه ياداور رعايت حرمت قلم و اخلاق مداری در بين اهالی اين حرفه است ، انتشار تيتر (ثبت نام ١١ هزار نفر تبعه خارجي بی هويت در مدارس ) در اتفاقيه روز سه شنبه ١٣ تيرماه در راستای تقدير از محبت مقام معظم رهبری و دستور حكيمانه ايشان در ثبت نام از جمعی از اتباع بيگانه كه فاقد مدارك هويتی می باشند در مدارس واكنش هايی را در پی داشت .
برخي از فرهيختگان افغان كه سالهاي طولاني به علت شرايط خاص كشور دوست و برادر مان مجبور به جلاي وطن شده اند و زير سايه عنايات جمهوري اسلامي ايران روزگار گذرانده و از هم كيشي و هم زباني با ايشان برخوردار مي باشيم گلايه هاي بعضا به جا و درستي در انتخاب تيتر مطلب فوق مطرح نموده اند .
محمد كاظم كاظمي شاعر بزرگ و سرشناس معاصر افغانستان يادداشتي بسيار دقيق و در بسياري نكات صحيح و قابل استناد نشر داده اند كه توجه ايشان به مطالب منتشره در اتفاقيه برايمان باعث بسي فخر و مباهات مي باشد.
بنده و ساير همكارانم در روزنامه اتفاقيه بايستي پيرامون اين مباحث تاكيد كنيم كه همواره سعي كرده ايم نگاه بشر دوستانه و فارغ از ملي گرايي صرف را در نوشته هاي خويش ارائه داده و افراط و خداي ناكرده توهين به افراد با مليت هاي مختلف جايي در روش و منش فكري ما نداشته است. به خصوص در مورد برادران و خواهران عزيز افغان كه اگر تقسيمات سرزميني در سالهاي دور رخ نمي داد شايد اينك آن ها جزيي از خراسان بزرگ بودند و يا ما بخشي از سرزمين افغانستان بوديم .
قطعا با وجود آنكه هيچ گونه قصدي براي بيان تفكري از نوع آنچه جناب كاظمي در يادداشت شان طرح فرموده اند پشت صحنه انتشار اين تيتر وجود نداشته است و عكس و مطلب نشر يافته اتفاقا در جهت حمايت از تصميم مقام معظم رهبري و انعكاس مظلوميت فرزنداني است كه تعدادي از آن ها در ايران به دنيا آمده اند ولي به اين علت كه پدران و مادرانشان مدارك لازم هويتي و شناسنامه اي را در اختيار نداشته اند از تحصيل بازمانده اند و احساس ميكنيم اختلاف موجود ناشي از برداشت ها و كمي تفاوت فرهنگي است ، از اين بزرگ منشان عذرخواهي مي نماييم ...
@etefaghyeh8