https://t.me/khanehayeneh
🔹 نسخۀ صوتی جلسۀ ششم و پایانی بیدلخوانی فرهنگسرای بهشت در کانال «خانۀ آینه» منتشر شد.
🔹 نسخۀ صوتی جلسۀ ششم و پایانی بیدلخوانی فرهنگسرای بهشت در کانال «خانۀ آینه» منتشر شد.
Telegram
خانهٔ آینه
کانال اختصاصی بیدل و مسائل مربوط به شعر و زندگی او، با تمرکز بر شرح شعرهای این شاعر.
ارتباط با تلگرام محمدکاظم کاظمی:
@mkkazemi
اینستاگرام محمدکاظم کاظمی:
http://instagram.com/mkazemkazemi
برنامههای زندهٔ «شبی با بیدل» از این اینستاگرام پخش میشود.
ارتباط با تلگرام محمدکاظم کاظمی:
@mkkazemi
اینستاگرام محمدکاظم کاظمی:
http://instagram.com/mkazemkazemi
برنامههای زندهٔ «شبی با بیدل» از این اینستاگرام پخش میشود.
Forwarded from اخبار هنرستان هنر و رسانه🎬
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مریم کاظمی
اخبار هنرستان هنر و رسانه🎬
مریم کاظمی
👆 انیمیشن یلدایی، کار مریم کاظمی. مریم در هنرستان هنر و رسانه در رشتۀ انیمیشن درس میخواند. این از کارهای تمرینی درسی اوست.
Forwarded from m. zarin
✳️شب_شعر_یلدای_مهربانی
✅سخنرانان:
دکترنسرین قدمگاهی،دکترامیرالهامی
✅مهمانان ویژه شعرخوانی:
قاسم رفیعا،محمدکاظم کاظمی
✅ مجری:دکترمجتبی فدایی
📆 پنجشنبه ۲۸آذرماه ساعت۱۷:۳۰
علاقمندان می توانندجهت شرکت دربرنامه نام خانوادگی،شماره تماس و شعررابه آیدی زیرپیامک نمایند.
@maryamzariin
📌بولوارالهیه،الهیه ۲۵،روبه روی شهیدباغشنی۷،فرهنگسرای الهیه
@farhangsaraelahieh
✅سخنرانان:
دکترنسرین قدمگاهی،دکترامیرالهامی
✅مهمانان ویژه شعرخوانی:
قاسم رفیعا،محمدکاظم کاظمی
✅ مجری:دکترمجتبی فدایی
📆 پنجشنبه ۲۸آذرماه ساعت۱۷:۳۰
علاقمندان می توانندجهت شرکت دربرنامه نام خانوادگی،شماره تماس و شعررابه آیدی زیرپیامک نمایند.
@maryamzariin
📌بولوارالهیه،الهیه ۲۵،روبه روی شهیدباغشنی۷،فرهنگسرای الهیه
@farhangsaraelahieh
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 یلدا ۹۲
🔸 محمدکاظم کاظمی
آخر پاییز شد، جوجهشماری کنید
فصل زمستان رسید، فکر بخاری کنید
عمر گرانمایهتان میگذرد مثل باد
مزرع ناکشته را مزرعهداری کنید
نامۀ اعمالتان درهم و برهم شده است
نامۀ اعمال را بازنگاری کنید
فیالمثل امسال اگر موج جدیدی رسید،
اهل سیاست! کمی موجسواری کنید
تاجر اگر بودهاید، در نوسانات ارز
دخل دلاری کنید، خرج دلاری کنید
کاسب اگر بودهاید، با مدد سطل رنگ
بچۀ گنجشک را بچه قناری کنید
زاهد اگر بودهاید از همه اعمال دین
گریه و زاری کنید، گریه و زاری کنید
الغرض ای مردمان، آخر پاییز شد
جوجه اگر نیست، باز تخمگذاری کنید
۱ دی ۱۳۹۲
#شب_یلدا
#شعر_کاظمی
@asarkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
آخر پاییز شد، جوجهشماری کنید
فصل زمستان رسید، فکر بخاری کنید
عمر گرانمایهتان میگذرد مثل باد
مزرع ناکشته را مزرعهداری کنید
نامۀ اعمالتان درهم و برهم شده است
نامۀ اعمال را بازنگاری کنید
فیالمثل امسال اگر موج جدیدی رسید،
اهل سیاست! کمی موجسواری کنید
تاجر اگر بودهاید، در نوسانات ارز
دخل دلاری کنید، خرج دلاری کنید
کاسب اگر بودهاید، با مدد سطل رنگ
بچۀ گنجشک را بچه قناری کنید
زاهد اگر بودهاید از همه اعمال دین
گریه و زاری کنید، گریه و زاری کنید
الغرض ای مردمان، آخر پاییز شد
جوجه اگر نیست، باز تخمگذاری کنید
۱ دی ۱۳۹۲
#شب_یلدا
#شعر_کاظمی
@asarkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🔴 شب یلدا
🔹محمدکاظم کاظمی
اینجا، در این تلاقی خونها و شیشهها
شبهای بد بلندترند از همیشهها
شبهای بد بلندترند از همیشهها
تا آب این درخت بخشکد به ریشهها
امشب بدون جامه بخوابی بلندتر
بر روی روزنامه بخوابی بلندتر
دار و صلیب و قبر ببینی زیادتر
خواب پلنگ و ببر ببینی زیادتر
وقتی شب از همیشه شود جانگدازتر
خون شما به شیشه شود جانگدازتر
🔸
یلدا حریف اینهمه سختی شود مگر
سیبی که میخورید درختی شود مگر
مستوجب عطای بخیلان شوی شبی
منظور وعدههای وکیلان شوی شبی:
«من آمدم ترانه بیارم برایتان
آجیل و هندوانه بیارم برایتان
روزانتان همیشه به جوزا بدل شود
شبهایتان همیشه به یلدا بدل شود
آن قصر زرنگار، پس از کوه و جنگل است
سختی همیشه در صد و سی سال اول است
دیگر کلید بخت به جیب تو میشود
یعنی خوراک برّه نصیب تو میشود
ما هندوانه هر شب دی پوست میکُنیم
آن را نثار خوبترین دوست میکنیم»
🔸
کوچک زیاد بودهای، اینک بزرگ شو
این پوست را رها کن و ای برّه! گرگ شو
سال دگر به سیب زمینی بسنده کن
با هر چه نزد خویش ببینی بسنده کن
امسال اگر بریدۀ نان میخوریم ما،
سال دگر خوراک شبان میخوریم ما
فروردین 1385
#شب_یلدا
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹محمدکاظم کاظمی
اینجا، در این تلاقی خونها و شیشهها
شبهای بد بلندترند از همیشهها
شبهای بد بلندترند از همیشهها
تا آب این درخت بخشکد به ریشهها
امشب بدون جامه بخوابی بلندتر
بر روی روزنامه بخوابی بلندتر
دار و صلیب و قبر ببینی زیادتر
خواب پلنگ و ببر ببینی زیادتر
وقتی شب از همیشه شود جانگدازتر
خون شما به شیشه شود جانگدازتر
🔸
یلدا حریف اینهمه سختی شود مگر
سیبی که میخورید درختی شود مگر
مستوجب عطای بخیلان شوی شبی
منظور وعدههای وکیلان شوی شبی:
«من آمدم ترانه بیارم برایتان
آجیل و هندوانه بیارم برایتان
روزانتان همیشه به جوزا بدل شود
شبهایتان همیشه به یلدا بدل شود
آن قصر زرنگار، پس از کوه و جنگل است
سختی همیشه در صد و سی سال اول است
دیگر کلید بخت به جیب تو میشود
یعنی خوراک برّه نصیب تو میشود
ما هندوانه هر شب دی پوست میکُنیم
آن را نثار خوبترین دوست میکنیم»
🔸
کوچک زیاد بودهای، اینک بزرگ شو
این پوست را رها کن و ای برّه! گرگ شو
سال دگر به سیب زمینی بسنده کن
با هر چه نزد خویش ببینی بسنده کن
امسال اگر بریدۀ نان میخوریم ما،
سال دگر خوراک شبان میخوریم ما
فروردین 1385
#شب_یلدا
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from خبرهای شعر خراسان (محمدکاظم کاظمی)
♦️ ویژه برنامۀ شب یلدا
🔹 شعرخوانی، حافظ خوانی
🔹 تقدیر از علی سمرقندی
✳️ و نقد کتاب «فرصت فراموشی»
🔸 مجموعه شعر ایمان مشایخی
🔻شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷
🔻 مشهد، بین هاشمیه ۲۰ و ۲۲، حوزۀ هنری خراسان رضوی
🔹 شعرخوانی، حافظ خوانی
🔹 تقدیر از علی سمرقندی
✳️ و نقد کتاب «فرصت فراموشی»
🔸 مجموعه شعر ایمان مشایخی
🔻شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷
🔻 مشهد، بین هاشمیه ۲۰ و ۲۲، حوزۀ هنری خراسان رضوی
زینب بیات
معاشران_حافظ
🔵 معاشران، گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
حافظ
🔶 دکلمه: زینب بیات
#یلدا
#حافظ_خوانی
@zaynabbayat
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
حافظ
🔶 دکلمه: زینب بیات
#یلدا
#حافظ_خوانی
@zaynabbayat
✳️ خبر خوبِ این که دبیری علمی چهاردهمین جشنوارۀ بینالمللی شعر فجر به سعید بیابانکی سپرده شد.
من باری جشنوارۀ شعر فجر را به قطاری تشبیه کرده بودم و دبیر آن را به راهبر قطار. البته این قطار بر ریلی حرکت میکند که برایش تعیین شده است و کسی نمیتواند این مسیر را به دلخواه خود عوض کند.
این را از این روی میگویم که در هر جشنواره، عزیزان شاعر توقعات گاه معقول و بهجایی داشتهاند که از اختیار دبیر خارج بوده است. ولی این را هم میدانم که با وجود مشخص بودن مسیر، راهبری چنین قطاری را میباید به کسی سپرد که آگاهی، شناخت، تجربه و دوراندیشی کافی را دارد تا آن را از کوه و کتلهای دشوارگذار به سلامت عبور دهد؛ گاه شتاب بگیرد و گاه با تأمل بگذرد و همواره نیز چشمش بر ریل باشد.
انسانی جامع و متعادل به کار است که عزم و حزم را توأماً داشته باشد. سعید بیابانکی چنین است شاعری توانمند و ادیبی خوشسخن، با صورتی نیک و سیرتی خوش، که سالها تجربۀ گردانندگی و مدیریت محافل و مجامع ادبی را داشته است. امیدوارم که در کنار دبیر اجرایی این جشنواره، جناب مهدی قزلی، این قطار را به نیکترین وجهی به چهاردهمین ایستگاه برساند.
🔻 محمدکاظم کاظمی
من باری جشنوارۀ شعر فجر را به قطاری تشبیه کرده بودم و دبیر آن را به راهبر قطار. البته این قطار بر ریلی حرکت میکند که برایش تعیین شده است و کسی نمیتواند این مسیر را به دلخواه خود عوض کند.
این را از این روی میگویم که در هر جشنواره، عزیزان شاعر توقعات گاه معقول و بهجایی داشتهاند که از اختیار دبیر خارج بوده است. ولی این را هم میدانم که با وجود مشخص بودن مسیر، راهبری چنین قطاری را میباید به کسی سپرد که آگاهی، شناخت، تجربه و دوراندیشی کافی را دارد تا آن را از کوه و کتلهای دشوارگذار به سلامت عبور دهد؛ گاه شتاب بگیرد و گاه با تأمل بگذرد و همواره نیز چشمش بر ریل باشد.
انسانی جامع و متعادل به کار است که عزم و حزم را توأماً داشته باشد. سعید بیابانکی چنین است شاعری توانمند و ادیبی خوشسخن، با صورتی نیک و سیرتی خوش، که سالها تجربۀ گردانندگی و مدیریت محافل و مجامع ادبی را داشته است. امیدوارم که در کنار دبیر اجرایی این جشنواره، جناب مهدی قزلی، این قطار را به نیکترین وجهی به چهاردهمین ایستگاه برساند.
🔻 محمدکاظم کاظمی
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 زمستان کابل
🔸 محمدکاظم کاظمی
این شعر را سالها پیش نوشته بودم. و اینک با واقعۀ دردناک مرگ کولبر نوجوان به یاد آن افتادم.
ای ابرِ سردکوشِ زمستان! در کیسۀ دریده چه داری؟
باز آمدی چه سرب و چه سنگی بر شهر بیسپیده بباری؟
ای ماه، محرم شب این شهر! یک دم نقاب ابر برافکن
تا شهریان خفته به یخ را در کوچه و گذر بشماری
یخبسته شد نفس به گلو هم، خون کسان به کوچه و جو هم
آن سویِ کوهِ ساکت و سنگی، ای آفتاب! گرمِ چه کاری؟
کودک نشست و اسپک چوبی سوزاندۀ اجاق تهی شد
مردان هنوز بر سر چالش، مردان هنوز گرم سواری
گفتند «برف شعر سپید است، یا نقل آستانۀ عید است
اینها به یمن خون شهید است» زن گفت «خون شوهرم، آری!»
میگفت «جای برف چه میشد ای آسمان! ستاره بپاشی
تا یک بغل ستاره بریزم یک امشبی میان بخاری
تا یک بغل ستارۀ روشن مرگ لجوج را بفریبد
تا خواب نان گرم ببینند این کودکان خفته به خواری
تا خواب روز عید ببینند، تصویر یک شهید ببینند
در جشنِ بیسرود گل سرخ، در دشتِ لالههای بهاری»
رفتار سرد برفِ شب و روز، برخورد گرم سربِ نهانسوز
این است تا رسیدن نوروز تقدیر شهر سوخته، باری
#شعر_کاظمی
@asarkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
این شعر را سالها پیش نوشته بودم. و اینک با واقعۀ دردناک مرگ کولبر نوجوان به یاد آن افتادم.
ای ابرِ سردکوشِ زمستان! در کیسۀ دریده چه داری؟
باز آمدی چه سرب و چه سنگی بر شهر بیسپیده بباری؟
ای ماه، محرم شب این شهر! یک دم نقاب ابر برافکن
تا شهریان خفته به یخ را در کوچه و گذر بشماری
یخبسته شد نفس به گلو هم، خون کسان به کوچه و جو هم
آن سویِ کوهِ ساکت و سنگی، ای آفتاب! گرمِ چه کاری؟
کودک نشست و اسپک چوبی سوزاندۀ اجاق تهی شد
مردان هنوز بر سر چالش، مردان هنوز گرم سواری
گفتند «برف شعر سپید است، یا نقل آستانۀ عید است
اینها به یمن خون شهید است» زن گفت «خون شوهرم، آری!»
میگفت «جای برف چه میشد ای آسمان! ستاره بپاشی
تا یک بغل ستاره بریزم یک امشبی میان بخاری
تا یک بغل ستارۀ روشن مرگ لجوج را بفریبد
تا خواب نان گرم ببینند این کودکان خفته به خواری
تا خواب روز عید ببینند، تصویر یک شهید ببینند
در جشنِ بیسرود گل سرخ، در دشتِ لالههای بهاری»
رفتار سرد برفِ شب و روز، برخورد گرم سربِ نهانسوز
این است تا رسیدن نوروز تقدیر شهر سوخته، باری
#شعر_کاظمی
@asarkazemi
🔹 پدرم، محمدعلی کاظمی
🔸 به بهانۀ یازدهمین سالگرد درگذشت او
پدرم در کنار پدرش بزرگ شد و دستیار او در کار تجارت بود. ولی ذوق بازاری نداشت و سمت کارهای اجتماعی و فنی رفت. در مسایل فنی مثل یک مهندس میفهمید. تعمیر ماشین، تعمیر وسایل برقی، برق کشی، لولهکشی، نجاری، حفر چاه، امور ساختمان، جوشکاری، خلاصه هر کار فنیای که بگویید، بلد بود.
در عین حال اهل قلم و ادب هم بود. با متون کهن ادب بسیار آشنا بود و در کل آدم بااطلاع و صاحب مطالعهاای بود. اولین منتقد شعرهای من پدرم است.
خیلی اهل عمل و فعالیت بود و ذهن تشکیلاتی داشت. حتی در هفتاد سالگی با جمعی از تاجران هراتی یک شرکت گاز در هرات تأسیس کرد و خودش همه امور فنی آن را پیگیری کرد و حتی ساختمان آن را نظارت کرد. در کابل هم ساختن یک مسجد یعنی مسجد فاطمیه را پیگیری کرد. همه کارهای مسجد با نظارت او بود. در مشهد هم با وجود کهولت، از افراد صاحب نفوذ و سرشناس جامعه مهاجر بود که گاهی با نهادها و مسئولان ایرانی سروکار داشتند به خاطر امور مهاجرین.
(این متن، بخشی از زندگینامۀ خودنوشت من است، آنجا که به پدرم و فعالیتهایش پرداختهام.)
#محمدعلی_کاظمی
@mkazemkazemi
🔸 به بهانۀ یازدهمین سالگرد درگذشت او
پدرم در کنار پدرش بزرگ شد و دستیار او در کار تجارت بود. ولی ذوق بازاری نداشت و سمت کارهای اجتماعی و فنی رفت. در مسایل فنی مثل یک مهندس میفهمید. تعمیر ماشین، تعمیر وسایل برقی، برق کشی، لولهکشی، نجاری، حفر چاه، امور ساختمان، جوشکاری، خلاصه هر کار فنیای که بگویید، بلد بود.
در عین حال اهل قلم و ادب هم بود. با متون کهن ادب بسیار آشنا بود و در کل آدم بااطلاع و صاحب مطالعهاای بود. اولین منتقد شعرهای من پدرم است.
خیلی اهل عمل و فعالیت بود و ذهن تشکیلاتی داشت. حتی در هفتاد سالگی با جمعی از تاجران هراتی یک شرکت گاز در هرات تأسیس کرد و خودش همه امور فنی آن را پیگیری کرد و حتی ساختمان آن را نظارت کرد. در کابل هم ساختن یک مسجد یعنی مسجد فاطمیه را پیگیری کرد. همه کارهای مسجد با نظارت او بود. در مشهد هم با وجود کهولت، از افراد صاحب نفوذ و سرشناس جامعه مهاجر بود که گاهی با نهادها و مسئولان ایرانی سروکار داشتند به خاطر امور مهاجرین.
(این متن، بخشی از زندگینامۀ خودنوشت من است، آنجا که به پدرم و فعالیتهایش پرداختهام.)
#محمدعلی_کاظمی
@mkazemkazemi