کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
948 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
‍ ‍ 💎 بزرگ مردا که تو بودی
🔻زینب بیات

امروز یازدهمین سالگرد درگذشت حاج محمدعلی کاظمی پدر بزرگوار همسرم محمد کاظم کاظمی است.
چه خاطرات خوبی ازش دارم.
خاطراتی که در ذهنم ریشه دوانده اند و گرد و غبار زمان نمی تواند آنها را محو کند.
مردی با هوش و ذکاوت و تدبیر، مهربان و خوش گفتار، خوش تیپ و مرتب و اهل آداب معاشرت، طرفدار حق و حقیقت، گشاده دست و اهل خیر و به دنبال گره گشایی از کار مردم....
گاهی که بین عده ای از هموطنان ما اختلافی در می گرفت. یکی از اولین کسانی که برای حل مسأله پا پیش می گذاشت. حاج محمد علی کاظمی بود‌.
در بین مردم محبوب بود و همچنان ذکر خیرشان در بین مردم جاری است. به قول یکی از اقوام که می گوید:
«یادشان بخیر، فکر نمی‌کنم از مصاحبت و همنشینی با هیچکسی به اندازه آقای کاظمی لذت برده باشم. کمتر کسی را دیده ام که به اندازه آقای کاظمی آداب معاشرت بداند.»
نظم و انضباط در همه کارها از کارهای بزرگ تا جزیی ترین مسایل بسیار برای شان اهمیت داشت. صدای شان همیشه در گوشم هست که به بچه ها می گفتند: بَچِم کفش هایتان را جفت یک کنار دربیارین.
خانه ما طبقه بالا و پایین بود. می توانستم زود زود بهشان سربزنم. اگر روزی مرا نمی دیدند. نگران حالم می شدند و امکان نداشت به دیدنم نیایند و احوالم را نپرسند. یک روز رفتم دیدم در آشپزخانه می خواهند اجاق گاز را تمیز کنند. گفتم پدرجان، اجاق گاز که تمیز است.
یک نقطه ی کوچک سیاه را به من نشان دادند.
گفتم: این که چیزی نیست. بعدش هم اجازه بدین من تمیز کنم.
گفتند: بچم همین یک نقطه سیاه برای من یک خلجان روحی ست.
این جمله در ذهنم ماند: « همین یک نقطه سیاه برایم یک خلجان روحی است.»
چقدر سپید باید باشی که حتی یک نقطه ی سیاه کوچک را تحمل نتوانی. و تبدیل شوی به مجموعه‌ای از خاطرات خوب، که هرچه بهش فکر کنی حتی یک خاطره ناخوشایند در ذهنت نگذاشته باشد. نه یک رفتار نامناسب و نه کلامی که دلت را آزرده باشد.
حتی حالا که نیستی وقتی به تو فکر می کنم حس خوبی می دهی.
از بین فرزندانم ساره بیشترین توفیق را در گذراندن دوران کودکی کنار پدربزرگ داشت.
او برایش تنها پدربزرگ نبود. معلم هم بود و هم بازی.
یک روز یادم هست. ساره نقش زیبای خفته را در بازی گرفته بود و پدربزرگ شده بود شاهزاده جوان که می خواست با یک بوسه او را از خواب بیدار کند.
در بین فرزندانم تنها نرگس از دیدار پدربزرگ محروم ماند. حسرتی بزرگ برای نرگس کوچک.
سالی که نرگس قرار به دنیا آمدن داشت پدربزرگ قرار رفتن داشت. حالا یازده سال است که پدربزرگ رفته است و نرگس در آستانه‌ی یازده سالگی با زبان هنر با پدر بزرگ حرف می زند. و چهره‌ی پدربزرگ را طراحی کرده است.
روح شان شاد و یادشان گرامی
🌸🌸🌸🌸

@zaynabbayat
🔹طراحی چهره پدربزرگ
🔸محمدعلی کاظمی
🔻نرگس کاظمی
@zaynabbayat
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 #محمد_کاظم_کاظمی

🎞سخنرانی استاد محمدکاظم کاظمی پیرامون شعر وادبیات آیینی در اختتامیه‌ی ششمین کنگره‌ی شعر و ادبیات عاشورایی افغانستان «واژه‌های تشنه»

🔸️کاری از گروه رسانه‌ای انجمن هنر و ادبیات آیینی افغانستان

#دبیرخانه_دائمی_کنگره_شعر_و_ادبیات_عاشورایی_افغانستان
#انجمن_هنر_و_ادبیات_آیینی_افغانستان

https://t.me/adabiatayniafg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 دعوت سعید بیابانکی، دبیر علمی چهاردهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر
برای شرکت در «بخش ویژه شعر جوان»

🔹 شاعران جوان زیر 25 سال (متولدین سال 1373) می‌توانند تا 15 دی ماه با ارسال 5 شعر در موضوع آزاد و 1 شعر در بخش «بر خوانِ فارسی» (پاسداشت زبان فارسی) در بخش ویژه جشنواره شعر فجر شرکت کنند.

📎 اطلاعات بیشتر در:
adabiatirani.ir/2tv1VFk

👈🏻 تنها مسیر ارسال آثار:
javan.adabiatirani.com
🔸طلوع شعر فجر از زاینده‌رود؛

اصفهان میزبان افتتاحیه جشنواره بین‌المللی شعر فجر شد

🔹چراغ چهاردهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر، عصر پنج‌شنبه 12 دی‌ماه در اصفهان روشن خواهد شد.
🔹مهدی قزلی دبیر اجرایی چهاردهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر با اعلام این خبر گفت: امسال نیز همانند سال‌های گذشته، محفل افتتاحیه با حضور و شعرخوانی دبیران ادوار مختلف این رویداد ادبی برگزار خواهد شد.

🔹وی افزود: در این محفل علاوه بر سعید بیابانکی دبیر چهاردهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر، محمدعلی بهمنی، پرویز بیگی حبیب‌آبادی، عبدالجبار کاکایی، اسماعیل امینی، محمود اکرامی‌فر، محمدکاظم کاظمی و جواد محقق به عنوان دبیران دوره‌های گذشته حضور خواهند داشت.

🔹قزلی در ادامه گفت: همچنین در این محفل خسرو احتشامی، فضل الله شیرانی (سخا) و محمد مستقیمی (راهی) از شاعران پیشکسوت اصفهان شعرخوانی خواهند کرد.

🔹علاقمندان برای حضور در این محفل ادبی می‌توانند پنج‌شنبه ۱۲ دی ساعت ۱۷:۳۰ به نشانی: اصفهان، خیابان آمادگاه، روبروی هتل عباسی، تالار سوره حوزه هنری مراجعه کنند.

@adabiatirani
شروع افتتاحیهٔ چهاردهمین جشنوارهٔ شعر فجر با سخنان دبیر جشنواره سعید بیابانکی.
بخشی از شعر محمدعلی بهمنی
🔹 زمستان ۹۸
🔻 محمدکاظم کاظمی

جهان مبهوت وضع بی‌مثال ماست، ای مردم
چه میلادی، چه شمسی، سال، سال ماست، ای مردم

چه میلادی، چه شمسی، سال، سال ماست، ای مردم
و این دنیا مجال عشق و حال ماست، ای مردم

برادر دست در جیب برادر می‌کند بی‌غم
و این آیینهٔ رزق حلال ماست، ای مردم

بگو یلدا بلندای عزیزش را نگه دارد
که حتی خانهٔ همسایه مال ماست ای مردم

بگو برف زمستان شهر مسکین را کفن سازد
که سردی بستر خواب و خیال ماست ای مردم

زمستان می‌رود آهسته و نوروز می‌آید
ولی چیزی که می‌ماند زغال ماست، ای مردم

زمستانی دگر شومینه با ما کارها دارد
که عشق و حال‌مان، عین زوال ماست ای مردم

دی ۱۳۹۸
اول سال میلادی
⭕️ فراخوان چهاردهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر منتشر شد

▫️جشنواره بین‌المللی شعر فجر با آرمان بالندگی گونه‌های شعر امروز از سال 1385 هر ساله میزبان کاروان شعر پارسی بوده است و به یاری‌ خدا چهاردهمین دوره این جشنواره نیز در سال 1398 برگزار خواهد شد.

▫️در این دوره آثاری که در سال 1397 به زبان فارسی و با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده‌ باشد در گروه‌های زیر مورد ارزیابی قرار می‌گیرد:

1️⃣ شعر بزرگسال
2️⃣ شعر کودک و نوجوان
3️⃣ درباره شعر


▫️برگزیدگان جشنواره، زمستان امسال در آیین اختتامیه معرفی خواهند شد و به برگزیدگان، علاوه بر جایزه نقدی، لوح یادبود و نشان جشنواره بین‌المللی شعر فجر اهدا خواهد شد.

چه کتاب‌هایی می‌توانند در این جشنواره شرکت کنند؟
کتاب‌هایی که با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی ایران، برای اولین بار در سال 1397 در داخل کشور به چاپ رسیده و در یکی از سه گروه ادبی بالا قرار بگیرند.

👈🏻 نکات مهم:
🔸آثار باید تالیفی و به زبان فارسی باشد.
🔸مجموعه شعر باید به صورت مستقل منتشر شده باشد. مجموعه‌های مشترک و گزیده آثار داوری نمی‌شوند.
🔸آثاری که در سال‌های قبل با عنوانی دیگر یا توسط ناشری دیگر به چاپ رسیده یا به صورت گزیده آثار قبلی باشد، داوری نمی‌شود.
🔸دبیرخانه تنها آثار ارسالی از سوی مولف یا ناشر را در روند داوری بررسی خواهد کرد.


👈🏻مهلت و شیوه ارسال اثر:
آخرین مهلت ارسال اثر به دبیرخانه، 15 دی ماه 1398 است. ناشران، شاعران و پژوهشگران می‌توانند دو نسخه از آثار خود را به این نشانی ارسال کنند:
📌 تهران، خیابان کریم‌خان‌زند، خیابان سنایی، کوچه شهید اعرابی (5)، پلاک 6، بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان؛ دبیرخانه چهاردهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر

💢 شاعران، مؤلفان و ناشران برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند به وب‌سایتِ رسمی بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان به نشانی adabiatirani.com مراجعه کنند یا با دبیرخانه تماس بگیرند.
☎️ تلفن: 88318646-021 (داخلی205)

adabiatirani.ir/2M7WDWz
کانال محمدکاظم کاظمی
Video
🔹 شعرخوانی من در افتتاحیهٔ چهاردهمین جشنوارهٔ شعر فجر در اصفهان.
تالار سوره، ۱۲ دی ۱۳۹۸
با سپاس از دوست گرامی غلام عباس حسینی، دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه اصفهان به خاطر ارسال این فیلم.
🌑 پاره‌ای از مثنوی «کوچ» علی معلم

بادها پیک شرارند ، به پا می‌خیزند
ابرها صاعقه بارند ، ز جا می‌خیزند

هله زین باد و بلا بوی جنون می‌آید
نوح ِ این واقعه ، بر لُجۀ خون می‌آید

چشم‌های نگران ، چشمۀ خون خواهد شد
غرق خون ، صحن و سرا ، سقف و ستون خواهد شد

سیل سرب آید و خون ، تخته سواران در وی
سایه و برگ و شب و جنبش ِ ماران در وی

بادها نعره‌زنان ، پویه‌کُنان در کَردَر
مادران موی‌کَنان ، مویه‌کُنان در کَردَر

رقص کوه است که بر پشته فرو می‌غلتد
بر سر ریگ روان ، کُشته فرو می‌غلتد

می.دوانند یلان ، مَرکبشان پی کرده است
دشت‌ها را تنشان ، بی سرشان طی کرده است

زیر باران، یله در سلسله، مردان بی سر
طبلها خامُش و در ولوله مردان بی سر

یل ِ تکبیرسلاحیم در آن میدان ، ما
ناگهان دست و گریبان شده با شیطان ، ما

ره نه این است؛ ره آغشتۀ ما افتاده است
از ازل تا به ابد ، کُشتۀ ما افتاده است
Forwarded from سچک
🔴برای سردار دلها، حاج قاسم سلیمانی

⚫️سیدحکیم بینش

شکسته‌باد دوپایی که رفت پاورچین
بریده باد دو دستی که کرده‌ات گلچین

پس از تو ما همگی آی نخل کرمانی!
بدل شدیم به یک قاسم سلیمانی

مبارک است تو را ای شهید پیش از پیش
که در رکابت اجل می‌دوید پیش از پیش

بیا بنوش گوارایت، آب کوثر را
خدا برای همین آفرید پیش از پیش

تمام عقده‌ی خود را به نهر ریخته‌اند
به حلق تشنه‌ی ما آب زهر ریخته‌اند

دوباره سایه به قصد مصاف با خورشید
خزیده در پس دیوار مرگ بی‌تردید

رسیده است غم از راه و مقتدر شده‌است
درون سینه‌ی ما بمب منفجر شده‌است

شکسته‌ایم ولی غم بغل نمی‌گیریم
جز از نگاه ولایت عسل نمی‌گیریم

مجال گریه‌ نداریم وقت ما تنگ است
دگر به خانه نشستن برای ما ننگ است

«علی» بگویدم امروز رقص شمشیرم
میان معرکه‌شان با کدام آهنگ است

عقاب‌های ستیغ و بلند پروازیم
بدا به حال شمایی که بال تان لنگ است

مباد وقت بیفتد به دست آنانی
که موقع حرکت سخت پای شان سنگ است

پس از تو ما همگی آی نخل کرمانی!
بدل شدیم به یک قاسم سلیمانی
@sachak
🔸اولین دیدار


ای به امید کسان خفته زخود یاد آرید
تشنه کامان غنیمت ز احد یاد آرید

این مطلع اولین شعری بود که از جناب محمد کاظم کاظمی شنیده بودم. آن هم در قالب یک سرود حماسی که آن سالها از رادیو بسیار پخش می شد .چهارم دبیرستان که در مشهد تحصیل می کردم متوجه شدم که ایشان هم در این شهر سکونت دارند وبا حوزه هنری سازمان تبلیغات همکاری می کنند. مشتاق بودم ایشان را ملاقات کنم با شماره ای که از ۱۱۸ به دست آورده بودم با سازمان تبلیغات تماس گرفتم . تلفنچی با چند ارتباط از این اتاق به آن اتاق بلاخره شماره تلفنی را در اختیارم قرار داد. بلافاصله با آن شماره تماس گرفتم .کسی که از آن طرف خط جواب داد لهجه ای به شیرینی دری داشت! بله خود استاد بودند. مهربان و متواضع . بسیار خوشحال بودم که صدایشان را می شنوم گفتم شعرهای تان را خیلی دوست دارم از جمله شعر:

ای به امید کسان خفته زخود یاد آرید
تشنه کامان غنیمت ز احد یاد آرید ***
عاقبت با ناله سودا می شود آهی که نیست
زیر گام ما به منزل می رسد راهی که نیست

وهمچنین غزل زیبای :
باز دیشب تبری رفت به باغ گل سرخ
چه کسی رفت خدا را به سراغ گل سرخ

که استاد با شنیدن این غزل اخیر در جواب گفتند این شعر از جناب سید ابوطالب مظفری است . به هر روی ۲و۳ شعری را که از شاعران مهاجر افغانستان در خاطر داشتم تاثیرشان را در من گذاشته بودند. شیفته و مجذوب شخصیت و اندیشه استاد کاظمی شده بودم ! در نهایت قرار شد پنجشنبه همان هفته در حوزه هنری ایشان را ملاقات کنم. عصر پنجشنبه بود تقریباً اواخر خرداد یا اوایل تیر ۷۶ از اتوبوس در میدان شهدا پیاده شدم.
مسیر چهار طبقه را در پیش گرفتم. گاهی کسانی در مسیر دستم را می گرفتند و راهنمایی می کردند و گاهی تنها عصا زنان به راهم ادامه می دادم. حوالی حوزه هنری بود که کسی به من نزدیک شد و با لهجه شیرین دری پرسید :
(کجا می‌روی؟)
گفتم : (حوزه هنری)
گفت :( اتفاقاً من هم همانجا می روم) .
پرسیدم :(شما آقای کاظمی هستید)
گفت:( نه سید اسحاق شجاعی هستم )که بعدها فهمیدم او یکی از داستان نویسان مطرح افغانستان بوده! با سید اسحاق به حوزه هنری رسیدیم. او که متوجه شده بود با آقای کاظمی قرار دارم ، در ورودی حوزه هنری مرا روی یک صندلی نشاند و رفت بعد از دقایقی پیشم برگشت و گفت با آقای کاظمی تماس گرفتم ایشان گفتند با شما قرار دارند و تا نیم ساعت دیگر خودشان را به اینجا می رسانند .
سید اسحاق به دنبال کار خودش رفت و من نشستم تا ساعت ۵ که استاد از راه رسید . گرم ، مهربان و صمیمی بود . انگار که سالها همدیگر را می شناختیم! با هم به اتاقی رفتیم که ظاهراً محل کار شان بود .کمی با هم صحبت کردیم. از مدرسه ، از شعر و از افغانستان گاهی ایشان سکوت می کردند. احساس می کردم در حال نوشتن چیزی هستند .بعد با هم به اتاق دیگری که دورتادورش صندلی چیده شده بود رفتیم. در واقع همان اتاقی بود که جلسات شعر در آن برگزار می‌شد. شاعران به نوبت شعر می خواندند و درباره ی شعرها بحث می کردند . استاد هم در آن جلسه غزل کندو را خواندند . فکر می‌کنم همان غزلی بود که یک ساعت قبل داشتند آخرین ویرایش ها را روی آن انجام می دادند .شاعران روی یک یا دو بیت آن حساس شده بودند و با ایشان مزاح می کردند . بعد از آن نوبت به من رسید که استاد مرا به حاضران معرفی کردند ومن غزل تازه ای را که سروده بودم با مطلع:
با تو دل هلهله ای دیگر داشت
عشق هم حوصله ای دیگر داشت
را خواندم و در پایان از دوستان خواستم تا نقد بفرمایند که استاد کاظمی رو به من کردند و گفتند: (ما رسم داریم کسی که برای اولین بار به این جلسات بیاید مهمان محسوب می‌شود و از جلسه دوم به بعد به طور جدی شعرش را نقد می‌کنیم)
در واقع این اولین دیدار با این شخصیت فرهیخته بود که پنجره ای نو و روشن به سمت زندگی شعریم گشود . سالهاست که از این استاد نازنین بهره می برم و بسیار مدیون مهربانی ها و بزرگواری ‌های این شاعر جوانمرد هستم.
#استاد‌کاظمی
#استاد‌محمدکاظم‌کاظمی
#موسی‌عصمتی
@bicheshmdasht2
✳️
کار نه
اَپَر نه
آتتینا ته
مومه ها بته
ایش بیش
آتیش بیش
مه پَخَل🤱
هرات، پنجاه سال پیش، یک خانه، یک مادر و پسرک دو ساله که دلش می‌خواست مادرش کار نکنه، نماز نخونه، آستین‌هایشه پایین بکشه، دکمه‌های آستینش را ببنده و بشینه رو پلۀ کرسی و پسرک شاعرش رو بغل کنه‌. آخی ...🤱
ولی مادرا همیشه کار دارند و مگر کار خانه از خلاصی است؟
و این آرزوی بسیاری از کودکان است که مادر برایش وقت بگذارد بدون دغدغه کار و نماز و... کنارش بشینه و بغلش کنه.
محمدکاظم کوچک این خواسته‌اش را ولی به مادرش می‌گفت، شیرین و شاعرانه. زبان او در کودکی هم آهنگین بود و وزن و قافیه داشت:
کار نه
اَپَر نه ( اَپَر: اکبر: الله اکبر: نماز)
آتتینا ته (آستین‌ها پایین)
مومه‌ها بتّه ( دکمه‌ها بسته)
ایش بیش (اینجا بشین)
آتیش بیش (کنار کرسی بنشین)
مه پَخَل (مرا بغل کن)🤱🌸❤️

تولدت مبارک شاعر 🎂
#محمد_کاظم_کاظمی
#تولد
@zaynabbayat