Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 دکتر شفیعی کدکنی، معمار بلاغت نوین
به مناسبت سالگرد تولد ایشان
محمدکاظم کاظمی🔻
حقیقت این است که تا چند دهه پیش، نظام و متون آموزشی ما در عرصهی نقد و ارزیابی شعر بسیار سنتی بود و ناکارآمد. هنوز در عروض فارسی، بحث اصلی، شناخت ارکان و افاعیل و زحافات عروضی بود و در علم قافیه، شناخت حروف و عیوب آن. در بدیع کار صاحبنظران ما بیشتر دستهبندی و شاخهبندی صناعات معنوی و لفظی بود و پرداختن به بعضی صنایع که اصلاً ارزش هنری نداشت.
چنین بود که بیشتر توان فکری ما صرف فراگرفتن و حفظ کردن این قواعد و قوانین و دستهبندیها میشد، تا ارزش هنریشان. مثلاً در مبحث تشبیه، ما باید این را میآموختیم که «تشبیه جمع» آن است که «یک چیز را به چند چیز تشبیه کنند» و «تشبیه تسویه» آن است که «چند چیز را به یک چیز تشبیه کنند» و «تشبیه ملفوف» آن است که «اول همه مشبهها و بعد از آن همه مشبه بهها را ذکر کنند» و «تشبیه مفروق» آن است که «چند مشبه و چند مشبه به باشد و هر مشبه بهی را تالی مشبه خود قرار دهند.» ولی بسیار به ندرت از این سخنی میرفت که به راستی این تشبیه تا چه حد تازگی دارد؛ تا چه پویایی دارد؛ تا چه حد با فضای ذهنی شاعر و مخاطب او نزدیک است؛ تا چه حد عینی و ملموس است؛ تا چه حد از کشف برخوردار است. به راستی ارزش هنری تشبیه در چیست؛ یک تشبیه خوب برای تأثیرگذاری بیشتر باید چه ویژگیهایی داشته باشد.
و در وزن و قافیه باز این بحث در کار نبود که به راستی تأثیر هنری وزن در چیست. چرا کلام موزون بیشتر جذاب است و باز آیا این جذابیت تا چه مایه ارزش دارد. چرا قافیه به کلام زیبایی میبخشد و این زیبایی در چه جایهایی خللپذیر است. هر آنچه آموزش داده میشد «قواعد» بود و آن هم به صورتی خشک و قالبی. به واقع در اینجا بیشتر سخن از «انواع و اقسام» بود و «قواعد و مقررات»، تا «چیستی» و «کیفیت» آرایههای ادبی.
در نهایت دانشآموختهی این نظام آموزشی کسی می شد که «بحر رمل مثمن مخبون» را خوب میشناخت و میدانست که «الف تأسیس» در قافیه چیست و «جناس مذیل» با «جناس متوازی» چه تفاوتی دارد. برای هر یک از اینها نیز مثالهای بسیاری به خاطر داشت و البته کمتر به این میاندیشید که برای یک شعر، ملفوف بودن و مفروق بودن تشبیه کارسازتر است یا این که آن تشبیه ملموس و تازه باشد یا نباشد.
با این وصف، مهمترین متن آموزشی بلاغت فارسی، «فنون بلاغت و صناعات ادبی» مرحوم جلالالدین همایی بود و از حق نباید گذشت که ایشان کوشیده بود که مباحث خشک و سنگین بلاغت قدیم را تا حدی که در آن عصر ممکن بود ساده و منسجم سازد و با بیانی متناسب با پسند مخاطب جوان آن روز، بازنگاری کند و البته در مواردی به نقد و ارزیابی آن صنایع نیز بپردازد. به واقع این کتاب را میتوان جامع مباحث و نگرشهای بلاغی کهن ما دانست. ولی من وقتی پس از خواندن این کتاب و فراگیری بیشتر مباحث آن، به کتاب «صور خیال در شعر فارسی» دکتر شفیعی برخوردم، انگار پنجرهای به دنیایی دیگر برایم باز شد.
پنجرهی بعدی که باز چشماندازی کاملاً بدیع در برابرم گشود، «موسیقی شعر» دکتر شفیعی بود. آنگاه بود که به ناکارآمدی بسیاری از آن آموزههای کهن پی بردم و دریافتم که جایگاه اصلی تخیل، موسیقی و زبان در شعر کجاست و از چه منظری باید به اینها نگریست.
جالب است که همهی کتاب صور خیال دربارهی عنصر خیال است، ولی هیچ چیزی دربارهی انواع تشبیه و استعاره و مجاز و کنایه در این کتاب نمیتوان یافت، مگر در حدّ ضرورت برای ارزیابیهای هنری. بخش مهمی از کتاب موسیقی شعر به وزن و قافیه اختصاص دارد، ولی هیچ سخنی از ارکان و افاعیل و زحافات و حروف قافیه و عیوب قافیه در آن نیست. به واقع اگر هم عیبی در قافیه مطرح میشود، نقد خود «قافیهاندیشی» است و این که در مجموع وجود یا عدم قافیه چه سود و زیانی برای شعر دارد.
نمیتوانم بگویم که این طرز نگاه، اولین بار توسط دکتر شفیعی ارائه شده است؛ ولی میتوانم گفت که ایشان یک دیدگاه کاملاً شکلیافته، منظم و مهمتر از آن، ملموس و عینی در زیباییشناسی شعر ارائه میکند که سخت آموزشی است و کارآمد.
بر این «آموزشی بودن» و «کارآمد بودن» از آن روی تأکید میکنم که ایشان توانسته است تعادلی دلپذیر میان مباحث نظری و کاربردهای عملی آنها ایجاد کند. تعادل دیگر، در حوزه سنت و نوآوری است، بهگونهای که ایشان با همه نوآوری و نواندیشی خویش، متکی به سنت شعری ماست و با همه وقوف بر بلاغت سنتی و متون ادب کهن، نگاهی امروزین دارد. و تعادل دیگر از آن روی ایجاد شده است که ایشان در عین وفاداری به معیارهای اکادمیک، از ذوق و زیباییپسندی بهرهی تمام دارد. یعنی دارندهی خصایل و اوصافی است که بسیار به ندرت در یک شخص جمع میشوند.
#شفیعی_کدکنی
@asarkazemi
به مناسبت سالگرد تولد ایشان
محمدکاظم کاظمی🔻
حقیقت این است که تا چند دهه پیش، نظام و متون آموزشی ما در عرصهی نقد و ارزیابی شعر بسیار سنتی بود و ناکارآمد. هنوز در عروض فارسی، بحث اصلی، شناخت ارکان و افاعیل و زحافات عروضی بود و در علم قافیه، شناخت حروف و عیوب آن. در بدیع کار صاحبنظران ما بیشتر دستهبندی و شاخهبندی صناعات معنوی و لفظی بود و پرداختن به بعضی صنایع که اصلاً ارزش هنری نداشت.
چنین بود که بیشتر توان فکری ما صرف فراگرفتن و حفظ کردن این قواعد و قوانین و دستهبندیها میشد، تا ارزش هنریشان. مثلاً در مبحث تشبیه، ما باید این را میآموختیم که «تشبیه جمع» آن است که «یک چیز را به چند چیز تشبیه کنند» و «تشبیه تسویه» آن است که «چند چیز را به یک چیز تشبیه کنند» و «تشبیه ملفوف» آن است که «اول همه مشبهها و بعد از آن همه مشبه بهها را ذکر کنند» و «تشبیه مفروق» آن است که «چند مشبه و چند مشبه به باشد و هر مشبه بهی را تالی مشبه خود قرار دهند.» ولی بسیار به ندرت از این سخنی میرفت که به راستی این تشبیه تا چه حد تازگی دارد؛ تا چه پویایی دارد؛ تا چه حد با فضای ذهنی شاعر و مخاطب او نزدیک است؛ تا چه حد عینی و ملموس است؛ تا چه حد از کشف برخوردار است. به راستی ارزش هنری تشبیه در چیست؛ یک تشبیه خوب برای تأثیرگذاری بیشتر باید چه ویژگیهایی داشته باشد.
و در وزن و قافیه باز این بحث در کار نبود که به راستی تأثیر هنری وزن در چیست. چرا کلام موزون بیشتر جذاب است و باز آیا این جذابیت تا چه مایه ارزش دارد. چرا قافیه به کلام زیبایی میبخشد و این زیبایی در چه جایهایی خللپذیر است. هر آنچه آموزش داده میشد «قواعد» بود و آن هم به صورتی خشک و قالبی. به واقع در اینجا بیشتر سخن از «انواع و اقسام» بود و «قواعد و مقررات»، تا «چیستی» و «کیفیت» آرایههای ادبی.
در نهایت دانشآموختهی این نظام آموزشی کسی می شد که «بحر رمل مثمن مخبون» را خوب میشناخت و میدانست که «الف تأسیس» در قافیه چیست و «جناس مذیل» با «جناس متوازی» چه تفاوتی دارد. برای هر یک از اینها نیز مثالهای بسیاری به خاطر داشت و البته کمتر به این میاندیشید که برای یک شعر، ملفوف بودن و مفروق بودن تشبیه کارسازتر است یا این که آن تشبیه ملموس و تازه باشد یا نباشد.
با این وصف، مهمترین متن آموزشی بلاغت فارسی، «فنون بلاغت و صناعات ادبی» مرحوم جلالالدین همایی بود و از حق نباید گذشت که ایشان کوشیده بود که مباحث خشک و سنگین بلاغت قدیم را تا حدی که در آن عصر ممکن بود ساده و منسجم سازد و با بیانی متناسب با پسند مخاطب جوان آن روز، بازنگاری کند و البته در مواردی به نقد و ارزیابی آن صنایع نیز بپردازد. به واقع این کتاب را میتوان جامع مباحث و نگرشهای بلاغی کهن ما دانست. ولی من وقتی پس از خواندن این کتاب و فراگیری بیشتر مباحث آن، به کتاب «صور خیال در شعر فارسی» دکتر شفیعی برخوردم، انگار پنجرهای به دنیایی دیگر برایم باز شد.
پنجرهی بعدی که باز چشماندازی کاملاً بدیع در برابرم گشود، «موسیقی شعر» دکتر شفیعی بود. آنگاه بود که به ناکارآمدی بسیاری از آن آموزههای کهن پی بردم و دریافتم که جایگاه اصلی تخیل، موسیقی و زبان در شعر کجاست و از چه منظری باید به اینها نگریست.
جالب است که همهی کتاب صور خیال دربارهی عنصر خیال است، ولی هیچ چیزی دربارهی انواع تشبیه و استعاره و مجاز و کنایه در این کتاب نمیتوان یافت، مگر در حدّ ضرورت برای ارزیابیهای هنری. بخش مهمی از کتاب موسیقی شعر به وزن و قافیه اختصاص دارد، ولی هیچ سخنی از ارکان و افاعیل و زحافات و حروف قافیه و عیوب قافیه در آن نیست. به واقع اگر هم عیبی در قافیه مطرح میشود، نقد خود «قافیهاندیشی» است و این که در مجموع وجود یا عدم قافیه چه سود و زیانی برای شعر دارد.
نمیتوانم بگویم که این طرز نگاه، اولین بار توسط دکتر شفیعی ارائه شده است؛ ولی میتوانم گفت که ایشان یک دیدگاه کاملاً شکلیافته، منظم و مهمتر از آن، ملموس و عینی در زیباییشناسی شعر ارائه میکند که سخت آموزشی است و کارآمد.
بر این «آموزشی بودن» و «کارآمد بودن» از آن روی تأکید میکنم که ایشان توانسته است تعادلی دلپذیر میان مباحث نظری و کاربردهای عملی آنها ایجاد کند. تعادل دیگر، در حوزه سنت و نوآوری است، بهگونهای که ایشان با همه نوآوری و نواندیشی خویش، متکی به سنت شعری ماست و با همه وقوف بر بلاغت سنتی و متون ادب کهن، نگاهی امروزین دارد. و تعادل دیگر از آن روی ایجاد شده است که ایشان در عین وفاداری به معیارهای اکادمیک، از ذوق و زیباییپسندی بهرهی تمام دارد. یعنی دارندهی خصایل و اوصافی است که بسیار به ندرت در یک شخص جمع میشوند.
#شفیعی_کدکنی
@asarkazemi
مشترکات زبانی در خراسان
محمدکاظم کاظمی
🔹 مشترکات زبانی در خراسان
سخنرانی کوتاه محمدکاظم کاظمی در جلسۀ خراسانخوانی در فرهنگسرای بهشت، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
🔻 با سپاس از جناب حمید عشقی و مسئولان فرهنگسرای بهشت به خاطر برگزاری این جلسه.
🔻 خلاصه: بیان مشترکات زبانی میان دو کشور افغانستان و ایران، با تأکید بر خراسان به عنوان سرزمینی که میان چند کشور فارسیزبان تقسیم شده است و میتواند حلقۀ وصل همزبانان باشد.
@asarkazemi
سخنرانی کوتاه محمدکاظم کاظمی در جلسۀ خراسانخوانی در فرهنگسرای بهشت، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
🔻 با سپاس از جناب حمید عشقی و مسئولان فرهنگسرای بهشت به خاطر برگزاری این جلسه.
🔻 خلاصه: بیان مشترکات زبانی میان دو کشور افغانستان و ایران، با تأکید بر خراسان به عنوان سرزمینی که میان چند کشور فارسیزبان تقسیم شده است و میتواند حلقۀ وصل همزبانان باشد.
@asarkazemi
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
از کلید «کنترل + منها» برای تایپ نیمفاصله استفاده نکنید. آنچه به این وسیله تایپ میشود، نیمفاصله نیست، بلکه چیزی دیگر است. در تصویر توضیح دادهام.
#نیم_فاصله
#آموزشی_کاظمی
@asarkazemi
#نیم_فاصله
#آموزشی_کاظمی
@asarkazemi
آثار محمدکاظم کاظمی
از کلید «کنترل + منها» برای تایپ نیمفاصله استفاده نکنید. آنچه به این وسیله تایپ میشود، نیمفاصله نیست، بلکه چیزی دیگر است. در تصویر توضیح دادهام. #نیم_فاصله #آموزشی_کاظمی @asarkazemi
🔹 ای همه کسانی که در ورد نیمفاصله را با کلید Ctrl و علامت - تایپ میکنید. یادداشت بالا را نگاه کنید. یک بار برای همیشه.
و در مورد نیمفاصله این جزوه را که پیونده آن را گذاشتم بخوانید تا بدانید که نیمفاصلۀ واقعی چیست و چگونه تایپ میشود. باشد که رستگار شوید.
https://t.me/asarkazemi/201
و در مورد نیمفاصله این جزوه را که پیونده آن را گذاشتم بخوانید تا بدانید که نیمفاصلۀ واقعی چیست و چگونه تایپ میشود. باشد که رستگار شوید.
https://t.me/asarkazemi/201
Telegram
روزنوشتها
✳️ نیمفاصله / محمدکاظم کاظمی
ویرایش دوم، آذر ۱۳۹۶.
یک متن آموزشی مختصر و مفید دربارۀ نیمفاصله، کارکردها و رفع مشکلات مربوط به آن.
#نیم_فاصله
#آموزشی_کاظمی
@asarkazemi
ویرایش دوم، آذر ۱۳۹۶.
یک متن آموزشی مختصر و مفید دربارۀ نیمفاصله، کارکردها و رفع مشکلات مربوط به آن.
#نیم_فاصله
#آموزشی_کاظمی
@asarkazemi
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔴 ستارۀ احمد
🔸 به مناسبت سالگرد میلاد پیامبر بزرگ اسلام
🔹 محمدکاظم کاظمی
امشب مگر چه ولوله در آسمان شده است؟
این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است
این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است
آری، در آن ستارۀ احمد عیان شده است
امروز حال دهکدههامان بهاری است
حتی درختِ یخزده هم شادمان شده است
آن سنگ سرد، پر شده است از گل گلاب
آن چوب خشک، شاخچۀ ارغوان شده است
در خانه تا به چند نشینی؟ که مرد و زن
راهی به سمت برزن و کوی و دکان شده است
عبدالعلی به خانۀ فاروق میرود
زینب دوباره عایشه را میزبان شده است
اما جدال مولوی و شیخ، کم نشد
این جنگ، مثل جنگ انار و دهان شده است
(البته شیخ و مولوی خوب نیز هست
با همدگر به سان دو گل مهربان شده است
این یک به دستِ بسته و آن یک به دست باز
با یک زبان به پیش خدا همزبان شده است
دیروز این به خانۀ آن میهمان شده
امروز آن به خانۀ این میهمان شده است)
القصه، شیخ و مولوی بد، در این مقام،
هر یک به سان کورۀ آتشفشان شده است
منبر برای موعظۀ خلقِ بینواست
منبر برای این دو نفر نردبان شده است
دیدم که هر کدام، به قال و مقال خود
میگفت نیمۀ پرِ این استکان شده است
آری، در این مسابقه، صد بار دیدهایم
هر کس میان باختهها قهرمان شده است
هر کس به مذهب پدر خویش، مفتی است
هر کس به زورخانۀ خود پهلوان شده است
دعوا چه میکنی، که به قال و مقالتان
این شیشه بارهاست به سنگ امتحان شده است
دعوا چه میکنی که در این کاروان چرا
گاهی علی و گاه عمر ساربان شده است
فکری بکن که مقصد این کاروان کجاست؟
در راه او چه دزد پلیدی نهان شده است؟
فکری بکن که مال و منال مسافران
اینک نصیب راهزن بیامان شده است
وهابی از طریقی و غالی به گونهای
آمادهی، جویدن این استخوان شده است
×××
هرچند خون ما و شما را مکیدهاند
هرچند خون ما و شما رایگان شده است
ما هر دو تن دو نیمۀ سیبیم، عین هم
سیبی که پروریدۀ یک باغبان شده است
سیبی که آب خوردۀ رود حقیقت است
رودی که از مدینۀ احمد روان شده است
رودی که شاخه شاخه شد و هر طرف که رفت،
آبِ حیاتِ یک طرفِ این جهان شده است
نهری به قندهار رسید و انار شد
نهری درختِ جنگلِ مازندران شده است
نهری به چابهار رسید و بهار کرد
نهری به رودک آمده و مولیان شده است
یک نهر، سوی مزرع ترکان روانه شد
یک نهر، آبخورد خراسانیان شده است
یک نهر آب شیرین، یک نهر آب شور
راهی به هر کرانۀ این خاکدان شده است
شیرین آن رسید به بنگاله، قند شد
شورَش، ملاحت نمک سیستان شده است
یک نهر، سر نهاده به دامان کوهسار
بند امیر در بغل بامیان شده است
×××
نوری که خورده است به منشور کائنات
از آن طرف برون شده، رنگینکمان شده است
یک آیه آمده است و هزاران مفسّرش
هر یک به واژۀ دگری ترجمان شده است
آیینهای شکسته و هر پارهای از آن
روشنگر کرانی از این بیکران شده است
یک پاره نزد مفتی الازهر آمده
یک پاره سهم مجتهد اصفهان شده است
یا در کتاب احمد حنبل نوشته شد
یا با زبان شیخ کلینی بیان شده است
×××
ختم سخن که، مولوی و شیخِ نازنین!
قصد وضو کنید که وقت اذان شده است
خلقی به دستِ بسته و خلقی به دستِ باز
آمادۀ گرفتن آن ریسمان شده است
با این همه ستارۀ پرنورِ رنگرنگ
مسجد نشان دیگری از کهکشان شده است
افسوس، یک فدایی داعش در آن میان
آمادۀ معاشقه با حوریان شده است
6 دی 1394
#محمدکاظم_کاظمی
#ستاره_احمد
@mkazemkazemi
🔸 به مناسبت سالگرد میلاد پیامبر بزرگ اسلام
🔹 محمدکاظم کاظمی
امشب مگر چه ولوله در آسمان شده است؟
این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است
این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است
آری، در آن ستارۀ احمد عیان شده است
امروز حال دهکدههامان بهاری است
حتی درختِ یخزده هم شادمان شده است
آن سنگ سرد، پر شده است از گل گلاب
آن چوب خشک، شاخچۀ ارغوان شده است
در خانه تا به چند نشینی؟ که مرد و زن
راهی به سمت برزن و کوی و دکان شده است
عبدالعلی به خانۀ فاروق میرود
زینب دوباره عایشه را میزبان شده است
اما جدال مولوی و شیخ، کم نشد
این جنگ، مثل جنگ انار و دهان شده است
(البته شیخ و مولوی خوب نیز هست
با همدگر به سان دو گل مهربان شده است
این یک به دستِ بسته و آن یک به دست باز
با یک زبان به پیش خدا همزبان شده است
دیروز این به خانۀ آن میهمان شده
امروز آن به خانۀ این میهمان شده است)
القصه، شیخ و مولوی بد، در این مقام،
هر یک به سان کورۀ آتشفشان شده است
منبر برای موعظۀ خلقِ بینواست
منبر برای این دو نفر نردبان شده است
دیدم که هر کدام، به قال و مقال خود
میگفت نیمۀ پرِ این استکان شده است
آری، در این مسابقه، صد بار دیدهایم
هر کس میان باختهها قهرمان شده است
هر کس به مذهب پدر خویش، مفتی است
هر کس به زورخانۀ خود پهلوان شده است
دعوا چه میکنی، که به قال و مقالتان
این شیشه بارهاست به سنگ امتحان شده است
دعوا چه میکنی که در این کاروان چرا
گاهی علی و گاه عمر ساربان شده است
فکری بکن که مقصد این کاروان کجاست؟
در راه او چه دزد پلیدی نهان شده است؟
فکری بکن که مال و منال مسافران
اینک نصیب راهزن بیامان شده است
وهابی از طریقی و غالی به گونهای
آمادهی، جویدن این استخوان شده است
×××
هرچند خون ما و شما را مکیدهاند
هرچند خون ما و شما رایگان شده است
ما هر دو تن دو نیمۀ سیبیم، عین هم
سیبی که پروریدۀ یک باغبان شده است
سیبی که آب خوردۀ رود حقیقت است
رودی که از مدینۀ احمد روان شده است
رودی که شاخه شاخه شد و هر طرف که رفت،
آبِ حیاتِ یک طرفِ این جهان شده است
نهری به قندهار رسید و انار شد
نهری درختِ جنگلِ مازندران شده است
نهری به چابهار رسید و بهار کرد
نهری به رودک آمده و مولیان شده است
یک نهر، سوی مزرع ترکان روانه شد
یک نهر، آبخورد خراسانیان شده است
یک نهر آب شیرین، یک نهر آب شور
راهی به هر کرانۀ این خاکدان شده است
شیرین آن رسید به بنگاله، قند شد
شورَش، ملاحت نمک سیستان شده است
یک نهر، سر نهاده به دامان کوهسار
بند امیر در بغل بامیان شده است
×××
نوری که خورده است به منشور کائنات
از آن طرف برون شده، رنگینکمان شده است
یک آیه آمده است و هزاران مفسّرش
هر یک به واژۀ دگری ترجمان شده است
آیینهای شکسته و هر پارهای از آن
روشنگر کرانی از این بیکران شده است
یک پاره نزد مفتی الازهر آمده
یک پاره سهم مجتهد اصفهان شده است
یا در کتاب احمد حنبل نوشته شد
یا با زبان شیخ کلینی بیان شده است
×××
ختم سخن که، مولوی و شیخِ نازنین!
قصد وضو کنید که وقت اذان شده است
خلقی به دستِ بسته و خلقی به دستِ باز
آمادۀ گرفتن آن ریسمان شده است
با این همه ستارۀ پرنورِ رنگرنگ
مسجد نشان دیگری از کهکشان شده است
افسوس، یک فدایی داعش در آن میان
آمادۀ معاشقه با حوریان شده است
6 دی 1394
#محمدکاظم_کاظمی
#ستاره_احمد
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 مقدمه
این یک سلسله بحث در مورد اختلافهای مذهبی میان مسلمانان است. همین اول بگویم که من دینشناس نیستم و بحث من هم یک بحث تخصصی اعتقادی نیست. این نظر یک مسلمان عادی است که کتابهایی خوانده و مطالعات مختصری دارد و مهمتر از آن با اهالی هر دو مذهب شیعه و سنی نشست و برخاست و رفاقت داشته است. من نه میخواهم (و نه اصلاً میتوانم) حقانیت یک مذهب یا باطل بودن دیگری را ثابت کنم. فقط از منظر رفتاری و اجتماعی بحث میکنم.
میدانم که بسیاریها مرا ملامت خواهند کرد. ولی با این حال چرا وارد این بحث میشوم؟ چون میپندارم یکی از خطرهای بزرگ که جامعه اسلام (شیعه و سنی) را تهدید میکند و این تهدید هر روز بیشتر میشود، تفرقه و افراطیگری است. به نظر میرسد که ما از این نظر در آستانه یک بحران بزرگ هستیم. دشمنان دانا و دوستان نادان دست در دست هم نهادهاند و آتش نزاعهای مذهبی میان مسلمانان دوباره روشن شده است و متأسفانه در حال گسترش است.
من فکر میکنم که علمای دین ما برای پیشگیری این بحران وظیفهای سنگین دارند. در واقع نیز خاموش کردن این آتش، کار علماست، نه کار امثال من. ولی از طرفی نمیتوانم احساس وظیفه نکنم، چون فکر میکنم هر کدام ما اگر یک قطره آب هم بپاشیم، غنیمت است. من این را در این لحظه برای خود یک مسئولیت انسانی و اسلامی میبینم و نمیتوانم از آن بگذرم.
این مطلب در هشت قسمت نوشته شده است و آنها را به صورت پیاپی در همینجا خواهید خواند.
#دو_مذهب
#مقدمه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 مقدمه
این یک سلسله بحث در مورد اختلافهای مذهبی میان مسلمانان است. همین اول بگویم که من دینشناس نیستم و بحث من هم یک بحث تخصصی اعتقادی نیست. این نظر یک مسلمان عادی است که کتابهایی خوانده و مطالعات مختصری دارد و مهمتر از آن با اهالی هر دو مذهب شیعه و سنی نشست و برخاست و رفاقت داشته است. من نه میخواهم (و نه اصلاً میتوانم) حقانیت یک مذهب یا باطل بودن دیگری را ثابت کنم. فقط از منظر رفتاری و اجتماعی بحث میکنم.
میدانم که بسیاریها مرا ملامت خواهند کرد. ولی با این حال چرا وارد این بحث میشوم؟ چون میپندارم یکی از خطرهای بزرگ که جامعه اسلام (شیعه و سنی) را تهدید میکند و این تهدید هر روز بیشتر میشود، تفرقه و افراطیگری است. به نظر میرسد که ما از این نظر در آستانه یک بحران بزرگ هستیم. دشمنان دانا و دوستان نادان دست در دست هم نهادهاند و آتش نزاعهای مذهبی میان مسلمانان دوباره روشن شده است و متأسفانه در حال گسترش است.
من فکر میکنم که علمای دین ما برای پیشگیری این بحران وظیفهای سنگین دارند. در واقع نیز خاموش کردن این آتش، کار علماست، نه کار امثال من. ولی از طرفی نمیتوانم احساس وظیفه نکنم، چون فکر میکنم هر کدام ما اگر یک قطره آب هم بپاشیم، غنیمت است. من این را در این لحظه برای خود یک مسئولیت انسانی و اسلامی میبینم و نمیتوانم از آن بگذرم.
این مطلب در هشت قسمت نوشته شده است و آنها را به صورت پیاپی در همینجا خواهید خواند.
#دو_مذهب
#مقدمه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت اول. چرا افراد به راحتی تغییر مذهب نمیدهند؟
اگر قدری به تاریخ نزاعهای مذهبی ما بنگریم و قدری هم به رسانههای امروز، درمییابیم که بخش مهمی از انرژی و توان هر دو مذهب صرف بحثهایی برای اثبات حقانیت مذهب خودی و باطل بودن مذهب طرف مقابل شده است. ولی در عمل کسانی که به سبب این بحثها تغییر مذهب دادهاند بسیار نبودهاند. توجه داشته باشید. نمیگویم نبودهاند، بلکه میگویم بسیار نبودهاند.
چرا چنین است؟ بیایید خود را در مقام بحث فرض کنید. فرض کنید که شما یک شیعۀ معتقد و محکم، با یک نفر از اهل سنت بحث میکنید و در نهایت مغلوب میشوید. (شاید اکنون شما بگویید من هیچگاه مغلوب نمیشوم چون برحق هستم. ولی خوب موقتاً این فرض را بکنید تا به نتیجهای برسیم.) واقعاً اگر شما روزی یکی از اهل سنت در مقام بحث شما را شکست بدهد، سنی خواهید شد؟ به احتمال قوی نمیشوید. حداکثر این که خواهید گفت «خوب شاید من اطلاعات قوی و توانایی بحث نداشتم که شکست خوردم. حتماً اگر یک عالم ورزیده ما بود، شکست نمیخورد که هیچ، حتی پیروز هم میشد»
شما آنگاه به احتمال قوی به یک عالم شیعه یا کتاب یا انترنت مراجعه میکنید و میبینید که جواب آن حریف سنی شما چه بوده است. بعد هم به جوابی که شما را قانع کند میرسید، چون عالمان ما هم برای بحث کردن و ردّ موضع طرف مقابل کاملاً ورزیده هستند. پس نهایتاً قضیه برمیگردد به سر جای اول.
خوب با این فرض، انتظار ندارید که حریف سنی شما هم اگر شکست بخورد همین کار را بکند؟ او هم در دل خواهد گفت «حتماً من اطلاعات نداشتم که شکست خوردم.» و بعد هم اگر هنوز دغدغهای و نگرانیای داشته باشد، به یک عالم یا کتاب اهل سنت مراجعه میکند و خود را آرام میسازد.
به همین دلیل است که با همه انرژیای که برای اثبات حقانیت یک مذهب و ردّ مذهب دیگر صرف شده است، بازده کار بسیار نبوده است. البته بسیاری اشخاص تغییر مذهب دادهاند، ولی بدنه اصلی جامعه اهل سنت دنیا، همان است و بدنه اصلی شیعه نیز همان.
حالا یک موضوع دیگر. واقعیت این است که این بحثها هم اگر اثری دارد، بر شیعه و سنی افراطی ندارد. آنانی که بر اثر این بحثها احتمالاً تغییر مذهب میدهند، افراد معتدل هستند. خوب این آدم معتدل اگر در مذهب خود باقی میماند هم چندان فرقی نمیکرد. ما خیلی تلاش کردهایم و مثلاً رنگ نارنجی را سرخ ساختهایم. یا سبز پستهای را سبز چمنی ساختهایم. زیاد فرق نمیکند. مهم این است که بتوان سیاه را سفید ساخت.
من در قسمت بعدی بحث میگویم که به نظر من چرا اگر یک شیعه یا سنی معتدل در نهایت تغییر مذهب دهد، چندان فرقی نمیکند و مشکلات اصلی ما همچنان بر جای خود هست. اینجا اجمالاً بگویم که مشکل اصلی ما دو مذهب داشتن نیست، بلکه افراطیگری در هر مذهب است.
#دو_مذهب
#قسمت_اول
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 قسمت اول. چرا افراد به راحتی تغییر مذهب نمیدهند؟
اگر قدری به تاریخ نزاعهای مذهبی ما بنگریم و قدری هم به رسانههای امروز، درمییابیم که بخش مهمی از انرژی و توان هر دو مذهب صرف بحثهایی برای اثبات حقانیت مذهب خودی و باطل بودن مذهب طرف مقابل شده است. ولی در عمل کسانی که به سبب این بحثها تغییر مذهب دادهاند بسیار نبودهاند. توجه داشته باشید. نمیگویم نبودهاند، بلکه میگویم بسیار نبودهاند.
چرا چنین است؟ بیایید خود را در مقام بحث فرض کنید. فرض کنید که شما یک شیعۀ معتقد و محکم، با یک نفر از اهل سنت بحث میکنید و در نهایت مغلوب میشوید. (شاید اکنون شما بگویید من هیچگاه مغلوب نمیشوم چون برحق هستم. ولی خوب موقتاً این فرض را بکنید تا به نتیجهای برسیم.) واقعاً اگر شما روزی یکی از اهل سنت در مقام بحث شما را شکست بدهد، سنی خواهید شد؟ به احتمال قوی نمیشوید. حداکثر این که خواهید گفت «خوب شاید من اطلاعات قوی و توانایی بحث نداشتم که شکست خوردم. حتماً اگر یک عالم ورزیده ما بود، شکست نمیخورد که هیچ، حتی پیروز هم میشد»
شما آنگاه به احتمال قوی به یک عالم شیعه یا کتاب یا انترنت مراجعه میکنید و میبینید که جواب آن حریف سنی شما چه بوده است. بعد هم به جوابی که شما را قانع کند میرسید، چون عالمان ما هم برای بحث کردن و ردّ موضع طرف مقابل کاملاً ورزیده هستند. پس نهایتاً قضیه برمیگردد به سر جای اول.
خوب با این فرض، انتظار ندارید که حریف سنی شما هم اگر شکست بخورد همین کار را بکند؟ او هم در دل خواهد گفت «حتماً من اطلاعات نداشتم که شکست خوردم.» و بعد هم اگر هنوز دغدغهای و نگرانیای داشته باشد، به یک عالم یا کتاب اهل سنت مراجعه میکند و خود را آرام میسازد.
به همین دلیل است که با همه انرژیای که برای اثبات حقانیت یک مذهب و ردّ مذهب دیگر صرف شده است، بازده کار بسیار نبوده است. البته بسیاری اشخاص تغییر مذهب دادهاند، ولی بدنه اصلی جامعه اهل سنت دنیا، همان است و بدنه اصلی شیعه نیز همان.
حالا یک موضوع دیگر. واقعیت این است که این بحثها هم اگر اثری دارد، بر شیعه و سنی افراطی ندارد. آنانی که بر اثر این بحثها احتمالاً تغییر مذهب میدهند، افراد معتدل هستند. خوب این آدم معتدل اگر در مذهب خود باقی میماند هم چندان فرقی نمیکرد. ما خیلی تلاش کردهایم و مثلاً رنگ نارنجی را سرخ ساختهایم. یا سبز پستهای را سبز چمنی ساختهایم. زیاد فرق نمیکند. مهم این است که بتوان سیاه را سفید ساخت.
من در قسمت بعدی بحث میگویم که به نظر من چرا اگر یک شیعه یا سنی معتدل در نهایت تغییر مذهب دهد، چندان فرقی نمیکند و مشکلات اصلی ما همچنان بر جای خود هست. اینجا اجمالاً بگویم که مشکل اصلی ما دو مذهب داشتن نیست، بلکه افراطیگری در هر مذهب است.
#دو_مذهب
#قسمت_اول
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت دوم، دو همسایه
فرض کنیم که شما همسایهای از مذهب دیگر دارید. مثلاً شما شیعه هستید و یک همسایه سنی دارید. یا برعکس. و فرض کنید که هم شما دیندار هستید و هم او. هر یک هم به دستورهای دین، آنگونه که مذهب شما معرفی کرده است، پایبند هستید. حالا، شما چه نوع رفتاری دارید؟ بگذارید بخشی از آن را بشمرم.
شما نماز میخوانید
شما روزه میگیرید
شما به حج میروید
شما بخشی از داراییتان را ـ به هر عنوانی ـ به مستحقان میدهید.
شما قرآن میخوانید
شما یتیمنوازی میکنید
شما به پدر و مادر خود احسان میکنید
شما به همسایهتان سلام میدهید، او را آزار نمیدهید.
شما پاکدامن هستید
شما دروغ نمیگویید، شما غیبت نمیکنید، شما تهمت نمیزنید
شما ربا نمیخورید، شراب نمیخورید، قمار نمیزنید
در مجموع شما یک انسان «درستکار» هستید.
خوب، حالا آن همسایهتان ـ که از نظر فقهی مذهبی دیگر دارد ـ چه کارها میکند و چه کارها نمیکند؟ من نیازی نیست این فهرست بلند و بالا را تکرار کنم. او هم به همه این خصایل اخلاقی و رفتاری آراسته است. او هم مثل شما انسانی است «درستکار».
اگر این دو همسایه به مذاهب خود پایبند باشند، هیچیک دارای صفتی نیست که بتوان آن را «یک صفت زشت» به شمار آورد. اختلافهای فقهی هست، ولی اینها را نمیتوان «ناپسند» و «زشت» دانست. مثلاً همسایه سنی همانند شیعه به پاک بودن محل نماز معتقد است. ولی از نظر او محل سجده ضرور نیست که حتماً از خاک و برآمده از خاک (سنگ، چوب، برگ و امثال آن) باشد. او بر روی زمین خالی هم سجده میکند. همسایۀ شیعه فقط سجده بر روی بعضی چیزها را جایز میداند. حالا میتوان گفت که یکی از این دو تن، از نظر عرف عام و از نظر اخلاق و رفتارهای انسانی کاری «ناپسند» انجام داده است؟
ببینید، قمار زدن را همه انسانهای منصف و درستکار دنیا ناپسند میدانند. ولی نمیتوان گفت که سجده کردن یا سجده نکردن بر مهر این حالت را دارد.
پس میتوان گفت که اگر هدف اصلی دین را تعالی معنوی و اخلاقی انسانها بدانیم و بر آن باشیم که پیامبران آمدهاند تا انسانها را اهل معنویت، درستکار، شریف و پاکدامن بار بیاورند، شیعه و سنیای که به آموزههای مذهب خود وفادارند، در مسیر هدف کلی اسلام هستند. به عبارت دیگر اگر جامعه بشری تماماً مسلمان باشد (چه شیعه و چه سنی) و این آدمها به این دستورهای دین عمل کنند، ما یک جامعۀ «پسندیده» خواهیم داشت. نمیگویم الزاماً جامعهای ایدآل و کاملاً سعادتمند و برحق، چون ممکن است در بعضی امور جزئی کوتاهیهایی در بعضی از آنان باشد. ولی میشود گفت که اسلام ـ چه در قرائت شیعی و چه در قرائت سنی ـ چیزی ناپسند به دنیا عرضه نکرده است و بر عکس بسیار چیزهای پسندیده عرضه کرده است.
این یادداشت را برای این نوشتم که بدانیم مسلمان بودن چه ارزش بزرگی است. و هر یک از این مذاهب ـ اگر طبق حقیقت خود عمل کنند ـ میتوانند انسانهایی درستکار و با خلق و خوی و رفتار پسندیده بار بیاورند.
ولی ما چرا این قدر خود را از همدیگر دور میپنداریم؟ چون هدف اصلی دین را که همان تعالی معنوی و اخلاقی انسانهاست کمرنگ ساختهایم. اخلاق و معنویت برای ما ارزش اصلیاش را از دست داده است، در حالی که بیشترین توصیههای قرآن و پیامبر و دیگر بزرگان دین، توصیههای اخلاقی و معنوی است.
من از همه دوستان میخواهم که قدری در آموزههای قرآن درنگ کنند و ببینند که قرآن بیش از هر چیزی، بر چه اموری تأکید دارد. بعد ببینند که آیا شیعه و سنی در این امور با هم اختلافی چشمگیر دارند؟
#دو_مذهب
#قسمت_دوم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 قسمت دوم، دو همسایه
فرض کنیم که شما همسایهای از مذهب دیگر دارید. مثلاً شما شیعه هستید و یک همسایه سنی دارید. یا برعکس. و فرض کنید که هم شما دیندار هستید و هم او. هر یک هم به دستورهای دین، آنگونه که مذهب شما معرفی کرده است، پایبند هستید. حالا، شما چه نوع رفتاری دارید؟ بگذارید بخشی از آن را بشمرم.
شما نماز میخوانید
شما روزه میگیرید
شما به حج میروید
شما بخشی از داراییتان را ـ به هر عنوانی ـ به مستحقان میدهید.
شما قرآن میخوانید
شما یتیمنوازی میکنید
شما به پدر و مادر خود احسان میکنید
شما به همسایهتان سلام میدهید، او را آزار نمیدهید.
شما پاکدامن هستید
شما دروغ نمیگویید، شما غیبت نمیکنید، شما تهمت نمیزنید
شما ربا نمیخورید، شراب نمیخورید، قمار نمیزنید
در مجموع شما یک انسان «درستکار» هستید.
خوب، حالا آن همسایهتان ـ که از نظر فقهی مذهبی دیگر دارد ـ چه کارها میکند و چه کارها نمیکند؟ من نیازی نیست این فهرست بلند و بالا را تکرار کنم. او هم به همه این خصایل اخلاقی و رفتاری آراسته است. او هم مثل شما انسانی است «درستکار».
اگر این دو همسایه به مذاهب خود پایبند باشند، هیچیک دارای صفتی نیست که بتوان آن را «یک صفت زشت» به شمار آورد. اختلافهای فقهی هست، ولی اینها را نمیتوان «ناپسند» و «زشت» دانست. مثلاً همسایه سنی همانند شیعه به پاک بودن محل نماز معتقد است. ولی از نظر او محل سجده ضرور نیست که حتماً از خاک و برآمده از خاک (سنگ، چوب، برگ و امثال آن) باشد. او بر روی زمین خالی هم سجده میکند. همسایۀ شیعه فقط سجده بر روی بعضی چیزها را جایز میداند. حالا میتوان گفت که یکی از این دو تن، از نظر عرف عام و از نظر اخلاق و رفتارهای انسانی کاری «ناپسند» انجام داده است؟
ببینید، قمار زدن را همه انسانهای منصف و درستکار دنیا ناپسند میدانند. ولی نمیتوان گفت که سجده کردن یا سجده نکردن بر مهر این حالت را دارد.
پس میتوان گفت که اگر هدف اصلی دین را تعالی معنوی و اخلاقی انسانها بدانیم و بر آن باشیم که پیامبران آمدهاند تا انسانها را اهل معنویت، درستکار، شریف و پاکدامن بار بیاورند، شیعه و سنیای که به آموزههای مذهب خود وفادارند، در مسیر هدف کلی اسلام هستند. به عبارت دیگر اگر جامعه بشری تماماً مسلمان باشد (چه شیعه و چه سنی) و این آدمها به این دستورهای دین عمل کنند، ما یک جامعۀ «پسندیده» خواهیم داشت. نمیگویم الزاماً جامعهای ایدآل و کاملاً سعادتمند و برحق، چون ممکن است در بعضی امور جزئی کوتاهیهایی در بعضی از آنان باشد. ولی میشود گفت که اسلام ـ چه در قرائت شیعی و چه در قرائت سنی ـ چیزی ناپسند به دنیا عرضه نکرده است و بر عکس بسیار چیزهای پسندیده عرضه کرده است.
این یادداشت را برای این نوشتم که بدانیم مسلمان بودن چه ارزش بزرگی است. و هر یک از این مذاهب ـ اگر طبق حقیقت خود عمل کنند ـ میتوانند انسانهایی درستکار و با خلق و خوی و رفتار پسندیده بار بیاورند.
ولی ما چرا این قدر خود را از همدیگر دور میپنداریم؟ چون هدف اصلی دین را که همان تعالی معنوی و اخلاقی انسانهاست کمرنگ ساختهایم. اخلاق و معنویت برای ما ارزش اصلیاش را از دست داده است، در حالی که بیشترین توصیههای قرآن و پیامبر و دیگر بزرگان دین، توصیههای اخلاقی و معنوی است.
من از همه دوستان میخواهم که قدری در آموزههای قرآن درنگ کنند و ببینند که قرآن بیش از هر چیزی، بر چه اموری تأکید دارد. بعد ببینند که آیا شیعه و سنی در این امور با هم اختلافی چشمگیر دارند؟
#دو_مذهب
#قسمت_دوم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت سوم، اهل سنت و اهل بیت
ارادت اهل سنت به علی(ع) و خاندان او برای بسیاری از شیعیان قابل درک نیست. اهل سنت امام علی را یکی از «چهار یار» میدانند. همچنین او را از «عشره مبشره» میشمارند، یعنی ده یار بهشتی حضرت رسول (به باور آنان). البته شیعه حدیث عشره مبشره را قبول ندارد و من در این مورد بحث نمیکنم. اینقدر هست که در دیدگاه اهل سنت، علی(ع) یکی از چهار شخصیت برتر جهان اسلام و یکی از ده انسان در تاریخ اسلام است که پیامبر بهشت را برایشان تضمین کرده است.
اما قضیه به همینجا ختم نمیشود. بسیاری از اهل سنت، علی را از نظر مقام معنوی از بعضی دیگر خلفا هم برتر میدانند. این همه ستایشی که در آثار شاعران اهل سنت نسبت به علی هست، نسبت به سه خلیفه دیگر نیست. مثلاً بیدل که به خلفای دیگر فقط در چند جای و به صورت پراکنده اشاره میکند، برای علی(ع) سه قصیدۀ باشکوه دارد، که این بیت معروف، از یکی از همان قصاید است:
لب بت گر به تصدیق کمالش «یا علی» گوید،
به نوری آشنا گردد که آرد کعبه ایمانش
لقب «شیر خدا» و «شاه مردان» برای حضرت علی یک لقب فقط شیعی نیست. بیدل خود در همین قصیده میگوید
در این مرتع شکار مکر روباهان شد آن غافل
که آگاهی ندادند از کنام شیر یزدانش
کدامین شیر یزدان؟ مرتضی، آن صفدر غالب
که میخوانند مردان حقیقت شاه مردانش
و باز مولاناست که میگوید
زین همرهان سستعناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
باز از بیدل بشنویم:
بیدل، به هر کجا رگ ابری نشان دهند
در ماتم حسین و حسن گریه میکند
از سنایی:
سر برآر از گلشن تحقیق تا در کوی دین
کشتگان زنده بینی، انجمن در انجمن
در یکی صف، کشتگان بینی به تیغی چون حسین
در دگر صف، خستگان یابی به زهری چون حسن
از اقبال لاهوری:
مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمت للعالمین
آن امام اولین و آخرین
آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آئین آفرید
برای بسیاری از شیعیانی که نسبت به این مسایل وقوف ندارند، این همه توصیف و تمجید قابل هضم نیست. با خود میگویند «شاید این شاعران هم شیعه بودهاند، ولی تقیه میکردهاند» ولی کسی که با عموم جامعۀ اهل سنت تماس دارد و این ارادت را در تک تک آنان میبیند، میداند که این نه تقیه، بلکه یک ارادت قلبی است در طول دورانها و در همه مکانها.
بگذارید کمی از چشمدیدهایم بگویم. حقیقت این است که با همه فراگیری رسانهها، ما پیروان دو مذهب از معتقدات، رفتارها و باورهای همدیگر خبر نداریم. تصوری که بسیاری از شیعیان دارند، این است که اهل سنت دشمن یا لااقل بدخواه امیرالمؤمنین علی(ع) و خاندان او هستند.
بر اساس همین تصور نادرست است که مثلاً باری یکی از اهالی مطبوعات ایران وقتی شعرهای قهار عاصی برای امام علی و امام حسین را دیده بود، در روزنامهای نوشته بود که «او سنی بود، اما دلی شیعی و عاشق داشت.» آن دوست ایرانی ما خبر نداشت که این قضیه «اما» به کار ندارد. اتفاقاً من در همان زمان با یکی از فضلای اهل سنت برخورد کردم که این مطلب را دیده بود و از این تعبیر ناراضی بود. میگفت «مگر این دوست نویسنده ما انتظار داشته است که جز این باشد؟ مگر او نمیداند که ما چه مقام والایی برای آن حضرت قائلیم؟» و درست میگفت.
همان طور که اهل تشیع به پنجتن ارادت تمام دارند، اهل سنت به «چهار یار» ارادت دارند و این چهار یار یعنی «ابوبکر، عمر، عثمان و علی». آنها این چهار خلیفه را ـ که خلفای راشدین نامیده میشوند ـ تنها خلفای برحق میدانند و عقیده دارند که خلافت اسلامی درست بعد از خلفای راشدین بود که به انحراف کشیده شد، یعنی در عصر امویان و عباسیان. ما که در کابل بودیم، حدیثی از حضرت پیامبر اکرم در کتابهای درسی ما در افغانستان نقل میشد که ایشان فرمودهاند بعد از من امت اسلام فقط سی سال زمامداران سالمی خواهد داشت (نقل به مضمون میکنم) و سی سال یعنی دوران خلفای راشدین.
#دو_مذهب
#قسمت_سوم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 قسمت سوم، اهل سنت و اهل بیت
ارادت اهل سنت به علی(ع) و خاندان او برای بسیاری از شیعیان قابل درک نیست. اهل سنت امام علی را یکی از «چهار یار» میدانند. همچنین او را از «عشره مبشره» میشمارند، یعنی ده یار بهشتی حضرت رسول (به باور آنان). البته شیعه حدیث عشره مبشره را قبول ندارد و من در این مورد بحث نمیکنم. اینقدر هست که در دیدگاه اهل سنت، علی(ع) یکی از چهار شخصیت برتر جهان اسلام و یکی از ده انسان در تاریخ اسلام است که پیامبر بهشت را برایشان تضمین کرده است.
اما قضیه به همینجا ختم نمیشود. بسیاری از اهل سنت، علی را از نظر مقام معنوی از بعضی دیگر خلفا هم برتر میدانند. این همه ستایشی که در آثار شاعران اهل سنت نسبت به علی هست، نسبت به سه خلیفه دیگر نیست. مثلاً بیدل که به خلفای دیگر فقط در چند جای و به صورت پراکنده اشاره میکند، برای علی(ع) سه قصیدۀ باشکوه دارد، که این بیت معروف، از یکی از همان قصاید است:
لب بت گر به تصدیق کمالش «یا علی» گوید،
به نوری آشنا گردد که آرد کعبه ایمانش
لقب «شیر خدا» و «شاه مردان» برای حضرت علی یک لقب فقط شیعی نیست. بیدل خود در همین قصیده میگوید
در این مرتع شکار مکر روباهان شد آن غافل
که آگاهی ندادند از کنام شیر یزدانش
کدامین شیر یزدان؟ مرتضی، آن صفدر غالب
که میخوانند مردان حقیقت شاه مردانش
و باز مولاناست که میگوید
زین همرهان سستعناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
باز از بیدل بشنویم:
بیدل، به هر کجا رگ ابری نشان دهند
در ماتم حسین و حسن گریه میکند
از سنایی:
سر برآر از گلشن تحقیق تا در کوی دین
کشتگان زنده بینی، انجمن در انجمن
در یکی صف، کشتگان بینی به تیغی چون حسین
در دگر صف، خستگان یابی به زهری چون حسن
از اقبال لاهوری:
مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمت للعالمین
آن امام اولین و آخرین
آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آئین آفرید
برای بسیاری از شیعیانی که نسبت به این مسایل وقوف ندارند، این همه توصیف و تمجید قابل هضم نیست. با خود میگویند «شاید این شاعران هم شیعه بودهاند، ولی تقیه میکردهاند» ولی کسی که با عموم جامعۀ اهل سنت تماس دارد و این ارادت را در تک تک آنان میبیند، میداند که این نه تقیه، بلکه یک ارادت قلبی است در طول دورانها و در همه مکانها.
بگذارید کمی از چشمدیدهایم بگویم. حقیقت این است که با همه فراگیری رسانهها، ما پیروان دو مذهب از معتقدات، رفتارها و باورهای همدیگر خبر نداریم. تصوری که بسیاری از شیعیان دارند، این است که اهل سنت دشمن یا لااقل بدخواه امیرالمؤمنین علی(ع) و خاندان او هستند.
بر اساس همین تصور نادرست است که مثلاً باری یکی از اهالی مطبوعات ایران وقتی شعرهای قهار عاصی برای امام علی و امام حسین را دیده بود، در روزنامهای نوشته بود که «او سنی بود، اما دلی شیعی و عاشق داشت.» آن دوست ایرانی ما خبر نداشت که این قضیه «اما» به کار ندارد. اتفاقاً من در همان زمان با یکی از فضلای اهل سنت برخورد کردم که این مطلب را دیده بود و از این تعبیر ناراضی بود. میگفت «مگر این دوست نویسنده ما انتظار داشته است که جز این باشد؟ مگر او نمیداند که ما چه مقام والایی برای آن حضرت قائلیم؟» و درست میگفت.
همان طور که اهل تشیع به پنجتن ارادت تمام دارند، اهل سنت به «چهار یار» ارادت دارند و این چهار یار یعنی «ابوبکر، عمر، عثمان و علی». آنها این چهار خلیفه را ـ که خلفای راشدین نامیده میشوند ـ تنها خلفای برحق میدانند و عقیده دارند که خلافت اسلامی درست بعد از خلفای راشدین بود که به انحراف کشیده شد، یعنی در عصر امویان و عباسیان. ما که در کابل بودیم، حدیثی از حضرت پیامبر اکرم در کتابهای درسی ما در افغانستان نقل میشد که ایشان فرمودهاند بعد از من امت اسلام فقط سی سال زمامداران سالمی خواهد داشت (نقل به مضمون میکنم) و سی سال یعنی دوران خلفای راشدین.
#دو_مذهب
#قسمت_سوم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت چهارم، کرامت بی بی
در قسمت قبل، از ارادت اهل سنت به علی(ع) گفتیم. اما قضیه به همین جا ختم نمیشود. ارادت آنها به حضرت زهرا و فرزندان ایشان هم وصف ناشدنی است. بگذارید خاطرهای بگویم. در کابل و در محلۀ قلعۀ فتحالله تکیهای است به نام فاطمیه که از سالها از مراکز مهم مذهبی شیعیان در کابل بوده است. در آنجا در اوایل دهۀ شصت مسجدی هم ساختند که پدرم از بانیان آن بود ـ البته بانی مدیریتی، نه بانی پولی، چون پدرم سرمایهدار نبود، ولی مدیریتِ امور ساختوساز مسجد و جمع کردن پول و امثال اینها با او بود.
به هر حال در همسایگی فاطمیه، منزل یکی از تاجران اهل سنت بود و باری به خاطر مسایل بنایی که مزاحمتی برایش ایجاد کرده بود، آمده بود به شکایت. جریان دقیقاً این بود که آجرهای مصرفی ساختمان را در کنار دیوار خانهاش چیده بودند و بچهها از روی آجرها بالا میشدند و شوخی میکردند. وقتی او به شکایت آمد، پدرم به او قدری از وضعیت کار گفت و از این که به خاطر مشکلات مالی، کارها قدری لنگ شده است. با همان صحبت پدرم،آن تاجر بنا بر محبتی که به حضرت زهرا داشت طوری منقلب شد که فوری وعده یک کمک مالی خوب برای مسجد داد. حتی خودش گفته بود که واقعاً این کرامت «حضرت بی بی» بود که مرا که برای شکایت و دعوا آمده بودم، نه تنها آرام ساخت، بلکه وادار به کمک هم کرد.
شاید این سخنان برای بسیاری از شیعیان، به ویژه در ایران قدری اغراقآمیز بنماید و بگویند «پس آن ستمهایی که بر این خاندان شد، از کجا شد؟» ولی حقیقت این است که اهل سنت هیچگاه روایاتی را که ما در مورد این ستمها بیان میکنیم، باور ندارند. من تا حال ندیدهام که کسی از اهل سنت ـ که من در افغانستان بسیار با آنان معاشرت داشتهام ـ به اندازه سر سوزنی به آنچه در مورد ستم بر امیرالمؤمنین علی و فاطمه زهرا گفته میشود، باور داشته باشد.
البته آنها ستم بزرگ بر امام حسین(ع) و پیروانش را در عاشورا میپذیرند، بدان باور تمام دارند و سخت از یزید و یزیدیان منزجر و متنفرند. حالا اگر در سالهای اخیر، بعضی جایها به ویژه در نواحی تحت سیطره وهابیت چیزی در حمایت از یزید گفته میشود، ربطی به عموم جامعه اهل سنت ندارد. آنچه من میگویم، بر پایه چشمدیدهایم از تودههای وسیع اهل سنت است و هر کس با این تودهها معاشرت داشته است، سخنان مرا تأیید و تصدیق خواهد کرد. این یادداشت طولانی شد. بقیه بحث را میگذارم برای قسمت بعد که باز از ارادت اهل سنت به علی(ع) و خاندان او بسیار گفتنیها هست.
متأسفانه با اختلافافکنیهایی که اخیراً و در بعضی شبکههای ماهوارهای رخ داده است، اهل تشیع را «طرفدار علی» و اهل سنت را «طرفدار عمر» میپندارند. و دیدهایم که مثلاً کسانی به طعنه میگویند و مینویسند:
حشر محبان علی با علی
حشر محبان عمر با عمر
ولی اگر مبنای قضاوت ما نه این شبکههای اختلافافکن، بلکه جامعۀ چندصد میلیونی اهل سنت باشد، خواهیم دید که بسیاری از آنان محبتشان به علی کمتر از عمر نیست، که گاهی بیشتر هم هست.
سخن در این مورد بسیار است. حال باید برای این پرسش که شاید در ذهن بسیاری از شیعیان نقش بسته باشد پاسخی بیابیم: «چرا اهل سنت با همه ارادت به اهل بیت، به تشیع نمیگرایند؟»
#دو_مذهب
#قسمت_چهارم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 قسمت چهارم، کرامت بی بی
در قسمت قبل، از ارادت اهل سنت به علی(ع) گفتیم. اما قضیه به همین جا ختم نمیشود. ارادت آنها به حضرت زهرا و فرزندان ایشان هم وصف ناشدنی است. بگذارید خاطرهای بگویم. در کابل و در محلۀ قلعۀ فتحالله تکیهای است به نام فاطمیه که از سالها از مراکز مهم مذهبی شیعیان در کابل بوده است. در آنجا در اوایل دهۀ شصت مسجدی هم ساختند که پدرم از بانیان آن بود ـ البته بانی مدیریتی، نه بانی پولی، چون پدرم سرمایهدار نبود، ولی مدیریتِ امور ساختوساز مسجد و جمع کردن پول و امثال اینها با او بود.
به هر حال در همسایگی فاطمیه، منزل یکی از تاجران اهل سنت بود و باری به خاطر مسایل بنایی که مزاحمتی برایش ایجاد کرده بود، آمده بود به شکایت. جریان دقیقاً این بود که آجرهای مصرفی ساختمان را در کنار دیوار خانهاش چیده بودند و بچهها از روی آجرها بالا میشدند و شوخی میکردند. وقتی او به شکایت آمد، پدرم به او قدری از وضعیت کار گفت و از این که به خاطر مشکلات مالی، کارها قدری لنگ شده است. با همان صحبت پدرم،آن تاجر بنا بر محبتی که به حضرت زهرا داشت طوری منقلب شد که فوری وعده یک کمک مالی خوب برای مسجد داد. حتی خودش گفته بود که واقعاً این کرامت «حضرت بی بی» بود که مرا که برای شکایت و دعوا آمده بودم، نه تنها آرام ساخت، بلکه وادار به کمک هم کرد.
شاید این سخنان برای بسیاری از شیعیان، به ویژه در ایران قدری اغراقآمیز بنماید و بگویند «پس آن ستمهایی که بر این خاندان شد، از کجا شد؟» ولی حقیقت این است که اهل سنت هیچگاه روایاتی را که ما در مورد این ستمها بیان میکنیم، باور ندارند. من تا حال ندیدهام که کسی از اهل سنت ـ که من در افغانستان بسیار با آنان معاشرت داشتهام ـ به اندازه سر سوزنی به آنچه در مورد ستم بر امیرالمؤمنین علی و فاطمه زهرا گفته میشود، باور داشته باشد.
البته آنها ستم بزرگ بر امام حسین(ع) و پیروانش را در عاشورا میپذیرند، بدان باور تمام دارند و سخت از یزید و یزیدیان منزجر و متنفرند. حالا اگر در سالهای اخیر، بعضی جایها به ویژه در نواحی تحت سیطره وهابیت چیزی در حمایت از یزید گفته میشود، ربطی به عموم جامعه اهل سنت ندارد. آنچه من میگویم، بر پایه چشمدیدهایم از تودههای وسیع اهل سنت است و هر کس با این تودهها معاشرت داشته است، سخنان مرا تأیید و تصدیق خواهد کرد. این یادداشت طولانی شد. بقیه بحث را میگذارم برای قسمت بعد که باز از ارادت اهل سنت به علی(ع) و خاندان او بسیار گفتنیها هست.
متأسفانه با اختلافافکنیهایی که اخیراً و در بعضی شبکههای ماهوارهای رخ داده است، اهل تشیع را «طرفدار علی» و اهل سنت را «طرفدار عمر» میپندارند. و دیدهایم که مثلاً کسانی به طعنه میگویند و مینویسند:
حشر محبان علی با علی
حشر محبان عمر با عمر
ولی اگر مبنای قضاوت ما نه این شبکههای اختلافافکن، بلکه جامعۀ چندصد میلیونی اهل سنت باشد، خواهیم دید که بسیاری از آنان محبتشان به علی کمتر از عمر نیست، که گاهی بیشتر هم هست.
سخن در این مورد بسیار است. حال باید برای این پرسش که شاید در ذهن بسیاری از شیعیان نقش بسته باشد پاسخی بیابیم: «چرا اهل سنت با همه ارادت به اهل بیت، به تشیع نمیگرایند؟»
#دو_مذهب
#قسمت_چهارم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت پنجم، تفاوت زاویۀ دید
در قسمت چهارم، بدین پرسش رسیدیم که ممکن است برای بعضی شیعیان مطرح شود: «چرا اهل سنت با همه ارادت به اهل بیت، به تشیع نمیگرایند؟» البته پاسخ دقیق را باید از خود اهل سنت طلب کرد و من صلاحیتش را ندارم. این قدر میتوانم بگویم که عقاید هر شخص یا گروه را باید از زاویه دید خودشان بررسی کنیم تا به تحلیل درستی از رفتارهایشان برسیم. نمیگویم که بدین ترتیب حق و باطل را اثبات کنیم. میگویم حداقل بدانیم که هر طرف، قضیه را چگونه ارزیابی میکند. رد و اثبات یک مرحله بعد از آن است.
حقیقت این است که اهل تشیع و تسنن به این قضایا از دو منظر گوناگون مینگرند. آن پیوند و ربط محکمی که اهل تشیع میان «مذهب شیعه» و «محبت علی» قائلاند، اهل سنت قائل نیستند. از نظر بسیاری از اهل تشیع هرکس که دوستدار علی است، به طور طبیعی باید شیعه باشد. ولی اهل سنت برآناند که محبت علی در دل همه مسلمانان وجود دارد، چون او پسرعمو و داماد پیامبر و همسر حضرت زهرا و پدر حسن و حسین و خلیفۀ چهارم مسلمین و یکی از «ده یار بهشتی» حضرت رسول است. به باور اهل سنت، مذاهب فقهی شیعه و سنی چیزی دیگر است و در زمانهای بعد و بر اثر عوامل دیگری پدید آمده است. پس آنها لزومی نمیبینند که به صرف محبت اهل بیت، شیعه شوند.
به همین ترتیب در مورد حکومت، تشیع قائل به تداوم حکومت الهی از طریق امامت است و از این روی به حکومت از منظر عقیدتی مینگرد و آن را امری مقدس میداند. ولی اهل سنت قضیه را مقدس و الهی نمیبینند. آنها خلافت را یک رویداد تاریخی میدانند که ـ بنا بر عقیده آنان ـ بنا بر مصالح جامعۀ اسلامی رخ داده و میتوانست به شکلی دیگر هم رخ دهد. یعنی اگر جریان به گونهای پیش میرفت که علی خلیفۀ اول میشد هم از نظر اهل سنت مشکلی نداشت و مقام خلفا محفوظ بود.
این را هم در نظر بگیریم که اهل سنت، خلفا را معصوم نمیدانند. پس اگر هم با شواهد تاریخی برایشان ثابت شود که قصوری در هر زمینهای از جانب خلفا رخ داده است، این را حمل بر جایزالخطا بودن انسان میکنند. حتی در مواردی اتفاق افتاده است که این قصورها برایشان روشن شده است. مثلاً بعضی از اهل سنت، به ویژه کسانی که اطلاعات تاریخی بیشتری دارند، ایرادهایی را که اهل تشیع بر خلیفۀ سوم وارد میکنند وارد میدانند (مثل میدان دادن بسیار به بنی امیه و مقرر کردن آنان به پستهای حکومتی) و خلیفه را از این ناحیه قابل ملامت میشمرند. ولی برای آنان این امور، مسایلی تاریخی است و قداستی ندارد که با خدشهدار شدن آن، اساس مذهب خود را نادرست بپندارند.
وقتی این امور را با واقعبینی تحلیل کنیم، بسیاری از تناقضهایی که در رفتارهای همدیگر حس میکنیم، حل میشود. نمیگویم اختلاف مسلمین حل میشود. حداقل این است که احساس تناقض نخواهیم کرد و قدرت تحلیل بهتری خواهیم داشت. من دیدهام که دوستانی از اهل سنت از ما گله کردهاند که «چرا ما به بزرگان مذهب شما احترام و محبت بسیار قائلیم، ولی شما به بزرگان مذهب ما قائل نیستید؟» خوب قضیه این است که اهل سنت جریان خلافت را یک امر طبیعی و مطابق میل مسلمین میپندارند و احساس حقکشی در آن نمیکنند. ولی نگاه تشیع به این امور، اعتقادی است. تشیع امامت و خلافت علی را یک «حق» میبیند و چون این امر تحقق نیافته است، احساس حقکشی میکند. طبعاً در این صورت نمیتواند همه را به یک چشم ببیند. پس اگر شیعه این احترام را قائل نیست، بسیار طبیعی است و نباید مایۀ رنجش اهل سنت شود.
همینگونه است در جریان جنگ جمل. بسیاری از شیعیان با خود میگویند که چگونه ممکن است اهل سنت هم به علی احترام داشته باشند، هم به عایشه همسر پیامبر، در حالی که عایشه به مخالفان علی پیوست. از این بالاتر، طلحه و زبیر که آنان هم جزو «ده یار بهشتی پیامبر» (به باور اهل سنت) هستند، چطور در برابر یک «یار بهشتی دیگر» ایستادند؟ خوب قضیه این است که اهل سنت هیچ جانب را حق مطلق نمیدانند و هیچطرف را هم معصوم نمیشمرند. بنابراین در این جریان هم تا قسمتی حق را به طلحه و زبیر و عایشه میدهند که انتظار داشتند علی قاتلان خلیفۀ سوم را ـ که اهل سنت عقیده دارند به ناحق کشته شد ـ مجازات کند. اهل سنت میپندارند که جنگ جمل را یک جبر تاریخی ناشی از فتنۀ کشته شدن خلیفه ایجاد کرد و یاران پیامبر را ناخواسته در برابر هم قرار داد. پس آنها انتظار ندارند که شیعه، طلحه و زبیر و عایشه را ملامت کند. ولی از زاویۀ دیگر، شیعه عقیده دارد که طلحه و زبیر خود از محرکان قتل خلیفه بودند و طمع خلافت داشتند و چون به آن نرسیدند طغیان کردند.
🔹 قسمت پنجم، تفاوت زاویۀ دید
در قسمت چهارم، بدین پرسش رسیدیم که ممکن است برای بعضی شیعیان مطرح شود: «چرا اهل سنت با همه ارادت به اهل بیت، به تشیع نمیگرایند؟» البته پاسخ دقیق را باید از خود اهل سنت طلب کرد و من صلاحیتش را ندارم. این قدر میتوانم بگویم که عقاید هر شخص یا گروه را باید از زاویه دید خودشان بررسی کنیم تا به تحلیل درستی از رفتارهایشان برسیم. نمیگویم که بدین ترتیب حق و باطل را اثبات کنیم. میگویم حداقل بدانیم که هر طرف، قضیه را چگونه ارزیابی میکند. رد و اثبات یک مرحله بعد از آن است.
حقیقت این است که اهل تشیع و تسنن به این قضایا از دو منظر گوناگون مینگرند. آن پیوند و ربط محکمی که اهل تشیع میان «مذهب شیعه» و «محبت علی» قائلاند، اهل سنت قائل نیستند. از نظر بسیاری از اهل تشیع هرکس که دوستدار علی است، به طور طبیعی باید شیعه باشد. ولی اهل سنت برآناند که محبت علی در دل همه مسلمانان وجود دارد، چون او پسرعمو و داماد پیامبر و همسر حضرت زهرا و پدر حسن و حسین و خلیفۀ چهارم مسلمین و یکی از «ده یار بهشتی» حضرت رسول است. به باور اهل سنت، مذاهب فقهی شیعه و سنی چیزی دیگر است و در زمانهای بعد و بر اثر عوامل دیگری پدید آمده است. پس آنها لزومی نمیبینند که به صرف محبت اهل بیت، شیعه شوند.
به همین ترتیب در مورد حکومت، تشیع قائل به تداوم حکومت الهی از طریق امامت است و از این روی به حکومت از منظر عقیدتی مینگرد و آن را امری مقدس میداند. ولی اهل سنت قضیه را مقدس و الهی نمیبینند. آنها خلافت را یک رویداد تاریخی میدانند که ـ بنا بر عقیده آنان ـ بنا بر مصالح جامعۀ اسلامی رخ داده و میتوانست به شکلی دیگر هم رخ دهد. یعنی اگر جریان به گونهای پیش میرفت که علی خلیفۀ اول میشد هم از نظر اهل سنت مشکلی نداشت و مقام خلفا محفوظ بود.
این را هم در نظر بگیریم که اهل سنت، خلفا را معصوم نمیدانند. پس اگر هم با شواهد تاریخی برایشان ثابت شود که قصوری در هر زمینهای از جانب خلفا رخ داده است، این را حمل بر جایزالخطا بودن انسان میکنند. حتی در مواردی اتفاق افتاده است که این قصورها برایشان روشن شده است. مثلاً بعضی از اهل سنت، به ویژه کسانی که اطلاعات تاریخی بیشتری دارند، ایرادهایی را که اهل تشیع بر خلیفۀ سوم وارد میکنند وارد میدانند (مثل میدان دادن بسیار به بنی امیه و مقرر کردن آنان به پستهای حکومتی) و خلیفه را از این ناحیه قابل ملامت میشمرند. ولی برای آنان این امور، مسایلی تاریخی است و قداستی ندارد که با خدشهدار شدن آن، اساس مذهب خود را نادرست بپندارند.
وقتی این امور را با واقعبینی تحلیل کنیم، بسیاری از تناقضهایی که در رفتارهای همدیگر حس میکنیم، حل میشود. نمیگویم اختلاف مسلمین حل میشود. حداقل این است که احساس تناقض نخواهیم کرد و قدرت تحلیل بهتری خواهیم داشت. من دیدهام که دوستانی از اهل سنت از ما گله کردهاند که «چرا ما به بزرگان مذهب شما احترام و محبت بسیار قائلیم، ولی شما به بزرگان مذهب ما قائل نیستید؟» خوب قضیه این است که اهل سنت جریان خلافت را یک امر طبیعی و مطابق میل مسلمین میپندارند و احساس حقکشی در آن نمیکنند. ولی نگاه تشیع به این امور، اعتقادی است. تشیع امامت و خلافت علی را یک «حق» میبیند و چون این امر تحقق نیافته است، احساس حقکشی میکند. طبعاً در این صورت نمیتواند همه را به یک چشم ببیند. پس اگر شیعه این احترام را قائل نیست، بسیار طبیعی است و نباید مایۀ رنجش اهل سنت شود.
همینگونه است در جریان جنگ جمل. بسیاری از شیعیان با خود میگویند که چگونه ممکن است اهل سنت هم به علی احترام داشته باشند، هم به عایشه همسر پیامبر، در حالی که عایشه به مخالفان علی پیوست. از این بالاتر، طلحه و زبیر که آنان هم جزو «ده یار بهشتی پیامبر» (به باور اهل سنت) هستند، چطور در برابر یک «یار بهشتی دیگر» ایستادند؟ خوب قضیه این است که اهل سنت هیچ جانب را حق مطلق نمیدانند و هیچطرف را هم معصوم نمیشمرند. بنابراین در این جریان هم تا قسمتی حق را به طلحه و زبیر و عایشه میدهند که انتظار داشتند علی قاتلان خلیفۀ سوم را ـ که اهل سنت عقیده دارند به ناحق کشته شد ـ مجازات کند. اهل سنت میپندارند که جنگ جمل را یک جبر تاریخی ناشی از فتنۀ کشته شدن خلیفه ایجاد کرد و یاران پیامبر را ناخواسته در برابر هم قرار داد. پس آنها انتظار ندارند که شیعه، طلحه و زبیر و عایشه را ملامت کند. ولی از زاویۀ دیگر، شیعه عقیده دارد که طلحه و زبیر خود از محرکان قتل خلیفه بودند و طمع خلافت داشتند و چون به آن نرسیدند طغیان کردند.
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
به هر حال اینها بحثهایی است تاریخی که تحلیلشان متخصص خود را میطلبد. من نمیخواهم و نمیتوانم شخصاً داوری کنم. نتیجهای که میخواهم بگیریم این است که اگر میبینیم که اهل سنت به خلفا وفاداری نشان میدهند، این را به معنی دشمنی اهل سنت با اهل بیت نبینیم. به همین ترتیب اهل سنت را دشمن تشیع نپنداریم. جامعۀ اهل سنت بر آن است که چنین ستمهایی رخ نداده است. پس ما مردمان اهل تشیع نمیتوانیم اهل سنت امروز را در آن جفاها شریک بدانیم. چون اینها اصل قضیه را باور ندارند.
به همین ترتیب، ما میتوانیم با واقعبینی و انصاف، عقاید و رفتارهای همدیگر را درست تحلیل کنیم تا دریابیم که بسیاری از این اختلافها به زاویۀ دید دو طرف بستگی دارد.
البته این سخن به این معنی نیست که پس حق و ناحقی وجود ندارد و از هر زاویه که بنگری، حق با یک گروه است. نه، ممکن است حق به یک جانب باشد، ولی طرف مقابل از زاویهای بنگرد که این حق را درنیابد. پس اگر او آنچه را به نظر ما حق است نمیپذیرد، سریع حمل بر لجاجت و تعصب او نکنیم، بلکه شاید از زاویۀ مناسب به موضوع نمینگرد. سعی کنیم این نگرش را تصحیح کنیم.
اما زاویۀ دید تنها عامل تفاوت نگاه پیروان دو مذهب است؟ نه چنین نیست و عواملی دیگر نیز در کار است. در بحث بعدی به یکی دیگر از عوامل این اختلافها میپردازیم.
#دو_مذهب
#قسمت_پنجم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
به همین ترتیب، ما میتوانیم با واقعبینی و انصاف، عقاید و رفتارهای همدیگر را درست تحلیل کنیم تا دریابیم که بسیاری از این اختلافها به زاویۀ دید دو طرف بستگی دارد.
البته این سخن به این معنی نیست که پس حق و ناحقی وجود ندارد و از هر زاویه که بنگری، حق با یک گروه است. نه، ممکن است حق به یک جانب باشد، ولی طرف مقابل از زاویهای بنگرد که این حق را درنیابد. پس اگر او آنچه را به نظر ما حق است نمیپذیرد، سریع حمل بر لجاجت و تعصب او نکنیم، بلکه شاید از زاویۀ مناسب به موضوع نمینگرد. سعی کنیم این نگرش را تصحیح کنیم.
اما زاویۀ دید تنها عامل تفاوت نگاه پیروان دو مذهب است؟ نه چنین نیست و عواملی دیگر نیز در کار است. در بحث بعدی به یکی دیگر از عوامل این اختلافها میپردازیم.
#دو_مذهب
#قسمت_پنجم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت ششم، نقش عالمان دین
نقش عالمان دین
باری کسی به من گفت: «متوجه شدهای که در بین شهرهای مختلف افغانستان، تعصب مذهبی علیه شیعه در هرات بیشتر از بقیه جایهاست؟» این برایم جالب بود. قدری فکر کردم و به او گفتم: «در مقابل هم متوجه شدهای که در ایران هم در قم تعصب شیعی بیشتر است؟» و بعد به این نتیجه رسیدیم که این میتواند به خاطر تمرکز مدارس دینی در این دو شهر باشد. این تنها در افغانستان و ایران نیست. در پاکستان و هندوستان نیز چنین بوده است.
بدین ترتیب علمای دین هر مذهب، با یک نظام اعتقادی و منابع روایی خاصی که آن نظام را تأیید میکند پرورده میشوند و حتی اگر بی تعصب هم باشند، به سبب اختلاف اطلاعات دینی خویش، مخالف همدیگر بار میآیند. اگر تعصب و انگیزههای سیاسی و حکومتی را هم به این بیفزاییم، دیگر چه خواهد شد!
من به خاطر دارم که باری معلم دینی ما در کابل، حکایت نبرد حضرت علی(ع) با عمر بن عبدود در جنگ احزاب را این طور نقل میکرد که «یک نفر کافر در کوچه راه میرفت. حضرت علی فوراً او را به زمین زد و میخواست گردنش را بزند که آن کافر به صورت حضرت آب دهان انداخت و حضرت شمشیر را انداخت و مدتی صبر کرد... تا آخر ماجرا.»
آن معلم ما به ظاهر از حضرت تمجید میکرد و از صبر و اخلاص حضرت میگفت، ولی خواسته یا ناخواسته علی را تحقیر میکرد، این که طرف در کوچه راه میرود، او را به زمین بزنند و بخواهند بکشند... یعنی علی چنین شخصی بوده است؟ یعنی اسلام این طور دینی است؟ به راستی آن معلم ما ـ که معلم درس دینی بود ـ نمیدانست که این جریان مربوط به میدان جنگ و آن کافر، عمر بن عبدود که با هزار پهلوان برابری میکرد؟ نمیدانست که علی چقدر به همان کافر گفت که یا مسلمان شود، یا میدان را ترک کند و برود، و او نپذیرفت؟ نمیدانست که وقتی علی به جنگ عمر بن عبدود رفت، حضرت پیامبر فرمود «اکنون تمام اسلام در برابر تمام کفر ایستاده است» نمیدانست که حضرت پیامبر آن ضربت علی را با عبادت ثقلین برابر دانست؟ آن وقت این عالم دین، میآید و آن صحنه آموزنده و باشکوه تاریخ اسلام را به این صورت تحریف میکند. دانشآموزی که با این آموزهها بزرگ میشود، فکر میکند هر کس را در خیابان دید و او را کافر دانست، باید گردنش را بزند. این گروههای تکفیری مگر از کجا پیدا شدند؟ اینها حاصل چنین نظام آموزشی دینیای هستند.
در طرف مقابل هم همین بیاطلاعیها وجود دارد. شما «تشیع صفوی و تشیع علوی» دکتر شریعتی را بخوانید تا ببینید که از سوی علمای متعصب شیعه چه تحریفهایی نسبت به شخصیت خلفا شده است.
بنابراین میتوان گفت که بخش عمدهای از این اختلافها ناشی از رفتار علمای متعصب بوده است. اما این را هم باید پذیرفت که اگر هم در مقاطعی تقریب و همراهیای میان مسلمانان ایجاد شده است، باز به همت علمای روشناندیش و وحدتطلب بوده است که ما از این قبیل هم بسیار داشتهایم و داریم. در این یک قرن اخیر، به ویژه حدود پنجاه سال قبل، در علمای دو مذهب، یک احساس نیاز شدید برای وحدت و همدلی پدید آمد. استعمار غرب اختلاف جامعۀ مسلمان را به اوج رسانده بود و علمای ضد استعمار ما یکی از راههای رهایی مسلمانان را در همین وحدت میدیدند.
از سمت تشیع کسانی مثل علامه کاشفالغطاء، سید شرفالدین و سید جواد مغنیه و از سمت تسنن کسانی مثل عبدالمجید سلیم، مصطفی عبدالرزاق و به ویژه شیخ محمود شلتوت، بسیاری از موانع وحدت را از میان برداشتند. گام بزرگ، فتوای شیخ شلتوت بود که برای اولین بار در تاریخ، فقه جعفری را در کنار مکاتب فقهی چهارگانۀ اهل سنت به رسمیت شناخت.
ولی در سالهای اخیر متأسفانه در هر دو جامعۀ شیعه و سنی، صدای این علما کمتر به گوش کسی میرسد. سالهاست که در جامعۀ شیعی ـ که من به چشم میبینم ـ تفکر دینی کمرنگ و کمتوان شده است. در مقابل آنچه پررنگتر شده است، مراسم و مناسک مذهبی است و مداحی و مرثیهخوانی.
من مخالف مجالس تبلیغ و وعظ و مدح و مرثیه بزرگان دین نیستم، ولی در یک جامعۀ سالم، همه چیز باید به طور متوازن رشد کند. به نظر میرسد که این رشد، قدری نامتوازن است و حتی در مواردی، گرایشهایی علیه علمای روشننگر دینی هم دیده میشود. امروزه میبینیم که بعضی از گروههای افراطی شیعه حتی به آیتالله مطهری هم دشنام میدهند. به شریعتی که قبلاً هم دشنام میدادند. در سمت تسنن هم امروزه آنچه بیشتر غلبه دارد و در رسانهها ترویج میشود، فتواهای شیخ شلتوت و امثال او نیست، بلکه فتواهای عالمان افراطی وابسته به حکومتهای تفرقهافکن منطقه است.
🔹 قسمت ششم، نقش عالمان دین
نقش عالمان دین
باری کسی به من گفت: «متوجه شدهای که در بین شهرهای مختلف افغانستان، تعصب مذهبی علیه شیعه در هرات بیشتر از بقیه جایهاست؟» این برایم جالب بود. قدری فکر کردم و به او گفتم: «در مقابل هم متوجه شدهای که در ایران هم در قم تعصب شیعی بیشتر است؟» و بعد به این نتیجه رسیدیم که این میتواند به خاطر تمرکز مدارس دینی در این دو شهر باشد. این تنها در افغانستان و ایران نیست. در پاکستان و هندوستان نیز چنین بوده است.
بدین ترتیب علمای دین هر مذهب، با یک نظام اعتقادی و منابع روایی خاصی که آن نظام را تأیید میکند پرورده میشوند و حتی اگر بی تعصب هم باشند، به سبب اختلاف اطلاعات دینی خویش، مخالف همدیگر بار میآیند. اگر تعصب و انگیزههای سیاسی و حکومتی را هم به این بیفزاییم، دیگر چه خواهد شد!
من به خاطر دارم که باری معلم دینی ما در کابل، حکایت نبرد حضرت علی(ع) با عمر بن عبدود در جنگ احزاب را این طور نقل میکرد که «یک نفر کافر در کوچه راه میرفت. حضرت علی فوراً او را به زمین زد و میخواست گردنش را بزند که آن کافر به صورت حضرت آب دهان انداخت و حضرت شمشیر را انداخت و مدتی صبر کرد... تا آخر ماجرا.»
آن معلم ما به ظاهر از حضرت تمجید میکرد و از صبر و اخلاص حضرت میگفت، ولی خواسته یا ناخواسته علی را تحقیر میکرد، این که طرف در کوچه راه میرود، او را به زمین بزنند و بخواهند بکشند... یعنی علی چنین شخصی بوده است؟ یعنی اسلام این طور دینی است؟ به راستی آن معلم ما ـ که معلم درس دینی بود ـ نمیدانست که این جریان مربوط به میدان جنگ و آن کافر، عمر بن عبدود که با هزار پهلوان برابری میکرد؟ نمیدانست که علی چقدر به همان کافر گفت که یا مسلمان شود، یا میدان را ترک کند و برود، و او نپذیرفت؟ نمیدانست که وقتی علی به جنگ عمر بن عبدود رفت، حضرت پیامبر فرمود «اکنون تمام اسلام در برابر تمام کفر ایستاده است» نمیدانست که حضرت پیامبر آن ضربت علی را با عبادت ثقلین برابر دانست؟ آن وقت این عالم دین، میآید و آن صحنه آموزنده و باشکوه تاریخ اسلام را به این صورت تحریف میکند. دانشآموزی که با این آموزهها بزرگ میشود، فکر میکند هر کس را در خیابان دید و او را کافر دانست، باید گردنش را بزند. این گروههای تکفیری مگر از کجا پیدا شدند؟ اینها حاصل چنین نظام آموزشی دینیای هستند.
در طرف مقابل هم همین بیاطلاعیها وجود دارد. شما «تشیع صفوی و تشیع علوی» دکتر شریعتی را بخوانید تا ببینید که از سوی علمای متعصب شیعه چه تحریفهایی نسبت به شخصیت خلفا شده است.
بنابراین میتوان گفت که بخش عمدهای از این اختلافها ناشی از رفتار علمای متعصب بوده است. اما این را هم باید پذیرفت که اگر هم در مقاطعی تقریب و همراهیای میان مسلمانان ایجاد شده است، باز به همت علمای روشناندیش و وحدتطلب بوده است که ما از این قبیل هم بسیار داشتهایم و داریم. در این یک قرن اخیر، به ویژه حدود پنجاه سال قبل، در علمای دو مذهب، یک احساس نیاز شدید برای وحدت و همدلی پدید آمد. استعمار غرب اختلاف جامعۀ مسلمان را به اوج رسانده بود و علمای ضد استعمار ما یکی از راههای رهایی مسلمانان را در همین وحدت میدیدند.
از سمت تشیع کسانی مثل علامه کاشفالغطاء، سید شرفالدین و سید جواد مغنیه و از سمت تسنن کسانی مثل عبدالمجید سلیم، مصطفی عبدالرزاق و به ویژه شیخ محمود شلتوت، بسیاری از موانع وحدت را از میان برداشتند. گام بزرگ، فتوای شیخ شلتوت بود که برای اولین بار در تاریخ، فقه جعفری را در کنار مکاتب فقهی چهارگانۀ اهل سنت به رسمیت شناخت.
ولی در سالهای اخیر متأسفانه در هر دو جامعۀ شیعه و سنی، صدای این علما کمتر به گوش کسی میرسد. سالهاست که در جامعۀ شیعی ـ که من به چشم میبینم ـ تفکر دینی کمرنگ و کمتوان شده است. در مقابل آنچه پررنگتر شده است، مراسم و مناسک مذهبی است و مداحی و مرثیهخوانی.
من مخالف مجالس تبلیغ و وعظ و مدح و مرثیه بزرگان دین نیستم، ولی در یک جامعۀ سالم، همه چیز باید به طور متوازن رشد کند. به نظر میرسد که این رشد، قدری نامتوازن است و حتی در مواردی، گرایشهایی علیه علمای روشننگر دینی هم دیده میشود. امروزه میبینیم که بعضی از گروههای افراطی شیعه حتی به آیتالله مطهری هم دشنام میدهند. به شریعتی که قبلاً هم دشنام میدادند. در سمت تسنن هم امروزه آنچه بیشتر غلبه دارد و در رسانهها ترویج میشود، فتواهای شیخ شلتوت و امثال او نیست، بلکه فتواهای عالمان افراطی وابسته به حکومتهای تفرقهافکن منطقه است.
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت هفتم، نقش سیاست
این روشن است که بسیاری از اختلافهای مذهبی ما یا به دست اهل سیاست ایجاد شده، یا تشدید شده است. ستمهای حکومتهای اموی و عباسی و اقمار آنان مثل غزنویان بر شیعیان غیرقابل انکار است. درگیریهای حکومتهای صفوی و عثمانی باز حدیثی مفصل دارد. البته حکومت صفوی از جهت تثبیت مذهب تشیع و ایجاد یک دولت شیعی مقتدر، به تشیع خدمت کرد. ولی جدال این دو حکومت که هر یک قطب اصلی یک مذهب به حساب میآمدند، در مجموع اسلام را تضعیف کرد.
بهرهبرداری استعمارگران، به ویژه انگلیسان از درگیریهای مذهبی مسلمانان تا کنون هم ادامه دارد. در پشت سر بیشتر جریانهای افراطی هر دو سوی، دست انگلیس و دیگر قدرتهای جهانی نهفته است. متأسفانه افراطیان مذهبی هیچ نمیدانند که بزرگترین بهره از این اختلافها را دشمنان اسلام میگیرند، چنان که تا کنون هم گرفتهاند.
اما در خود جهان اسلام هم سیاست در این جدالها بیاثر نیست. امروزه عربستان سعودی با آن گرایش افراطی، بسیار مایل است که نقش مرکزیت اهل سنت دنیا را بیابد، درست در مقابل ایران که در میان اهل تشیع دنیا چنین موقعیتی یافته است. شیعیان کشورهای دیگر، گاهی جور این مجادلات را میکشند.
البته اگر منصفانه بنگریم، باید بپذیریم که نقش عربستان و قدرتهای اقماری آن غالباً تهاجمی بوده است، یعنی یک عزم جدی برای تضعیف جامعۀ شیعی در سراسر دنیا. ولی موضع ایران تدافعی است و نسبتاً ملایم، به گونهای که بیشتر خود را حامی شیعیان میداند و نه مهاجم بر اهل سنت.
در همین مسیر، این را هم باید پذیرفت که در ایران، به نسبت عربستان و بعضی کشورهای دیگر، تلاش عمده حکومت، حفظ آرامش و مناسبات سالم میان اهالی دو مذهب بوده است. به همین دلیل است که شیعیان افراطی از جمهوری اسلامی ایران هم دل خوشی ندارند، چون گویا در این کشور دست خود را برای تهاجمهای رسانهای و تبلیغی بر اهل سنت بسته میبینند. بیسبب نیست که شبکههای تلویزیونی آنان مرتباً به جمهوری اسلامی و سران آن دشنام میدهند و از این که جمهوری اسلامی دشنام دادن به بزرگان مذاهب دیگر، قمه زدن و دیگر رفتارهای تحریکآمیز را ممنوع کرده است، سخت ناراضی هستند.
اما حال که بحث ایران پیش آمد، بد نیست اضافه کنم که به نظر من آنچه در ایران میگذرد، از یک منظر دیگر قابل تأمل است، و آن سیاست فرهنگی و مذهبی کشور است. در این سالها فعالیتهای فرهنگی و مذهبی کشور، توازن خوبی نداشته است. من جوانب این عدم توازن را تا جایی که خودم درک میکنم ذکر میکنم.
۱. کمرنگ شدن شخصیت حضرت پیامبر در برابر دیگر بزرگان دین. شما کافی است که تبلیغات مذهبی رسانهها و مجامع دینی و تبلیغی برای حضرت عباس و حضرت پیامبر را با هم مقایسه کنید.
۲. تشدید شخصیتگرایی و در مقابل کمرنگ شدن تعالیم دینی. یعنی مردم بیشتر به تجلیل شخصیتهای دینی توجه کنند، تا عمل کردن به تعالیم دینی. چنین است که بسیاری کسان «حبّ علی» داشتن را برای شیعه و یا مسلمان بودن خود کافی و مایه نجات در آخرت میدانند، در حالی که انتظار واقعی از یک شیعه، علیوار رفتار کردن است، نه تنها دوست داشتن علی.
۳. کمرنگ شدن نقش عالمان و متفکران دین و در مقابل پررنگ شدن گروههای تبلیغی مثل مداحان و ذاکران اهل بیت.
۴. کمرنگ شدن قرآن و پررنگشدن روایات، حتی اگر روایات معتبری نباشد.
۵. کمرنگ شدن نقش عقل و پررنگ شدن نقش نقل در فهم درست دین. در همین مسیر است که اخباریگری تا حدودی و در میان بعضی از اقشار مذهبی تشدید شده است.
همینجا بگویم که من مخالف تجلیلها و مراسم و برنامههای تبلیغی مذهبی نیستم، ولی تصور میکنم که گرایش عمومی در این سالها در ایران، به سمت شعائر، مناسبتها، تجلیلها و برنامههای ظاهری و عامپسند، بیشتر از حد لازم بوده و به همین میزان به تعالی اخلاقی جامعه که هدف اصلی دین است، کمتر توجه شده است. البته این را هم بگویم که این قضاوت من، نسبی و محدود به اطلاعات و چشمدیدهای خودم است.
مجموعه این عوامل باعث شده است که رفتارهای عامپسندانۀ دینی بیشتر رواج یابد و افراطیان که معمولاً در میان عوام قدرت نفوذ بیشتری دارند، از این موقعیت استفاده کنند، هرچند جمهوری اسلامی خودش این تمایل را نداشته باشد.
من سالهاست که از جامعۀ افغانستان دور هستم و نمیتوانم قضاوت دقیقی بکنم، ولی به نظر میرسد که همین نوع گرایش در سالهای اخیر، کمابیش در کشور ما هم دیده میشود و میبینیم که بعضی تنشهای مذهبی را ایجاد کرده است. این در حالی است که در کشور ما جدالهای مذهبی بسیار اندک بوده و اگر جدالی هم بوده، بیشتر قومی و زبانی بوده است.
#دو_مذهب
#قسمت_هفتم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 قسمت هفتم، نقش سیاست
این روشن است که بسیاری از اختلافهای مذهبی ما یا به دست اهل سیاست ایجاد شده، یا تشدید شده است. ستمهای حکومتهای اموی و عباسی و اقمار آنان مثل غزنویان بر شیعیان غیرقابل انکار است. درگیریهای حکومتهای صفوی و عثمانی باز حدیثی مفصل دارد. البته حکومت صفوی از جهت تثبیت مذهب تشیع و ایجاد یک دولت شیعی مقتدر، به تشیع خدمت کرد. ولی جدال این دو حکومت که هر یک قطب اصلی یک مذهب به حساب میآمدند، در مجموع اسلام را تضعیف کرد.
بهرهبرداری استعمارگران، به ویژه انگلیسان از درگیریهای مذهبی مسلمانان تا کنون هم ادامه دارد. در پشت سر بیشتر جریانهای افراطی هر دو سوی، دست انگلیس و دیگر قدرتهای جهانی نهفته است. متأسفانه افراطیان مذهبی هیچ نمیدانند که بزرگترین بهره از این اختلافها را دشمنان اسلام میگیرند، چنان که تا کنون هم گرفتهاند.
اما در خود جهان اسلام هم سیاست در این جدالها بیاثر نیست. امروزه عربستان سعودی با آن گرایش افراطی، بسیار مایل است که نقش مرکزیت اهل سنت دنیا را بیابد، درست در مقابل ایران که در میان اهل تشیع دنیا چنین موقعیتی یافته است. شیعیان کشورهای دیگر، گاهی جور این مجادلات را میکشند.
البته اگر منصفانه بنگریم، باید بپذیریم که نقش عربستان و قدرتهای اقماری آن غالباً تهاجمی بوده است، یعنی یک عزم جدی برای تضعیف جامعۀ شیعی در سراسر دنیا. ولی موضع ایران تدافعی است و نسبتاً ملایم، به گونهای که بیشتر خود را حامی شیعیان میداند و نه مهاجم بر اهل سنت.
در همین مسیر، این را هم باید پذیرفت که در ایران، به نسبت عربستان و بعضی کشورهای دیگر، تلاش عمده حکومت، حفظ آرامش و مناسبات سالم میان اهالی دو مذهب بوده است. به همین دلیل است که شیعیان افراطی از جمهوری اسلامی ایران هم دل خوشی ندارند، چون گویا در این کشور دست خود را برای تهاجمهای رسانهای و تبلیغی بر اهل سنت بسته میبینند. بیسبب نیست که شبکههای تلویزیونی آنان مرتباً به جمهوری اسلامی و سران آن دشنام میدهند و از این که جمهوری اسلامی دشنام دادن به بزرگان مذاهب دیگر، قمه زدن و دیگر رفتارهای تحریکآمیز را ممنوع کرده است، سخت ناراضی هستند.
اما حال که بحث ایران پیش آمد، بد نیست اضافه کنم که به نظر من آنچه در ایران میگذرد، از یک منظر دیگر قابل تأمل است، و آن سیاست فرهنگی و مذهبی کشور است. در این سالها فعالیتهای فرهنگی و مذهبی کشور، توازن خوبی نداشته است. من جوانب این عدم توازن را تا جایی که خودم درک میکنم ذکر میکنم.
۱. کمرنگ شدن شخصیت حضرت پیامبر در برابر دیگر بزرگان دین. شما کافی است که تبلیغات مذهبی رسانهها و مجامع دینی و تبلیغی برای حضرت عباس و حضرت پیامبر را با هم مقایسه کنید.
۲. تشدید شخصیتگرایی و در مقابل کمرنگ شدن تعالیم دینی. یعنی مردم بیشتر به تجلیل شخصیتهای دینی توجه کنند، تا عمل کردن به تعالیم دینی. چنین است که بسیاری کسان «حبّ علی» داشتن را برای شیعه و یا مسلمان بودن خود کافی و مایه نجات در آخرت میدانند، در حالی که انتظار واقعی از یک شیعه، علیوار رفتار کردن است، نه تنها دوست داشتن علی.
۳. کمرنگ شدن نقش عالمان و متفکران دین و در مقابل پررنگ شدن گروههای تبلیغی مثل مداحان و ذاکران اهل بیت.
۴. کمرنگ شدن قرآن و پررنگشدن روایات، حتی اگر روایات معتبری نباشد.
۵. کمرنگ شدن نقش عقل و پررنگ شدن نقش نقل در فهم درست دین. در همین مسیر است که اخباریگری تا حدودی و در میان بعضی از اقشار مذهبی تشدید شده است.
همینجا بگویم که من مخالف تجلیلها و مراسم و برنامههای تبلیغی مذهبی نیستم، ولی تصور میکنم که گرایش عمومی در این سالها در ایران، به سمت شعائر، مناسبتها، تجلیلها و برنامههای ظاهری و عامپسند، بیشتر از حد لازم بوده و به همین میزان به تعالی اخلاقی جامعه که هدف اصلی دین است، کمتر توجه شده است. البته این را هم بگویم که این قضاوت من، نسبی و محدود به اطلاعات و چشمدیدهای خودم است.
مجموعه این عوامل باعث شده است که رفتارهای عامپسندانۀ دینی بیشتر رواج یابد و افراطیان که معمولاً در میان عوام قدرت نفوذ بیشتری دارند، از این موقعیت استفاده کنند، هرچند جمهوری اسلامی خودش این تمایل را نداشته باشد.
من سالهاست که از جامعۀ افغانستان دور هستم و نمیتوانم قضاوت دقیقی بکنم، ولی به نظر میرسد که همین نوع گرایش در سالهای اخیر، کمابیش در کشور ما هم دیده میشود و میبینیم که بعضی تنشهای مذهبی را ایجاد کرده است. این در حالی است که در کشور ما جدالهای مذهبی بسیار اندک بوده و اگر جدالی هم بوده، بیشتر قومی و زبانی بوده است.
#دو_مذهب
#قسمت_هفتم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت هشتم و پایانی
این سلسله مطالب نه برای اثبات حقانیت یکی از مذهب بود و نه برای بیان ضرورت وحدت دو مذهب، چون اولی کاری است دشوار و در عین حال کم بازده؛ و دومی سخنی است بدیهی.
قصد من بیان وضعیت و تشریح زاویۀ دید و جوّ پرورش اهالی دو مذهب بود، تا روشن شود که به راستی ما هر یک نسبت به همدیگر در کجا ایستادهایم و میتوانیم بدون درگیرشدن در مباحث اعتقادی، چه سلوکی نسبت به هم داشته باشیم.
گفتیم که اهالی هر مذهب در یک جوّ علمی و تبلیغی خاص بارآمدهاند و با زاویه دید مذهب خودشان به امور مینگرند. بنابراین آنچه را از سوی علمای دین و کتابهای دینی به عنوان اصول دین معرفی شده است، میپذیرند. اگر هم در مواردی به شک و تردیدی بربخورند، معمولاً به همان علما و کتابها مراجعه میکنند و آن را برطرف میکنند. چنین است که به طور طبیعی و یا حتی بر اثر مباحثههای دوجانبه، به ندرت رخ میدهد که مذهب خود را به کنار گذارند. به همین دلیل تلاش و صرف انرژی برای اثبات عقاید خویش به نیت تغییر مذهب گروه وسیعی از مذهب مقابل، اگر هم بیهوده نباشد، بسیار کمبازده است. شاید اگر همین توان را صرف دعوت غیرمسلمانان به اسلام کنیم، موفقتر باشیم و رستگارتر.
موضوع دیگر این است که ما باید ببینیم گوهر اصلی دین و هدف بعثت انبیا چه بوده است. باید از اهل سنت و اهل تشیع پرسید که به راستی اگر همه شیعیان سنی بودند، چه کارهایی میکردند؟ حتماً میگویید نماز میخواندند؛ روزه میگرفتند؛ به حج میرفتند؛ به نیازمندان کمک میکردند؛ با دشمنان دین میجنگیدند؛ امر به معروف و نهی از منکر میکردند؛ خلاصه آدمهایی درستکار و پرهیزگار میبودند. خوب اگر همه مسلمانان شیعه بودند چه؟ باز هم همین کارها را میکردند، با مختصر اختلافی در شیوۀ اجرا.
بنابراین وقتی از منظر اخلاق و معنویت بنگریم، میبینیم که پیروان راستین هر دو مذهب در ارتقای اخلاقی و معنوی خویش میکوشند. ارزشهای اخلاقی ما نیز همسو است، با اختلافی اندک در نوع اجرا و عمل. چنین نیست که مثلاً یک مذهب قمار را حرام بداند، دیگری نه تنها حرام نداند، که مایۀ ثواب هم بشمارد. پس میشود گفت که تا وقتی به دستورهای مذهبی و فقهی خود عمل میکنیم، در مسیر هدف کلی اسلام حرکت کردهایم، با هر مذهبی که باشیم.
ما مسلمانها باید ببینیم بیشترین تأکید قرآن (کتاب آسمانی دین ما) بر چیست. در قرآن چه کارهایی از مؤمنان و مؤمنات خواسته شده است. بعد ببینیم که جامعۀ ما چقدر به سفارشهای اصلی و بزرگ دین اولویت میدهد، چقدر به سفارشهای فرعی و کوچک آن.
متأسفانه در جامعۀ شیعه و سنی ما بعضی امور دیگر اولویت یافته است، اموری که یا جزء دستورهای اصلی و اساسی دین نیست یا ممکن است دین ما به آنها سفارش کرده باشد، ولی یک سفارش نسبتاً کمرنگ و جزئی. چنین است که به نظر میرسد که رفتارهای پیروان هر دو مذهب در مواردی نامتوازن است. توجه داشته باشید که میگویم این عدم توازن در «پیروان» است، نه در خود مذاهب یا بزرگانشان. ما تا حدود زیادی، هم از سفارشهای اصلی دین فاصله گرفتهایم و هم از آنچه بزرگان مذاهب ما و فراتر از همه، پیامبر و قرآن گفته اند.
اگر ما هر یک به دستورهای اصیل و اصلی مذهب خویش عمل کنیم، سلوک فردی و اجتماعی ما تا حدود بسیاری شبیه هم خواهد بود. آنگاه حرکت ما همسو است، هرچند با نیات اعتقادی متفاوتی باشد. مثلاً شیعه ممکن است بگوید که تا وقتی به امامت عقیده نداشته باشد، نماز او قبول نیست. ولی او نماز میخواند. سنی این عقیده را ندارد ولی او هم نماز میخواند.
در نهایت هر دو گروه در یک مسیر حرکت میکنند (هر چند با مبانی عقیدتی نسبتاً متفاوت) ولی وقتی حرکت در یک مسیر است، نه برخورد رخ میدهد، نه اختلاف؛ و نه دشمن میتواند در میان اینها رخنه کند.
در قیامت هم البته آنان که هم در عمل و هم در اعتقاد به گوهر اصلی دین نزدیکتر بوده باشند، اجر خواهند برد. ولی ما نباید این دنیا را برای همدیگر جهنم بسازیم، به این امید که در آن دنیا به بهشت برویم. از کجا معلوم؟
#دو_مذهب
#قسمت_هشتم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 قسمت هشتم و پایانی
این سلسله مطالب نه برای اثبات حقانیت یکی از مذهب بود و نه برای بیان ضرورت وحدت دو مذهب، چون اولی کاری است دشوار و در عین حال کم بازده؛ و دومی سخنی است بدیهی.
قصد من بیان وضعیت و تشریح زاویۀ دید و جوّ پرورش اهالی دو مذهب بود، تا روشن شود که به راستی ما هر یک نسبت به همدیگر در کجا ایستادهایم و میتوانیم بدون درگیرشدن در مباحث اعتقادی، چه سلوکی نسبت به هم داشته باشیم.
گفتیم که اهالی هر مذهب در یک جوّ علمی و تبلیغی خاص بارآمدهاند و با زاویه دید مذهب خودشان به امور مینگرند. بنابراین آنچه را از سوی علمای دین و کتابهای دینی به عنوان اصول دین معرفی شده است، میپذیرند. اگر هم در مواردی به شک و تردیدی بربخورند، معمولاً به همان علما و کتابها مراجعه میکنند و آن را برطرف میکنند. چنین است که به طور طبیعی و یا حتی بر اثر مباحثههای دوجانبه، به ندرت رخ میدهد که مذهب خود را به کنار گذارند. به همین دلیل تلاش و صرف انرژی برای اثبات عقاید خویش به نیت تغییر مذهب گروه وسیعی از مذهب مقابل، اگر هم بیهوده نباشد، بسیار کمبازده است. شاید اگر همین توان را صرف دعوت غیرمسلمانان به اسلام کنیم، موفقتر باشیم و رستگارتر.
موضوع دیگر این است که ما باید ببینیم گوهر اصلی دین و هدف بعثت انبیا چه بوده است. باید از اهل سنت و اهل تشیع پرسید که به راستی اگر همه شیعیان سنی بودند، چه کارهایی میکردند؟ حتماً میگویید نماز میخواندند؛ روزه میگرفتند؛ به حج میرفتند؛ به نیازمندان کمک میکردند؛ با دشمنان دین میجنگیدند؛ امر به معروف و نهی از منکر میکردند؛ خلاصه آدمهایی درستکار و پرهیزگار میبودند. خوب اگر همه مسلمانان شیعه بودند چه؟ باز هم همین کارها را میکردند، با مختصر اختلافی در شیوۀ اجرا.
بنابراین وقتی از منظر اخلاق و معنویت بنگریم، میبینیم که پیروان راستین هر دو مذهب در ارتقای اخلاقی و معنوی خویش میکوشند. ارزشهای اخلاقی ما نیز همسو است، با اختلافی اندک در نوع اجرا و عمل. چنین نیست که مثلاً یک مذهب قمار را حرام بداند، دیگری نه تنها حرام نداند، که مایۀ ثواب هم بشمارد. پس میشود گفت که تا وقتی به دستورهای مذهبی و فقهی خود عمل میکنیم، در مسیر هدف کلی اسلام حرکت کردهایم، با هر مذهبی که باشیم.
ما مسلمانها باید ببینیم بیشترین تأکید قرآن (کتاب آسمانی دین ما) بر چیست. در قرآن چه کارهایی از مؤمنان و مؤمنات خواسته شده است. بعد ببینیم که جامعۀ ما چقدر به سفارشهای اصلی و بزرگ دین اولویت میدهد، چقدر به سفارشهای فرعی و کوچک آن.
متأسفانه در جامعۀ شیعه و سنی ما بعضی امور دیگر اولویت یافته است، اموری که یا جزء دستورهای اصلی و اساسی دین نیست یا ممکن است دین ما به آنها سفارش کرده باشد، ولی یک سفارش نسبتاً کمرنگ و جزئی. چنین است که به نظر میرسد که رفتارهای پیروان هر دو مذهب در مواردی نامتوازن است. توجه داشته باشید که میگویم این عدم توازن در «پیروان» است، نه در خود مذاهب یا بزرگانشان. ما تا حدود زیادی، هم از سفارشهای اصلی دین فاصله گرفتهایم و هم از آنچه بزرگان مذاهب ما و فراتر از همه، پیامبر و قرآن گفته اند.
اگر ما هر یک به دستورهای اصیل و اصلی مذهب خویش عمل کنیم، سلوک فردی و اجتماعی ما تا حدود بسیاری شبیه هم خواهد بود. آنگاه حرکت ما همسو است، هرچند با نیات اعتقادی متفاوتی باشد. مثلاً شیعه ممکن است بگوید که تا وقتی به امامت عقیده نداشته باشد، نماز او قبول نیست. ولی او نماز میخواند. سنی این عقیده را ندارد ولی او هم نماز میخواند.
در نهایت هر دو گروه در یک مسیر حرکت میکنند (هر چند با مبانی عقیدتی نسبتاً متفاوت) ولی وقتی حرکت در یک مسیر است، نه برخورد رخ میدهد، نه اختلاف؛ و نه دشمن میتواند در میان اینها رخنه کند.
در قیامت هم البته آنان که هم در عمل و هم در اعتقاد به گوهر اصلی دین نزدیکتر بوده باشند، اجر خواهند برد. ولی ما نباید این دنیا را برای همدیگر جهنم بسازیم، به این امید که در آن دنیا به بهشت برویم. از کجا معلوم؟
#دو_مذهب
#قسمت_هشتم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🌸🍀 زیارت سخی در کابل، یادگار دولتمردان سنی افغانستان
در حاشیۀ سلسله مطالب «دو مذهب»
متنی که اینک میخوانید از کتاب «افغانستان به روایتی دیگر» نوشتۀ آقای شاهمحمود نعیمی اقتباس شده است، کتابی که هماکنون در دست ویرایش دارم. در این کتاب دربارۀ خاستگاه زیارت سخی در کابل، این روایت نقل شده است. آنچه در اینجا جالب است، نگاه بسیار تجلیلآمیز دولتمردان وقت افغانستان به حضرت علی(ع) است، کسانی که هم از اهل سنت بودهاند و هم پشتون بودهاند.
البته اینطور مطالب برای ما مردم افغانستان که با سلوک و نگاه اهل سنت آشناییم تازگی ندارد، ولی برای دوستان ایرانی ما میتواند جالب باشد.
🔻 نقل از کتاب «افغانستان به روایتی دیگر» نوشتۀ شاهمحمود نعیمی، با اندکی تلخیص:
«یکی دیگر از ماندگارهای متأخر کابل زیارت سخی شاه مردان است. زیارت سخی در دامنۀ کوه علیآباد کابل، با دو گنبد سبزرنگ، مکانی است که مردم را از گوشه و کنار برای زیارت و عبادت به سوی خویش میکشاند.
در سال ۱۱۸۲ ق که شاهولی خان (اعتمادالدوله) به فرمان احمد شاه ابدالی خرقۀ مبارک و متبرک پیامبر بزرگوار اسلام را از فیضآباد به اعزاز و اکرام زیاد جانب قندهار انتقال میداد، آن را برای اولین بار در همین منطقه برای زیارت اهالی شهر کابل توقف داد. حاملین خرقۀ معظمه، طوری که بازگو کردهاند، دو شب متواتر عیناً میبینند که سبزپوشی در کنار خرقۀ مبارک نماز میخواند. در شب سوم همان سبزپوش را مشاهده میکنند که شمشیر خود را از غلاف بیرون کشیده بر روی سنگی قرار داد و از تیغ دوسر و سیمای دلارایش هویداست که حضرت علی بن ابیطالب(ع) است. او با جمعی از مؤمنان به نماز میایستد و پس از ارشاد آنان به تقوی الهی و پرهیزکاری، میفرماید که در این مکان به نام من بقعهای بسازید. طبق این روایت، حاملان خرقۀ مبارک صبح مشاهده میکنند که از هیبت ذوالفقار، سنگی که ذوالفقار بر آن نهاده بوده، شق شده است. این سنگ که در مشرق صحن زیارت موقعیت دارد، از همان روز به سنگ ذوالفقار شهرت یافته است و امروزه مردم نیت کرده و از بین آن عبور میکنند.
هنگامی که حاملان خرقۀ متبرک رسول خدا از جریان به احمد شاه ابدالی خبر دادند، او عَلَمی در این مکان استوار کرد که در وسط صحن مبارک قرار دارد. گنبد اول این زیارت به دستور احمد شاه بابا اعمار شد و به اتفاق نظر مسلمین به زیارت سخی شاه مردان مسمی شد که تا به امروز زیارتگاه عام و خاص است. در سال ۱۹۱۹ حیات بیگم مادر امانالله خان جهت دستیابی استقلال افغانستان به شاه ولایتمآب توسل جست و پس از برآوردهشدن حاجتش به شکرانۀ خداوند، گنبد دوم را بنا کرد و ترمیم اساسی داخل و خارج این آستان متبرک را به اتمام رسانید.
از نکات قابل توجه دربارۀ این زیارتگاه مراسم شکوهمندی است که هرساله عید نوروز در آنجا برگزار میشود و هزاران نفر اعم از شیعه و سنی در آن شرکت میکنند. در این مراسم لوای باعظمت شاه ولایتمآب برافراشته میشود»
🔹
البته این نیز گفتنی است که قریب به دو سال پیش، یک عملیات انتحاری در این زیارتگاه، حدود پنجاه نفر از زیارتکنندگان را کشت. و این رویدادها یعنی عملیات انتحاری در مراکز مذهبی افغانستان همه مربوط به یکی دو دهۀ اخیر است.
#دو_مذهب
@mkazemkazemi
در حاشیۀ سلسله مطالب «دو مذهب»
متنی که اینک میخوانید از کتاب «افغانستان به روایتی دیگر» نوشتۀ آقای شاهمحمود نعیمی اقتباس شده است، کتابی که هماکنون در دست ویرایش دارم. در این کتاب دربارۀ خاستگاه زیارت سخی در کابل، این روایت نقل شده است. آنچه در اینجا جالب است، نگاه بسیار تجلیلآمیز دولتمردان وقت افغانستان به حضرت علی(ع) است، کسانی که هم از اهل سنت بودهاند و هم پشتون بودهاند.
البته اینطور مطالب برای ما مردم افغانستان که با سلوک و نگاه اهل سنت آشناییم تازگی ندارد، ولی برای دوستان ایرانی ما میتواند جالب باشد.
🔻 نقل از کتاب «افغانستان به روایتی دیگر» نوشتۀ شاهمحمود نعیمی، با اندکی تلخیص:
«یکی دیگر از ماندگارهای متأخر کابل زیارت سخی شاه مردان است. زیارت سخی در دامنۀ کوه علیآباد کابل، با دو گنبد سبزرنگ، مکانی است که مردم را از گوشه و کنار برای زیارت و عبادت به سوی خویش میکشاند.
در سال ۱۱۸۲ ق که شاهولی خان (اعتمادالدوله) به فرمان احمد شاه ابدالی خرقۀ مبارک و متبرک پیامبر بزرگوار اسلام را از فیضآباد به اعزاز و اکرام زیاد جانب قندهار انتقال میداد، آن را برای اولین بار در همین منطقه برای زیارت اهالی شهر کابل توقف داد. حاملین خرقۀ معظمه، طوری که بازگو کردهاند، دو شب متواتر عیناً میبینند که سبزپوشی در کنار خرقۀ مبارک نماز میخواند. در شب سوم همان سبزپوش را مشاهده میکنند که شمشیر خود را از غلاف بیرون کشیده بر روی سنگی قرار داد و از تیغ دوسر و سیمای دلارایش هویداست که حضرت علی بن ابیطالب(ع) است. او با جمعی از مؤمنان به نماز میایستد و پس از ارشاد آنان به تقوی الهی و پرهیزکاری، میفرماید که در این مکان به نام من بقعهای بسازید. طبق این روایت، حاملان خرقۀ مبارک صبح مشاهده میکنند که از هیبت ذوالفقار، سنگی که ذوالفقار بر آن نهاده بوده، شق شده است. این سنگ که در مشرق صحن زیارت موقعیت دارد، از همان روز به سنگ ذوالفقار شهرت یافته است و امروزه مردم نیت کرده و از بین آن عبور میکنند.
هنگامی که حاملان خرقۀ متبرک رسول خدا از جریان به احمد شاه ابدالی خبر دادند، او عَلَمی در این مکان استوار کرد که در وسط صحن مبارک قرار دارد. گنبد اول این زیارت به دستور احمد شاه بابا اعمار شد و به اتفاق نظر مسلمین به زیارت سخی شاه مردان مسمی شد که تا به امروز زیارتگاه عام و خاص است. در سال ۱۹۱۹ حیات بیگم مادر امانالله خان جهت دستیابی استقلال افغانستان به شاه ولایتمآب توسل جست و پس از برآوردهشدن حاجتش به شکرانۀ خداوند، گنبد دوم را بنا کرد و ترمیم اساسی داخل و خارج این آستان متبرک را به اتمام رسانید.
از نکات قابل توجه دربارۀ این زیارتگاه مراسم شکوهمندی است که هرساله عید نوروز در آنجا برگزار میشود و هزاران نفر اعم از شیعه و سنی در آن شرکت میکنند. در این مراسم لوای باعظمت شاه ولایتمآب برافراشته میشود»
🔹
البته این نیز گفتنی است که قریب به دو سال پیش، یک عملیات انتحاری در این زیارتگاه، حدود پنجاه نفر از زیارتکنندگان را کشت. و این رویدادها یعنی عملیات انتحاری در مراکز مذهبی افغانستان همه مربوط به یکی دو دهۀ اخیر است.
#دو_مذهب
@mkazemkazemi
کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب 🔹 مقدمه این یک سلسله بحث در مورد اختلافهای مذهبی میان مسلمانان است. همین اول بگویم که من دینشناس نیستم و بحث من هم یک بحث تخصصی اعتقادی نیست. این نظر یک مسلمان عادی است که کتابهایی خوانده و مطالعات مختصری دارد و مهمتر از آن با اهالی هر دو…
بازنشر سلسله مطالب «دو مذهب» از همین کانال.
در ضمن این سلسله مطالب در سه قسمت در سایت محمدکاظم کاظمی نیز منتشر شده است.
http://www.mkkazemi.com/category/farhangi_ejtamaei/
#دو_مذهب
#محمدکاظم_کاظمی
در ضمن این سلسله مطالب در سه قسمت در سایت محمدکاظم کاظمی نیز منتشر شده است.
http://www.mkkazemi.com/category/farhangi_ejtamaei/
#دو_مذهب
#محمدکاظم_کاظمی
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹شعرخوانی در محفل یادبود هشت شاعر خراسانی
🔸 مؤسسۀ توانبخشی همدم، جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸
🔻 این اولین بار بود که در حضور جناب دکتر شفیعی شعر خواندم و این برایم مایۀ مباهات است.
#شعر_کاظمی
#ستارۀ_احمد
#مؤسسۀ_همدم
@asarkazemi
🔸 مؤسسۀ توانبخشی همدم، جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸
🔻 این اولین بار بود که در حضور جناب دکتر شفیعی شعر خواندم و این برایم مایۀ مباهات است.
#شعر_کاظمی
#ستارۀ_احمد
#مؤسسۀ_همدم
@asarkazemi
Forwarded from صدای تایباد
تایباد در خبرگزاری
خبرگزاری بین المللی فارس، بخش افغانستان
خبرنگار: غزل حسین زاده
مشاهده خبر
@sedayetaybad
خبرگزاری بین المللی فارس، بخش افغانستان
خبرنگار: غزل حسین زاده
مشاهده خبر
@sedayetaybad
Farsnews
فرهنگ و تمدن مشترک شاعران ایران و افغانستان را گرد هم آورد
به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس، نشست همزبانی با حضور شاعران و نویسندگان ایرانی با محوریت شاعران هرات و تایباد از سوی انجمن ادبی مهر در دانشگاه آزاد شهر تایباد برگزار شد.