👆 یادداشتی از صادق ایزدی گنابادی دربارۀ مهاجرین افغانستان.
صادق ایزدی از نیکان روزگار است، شاعر، روزنامهنگار و دبیر بازنشستۀ آموزش و پرورش، با آگاهی و وقوف بالا نسبت به مسائل فرهنگی و ادبی. و در عین حال بسیار علاقهمند به افغانستان، مردم و مسائل آن. طوری ایشان مسائل افغانستان را تعقیب میکند، نظر میدهد و تحلیل میکند که گاهی برای ما هم جالب است. این یادداشت ایشان در سایت خبرگزاری تسنیم منتشر شده است. با سپاس از این دوست گرانقدر و همکاران دفتر منطقهای خبرگزاری تسنیم، یادداشت ایشان را بازنشر میکنم.
#صادق_ایزدی
#مهاجرت
#مهاجرین_افغانستان
#خبرگزاری_تسنیم
@mkazemkazemi
صادق ایزدی از نیکان روزگار است، شاعر، روزنامهنگار و دبیر بازنشستۀ آموزش و پرورش، با آگاهی و وقوف بالا نسبت به مسائل فرهنگی و ادبی. و در عین حال بسیار علاقهمند به افغانستان، مردم و مسائل آن. طوری ایشان مسائل افغانستان را تعقیب میکند، نظر میدهد و تحلیل میکند که گاهی برای ما هم جالب است. این یادداشت ایشان در سایت خبرگزاری تسنیم منتشر شده است. با سپاس از این دوست گرانقدر و همکاران دفتر منطقهای خبرگزاری تسنیم، یادداشت ایشان را بازنشر میکنم.
#صادق_ایزدی
#مهاجرت
#مهاجرین_افغانستان
#خبرگزاری_تسنیم
@mkazemkazemi
🔺ادامۀ یادداشت (مهاجرین و دیوار بلند محدودیت / محمدکاظم کاظمی)
با این اوصاف، میشود این پرسش را مطرح کرد که به راستی رنجی که گروه وسیعی از آدمهای داخل همین جامعه به خاطر این «نه»ها میبرند، نباید هیچ مهم باشد؟ شما کافی است یک ماه، یا حتی یک هفته سوئیچ ماشین، تلفن همراه، کارتهای عابربانک و دفترچۀ بیمهتان را کنار بگذارید؛ مدتی از مسافرت صرف نظر کنید.
یا هم فرض کنید که برای یک سیمکارت اعتباری ناچارید به در و همسایه رو بیندازید، برای یک حساب بانکی ناچارید یک شخص دیگر را به بانک ببرید؛ فرض کنید که منزل مسکونی شما به اسم دیگری است؛ فرض کنید که از استخدام ادارهتان بیرون آمدهاید و همواره خود را در سایۀ این «نه»ها حس میکنید، تا دریابید که میزان این رنج چقدر است، رنجی که سی سال و یا بیشتر است که مردمی تحمل میکنند و نمیدانم تا چه زمانی قرار است که تحمل کنند.
#مهاجرت
#محدودیت_مهاجرین
#محمدکاظم_کاظمی
#خبرگزاری_فارس
@mkazemkazemi
با این اوصاف، میشود این پرسش را مطرح کرد که به راستی رنجی که گروه وسیعی از آدمهای داخل همین جامعه به خاطر این «نه»ها میبرند، نباید هیچ مهم باشد؟ شما کافی است یک ماه، یا حتی یک هفته سوئیچ ماشین، تلفن همراه، کارتهای عابربانک و دفترچۀ بیمهتان را کنار بگذارید؛ مدتی از مسافرت صرف نظر کنید.
یا هم فرض کنید که برای یک سیمکارت اعتباری ناچارید به در و همسایه رو بیندازید، برای یک حساب بانکی ناچارید یک شخص دیگر را به بانک ببرید؛ فرض کنید که منزل مسکونی شما به اسم دیگری است؛ فرض کنید که از استخدام ادارهتان بیرون آمدهاید و همواره خود را در سایۀ این «نه»ها حس میکنید، تا دریابید که میزان این رنج چقدر است، رنجی که سی سال و یا بیشتر است که مردمی تحمل میکنند و نمیدانم تا چه زمانی قرار است که تحمل کنند.
#مهاجرت
#محدودیت_مهاجرین
#محمدکاظم_کاظمی
#خبرگزاری_فارس
@mkazemkazemi
Forwarded from اسدالله خالقی
Instagram
صدای حقیقت
گل دادن به کارگران افغانستانی. . حرکت بسیار زیبا و پسندیده یک برادر ایرانی و دلجویی از مردم افغانستان بابت توهین هایی که تا کنون بالایشان شان شده است .🌺🌺🌺 . ما هم دیگر پستی در این باره نمیگزاریم و از هم وطنان خودم هم میخواهم که به ماجرای گزارشگر افغانستانی…
Forwarded from بوم رنگ
📌محدودیت های جدید علیه مسلمانان در آمریکا
🔸در ادامه تراول بن، دولت ترامپ قصد دارد از ابتدای سال ۲۰۲۱ محدودیت های جدیدی علیه اتباع کشورهای مسلمان (که #گرین_کارت ندارند) اعمال کند. به نظر می رسد در صورت اعمال این محدودیت ها، تب #مهاجرت به آمریکا کاملا از بین برود.
🔹فرزندان متولد شده در آمریکا، شهروند این کشور محسوب نمی شوند.
🔹این افراد حق دریافت #گواهی_نامه و خرید و فروش وسایل نقلیه را ندارند.
🔹پیوند اعضا به این افراد ممنوع است.
🔹تحصیل فرزندان شان در برخی مدارس ممنوع است.
🔹فرزندان حق تحصیل در دانشگاه (به جز چند رشته خاص) ندارند.
🔹افتتاح #حساب_بانکی و انجام امور بانکی با محدودیت های شدید مواجه می شود.
🔹این افراد در هر دادگاهی (مستقل ازینکه خواهان باشند یا خوانده) باید ابتدا مبلغی به حساب #دادگاه واریز کنند.
🔹این افراد حق سکونت در ۲۵ ایالت را ندارند، در ۲۱ ایالت با محدودیت مواجه می شوند و تنها در #کالیفرنیا، #نیویورک، #فلوریدا و #تگزاس هیچ نوع محدودیتی ندارند.
🔹در صورتی که ۶ سال از ورودشان به آمریکا نگذشته، تنها اجازه کار در مشاغل زیر دارند: کارگر ساختمان، مزرعه، راه سازی، معدن، کشتارگاه، جمع آوری زباله.
🔰 حالا که به انتهای متن رسیدید، احتمالا متوجه شدید که موارد بالا تنها یک داستان سرایی بود و واقعیت ندارد. البته یک چیز واقعیت دارد: تمام این محدودیت ها (حتی شدیدتر) علیه مهاجران افغان ساکن #ایران اعمال می شود (منبع).
@b00mrang
🔸در ادامه تراول بن، دولت ترامپ قصد دارد از ابتدای سال ۲۰۲۱ محدودیت های جدیدی علیه اتباع کشورهای مسلمان (که #گرین_کارت ندارند) اعمال کند. به نظر می رسد در صورت اعمال این محدودیت ها، تب #مهاجرت به آمریکا کاملا از بین برود.
🔹فرزندان متولد شده در آمریکا، شهروند این کشور محسوب نمی شوند.
🔹این افراد حق دریافت #گواهی_نامه و خرید و فروش وسایل نقلیه را ندارند.
🔹پیوند اعضا به این افراد ممنوع است.
🔹تحصیل فرزندان شان در برخی مدارس ممنوع است.
🔹فرزندان حق تحصیل در دانشگاه (به جز چند رشته خاص) ندارند.
🔹افتتاح #حساب_بانکی و انجام امور بانکی با محدودیت های شدید مواجه می شود.
🔹این افراد در هر دادگاهی (مستقل ازینکه خواهان باشند یا خوانده) باید ابتدا مبلغی به حساب #دادگاه واریز کنند.
🔹این افراد حق سکونت در ۲۵ ایالت را ندارند، در ۲۱ ایالت با محدودیت مواجه می شوند و تنها در #کالیفرنیا، #نیویورک، #فلوریدا و #تگزاس هیچ نوع محدودیتی ندارند.
🔹در صورتی که ۶ سال از ورودشان به آمریکا نگذشته، تنها اجازه کار در مشاغل زیر دارند: کارگر ساختمان، مزرعه، راه سازی، معدن، کشتارگاه، جمع آوری زباله.
🔰 حالا که به انتهای متن رسیدید، احتمالا متوجه شدید که موارد بالا تنها یک داستان سرایی بود و واقعیت ندارد. البته یک چیز واقعیت دارد: تمام این محدودیت ها (حتی شدیدتر) علیه مهاجران افغان ساکن #ایران اعمال می شود (منبع).
@b00mrang
Forwarded from عکس نگار
🔷 "و او زنی بود سخت جگرآور"
🔻زینب بیات
نگاه مهربانانه اش را با آن لحن صحبت آرام و با طمانینه چقدر دوست داشتم. تکیه کلامش " خوب " بود. با یک لهجه ی شیرین هراتی که به دل می نشست. عمه جان مریم از آن زنانی بود که وقتی بهش فکر می کنم ناخودآگاه تحسینی از ته دلم بر می خیزد و آفرين اش می گویم. یاد آن جمله از نوشته ی ابوالفضل بیهقی که برای مادر حسنک وزیر به کار برده بود می افتم. " و او زنی بود سخت جگرآور". اسمش مریم بود و نام خانوادگی اش همراز، عمه ی مادر شوهرم بود و به اصطلاح پیچه سفید فامیل، و عمه جان صدایش می کردیم.
در زمان هایی که جوان بود و پنج فرزند قد و نیم قد داشت. همسرش را از دست داده بود و با یک چرخ خیاطی چرخه ی زندگی را به گردش درآورده بود. پرورش و نظارت دقیق و هوشمندی در تربیت فرزندان با کار شبانه روزی خیاطی، نتیجه اش پنج فرزند توانمند شد. دو دکتر و یک مهندس و دو معلم.
و این همه ی خستگی سالهای مرارت را از تن بانو مریم همراز بدر می آورد.
حالا نوبت سالهای سالمندی بود و نشستن و بهره گرفتن از درختان پرباری که به ثمر رساندی. اما جنگ درگرفت و وطن ناآرام شد مهاجرت ها شروع شد و فرزندان عمه جان هم مثل خیلی از جوانان افغانستانی یکی یکی کوله بار سفر بستند و آواره شدند یکی ایران، یکی آلمان و امریکا و هلند و ....
جنگ و دربدری و آوارگی به خیلی ها آسیب زد. اما من معتقدم که بیشترین آسیب را مادران دیدند. این آیینه هزار تکه، دل مادر افغانستانی بود. انگار همه ی شهرهای جهان عهد کرده بودند که از این دل، بهره ی نصیب خود کنند بی آنکه به رنج های یک زن فکر کنند وچشم های نگران و اشک آلودش را در نظر آورند. سهم این مادر شد انتظار کشیدن و دل خوش کردن به دیدار چند روزه ی فرزند، آنهم بعد از چندین سال.
عمه مریم، حالا انتظار می کشید که کی فضل احمد جان از آلمان می آید؟
فایزه جان از امریکا کی خواهد آمد و چشم او را روشن خواهد کرد؟
امان الله کی می تواند از رتردام هلند به مشهد بیاید؟
و پروین کدام روز از کابل به دیدار او خواهد آمد؟
فقط یک پسرش مانده بود دکتر نصرالله. وجودش به مادر دلگرمی می داد. دکتر نصرالله همراز در بیرجند یکی از پزشکان نامدار و مهربان شهر است. در دل ایرانی و افغانستانی جا دارد. بی شک دعای خیر مادر برای ایشان، بزرگترین سرمایه ی زندگی است.
این سالها با همه ی اینکه عمه مریم جا افتاد شده بود. ولی بازهم به هر ترتیبی از بیرجند به مشهد می آمد. وقتی که برای دیدنش می رفتیم. از همان کنار تخت، دستش را دراز می کرد و کلی سوغاتی برای مان می آورد. حال یک یک بچه ها را می پرسید. حال خودش را که می پرسیدیم می گفت: "خدا را شکر" این خدا شکر گفتن، از آن جملاتی است که از زبان بزرگان و کلانترهای ما نمی افتد و چقدر انرژی بخش است.
حالا چند روزی است که عمه مریم پرکشیده ولی همچنان بامهربانی هایش و آن نگاه نافذش، با آن شخصیت ساده ولی استوار و محکمش، همچنان رو به رویم ایستاده است. فضا عجیب عطر گل مریم می دهد. حتم دارم کلمات هم مشام شان از این عطر لبریز شده است.
روحش شاد
#مادر
#مهاجرت
#افغانستان
@zaynabbayat
🔻زینب بیات
نگاه مهربانانه اش را با آن لحن صحبت آرام و با طمانینه چقدر دوست داشتم. تکیه کلامش " خوب " بود. با یک لهجه ی شیرین هراتی که به دل می نشست. عمه جان مریم از آن زنانی بود که وقتی بهش فکر می کنم ناخودآگاه تحسینی از ته دلم بر می خیزد و آفرين اش می گویم. یاد آن جمله از نوشته ی ابوالفضل بیهقی که برای مادر حسنک وزیر به کار برده بود می افتم. " و او زنی بود سخت جگرآور". اسمش مریم بود و نام خانوادگی اش همراز، عمه ی مادر شوهرم بود و به اصطلاح پیچه سفید فامیل، و عمه جان صدایش می کردیم.
در زمان هایی که جوان بود و پنج فرزند قد و نیم قد داشت. همسرش را از دست داده بود و با یک چرخ خیاطی چرخه ی زندگی را به گردش درآورده بود. پرورش و نظارت دقیق و هوشمندی در تربیت فرزندان با کار شبانه روزی خیاطی، نتیجه اش پنج فرزند توانمند شد. دو دکتر و یک مهندس و دو معلم.
و این همه ی خستگی سالهای مرارت را از تن بانو مریم همراز بدر می آورد.
حالا نوبت سالهای سالمندی بود و نشستن و بهره گرفتن از درختان پرباری که به ثمر رساندی. اما جنگ درگرفت و وطن ناآرام شد مهاجرت ها شروع شد و فرزندان عمه جان هم مثل خیلی از جوانان افغانستانی یکی یکی کوله بار سفر بستند و آواره شدند یکی ایران، یکی آلمان و امریکا و هلند و ....
جنگ و دربدری و آوارگی به خیلی ها آسیب زد. اما من معتقدم که بیشترین آسیب را مادران دیدند. این آیینه هزار تکه، دل مادر افغانستانی بود. انگار همه ی شهرهای جهان عهد کرده بودند که از این دل، بهره ی نصیب خود کنند بی آنکه به رنج های یک زن فکر کنند وچشم های نگران و اشک آلودش را در نظر آورند. سهم این مادر شد انتظار کشیدن و دل خوش کردن به دیدار چند روزه ی فرزند، آنهم بعد از چندین سال.
عمه مریم، حالا انتظار می کشید که کی فضل احمد جان از آلمان می آید؟
فایزه جان از امریکا کی خواهد آمد و چشم او را روشن خواهد کرد؟
امان الله کی می تواند از رتردام هلند به مشهد بیاید؟
و پروین کدام روز از کابل به دیدار او خواهد آمد؟
فقط یک پسرش مانده بود دکتر نصرالله. وجودش به مادر دلگرمی می داد. دکتر نصرالله همراز در بیرجند یکی از پزشکان نامدار و مهربان شهر است. در دل ایرانی و افغانستانی جا دارد. بی شک دعای خیر مادر برای ایشان، بزرگترین سرمایه ی زندگی است.
این سالها با همه ی اینکه عمه مریم جا افتاد شده بود. ولی بازهم به هر ترتیبی از بیرجند به مشهد می آمد. وقتی که برای دیدنش می رفتیم. از همان کنار تخت، دستش را دراز می کرد و کلی سوغاتی برای مان می آورد. حال یک یک بچه ها را می پرسید. حال خودش را که می پرسیدیم می گفت: "خدا را شکر" این خدا شکر گفتن، از آن جملاتی است که از زبان بزرگان و کلانترهای ما نمی افتد و چقدر انرژی بخش است.
حالا چند روزی است که عمه مریم پرکشیده ولی همچنان بامهربانی هایش و آن نگاه نافذش، با آن شخصیت ساده ولی استوار و محکمش، همچنان رو به رویم ایستاده است. فضا عجیب عطر گل مریم می دهد. حتم دارم کلمات هم مشام شان از این عطر لبریز شده است.
روحش شاد
#مادر
#مهاجرت
#افغانستان
@zaynabbayat
✳️ یادداشتی از من دربارۀ مسدود شدن کارتهای بانکی مهاجرین / منتشر شده در سایت خبرگزاری تسنیم، ۲۸ تیر ۱۳۹۹
🔹 و حالا باز تکرار همان حکایت و همان شکایت
🔻
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محمدکاظم کاظمی، شاعر و پژوهشگر مهاجر افغانستانی، در یادداشتی که برای انتشار در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده، به بهانه مسدود ساخت کارتهای بانکی برخی از مهاجرین در روزهای اخیر به نقد برخی عملکردها در مواجهه با این جامعه مهاجر پرداخته است. یادداشت کاظمی به این شرح است:
مسدود ساختن کارتهای بانکی جمع وسیعی از مهاجران، آن هم در اوج شیوع دوباره بیماری کرونا که تنها راه پرداخت در بسیاری مکانها همین کارت بانکی است، باری دیگر جامعه مهاجر را مضطرب ساخته است. بزرگوارانی که چنین تصمیمهای قاطعی و غالباً هم پیاپی برای مهاجرین میگیرند، خوب است یکبار خودشان را در حالتی تصور کنند که در مطب پزشک، در داروخانه، در بیمارستان، در سفر و یا در هر حالت اضطراری دیگری، در لحظه پرداخت با کارت بانکی، متوجه شوند که حساب بانکیشان مسدود شده است و هیچ دسترسیای ندارند.
پیشنهاد من به همه کسانی که محدودیتهای مهاجرین برایشان قابل درک نیست، این است که بیایید یک کاری کنید. برای مدتی گواهینامهتان را کنار بگذارید و سوار خودرو نشوید؛ سیمکارت تلفنتان را بیرون بیندازید؛ کارت ملیتان را از دسترس خارج کنید؛ دفترچه بیمه را مخفی کنید و آنگاه برای مدتی، مثلاً یک ماه یا حتی یک هفته، سعی کنید «زندگی» کنید. آنگاه میدانید که یک مهاجر چطور زندگی میکند.
بگذریم از این که اگر بخواهید زیستن در مهاجرت را در این کشور به خوبی و کمال تجربه کنید، باید از استخدام ادارهتان هم در بیایید، یارانه هم نگیرید و حتی بسیاری از مشاغل دیگر را هم کنار بگذارید. نمیگویم شما ملزم به این هستید. شما اتباع این کشورید و برخورداری از همه اینها حقتان است. فقط میگویم که آنگاه میتوانید رنج ممنوعیتهای فراوان و پیوسته را حداقل در خیالتان تصور کنید.
البته میپذیرم که بسیاری از مهاجرین همین اکنون کارت بانکی در دست دارند و گوشی همراه در اختیار دارند و مشغول کار هم هستند. بسیاری هم گواهینامه رانندگی دارند؛ ولی همواره سایه ممنوعیت، محدودیت و قطع ناگهانی این امتیازها برسرشان است. خیلی از آنان ناچارند که به وسایل دیگری به این تسهیلات لازم زندگی دست یابند، از جمله یاری گرفتن از دوستان و اقوام ایرانی، که این خودش تبعاتی دارد متأسفانه و بخشی از جامعه ایران را درگیر مسائل مهاجرین میسازد.
باری، من در مورد جنبه فنی این موضوع و ضرورتهای احتمالیای که مسئولان برای این قضیه حس میکنند بحث نمیکنم، چون این قضیه مستلزم وقوف و اطلاع و آگاهی از همه جوانب آن است؛ ولی از کسانی که در همه این جوانب وقوف دارند، میشود این را توقع داشت که ممنوعیت، اولین راهکار حل مسائل نباشد.
من بارها در مورد دستورهای عجیبی که در مورد مهاجرین مطرح شده و ممنوعیتهای باورناپذیری که اعمال شده است، از کسانی که مطلع در امور بودهاند پرسیدهام و پاسخ آنها غالباً همین نگرانیهایی بوده است که مسئولان از جنبههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی داشتهاند. این نگرانیها گاهی بهجا بوده و گاهی هم واقعاً مسائل جای نگرانی نداشته است. یا اگر هم داشته است، راهکارش در اولین گام، ممنوعیت نبوده است. مثلاً برای یکی از هموطنان ما که فشار خون داشت و پزشک اهدای خون را به او توصیه کرده بود، این مشکل وجود داشت که اهدای خون از سوی یک مهاجر ممنوع بود و این دوست ما مانده بود که کجا برود تا خونش را بگیرند. میگفتند که خون مهاجر برای ما قابل قبول نیست و البته همین نگرانی هم بیمورد بود. چون این شخص از کودکی در ایران زیسته بود. دوست ما میگفت که گفتم شما خون را بگیرید و بعد آن را دور بریزید؛ ولی گفتند که مجاز به همین کار هم نیستیم. یا باری دیگر از کسی شنیدم که علت محدودیت در اعطای گواهینامه برای مهاجرین، جلوگیری از وقایع تروریستی است. ولی باز برای من جای پرسش داشت که اگر کسی بخواهد با خودرو بمبگذاری شده خودش را منفجر کند، از جریمه شدن به خاطر گواهینامه میترسد؟
اینها یک نمونه کوچک است و بسیار از این قبیل ما در این سالها دیدهایم که شرح آن در این یادداشت نمیگنجد. در غالب این امور، «نه» و «ممنوعیت» اولین راهکار بوده است؛ در حالی که میتوانست آخرین راهکار باشد. به نظرم مسئولان محترم میتوانند با درایت، وقوف و تجربهای که دارند، راهکارهایی بسنجند که کمترین توابع و عوارض را برای همه جامعه داشته باشد و در عین حال، از رنج فرساینده گروهی از انسانهایی که در این کشور زندگی میکنند، بکاهد.
#کارت_بانکی
#مهاجرت
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 و حالا باز تکرار همان حکایت و همان شکایت
🔻
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محمدکاظم کاظمی، شاعر و پژوهشگر مهاجر افغانستانی، در یادداشتی که برای انتشار در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده، به بهانه مسدود ساخت کارتهای بانکی برخی از مهاجرین در روزهای اخیر به نقد برخی عملکردها در مواجهه با این جامعه مهاجر پرداخته است. یادداشت کاظمی به این شرح است:
مسدود ساختن کارتهای بانکی جمع وسیعی از مهاجران، آن هم در اوج شیوع دوباره بیماری کرونا که تنها راه پرداخت در بسیاری مکانها همین کارت بانکی است، باری دیگر جامعه مهاجر را مضطرب ساخته است. بزرگوارانی که چنین تصمیمهای قاطعی و غالباً هم پیاپی برای مهاجرین میگیرند، خوب است یکبار خودشان را در حالتی تصور کنند که در مطب پزشک، در داروخانه، در بیمارستان، در سفر و یا در هر حالت اضطراری دیگری، در لحظه پرداخت با کارت بانکی، متوجه شوند که حساب بانکیشان مسدود شده است و هیچ دسترسیای ندارند.
پیشنهاد من به همه کسانی که محدودیتهای مهاجرین برایشان قابل درک نیست، این است که بیایید یک کاری کنید. برای مدتی گواهینامهتان را کنار بگذارید و سوار خودرو نشوید؛ سیمکارت تلفنتان را بیرون بیندازید؛ کارت ملیتان را از دسترس خارج کنید؛ دفترچه بیمه را مخفی کنید و آنگاه برای مدتی، مثلاً یک ماه یا حتی یک هفته، سعی کنید «زندگی» کنید. آنگاه میدانید که یک مهاجر چطور زندگی میکند.
بگذریم از این که اگر بخواهید زیستن در مهاجرت را در این کشور به خوبی و کمال تجربه کنید، باید از استخدام ادارهتان هم در بیایید، یارانه هم نگیرید و حتی بسیاری از مشاغل دیگر را هم کنار بگذارید. نمیگویم شما ملزم به این هستید. شما اتباع این کشورید و برخورداری از همه اینها حقتان است. فقط میگویم که آنگاه میتوانید رنج ممنوعیتهای فراوان و پیوسته را حداقل در خیالتان تصور کنید.
البته میپذیرم که بسیاری از مهاجرین همین اکنون کارت بانکی در دست دارند و گوشی همراه در اختیار دارند و مشغول کار هم هستند. بسیاری هم گواهینامه رانندگی دارند؛ ولی همواره سایه ممنوعیت، محدودیت و قطع ناگهانی این امتیازها برسرشان است. خیلی از آنان ناچارند که به وسایل دیگری به این تسهیلات لازم زندگی دست یابند، از جمله یاری گرفتن از دوستان و اقوام ایرانی، که این خودش تبعاتی دارد متأسفانه و بخشی از جامعه ایران را درگیر مسائل مهاجرین میسازد.
باری، من در مورد جنبه فنی این موضوع و ضرورتهای احتمالیای که مسئولان برای این قضیه حس میکنند بحث نمیکنم، چون این قضیه مستلزم وقوف و اطلاع و آگاهی از همه جوانب آن است؛ ولی از کسانی که در همه این جوانب وقوف دارند، میشود این را توقع داشت که ممنوعیت، اولین راهکار حل مسائل نباشد.
من بارها در مورد دستورهای عجیبی که در مورد مهاجرین مطرح شده و ممنوعیتهای باورناپذیری که اعمال شده است، از کسانی که مطلع در امور بودهاند پرسیدهام و پاسخ آنها غالباً همین نگرانیهایی بوده است که مسئولان از جنبههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی داشتهاند. این نگرانیها گاهی بهجا بوده و گاهی هم واقعاً مسائل جای نگرانی نداشته است. یا اگر هم داشته است، راهکارش در اولین گام، ممنوعیت نبوده است. مثلاً برای یکی از هموطنان ما که فشار خون داشت و پزشک اهدای خون را به او توصیه کرده بود، این مشکل وجود داشت که اهدای خون از سوی یک مهاجر ممنوع بود و این دوست ما مانده بود که کجا برود تا خونش را بگیرند. میگفتند که خون مهاجر برای ما قابل قبول نیست و البته همین نگرانی هم بیمورد بود. چون این شخص از کودکی در ایران زیسته بود. دوست ما میگفت که گفتم شما خون را بگیرید و بعد آن را دور بریزید؛ ولی گفتند که مجاز به همین کار هم نیستیم. یا باری دیگر از کسی شنیدم که علت محدودیت در اعطای گواهینامه برای مهاجرین، جلوگیری از وقایع تروریستی است. ولی باز برای من جای پرسش داشت که اگر کسی بخواهد با خودرو بمبگذاری شده خودش را منفجر کند، از جریمه شدن به خاطر گواهینامه میترسد؟
اینها یک نمونه کوچک است و بسیار از این قبیل ما در این سالها دیدهایم که شرح آن در این یادداشت نمیگنجد. در غالب این امور، «نه» و «ممنوعیت» اولین راهکار بوده است؛ در حالی که میتوانست آخرین راهکار باشد. به نظرم مسئولان محترم میتوانند با درایت، وقوف و تجربهای که دارند، راهکارهایی بسنجند که کمترین توابع و عوارض را برای همه جامعه داشته باشد و در عین حال، از رنج فرساینده گروهی از انسانهایی که در این کشور زندگی میکنند، بکاهد.
#کارت_بانکی
#مهاجرت
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi