🔹 متن کامل غزل بیدل که بیتی از آن مورد اشارۀ رهبر انقلاب بوده است، در دیدار شاعران با ایشان در رمضان سال ۱۳۹۷
🔸
کیم من؟ شخص نومیدیسرشتی، عبرتایجادی
به صحرا، گَرد مجنونی، به کوه آواز فرهادی
به سر دارم هوای تُرک شوخی، فتنهبنیادی
که تیغش شاخ گلریز است و تیرش سرو آزادی
زمینگیر سجود حیرتم؛ ای چرخ! نپسندی
که گیرد بعد مردن هم غبارم دامن بادی
دل صید آب شد در حسرت شوق گرفتاری
رسد یارب به گوش حلقۀ دام تو فریادی
حریفان! جام افسون تغافل چند پیمودن؟
بهار است، از فراموشان رنگ رفته هم یادی
گرفتاری به قدر رنگ بر ما دام میچیند
ندارد غیر نقش بال و پر، طاووس، صیادی
به صد دام آرمیدم، دامن از چندین قفس چیدم
ندیدم جز به بال نیستی پروازِ آزادی
دماغ شعله از خار و خس افسرده میبالد
غرور سرکشان را بی ضعیفان نیست امدادی
به یک طرز تغافل هر دو عالم را محرّف زن
ندارد قطع الفت احتیاج تیغ جلّادی
بنای اعتبار ما به حرفی میخورد بر هم
به چندین رنگ، میگردد بهار از سیلی بادی
ز سعی جانکنیهایم مباش ای همنشین! غافل
که در هر نالۀ من تیشه دزدیده است فرهادی
جدا زان بزم، نتوان کرد منع نالهام بیدل
چو موج افتد به ساحل، میکند ناچار فریادی
@mkazemkazemi
🔸
کیم من؟ شخص نومیدیسرشتی، عبرتایجادی
به صحرا، گَرد مجنونی، به کوه آواز فرهادی
به سر دارم هوای تُرک شوخی، فتنهبنیادی
که تیغش شاخ گلریز است و تیرش سرو آزادی
زمینگیر سجود حیرتم؛ ای چرخ! نپسندی
که گیرد بعد مردن هم غبارم دامن بادی
دل صید آب شد در حسرت شوق گرفتاری
رسد یارب به گوش حلقۀ دام تو فریادی
حریفان! جام افسون تغافل چند پیمودن؟
بهار است، از فراموشان رنگ رفته هم یادی
گرفتاری به قدر رنگ بر ما دام میچیند
ندارد غیر نقش بال و پر، طاووس، صیادی
به صد دام آرمیدم، دامن از چندین قفس چیدم
ندیدم جز به بال نیستی پروازِ آزادی
دماغ شعله از خار و خس افسرده میبالد
غرور سرکشان را بی ضعیفان نیست امدادی
به یک طرز تغافل هر دو عالم را محرّف زن
ندارد قطع الفت احتیاج تیغ جلّادی
بنای اعتبار ما به حرفی میخورد بر هم
به چندین رنگ، میگردد بهار از سیلی بادی
ز سعی جانکنیهایم مباش ای همنشین! غافل
که در هر نالۀ من تیشه دزدیده است فرهادی
جدا زان بزم، نتوان کرد منع نالهام بیدل
چو موج افتد به ساحل، میکند ناچار فریادی
@mkazemkazemi
Robaei 970313.pdf
54.5 KB
🔹 رباعیهای انتخاب شده برای ششمین جلسۀ بیدلخوانی
یکشنبه ۱۳ خرداد ۹۷، ساعت ۱۶:۳۰
پردیس سینمایی هویزه، سالن آموزش ۲
یکشنبه ۱۳ خرداد ۹۷، ساعت ۱۶:۳۰
پردیس سینمایی هویزه، سالن آموزش ۲
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹شب قدر
🔸محمدکاظم کاظمی
ـ شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی
دختر خوب! تو کم از پسر خوب چه داری؟
سعی کن پیش برادر که سرافکنده نباشی
بندۀ منتخب حضرت رحمان که نبودی
میشود حداقل بندۀ یک بنده نباشی...
***
ـ پدرم! حرف شما خوب، ولی میشود آیا
این قدر خشک و نصیحتگر و یکدنده نباشی؟
فکر پروندۀ مایی؟ دمتان گرم، ولی ما
نگرانیم شما «فاقد پرونده» نباشی
شب قدر است، تو صد سال دگر زنده بمانی
و به شطرنج جهان، مهرۀ بازنده نباشی
صد شب قدر دگر میرسد و میرود اما
اوج شرمندگی این است که شرمنده نباشی
۳۰ تیر ۹۳، بامداد شب قدر
#شعر_کاظمی
#شب_قدر
@mkazemkazemi
🔸محمدکاظم کاظمی
ـ شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی
دختر خوب! تو کم از پسر خوب چه داری؟
سعی کن پیش برادر که سرافکنده نباشی
بندۀ منتخب حضرت رحمان که نبودی
میشود حداقل بندۀ یک بنده نباشی...
***
ـ پدرم! حرف شما خوب، ولی میشود آیا
این قدر خشک و نصیحتگر و یکدنده نباشی؟
فکر پروندۀ مایی؟ دمتان گرم، ولی ما
نگرانیم شما «فاقد پرونده» نباشی
شب قدر است، تو صد سال دگر زنده بمانی
و به شطرنج جهان، مهرۀ بازنده نباشی
صد شب قدر دگر میرسد و میرود اما
اوج شرمندگی این است که شرمنده نباشی
۳۰ تیر ۹۳، بامداد شب قدر
#شعر_کاظمی
#شب_قدر
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
📖
قرآن خوانی به طرزی دیگر
شاید امشب بسیاری از عزیزان، در جلسات دعا و قرآن باشند و مشغول عبادت. و شاید بسیاری نیز همچون من نتوانند از آن سبک نیایش فیض معنوی بگیرند و در پی چیزی دیگر باشند که روحشان را اقناع کند.
من از چند سال پیش کاری دیگر پیش گرفتم: خواندن قرآن با فهمیدن معنای آن؛ همراه با ترجمه، به صورتی که تا کلمه کلمۀ یک آیه را با ترجمۀ آن مطابقت ندادم و معنیاش را درک نکردم، از آن نگذشتم. در چند جزء اول خیلی کند پیش میرفت و گاه خستهکننده بود، ولی حسن آن این بود که در واقع قرآن را میخواندم و حداقل ظاهر کلام آن را میفهمیدم. به تدریج روانتر شدم، به طوری که اکنون که در جزء دهم هستم، تقریباً از ترجمه بینیاز هستم. اگر بعضی سالها کاهلی و تنبلی نکرده بودم، اکنون هم قرآن را تمام کرده بودم، هم زبان عربی را کامل یاد گرفته بودم.
من فکر میکنم که هر مسلمان، کمترین وظیفهای که دارد، همین است که یک بار کتاب آسمانی خود را به طرزی بخواند که همه آن را بفهمد. اگر نمیتواند عربی و فارسی را با هم پیش ببرد، حداقل ترجمه را بخواند، تا بداند که در این کتاب چه گفته شده است.
شاید برای بسیاریها همان روخوانی متن عربی قرآن دلپذیرتر باشد و آن را عبادت ارجمندتری بدانند. البته در این شکی نیست که آن هم عبادتی است بزرگ. ولی میشود یک بار از خود بپرسیم که ما کتاب دین خود را یک بار خواندیم و فهمیدیم یا نه؟ بالاخره این کتابِ اول زندگی ماست.
@mkazemkazemi
قرآن خوانی به طرزی دیگر
شاید امشب بسیاری از عزیزان، در جلسات دعا و قرآن باشند و مشغول عبادت. و شاید بسیاری نیز همچون من نتوانند از آن سبک نیایش فیض معنوی بگیرند و در پی چیزی دیگر باشند که روحشان را اقناع کند.
من از چند سال پیش کاری دیگر پیش گرفتم: خواندن قرآن با فهمیدن معنای آن؛ همراه با ترجمه، به صورتی که تا کلمه کلمۀ یک آیه را با ترجمۀ آن مطابقت ندادم و معنیاش را درک نکردم، از آن نگذشتم. در چند جزء اول خیلی کند پیش میرفت و گاه خستهکننده بود، ولی حسن آن این بود که در واقع قرآن را میخواندم و حداقل ظاهر کلام آن را میفهمیدم. به تدریج روانتر شدم، به طوری که اکنون که در جزء دهم هستم، تقریباً از ترجمه بینیاز هستم. اگر بعضی سالها کاهلی و تنبلی نکرده بودم، اکنون هم قرآن را تمام کرده بودم، هم زبان عربی را کامل یاد گرفته بودم.
من فکر میکنم که هر مسلمان، کمترین وظیفهای که دارد، همین است که یک بار کتاب آسمانی خود را به طرزی بخواند که همه آن را بفهمد. اگر نمیتواند عربی و فارسی را با هم پیش ببرد، حداقل ترجمه را بخواند، تا بداند که در این کتاب چه گفته شده است.
شاید برای بسیاریها همان روخوانی متن عربی قرآن دلپذیرتر باشد و آن را عبادت ارجمندتری بدانند. البته در این شکی نیست که آن هم عبادتی است بزرگ. ولی میشود یک بار از خود بپرسیم که ما کتاب دین خود را یک بار خواندیم و فهمیدیم یا نه؟ بالاخره این کتابِ اول زندگی ماست.
@mkazemkazemi
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 آمد و رفت...
محمدکاظم کاظمی
برای امیر مؤمنان علی(ع)
🔻
و قسمخوردهترین تیغ، فرود آمد و رفت
ناگهان هرچه نفس بود، کبود آمد و رفت
در خطرپوشی دیوار، ندیدیم چه شد
برق نفرینشدهای بود، فرود آمد و رفت
کودکی، بادیهای شیر، خطابی خاموش:
«پدرم را مگذارید، که زود آمد و رفت»
از خَم کوچه پدیدار شد انبانبردوش
تا که معلوم شد این مرد که بود، آمد و رفت
از کجا بود، چهسان بود؟ ندانستیمش
اینقدر هست که بخشنده چو رود آمد و رفت
فروردین ۱۳۶۹
#شعر_کاظمی
#علی_بن_ابیطالب
@asarkazemi
محمدکاظم کاظمی
برای امیر مؤمنان علی(ع)
🔻
و قسمخوردهترین تیغ، فرود آمد و رفت
ناگهان هرچه نفس بود، کبود آمد و رفت
در خطرپوشی دیوار، ندیدیم چه شد
برق نفرینشدهای بود، فرود آمد و رفت
کودکی، بادیهای شیر، خطابی خاموش:
«پدرم را مگذارید، که زود آمد و رفت»
از خَم کوچه پدیدار شد انبانبردوش
تا که معلوم شد این مرد که بود، آمد و رفت
از کجا بود، چهسان بود؟ ندانستیمش
اینقدر هست که بخشنده چو رود آمد و رفت
فروردین ۱۳۶۹
#شعر_کاظمی
#علی_بن_ابیطالب
@asarkazemi
آهنگی از احمد ولی، آوازخوان برجستۀ افغانستان در کانال تازه تأسیس «موسیقی شرقی» 👇
آمدی جانم به قربانت
احمد ولی
🔸 احمد ولی
💎 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
غزلی زیبا از محمدحسین شهریار با صدای احمد ولی از پیشکسوتان موسیقی افغانستان.
این آهنگ در حوالی دهۀ شصت اجرا شده است.
#احمدولی
@musicsharqi
💎 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
غزلی زیبا از محمدحسین شهریار با صدای احمد ولی از پیشکسوتان موسیقی افغانستان.
این آهنگ در حوالی دهۀ شصت اجرا شده است.
#احمدولی
@musicsharqi
https://t.me/mapoem
کانال رادیو شعر ما، کانالی خوب حاوی دکلمههای شعر.
کانال رادیو شعر ما، کانالی خوب حاوی دکلمههای شعر.
دوستان بسیاری از من سراغ آثار موسیقی افغانستان را میگیرند. این کانال «موسیقی شرقی» میتواند تا حدودی پاسخگوی نیاز و علاقۀ عزیزان به موسیقی افغانستان باشد. البته کانال تازه ساخته شده است و هنوز آثار بسیاری در آن منتشر نشده است. 👆
Forwarded from محمدکاظم کاظمی
🔸 کانال تلگرامی «کلید در باز»، ویژۀ شعر بیدل.
در این کانال گلچینی از مطالب گروه «کلید در باز» منتشر خواهد شد.
https://t.me/bidelkelid
در این کانال گلچینی از مطالب گروه «کلید در باز» منتشر خواهد شد.
https://t.me/bidelkelid
Telegram
کانال کلید در باز🔸 این گروه خاص میرزا عبدالقادر بیدل و شعر اوست. 🔸 گلچین مطالب گروه در «کانال کلید در باز» هم منتشر میشود: @b
ارتباط با گردانندۀ کانال
@Sahra1399kh
@Sahra1399kh
Forwarded from بصیراحمد حسین زاده
🔴مهاجرین و دیوار بلند محدودیت
🔵یاداشتی از محمد کاظم کاظمی در خبرگزاری فارس در مورد ممنوعیت واگذاری سیم کارت تلفن و کارت عابر بانک به مهاجرین افغانستانی مقیم ایران.👇
http://af.farsnews.com/social/news/13970319000835
🔵یاداشتی از محمد کاظم کاظمی در خبرگزاری فارس در مورد ممنوعیت واگذاری سیم کارت تلفن و کارت عابر بانک به مهاجرین افغانستانی مقیم ایران.👇
http://af.farsnews.com/social/news/13970319000835
بصیراحمد حسین زاده
🔴مهاجرین و دیوار بلند محدودیت 🔵یاداشتی از محمد کاظم کاظمی در خبرگزاری فارس در مورد ممنوعیت واگذاری سیم کارت تلفن و کارت عابر بانک به مهاجرین افغانستانی مقیم ایران.👇 http://af.farsnews.com/social/news/13970319000835
🔴مهاجرین و دیوار بلند محدودیت
🔸 محمدکاظم کاظمی
(متن یادداشت منتشرشده در سایت خبرگزاری فارس در ۱۹ خرداد ۹۷)
هدف اصلی از این یادداشت، پرداختن به ممنوعیتِ واگذاری سیمکارت تلفن همراه و کارت عابربانک برای مهاجران افغانستان در ایران است، چیزی که ممکن است در ابتدا باورنکردنی به نظر برسد که «یعنی محدودیت تا اینحد؟» ولی وقتی فهرست «نه»ها برای مهاجرین را بگشاییم، میبینیم که این فقط دو ردیف از این فهرستِ طولانی است.
مهاجرین ما برای بسیاری از امور که از ضروریات طبیعی زندگی یک فرد در یک جامعه است، یا دچار ممنوعیت هستند، یا محدودیتی که گاه به ممنوعیت نزدیک میشود.
استخدام؛ اشتغال در بیشتر مشاغل؛ بیمه؛مسافرت کردن؛ دریافت گواهینامه رانندگی؛ کارت عابربانک؛ خط تلفن همراه؛ پیوند عضو؛ اهدای خون؛ مالکیت منزل و خودرو؛ داشتن مغازه و کارگاه تولیدی؛ داشتن مؤسسات خدماتی و چه میگویم؟ نه تنها داشتن، که استخدام در نهادهای دولتی و بسیاری از مؤسسات خصوصی.
من دیدهام که مسئولان محترم و اولیای امور مهاجرین برای هریک از این ممنوعیتها توجیهی و دلیلی مطرح میکنند و حتی گاه بعضی جنبههای امنیتی و اقتصادی و سیاسی امور بیان میشود که البته در مواردی منکر آنها هم نمیتوان بود و باید پذیرفت که هر تبعۀ خارجی در بعضی موارد با محدودیتهایی روبهروست.
ولی چیزی که در مورد ما مهاجرین افغانستان به وضوح حس میشود، این است که غالباً «ممنوعیت» اولین گزینه برای مدیریت قضیه است، نه آخرین گزینه. علت آن هم روشن است؛ با ممنوعیتها گاهی راحتتر میشود پدیدهها را مدیریت کرد، به ویژه وقتی که عوارض آن برای آن شخص محدودشونده برای ما چندان مهم هم نباشد. در واقع همان پاک کردن صورت قضیه.
در یکی از ادارات مربوط به امور مهاجرین در شهر مشهد، بردن تلفن همراه ممنوع است و تلفنها را نگهبانی آن اداره تحویل میگیرد. خوب این را میشود پذیرفت و توجیه کرد. اما باری دیده شد که بر تابلو نوشتهاند که تلفن همراه تحویل گرفته نخواهد شد. یعنی نه اجازۀ بردنش را داریم، نه میتوانیم آن را تحویل دهیم.
حالا شما تصور کنید آن شخصی که مثلاً از گلشهر یا بلوار طبرسی برای انجام کار اداری خود به رضاشهر آمده است، با تلفن همراهش چه کار کند؟ یعنی برود آن را در منزل بگذارد و برگردد؟
ممکن است مسئول مربوطه این را مطرح کند که باری در تحویل گرفتن تلفنها مشکلی پیش آمده یا مثلاً تلفنی مفقود شده است یا هر چیزی که ما از آن خبر نداریم. آیا این ممنوعیت ناگهانی و بیخبر و بدون هیچ جایگزین، اولین چاره کار است؟
ملاحظه میکنیم که موضوعی که میشود به شکلی دیگر مدیریت شود که برای مردم هم مشکلی پیش نیاید، با یک «نه» به یک معضل لاینحل بدل میشود.
موضوع مهمی که در مورد مهاجرین مطرح است، این است که غالباً همان قوانین امنیتی که برای «اتباع بیگانه» در کل کشور ایران نافذ است، بر مهاجرینی هم اعمال میشود که بسیاری از آنها در کودکی به ایران آمده و حتی در ایران متولد شدهاند.
اینها از نظر رعایت مقررات و جامعهپذیری، کاملاً در جامعۀ ایرانی حل شدهاند، به طوری که در عمل چیزی آنها را از یک فرد جامعۀ میزبان متمایز نمیکند، جز همان مدارک هویتیشان. و این گروه وسیع از مهاجرین که در عمل جزئی از جامعۀ ایران به حساب میآیند، محدودیتهایی را تحمل میکنند که به خاطر تعداد اندکی از اتباع بیگانه که شرایط خاصی داشتهاند، اعمال شده است.
قضیه مثل این است که مثلاً همه دانشآموزان یک مدرسه را از ورزش کردن منع کنیم، به دلیل این که یکی از آنها دچار ناتوانی جسمی است یا لباس ورزشی ندارد یا حتی تخلفی کردهاست (در بدترین حالت).
حال بیاییم یک جنبۀ دیگر قضیه را ببینیم. به راستی این ممنوع ساختنها گاهی خودش مایۀ دردسرهایی حتی برای جامعۀ میزبان و مسئولان محترم نمیشود؟
چون وقتی ممنوعیت از حد گذشت دیگر شخص ناچار میشود راهی برای رفع آن بیابد که متعارف نیست. امروزه تلفن همراه از ضروریات زندگی همه آدمهاست.
وقتی شما به گروه وسیعی از افراد جامعه حق ثبت سیمکارت اعتباری به نامشان را نمیدهید، اینها ناچارند سیمکارت را به اسم دوستان و آشنایان ایرانی بگیرند. همین اکنون سیمکارت اعتباری فرزند خود من به اسم یکی از دوستان ایرانی است.
آنگاه در مواقع مسدود شدن یا مفقود شدن یا هر موضوع دیگری که حضور شخص را ایجاب میکند، باید آن شخص به میدان بیاید.
دیگر همان جنبههای امنیتی که شاید منظور نظر مسئولان باشد هم دیگر از میان میرود. شما آنگاه بهتر کنترل و نظارت بر قضیه دارید که میدانید که فلان شماره خطهای تلفن نزد مهاجرین است؟ یا وقتی که ندانید به راستی چند خط تلفن از اینهایی که به اسم اتباع ایرانی ثبت شده، در عمل نزد خودشان نیست. همین قضیه برای کارتهای عابربانک هم قابل طرح است.
🔻 (ادامه در پست بعد)
@mkazemkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
(متن یادداشت منتشرشده در سایت خبرگزاری فارس در ۱۹ خرداد ۹۷)
هدف اصلی از این یادداشت، پرداختن به ممنوعیتِ واگذاری سیمکارت تلفن همراه و کارت عابربانک برای مهاجران افغانستان در ایران است، چیزی که ممکن است در ابتدا باورنکردنی به نظر برسد که «یعنی محدودیت تا اینحد؟» ولی وقتی فهرست «نه»ها برای مهاجرین را بگشاییم، میبینیم که این فقط دو ردیف از این فهرستِ طولانی است.
مهاجرین ما برای بسیاری از امور که از ضروریات طبیعی زندگی یک فرد در یک جامعه است، یا دچار ممنوعیت هستند، یا محدودیتی که گاه به ممنوعیت نزدیک میشود.
استخدام؛ اشتغال در بیشتر مشاغل؛ بیمه؛مسافرت کردن؛ دریافت گواهینامه رانندگی؛ کارت عابربانک؛ خط تلفن همراه؛ پیوند عضو؛ اهدای خون؛ مالکیت منزل و خودرو؛ داشتن مغازه و کارگاه تولیدی؛ داشتن مؤسسات خدماتی و چه میگویم؟ نه تنها داشتن، که استخدام در نهادهای دولتی و بسیاری از مؤسسات خصوصی.
من دیدهام که مسئولان محترم و اولیای امور مهاجرین برای هریک از این ممنوعیتها توجیهی و دلیلی مطرح میکنند و حتی گاه بعضی جنبههای امنیتی و اقتصادی و سیاسی امور بیان میشود که البته در مواردی منکر آنها هم نمیتوان بود و باید پذیرفت که هر تبعۀ خارجی در بعضی موارد با محدودیتهایی روبهروست.
ولی چیزی که در مورد ما مهاجرین افغانستان به وضوح حس میشود، این است که غالباً «ممنوعیت» اولین گزینه برای مدیریت قضیه است، نه آخرین گزینه. علت آن هم روشن است؛ با ممنوعیتها گاهی راحتتر میشود پدیدهها را مدیریت کرد، به ویژه وقتی که عوارض آن برای آن شخص محدودشونده برای ما چندان مهم هم نباشد. در واقع همان پاک کردن صورت قضیه.
در یکی از ادارات مربوط به امور مهاجرین در شهر مشهد، بردن تلفن همراه ممنوع است و تلفنها را نگهبانی آن اداره تحویل میگیرد. خوب این را میشود پذیرفت و توجیه کرد. اما باری دیده شد که بر تابلو نوشتهاند که تلفن همراه تحویل گرفته نخواهد شد. یعنی نه اجازۀ بردنش را داریم، نه میتوانیم آن را تحویل دهیم.
حالا شما تصور کنید آن شخصی که مثلاً از گلشهر یا بلوار طبرسی برای انجام کار اداری خود به رضاشهر آمده است، با تلفن همراهش چه کار کند؟ یعنی برود آن را در منزل بگذارد و برگردد؟
ممکن است مسئول مربوطه این را مطرح کند که باری در تحویل گرفتن تلفنها مشکلی پیش آمده یا مثلاً تلفنی مفقود شده است یا هر چیزی که ما از آن خبر نداریم. آیا این ممنوعیت ناگهانی و بیخبر و بدون هیچ جایگزین، اولین چاره کار است؟
ملاحظه میکنیم که موضوعی که میشود به شکلی دیگر مدیریت شود که برای مردم هم مشکلی پیش نیاید، با یک «نه» به یک معضل لاینحل بدل میشود.
موضوع مهمی که در مورد مهاجرین مطرح است، این است که غالباً همان قوانین امنیتی که برای «اتباع بیگانه» در کل کشور ایران نافذ است، بر مهاجرینی هم اعمال میشود که بسیاری از آنها در کودکی به ایران آمده و حتی در ایران متولد شدهاند.
اینها از نظر رعایت مقررات و جامعهپذیری، کاملاً در جامعۀ ایرانی حل شدهاند، به طوری که در عمل چیزی آنها را از یک فرد جامعۀ میزبان متمایز نمیکند، جز همان مدارک هویتیشان. و این گروه وسیع از مهاجرین که در عمل جزئی از جامعۀ ایران به حساب میآیند، محدودیتهایی را تحمل میکنند که به خاطر تعداد اندکی از اتباع بیگانه که شرایط خاصی داشتهاند، اعمال شده است.
قضیه مثل این است که مثلاً همه دانشآموزان یک مدرسه را از ورزش کردن منع کنیم، به دلیل این که یکی از آنها دچار ناتوانی جسمی است یا لباس ورزشی ندارد یا حتی تخلفی کردهاست (در بدترین حالت).
حال بیاییم یک جنبۀ دیگر قضیه را ببینیم. به راستی این ممنوع ساختنها گاهی خودش مایۀ دردسرهایی حتی برای جامعۀ میزبان و مسئولان محترم نمیشود؟
چون وقتی ممنوعیت از حد گذشت دیگر شخص ناچار میشود راهی برای رفع آن بیابد که متعارف نیست. امروزه تلفن همراه از ضروریات زندگی همه آدمهاست.
وقتی شما به گروه وسیعی از افراد جامعه حق ثبت سیمکارت اعتباری به نامشان را نمیدهید، اینها ناچارند سیمکارت را به اسم دوستان و آشنایان ایرانی بگیرند. همین اکنون سیمکارت اعتباری فرزند خود من به اسم یکی از دوستان ایرانی است.
آنگاه در مواقع مسدود شدن یا مفقود شدن یا هر موضوع دیگری که حضور شخص را ایجاب میکند، باید آن شخص به میدان بیاید.
دیگر همان جنبههای امنیتی که شاید منظور نظر مسئولان باشد هم دیگر از میان میرود. شما آنگاه بهتر کنترل و نظارت بر قضیه دارید که میدانید که فلان شماره خطهای تلفن نزد مهاجرین است؟ یا وقتی که ندانید به راستی چند خط تلفن از اینهایی که به اسم اتباع ایرانی ثبت شده، در عمل نزد خودشان نیست. همین قضیه برای کارتهای عابربانک هم قابل طرح است.
🔻 (ادامه در پست بعد)
@mkazemkazemi
🔺ادامۀ یادداشت (مهاجرین و دیوار بلند محدودیت / محمدکاظم کاظمی)
با این اوصاف، میشود این پرسش را مطرح کرد که به راستی رنجی که گروه وسیعی از آدمهای داخل همین جامعه به خاطر این «نه»ها میبرند، نباید هیچ مهم باشد؟ شما کافی است یک ماه، یا حتی یک هفته سوئیچ ماشین، تلفن همراه، کارتهای عابربانک و دفترچۀ بیمهتان را کنار بگذارید؛ مدتی از مسافرت صرف نظر کنید.
یا هم فرض کنید که برای یک سیمکارت اعتباری ناچارید به در و همسایه رو بیندازید، برای یک حساب بانکی ناچارید یک شخص دیگر را به بانک ببرید؛ فرض کنید که منزل مسکونی شما به اسم دیگری است؛ فرض کنید که از استخدام ادارهتان بیرون آمدهاید و همواره خود را در سایۀ این «نه»ها حس میکنید، تا دریابید که میزان این رنج چقدر است، رنجی که سی سال و یا بیشتر است که مردمی تحمل میکنند و نمیدانم تا چه زمانی قرار است که تحمل کنند.
#مهاجرت
#محدودیت_مهاجرین
#محمدکاظم_کاظمی
#خبرگزاری_فارس
@mkazemkazemi
با این اوصاف، میشود این پرسش را مطرح کرد که به راستی رنجی که گروه وسیعی از آدمهای داخل همین جامعه به خاطر این «نه»ها میبرند، نباید هیچ مهم باشد؟ شما کافی است یک ماه، یا حتی یک هفته سوئیچ ماشین، تلفن همراه، کارتهای عابربانک و دفترچۀ بیمهتان را کنار بگذارید؛ مدتی از مسافرت صرف نظر کنید.
یا هم فرض کنید که برای یک سیمکارت اعتباری ناچارید به در و همسایه رو بیندازید، برای یک حساب بانکی ناچارید یک شخص دیگر را به بانک ببرید؛ فرض کنید که منزل مسکونی شما به اسم دیگری است؛ فرض کنید که از استخدام ادارهتان بیرون آمدهاید و همواره خود را در سایۀ این «نه»ها حس میکنید، تا دریابید که میزان این رنج چقدر است، رنجی که سی سال و یا بیشتر است که مردمی تحمل میکنند و نمیدانم تا چه زمانی قرار است که تحمل کنند.
#مهاجرت
#محدودیت_مهاجرین
#محمدکاظم_کاظمی
#خبرگزاری_فارس
@mkazemkazemi
Robaei 970320.pdf
54.8 KB
🔹 رباعیهای انتخاب شده برای هفتمین جلسۀ بیدلخوانی
یکشنبه ۲۰ خرداد ۹۷، ساعت ۱۶:۳۰
پردیس سینمایی هویزه، سالن آموزش ۲
یکشنبه ۲۰ خرداد ۹۷، ساعت ۱۶:۳۰
پردیس سینمایی هویزه، سالن آموزش ۲
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 نکتههای نگارش
از «به شمار میرود» دست بردارید.
نویسندگان محترم، ویراستاران گرامی، شما را به جان همه عزیزانتان از عبارتهایی مثل «به شمار میرود» تا میتوانید پرهیز کنید.
خیلیها «به شمار میرود» را به جای «است» به کار میبرند. در حالی که بین اینها فرق مهمی است. «به شمار میرود» یعنی در باور و تصور مردم چنین است. مثلاً میگوییم «بابا فغانی شیرازی از پیشگامان مکتب هندی به شمار میرود.» و منظور این است که تصوّر و برداشت ادبا چنین است و ما به قضاوت آنان اکتفا کردهایم بدون این که خودمان قضاوت مطلقی داشته باشیم. ولی وقتی میگوییم
«دریاچۀ آبایستاده دو جزیرۀ کوچک دارد متشکل از دو جزیرۀ کوچک است که مکانی مناسب برای آشیانسازی، تخمگذاری و زاد و ولد پرندگان به شمار میرود.»
اینجا قضیه به باور و برداشت دیگران بستگی ندارد که بگوییم مثلاً مردم اینجا را محل تخمگذاری پرندگان به شمار آوردهاند. نه این قضیه مستقل از برداشت مردم حقیقت دارد. پس چرا نگوییم «است» و بگوییم «به شمار میرود»؟
دوستان نویسنده و ویراستار. پیشنهاد من این است که هر وقت «به شمار میرود» در کار بود، اول به جایش «است» بگذارید. اگر با «است» کارتان راه افتاد، بیخیال «به شمار میرود» شوید.
یک چیزی را هم بگویم. معمولاً «به شمار آوردن» را کسانی به کار میبرند که میخواهند ادیبانه و فاضلانه بنویسند. نه، خیلی طبیعی بنویسید. اصلاً در هنگام نوشتن فکر نکنید که چیزی مینویسید. فکر کنید که با کسی صحبت میکنید، ولی آن صحبت را به جای شفاهی، به صورت تحریری بیان میکنید.
#نگارش
#آموزشی_کاظمی
@asarkazemi
از «به شمار میرود» دست بردارید.
نویسندگان محترم، ویراستاران گرامی، شما را به جان همه عزیزانتان از عبارتهایی مثل «به شمار میرود» تا میتوانید پرهیز کنید.
خیلیها «به شمار میرود» را به جای «است» به کار میبرند. در حالی که بین اینها فرق مهمی است. «به شمار میرود» یعنی در باور و تصور مردم چنین است. مثلاً میگوییم «بابا فغانی شیرازی از پیشگامان مکتب هندی به شمار میرود.» و منظور این است که تصوّر و برداشت ادبا چنین است و ما به قضاوت آنان اکتفا کردهایم بدون این که خودمان قضاوت مطلقی داشته باشیم. ولی وقتی میگوییم
«دریاچۀ آبایستاده دو جزیرۀ کوچک دارد متشکل از دو جزیرۀ کوچک است که مکانی مناسب برای آشیانسازی، تخمگذاری و زاد و ولد پرندگان به شمار میرود.»
اینجا قضیه به باور و برداشت دیگران بستگی ندارد که بگوییم مثلاً مردم اینجا را محل تخمگذاری پرندگان به شمار آوردهاند. نه این قضیه مستقل از برداشت مردم حقیقت دارد. پس چرا نگوییم «است» و بگوییم «به شمار میرود»؟
دوستان نویسنده و ویراستار. پیشنهاد من این است که هر وقت «به شمار میرود» در کار بود، اول به جایش «است» بگذارید. اگر با «است» کارتان راه افتاد، بیخیال «به شمار میرود» شوید.
یک چیزی را هم بگویم. معمولاً «به شمار آوردن» را کسانی به کار میبرند که میخواهند ادیبانه و فاضلانه بنویسند. نه، خیلی طبیعی بنویسید. اصلاً در هنگام نوشتن فکر نکنید که چیزی مینویسید. فکر کنید که با کسی صحبت میکنید، ولی آن صحبت را به جای شفاهی، به صورت تحریری بیان میکنید.
#نگارش
#آموزشی_کاظمی
@asarkazemi