کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
949 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
🔹و این هم بعضی از پرتره‌هایی که نرگس در جلسۀ بیدل‌خوانی از حاضران جلسه کشید، چنان که در فیلم هم مشهود است.
💢تجلی خط هرات در تهران
نمایشگاهی از آثار خوشنویسان هرات
موسسه صبا، 14 مهر ماه، ساعت 18:30
🍃https://t.me/JournalGreatKhorasan
الان شبکه سه
برنامه «استوا» با بحث نژادگرایی.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹 بخشی از برنامۀ «استوا» از شبکۀ سه سیمای ایران که امشب به بحث «نژادپرستی» اختصاص داشت.
🔻دعوت از من به عنوان یک مهاجر افغانستانی در برنامه‌ای با این موضوع در صدا و سیمای ایران برایم غیرمنتظره و جالب بود.
🔻 سپاسگزار تهیه‌کنندگان و مجریان این برنامه هستم و امیدوارم که چنین رویدادهایی در صدای و سیمای ایران باز هم تداوم یابد.
@mkazemkazemi
Forwarded from خبرهای شعر خراسان (محمدکاظم کاظمی)
🔹 سلسله نشست‌های بیدل‌خوانی
🔸 با حضور محمدکاظم کاظمی
🔻 سه‌شنبه‌ها، ساعت ۱۷:۳۰
🔻 مشهد، مدرس ۱۰، فرهنگسرای بهشت

🔸 جلسۀ سوم، سه‌شنبه ۱۶ مهر ۹۸
مباحث این جلسه:
فنا و از خود رفتن در شعر بیدل
شرح غزلی از بیدل
جلوه‌های «رنگ» در شعر بیدل
معرفی کتاب

@khane_adabiyat_mashhad
Forwarded from خانهٔ آینه
🍁 غزلی از بیدل

غزل جانانه‌ای است. به پندار من یکی از ده غزل خوب بیدل است. این را در جلسۀ بیدل‌خوانی امروز شرح خواهیم کرد به زور خدا.
🔻
قیامت می‌کند حسرت، مپرس از طبع ناشادم
که من صد دشت مجنون دارم و صد کوه فرهادم

زمانی در سواد سایۀ مژگان تأمّل کن
مگر از سرمه دریابی شکستِ رنگِ فریادم

حضورِ نیستی افسونِ شرکت برنمی‌دارد
دو عالم با فراموشی بدل کن، تا کنی یادم

گرفتارِ دو عالم رنگم از بی‌رحمی نازت
اسیر الفت خود کن، اگر می‌خواهی آزادم

چو طفل اشک، درسم آن قدر کوشش نمی‌خواهد
به علمِ آرمیدن، لغزشِ پایی است استادم

به سامان دلم، آوارۀ صد دشت بی‌تابی
ز منزل جاده‌ام دور است، یارب گم شود زادم

طراوت برده‌ام از آب و گرمی از دل آتش
چو یاقوت از فسردن انفعالِ صلح اضدادم

فلک مشکل حریف منع پروازم تواند شد
چو آواز جرس، گیرم قفس سازد ز فولادم

در این صحرای حیرت، دانه و دامی نمی‌باشد
همان چون بلبل تصویر، نقّاش است صیّادم

علاج خانۀ زنبور نتوان کرد بی آتش
رکاب ناله گیرم تا ستاند از فلک دادم

نفس را دامِ الفت خوانده‌ام چون صبح، از این غافل
که بیرون می‌برد زین خاکدان آخر همین بادم

غبارِ جانکنی بر بال وحشت بسته‌ام «بیدل»
صدای بیستونم، قاصد مکتوب فرهادم

#امروز_با_بیدل
#غزل_بیدل
@khanehayeneh
Forwarded from خانهٔ آینه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹 بخشی از جلسهٔ سوم بیدل‌خوانی فرهنگسرای بهشت. ۱۶ مهر ۹۸
🔻 غزل «قیامت می‌کند حسرت، مپرس از طبع ناشادم»
بخشی از جلسۀ سوم بیدل‌خوانی فرهنگسرای بهشت
محمدکاظم کاظمی
🔹 نسخۀ صوتی بخشی از جلسۀ سوم بیدل‌خوانی فرهنگسرای بهشت، ۱۶ مهر ۹۸
🔻 خوانش غزل «قیامت می‌کند حسرت، مپرس از طبع ناشادم»
@khanehayeneh
خانهٔ آینه
🔹 بخشی از جلسهٔ سوم بیدل‌خوانی فرهنگسرای بهشت. ۱۶ مهر ۹۸ 🔻 غزل «قیامت می‌کند حسرت، مپرس از طبع ناشادم»
نسخۀ تصویری و صوتی خوانش غزل «قیامت می‌کند حسرت...» در جلسۀ سوم بیدل‌خوانی فرهنگسرای بهشت مشهد.
به امید خدا نسخه‌های صوتی کامل جلسات این دوره را به تدریج در کانال خانۀ آینه منتشر خواهم کرد.
🔹 ماه‌نشست آموزشی شعر
🔻 پنج‌شنبه ۱۸ مهر ۹۸، ساعت ۱۴:۳۰
🔻 رشت، میدان صیقلان، بلوار آیت‌الله احسان‌بخش، کوچهٔ جورابچی، حسینیهٔ هنر
🔹 چشمت به نگاهی ز جهان منتخبم کرد...

استاد بهاءالدین خرمشاهی و افتخاری که به سبب ارائۀ کتاب‌هایم به ایشان، نصیب من شده است.
از شاعر و نویسندۀ گرامی محمدامین اکبری به خاطر این ارتباط سپاسگزارم. چنان که آقای اکبری می‌گوید این کتاب‌ها به توجه و دلبستگی استاد خرمشاهی به شعر بیدل افزوده است و این برایم مایۀ مباهات است.
@mkazemkazemi
🔹 کارگاه و جلسۀ نقد شعر مذهبی در رشت، به همت انجمن ادبی قلم و حمایت مرکز آفرینش‌های هنری آستان قدس رضوی اتفاق نیکویی بود و ساعات خوبی را برایم رقم زد، در کنار دوستانی مشتاق که از رشت و گاه بعضی شهرهای دیگر به جلسه آمده بودند.
این جلسه در سیر دورۀ آموزشی برای شاعران جوان انقلاب استان گیلان بوده و اولین اردوی آن قبلاً در رامسر برگزار شده است.
🔻
انجمن ادبی قلم به ابتکار جمعی از جوانان متعهد و خوش‌فکر تشکیل شده و کانون خوبی برای شاعران دغدغه‌مند این شهر و بلکه استان گیلان شده است.
🔻
حمایت مرکز آفرینش‌های آستان قدس رضوی از انجمن‌های شعر مذهبی سراسر کشور یک ضرورت دیرین بود، چون امام رضا(ع) و آستان قدس به واقع به همه کشور و بلکه جهان اسلام تعلق دارد. خوشبختانه در سال‌های اخیر این اتفاق رخ داده است و امیدواریم که باز هم تداوم یابد.

@mkazemkazemi
Forwarded from Javad_bolandi
ملاحظاتی در باره ی رفتار با افراد #نابینا
گفتاری از جواد_بلندی
اگر در این گفتار نکته ای مفید یافتید، فایل را همرسانی بفرمایید
کانال #خوانش
@khaneshchannel
🔹 موسی عصمتی، نور چشم شاعران مشهد
🔸 بخشی از پیشگفتاری که بر کتاب «بی چشمداشت» موسی عصمتی نوشته بودم.
🔻
مکن در جسم و جان منزل، که این دون است و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه، نه اینجا باش، نه آنجا
در دیوان سنایی غزنوی و بر پیشانی این قصیدۀ باشکوه می‌خوانیم که «این قصیدۀ غرّا در عرصۀ سرخس و در آن زمین مقدس گفته شده.» و در احوال سنایی نیز نوشته‌اند که او روزگاری از عمر خود را در سرخس سپری کرده و از محضر مشایخ آن شهر بهره گرفته است. یکی دیگر از قصاید زیبای سنایی با مطلع «ای سنایی بی کله شو، گرت باید سروری» نیز زادۀ سرخس است و این سخن در دیوان او ثبت شده است.
سرخس یکی از شهرهای بزرگ خراسان‌زمین بوده است، شهری در میانۀ نیشابور و هرات و مرو، و زادگاه و پرورشگاه بسیاری از مشایخ تصوف، دانشمندان و دولتمردان.
دریغ که سرخس نیز همانند دیگر شهرهای خراسان، پامال ستور غزان و سپس چنگیزیان و سپس لشکریان تیمور گورکانی شد و دچار فترتی در ادب و دانش، چنان که در بعضی از نواحی خرسان تا کنون ادامه دارد.
و امروز برای ما بسیار خوشایند است که از خطه‌ای که که روزگاری آن را «زمین مقدس» می‌خوانده اند و غبار ایام، چهرۀ فرهنگی آن را پوشانده است، شاعری برمی‌خیزد که یادآور خراسانیان قدیم است، هم در سخت‌کوشی و پشتکار در صورت شعر، هم در تعهد و التزام در سیرت آن.
قریب به پانزده سال پیش بود که جوانی دانش‌آموز، با عصایی سپید و دلی روشن‌تر از آن، در آغاز هر هفته تک و تنها از روستایی در نواحی سرخس با چند وسیلۀ نقلیۀ متعدد و متوالی، خود را به مشهد می‌رساند تا درس مدرسه را از کف ننهد، در حالی که چه بسیار جوان‌های شهرنشین، فارغ از محدویت‌هایی که آن جوان با آن دست و گریبان بود هم آن مایه از همت و پشتکار را نداشتند. آن دانش‌آموز در آخر هفته باز با همان دشواری راهی روستایش می‌شد، تا ایام تعطیل را در کنار خانواده بگذراند و باز هفتۀ بعد راهی مسیر دانش‌اندوزی شود.
و آن دانش‌آموز وقتی به مشهد می‌آمد، معمولاً هدیه‌ای ارجمند برای من داشت، تعدادی شعر که سروده‌های اخیرش بود و در نوار کاستی ذخیره شده بود. او معمولاً بخشی از نوار کاست را خالی می‌گذاشت، برای شنیدن نقد و نظرم دربارۀ آن شعرها. و بدین ترتیب، دوستی من و موسی عصمتی شکل گرفت.
آن دانش‌آموز سپس به دانشگاه رفت، در شهر بیرجند. تحصیلات را به پایان رساند و البته آنچه حاصل این دوران بود، نه تنها دانش و آگاهی بیشتر در زمینۀ ادبیات، که شریکی مهربان برای زندگی بود. و سپس موسی عصمتی با کوله‌باری از دانش، برگشت تا برای دانش‌آموزان نابینا معلمی کند؛ برایشان شعر بخواند و کتاب‌های شاعران امروز را به خط بریل برگرداند تا دست این دانش‌آموزان از آثار ادبی امروزیان خالی نباشد. هدیۀ بسیار ارجمند دیگر موسی عصمتی برای من، کتاب «پیاده آمده بودم...» من با خط بریل است که آن را در مجموعه‌ای که از چاپ‌های متعدد این کتاب دارم، نگه داشته‌ام و برایم بسی عزیز است.
از آن زمان موسی عصمتی همواره در محافل ادبی مشهد حضوری پررنگ داشته است؛ بارها در جشنواره‌های شعر مقام آورده و به واسطۀ اخلاق نیکو، پشتکار وصف‌ناپذیر و شعرهای زیبای خود، نور چشم شاعران مشهد بوده است.

متن کامل این پیشگفتار در سایت محمدکاظم کاظمی منتشر شده است
http://www.mkkazemi.com/1398/07/23/esmati/

#موسی_عصمتی
#بی_چشمداشت
@asarkazemi
🔹 یکی از خدمات موسی عصمتی شاعر گرانقدر خراسانی ایجاد کانال تلگرامی «صدای هم‌زبان» است. در این کانال فایل‌های صوتی از شعرخوانی شاعران فارسی‌زبان منتشر می‌شود.

https://t.me/shaeran_hamzaban
Forwarded from بهمن صباغ زاده (GHazal Sabaghzade)
درود دوستان عزیز. امشب به این فکر می‌کردم چقدر دنیا جای خوبی‌ست وقتی می‌توانم جلسه‌ی مثنوی‌خوانی و شرح بوستان دکتر سروش را از امریکا دنبال کنم، جلسه‌ی بیدل‌خوانی جناب کاظمی را از مشهد بشنوم، با جمعی از شارحان حافظ از سراسر دنیا بحث و گفتگو کنم و ده‌ها امکان خوب دیگر که بعضی را قدر می‌دانم و بعضی را نه.

سه‌شنبه که اطلاعیه‌ی نشست بیدل‌خوانی را در کانال جناب کاظمی دیدم با خودم گفتم چقدر حیف که صد و پنجاه کیلومتر راه، میان من و این جلسه دیوار شده است. کاش زمان جلسه، وسط هفته نبود و حداقل هر چند هفته‌ یک‌بار می‌توانستم در آن شرکت کنم. بعد به این فکر افتادم که از جناب کاظمی یا یکی از شاعران مشهد که در جلسه شرکت می‌کنند، خواهش کنم که صوت جلسات را برایم بفرستد.

امشب در کمال ناباوری دیدم که صوت جلساتِ قبل، ضبط شده است و در کانالی هم قابل دسترسی‌ست. ششمین جلسه از جلسات بیدل‌خوانی را شنیدم و غرق لذت شدم. بقیه‌ی جلسات را هم ذخیره کردم که در اولین فرصت به گوش جان بشنوم. ممنون از جناب کاظمی و دوستان‌شان که با انتشار این فایل‌های صوتی این‌قدر خوشحالم کردند. دنیا جای خوبی‌ست وقتی که انتشار فایل‌های صوتی یک جلسه می‌تواند برابر شود با برآورده شدن آرزوی آرزومندی.

حافظ در بیتی گفته: صد مُلک دل به نیم نظر می‌توان خرید/ خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند. این‌بار خوبان تقصیر نکردند و مُلک دلی را خریدند.

https://t.me/bahman_sabaghzade
Forwarded from خانهٔ آینه
✳️ سلسله نشست‌های بیدل‌خوانی
🔸 با حضور محمدکاظم کاظمی
🔻 سه‌شنبه‌ها، ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹
🔻 مشهد، مدرس ۱۰، فرهنگسرای بهشت

🔸 جلسۀ پنجم، سه‌شنبه ۳۰ مهر ۹۸
🔹 مباحث این جلسه:
جنبه‌های عقیدتی شعر بیدل
رنگینی زبان در شعر بیدل
خوانش پاره‌هایی از قصاید بیدل
معرفی کتاب

@khanehayeneh
🔸 من چرا مسلمانم؟
(بخشی از یک یادداشت بلند)

به نظر من بهترین کار این است که ما یک بار با خود فرض کنیم که اصلاً مسلمان نیستیم و اکنون با خبر رسالت پیامبر مواجه شده‌ایم. برخورد ما با این قضیه چیست؟ آیا معقول‌تر این است که محمد بن عبدالله را پیامبر مبعوث از سوی خداوند بدانیم؟ یا نه، بر این باور باشیم که دینی بر پیغمبر اسلام نازل نشده است و او با این حال، ادعای پیامبری است.

بیاییم به تاریخ سفر کنیم و به جایی برسیم که مردی چهل‌ساله امّی مکتب‌ندیده بناگاه ادعای پیامبری می‌کند. اگر ما این پیامبری را نپذیریم و این ادعا را بی‌اساس بدانیم، چه فرضی می‌توانیم کرد؟ گاهی برای ردّ یک قضیه، بیایید جهت خلاف آن را بررسی کنید. ببینید که پذیرفتن آن عقلانی‌تر است یا نپذیرفتنش.

اگر ما رسالت محمد را نپذیریم، لاجرم باید بگوییم که او دروغ گفته است و ۲۳ سال تمام، با همه دشواری‌هایی که این دروغ برایش ایجاد کرد، بر آن پای فشرده است. به راستی محمد چه انگیزه‌ای برای دروغ داشت؟ آن هم دروغی که هر روز دایره گسترده‌تری بیابد. اگر به دروغ بگوید من پیامبر شمایم، باید همه آیات قرآن را هم به دروغ به خداوند نسبت داده باشد. باید همیشه سخنانی از خود بسازد و آن را به خداوند نسبت دهد. به راستی چنین روشی، به طول ۲۳ سال، با آن آرامش خاطری که پیامبر ما داشت، ممکن است؟ ممکن است کسی نه یک روز، بلکه ۲۳ سال تمام خلقی را بر سر کار بگذارد، در حالی که تا چهل‌سالگی کسی از او دروغی نشنیده است؟

و از آن مهم‌تر، بهایی است که شخص برای این ادعایش می‌پردازد. آنچه یک پیغمبر دروغین را به کارش دلبسته می‌کند و او را ثابت‌قدم می‌دارد، وفور پیروان و جمع شدن خلایق به گرد اوست، به ویژه هیاهوگرانی که ممکن است خودشان این توهم را تشدید کنند. ولی پیامبر ما در چند سال اول رسالتش حتی ده نفر پیرو نداشت. اگر با معیارهای ملموس و معمول بنگریم، در آن اوایل هیچ‌کس نمی‌بایست به تداوم و پیروزی این نهضت امید داشته باشد. به همین دلیل هم مشرکان در آن سال‌ها او را جدی نگرفتند. فقط مسخره‌اش کردند و به او خندیدند.

در این وضعیت خیلی طبیعی است که اگر شخصی ادعای دروغینی برای رسالت دارد، وقتی بعد از چند سال ببیند که حتی ده دوازده نفر پیرو هم ندارد، از آن ادعا دست بکشد، یا قدری از آن مواضع اولیه‌اش کوتاه بیاید تا مخاطبان بیشتری جلب کند.

ولی پیامبر با همه بی‌توجهی‌ها، با همه تمسخرها و سپس آزار و اذیت‌ها، با همه نومیدی از دعوت بعضی از نزدیکان همچون عموهایش، با نهایت شکیبایی به کارش ادامه می‌دهد. در وضعیتی که هیچ چشم‌انداز روشنی نیست، با قاطعیت مواضع خود را حفظ می‌کند و حتی در بهای ریاست بر شهر مکه هم به کوچک‌ترین معامله‌ای راضی نمی‌شود. این می‌تواند سلوک کسی باشد که به دروغ، مدعی رسالتی شده است؟

▪️ متن کامل این یادداشت در سایت محمدکاظم کاظمی با این نشانی منتشر شده است:
http://www.mkkazemi.com/1397/09/04/eslam/

#محمدکاظم_کاظمی
#من_چرا_مسلمانم
@asarkazemi