Audio
🎧 بشنوید:
• «میبوسمت در بین طالبها، نمیترسی»
> مروری بر شعرهای چند تن از هممیهنان وطن فارسیِ ما؛ شاعرانِ دیروز و امروزِ افغانستانِ جان
•
> به قلم و روایتِ #مجتبی_احمدی
> منتشرشده در:
#مجله_کرگدن / شمارهٔ ۱۳۸
@kargadanmagazine
•
> با شعرهایی از:
عبدالقاهر عاصی، محمدکاظم کاظمی، سیدضیاء قاسمی، ابوطالب مظفری، نجیب بارور، رامین مظهر و...
#افغانستان #شعر_افغانستان
•
• @NaaKhaaNaa
• «میبوسمت در بین طالبها، نمیترسی»
> مروری بر شعرهای چند تن از هممیهنان وطن فارسیِ ما؛ شاعرانِ دیروز و امروزِ افغانستانِ جان
•
> به قلم و روایتِ #مجتبی_احمدی
> منتشرشده در:
#مجله_کرگدن / شمارهٔ ۱۳۸
@kargadanmagazine
•
> با شعرهایی از:
عبدالقاهر عاصی، محمدکاظم کاظمی، سیدضیاء قاسمی، ابوطالب مظفری، نجیب بارور، رامین مظهر و...
#افغانستان #شعر_افغانستان
•
• @NaaKhaaNaa
✳️ غزلی از صوفی غلامنبی عشقری
🔻 دیوان صوفی عشقری را صفحهآرایی میکنم. و چه کار خوبی انجام شده است، یک دیوان جامع، کامل و با تصحیح و ویرایش خوب، بهکوشش محمدداوود نظام و ویراستاری عنایتالله باور بامیک.
🔻 چیزی که نگاهم را جلب میکند، غزلی است با ردیف «کجاستی» که مرا خیلی به یاد جملهٔ معروف «جان پدر کجاستی» میاندازد. ببینید که این غزل چقدر با فضای حادثهٔ تروریستی دانشگاه کابل نزدیک است. گویا صوفی مرحوم، آن را نیم قرن پیش برای امروز سروده است. بیتهایی از این غزل را میخوانیم.
🔻🔻🔻
ای رفته از نظر چه شدی، در کجاستی؟
بی خط و بی خبر چه شدی، در کجاستی؟
بودی صفای دیده و هم راحت دلم
ای جان و ای جگر! چه شدی، در کجاستی؟
با قد و قامتی که خدا بر تو داده بود
مانند نیشکر چه شدی، در کجاستی؟
چون بر سرت هوای سفر بود، جان من!
میکردیام خبر چه شدی، در کجاستی؟
بودی تو آرزوی دل و نور دیدهام
ای نخل پرثمر! چه شدی، درکجاستی؟
سودای تو مرا سر آتش نشانده است
دنیاست پرخطر، چه شدی، در کجاستی؟
یادم نمانده حرف دگر، غیر این سخن
گویم به بام و در چه شدی، در کجاستی؟
بودی مگر تو یوسف کنعانی، ماه من!
گم گشتی از پدر چه شدی، در کجاستی؟
جانا، تو احتیاج نبودی به هیچ چیز
با علم و با هنر چه شدی، در کجاستی؟
از غصه مادر و پدرت جان به حق سپرد
یکپای پیشتر چه شدی، در کجاستی؟
دزد و دغل به راه تو بسیار برخورد
بی تیغ و بی سپر چه شدی، در کجاستی؟
درکوچههای شهر، جوانبازی، عشقری!
گردیدی دربهدر چه شدی، در کجاستی
🔻
چیز دیگری که در حین صفحهآرایی دیوان به نظرم رسید، شعرهای بسیاری از صوفی عشقری است که به صورت آهنگ در افغانستان خوانده شده است. به نظر نمیرسد که از میان شاعران متأخر افغانستان کسی بیش از عشقری مورد توجه اهل موسیقی ما بوده باشد. اینها چند نمونه از شعرهای عشقری است که آوازخوانان افغانستان بارها آنها را خواندهاند.
🔸 عمری خیال بستم من آشناییات را
🔸 گر بهشتم میسزد وصل نکویانم بس است
🔸 همسر سرو قدت نی در نیستان نشکند
🔸 کس نشد پیدا که در بزمت مرا یاد آورد
🔸 از یاد رخت گشتم بتخانه به بتخانه
🔸 عرض مرا به خدمت آن سیمبر کنید
🔸 دنیاست خوب دنیا، لیکن وفا ندارد
🔸 ساز من ساز مستآهنگ است
عکس: صوفی غلامنبی عشقری، چهارباغ روضهٔ مبارک، سال ۱۳۴۶ هجری خورشیدی. عکاس: نثاراحمد نثاری.
#عشقری
#شعر_افغانستان
https://t.me/mkazemkazemi/4761
🔻 دیوان صوفی عشقری را صفحهآرایی میکنم. و چه کار خوبی انجام شده است، یک دیوان جامع، کامل و با تصحیح و ویرایش خوب، بهکوشش محمدداوود نظام و ویراستاری عنایتالله باور بامیک.
🔻 چیزی که نگاهم را جلب میکند، غزلی است با ردیف «کجاستی» که مرا خیلی به یاد جملهٔ معروف «جان پدر کجاستی» میاندازد. ببینید که این غزل چقدر با فضای حادثهٔ تروریستی دانشگاه کابل نزدیک است. گویا صوفی مرحوم، آن را نیم قرن پیش برای امروز سروده است. بیتهایی از این غزل را میخوانیم.
🔻🔻🔻
ای رفته از نظر چه شدی، در کجاستی؟
بی خط و بی خبر چه شدی، در کجاستی؟
بودی صفای دیده و هم راحت دلم
ای جان و ای جگر! چه شدی، در کجاستی؟
با قد و قامتی که خدا بر تو داده بود
مانند نیشکر چه شدی، در کجاستی؟
چون بر سرت هوای سفر بود، جان من!
میکردیام خبر چه شدی، در کجاستی؟
بودی تو آرزوی دل و نور دیدهام
ای نخل پرثمر! چه شدی، درکجاستی؟
سودای تو مرا سر آتش نشانده است
دنیاست پرخطر، چه شدی، در کجاستی؟
یادم نمانده حرف دگر، غیر این سخن
گویم به بام و در چه شدی، در کجاستی؟
بودی مگر تو یوسف کنعانی، ماه من!
گم گشتی از پدر چه شدی، در کجاستی؟
جانا، تو احتیاج نبودی به هیچ چیز
با علم و با هنر چه شدی، در کجاستی؟
از غصه مادر و پدرت جان به حق سپرد
یکپای پیشتر چه شدی، در کجاستی؟
دزد و دغل به راه تو بسیار برخورد
بی تیغ و بی سپر چه شدی، در کجاستی؟
درکوچههای شهر، جوانبازی، عشقری!
گردیدی دربهدر چه شدی، در کجاستی
🔻
چیز دیگری که در حین صفحهآرایی دیوان به نظرم رسید، شعرهای بسیاری از صوفی عشقری است که به صورت آهنگ در افغانستان خوانده شده است. به نظر نمیرسد که از میان شاعران متأخر افغانستان کسی بیش از عشقری مورد توجه اهل موسیقی ما بوده باشد. اینها چند نمونه از شعرهای عشقری است که آوازخوانان افغانستان بارها آنها را خواندهاند.
🔸 عمری خیال بستم من آشناییات را
🔸 گر بهشتم میسزد وصل نکویانم بس است
🔸 همسر سرو قدت نی در نیستان نشکند
🔸 کس نشد پیدا که در بزمت مرا یاد آورد
🔸 از یاد رخت گشتم بتخانه به بتخانه
🔸 عرض مرا به خدمت آن سیمبر کنید
🔸 دنیاست خوب دنیا، لیکن وفا ندارد
🔸 ساز من ساز مستآهنگ است
عکس: صوفی غلامنبی عشقری، چهارباغ روضهٔ مبارک، سال ۱۳۴۶ هجری خورشیدی. عکاس: نثاراحمد نثاری.
#عشقری
#شعر_افغانستان
https://t.me/mkazemkazemi/4761
❤10👍5
✳️ غزلی از غلامنبی عشقری با نکاتی دربارهٔ واژگان و اصطلاحات آن
تا که یاد گلرخان شهر کابل میکنم
کاسههای زهر فرقت را تناول میکنم
هر سحر یاران به یاد روی گلفام کسی
در گلستان میروم، تقلید بلبل میکنم
ناامید از دیدن جانان نیم تا شام مرگ
کی چراغ انتظار خویش را گُل میکنم
گر به اغیاران بپیچم، یار میرنجد ز من
این دَو و دشنام شان زآن رو تحمل میکنم
طالع و بختم ز بس رفتهست در خواب سمور
با ترقی هر قدر کوشم، تنزل میکنم
چون بدیدم حلقۀ زلف تو را، گفتم به دل
خویش را زنجیرپیچ این تسلسل میکنم
پیر گردیدم، دوتا شد پیکرم، لیکن هنوز
همچو مینای می از شوق تو قلقل میکنم
تا نداند دیگری از رمز عشقام، عشقری!
یار را هرجا، که میبینم، تغافل میکنم
🔻 در این غزل یکی دو اصطلاح خاص افغانستان هست. یکی «گل میکنم» به معنی «خاموش میکنم» در بیت سوم و دیگری «دَو» به معنی «دشنام» در بیت چهارم.
🔻 البته این غزل چون یک فضای نسبتاً سنتی دارد، اصطلاحات محاورهٔ افغانستان در آن زیاد نیست. در بعضی شعرهای دیگر که باز نمونههایی خواهم آورد، اینها خیلی زیاد است. در مجموع شعر عشقری بهرهٔ بسیاری از زبان محاورهٔ افغانستان دارد و از این نظر، هم ارزش زبانی خاصی دارد و هم به همین نسبت، برای مردم ایران میتواند جذاب و در عین حال گاهی دشواریاب باشد.
🔻 یکی از کارهای من در این ایام، تهیهٔ فهرست واژگان و اصطلاحات شعر صوفی عشقری است.
🔻 دیوانی که من روی آن کار میکنم به کوشش محمدداوود نظام و با ویرایش عنایتالله باور بامیک تدوین شده است. میشود گفت منقحترین و کاملترین مجموعهای است که تا حال از اشعار این شاعر وارسته گرد آمده است. این دیوان برای صفحهآرایی و نیز تهیهٔ این فهرست واژگان در دست من است.
در پستهای بعد دربارهٔ ضرورت و اهمیت این کار بیشتر توضیح میدهم.
#عشقری
#شعر_افغانستان
@mkazemkazemi
تا که یاد گلرخان شهر کابل میکنم
کاسههای زهر فرقت را تناول میکنم
هر سحر یاران به یاد روی گلفام کسی
در گلستان میروم، تقلید بلبل میکنم
ناامید از دیدن جانان نیم تا شام مرگ
کی چراغ انتظار خویش را گُل میکنم
گر به اغیاران بپیچم، یار میرنجد ز من
این دَو و دشنام شان زآن رو تحمل میکنم
طالع و بختم ز بس رفتهست در خواب سمور
با ترقی هر قدر کوشم، تنزل میکنم
چون بدیدم حلقۀ زلف تو را، گفتم به دل
خویش را زنجیرپیچ این تسلسل میکنم
پیر گردیدم، دوتا شد پیکرم، لیکن هنوز
همچو مینای می از شوق تو قلقل میکنم
تا نداند دیگری از رمز عشقام، عشقری!
یار را هرجا، که میبینم، تغافل میکنم
🔻 در این غزل یکی دو اصطلاح خاص افغانستان هست. یکی «گل میکنم» به معنی «خاموش میکنم» در بیت سوم و دیگری «دَو» به معنی «دشنام» در بیت چهارم.
🔻 البته این غزل چون یک فضای نسبتاً سنتی دارد، اصطلاحات محاورهٔ افغانستان در آن زیاد نیست. در بعضی شعرهای دیگر که باز نمونههایی خواهم آورد، اینها خیلی زیاد است. در مجموع شعر عشقری بهرهٔ بسیاری از زبان محاورهٔ افغانستان دارد و از این نظر، هم ارزش زبانی خاصی دارد و هم به همین نسبت، برای مردم ایران میتواند جذاب و در عین حال گاهی دشواریاب باشد.
🔻 یکی از کارهای من در این ایام، تهیهٔ فهرست واژگان و اصطلاحات شعر صوفی عشقری است.
🔻 دیوانی که من روی آن کار میکنم به کوشش محمدداوود نظام و با ویرایش عنایتالله باور بامیک تدوین شده است. میشود گفت منقحترین و کاملترین مجموعهای است که تا حال از اشعار این شاعر وارسته گرد آمده است. این دیوان برای صفحهآرایی و نیز تهیهٔ این فهرست واژگان در دست من است.
در پستهای بعد دربارهٔ ضرورت و اهمیت این کار بیشتر توضیح میدهم.
#عشقری
#شعر_افغانستان
@mkazemkazemi
👍10
کانال محمدکاظم کاظمی
✳️ غزلی از غلامنبی عشقری با نکاتی دربارهٔ واژگان و اصطلاحات آن تا که یاد گلرخان شهر کابل میکنم کاسههای زهر فرقت را تناول میکنم هر سحر یاران به یاد روی گلفام کسی در گلستان میروم، تقلید بلبل میکنم ناامید از دیدن جانان نیم تا شام مرگ کی چراغ…
✳️ نمونههایی از زبان محاورهٔ افغانستان در شعر صوفی عشقری
🔻 شعر غلامنبی عشقری، سرشار است از واژگان و اصطلاحات و اعلام خاص افغانستان. من در حال استخراج و تدوین فهرست واژگان و اصطلاحات دیوان عشقری هستم. ذکر چند نمونه از اینها خالی از فایده نیست.
🔹 مرا چون خانمان و نان و دسترخوان نمیباشد
🔹 از آن دیدار مهمان را نمیبینم، نمیبینم
🔻 دسترخوان: سفرهٔ غذا. حالا نکتهٔ جالب این است که «دسترخوان» به صورت «دستارخوان» در شاهنامه هم آمده است. بعضی از این واژگان باب آشنایی با واژگان دشوار متون کهن را هم باز میکند.
🔹 در خرقۀ مبارک، دارم همین دعایت
🔹 فرمانرواییات را در قندهار بینم
🔻 خرقهٔ مبارک، زیارتگاهی در قندهار است که در آنجا خرقهای از حضرت پیامبر نگهداری میشود.
🔹 جایی نموده ام دَرَک یار باوفا
🔹 این بیوفا اگر دل من داد، میروم
🔻 درک: سراغ، نشان.
منظور این است که سراغ یار را از جایی پیدا کرده است. بدون آگاهی از این معنی «درک»، این بیت مبهم میماند. در بیت زیر هم درک به همین معنی آمده است و باز محتاج دانستن معنی «درک» برای فهم درست بیت هستیم.
بسیار مکن ظلم و ستم بر سرم، ای شوخ!
رفتم ز درت باز نیابی درک من
🔹 هردمشهید و بیکس و بیخانمان شدم
🔹 آخر ز عشق روی تو برباد میروم
🔻 در اینجا ممکن است «هر دم» قید زمان دانسته شود تصور شود که منظور این است که شخص، هر لحظه شهید و بیکس و بیخانمان میشود. ولی در واقع «هردمشهید» یک ترکیب است در مقام صفت، به معنی «مصیبتزده» و «پریشان» و «بینوا». میبینید که چقدر زیباست و میتواند در شعر و نثر ما استفاده شود. این یک رهاورد زبانی است.
🔹 همره یاران یکدل چونکه چشتیمشرب ام
🔹 گر بود در خانقه ساز قوالی میروم
🔻 در اینجا یک نکتهٔ خاص هست، ارتباط میان «چشتی» و «قوالی». در طریقت تصوفی چشتیه، موسیقی و به خصوص موسیقی قوالی جای خاصی دارد و بسیاری از قوالیخوانان به این طریقت گرایش دارند. بدون عنایت به این نکته، معنی بیت درست دریافت نمیشود.
و در این بیت باز ارتباطی میان قوالی و اجمیر وجود دارد، چون شهر اجمیر هندوستان، از پایگاههای تصوف چشتی است.
بر زیارت رفته بودم شهر اجمیر شریف
چند روز آنجا به دل ساز قوالی داشتم
و در ضمن این نکته هم قابل یادکرد است که در افغانستان، کلمهٔ قوالی بدون تشدید ادا میشود، چنان که در شعر عشقری هم بدون تشدید است. این هم یک نکتهٔ قابل توجه دیگر.
✳️ ملاحظه میکنید که این شرح واژگان و اصطلاحات در شعر عشقری چقدر میتواند سودمند باشد.
#عشقری
#شعر_افغانستان
@mkazemkazemi
🔻 شعر غلامنبی عشقری، سرشار است از واژگان و اصطلاحات و اعلام خاص افغانستان. من در حال استخراج و تدوین فهرست واژگان و اصطلاحات دیوان عشقری هستم. ذکر چند نمونه از اینها خالی از فایده نیست.
🔹 مرا چون خانمان و نان و دسترخوان نمیباشد
🔹 از آن دیدار مهمان را نمیبینم، نمیبینم
🔻 دسترخوان: سفرهٔ غذا. حالا نکتهٔ جالب این است که «دسترخوان» به صورت «دستارخوان» در شاهنامه هم آمده است. بعضی از این واژگان باب آشنایی با واژگان دشوار متون کهن را هم باز میکند.
🔹 در خرقۀ مبارک، دارم همین دعایت
🔹 فرمانرواییات را در قندهار بینم
🔻 خرقهٔ مبارک، زیارتگاهی در قندهار است که در آنجا خرقهای از حضرت پیامبر نگهداری میشود.
🔹 جایی نموده ام دَرَک یار باوفا
🔹 این بیوفا اگر دل من داد، میروم
🔻 درک: سراغ، نشان.
منظور این است که سراغ یار را از جایی پیدا کرده است. بدون آگاهی از این معنی «درک»، این بیت مبهم میماند. در بیت زیر هم درک به همین معنی آمده است و باز محتاج دانستن معنی «درک» برای فهم درست بیت هستیم.
بسیار مکن ظلم و ستم بر سرم، ای شوخ!
رفتم ز درت باز نیابی درک من
🔹 هردمشهید و بیکس و بیخانمان شدم
🔹 آخر ز عشق روی تو برباد میروم
🔻 در اینجا ممکن است «هر دم» قید زمان دانسته شود تصور شود که منظور این است که شخص، هر لحظه شهید و بیکس و بیخانمان میشود. ولی در واقع «هردمشهید» یک ترکیب است در مقام صفت، به معنی «مصیبتزده» و «پریشان» و «بینوا». میبینید که چقدر زیباست و میتواند در شعر و نثر ما استفاده شود. این یک رهاورد زبانی است.
🔹 همره یاران یکدل چونکه چشتیمشرب ام
🔹 گر بود در خانقه ساز قوالی میروم
🔻 در اینجا یک نکتهٔ خاص هست، ارتباط میان «چشتی» و «قوالی». در طریقت تصوفی چشتیه، موسیقی و به خصوص موسیقی قوالی جای خاصی دارد و بسیاری از قوالیخوانان به این طریقت گرایش دارند. بدون عنایت به این نکته، معنی بیت درست دریافت نمیشود.
و در این بیت باز ارتباطی میان قوالی و اجمیر وجود دارد، چون شهر اجمیر هندوستان، از پایگاههای تصوف چشتی است.
بر زیارت رفته بودم شهر اجمیر شریف
چند روز آنجا به دل ساز قوالی داشتم
و در ضمن این نکته هم قابل یادکرد است که در افغانستان، کلمهٔ قوالی بدون تشدید ادا میشود، چنان که در شعر عشقری هم بدون تشدید است. این هم یک نکتهٔ قابل توجه دیگر.
✳️ ملاحظه میکنید که این شرح واژگان و اصطلاحات در شعر عشقری چقدر میتواند سودمند باشد.
#عشقری
#شعر_افغانستان
@mkazemkazemi
👍8
Forwarded from جان نیُوش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چناران این بیشهها باید از پا درآیند
که با برگهاشان
چرا پنجۀ بادها میزند دف
و در هر خیابان چرا میکشند از کران تا کران صف
و خورشید را باید آویخت از دار رنگینکمانها
که بیمعجر از حجلۀ خاوران میبرآید
و دستان باد شبانگاه را
بریدن سزاست
که دزد است و از باغها برگ گل میرباید!
🍂🕊
🖌 واصف باختری
📽محمدکاظم کاظمی در نشست بزرگداشت واصف باختری، دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد، ۳۱ مرداد ۱۴۰۲
#واصف_باختری
#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_فارسی
#شعر_افغانستان
#زبان_پارسی
که با برگهاشان
چرا پنجۀ بادها میزند دف
و در هر خیابان چرا میکشند از کران تا کران صف
و خورشید را باید آویخت از دار رنگینکمانها
که بیمعجر از حجلۀ خاوران میبرآید
و دستان باد شبانگاه را
بریدن سزاست
که دزد است و از باغها برگ گل میرباید!
🍂🕊
🖌 واصف باختری
📽محمدکاظم کاظمی در نشست بزرگداشت واصف باختری، دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد، ۳۱ مرداد ۱۴۰۲
#واصف_باختری
#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_فارسی
#شعر_افغانستان
#زبان_پارسی
❤2👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📽سخنرانی محمدکاظم کاظمی
✅ نشست بزرگداشت زنده یاد واصف باختری، دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد، ۳۱ مرداد ۱۴۰۲
#واصف_باختری
#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_فارسی
#شعر_افغانستان
#زبان_پارسی
#ادبیات_پارسی
#انجمن_پایندان
✅ نشست بزرگداشت زنده یاد واصف باختری، دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد، ۳۱ مرداد ۱۴۰۲
#واصف_باختری
#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_فارسی
#شعر_افغانستان
#زبان_پارسی
#ادبیات_پارسی
#انجمن_پایندان
❤3👍2
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
✳️ غزلی از غلامنبی عشقری با نکاتی دربارهٔ واژگان و اصطلاحات آن
تا که یاد گلرخان شهر کابل میکنم
کاسههای زهر فرقت را تناول میکنم
هر سحر یاران به یاد روی گلفام کسی
در گلستان میروم، تقلید بلبل میکنم
ناامید از دیدن جانان نیم تا شام مرگ
کی چراغ انتظار خویش را گُل میکنم
گر به اغیاران بپیچم، یار میرنجد ز من
این دَو و دشنام شان زآن رو تحمل میکنم
طالع و بختم ز بس رفتهست در خواب سمور
با ترقی هر قدر کوشم، تنزل میکنم
چون بدیدم حلقۀ زلف تو را، گفتم به دل
خویش را زنجیرپیچ این تسلسل میکنم
پیر گردیدم، دوتا شد پیکرم، لیکن هنوز
همچو مینای می از شوق تو قلقل میکنم
تا نداند دیگری از رمز عشقام، عشقری!
یار را هرجا، که میبینم، تغافل میکنم
🔻 در این غزل یکی دو اصطلاح خاص افغانستان هست. یکی «گل میکنم» به معنی «خاموش میکنم» در بیت سوم و دیگری «دَو» به معنی «دشنام» در بیت چهارم.
🔻 البته این غزل چون یک فضای نسبتاً سنتی دارد، اصطلاحات محاورهٔ افغانستان در آن زیاد نیست. در بعضی شعرهای دیگر که باز نمونههایی خواهم آورد، اینها خیلی زیاد است. در مجموع شعر عشقری بهرهٔ بسیاری از زبان محاورهٔ افغانستان دارد و از این نظر، هم ارزش زبانی خاصی دارد و هم به همین نسبت، برای مردم ایران میتواند جذاب و در عین حال گاهی دشواریاب باشد.
🔻 یکی از کارهای من در این ایام، تهیهٔ فهرست واژگان و اصطلاحات شعر صوفی عشقری است.
🔻 دیوانی که من روی آن کار میکنم به کوشش محمدداوود نظام و با ویرایش عنایتالله باور بامیک تدوین شده است. میشود گفت منقحترین و کاملترین مجموعهای است که تا حال از اشعار این شاعر وارسته گرد آمده است. این دیوان برای صفحهآرایی و نیز تهیهٔ این فهرست واژگان در دست من است.
در پستهای بعد دربارهٔ ضرورت و اهمیت این کار بیشتر توضیح میدهم.
#عشقری
#شعر_افغانستان
@mkazemkazemi
تا که یاد گلرخان شهر کابل میکنم
کاسههای زهر فرقت را تناول میکنم
هر سحر یاران به یاد روی گلفام کسی
در گلستان میروم، تقلید بلبل میکنم
ناامید از دیدن جانان نیم تا شام مرگ
کی چراغ انتظار خویش را گُل میکنم
گر به اغیاران بپیچم، یار میرنجد ز من
این دَو و دشنام شان زآن رو تحمل میکنم
طالع و بختم ز بس رفتهست در خواب سمور
با ترقی هر قدر کوشم، تنزل میکنم
چون بدیدم حلقۀ زلف تو را، گفتم به دل
خویش را زنجیرپیچ این تسلسل میکنم
پیر گردیدم، دوتا شد پیکرم، لیکن هنوز
همچو مینای می از شوق تو قلقل میکنم
تا نداند دیگری از رمز عشقام، عشقری!
یار را هرجا، که میبینم، تغافل میکنم
🔻 در این غزل یکی دو اصطلاح خاص افغانستان هست. یکی «گل میکنم» به معنی «خاموش میکنم» در بیت سوم و دیگری «دَو» به معنی «دشنام» در بیت چهارم.
🔻 البته این غزل چون یک فضای نسبتاً سنتی دارد، اصطلاحات محاورهٔ افغانستان در آن زیاد نیست. در بعضی شعرهای دیگر که باز نمونههایی خواهم آورد، اینها خیلی زیاد است. در مجموع شعر عشقری بهرهٔ بسیاری از زبان محاورهٔ افغانستان دارد و از این نظر، هم ارزش زبانی خاصی دارد و هم به همین نسبت، برای مردم ایران میتواند جذاب و در عین حال گاهی دشواریاب باشد.
🔻 یکی از کارهای من در این ایام، تهیهٔ فهرست واژگان و اصطلاحات شعر صوفی عشقری است.
🔻 دیوانی که من روی آن کار میکنم به کوشش محمدداوود نظام و با ویرایش عنایتالله باور بامیک تدوین شده است. میشود گفت منقحترین و کاملترین مجموعهای است که تا حال از اشعار این شاعر وارسته گرد آمده است. این دیوان برای صفحهآرایی و نیز تهیهٔ این فهرست واژگان در دست من است.
در پستهای بعد دربارهٔ ضرورت و اهمیت این کار بیشتر توضیح میدهم.
#عشقری
#شعر_افغانستان
@mkazemkazemi
👍2
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
کانال محمدکاظم کاظمی
✳️ غزلی از غلامنبی عشقری با نکاتی دربارهٔ واژگان و اصطلاحات آن تا که یاد گلرخان شهر کابل میکنم کاسههای زهر فرقت را تناول میکنم هر سحر یاران به یاد روی گلفام کسی در گلستان میروم، تقلید بلبل میکنم ناامید از دیدن جانان نیم تا شام مرگ کی چراغ…
✳️ نمونههایی از زبان محاورهٔ افغانستان در شعر صوفی عشقری
🔻 شعر غلامنبی عشقری، سرشار است از واژگان و اصطلاحات و اعلام خاص افغانستان. من در حال استخراج و تدوین فهرست واژگان و اصطلاحات دیوان عشقری هستم. ذکر چند نمونه از اینها خالی از فایده نیست.
🔹 مرا چون خانمان و نان و دسترخوان نمیباشد
🔹 از آن دیدار مهمان را نمیبینم، نمیبینم
🔻 دسترخوان: سفرهٔ غذا. حالا نکتهٔ جالب این است که «دسترخوان» به صورت «دستارخوان» در شاهنامه هم آمده است. بعضی از این واژگان باب آشنایی با واژگان دشوار متون کهن را هم باز میکند.
🔹 در خرقۀ مبارک، دارم همین دعایت
🔹 فرمانرواییات را در قندهار بینم
🔻 خرقهٔ مبارک، زیارتگاهی در قندهار است که در آنجا خرقهای از حضرت پیامبر نگهداری میشود.
🔹 جایی نموده ام دَرَک یار باوفا
🔹 این بیوفا اگر دل من داد، میروم
🔻 درک: سراغ، نشان.
منظور این است که سراغ یار را از جایی پیدا کرده است. بدون آگاهی از این معنی «درک»، این بیت مبهم میماند. در بیت زیر هم درک به همین معنی آمده است و باز محتاج دانستن معنی «درک» برای فهم درست بیت هستیم.
بسیار مکن ظلم و ستم بر سرم، ای شوخ!
رفتم ز درت باز نیابی درک من
🔹 هردمشهید و بیکس و بیخانمان شدم
🔹 آخر ز عشق روی تو برباد میروم
🔻 در اینجا ممکن است «هر دم» قید زمان دانسته شود تصور شود که منظور این است که شخص، هر لحظه شهید و بیکس و بیخانمان میشود. ولی در واقع «هردمشهید» یک ترکیب است در مقام صفت، به معنی «مصیبتزده» و «پریشان» و «بینوا». میبینید که چقدر زیباست و میتواند در شعر و نثر ما استفاده شود. این یک رهاورد زبانی است.
🔹 همره یاران یکدل چونکه چشتیمشرب ام
🔹 گر بود در خانقه ساز قوالی میروم
🔻 در اینجا یک نکتهٔ خاص هست، ارتباط میان «چشتی» و «قوالی». در طریقت تصوفی چشتیه، موسیقی و به خصوص موسیقی قوالی جای خاصی دارد و بسیاری از قوالیخوانان به این طریقت گرایش دارند. بدون عنایت به این نکته، معنی بیت درست دریافت نمیشود.
و در این بیت باز ارتباطی میان قوالی و اجمیر وجود دارد، چون شهر اجمیر هندوستان، از پایگاههای تصوف چشتی است.
بر زیارت رفته بودم شهر اجمیر شریف
چند روز آنجا به دل ساز قوالی داشتم
و در ضمن این نکته هم قابل یادکرد است که در افغانستان، کلمهٔ قوالی بدون تشدید ادا میشود، چنان که در شعر عشقری هم بدون تشدید است. این هم یک نکتهٔ قابل توجه دیگر.
✳️ ملاحظه میکنید که این شرح واژگان و اصطلاحات در شعر عشقری چقدر میتواند سودمند باشد.
#عشقری
#شعر_افغانستان
@mkazemkazemi
🔻 شعر غلامنبی عشقری، سرشار است از واژگان و اصطلاحات و اعلام خاص افغانستان. من در حال استخراج و تدوین فهرست واژگان و اصطلاحات دیوان عشقری هستم. ذکر چند نمونه از اینها خالی از فایده نیست.
🔹 مرا چون خانمان و نان و دسترخوان نمیباشد
🔹 از آن دیدار مهمان را نمیبینم، نمیبینم
🔻 دسترخوان: سفرهٔ غذا. حالا نکتهٔ جالب این است که «دسترخوان» به صورت «دستارخوان» در شاهنامه هم آمده است. بعضی از این واژگان باب آشنایی با واژگان دشوار متون کهن را هم باز میکند.
🔹 در خرقۀ مبارک، دارم همین دعایت
🔹 فرمانرواییات را در قندهار بینم
🔻 خرقهٔ مبارک، زیارتگاهی در قندهار است که در آنجا خرقهای از حضرت پیامبر نگهداری میشود.
🔹 جایی نموده ام دَرَک یار باوفا
🔹 این بیوفا اگر دل من داد، میروم
🔻 درک: سراغ، نشان.
منظور این است که سراغ یار را از جایی پیدا کرده است. بدون آگاهی از این معنی «درک»، این بیت مبهم میماند. در بیت زیر هم درک به همین معنی آمده است و باز محتاج دانستن معنی «درک» برای فهم درست بیت هستیم.
بسیار مکن ظلم و ستم بر سرم، ای شوخ!
رفتم ز درت باز نیابی درک من
🔹 هردمشهید و بیکس و بیخانمان شدم
🔹 آخر ز عشق روی تو برباد میروم
🔻 در اینجا ممکن است «هر دم» قید زمان دانسته شود تصور شود که منظور این است که شخص، هر لحظه شهید و بیکس و بیخانمان میشود. ولی در واقع «هردمشهید» یک ترکیب است در مقام صفت، به معنی «مصیبتزده» و «پریشان» و «بینوا». میبینید که چقدر زیباست و میتواند در شعر و نثر ما استفاده شود. این یک رهاورد زبانی است.
🔹 همره یاران یکدل چونکه چشتیمشرب ام
🔹 گر بود در خانقه ساز قوالی میروم
🔻 در اینجا یک نکتهٔ خاص هست، ارتباط میان «چشتی» و «قوالی». در طریقت تصوفی چشتیه، موسیقی و به خصوص موسیقی قوالی جای خاصی دارد و بسیاری از قوالیخوانان به این طریقت گرایش دارند. بدون عنایت به این نکته، معنی بیت درست دریافت نمیشود.
و در این بیت باز ارتباطی میان قوالی و اجمیر وجود دارد، چون شهر اجمیر هندوستان، از پایگاههای تصوف چشتی است.
بر زیارت رفته بودم شهر اجمیر شریف
چند روز آنجا به دل ساز قوالی داشتم
و در ضمن این نکته هم قابل یادکرد است که در افغانستان، کلمهٔ قوالی بدون تشدید ادا میشود، چنان که در شعر عشقری هم بدون تشدید است. این هم یک نکتهٔ قابل توجه دیگر.
✳️ ملاحظه میکنید که این شرح واژگان و اصطلاحات در شعر عشقری چقدر میتواند سودمند باشد.
#عشقری
#شعر_افغانستان
@mkazemkazemi
👍1
Forwarded from شهرستان ادب
ای وطن! شاید زعیم صادقی پیدا شود
عاقبت گوهرشناس لایقی پیدا شود
دردهایت استخوانسوز است، میدانم ولی
صبر کن، شاید طبیب حاذقی پیدا شود...
یادداشت محمّدکاظم کاظمی و چند شعر از مهران پوپل، پدیدۀ شعر افغانستان را از پیوند زیر بخوانید:
https://shahrestanadab.com/Content/ID/12454/
#مهران_پوپل
#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_افغانستان
@shahrestanadab
عاقبت گوهرشناس لایقی پیدا شود
دردهایت استخوانسوز است، میدانم ولی
صبر کن، شاید طبیب حاذقی پیدا شود...
یادداشت محمّدکاظم کاظمی و چند شعر از مهران پوپل، پدیدۀ شعر افغانستان را از پیوند زیر بخوانید:
https://shahrestanadab.com/Content/ID/12454/
#مهران_پوپل
#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_افغانستان
@shahrestanadab
❤10👍2👎2